پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ضرورتها و فرصتها - مهر دل سید بهنام
ضرورتها و فرصتها
مهر دل سید بهنام
اشاره:
اظهارات و هشدارهاى حسنى مبارك در ديدار با رهبران موسسات يهودى آمريكا در سفر اخيرش به امريكا به نوعى اعلام شكست طرح امريكايى ها در جذب و فراخوان كشورهاى منطقه خاورميانه عليه ايران تلقى مى شود. اهميت اين موضوع با لحاظ جايگاه مصر در بين كشورهاى خاورميانه از يك سو و سابقه عضويت مصر در شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى از سوى ديگر روشن تر مى شود.
رئيسجمهور مصر در حالى درباره عواقب و پيامدهاى هر گونه حمله نظامى به ايران هشدار داد كه در اسفند ماه سال ٨٤ نيز در ديدار با ديك چنى معاون رئيس جمهور آمريكا، ايران را به منزله ستون فقرات شيعيان در سراسر خاورميانه معرفى كرده و تاكيد كرده بود كه هرگونه اقدام نظامى عليه آن، شيعيان را در كشورهاى مختلف خاورميانه عليه آمريكا وارد عمل مى كند. در همان زمان روزنامه هاى مصرى به نقل از مبارك نوشتند كه: "به ديگ چنى گفتم يك بار نصيحت مرا گوش كن". او به چنى عليه حمله به ايران هشدار داده و تأكيد كرده بود كه حمله به ايران پيامدهاى وخيمى براى خاورميانه خواهد داشت".
اين رويكرد مبارك بيش از آنكه متأثر از نگاه قدرت محور به ايران و نقش آن در خاورميانه باشد، گوياى ادراك مصر از جايگاه و اهميت نرم افزارى ايران است كه گوشه چشمى نيز به ارتباطات فرهنگى بين دو كشور دارد. چرا كه تمدن هاى ايران و مصر از كهن ترين و تاثيرگذارترين تمدن ها از نقطه نظرات مختلف در دو سوى خاورميانه به شمار مى آيند و قرار گرفتن اين دو كشور مطرح در جهان و منطقه در كنار هم، خود جلوه ويژه اى از تاثيرات فرهنگى در عرصه بين المللى را به دنبال خواهد داشت.
مقاله اى كه در پى خواهيد خواند،حاصل پژوهشى است كه با هدف بررسى نقش ارتباطات ،مشتركات ،جنبش ها و شخصيت هاى فرهنگى و همچنين ارائه راهكارهاى ديپلماتيك در جهت بهبود روابط سياسى دو كشور ايران و مصر انجام گرديده و گوياى آن است كه تلاش براى بهبودى روابط سياسى(ديپلماتيك)بين دو كشور از طريق راهكارهاى سياسى به دلايل متعدد بسيار دشوار بنظر مى رسد. درك اين واقعيت پژوهشگر را به اين نتيجه مى رساند كه با ايجاد گفتمانى متمركز بر چهار حوزه ارتباطى شامل: دينى- تبليغاتى ،علمى- آموزشى ،فرهنگى- هنرى و رسانه اى- محيط مجازى مى توان در بهبود روابط سياسى ايران و مصر نقش عمده اى ايفا كرد.
درآمد
سياست خارجى دو كشور ايران و مصر بهترين مثال براى درك مفهوم " تغيير شرايط جهانى١ " مى باشد.تغييرى كه ابتدا بواسطه محيط بين الملل،سپس بعلت جنگ سرد و اكنون به جهت تغيير موقعيت منحصر به فرد ايالات متحده بوجود آمده است.بطوريكه اين شرايط در مقاطع مختلف باعث "بازتعريف و جابجايى نقش ها" بر اساس همگرايى يا واگرايى با نظام بين الملل شده است.
واقعيتى كه محققان را بر آن داشته تا بيابند:
- چرا عليرغم مشتركات زياد و دلايل اندك براى دشمنى روابط دو كشور همچنان در محاق است؟
- راهكار و ابزارهايى كه مى تواند در ايجاد روابط سياسى دو كشور كمك نمايد چيست؟
در اين پژوهش؛پژوهشگر اين فرضيه را مورد سنجش قرار مى دهد كه ميان گسترش ارتباطات فرهنگى و بهبود روابط سياسى ايران و مصر رابطه مثبتى وجود دارد.
دوره زمانى مورد نظر در اين پژوهش زمانى است كه دولت ها در اين دو سرزمين شكل گرفتند و تصويرى از روابط ايران و مصر در تاريخ نقش بست.
زمينه هاى نظرى
دانشمندان و دانشجويان رشته روابط بين الملل تا مدت هاى طولانى ،نقش بنيادين ارتباطات فرهنگى را ناديده مى گرفتند.اما با پايان جنگ سرد به يك باره شاهد تغيير بنيادين در نگرش نيروهايى بوده ايم كه تعيين كننده سياست جهانى بودند.بنظر مى رسد الگوى در حال تغيير سياست جهانى و ملى - در آنچه كه از آن به آغاز دوران عصر جديد سرمايه دارى جهانى ياد مى گرديد- درك ارتباطات و تعاملات را ضرورى مى ساخت.
تاكيد نظريه هاى گوناگون روابط بين الملل در دوران جنگ سرد بر متغيرهائى مانند؛دولت- ملت ها و ديگر بازيگران نظام بين الملل،اقتصاد،توسعه ،تسليحات نظامى،امنيت ملى،امنيت دسته جمعى،قدرت،منافع ملى كه تحت الشعاع رويارويى ايدئولوژيك شرق و غرب قرارداشت، عملا" فرهنگ را به حاشيه راند.بطوريكه همه دغدغه هاى نظريه پردازان، ميان دو ايدئولوژى متعارض خلاصه مىشدو مجالى براى ظهور فرهنگ در اين نظريات بوجود نيامد(توحيد فام،١٣٨١،ص٤٦).
در حقيقت پس از فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد بود كه نقش فرهنگ جهت تبيين و شكل گيرى و پويايى نظم جديد،مطرح گشت.نظرياتى همانند پايان تاريخ(١٩٩٢ ,Fukuyama )،برخورد تمدن ها١٩٩٣ ,Huntington « ،استفاده ازقدرت نرم(ناى،١٣٨٢)،تئورى نئوگرامشى ها و... نظريه هاى تاسيسى مانند نظريات سازه انگارى وگفت گوى تمدن ها(خاتمى،١٣٨٠) و... عليرغم تعارض در تبيين و تاسيس ،در يك نقطه مشترك بودند و آن چرخش نظريات سياسى و روابط بين الملل به سوى متغيرهاى فرهنگى بود.
با وجود اين ، اگرچه فروپاشى شوروى و همچنين حملات يازده سپتامبر باعث گرديده برخى از نظريه پردازان به تبيين و تاسيس مسائل دنياى نوين برپايه مباحث فرهنگى بپردازند، اما ادعاى انقلاب در ساختار عملى،آن چنان كه توماس كوهن ٢ ابراز داشته ،محل ترديد است.بعبارت ديگر هنوز نقش فرهنگ و به تبع آن ارتباطات فرهنگى در نظريات روابط بين الملل كمرنگ بنظر مى رسد.ولى مى توان گفت مباحث فرهنگى در روابط بين الملل رفته رفته جايگاه خود را يافته است.
پيشينه تاريخى
بدون ترديد تمدن هاى ايران و مصر ،از ديرباز به عنوان دو ابرقدرت فرهنگى در تاريخ بشريت مطرح بودند.آثار و شواهد نخستين ارتباطات جدى ميان دو تمدن بزرگ دنياى باستان ،يعنى ايران و مصر ،در ابتداى نيمه دوم هزاره اول ق.م و در زمان حكومت هخامنشينان در ايران مشهود است.اين ارتباطات كه در ابتدا رنگ و بوى نظامى داشت، بعدها به ارتباطات گسترده فرهنگى انجاميد.بطوريكه بنا به اذعان مورخان ،روابط خارجى ايران و مصر از زمان كوروش هخامنشى (٥٢٩-٥٥٨ ق م)آغاز گرديد.شواهد نشان مى دهد كه موقعيت جغرافيايى مصر كه محل برخورد سه قاره آسيا ،آفريقا و اروپاست رقابت هايىبين ايران و يونان را در اين ناحيه دامن مى زد.
" آماليس "٣ (٥٧٠ق م-٥٢٤ق م)فرعون مصر به تقاضاى كوروش ،مجرب ترين پزشك خودبنام" فانس٤ "را به دربار او فرستاد و اين پزشك تا زمان كمبوجيه در ايران بود(گلجان،١٣٨٤،ص١١).
كمبوجيه(٥٣٠ق م-٥٢٢ ق م) پسر و جانشين كوروش در سال ٥٢٥ ق م به توصيه همان پزشك در صدد ازدواج با " نفريتى تى تى " دختر آماليس برآمد ولى مورد موافقت فرعون مصر قرار نگرفت. به همين دليل كمبوجيه به ممفيس ٥ لشكركشى كرد. در محل پلوز ،قشون مصر را شكست داد و بدون هيچ زحمتى ممفيس را تسخير كرد(فيروزمندى،١٣٨١،ص١٠٨)و اين كشور را به قلمرو هخامنشى ضميمه كرد (پيرنيا،١٣٧٠،ج١،ص٤٧٨). در آن زمان ، اين سرزمين ششمين ساتراپ (استان) ايران به شمار مى رفت .
نخستين استيلاى پارسيان بر مصر در حدود ٤٠٢ پيش از ميلاد به پايان رسيد.پس از آن سه حكومت محلى بر اين كشور سلطنت كردند تا اينكه اردشير سوم دوباره دره نيل را براى يك دوره كوتاه مدت تصرف كرد كه دومين استيلاى پارسيان خوانده مى شود(برسچيانى،١٣٨٧).
براساس اسناد موجود ، مصريان نظام آبيارى به روش قنات را از ايرانيان آموختند و متقابلا" ايرانيان طب و تقويم را از مصريان .همچنين به دستور داريوش،نخستين كتابخانه در مصر بنا شد(خسروشاهى،١٣٧٩) و به امر وى دانشگاهى نيز در آنجا تاسيس گرديد(فلسفى،١٣٥٦،ص١٩٧).
حمله اسكندرمقدونى در سال ٣٢٢ ق م به تسلط ايرانيان بر مصرخاتمه داد و مصر پس از ٢٠٣ سال از قلمرو ايرانيان جدا و به قلمرو يونانيان درآمد(عليزاده،١٣٨٤،ص٢٣).
... و تاريخ چنين بود كه پس از هشت سال اسكندر ،ايران را نيز فتح نمايد.
پس از پايان تسلط يونانيان بر اين دو كشور و تاسيس مراكز علمى اسكندريه و جندى شاپور؛اين دو نهاد علمى ،دانشمندان و دانش پژوهان بسيارى را در خود جاى داده بود و مانند عصر حاضر استاد و دانشجو با هم مبادله مى كردند (فلسفى،١٣٥٦،ص١٩٧). در زمان ساسانيان عده اى از دانشمندان مصرى بنا به دعوت انوشيروان به دانشگاه جندى شاپور دعوت شدند و در آنجا به تعليم پرداختند(فلسفى،١٣٥٦،ص١٩٨ وجعفرى ولدانى،١٣٨٢،ص٢٥).
پس از پيدايش اسلام در شبه جزيره عربستان و گسترش آن به سمت شرق و غرب ،مردم ايران و مصر نيز به اسلام گرويدند.
در واقع اولين ملت هاى كه در خارج از شبه جزيره،دعوت اسلام را با آگاهى ،اراده و داوطلبانه پاسخ مثبت داده اند،ايرانيان و مصريان بودند.
زبان عربى هم راستابا اسلام در مصر گسترش يافت٦ و به عنوان زبان گفتارى و نوشتارى مورد استفاده واقع شد.اما زبان عربى به عنوان ارتباط گفتارى در سرزمين ايران با مانع روبرو شد.بدين ترتيب كه ايرانيان به صحبت كردن به زبان فارسى ادامه دادند.ولى از نظر نوشتارى خط عربى در اين دو كشور با هيچ مانعى روبرو نشد. ايرانيان براى كار و پيشه به زبان عربى نياز داشتند، بخصوص ايرانيانى كه در خدمت فرمانروايان جديد-اعراب مسلمان-بودند(حورانى،١٣٨٤،ص٨٠) .
روى كار آمدن خلفا و فرمانروايان عرب مانع ادامه حيات روشنفكرى و دانش پژوهى در مصر و ايران نشد.مثلا مكتب اسكندريه به حيات خود ادامه داد و دانشمندان آن به سوريه شمالى رفتند.دارلعلوم پزشكى جندى شاپور، در جنوب ايران نيزكماكان به تحقيق و تربيت پزشكان ادامه داد(حورانى،١٣٨٤،ص١١٨).بطوريكه ايران و مصر بسان دو جناح شرقى و غربى اسلام در آمدند كه مركز تمدن اسلامى در بغداد و يا شام، متمركز بود.
رفت و آمدهاى ايرانيان و مصريان در زمان خلافت عباسيان تنها محدود به شكل سياسى نبود و تاريخ از مراودتهاى شعرا و حكماى ايرانى به مصر در اين دوره به وفور نام برده است.در اين خصوص مورخان ازشاعرى ايرانى بنام ابونواس، كه وى را بزرگترين شاعر دوران عباسى مى دانند،نام مى برند(خسروشاهى،١٣٧٩).
بعد از طولونيان،اخشيديان يا اخشيديبّه، سلسلهاى از فرمانروايان فَرْغَانه ،ميان سالهاى(٢٢٣-٣٥٨ه ق/٩٣٥-٩٦٩م ) بر مصر و شام فرمان راندند. درخطوط مقريزى آمده است :»عزادارى دهم محرم از ايام اخشيديان آغاز شده و در دوره فاطميان گسترش يافت و روز دهم محرم در مصر، خريد و فروش متوقف و بازار تعطيل مى شد، و مردم با نوحه و گريه در حرم مطهر ام كلثوم و رقيه گرد مى آمدند«(كليفورد،١٣٧١).
به دنبال تاسيس دولت فاطميان در مصر كه همزمان بود با شكل گيرى دولت آل بويه در ايران ،مراودات ايرانيان و مصريان گسترش يافت. نهضت اسماعيلى سلسله فاطميان توسط "عبدالله بن ميمون قداح اهوازى" پايه گذارى شد وسعيد، نوه او ،در سال ٢٩٧ ه ق/٩٠٩ م به شمال آفريقا رفته و توانست حكومتى در افريقه٧ ايجاد كند و خود را عبيداله المهدى و از نسل اسماعيل فرزند امام جعفر صادق(ع)خواند (قرچانلو،١٣٨٢، ص٢٣٨).
سفرحميد الدين كرمانى از بزرگترين متكلمان و داعيان اسماعيليه (نك واكر،١٣٨٠)، سفر مويدالدين شيرازى استاد ناصر خسرو(شميسانى،١٩٨٢،ص١٠٠)، ناصر خسرو شاعر معروف خراسان،حسن صباح و... از مهم ترين سفرهاى ايرانيان در آن دوران بود.
سعدى شيرازى از ديگر شاعران ايرانى ،در زمان ايوبيان مدتى در مصر اقامت گزيد كه رهآورد خاطرات خود از مصر را در بوستان و گلستان گردآورى نمود.
همچنين فخر الدين عراقى (٦١٠-٦٨٨ ه ق)از ديگر شاعران و صوفيان مشهور در قرن هفتم هجرى، به مصر رفت و مورد تكريم سلطان واقع شد و بعدها به منصب "شيخ الشيوخى"رسيد.شيخ الشيوخ در آن دروان به رئيس خانقاه گفته مى شد » p٣٦ ،١٩٨٨ ,Saad .
بى گمان تاسيس نظاميه ها به ابتكار خواجه نظام الملك ،وزير مقتدر آلب ارسلان و ملك شاه سلجوقى، عكس العمل فرهنگى براى تحكيم مبانى سنت و به نوعى خنثى نمودن تعاليم و آموزش هاى شيعىالازهر بود.
با سقوط بغداد به دست مغول ها و فروپاشى حكومت هاى ايرانى ، در دوران مماليك ،انتقال خلافت و فرهنگ اسلامى از بغداد به مصر بود.از اين پس الازهر نگهبان زبان عربى و علوم از زوال و اضمحلال بود(p٦٣ ٧ ،١٩٨٨ " ,Saadدآمو).
برخى از منابع تاريخى از سفر شيخ بهائى به مصر خبر مى دهند كه در آنجا كتاب معروف خود، "كشكول" را تأليف كرد(صدر،١٤٠٦،ص٣٤٣و وردانى،٢٠٠٠،ص١٤٠).در اين سفر وى از استاد بزرگ الازهر" محمد بن ابى الحسن بكرى" تلمذ نمود(الحسون،١٤٠٩،ص١٢).
در آغاز قرن نوزدهم،علاوه بر تدريس زبان فارسى در دانشگاههاى مصر، در نخستين چاپخانه مصر به نام چاپخانه" بولاق " ، تعدادى از كتابهاى فارسى به چاپ رسيد كه از آنها گلستان، بوستان، مثنوى و آثار عطار را مىتوان نام برد. در مصرحتى از واژههاى "بوسه"، "خوشاب" (خيسانده با آب)، "آفرين"، "بيمارستان" و "بخشش" نيز استفاده مىشود و لفظ "كماج" را در روستاهاى شمال مصر "كماخ" مىگويند. در محلى به نام "رأس الحسين" در مصر، جواهرفروشىها و دكانهايى وجود دارند كه منحصراً به دست خراسانىها و يزدىها اداره مىشود(كهروديى،١٣٧٩).حتى هويدى(١٣٧٩،ص٢٩) از شاعر معروف عرب -عايشه تيمورى- نام مى برد كه در سال ١٩٠٢ م درگذشت و به زبان فارسى ديوانى داشته است.
يكى از مهمترين سفرهاى دوران اسماعيل ،خديو مصر،سفر سيد جمال الدين اسدآبادى به اين سرزمين در سال ١٨٧٩ م بوده است كه به تبادل افكار علماى ايران و مصر كمك كرد.وى به دعوت طلاب الازهر به تدريس كلام،فلسفه و فقه در دانشگاه پرداخت و شاگردانى همچون رشيد رضا ،شيخ عبدالكريم سلمان،شيخ ابراهيم لقانى ،شيخ ابراهيم حلباوى و شيخ محمد عبده و... را در مصر تربيت نمود.سيد جمال الدين اسدآبادى،علم فلسفه را كه پس از دوران فاطميان در مصر تعطيل و تحريم شده بود مجددا" در الازهر تدريس نمود و ارتباطات تنگاتنگى با رهبران آزاديخواه مصر همچون سعد زغلول (١٨٥٧-١٩٢٧م)برقرار كرد(الحسينى،١٣٧٩،ص٤٣) كه بعدها نقش مهمى در راه اندازى احزاب ملى و آزاديخواه مصر داشت.
علاقمندى شاگردان سيد جمال از جمله شيخ محمد عبده به فرهنگ و زبان فارسى تا آنجا پيش رفت كه اين شخصيت بزرگ مصرى مبادرت به فراگيرى زبان فارسى نمود(عليزاده،١٣٨٤،ص٣٤).
بعد از تشكيل حكومت سلطنتى در مصر اهتمام قابل توجهى از سوى دو كشور براى گسترش مناسبات صورت گرفت.بطوريكه در دوران فاروق و به دستور وى از سال ١٩٣٨ م،آموزش زبان و ادبيات فارسىدر دانشگاه فواد اول(قاهره)آغاز شد.همچنين در اين دوران مجلات،نشريات و مطبوعات فارسى بنام هاى ماهنامه مصور(١٣٠٥ه ش)،هفته نامه ثريا(١٣١٦ه ش)،هفته نامه پروين(١٣١٨ه ش)و مجله چهره نما(١٣٢٢ه ق)و دو هفته نامه كمال نامه(١٣٢٣ه ش)در مصر انتشار يافتند.
در سال ١٣٥٤ ه ق(١٩٣٥م)دو عالم دينى و دانشمند زنجانى الاصل بنامهاى شيخ ابى عبداله زنجانى و شيخ عبدالكريم زنجانى كتاب مشهور خود بنام "تاريخ قرآن"را با مقدمه يكى از شيوخ الازهر بنام "احمد امين"در قاهره چاپ نمودند(غنيمه،١٣٦٣،ص١١٥).
يكى از مهمترين ابعاد توسعه روابط فرهنگى ايران و مصر در زمينه دينى كه تاثيرات مثبتى را بعد ها بر گسترش روابط سياسى دو كشور گذاشت ؛ تاسيس دارالتقريب٨ بود.محققان به نقش نادرشاه و سيد جمال الدين اسدآبادى در زمينه تاسيس دارالتقريب و انديشه آن پا فشارى مى كنند .البته قبل از نادرشاه ، مامون در سال ١٩٩ ه ق براى رفع مناقشات مذهبى مجالس متعددى تشكيل داد كه در آن پيشوايان و عالمان هر مذهب درباره مسائل مختلف بحث مى كردند ،ولى بدليل حمايت مامون از معتزله اين جلسات بى نتيجه مى ماند(صعيدى ،١٣٧٤،صص ٣٧-٣٨).
در كنار عوامل فوق و نقش بارز سيد جمال الدين اسدآبادى و شاگردانش در نزديك كردن دو مذهب شيعه و سنى بايد به ازدواج محمدرضا و فوزيه هم اشاره نمود كه از دو مذهب متفاوت شيعه و سنىبرخوردار بودند .هرچند اگر اين ازدواج هم صورت نمى گرفت باز هم دولتهاى ايران و مصر تحت فشار متعصبان شيعه و سنى كه همديگر را تكفير مى كردند حاضر به راه اندازى مركز دارالتقريب و حمايت از آن بودند.در اين راستا هم ، بستر سياسى -ازدواج شاه و فوزيه، نگرانى هاى دو دولت از رشد افراط گرايى - و هم بستر مذهبى-تاييد علماى ايران و مصر-در تقويت بنياد دارالتقريب موثر بودند.
با كودتاى افسران آزاد ،عليرغم بدبينى دو طرفه، روابط فرهنگى دو كشور همچنان ادامه يافت.در جريان جشن هزاره ابن سينا و پرده بردارى از مجسمه اين دانشمند در همدان در اول ارديبهشت ١٣٣٣/٢١آوريل ١٩٥٤ م ،دكتر احمد امين بيك ،سناتور دكتر ابراهيم،دكتر طه حسين،دكتر محمد خضيرى و دومينيكانز٩ به ايران دعوت شدند(گلجان،١٣٨٤،ص٧٩).
در دوران ناصر با وجود قطع رابطه دو كشور ، مصر تنها كشور عربى بود كه از مقطع ليسانس تا دكترى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه هاى آن تدريس مى شد. بنا به گزارش سفارت ايران در مصر تا سال ١٣٥٠ در پنج دانشگاه مصر بنام هاى الازهر،اسكندريه،قاهره،عين الشمس و دارلعلوم قاهره زبان فارسى با بيش از ٧٠ سال قدمت تدريس مى شده است(گلجان،١٣٨٤،ص٢٢٧).
همچنين در دوره رياست جمهورى جمال عبدالناصر ،تلاشها و كوششهاى علماى بزرگ در نزديكى مذاهب و معرفى مكتب اهل بيت به نتيجه رسيد و در اثر اين فعاليتها و اقدامات بود كه شيخ شلتوت - رئيس الازهر و مفتى اعظم مصر در ١٧مهر١٣٣٧ / ٩ اكتبر ١٩٥٨،طى فتواى معروفى كه در شماره ٢٢٧ مجله رساله الاسلام چاپ شد(حسينيان،١٣٨١،ص٣٩١) مذهب جعفرى را به رسميت شناخت.حتىزمانيكه روابط ايران و مصر به دليل اختلافات محمد رضا شاه و جمال عبدالناصر به شدت متشنج بود آيت اله بروجردى پيغامى به شيخ محمد تقى قمى فرستاد كه از طريق علماى الازهر نسبت به اصلاح روابط سياسى دو كشور اقدام نمايد(على آبادى،١٣٧٩،ص١٤٩).
در شهريور ١٣٥٠ ه ش/سپتامبر ١٩٧١ انجمن دوستى ايران و مصر ١٠در قاهره تاسيس شد كه مهمترين وظيفه آن همكارى دانشگاهى بود.
. در سال ١٣٥٤ه ش/١٩٧٥م "كتاب المستقبل لهذا الدين" كه توسط سيد قطب،يكى از شخصيت شناخته شده مصرى، نگاشته شد بود توسط آيت اله خامنه اى در انتشارات هجرت قلم و تحت عنوان "آينده در قلمرو اسلام" به فارسى ترجمه شد.
در آن زمان به تدريج آثار نويسندگان مصرى به خصوص در بخش تاريخى، به فارسى در آمدو برخى از آثار آنها در ايران بسيار مطرح شد؛بخصوص آثار طه حسين ، بنت الشاطى و عقاد. ترجمه نوشتار آنها به فارسى به اين دليل بود كه مشابه نداشت. علاوه بر آن يك روحيه نقادى ، آزادى خواهى و بى تعصبى نيز در آنها به چشم مى خورد كه براى ايرانيان شيعه مذهب جالب بود. همچنين برخى از مطالب آنها كمكىبراى نظريات شيعه در باره بعضى از مسائل تاريخى بود .يكى از اين نمونه ها كتاب عبدالفتاح عبدالمقصود بود كه آيت الله محمود طالقانى و محمد مهدى جعفرى آن را به فارسى ترجمه كردند.
با بررسى آثار سيد جعفرشهيدى ، نوشته هاى طه حسين به لحاظ روشى، روى نقادى هاى وى تأثير داشت.البته آقاى شهيدى تحت تأثير ديگر نويسندگان مصرى هم بود. آن زمان نوشته هاى مصريان به لحاظ تفكر اخوانى و انقلابى پرمايه بود و آقاى شهيدى هم در دهه بيست به آن افكار علاقه مند شدند. مصرى ها نقاد امويان و حتى خليفه سوم نيز بودند و به اين نقادى ها با نگاه اصلاحى مى نگريستند كه اين براىآقاى شهيدى و ديگران مطلوب بود.
با اوج گيرى انقلاب اسلامى و تشديد اختلافات رهبران دو كشور، روابط سياسى ايران و مصر در حالت پر تنشى قرار گرفت و حتى تنش هاى سياسى، تاثيراتى را نيز بر محافل فرهنگى گذاشت به گونه اى كه در اوايل انقلاب مجله الازهر در يك حمله بى سابقه نسبت به بحث مهدويت ،آن را مشكوك و تفسير تشيع از مهديت را نيز،بعنوان انتظار پوچ و بدعت گزارانه از يك امام انسانى در آخر زمان قلمداد نمود.حتى در دسامبر ١٩٧٩م ،عبدالرحمن بيصار شيخ الازهر با صدور فتوايى حكم به ابطال فتواى شيخ شلتوت داد و در آن فتوا ، شيعه را عقيده غيرسليم توصيف كرد (نك مجله الازهر،نوامبر١٩٨٠،ص٨) . اين موضع همچنان ادامه داشت تا اينكه در سال ١٩٨٨م ،شيخ طنطاوى مفتى اعظم دانشگاه الازهر قاهره با صدور بيانيه اى ضمن تاكيد بر فتواى شيخ محمود شلتوت در سال ١٩٥٩ تاكيد نمود كه شيعيان حق فعاليت سياسى و اجتماعى دارند و دولت نمى تواند بر سر فعاليت هاى آنها محدوديتى ايجاد كند(خلخالى،١٣٨٦).
در زمان حسنى مبارك ،يك گسست فرهنگى و تمدنى بين ايران و مصر ايجاد شد كه مهمترين آن تاثيرپذيرى حوزه فرهنگ از حوزه سياست است. از طرفى بعد از انقلاب اسلامى ،بسيارى از فرهيختگان و روشنفكران ايرانى و مصرى به جرگه سياسى و سياستمداران پيوستند و استقلال و آزادى عمل خود را از دست دادند.در نتيجه نقش آنها كم رنگ تر شد و بدين ترتيب فرهنگ با سياست در آميخت، بطوريكه اين رويه تا پايان جنگ ايران و عراق و حمله آمريكا به عراق ادامه پيدا كرد.البته در دوران رياست جمهورى حسنى مبارك گامهاى فرهنگى همچون برگزارى كنفرانس چهارجانبه ايران ،مصر،ايتاليا و يونان(آذرماه ١٣٧٨ ه ش)،ترجمه كتابهاى دكتر على شريعتى و اختصاص پرتيراژترين كتاب سال ١٩٨٦ مصر،نمايش فيلم فرزند مريم در تلويزيون دولتى مصر و تاثير مثبت اين فيلم بر درگيرى هاى دينى در استان سوهاج مصر،سفر هيات هاى فرهنگى و علماى دو كشور ،دعوت از انديشمندان و صاحبان جرايد مصر به ايران و ارتباطات فرهنگى بود كه بعدها به گشايش دفتر حفاظت منافع و همچنين انجمن دوستىدو كشور منجرشد.
اشغال كويت در ١١ مرداد ١٣٦٩ه ش/دهم اوت ١٩٩٠ م توسط عراق زمينه ساز برداشته شدن گامى بلند در راه نزديكى بالقوه مصر و ايران بود(٢٠٠٣ ,mark ).در زمان رياست جمهورى هاشمىرفسنجانى با وساطت علماى الازهر و حمايت شخصيت هاى فرهنگى تعدادى اسير مصرى كه در جنگ به اسارت ايران درآمدند ،آزاد شدند و زمينه نزديكى دو كشور و گشايش دفتر حفاظت منافع در ٨ ارديبهشت ١٣٧٠ ه ش/٢٨ آوريل ١٩٩١ را فراهم نمود(الاهرام،٩/٩/١٩٩٤).
در زمان رياست جمهورى سيد محمد خاتمى،اين احساس در ميان مسئولان دو كشور متبلور شد كه مى توانند با گسترش افق هاى فرهنگى،بازرگانى و ورزشى روابط سياسى ميان دو كشور را بهبود بخشند و زمينه هاى شكل گيرى روابط كامل سياسى را مهيا كنند(٢٠٠٤ ,Thaheri ).
با پيروزى محمود احمدى نژاد در ٣ تيرماه ١٣٨٤ ه ش /٢٤ژوئن ٢٠٠٤،مصر شروع به ارزيابى شرايط موجود براى برقرارى روابط سياسى نمود. سخنان احمدى نژاد در اواخر ارديبهشت ١٣٨٦ هش /اول آوريل ٢٠٠٧مبنى بر اينكه »اگر طرف مصرى آمادگى داشته باشد ،همين امروز سفارتخانه ايران در مصر افتتاح مى شود«(روزنامه آفتاب يزد،٢٢ تيرماه ١٣٨٧)با واكنش مثبت مقامات مصرى روبرو شد.سفر عباس عراقچى -معاون وزير امورخارجه ايران -به مصر ، حسين ضرار- معاون وزير امورخارجه مصر- به ايران وسفرهاى على محرابيان-وزير صنايع ايران ،على لاريجانى-نماينده وقت رهبر در شوراى عالىامنيت ملى - و حداد عادل - رئيس وقت مجلس شوراى اسلامى- به مصرحلقه هايى از زنجيره اقدامات ديپلماتيك بود ولى ناگهان پخش فيلم اعدام فرعون باعث گرديد روابط اين دو كشور كه كم كم در حال جان گرفتن بود به شدت به اغما رفته و ارتباطات سياسى فى مابين در هاله اى از ابهام فرو رود.
آنچه كه از بررسى و پيمايش تاريخ و واقعيت هاى گذشته استناد مى شود اين است كه عمده ترين مشتركات دو كشور كه در سه حلقه تمدنى، باورداشت هاى اسلامى و بين المللى كه منجر به بهبودى روابط سياسى دو كشور در مقاطع زمانى مختلف گرديد، بشرح ذيل مى باشد:
١. سنت ها ، باورهاى مشترك و برگزارى مراسمات و رسوم باستانى مشابه
٢. پذيرش دعوت اسلام تقريبا" بطور همزمان در دو كشور
٣. زمينه هاى دوستى و گرايش به اهل بيت
٤. معمارى و هنرهاى مشترك دو كشور
٥. عدم حساسيت دو كشور از هويت تمدنى يكديگر
٦. روحيه ضد استبدادى ، استعمارى و فرهنگ سياسى مشترك
٧. توان تاثيرگذارى فرامنطقه اى دو كشور بدليل سابقه تمدنى بالا
٨. خاستگاه فكرى بسيارى از جريان هاى روشنفكرى و دينى جهان اسلام در دو كشور با نقاط مشترك فراوان
٩. روحيه تقريبى روحانيون و شخصيت هاى دينى و نگرانى از رشد افراط گرايى مذهبى در منطقه
١٠. نفوذ زبان و آثار مكتوب زبان فارسى در بين مردمان مصر
١١. ديدگاههاى مشترك روشنفكران بويژه روشنفكران دينى در دو كشور
١٢. تاثيرات مثبت فيلم هاى ايرانى و مصرى و شخصيت هاى هنرى در ميان ملت هاى دو كشور در مقاطع گوناگون
١٣. وجود آثار فراوان باستانى و تاريخى با ريشه مشترك در دو كشور
١٤. وجود آثار مكتوب از احوالات دو كشور
١٥. احساس نزديكى و تعلق خاطر ديپلمات ها ،شخصيت هاى سياسى و فرهنگى دو كشور
١٦. پيشتازى مطبوعات و رسانه هاى دو كشور در جهان اسلام
١٧. جايگاه فرهنگى اثرگذار در بسيج افكار عمومى و تاثير آن بر سياستمداران
ارتباطات فرهنگى؛ ضرورت ها و فرصت ها
بنا به دلايل مختلف، وجود متغيرها و عوامل متعدد داخلى و خارجى ؛ بهبود روابط دو كشور از طريق راهكارهاى سياسى و ارتباطات ديپلماتيك را با بن بست مواجه نموده كه مى توان از آن با عنوان" انسداد سياسى " نام برد.عواملى همچون روابط ايران و آمريكا،كشورهاى منطقه ،نهادهاى امنيتى ،تشكل ها و نخبگان سياسى،اختلاف در نوع ساختار حكومت ،تاثير اين روابط بر جنبش هاى اسلامى در مصر،اختلاف نظر در مورد بسيارى از مسائل مربوط به فلسطين و... هر كدام مى تواند به عنوان عاملى تاثيرگذار در واگرايى دو كشور محسوب گردد. بطوريكه وجود متغيرهاى واگرايانه گوناگون اين ديدگاه را در ميان كارشناسان تقويت كرده كه اراده از سرگيرى روابط از دست رهبران دو كشور خارج است.حتى برخى از تحليل گران براين نكته تاكيد مى نمايند كه مصريان نمى توانند بدون اجازه آمريكا ، روابط خود را با ايران از سرگيرند؛ به عبارت ديگر روابط سياسى ايران و مصر از كانال ارتباطى ايران و آمريكا مى گذرد.طنز داستان در اين جاست كه مقامات مصرى در برابر اظهارات و اقدامات مثبت ايران براى از سرگيرى روابط، آن طور كه بايد مثبت و فعال برخورد نمى كنند.بنابراين اعتقاد براين است كه تا زمانى كه روابط ايران و آمريكا به وضعيت عادى بر نگردد،تغييرى در نگاه حاكمان مصر نسبت به روابط دو كشورايجاد نخواهد شد(ادريس،٢٠٠٣،ص١٤).
در حقيقت در چارچوب سياست خارجى مصر، اولويت با آمريكاست.بنابراين تا زمانى كه روابط ايران و آمريكا تغيير نيابد اميدى به بهبود روابط سياسى دو كشور نمى توان داشت(Jerusalem ٢٠٠٨/٤/١٦ ,post ).
همچنين برخى از كارشناسان ،ازكشورهايى مانند امارات و سوريه هم به عنوان متغيرهايى كه درروابط دو كشور تاثيرات منفى خواهند داشت ، نام مى برند. شايد بهمين دليل است كه رياست محترم جمهورىاسلامى ايران ، آمادگى ايران براى ارتباط دو كشور را درامارت اعلام نموده است تا حساسيت و نگرانى مصريان در اين مورد را كاهش دهد.
يكى از مواردى كه از بيان و نوشته هاى بسيارى از كارشناسان روابط دو كشور دورمانده؛روابط ايران و سودان و تاثير آن بر روابط دو كشور مى باشد.نزديكى ايران به سودان بخصوص پس از به قدرت رسيدن عمر البشير و حمايت سودان از گروههاى اسلام گراى مصر از چالش هاى عمده روابط سياسى دو كشور است.
از طرفى كشورهايى مانند اسرائيل ، عربستان و... هم نگرانى هايى از نزديكى دو كشور دارند كه اين نگرانى،تاثيرات منفى در نزديكى دو كشور برجاى مى گذارند.
البته بسيارى از كارشناسان مسائل مصر ،كليد سياست خارجى مصر را در دستان مبارك و نهادهاى امنيتى تحت امر وى مى دانند و براى وزارت امورخارجه مصر نقش مشاوره اى قائل اند همچنين بنظر مىرسد در ايران نيز مسائل دو كشور در چارچوب وظايف شوراى امنيت ملى قابل تعريف مى باشد،بعبارت ديگر كليد رابطه سياسى دو كشور در دست رهبران و نهادهاى امنيتى دو كشور است كه اين مسئله بهبود روابط سياسى دو كشور را پيچيده تر مى نمايد.
يكى از جدى ترين مسائلى كه به عنوان متغير دخيل، در ارتباط دو كشور مطرح مى گردد ،نگرانى برخى احزاب دولتى -كه در حكومت مصر نقش دارند- از افزايش گرايش به احزاب اسلام گرا در اين كشور است.يكى از مهمترين اين موانع ،حزب حاكم دموكرات ملى و حزب هاى مانند وفد و ... مى باشند.اگرچه در اين چند سال اخير نسبت به گذشته ،آتش حملات شخصيت هاى حزبى و رسانه هاى وابسته به آنها نسبت به جمهورى اسلامى ايران فروكش نموده است، اما بزرگ جلوه دادن مسائل كوچك از سوى اين احزاب و رسانه ها-كه عموما" تحت كنترل دولت اند-مانند خيابان خالد اسلامبولى،فيلم اعدام فرعون و ... نشان دهنده اين حقيقت است كه بدبينى اين تشكل ها مى تواند تاثيرات منفى بر روابط سياسى دو كشور بگذارد.
در مجموع در دستگاه سياست خارجى مصر،مانند هر كشورى، ديدگاههاى متفاوتى نسبت به موضوعات سياست خارجى وجود دارد.مساله تجديد روابط سياسى با ايران،ديدگاههاى موافق و مخالفى را در دستگاههاى تصميم گيرنده مصر بوجود آورده كه احتمالا" برخى از تناقضات در ارتباط با تجديد روابط با ايران ناشى از اين مساله مى باشد.
همچنين علاوه براين موارد؛ در ايران نيز عواملى را مى توان نام برد كه باعث عدم ارتقاء روابط سياسى دو كشور در اين چند سال اخير مى باشند.در اين ميان مى توان به خودمختارى برخى از نهادها در سياست خارجى كه منجر به ناهماهنگى در روابط خارجى ايران شده،اشاره نمود.اگرچه برخى از شخصيت ها فعاليت اين گروه ها را غير رسمى عنوان مى نمايند لكن در روابط بين الملل فعاليت اين ارگان ها نيز به عنوان برون داد دولت ايران در نظر گرفته مى شود.
با وجود ضرورت بسيارى كه در ايجاد روابط سياسى دو كشور وجود دارد فضا سازى بين المللى و تنگ نظرى هايى كه در داخل هردو كشور وجود دارد باعث مى گردد تا اين روابط به بار ننشسته و به ثمر نرسد.
با بررسى آثار و مكتوبات بسيارى از كارشناسان مسائل منطقه( نك اصغر جعفرى ولدانى ،١٣٨١ و سيد جلال دهقانى فيروزآبادى،١٣٧٩،ص١-٤٤) ؛ ايران و مصر در كوتاه مدت ،امكان همكارى در چارچوب طرح هاى فراگير منطقه اى را ندارند و بنابراين عالى ترين سطوح قابل حصول ،گونه اى از همكارى كاركردى در چارچوب گروه دى هشت ،گروه پانزده و سازمان كنفرانس اسلامى است كه در اين راه بهره گيرى از ارتباطات فرهنگى به عنوان يك ابزار قابل حصول در قالب اين سازمان ها كمك شايانى به روابط سياسى دو كشور خواهد نمود.
علاوه بر اين، در يك نگرش گذرا و در عين حال تطبيقى بين فرهنگ ايران و مصر متوجه مى شويم كه زمينه هاى تساهل و سازگارى قابل توجهى بين دو فرهنگ مورد بحث وجود دارد.حال در اين مورد بايد دقت گردد كه زمينه هاى سازگارى و موارد تعارض كدام اند تا با درك مشتركات در جهت نزديكى دو كشور استفاده كرد. بايد توجه داشت كه از لوازم سردمدارى گفت گوى تمدن ها و حتى حضور در اين ميدان آن است كه يك فرهنگ، خود مطلق نگر نباشد.بعبارت ديگر بايد يك وجه نسبى انگارانه داشته باشد.همچنين بايدتوجه نمود عليرغم مشتركات فرهنگى غنى بين دو كشور ايران و مصر تفاوت هاى هم وجود دارد كه اگر ما درصدد تبليغ ارزشهاى خودمان برآييم ،ممكن است تاثيرات منفى بر سياست خارجى مان داشته باشد.
بى گمان عنايت ويژه به بدنه و جامعه مدنى دو كشور، به منظور پى ريزى گفتمان ها و ديدار هاى متقابل، با بهره گيرى از شخصيت ها و نهاده هاى فرهنگى ،از موثرترين راهكارهاى بهبود روابط سياسى دو كشور است.بعبارت ديگر در هزاره سوم،بدليل امكان ارتباط بيشتر مردمان جوامع مختلف، ديپلماسى فرهنگى منحصر به دست اندركاران سياست خارجى نيست بلكه همه مردم ،اعم از هنرمندان ،بازرگان ،ورزشكاران،خبرنگاران ،روحانيون و ديگر اقشار جامعه مى توانند بعنوان ناقلان و حاملان فرهنگ جوامع بشمار آيند كه در اين ميان شخصيت ها و نهادهاى غيردولتى فرهنگى بدين منظور بيشتر مى توانند مثمر ثمر باشند.
امروزه، دو نهاد دينى ايران و مصريعنى الازهر و حوزه علميه ،در تكوين شخصيت هاى سياسى و فرهنگى دو كشور از نظر افكار و رفتار سهيم بوده و در دفاع از حقوق آنها و تحريك عليه ظالم و يا استعمارگران نقش ويژه اى را ايفا نموده اند.تاثير مبارزات روحانيون ايرانى در جنبش مشروطيت و بعدها انقلاب اسلامى و نيز مبارزات ضد استعمارى مشايخ الازهر در پى تجاوز سپاه فرانسه به مصر گواه اين مساله مى باشد(نك غنيمه،١٣٨٧).
توجه به عناصرى مانند بخش اقتصادى و تروريسم ،محافل علمى و دانشگاهى،پذيرش دانشجو و بورسيه توسط مراكز دانشگاهى،افزايش تبادلات علمى و مردمى و... بسيار با اهميت است. يكى از مهمترين اين عناصر فعال كردن بخش تورسيم و جهانگردى مى باشد.بايد توجه داشت بواسطه تبليغات منفى دهه هاى گذشته عليه ايران،اعتماد كافى نسبت به مجارى رسمى وجود ندارد لذا تبليغات توريستى و جهانگردىاز شبكه هاى تلويزيونى ماهواره اى يكى از اقداماتى است كه مى تواند نقش بسزايى در اهداف ديپلماسى داشته باشد. حمايت از تماس هاى بين فرهنگى افراد اين توانايى را مى دهد كه هر جامعه پيچيدگى هاى جامعه ديگر را دريابند و شخصيت ها و با افراد متعلق به آن فرهنگ نوعى همدلى بوجود آورند(p١٥ ٧ ،١٩٩٧ ,Mowlana )،بنابراين، انعقاد موافقت نامه جهانگردى در اين شرايط مى تواند بسيار مثمر ثمر باشد.
همچنين بايد پذيرفت كه اختلاف هاى موجود ميان دو كشور تمدن ساز ايران و مصر از نظر گستره و پيچيدگى، مهم تر و بزرگتر از اختلافاتى نيست كه ميان كشورهاى بريتانيا ،فرانسه ،آلمان و يا كشورهاى" آسه آن" وجود داشته است. ايالات متحده هم كه بوضوح بر اولويت اقتصاد و سياست در كنش خارجى خود تاكيد دارد، چنان به گسترش فرهنگ خود پايبند است كه به صراحت مى توان گفت سياست هاىاقتصادى آن هم در خدمت اهداف فرهنگى اش قرار دارد.اتحاديه اروپا هم در روند وحدت خود پيش از هر چيز بر ميراث مشترك،از يونان و روم باستان تا تاريخ مشترك در دروه هاى بعد، براى همگرايىاش، تكيه داشت.اگر اين ملت هاى اروپايى و آسيايى آموخته اند كه منافع مشترك را بر اختلاف هايشان برترى دهند و فرهنگ مشترك را جايگزين آن نمايند ،بى گمان ايران و مصر نيز مى توانند بياموزند كه منافع مشترك را بر اختلافاتشان مرجح دارند.
پژوهشگر معتقد است روابط ايران و عربستان مى تواند به عنوان يك مدل رفتارى در روابط دو كشورمورد توجه قرار گيرد.به عنوان مثال مسئله حج توانست جلوه گر يك "سازش" شود.بدون شك عواملى كه در واگرايى ايران و مصر-كه پيش تر بر شمرده ايم- در واگرايى دو كشور ايران و عربستان هم نقش داشته و دارند. اما با وجود اختلاف بين ايران و عربستان كه متاثر از عواملى مانند نوع و ساختار حكومت،مفهوم امنيت و اجراى الگوى متفاوت امنيتى در منطقه ، كشتار مكه و سياست هاى متفاوت در افغانستان،لبنان و فلسطين بود؛ مشتركات فرهنگى - دينى باعث بهبود روابط سياسى دو كشور گرديد.از اين رو پژوهشگر با امعان بر اين نقش كه بر بسترى از تناقضات و رقابت هاى پيچيده با بهره گيرى از ابزار فرهنگى گسترش و توسعه يافت- معتقد است كه اين مدل مى تواند در روابط دو كشور بكار آيد.از اين رو، وجود اماكنى مانند راس الحسين،مقبره مالك اشتر،سيده سكينه ،حضرت زينب ،جلوه ها و آثارهاى تمدنى و باستانى فراوان در دو كشور و ...كمك شايانى به اين روابط خواهد كرد.
در اين جا بايد بر اين نكته تاكيد نمود كه اصرار بر ارتباطات فرهنگى به معنى تعطيل كردن ساير بخش ها نمى باشد .بنابراين تا زمانى كه اعتماد سازى سياسى شكل نگيرد كار فرهنگى مثمر ثمر نخواهد بود و حتى شايد اين ارتباطات،ديد منفى موضوع را تشديد نمايد.بهمين دليل گسترش ارتباطات فرهنگى ،بايد با هدف تسرى آن به بخش هاى ديگر صورت گيرد.
در اين بين حمايت دولت ها از گروههاى مردمى،تشكل هاى فرهنگى،موسسات غير دولتى ،پژوهش گران ،فرهيختگان و... مى تواند كمك شايانى در جهت تحقق ديپلماسى فرهنگى نمايد.
در مجموع بهره گيرى از مشتركات فرهنگى،جهت اصلاح شيوه هاى انديشه،ساخت نظام فرهنگى و همچنين توجه به ميراث مادى و معنوى مشترك سهم بسزايى در اين روابط دارد.
بهره سخن
بى شك مهمترين عاملى كه باعث پيشرفت ملت ها و شكوفايى تمدن ها از ابتداى تولد جوامع تاكنون شده،روابط فرهنگى ميان كشورها است.اگر اين ارتباطات بشرى در ميان جوامع بوجود نمى آمد و روابط ميان جوامع تنها بر پايه درگيرى هاى نظامى و سياسى محدود مى شد،تمدن بشرى هيچگاه به پايه رشد امروزى خود نمى رسيد.
در اين راه فرهنگ درخشان و غنى مردمان دو سرزمين كه ريشه در اعتقاد،تجربه ،ذوق ،عرفان و دانش هزاران ساله آنها دارد ، مى تواند بستر مناسبى براى بهبود روابط رسمى دو كشور گردد.
پى ريزى گفتمان فرهنگى درون ساختارى به منظور هماهنگى و نزديكى ديدگاهها در سطوح مختلف مى تواند سهم مهمى در نزديكى دو كشور ايفا نمايد. بنابراين با ايجاد گفتمانى متمركز بر چهار حوزه ارتباطى شامل : دينى- تبليغاتى ،علمى- آموزشى ،فرهنگى- هنرى و رسانه اى- محيط مجازى مى توان در بهبود روابط سياسى ايران و مصر نقش عمده اى ايفا نمود.
منابع وماخذ
منابع فارسى:
* ادريس، محمدالسعيد.مصر و ايران؛تحديدات مابعد١١ سبتامبر٢٠٠١،قاهره،مركزالاهرام،٢٠٠٣.
* ازغندى ،عليرضا.سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران،تهران،قومس،١٣٨١.
* پيرنيا،حسن.تاريخ ايران باستان،تهران،دنياى كتاب،١٣٧٠.
* توحيد فام .محمد. فرهنگ در عصر جهانى شدن؛چالش ها وفرصت ها(مجموعه مقالات )،به كوشش محمد توحيدنام،تهران،روزنه،١٣٨١.
* جعفرى ولدانى.اصغر،چهارچوبى براى گسترش روابط فرهنگى ايران و مصر،مطالعات آفريقا،سال هشتم،(پاييزو زمستان ١٣٨٢).
* جعفرى ولدانى،اصغر..همكارى منطقه اى؛چهارچوبى براى گسترش روابط ايران و مصر،مطالعات آفريقا،دوره جديد،سال هفتم ،شماره٦،(پاييز و زمستان ١٣٨١).
* حسينيان،روح اله .بيست سال تكاپوى اسلام شيعى در ايران(١٣٢٠-١٣٤٠)، تهران،مركز اسناد انقلاب اسلامى، ١٣٨١.
* حورانى،البرت حبيب.تاريخ مردمان عرب،ترجمه فريد جواهر كلام،تهران،اميركبير،١٣٨٤.
* خاتمى،سيد محمد.گفتگوى تمدن ها،تهران،انتشارات طرح نو،١٣٨٠.
* خلخالى،على.سركوب مخالفان دولت مصر به جبهه شعيان كشيده شد،سايت اينترنتى ديپلماسى فرهنگى (www.irdiplomacy.ir ) ،(١٤/١٠/١٣٨٦).
* دهقانى فيروزآبادى وسيدجلال و هاشمى.سيد محمد حسن،اهميت روابط فرهنگى ايران و مصر در عصر گفت و گوى تمدن ها،مجله آفريقا ،ويژه ايران و مصر،سال پنجم،شماره دوم،(١٣٧٩).
* غنيمه ،عبدالكريم.تاريخ دانشگاههاى بزرگ اسلامى،ترجمه نوراله كسائى، چاپ سوم،انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٧٧.
* فلسفى،مهرسيا.بررسى تحليلى روابط ايران و مصر(١٩٦٠-١٩٧٦)،دانشگاه تهران،دانشكده حقوق و علوم سياسى ،مركز مطالعات بين المللى ،١٣٥٦.
* فوكوياما،فرانس.پايان تاريخ،پرده دوم(گفتگو با فوكاياما)،ترجمه فرامرز رسمى،مجله اطلاعات سياسى و اقتصادى،(فروردين و ارديبهشت ١٣٨١).
* فيروزمندى،سرافراز."ماد،هخامنشى،اشكانى،ساسانى"،تهران،نشر عفاف،تهران،.١٣٨١
* قرچانلو،حسين.جغرافياى تاريخى كشورها اسلامى،تهران،سمت ١٣٨٢.
* كليفورد،ادموند.سلسله هاى اسلامى،ترجمه فريدون بدره اى،تهران،موسسه تحقيقات و فرهنگى،١٣٧١.
* كهرودى،محمدكاظم .زبان فارسى،سايت شوراى گسترش زبان فارسى (www.persianlanguage.org ) (١١ /١٠/١٣٧٩).
* هويدى ،فهمى.فقدان ديدگاه استراتژيك در روابط ايران و مصر،ترجمان سياسى،شماره ٣٣-٣٢،تيرماه ١٣٧٩.
منابع عربى:
* الحسون ،محمد.الاثنا عشريه شيخ بهائى، منشورات مكتبه آيت اله مرعشى،١٤٠٩.
* شمسيانى،حسن.مدينه سنجار من الفتح العربى اسلامى حتى الفتح العثمانى،بيروت،دارالافاق الجديده،١٩٨٢.
* صدر،سيد حسن.تلكمه اما لامل،قم،النشرخيام قم،١٤٠٦.
* صعيدى،عبدالمتعال.سعى قديم فى توحيد المذاهب،رساله الاسلام،سال ٧،ش١،(جمادى الاخره ١٣٧٤ ه ق ).
* مال الله،محمد،موقف الخمينى من اهل سنت،قاهره ،مكتب الوعى الاسلامى،١٩٨٢.
منابع انگليسى:
H Mowlana × ، Hamid . Global Communication in transition ، The End of Diver London sage ، ١٩٩٧.
untington × ، S.p . The Clash of Civilization ، Foreign affairs ، (summer ١٩٩٣ ).
×
Mamdani × ، .Mahmood Good Muslim ؛ an African perspective ، SSRC ، ٢٠٠١.
Saad Eddin Ibrahim × . Egypt Islamic Activism in ١٩٨٠ s ، Politics & in Islam ، Third world quarterly ،Vol ١٠ ،(April ١٩٨٨ ).
Taheri,Amir × . Hope is No substitute for Policy ، Asharq Alawsat ، (Monday ٢٤ December ، ٢٠٠٤).
١ Situational Circumstances Change
٢ Thomas.s Kuhn
٣ Amalis
٤ Fans
٥ Memphis
٦ زبان قبطى تاقرن ١? ميلادى تكلم مى شد و پس از آن ،اين زبان ديگر تكلم نميشود. اكنون زبان قبطى زبان دينى اُرتدكسهاى قِبطى است.
٧ به سرزمين ليبى و تونس اطلاق مى شود
٨ جميعه دار مصر للتقريب بين المذاهب
٩ Dominicans
١٠ جميعه الصداقه المصريه و الايرانيه