پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - جهان اسلام در يك نگاه - مرادى مجيد

جهان اسلام در يك نگاه
مرادى مجيد

شيعيان عراقى را از مصر بيرون كنيد
روزنامه شبه رسمى الجمهوريه مصر براى جلوگيرى از رشد روز افزون جمعيت شيعيان عراقى كه به شدت در مصر ريشه دوانده‌اند خواستار اخراج عراقى‌هاى ساكن در شهرك ششم اكتبر در حاشيه قاهره شد و گسترش جمعيت آنان را به معناى وقوع عمليات انتحارى براى كشور مصر دانست. سر دبير اين روزنامه، محمد على ابراهيمى در يادداشتى كه در يكى از شماره‌هاى اين روزنامه منتشر شد، آورده است: بارها از گسترش جمعيت عراقى‌ها با اين شدت و دامنه در شهرك ششم اكتبر، هشدار داده‌ام. آن زمان به من مى‌گفتند كه آنان از اهل سنت عراق هستند و براى فرار از مشكلات ناشى از اشغال عراق توسط امريكا به اينجا مهاجرت كرده‌اند، ولى متأسفانه زمانى به مذهب واقعى و هدف سياسى آنها پى برديم كه بسيار دير شده است. وى با لحنى تند مى‌گويد: آنان را بيرون كنيد و يا به كشورشان برگردانيد ؛ زيرا ما پس از اين نمى‌توانيم خبر عمليات انتحارى در شهرهاى مصر را بشنويم. او چنين ادامه مى‌دهد كه مساجد شهرك ششم اكتبر براى سيد حسن نصر الله دعا مى‌كنند، پس ديگر بيش از اين منتظر چه هستيم؟!
وى در ادامه ادعا كرده كه شيعيان، هدف دينى ندارند و هدفشان سياسى است ؛ زيرا گسترش تشيع حقيقى ثابت شده است، كه به شدت در درون مصر در حال تقويت شدن است.
وى هم چنين ادعا كرده كه ايران از اوضاع بد اقتصادى برخى گروه‌هاى جامعه سوء استفاده كرده و پول‌هاى فراوانى را روانه مصر كرده است. آنها از باب فقر وارد شده‌اند تا به سقف سلطه بر عقول مردم برسند و مغزها را با مذهب شيعى شست و شو دهند. آنان در اين راه از عشق و علاقه مردم مصر نسبت به اهل بيت و وجود مساجد و اماكن مربوط به اهل بيت در كشور ما سوء استفاده مى‌كنند.
وى در ادامه مى‌نويسد: شيعيان در مصر پولشان را براى خريد اسلحه براى فلسطينى‌ها و دفاع از ايران هزينه مى‌كنند و يك پوند آن هم به جيب مصرى‌ها سرازير نمى‌شود و انجمن‌هاى خيريه شيعه در مصر، عربستان سعودى و كشورهاى خليج از طريق ساخت مساجد، اقدام به كمك به خانواده‌هاى فقير مى‌كنند.
وى در ادامه به توزيع كتاب‌هاى شيعه در مساجد شهرك ششم اكتبر، آن هم در سطحى گسترده اشاره كرده و از كتابى با عنوان »صدقه جاريه بحار الانوار علامه مجلسى« ياد مى‌كند، كه در آن اهانت‌ها و بد گويى‌هاى فراوانى نسبت به مردم مصر و خبرهايى در باره نزول لعنت بر اهل مصر آمده است. او مى‌نويسد و عجيب است كه بر اين كتاب عنوان صدقه جاريه نهاده‌اند، گويى دشنام گويى و تمسخر نسبت به ما صدقه جاريه است!
نويسنده مدعى است كه در بخشى از اين كتاب و در روايتى آمده است: »لاتغسلوا رؤسكم بطينها و لا تأكلوا من فخارها، فانه يورث الذلّة و يذهب الغيرة فقلنا له قد قال رسول الله ذلك: فقال نعم؛ سرتان را با گل (مصر) نشوييد و از كاسه آن نخوريد، كه ذلت به بار آورد و غيرت را ببرد. از ايشان پرسيديم قطعا پيامبر خدا اين سخن را گفته است؟ پاسخ داد: بلى«.
وى همچنين به روايت ديگرى از اين كتاب اشاره مى‌كند كه مى‌گويد: »بئس البلاد مصر، انّها سجن من سخط الله عليه من بنى اسرائيل، و لم يكن دخول بنى اسرائيل مصر الا من مسخه و معصية منهم الله؛ بد شهرى است مصر؛ اين شهر به دليل خشم خدا بر آن به سبب بنى اسرائيل زندانى شده و ورود بنى اسرائيل به مصر تنها به سبب زشت كارى و نافرمانى‌شان نسبت به خدا بود.
نويسنده در ادامه مى‌نويسد: روايت ديگرى به رسول خدا نسبت داده شده كه مى‌گويد: از مصر دور شويد و در آن طلب توقف نكنيد، در حالى كه حديث صحيح نبوى مى‌گويد: »ان فتح عليكم مصر فاتّخذوا من اهلها جنوداً فانهم خير اجناد الارض«؛ اگر خداوند فتح مصر را برايتان همواركرد، از مردم آن سپاه فراهم آوريد كه آنان بهترين سپاهيان زمين‌اند.
قابل ذكر است كه روابط ميان ملت عراق و ملت مصر از قدمتى بيش از چهل سال برخوردار است و از آغاز دهه هفتاد و با افزايش قيمت جهانى نفت و بهبود اوضاع معيشتى مردم عراق تا نيمه دهه نود ميلادى، بيش از سه ميليون مصرى در عراق به كار اشتغال داشتند و كمتر خانواده مصرى بود، كه يكى از اعضاى آن به مدت چندين سال در عراق كار نكرده باشد. اما اكنون شمار عراقى‌هاى مقيم مصر يكصد هزار نفر تخمين زده مى‌شود كه پس از اشغال عراق از سوى امريكا و بالا گرفتن موج خشونت و نا امنى در كشورشان، به مصر مهاجرت كرده‌اند. اينان در شهرها و شهرك‌هاى جديد و به ويژه در شهرك ششم اكتبر ساكن شده‌اند و با توجه به اين كه مجاز به خريد ملك نيز هستند، مغازه و منزل خريده‌اند و اين شهرك با رستوران‌ها و قهوه خانه‌هاى عراقى‌اش مشهور شده و حتى بر سر دَرِ برخى رستوران‌ها و قهوه خانه‌ها پرچم عراقى را نيز نصب كرده‌اند.
البته سر دبير روزنامه الجمهوريه اين حقيقت جامعه‌شناختى را ناديده گرفته كه مهاجرانى كه از وطن خود به كشور ديگرى مى‌روند، معمولاً در مناطقى سكونت مى‌گزينند كه هم وطنان و خويشاوندان و آشنايانشان در آن سكونت دارند.

كشيش آمريكايى اردنى‌الاصل: حق مسيحيان براى تبشير و نه مسيحى سازى
اميل حداد، كشيش، رئيس و بنيانگذار سازمان سفيران صلح - كه مقر آن در ايالات متحده قرار دارد - در گفت و گو با شبكه العربيه گفت: مسيحيان حق دارند در ميان مسلمانان فعاليت تبشيرى به راه اندازند و مسلمانان را به دين خود دعوت كنند، چنان كه مسلمانان نيز همين حق را دارند. وى گفت: من ايده گفت گوى اديان را رد مى‌كنم، ولى از گفت گو آزادى اديان حمايت مى‌كنم و اين امر ناشى از مبانى سازمان سفيران صلح است كه منادى تعدد دينى و همزيستى پيروان اديان بزرگ در جامعه‌اى واحد است. سازمان سفيران صلح در سال ٢٠٠٣ تأسيس شد و همه اعضاى آن مسيحى‌اند و شعار اين سازمان ترويج تسامح ميان پيروان اديان و طوايف در جهان است.
اميل حداد مى‌گويد: با اين كه اعضاى سازمانش شخصيت‌هاى دينى مسيحى هستند، ولى مؤسسه‌اش دينى نيست و خواهان تكثر و همزيستى ميان پيروان اديان و احترام به حق ديگران نسبت به آنچه بدان ايمان دارند و ترويج آزادانه آراى دينى‌اشان است. وى تأكيد كرد كه انسان بايد با تصميم خود و نه با فريفته شدن دين خود را انتخاب كند. وى در عين حال خاطرنشان كرد كه در مسيحيت چيزى به نام مسيحى سازى (تنصير) وجود ندارد و آنچه كه هست تبشير است و تبشير به معناى دادن خبرهاى خوشحال كننده است. وى هم چنين تأكيد كرد كه تبشير همان تبادل افكار ميان مردم است كه به صلح و آشتى ميان آنان مى‌انجامد و هدف از آن زدودن حساسيت‌هاى موجود و شنيدن سخن اديان ديگر است.
وى گفت كه با ايده گفت و گوى اديان مخالف است، زيرا گفت و گوى اديان به نتيجه مشخص نمى‌رسد و اديان را هم كه نمى‌شود عوض كرد و بهتر است به جاى گفت و گوى اديان، آزادى دعوت به اديان در جوامع ديگر را تبليغ و ترويج كنيم. وى گفت: اديان سه گانه (يهوديت، مسيحيت و اسلام) همگرا نيستند و سپس به اختلاف ميان مسلمانان و مسيحيان درباره به صليب كشيده شدن حضرت مسيح و اختلافات الهياتى ديگر اشاره كرد و ايده همبستگى اديان را امرى محال دانست و گفت از اين رو سازمان وى در پى تكثر و همزيستى مسالمت‌آميز ميان پيروان اديان مختلف است و نه در پى دعوت به دين انسانى جديدى. وى در ادامه گفت: قرآن كسانى را كه به الوهيت مسيح معتقدند كافر شمرده است، در انجيل هم تصريح شده كه نجات جز با مسيح ميسر نيست. پس بهتر است نصوص مقدس را به حال خود واگذاريم و دست به تأويل آن نزنيم و با صرف نظر از دين يكديگر به هم ديگر احترام بگذاريم و آزادى عقيده را پاس بداريم.

جنگ خانگى ميان يهوديان
در آغاز سال ٢٠٠٧ جمعيت يهوديان جهان ١٣/١٥٥٠٠٠ نفر تخيمن زده شد كه ١/٩٩ از جمعيت كل جهان را تشكيل مى‌دهند. جمعيت كل جهان ٦ ميليارد و ٦٢٥ ميليون نفر است؛ يعنى از هر ٥٠٣ نفر در جهان ١ نفر يهودى است. بر اساس آمارها، جمعيت يهوديان از اول دسامبر ٢٠٠٦ تا اول دسامبر ٢٠٠٧، حدود ٦٥ هزار نفر يا نيم درصد افزايش يافته است. در حالى كه رشد جمعيت جهان ١/٢ درصد است.
اين آمارى است كه در گزارش سالانه سازمان يهودى امريكايى كه يكى از قديمى‌ترين سازمان‌هاى يهودى در ايالات متحده است منتشر كرده است. در همين گزارش آمده است كه تعداد يهوديان در سال ٢٠٠٧ در ايالات متحده به ٦ ميليون و ٨٠٥ هزار تن از مجموع جمعيت ٣٠٠ ميليونى آن رسيده است. اما تعداد يهوديان در اسرائيل به ٦ ميليون و ٨٥٥ هزار نفر مى‌رسد. مفهوم اين سخن آن است كه شمار جمعيت يهوديان در خارج از اسرائيل بيش از جمعيت يهوديان داخل اسرائيل است و اين امر با توجه به گذشت شصت سال از تأسيس دولت صهيونيستى جاى شگفتى است.
با اين حال دولت اسرائيل پس از وقوع حادثه اخير بمبئى و كشته شدن يهوديان در مركز شاباك وارد عمل شد و حتى پيشنهاد انجام تحقيقات درباره اين حادثه را به دولت هند داد و دولت هند را به سبب كوتاهى در مقابله با تروريست‌ها به شدت سرزنش كرد. اين حركت نشان از آن دارد كه دولت اسرائيل دفاع از همه يهوديان جهان را حق مشروع خود مى‌داند، زيرا خود را نماينده آنان مى‌شمرد. مقامات رژيم صهيونيستى درباره امنيت مراكز مشابه فرقه يهودى شاباك در سئول كره جنوبى و لانگ ايلنه ايالات متحده و مراكز ديگر هشدار داده‌اند. شوراى مشورتى خاخام‌هاى اسرائيلى در تل آويو با صدور بيانيه‌اى از دولت خواست تا بدون درنگ مسئوليت امنيت يهوديان را در تمام جهان بر عهده بگيرد. هفته نامه يهودى جاشويك كه در نيويورك منتشر مى‌شود، در واكنش به اين درخواست، آن را مسئوليتى اضافى برگردن دستگاه‌هاى امنيتى اسرائيل دانست و پرسيد دولت منابع مالى لازم براى اين كار را از كجا فراهم كند تا بتواند هزاران مركز يهودى در جهان را علاوه بر نمايندگى‌ها و سفارتخانه‌ها و كنسولگرى‌هايش پوشش امنيتى دهد و البته گذشته از اينها هزاران يهودى به اينجا و آنجا سفر مى‌كنند كه تأمين امنيت آنان بار سنگينى بر دوش دولت مى‌گذارد. اين هفته نامه به روابط نظامى و امنيتى و اطلاعاتى ميان هند و اسرائيل اشاره‌اى نكرد و اين كه اسرائيل هشت ميليارد دلار خريد نظامى از هند داشته است، ولى اين امر مانع از وقوع حادثه بمبئى نشد. از اين گذشته اين هفته نامه اشاره‌اى به اين مطلب نكرد كه ديگر دولت‌ها چگونه اجازه خواهند داد امنيت شهروندان يهودى‌اشان بر عهده اسرائيل قرار گيرد؟!
قطعاً اسرائيل خواهد كوشيد تا كشورهاى جهان را قانع كند كه مسئوليت تأمين امنيت شهروندان يهودى خود را بر عهده سازمان‌هاى امنيتى رژيم بگذارند، بدون آنكه هزينه مالى آن بر عهده اين رژيم باشد، اما تا كنون در اين راه موفقيت زيادى نداشته است. نخستين هدف اسرائيل از تحت پوشش گرفتن يهوديان خارج، قرار دادن آنان تحت قيومت خويش است كه يكى از مهم‌ترين دستاوردهاى آن، خنثى كردن هر گونه فعاليت و حركت ضد صهيونيستى يهوديان جهان است كه مخالفت‌هايشان با صهيونيسم هزينه‌هاى زيادى براى رژيم اسرائيل داشته است. البته در درون اسرائيل نيز حركت‌هاى ضد صهيونيستى از سوى يهوديان در جريان است و اين امر برخى تحليل گران را واداشته تا اين وضع را زمينه وقوع جنگ خانگى ميان يهوديان بدانند. خشونت‌ها و برخوردهاى لفظى ميان يهوديان و صهيونيست‌ها، گاه و بى گاه سخن از وقوع چنين درگيرى‌هاى داخلى را در آينده به ميان مى‌آورد. براى مثال پس از به آتش كشيده شدن معبد يهودى جريان محافظه كار (معتدل) در قدس اشغالى به دست نيروهاى جريان افراطى ارتدكس در ژوئيه ٢٠٠١ روزنامه ديلى تلگراف آن را خطرناك‌ترين حادثه‌اى دانست كه ميان يهوديان به وقوع پيوسته است. اين روزنامه تصريح كرد كه نظر سنجى‌ها نشان مى‌دهد كه اكثريت اسرائيلى‌ها معتقدند كه تهديدات اصولى داخلى ميان يهوديان به اندازه تهديد عرب‌ها براى موجوديت اسرائيل خطرناك خواهد بود. ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستى در سپتامبر٢٠٠٨ در جلسه هيأت دولت اعلام كرد كه اسرائيل بزرگ پايان يافته است و ديگر چيزى از اين دست مطرح نخواهد شد و سخن گفتن از اسرائيل بزرگ كمكى به اسرائيل نخواهد كرد و جامعه بين‌الملل از اين حيث تغيير يافته و هر كس از اسرائيل بزرگ سخن بگويد خود را فريب داده است. اين سخنان اولمرت با واكنش صهيونيست‌هاى افراطى مواجه شد و احتمال جنگ داخلى را تقويت كرد، زيرا هيچ كس تصور نمى‌كرد بالاترين مقام رژيم صهيونيستى چنين سخنانى را بر زبان آورد كه معناى آن فروپاشى آرزوهاى صهيونيستم است، بعيد نيست كه يكى از اهداف رژيم صهيونيستى از هجوم وحشيانه به غزه، ايجاد يكپارچگى ميان شهروندان يهودى و صهيونيست باشد.

جماعت سلفى الجزايرى: مسيحيان يا جزيه يا مرگ
جماعت سلفى الدعوة و القتال در الجزاير، خواستار پرداخت جزيه از سوى مسيحيان به مجاهدان شد. مفتى اين جماعت، ابوتراب الجزائرى به پيروان خود جواز شرعى استفاده از همه ابزارها براى اجبار »كفار و مرتدان« منطقه قبايل به پرداخت جزيه را صادر كرد. وى در متن بيانيه‌اش آورده است: مى‌خواهم به شما بياموزم كه خداوند اخذ جزيه از اين مسيحيان و الزام آنان به مخفى نگاه داشتن شعايرشان را براى ما مباح فرموده است. وى افزود گرفتن جزيه واجب است، حتى اگر مجاهدان فى سبيل الله مجبور به قتل مسيحى شوند، زيرا او كافر و ريختن خونش حلال است. برخى صاحب نظران معتقدند كه تروريست‌ها پس از بسته شدن همه منابع تغذيه مالى‌اشان از سوى دستگاه‌هاى امنيتى لبنان از اين شگرد براى تأمين منابع مالى خود استفاده مى‌كنند.

شيخ زمزمى: حزب الله محرك گرايش به تشيع در جوانان مغربى
شيخ عبد البارى زمزمى رئيس انجمن مطالعات و پژوهش‌هاى فقهى در مغرب كه به سبب مواضع تندش نسبت به ظهور تشيع در اين كشور شناخته شده است، در گفت و گو با روزنامه قطرى العرب نسبت به گسترش تشيع در ميان مغاربه هشدار داد. وى گفت اگر مسئولان كشور به سكوت خود در برابر گسترش روز افزون تشيع در مغرب ادامه دهند، ممكن است كشور پس از بيست يا سى سال ديگر به كشورى چند مذهبى يا چند طايفه‌اى مانند لبنان تبديل شود. از اكنون بايد با استدلال و اقناع جلوى اين پديده گرفته شود، زيرا تشيع در كشور ما در آغاز راه است و شمار شيعيان چند هزار نفر برآورد مى‌شود و نه چند صد هزار يا چند ميليون. وى در باره انگيزه و علل گرايش جوانان تشيع گفت: جوانان فريفته مواضع حزب الله لبنان شده‌اند و موقعيت حزب الله سبب شده تا آنان بدون تفكر و تأمل به تشيع بگروند، اما عجيب است كه به مواضع شيعيان در عراق توجه نمى‌كنند كه هيچ مرجع شيعى فتواى مقاومت در برابر اشغالگران را صادر نكرده است.
از شيخ عبد البارى زمزمى پرسيده شد: شما با سفير ايران در مغرب هم ديدار داشته‌ايد. موضوع گفت و گويتان چه بود؟
سفير ايران در اين ديدار اخبار فراوانى را كه پيرامون دست داشتن سفارت ايران در ماجراى گسترش تشيع در مغرب منتشر شده، تكذيب كرد، ولى نظر مرا درباره اين كه جوانان مغربى تحت تأثير پيروزى‌هاى حزب الله لبنان قرار گرفته‌اند، تأييد كرد.
مشكل شما با تشيع در مغرب چيست؟
در اسلام طريقت‌ها و مذاهب مختلف وجود دارد كه به رغم اختلاف عقيده‌اشان، در طول تاريخ همزيستى داشته‌اند. تشيع نيز يكى از اين فرقه‌ها و بلكه قديمى‌ترين فرقه اسلامى است، زيرا به دست على بن ابى طالب در نيمه قرن اول هجرى تأسيس شد، اما شيعيان اصولى مغاير با اهل سنت دارند و عقيده به بطلان اهل سنت دارند، ولى صفتى كه آنان را از ديگران متمايز مى‌كند و براى اهل سنت قبول نيست اين است كه صحابه پيامبر مانند ابوبكر و عمر و همسر ايشان (عايشه) را متهم مى‌كنند و از اصحاب پيامبر اسلام با صفت‌هاى زشت ياد مى‌كنند و اين امر بر اهل سنت تأثير منفى نهاده است، زيرا مثلا من وقتى مى‌بينم كه شيعه مى‌آيد و به ابوبكر كه براى من در اوج فضيلت و الگوى اعلاست، تهمت فسق مى‌زند، يعنى اينكه من براى او اهميتى ندارم. اهل سنت به سبب اين گونه رفتارها از سوى شيعيان، احساس توهين و تحقير مى‌كنند.

انشعاب‌هاى داخلى در اخوان المسلمين
جفرى فيلشمن خبرنگار اروپايى مقيم قاهره معتقد است جماعت اخوان المسلمين مصر اكنون شاهد انشعاب‌هايى درونى ميان اصلاح طلبان جوان و محافظه كاران پير است. اين اختلافات اگر چه مدت‌ها است جريان دارد، ولى اخيرا با انتشار جزوه‌هايى كه دست از انتقاد به رئيس جمهور برداشته و به دلمشغولى‌هاى مردم مصر روى آورده و اختلافات فكرى و ايدئولوژيك دو طرف را در درون اين جماعت علنى كرده است به سطح كشيده شده است.
وى مى‌گويد: جوانان اخوان المسلمين، محافظه كاران را به سبب در پيش گرفتن سياست‌هاى سست و منفعلانه كه مانع ظهور اين جماعت به عنوان حزب سياسى فعال شده و آن را از دايره دغدغه‌هاى توده مردم مصر دور كرده است، سرزنش مى‌كنند.
وى گزارش مى‌دهد كه جوانان اصلاح گرا و تجديد نظر طلب اخوان، از هجوم به حكومت و شخص رئيس جمهور صرف نظر كرده و به بحث پيرامون ايدئولوژى جماعت اخوان و رويكردهاى آن نسبت به برخى مسائل مانند حقوق زنان و آزادى‌هاى دينى و تسامح روى آورده‌اند. اين جوانان خواستار تغيير سياست جماعت اخوان و معطوف كردن اهتمام آن به برخى مسائل و در رأس آنها نظام آموزشى مصر هستند كه فاقد توانايى ساختن نسلى است كه بتواند نوزايى اسلامى را محقق كند. اين جوانان تكوين جامعه اسلامى معتدل و به دور از خشونت و افراط گرايى مذهبى را نياز ضرورى كنونى مى‌دانند. فيلشمن معتقد است كه هر چند جماعت اخوان المسلمين از آغاز تأسيس خود در سال ١٩٢٨ تا كنون همواره اعلام داشته است كه سياست همايش مبتنى بر پرهيز از خشونت و حمايت از تغييرات دموكراتيك در مصر است، ولى نظام سياسى مصر براى خاموش كردن اين جماعت كه قوى‌ترين منتقد دولت بوده است، فعاليت آن را ممنوع ساخته و هواداران آن را تروريست تلقى مى‌كنند. وى معتقد است با آن كه اخوان المسلمين تلاش‌ها و زحمات فراوانى براى خدمت رسانى به مردم و آگاهى بخشى جامعه متحمل شده‌اند، اما ايدئولوژى اين جماعت كه ريشه‌هايى عميق درباورهاى اسلامى دارد و نيز تلاش اين جماعت براى بر پايى دولتى اسلامى افزون بر فشارهاى مستمر دستگاه‌هاى امنيتى آن را از ارتباط و همكارى و ائتلاف با ديگر نيروهاى معارض - مانند گروه‌هاى چپ - جهت تشكيل جبهه‌اى واحد در مبارزه با حزب ملى حاكم محروم كرده است.
فيلشمن تأكيد كرد كه مصر به شكلى روز افزون شاهد اجراى آموزه‌هاى دين اسلام است. خيابان‌ها پر از زنان با حجاب است و اين فضاى ايمانى رو به گسترش، بسيارى از افراد طبقات متوسط را به هواداران از اخوان كشانده است. به ويژه آنكه حسنى مبارك در حل مشكلات شهروندان مانند تورم و فساد ادارى و مشكلات اجتماعى حاد شكست خورده و اين وضع زمينه مناسبى را براى اخوان فراهم مى‌آورد تا بدنه توده‌اى اش را وسعت بخشد و به نداى ٤٥ درصد مردم مصر كه زير خط فقر زندگى مى‌كنند، پاسخ گويد.
وى توضيح داده كه جماعت اخوان المسلمين در دوره‌اى طولانى به مشكل حيرت آور براى ايالات متحده امريكا كه خواهان اصلاحات دموكراتيك در خاورميانه است، تبديل شده است. زمانى كه اين جماعت با اعضاى مستقل خود ٢٠ درصد كرسى‌هاى پارلمانى انتخابات ٢٠٠٥ را به دست آورده دولت بوش از گسترش اسلام سياسى ابراز نگرانى كرد.

وهابيت بزرگ‌ترين اهانت تاريخى به مقدسات مكه و مدينه
علماى الازهر: هزينه ٨٧ ميليارد دلار از سوى نمايندگان وهابيت براى ترويج افراط گرى شمارى از علماى الازهر و استادان دانشگاه‌هاى مصر در همايشى كه با موضوع بررسى انديشه‌هاى محرك تروريسم دينى برگزار شد، خواستار افشاى نام نمايندگان وهابيت كه ٨٧ ميليارد دلار جهت ترويج افراط گرى دينى در مصر و ديگر مناطق جهان اسلام توزيع كرده‌اند، شدند.
شركت كنندگان در اين همايش كه شمارى از علماى الازهر و استادان دانشگاه‌ها و روزنامه نگارانى از مصر و فلسطين بودند، مسئوليت ترويج غلو و افراط گرايى را بر گردن نمايندگان وهابيت انداختند. شركت كنندگان در اين همايش از چشم پوشى وهابيت نسبت به جنايات رژيم اشغالگر صهيونيستى و نفوذ امريكا در منطقه جهان اسلام كه هماهنگ با موضع رسمى عربستان - هم پيمان امريكا در منطقه - است به شدت انتقاد كردند.
آنان انديشه وهابيت را بزرگ‌ترين اهانت تاريخى به مقدسات اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره بر شمردند و خواهان كوتاه شدن دست وهابى‌هاى تكفير گر و مزدوران واشنگتن از مقدسات اسلامى و سپردن مسئوليت اشراف بر آن به دست علمايى از امت اسلام كه پرچمدار اسلام معتدل هستند، شدند.
استاد كلام و فلسفه اسلامى دانشگاه الازهر دكتر شيخ احمد سائح، استاد فقه اسلامى دكتر شيخ رضوان عبد الرحيم، استاد فلسفه اسلامى دكتر عبد المنعم سعداوى، استاد تمدن اسلامى دانشگاه عين شمس دكتر احمد كاشف و متفكر و مورخ معروف فلسطينى عبد القادر ياسين و پژوهشگر معروف خالد حليبى و متفكر اسلامى محمد حلفاوى كه اكنون دانشنامه وهابيت (موسوعة الوهابيه) را در دست تأليف و تحقيق دارد، از برجسته‌ترين شركت كنندگان در اين همايش بودند.

جنبش اسلامى سودان در قدرت يا زير سلطه قدرت
جنبش اسلامى در سودان ويژگى خاصى دارد كه آن را از ديگر جنبش‌هاى اسلامى در جهان عرب و اسلام جدا مى‌كند و آن مشاركت اين جنبش در دولت و بلكه سيطره آن بر دولت نه از راه صندوق‌هاى رأى و ساز و كارهاى دموكراتيك، بلكه از راه كودتاى نظامى اى است كه نظام »نجات« در سال ١٩٨٩ به آن دست زد.
از اين رو در برابر تجربه‌اى منحصر به فرد قرار داريم كه نظام دموكراتيك منتجبى را فروپاشيد و نظامى اسلامى را جايگزين آن كرد كه از نگاه گردانندگان آن، برخوردار از مشروعيت سياسى و مقبوليت در نزد ملت متدين سودان است. همين امر پرسش‌ها و دشواره‌هايى را مطرح مى‌كند كه برجسته‌ترين آن ميزان مشروعيت انديشه رسيدن به قدرت از راه زور و سپس ميزان رابطه ميان جنبش و دولت است و اين كه آيا اين رابطه، رابطه‌اى چالش‌آميز است و يا همكارى؟ هم چنين اين پرسش بروز مى‌كند كه موضع اين جنبش كه اكنون نظام بر آن حاكم است، نسبت به ديگر جنبش‌هاى اسلامى در كشورهاى ديگر مانند اخوان المسلمين و جريان ترابى و ديگران چيست؟ و آيا اين جنبش در انديشه‌هاى خود بازنگرى‌اى كرده است؟ كنگره اخير اين جنبش كه در آگوست ٢٠٠٨ برگزار شد. بحث‌هاى فراوانى را در ميان عموم شهروندان سودانى و به ويژه اسلام گرايان پديد آورد. نخستين موضوع اين بحث‌ها بر سر عنوان اين كنگره در گرفت كه آيا اين كنگره را بايد كنگره هفتم بنامند كه با مبناى تاريخى كنگره‌هاى اين جنبش هم خوانى دارد و يا كنگره دوم، پس از سال ١٩٩٩ كه حسن ترابى از اين جنبش خارج شد؟
وقتى بر سر مسائل سطحى و شكلى از اين دست بحث و نزاع در مى‌گيرد طبيعى است كه بر سر مسائل مهمى چون بازنگرى در مواضع فكرى، رابطه با ديگر نيروهاى اسلامى و رابطه ميان دولت و جنبش بايد وسعت و عمق اختلافات و بحث‌ها بيشتر باشد، اما پيش از آن كه وارد اين موضوعات شويم، بهتر است به اختصار تاريخ اين جنبش را مرور كنيم؛ زيرا تجربه اين جنبش در فهم وضعيت كنونى و چشم انداز آينده آن به ما كمك مى‌كند.
ظهور جنبش: جنبش اسلامى سودان در دهه چهل قرن گذشته ظهور يافت. اين جنبش در آغاز كار خود منابع متعددى در داخل و خارج داشت. گروهى گرايش به انديشه معينى مانند انديشه اخوان المسلمين گرايش داشتند، مانند صادق عبدالله الماجد و گروهى از جوانان متدين كه با سيطره انديشه‌هاى كمونيستى بر مدارس و دانشگاه‌هاى سودان مبارزه مى‌كردند كه از برجسته‌ترين آنها عبد الله كرار بود. به نظر مى‌رسد كه اين منابع و رويكردهاى متفاوت به جاى آن كه به تقويت جنبش بينجامد، از ظهور آن در شكل موجوديتى واحد جلوگيرى كرد.
همين وضعيت اين جريان‌ها را واداشت تا موضع خود را نسبت به ايده تشكيلات و هم چنين رابطه با اخوان المسلمين مشخص كنند. تا اين كه در سال ١٩٥٤ كنگره‌اى كه نام كنگره عيد بر آن نهادند تشكيل‌شد و در جريان اين كنگره نام اخوان المسلمين به طور رسمى براى اين جنبش انتخاب شد. هدف اساسى اين جنبش در آغاز، اعلام استقلال سودان از مصر بود و سپس اين جنبش كوشيد تا به لحاظ تشكيلاتى از مركز (اخوان المسلمين مصر) مستقل شود و اين اتفاق افتاد. اين جنبش فعاليت خود را به حوزه تربيتى و اجتماعى منحصر نكرد و بعد سياسى، بخش وسيعى از چارچوب فكرى و حركتى آن را به خود اختصاص داد، به گونه‌اى كه مهم‌ترين خواسته آن پس از استقلال، طرح ايده قانون اساسى كشور بود، اما كودتاى عبور در سال ١٩٥٨ اين ايده را نابود كرد و به جاى انديشيدن به چگونگى رهايى از دست اين نظام جديد را نشاند. در همين دوران بود كه نخستين بار ايده تلاش براى سرنگونى نظام از راه زور مطرح شد.
چنين انديشه‌اى با انديشه اخوان المسلمين همخوانى نداشت و بر سر همين مسئله نزاعى گسترده ميان دو جريان اصلى درون جنبش به راه افتاد. جريان نخست را مرشد كل (رهبر) وقت جنبش »رشيد طاهر بكر« رهبرى مى‌كرد كه موافق با ايده كودتاى قهرآميز عليه عبود بود و جريان دوم را حسن ترابى رهبرى مى‌كرد كه با ايده كودتا مخالف بود. نتيجه اين شد كه رشيد طاهر دست به كودتاى ناكام زد و پس از آن دستگير و زندانى شد و ترابى موفق شد با صدور بيانيه‌اى او را از مقام رهبرى جنبش كنار بگذارد.
عجيب اين است كه ترابى پس از رسيدن به منصب رهبرى اين جنبش در نيمه دهه شصت به تدريج انديشه‌هاى رشيد طاهر را پذيرفت و نقشى مهم در انقلاب مردمى عليه نظام عبود ايفا كرد كه به سرنگونى عبود در سال ١٩٦٤ انجاميد و در مقابله با نظام ديكتاتورى جعفر نميرى نيز با تشكيل جبهه‌هاى ملى شامل نيروهاى مخالف در سال ١٩٧٦ سهمى اساسى داشت. اين جبهه اردوگاه‌هايى آموزشى در ليبى تأسيس كرد و در تلاش خود براى سرنگونى نميرى به رغم رسيدن به خرطوم به دليل برخى مشكلات فنى ناكام ماند.
از اين زمان، ترابى بر جنبش مسلط شد و ايده رسيدن به قدرت در انديشه‌اش تثبيت شد و وى با ژنرال البشير در كودتا عليه دولت دموكراتيك صادق المهدى مشاركت كرد. پس از كودتا و روى كار آمدن البشير و جنبش اسلامى، نوعى هماهنگى و تفاهم ميان رهبرى دينى (جنبش) و رهبرى سياسى پديد آمد، ولى بلند پروازى‌هاى سياسى ترابى، وقوع برخورد با البشير را جلو انداخت. پس از در گذشت معاون اول البشير، زبير صالح، ترابى كوشيد تا جاى او را بگيرد، ولى البشير كه از بلند پروازى‌هاى وى آگاه بود، به شدت آن را رد كرد. در نتيجه، ترابى با مجموعه خود از جنبش خارج شده و تشكيلات سومى را با انشعاب از اين جنبش - علاوه بر اخوان المسلمين - پديد آورد.
در نتيجه جنبش اسلامى سودان اكنون در انحصار ژنرال البشير است و پس از كنگره ششم اين جنبش (٢٠٠٣) - و به تعبير برخى كنگره اول آن پس از خروج ترابى - كه طى آن معاون اول البشير، يعنى على عثمان محمد طه به عنوان دبير كل جنبش انتخاب شد، دولت و جنبش، بيش از پيش در هم آميخته شدند.
كنگره هفتم: كنگره هفتم اين جنبش در آگوست ٢٠٠٨ و در اوضاع و شرايط داخلى و بين المللى بسيار پيچيده و دشوار برگزار شد.
به لحاظ داخلى اين همايش يك ماه پس از صدور حكم بازداشت رئيس جمهور عمر البشير از سوى دادگاه جنايى بين المللى لاهه و كمى پس از تلاش ناكام براى كودتا كه از سوى جنبش عدالت و برابرى ترتيب داده شد، برگزار مى‌شد. افزون بر اين چالش‌هاى توسعه، افزايش ميانگين فقر و خشكسالى كه خود به افزايش شمار پناهندگان و مهاجران به كشورهاى ديگر انجاميده است از مشكلاتى است كه جنبش اسلامى سودان را در برابر شهروندان سودانى و جامعه بين الملل در موقعيت دشوارى قرار دهد.
سه محور اساسى اى كه در ايام برگزارى كنگره مورد اهتمام جنبش قرار گرفت عبارتند از: ١. محور رهبرى يعنى انتخاب رهبرى جنبش براى چهار سال آينده و انتخاب دستگاه‌ها و بحث پيرامون قواعد تشكيلاتى اين دستگاه‌ها و امكان تعديل‌هايى در آيين نامه جنبش.
٢. محور انديشه و دستاوردها كه برخى پيشنهادهاى فكرى و علمى پيرامون دستاوردهاى عملى جنبش در حوزه فرهنگ، ارشاد، اقتصاد، سياست، اجتماع، سالم سازى جامعه و تلاش و فعاليت در بخش‌هاى زنده جامعه مانند دانشجويان، كارگران و زنان ارائه شد.
٣. محور سوم به كشف چشم انداز آينده فعاليت اسلامى در حوزه محلى و جهانى در فضاى چالش‌هاى كنونى اختصاص داشت.
در محور نخست مهم‌ترين پينشهادهاى ارائه شده پيرامون تعديل دوره رياست دبير كل و هم چنين مشخص كردن دوره‌هايى كه دبير كل مجاز است مجددا انتخاب شود، دور مى‌زند، زيرا تا كنون تعداد مشخصى براى دوره‌هاى انتخاب دبير كل وجود نداشت و نتيجه اين وضع آن بود كه ترابى به مدت ده دوره - يعنى چهل سال - دبير كل اين جنبش بوده است.
مهم‌ترين نتايج كنگره: نتايج اين كنگره از پيش معلوم بود، مانند انتخاب اجماعى على عثمان محمد طه معاون اول رئيس جمهور به دبير كل و موافقت با تحديد مدت انتخاب دبير كل و واگذارى اختيار به شوراى مركزى جهت آماده سازى لايحه‌اى جهت كسب موافقت اعضاى جنبش، اما موضوع مهم‌تر پذيرش ابتكار رئيس جمهور البشير براى حل مشكل دارفور تحت عنوان »ابتكار اهل سودان« بود.
در نتيجه كنگره اخير دولت سودان بر جنبش سلطه يافته است و ديگر جنبش، تابع دولت است و برخى ياران ترابى مى‌گويند اين جنبش، آن سازمانى نيست كه با كودتاى ١٩٨٩ به رهبرى عمر البشير به قدرت رسيد، زيرا معاون اول رئيس جمهور به دبير كلى آن - يعنى بالاترين پست رهبرى آن - رسيده است و مقامات عالى اجرايى، پست‌هاى مهم اين جنبش را به دست گرفته‌اند.