پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - بررسي حيات سياسي و اجتماعي واتيكان در دنياي معاصر
بررسي حيات سياسي و اجتماعي واتيكان در دنياي معاصر
دبير جلسه: با پوزش از استاد، ابتدا مقدمه اي را درباره موضوع مورد بحث عرض ميكنم و سپس از بيانات استاد استفاده خواهيم كرد.
در كتب مقدس مسيحيت آياتي كه به طور مستقيم با كليسا و حكومت مرتبط باشد، وجود ندارد. البته آياتي هست كه حاكي از رفتار مسيحيان در برابر حكام است؛از جمله اين آيه كه: «آدمي فرمانبردار قدرت حاكم است؛ چرا كه هر قدرتي نشانه اراده خدا است. پس كسي كه قدرت دارد، خداوند آن را به او ارزاني داشته است، اما اطاعت از قدرت نيز حد و مرزي دارد و از خدا بايد بيش از بنده اش اطاعت كرد».
به استناد اين آيه، هرگاه مسيحيان از سوي حكام در معرض ظلم قرار ميگرفتند، به مقاومت بر ميخاستند و عكس العمل نشان مي دادند. از سوي ديگر، حكام هم مدعي ميشدند كه براساس اين آيه، قدرتشان طبق خواست پروردگار است.
اين آيه را هر يك از شعب مسيحيت (يعني كاتوليك، ارتدكس، پروتستان اعم از پروتست آلماني و سوئيسي يابه عبارت ديگر كالونيست و لوتري) به گونه اي تفسير كرده اند: كاتوليكها به دو گانگي حاكميت ديني و دنيوي يعني پاپ و قيصر رسيدند. در نگاه ارتدكسي هر دو حكومت در آن واحد در دست يك نفر قرار ميگرفت كه قيصر يا سزار مثلا در روسيه باشد. پروتستانها نيز سياست را در سايه دين مي دانستند و حكومت را ملهم از آرمانهاي مسيحي نمي دانستند، به اين معنا كه حكومت بايد براساس گفتار و كردارهاي حضرت مسيح باشد. بنابراين تاج و محراب را به همديگر آميختند. پروتست سوئيسي يا كالوني هم به جدايي دين از سياست معتقد است.
بحث ما درباره كاتوليك يا به عبارت ديگرواتيكان است كه مقر و مركز اصلي كاتوليكهاست. واتيكان حكومتي است مستقل كه براساس پيمان لاتران درسال ١٩٢٩ م از ايتاليا جدا شد و حوزه جغرافيايي آن در حدود ٤٥ هزارمتر مربع است كه ويژگيهاي خاص خود را دارد. اين شهر داراي راه آهن، ايستگاه راديويي، پستخانه، دفترخانه، كتابخانه، سربازخانه، دادگاه و زندان خاص خود است، به اضافه يك انبار مهم ضد اتمي كه با ديدگاه خاصي ساخته شده است.
كليساي كاتوليك سلسله مراتب و ساختار خاصي دارد: اول حضرت مسيح است، بعد پترو يا پطرس كه كليد بهشت در دست اين حواري و قديس است ( سنت پترو)، سپس پاپ و بعد كاردينالها. در كنار كاردينالها، اسقفها هستند. از پاپ معمولا قوانين يا فتاوا صادر ميشود. شوراي كاردينالي حرفهاي اساسي را مي زند. جايگاه كشيشها و راهبه ها نيز پس از اسقف هاست. براساس آمار ١٩٩٠ م تعداد كاتوليكهاي جهان در حدود ٩٩٥ ميليون نفر است؛ يعني ٨/١٨ درصد كل جمعيت كره زمين ١٨٠٠ حوزه اسقفي را معرفي كرده اند و به جز اين تعداد، پانصد حوزه اعظم اسقفي هم وجود دارد. در سال ،١٩٩١ تعداد كاردينالها ١٦٣ تن بوده است. معمولا وقتي پاپ ميميرد، كاردينالها موظف اند در اتاقي بنشينند و تا پاپ را انتخاب نكرده اند، نميتوانند از آن اتاق بيرون بيايند.
به طور كلي، كليساي كاتوليك در مواجهه با تجدد يا به عبارتي از قرن ١٧ به بعد، دو مرحله را پشت سر گذاشته است: در قرن ١٧م به خاطر اين كه كليساي كاتوليك كاملا در مقابل فرهنگ جديد به مقابله پرداخت، فرهنگ جديد،كاتوليك و طرف داران كاتوليك را افرادي طرف دار جهان شقاوت و استبداد معرفي كرد كه اين امر باعث طرد و انزواي كاتوليكها شد. در مرحله دوم كاتوليكها به بازسازي و احياي نقش خود پرداختند كه اين مربوط به شوراي دوم واتيكان ميشود. از سال ١٩٦٢ تا ،١٩٦٥ كليساي كاتوليك با رهيافتِ توصيفي جديدي تصميم گرفت كه هرگونه لحن محكوميتكننده و بدبينانه به فرهنگ تجدد را كنار بگذارد. اين دور نماي كلي جريان مسيحيت پس از عصر تجدد است. ولي كاتوليك آلمان سه چالش داشت كه باعث احياي آن شد.
اولين مرحله از چالش كاتوليك آلمان، در زمان ناپلئون بناپارت بود. ناپلئون ميخواست براساس انقلاب فرانسه، سوسياليسم را در آلمان هم اجرا كند و بنابراين در مواجه ه مستقيم با جريان كليساي كاتوليك و پروتستان قرار گرفت و اين دو كليسا را ازتمام امور اجتماعي خلع يد كرد. نهايتا ناپلئون دچار مشكل شد و كليساي كاتوليك آلمان دوباره احيا گرديد.
مرحله دوم چالش كاتوليك آلمان، مربوط به جريان بيسمارك است. بيسمارك ،مرد آهنين آلمان، در پي اتحاد آلمان بود و بزرگترين مانع خودش را تفكر كاتوليكي مي ديد. به همين دليل، هر چه ميتوانست، كاتوليكها را از تشكيلات دولتي بيرون كرد و به عبارت ديگر، كليساي كاتوليك را از كارهاي دولتي در آلمان منزوي ساخت؛ حتي كار را به جايي كشاند كه كساني را هم كه در مدارس كليسا و غير آن به تعليم اشتغال داشتند، اخراج كرد. ولي بيسمارك ازسوي ويليام دوم قيصر آلمان كنار گذاشته شد و دوباره كاتوليك احيا گرديد و با شدت بيشتري وارد حوزه اجتماعي و سياسي شد.
بحران سوم كاتوليك آلمان، جريان هيتلر يا رايش سوم بود. او داراي ايدئولوژي ناسيونال ـ سوسياليسم بود كه خود به خود با جريان كليسا درگير ميشد و محدوديتهايي را ايجاد ميكرد. هيتلر هم حركت هايي را انجام داد كه باعث شد تا مرز انحلال كامل كليسا پيش رود، ولي بعدها دچار مشكل شد و با شكست هيتلر، بار ديگر كليسا از ميان ويرانه هاي جنگ جهاني دوم سر بر آورد و احيا شد.
بحث اساسي ما، چگونگي تداوم حيات اجتماعي ـ سياسي واتيكان در دنياي معاصر است. جناب آقاي دكتر بروجردي، سفير سابق ايران در واتيكان بوده و الآن هم استاد دانشگاه و عضو وزارت خارجه است و آثار متعددي دارد. اولين كتاب استاد در سال ١٣٦٠ از طرف انتشارات جامعه مدرسين با عنوان نخستين فرياد گر مشروعه به چاپ رسيده است. مضاربه از نگاه فقهاي شيعه، پول و بانك كه به عربي ترجمه شده، شرح و تصحيحِ مثنوي حاج ملا هادي سبزواري، و بازنگري اساس الاقتباس خواجه از ديگر تأليفات دكتر بروجردي است. علاوه بر اينها، ايشان مقالاتي مانند «تأثير قرآن در شكلگيري حكمت متعاليه»، «حركت از دو منظر اسلامي و غربي»، «تأثير نظريه زمان در مباحث فقهي از نظر ميرداماد» و نيز مقالات زيادي در دايرهالمعارف تشيع، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهي و دانشنامه امام علي(ع) هم ارائه كرده است. اما كتابي كه ايشان تأليف كرده و با گفتگوي ما ارتباط مستقيم دارد، كتاب واتيكان است كه انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي تهران در سال ١٣٨٠ آن را منتشر كرده است. در اين كتاب ايشان به واتيكان، ساختار و تشكيلات و مباحث مرتبط با آن پرداخته است. عنوان اصلي گفتگوي ما «چگونگي تداوم حيات سياسي واتيكان در دنياي معاصر» است كه ابتدا استاد صحبت خواهند فرمود و سپس سؤالاتي را مطرح خواهيم كرد.
استاد :عمده مباحث را جناب آقاي عيسي نيا فرمودند. نمي دانم چه علتي دارد كه مسئله واتيكان اذهان حوزويان را به خود جلب كرده است. در ديداري كه چند ماه پيش با آيت الله سيستاني داشتم نيز ايشان مايل بودند تا ساختار و سيستم واتيكان را برايشان توضيح دهم. شايد يك وجه اين حساسيت اين است كه ما همه خودمان را به نحوي در وادي روحانيت و معنويت حس ميكنيم.
اما واقع اين قضيه اين است كه اسلام و مسيحيت دو دستگاه مختلف فكري، ذهني، كلامي، فلسفي، اعتقادي حتي اجتماعي و سياسي دارند و تعابيري كه درهر يك از اين به كار مي رود، لزوما در جاي ديگر معادلي ندارد. از باب مثال، چيزي كه در مسيحيت به نام «روحانيت» مطرح است، با آنچه ما در فضاي تفكر اسلامي ـ شيعي به عنوان اين نهاد ميشناسيم، كاملا متفاوت و به عبارت ديگر، مشترك لفظي است. اولين بار مرحوم دكتر شريعتي، در يكي از مقالاتش مطرح كرد كه ما در اسلام، روحاني نداريم، اما عالم و علما داريم. ويژگيهاي عالم در منابع اسلامي از جمله در نهج البلاغه، قرآن كريم و روايات مطرح و علاوه بر مسئله علم، به مسائل معنوي هم توجه شده است.
اما در جهان مسيحيت مخصوصا در كليساي كاتوليك، «روحانيت» و نيز كلمه «مقدس» مفهوم خاصي غير از ذهنيت ما دارند. ما واژه مقدس را به معناي چيز بسيار ارزشمند به كار ميبريم؛ در حالي كه در فرهنگ مسيحيت، «مقدس» يعني چيزي كه اصلا نميشود به طرف آن رفت و به عبارتي، آن چيز حريمي دارد كه اصلا نبايد وارد آن شد.«روحانيت» مخصوصا در سيستم كليساي كاتوليك آنقدر مقدس است كه اگر كسي آن را به عنوان سيستم اعتقادي ميپذيرد، بايد روحانيت را هم به عنوان جزئي از آن بپذيرد و در نتيجه اعتقادات ويژه اي به اين سلك روحانيت پديد مي آيد. يكي از اصول اعتقادي آنها اين است كه هرگاه كسي پاپ شود، در دوران پاپي معصوم است. آگاهي از اين تفاوتهاي مفهومي، با وجود برخي شباهتها، باعث ميشود تا ما از اشتباه در ارزيابي مصون بمانيم.
در هر حال، واتيكان به عنوان نهاد برتر كه كليساي كاتوليك را در سراسر جهان ساماندهي ميكند، ميتواند براي ما در خور توجه باشد؛ چون كه در حدود دو هزار سال سابقه تاريخي مستمر را دارد. برخلاف ما كه در هر مقطعي ازتاريخ خود سعي ميكنيم پشت پا به هويت خود بزنيم، آنها از هيچ هم براي خودشان هويت و تاريخ درست ميكنند. در واتيكان سنگهايي ميبينيد كه هشتصد سال قدمت دارند و آن را حفظ كرده اند؛ حتي اگر سنگ معمولي از بقاياي يك كليسا باشد. قديميترين موزه دنيا، موزه واتيكان است و فكر موزه سازي از آنهاست. اولين بار در ١٤٩٨ م تصميم گرفتند كه لباس، انگشتر، كلاه، مدال و شال پاپهاي گذشته را در معرض ديد بگذارند و به تدريج اين موزه، چنان گسترش يافت كه الآن روزانه هفده هزار نفر بازديد كننده دارد كه محل درآمد بسيار مهمي براي واتيكان است؛ چون در زماني كه من آنجا حضور داشتم، هر بازديدكننده بايد هشت يورو ميپرداخت. علاوه بر اين، چيزهايي مانند ويدئوكاستها، بروشورها، كارت پستالها، نقشه ها، پازلها هم در موزه عرضه و فروخته ميشود.
شكل گيري حكومت واتيكان از رم آغاز شد. ابتدا دو نفر به نامهاي پطرس و پولس، مسيحيت را به رم آوردند. خاستگاه مسيحيت غرب نيست، بلكه فلسطين است. در همان سه دهه اول ميلادي اين دو وارد رم شدند. در آن موقع، رم مشرك و بت پرست بود و به شدت با اين دو مسيحي برخورد كرد و هر دو در جريان تبليغات ديني كشته شدند. كليساي واتيكان الآن بر روي قبر پطرس بنا شده است. واتيكان محله يا دهكده اي در رم بود.
پطرس فعاليتهاي ديني زيادي ميكند و به دست حكام وقت كشته ميشود، ولي افرادي اين هسته را نگه داشتند. حدود سه قرن طول ميكشد تا مسيحيت در رم استقرار يابد. پادشاه رم در قرن چهارم ميلادي رسما مسيحيت را ميپذيرد و مسيحيت كه تا آن زمان كشته مي داد، دين رسمي امپراتوري روم ميگردد و مقرر ميشود كه بر روي قبر پطرس كليسايي بنا شود.
در اينجا باز هم به عنوان حاشيه بحث بايد تذكر بدهم كه مفهوم كليسا در مقابل مسجد ما نيست. كليسا فقط يك ساختمان نيست كه محل اجتماعات و انجام مراسم عبادي باشد. كليسا در مفهوم مسيحي يعني امت مسيحي، و كليسا را به بدن حضرت عيسي تشبيه ميكنند كه اگر بخواهيم آن را معادلسازي كنيم، كليسا معادل امت است. اين نهاد، يك وجود عيني و فيزيكي دارد كه همين ساختمان هايي است كه در سراسر دنيا وجود دارد. سبك معماري آن در دو يا سه سبك شناخته شده خلاصه ميشود: سبك گوتيك، سبك رمانس و...؛ اما مفهوم واقعي و سمبليك آن، امت مسيحي است.
استقرار رسمي كليسا و مسيحيت
در هر حال، كليسا از تاريخ استقرار خود در حوزه كشورهاي غربي از ايتاليا گرفته تا اسپانيا، آلمان و ... به تدريج گسترش مييابد و به دليل خلا ديني و مذهبي در آن زمان از يك سو، و ناكارآمدي اديان آن موقع از سوي ديگر، خيلي سريع رشد ميكند. البته كليسا در همين مقطع ضمن اينكه بهعنوان دين رسمي امپراتوري روم شناخته شد، با چالشهاي جديدي هم مواجه ميشود. يكي از بزرگترين چالشهاي آن در ١٠٥٤ م است كه از آن تاريخ به شقاق كبير تعبير ميكنند؛ وقتي كه
كليساي ارتدكس از كاتوليك راه خود را جدا ميكند. اينكه چرا چنين اتفاقي افتاد، بحثي ديگر است كه وارد آن نميشوم.
شاخه غربي و شرقي كليسا
جدايي شاخه غربي كليسا از شاخه شرقي از هزار سال پيش تا امروز همچنان ادامه داشته و ما نميتوانيم پيش بيني كنيم كه اينها بتوانند متحد شوند؛ چون اختلافات بسيار عميق و در ابعاد مختلف پديد آمده كه علت آن، هم اختلافات ايدئولوژيكي و الهياتي، سياسي است و هم كشت و كشتارهايي كه در طول تاريخ اينها داشته اند، مخصوصا در دوران جنگهاي صليبي. از باب مثال، در اسلامبول فعلي و قسطنطنيه آن زمان كه كليساي ارتدكس بود، نيروهاي غربي و به عبارتي مسيحيان كاتوليك، نه تنها به مسلمانها رحم نميكنند، بلكه به همكيشان خودشان هم رحم نميكنند ،كتابخانه هايشان را آتش مي زنند و حمام خون در قسطنطنيه برپا ميكنند. به ياد دارم وقتي پوتين با پاپ ملاقات كرد، خبرنگاران پرسيدند كه آيا پاپ ميتواند از مسكو بازديد كند، ايشان گفت: اگر آقاي آلكسي اجازه بدهد. آلكسي رهبر كليساي ارتدكس روسيه است و اكنون زنده است. تا روزي كه پاپ قبلي زنده بود، او اجازه ملاقات با پاپ ژان پل دوم را نداد. اين امر نشان دهنده اختلاف عميق و گسترده بين اين دو كليساست. بنابراين چشم انداز چنان روشني براي وحدت ميان آنها وجود ندارد.
ارتدكسيسم خود شاخه هاي مختلفي پيدا كرد و خيلي از كليساهاي ارتدكسي صبغه ناسيوناليستي دارند؛ مثل كليساي آلباني، بلغاري، لهستاني... و شايد مهمترين آنها كليساي ارتدكس روسيه است.
جريان اصلاح ديني
بعد از سال ١٠٥٤ كه شقاق كبير اتفاق افتاد، مسيحيت كاتوليك در درون خودش با افت وخيزهايي مواجه است تا اينكه در آغاز قرن شانزدهم حوادثي پديد مي آيد. در اين قرن، يك جريان اصلاح ديني بر اثر عوامل متعدد در حوزه آلمان كه شامل سوئيس هم ميشود، به راه مي افتد. براي اولين بار لوتر در ١٥١٧ م در يك بيانيه مفصل ٩٥ ماده اي، با برخي رفتارهاي كليساي كاتوليك به مخالفت برميخيزد. كليساي كاتوليك به لحاظ روش اجرا، بسيار بسيار سنتي است و تمركزگرايي شديدي در مديريت و حاكميت آن حاكم است؛ يعني همه كليسا در يك فرد متبلور است كه از او به پاپ تعبير ميشود و واتيكان در واقع سلطه و اشراف بسيار گسترده قانوني بر همه كليساهاي كاتوليك در سراسر دنيا دارد.
علاوه بر اين، بحث عصمت پاپ، خريد و فروش و آمرزش گناهان از نقاطي است كه پاشنه آشيل كليساي كاتوليك در آن زمان بهشمار مي رفت.
به هر حال، لوتر كه ١٥١٧ م اعلاميه اي را كه به اعلاميه ٩٥ ماده اي معروف است، بر در يكي از كليساهاي معروف آلماني نصب ميكند. مردم آلمان در آن مقطع به علت شرايط خاصي كه داشتند، از اين حركت بسيار استقبال ميكنند. صنعت چاپ تازه در اروپا رونق پيدا كرده بود و اين اعلاميه سريع منتشر ميشود. دانشگاه شهر، اين اعلاميه ٩٥ ماده اي را تكثير ميكند و در اختيار مردم قرار مي دهد. سيل تقاضاها از جاهاي مختلف براي دسترسي به اعلاميه سرازير ميشود. نماينده پاپ وحشت زده، يك نسخه از آن را به رم ميفرستد. كليساي رم كه اصلا انتظار چنين برخوردي را نداشت، با همان تبختر و تكبر سلطه گرانه خود، اول او را احضار ميكند. لوتر به آنها پاسخ منفي مي دهد. مقرر ميشود لوتر در خود آلمان با يك شخصيت برجسته كاتوليك مناظره بكند. مناظره انجام ميپذيرد، اما او به جاي دست برداشتن از حرفهايش، محكمتر و راسختر ميگردد و به تدريج افرادي مانند كالون و تسوينگلي و ديگران هم از او حمايت ميكنند. هم مردم و هم شاهزاده هاي آلماني به حمايت از حركت لوتر ميپردازند.
علت اين امر، نارضايتي از رفتار روحانيت كليساي كاتوليك بود. يكي از علل اين نارضايتي امتيازات ويژه اي بود كه روحانيت مسيحيت در آن زمان داشت. براي نمونه، آنها از ماليات و سربازي معاف بودند، آنهم در آن شرايط خاص اقتصادي كه به طور طبيعي نظر مردم را منفي ميكرد،
مخصوصا اگر كساني كه معاف ميشوند، از كساني باشند كه دائم مردم را به زهد و دنيا گريزي ترويج و ترغيب ميكنند، اما روز به روز فهرست اموال خودشان بيشتر شود. اين پارادوكس باعث ميشود تا تنفر داخلي شكل گيرد، آن هم كسي كه اتفاقا خودش كشيش و راهب است و چنان كه نقل ميكنند لوتر شخصي بسيار متقي و سالها در دير آگوستيني مشغول رياضت و عبادت و روزه هاي بسيار شديد بوده. اين امر باعث ميشود تا توده هاي مردم استقبال كنند. اين نهضت كه بعدها اسم پروتستانيسم را به خود ميگيرد، به سرعت در حوزه آلمان گسترش پيدا ميكند و پاپ و واتيكان با اينكه هم حمايت حاكمان را داشتند و هم خودشان از قدرت سياسي و اقتصادي بسيار زيادي برخوردار بودند، نتوانستند مقابله جدي بكنند و اين حركت روز به روز گسترش مييابد. البته نهضت پروتستانيسم هم به تدريج در درون خود با چالشها و اختلافاتي مواجه ميشود.
اختلاف كليساي پروتستان و كاتوليك
به طور خلاصه، مهمترين وجه اختلاف كليساي پروتستان و كاتوليك در دو نكته است: اول اينكه كليساي پروتستان به كلي نافي سنت است. سنت هم از كلماتي است كه ما مشكل مفهومي داريم. اينكه ميگوييم قرآن و سنت، اين غير از مفهوم سنت در نزد آنان است. كليساي كاتوليك معتقد است كه كتاب مقدس يعني عهد عتيق و عهد جديد به تنهايي براي هدايت مؤمنان كافي نيست، بلكه بايد علاوه بر اينها به تفاسيري كه از ناحيه رهبران شناخته شده كليسا مطرح شده نيز بها داد. بنابراين ديدگاه شوراهاي مختلف كليسايي، به اندازه خود كتاب مقدس اعتبار دارد. اولين وجه اختلاف كليساي پروتستان و كاتوليك در اينجاست. پروتستانها معتقدند كه كتاب مقدس براي ما كافي است و فهم هر كس از آن براي خودش حجت است و هيچ نيازي به ساختار روحانيت كه كليساي كاتوليك براي خودش ترسيم كرده، نيست. هدف رسيدن به هدايت و براي رسيدن به خدا هم كتاب مقدس كفايت ميكند. بنابراين كليساي كاتوليك اولا اجازه نزديك شدن توده هاي مؤمن به كتاب مقدس را نمي داد و ميگفت كسي حق ندارد كتاب مقدس را بخواند و فهم خود را ملاك عمل قرار دهد، بلكه آن را فقط بايد از زبان كشيش، اسقف، كاردينال يا پاپ در كليسا شنيد. كليساي پروتستان بر همين نقطه دست گذاشت و گفت كه اولا، كتاب مقدس بايد در دسترس همه باشد. ثانيا، هر كس بايد به اين كتاب عمل بكند و فهم هر كسي براي خودش حجت است و هيچ نيازي به تفسير رسمي كليسا كاتوليك نيست.
نكته دوم اين است كه كليساي پروتستان معتقد است پاپ چنين اختياري ندارد كه خود را به عنوان خليفه پطرس در روي زمين مطرح سازد و حق حاكميت خود را بر همه كليساها اعمال كند.
اكنون مسيحيت به سه تكه جداگانه تبديل شده است: جزيره كاتوليكها، جزيره پروتستانها و جزيره ارتدكسها. البته چنان كه گفتم، هر يك از اين سه هم داراي شاخصه هاي مختلف هستند. پروتستانها به شاخه هاي بسيار متعدد و متنوعي تقسيم شده اند؛ مانند لوتريها، كالونيها، متديستها، پرسيبترينها و آناباپتيستها. در آمريكا، در حدود دو هزار طريقه پروتستاني است كه تنها وجه مشترك آنها شايد در اين باشد كه فردي به نام حضرت مسيح را به عنوان خدا قبول دارند و ديگر هيچ چيز مشتركي پيدا نخواهيد كرد. كليساي ارتدكس هم به شاخه هاي متعددي تقسيم شده كه وجه مشتركشان اين است كه آنها هم رهبريت واتيكان را در مسائل ديني قبول ندارند؛ هر چند در مسائل كلامي و تئولوژيكي اختلافات بينشان هست.
كليساي كاتوليك پس از قرن ١٦
پس براي كليساي كاتوليك به لحاظ ديني دو اتفاق بزرگ افتاد: يكي خروج ارتدكسها و ديگر خروج پروتستانها. هر حادثه اجتماعي اين چنيني كه اتفاق بيفتد، بهطور طبيعي رهبران ديني را به فكر وامي دارد. در نتيجه ما از قرن شانزدهم به بعد ميبينيم كه رفتار كليساي كاتوليك به تدريج تغيير ميكند. اينگونه نيست كه تصميمات و تغييرات، چه در مباني كلامي و چه در شعائر و آداب و رسوم، يك شبه اتخاذ شده باشد. به نظر من اين ويژگي مثبتي است كه كليساي كاتوليك در مواجه ه با
پديده ها اعم از سياسي، اجتماعي، فرهنگي، بسيار متأملانه عمل ميكند.
ولي ما در تصميمات و نظريات خود بر اثر موجي كه ممكن است طي چند سال ايجاد شود، سريع تحت تأثير قرار ميگيريم. به عنوان مثال، با نگاهي به كتابهاي مذهبي كه طي سالهاي ١٣٢٠ به اين طرف نوشته شده و حتي بعد از انقلاب در قانون اساسي جمهوري اسلامي، ميبينيد كه صبغه فكري چپ بر انديشه ديني ما حاكم شده است. قبل از انقلاب در سال ٥٦ از آيت الله مشكيني در درس اخلاق شنيدم كه گفتند ما بايد چنان رفتار كنيم كه اگر امروز ابوذر در خيابانهاي مسكو باشد، كمونيستهاي آنجا ببينند كه او از آنها هم كمونيستتر است. در پانزده ـ بيست سال اخير هم ميبينيم كه تفكر ليبراليسم، بر جريانات فكري و انديشه ورز ما سيطره پيدا كرده و حاكم شده است. البته نميتوان گفت كه هيچ انساني تحت تأثير هيچ انديشه اي قرار نميگيرد. اما برخورد ما با مسائل فكري بايد مقداري عميقتر باشد و كمتر جو زده شويم، مخصوصا در مسائل ديني بايد با تأمل بيشتري رفتار كنيم. حدود چهار سال پيش كه هنوز سفير ايران در واتيكان بودم، در سميناري كه در دارالشفاء برگزار شده بود هم بر اين نكته تأكيد كردم كه ما نبايد براي اظهار نظر در مسائل، سريع نظر بدهيم ؛ زيرا در بسياري از مسائل صغري و كبري، و موضوع و محمول براي ما مشخص نيست. از باب مثال، الآن اغلب علما راجع به شبيهسازي فتوا داده اند؛ در حالي كه خود غربيها در آن مانده اند؛ زيرا نمي دانند كه به كجا مي انجامد. بايد اجازه دهيم مقداري مباحث دقيقتر و عميقتر شناخته شود.
كليساي كاتوليك از قرن ١٦ م به بعد، وقتي با اين چالشها مواجه شد، به تدريج ارزيابي مجدد خود و پيدا كردن راهكارها براي مقابله با دنياي مدرن را آغاز كرد. البته فضاي فكري غرب اين اجازه را مي داد كه انديشه هاي مختلف در آنجا رشد بكند، فلسفه هاي مختلف شكل بگيرد و هر فيلسوفي بتواند با آزادي نسبي، ديدگاه هاي فيلسوفان ديگر را به چالش بكشد. اين مباحثات در عين اين كه ميتوانست براي كليسا خطرآفرين باشد، متفكران آن را هم به فكر واداشت تا چاره اي
بينديشند. از قرن شانزده ـ هفده به بعد فيلسوفان غرب مثل دكارت، كانت، هگل و فيلسوفان پس از آنها، به نحوي دين را در غرب به چالش كشيدند (مقصود ما از دين، مسيحيت است). اين باعث شد كه متفكرين كليساي كاتوليك به تكاپو بيفتند و سعي كنند براي پرسشهاي جديد، معنايابي زندگي و نقش دين، پاسخهاي جديدي بيابند. البته اين پاسخها هم همواره مورد ارزيابي مجدد و انتقاد قرار ميگرفت، ولي به هر حال اين نشان دهنده آن بود كه كليسا به دنبال حرف جديد است.
اين جريان ادامه مييابد تا حدود قرن ١٩ م كه به تدريج شاخ و برگ سياسي كليساي كاتوليك مي ريخت؛ چون دولتهاي محلي و ملي رشد كردند و قدرت يافتن آنها يعني آنچه كه امروزه در دانش سياسي به Nation - state تعبير ميشود، باعث شد تا بهتدريج رابطه كليساي كاتوليك با دولت ضعيف و ضعيفتر شود و قدرت دنيوي كليسا كه در طول قرنها مطرح بود، معني خود را از دست بدهد. از اين مقطع به بعد، به موازات كاهش قدرت سياسي كليسا، قدرت اجتماعي آن افزايش پيدا ميكند. اين هم بحث قابل تأملي است كه هرگاه قدرت سياسي كليسا مطرح است، قدرت اجتماعي چندان قابل توجه نيست. البته در برخي حوزه ها، قدرت اجتماعي خود را حفظ كرده است ؛ مثلا قديميترين دانشگاه هاي اروپا، مذهبي هستند و آموزش عمدتا در ديرها به وسيله كشيشها و راهبها و شخصيتهاي ديني انجام ميشد. بسياري از فلاسفه غرب هم صبغه ديني داشتند؛ هر چند از حدود قرن پانزدهم ـ شانزدهم به بعد ديگر فلاسفه مانند كانت، هگل و دكارت عمدتا غيرديني هستند.
دولت واتيكان
هر چه جلوتر مي آييم، رابطه كليسا و دولت ضعيفتر ميشود. در ١٨٧٠ م ديگر واتيكان حتي قدرت حكومت بر روم را هم از دست مي دهد؛ تا اينكه در ١٩٢٩ بين دولت موسوليني و نخست وزير واتيكان قراردادي در محل دانشگاه لاترانيزه رم امضا ميشود كه اين قرارداد به قرار داد لاتران معروف ميشود. در اين قرارداد يك استثنا در حقوق
بين الملل شكل ميگيرد و آن اين است كه يك كشور در دل كشور ديگر به شكل مستقل، اعلام موجوديت ميكند و ميپذيرند كه به شكل تشريفاتي، دولتي به نام دولت واتيكان وجود داشته باشد كه حق اعزام و پذيرش سفير، پول و پرچم خاص خود را داشته باشد.
جمعيت واتيكان حداكثر دو هزار نفر و وسعت آن ٤٥ هكتار است. اما با اين وسعت و جمعيت اندك، به مثابه يك سازمان بين المللي، مديريت كليساي كاتوليك را در سراسر جهان برعهده دارد. جمعيت كليساي كاتوليك براساس آخرين آمار يك ميليارد و پنجاه ميليون نفر است و دو ميليون كشيش، هشتصد هزار راهبه و چهارصد هزار راهب، حدود هزار دانشگاه و مؤسسه آموزش عالي و حدود سه هزار سميناري ـ يا به اصطلاح ما حوزه علميه ـ در سراسر دنيا دارد. وزير بهداشت واتيكان كتابي را به من ارائه داد كه نشان دهنده ١١٣ هزار مركز خدمات درماني بود كه كليساي كاتوليك در سراسر دنيا دارد.
كساني كه در داخل واتيكان هستند، هيچكدام متولد واتيكان نيستند؛ چون در آنجا كشيشها از نژادها و مليتهاي مختلف هستند، از آسياي جنوب شرقي گرفته تا آمريكاي لاتين. پاپ قبلي لهستاني بود و پاپ فعلي آلماني است. در زماني كه من در آنجا سفير بودم، وزير خارجه شان فرانسوي و نخست وزيرشان ايتاليايي بود و در ميان وزراي مختلفش، ژاپني، مكزيكي، ويتنامي و آفريقايي هم وجود داشت. آنچه اين افراد را مانند نخ تسبيح گردهم آورده، اعتقاد به كليساي كاتوليك است.
شوراي دوم واتيكان
كليساي كاتوليك در ١٩٦٢ براي بررسي موضوع ورود به دنياي مدرن اجلاسي را برگزار كرد كه اين اجلاس سه سال از ١٩٦٢ تا ١٩٦٥ طول كشيد. حدود دو هزار نفر از برجستهترين متخصصان مسائل تئولوژيكي، كشيشها، اسقفها، كاردينالها و حتي غيركاتوليكها را دعوت كردند تا آرا و نظرات خود را مطرح بكنند. محصول اين مباحث بسيار طولاني، يك رشته سند شد كه الآن به بيش از هزار برگ رسيده است. پرسش اصلي شورا در آن زمان اين بود كه در آستانه هزاره سوم ميلادي چگونه با دنياي جديد مواجه شويم؟ بخشي از اسناد شوراي واتيكان دو به فارسي ترجمه شده است. خانم ليلي مصطفوي آن را ترجمه و گويا انتشارات المهدي هم چاپ كرده است. اين اسناد در واقع راهكار كليساي كاتوليك است براي ورود به هزاره سوم ميلادي از جمله آن بحثها، درباره چگونگي ارتباط غيرمسلمانهاست؛ چون كاتوليكها معتقدند خارج از كليسا هيچ راه نجاتي نيست. در آن مقطع تاريخي شايد مسيحيت مجموعا حدود نهصد ميليون نفر پيرو داشته است و بقيه انسانها از ساير اديان هستند. سؤال اين بود كه آيا همه اينها جهنمي خواهند بود؟ يا ميتوان بهگونه اي تفسير كرد كه رحمت و نجات مسيحي شامل اين انسانها هم بشود. پس از بحثهاي زياد در نهايت سندي در زمينه ديالوگ اديان منتشر شد و پذيرفتند كه دامنه مفهوم نجات را مقداري وسيع كنند و تفسير آن بهگونه اي باشد كه شامل مسلمانها، يهوديها و پيروان ساير اديان و حتي اديان غير آسماني مانند بودايي و هندو هم بشود. كليسا تا آن زمان به شدت در مقابل پيروان ساير اديان موضع منفي داشت، اما از آن تاريخ به بعد موضوع نرمتري اتخاذ و آمادگي خود را براي گفتگو با ساير پيروان اديان اعلام كرد.
بعدها همين سندها هم مورد تفسيرهاي مختلفي واقع شد: جناح محافظه كار گفتند كه هدف ما فقط تفسير بشارت است. عده ديگر گفتند هدف ما تعامل با پيروان ساير اديان است. اين بحثها در زماني بود كه كمونيسم در دنيا رو به اوجگيري بود و بسياري از كشورهايي كه به طور سنتي تحت حكومت فكري و ديني كليسا بودند، بر اثر غلبه كمونيسم، ديگر راه خودشان را به كلي جدا كرده بودند و كمونيسم در حوزه اروپاي شرقي در حال گسترش بود.
چالش مسيحيت در اين مقطع، مواجهه با جريان الحاد بود؛ الحادي كه روز به روز به لحاظ قدرت نظامي، سياسي و قدرت فرهنگي قدرت يافته، رسانه ها را در اختيار گرفته و اموال كليسا را مصادره كرده بود. در روسيه بعد از انقلاب اكتبر، بيش از ده هزار كشيش به دست دولت بُلشويكي كشته شدند و اموال كليسا به طور كلي مصادره، تعاليم ديني به كلي تعطيل و سميناريها و طلبه خانه هاي آنها مصادره و به مركز آموزش تعليمات كمونيستي مبدل شد. اين ضربه بسيار سنگيني براي كليسا چه كاتوليك و چه ارتدكس بود. عمده كشورهاي اروپاي شرقي كه تحت سيطره كمونيسم در آمدند، ارتدكس و برخي از آنها مثل لهستان، كاتوليك بودند. در روسيه ارتدكسها سابقه هزار ساله داشتند و از سال ١٠٥٠ به بعد فضاي ارتدكسي بر آنجا حاكم بود و با تسلط كمونيسم، زندگي آنان در هم ريخت. پس از اين اتفاقات آنها به فكر فرو رفتند كه حداقل در شرايط تحت فشار و خفقاني كمونيستها، زمينه هاي تلطيف بين كليساي كاتوليك و ارتدكس را به وجود بياورند؛ گرچه بعد از فروپاشي، اين روابط باز هم به هم ريخت. در اين وضعيت كليسا احساس ميكرد كه بهتدريج بر اثر اين تحولات روز به روز نحيفتر و تعداد كساني كه رسما وابستگي خود را به دين مسيحيت اعلام ميكنند، كمتر ميشود. يكي از ملاكهاي آنها براي تعيين تعداد جمعيت مسيحي، مراجعه مردم به كليسا براي ثبت تولد، وفات، ازدواج يا طلاق است كه همه اينها بايد در قالب مسيحي باشد؛ يعني بايد به وسيله كشيشها و كليسا انجام شود. بنابراين ورود هر يك نفر به كليسا، براي كليسا مهم است، برخلاف ما مسلمانان كه اگر كسي نماز نخواند يا روزه نگيرد هم او را مسلمان مي دانيم. آنها وقتي ميگويند كه به فرض نصف ازدواجها در اروپا در كليسا به ثبت نمي رسد، برايشان بسيار بسيار مسئله است؛ در حالي كه براي ما اصلا مهم نيست يك نفر ازدواج خود را در دفتر اسناد رسمي ثبت كند يا مثلا نزد روحاني برود.
فعاليتهاي جاري واتيكان
كليسا بعد از شوراي دوم واتيكان با توجه به تحولات گسترده در حوزه ارتباطات، در درجه اول براي حفظ موجوديت كليسا و سپس به منظور افزايش پيروان خود اقدامات گسترده اي انجام داد و بهشدت فعال شد. الآن كليسا از تلويزيون، راديو و ديگر رسانه ها بهره ميگيرد. در آمريكا دو هزار راديوي مسيحي برنامه پخش ميكنند. در سال اول كه به واتيكان رفتم ـ يعني سال ١٣٧٩ ـ در آن مقطع پنج هزار سايت كاتوليكي فعال بود كه الآن مطمئن هستم آمار اينها بالاي پنجاه هزارتاست. آنها از هر
زمينه اي براي گسترش دين و حفظ موجوديت خود استفاده ميكنند. اين چيزي است كه ما بايد از آنها درس بگيريم و گمان نكنيم كه با فعاليتهاي محدود، رسالت ديني خودمان را انجام داده ايم.
از نكات مهم ديگر، حضور فعال و به موقع آنها در زمينه خدمات اجتماعي است. در يك مقطعي كليسا تبليغ دين را به وعظ، انجام مراسم عبادي، نماز، دعا، مراسم عشاي رباني در كليسا خلاصه ميكرد. بعدها فهميدند كه براي پيوند دين با مردم حتما نيازمند به گسترش خدمات اجتماعي هستند. لذا امكانات كليسا براي انجام خدمات اجتماعي در حوزه هاي مختلف بهداشتي، آموزشي و هنگام حوادث طبيعي مانند سيل، زلزله، سونامي، بسيج شد.
در زلزله بم اينها سريع وارد عمل شدند و در كنار خدمات غذايي و دارويي، برنامه هاي شاد براي كودكان غمزده و يتيم اجرا ميكردند. نقل شده است كه اين بچه ها همه سرودهاي مسيحي را حفظ شده بودند، اما مسئولان امر متوجه شدند و اين مشكل را حل كردند. چنان كه گفتم، آنها بيش از ١١٣ هزار مركز خدمات درماني و بهداشتي در سراسر دنيا دارند. در كار آموزشي، بسيار فعال هستند، مخصوصا در مناطقي كه به خدمات آموزشي نيازمندند و دولتهاي محلي توانايي و امكانات ندارند، آنان سعي ميكنند تا هر چه زودتر در آنجا دانشگاه و مدرسه عالي تأسيس كنند.