پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اقليت مذهبى شيعه در جهان اسلام و جايگاه اقليت سنى در ايران - جمشیدی فاطمه
اقليت مذهبى شيعه در جهان اسلام و جايگاه اقليت سنى در ايران
جمشیدی فاطمه
برخى بر اين باورند كه شيعه يك مذهب مستقل و ملى از امت اسلامى و مسلمانان در سراسر جهان است، لذا بايد راه ويژهاى را طى كند. در مقابل صاحب نظران ديگرى هستند كه معتقد به برادرى و برابرى همه مسلمانها و اصول واحد و مشترك ميان آنها بوده تا امكان وحدت مسلمانان و جهان اسلام را فراهم كنند. بنابراين اگر به طور واقع بينانه قضاوت كنيم، نظريه اول نزد افكار عمومى و حتى خواص مذاهب اسلامى تفوق و تسلط دارد، هر چند كه ظاهراً از وحدت اسلامى نيز سخن به ميان مىآيد. با اين همه نمىتوان انكار كرد كه واقعيتهاى تاريخى شيعه فرآيندى را طى كرده است كه هويت خاصى بر آن بخشيده و جو فرهنگى و رفتارهاى ويژهاى را در انظار به نمايش گذاشته است، بطورى كه حتى ساير مسلمانان نيز با ديد خاصى به شيعه مىنگرند و بعضاً باورها و عقايد نادرست و مبالغه آميزى را نسبت به آنها ابراز مىكنند و اين برداشتهاى ناصواب در برخوردها و رفتارهاى آنها با شيعيان، به خصوص در كشورهاى سنىنشين كه شيعيان در اقليتند، بروز و ظهور پيدا مىكند و در توسعه و گسترش شيعيان در بين ساير مسلمانان تأثير گذار بوده است: بنابراين مىتوان گفت كه از يك سو شيعه هويت اعتقادى و تاريخى خود را در طول زمان تثبيت كرده و جايگاه تاريخى - اجتماعى و فرهنگى كما بيش مستقلى در انظار جهانى پيدا كرده و از سوى ديگر همچنان به شكل يك اقليت در ميان ساير مذاهب اسلامى باقى مانده است. قدر مسلم اينكه اين كميت، كه حدود ١٠ درصد مسلمانان را تشكيل مىدهد، مانع از آن نشده است كه در فرصتها و شرايط تاريخى خاص، اصالت و نبوغ تشيع كمالات خود را به معرض ظهور برساند و اقليت مسلمانان شيعى در جهان از كيفيت و جايگاه تاريخى و اثر بخشى ويژهاى برخوردار نشود. بنابراين ارتقاء كيفى جمعيت مسلمانان شيعى را مىتوان هم در رابطه با جايگاه ايران به عنوان يك كشور مستقل با اكثريت شيعه باز شناخت و هم در فرآيندهاى حوادث اجتماعى و سياسى معاصر كه جهش خاصى به تشيع در سطح جهان بخشيده است. به عنوان نمونه تشكيل دولت صفوى به عنوان يك دولت دينى قدرتمند در قرن دهم، در برابر دولت عثمانى و رخداد انقلاب اسلامى ايران در قرن بيستم توانست جهش تازهاى براى طرح و زمينه عقايد و باورهاى شيعيان در سطوح جهان بوجود آورد و يا اينكه انعكاس انقلاب در سراسر جهان از طريق كانونى شدن آن در خبرگزارىها و جرايد و محافل اجتماعى و سياسى و فرهنگى كه ماهها، بلكه سالها آنان را به خود مشغول كرد، انظار را به برخى ابعاد اعتقادى و رفتارى شيعه معطوف داشت.
امروز نيز به بركت اهل بيت(ع) و محتواى معارف اهل بيت(ع) شيعه در جهان از جايگاه خاص و ويژهاى برخوردار شده و به عنوان يك مذهب حق و مقتدر در جهان اسلام به شمار مىرود و در حال حاضر نيز مىتوان گفت كه شيعه در علومى هم چون اصول، فقه، فلسفه، تفسير و كلام دست برتر داشته و حرف اول را مىزند از اين رو مىتوان دلايلى كه سبب شده تا شيعه به يك كانون قدرتمند در جهان اسلام بدل گردد را به چند دسته تقسيم نمود، كه پويايى، منطقى و استدلالى بودن شيعه، خدمات علماء دانشمندان و فقه شيعه در ١٤ قرن گذشته و از همه مهمتر اتصال شيعه به منبع پر فيض اهل بيت(ع) از جمله مهمترين اين دلايل به شمار مىرود.
به لحاظ تاريخى، شيعه، اقليتى از مسلمانان را تشكيل مىدهند كه تحت ظلم و جور خلافت اموى و عباسى قرار گرفتند و به دليل اعتقاد محكم خود به اصل امامت، در جهان پراكنده شدند و با جا به جايى و تكيه بر اصل تقيّه و كتمان باورهاى دينى خود، بقاى تاريخى خود را تضمين كردند. به علاوه در درون جوامع اسلامى و اكثريت سنى مذهب، شيعه در اقليت سعى داشت تا ضمن حفظ عقايد خود به ترويج آن نيز بپردازد و حتى پنهان و آشكار مراسم و مناسك مذهبى خود را برگزار كند. برخى بر اين باورند كه توسعه مسئله تقيّه چه در ميان ائمه اطهار(ع) و چه در عصر غيبت نه براى حفظ و مراقبت از شيعيان، بلكه براى حفظ ايمان شيعه و اعتقادات آنان بوده است به همين دليل و دليل تاريخى و اجتماعى ديگر در بسيارى از كشورهاى مسلمان ابعاد واقعى جمعيت شيعه به طور رسمى مشخص نمىشود.
به عنوان مثال در كشور عراقى كه شيعيان اكثريت مطلق جمعيت را تشكيل مىدهند، اما غالباً اهل تسنن بر آنان حاكميت داشتند و سخن گفتن از شيعه جز به عنوان يك اقليت، خشم اكثريت سنى مذهبان را بر مىانگيخته است. بنابراين در طول تاريخ، شرايطى به وجود آمد كه شيعه در بخشهايى از جهان از حالت خفا بيرون آمد و به تبليغ آشكار عقايد و برگزارى آزادانه مناسك خود پرداخت و اين دوران ،مقارن قرن چهارم هجرى است و از اين زمان به بعد مناطق زيادى همچون برخى از جزاير خليج فارس به مذهب تشيع گرايش پيدا كردند. در اين عصر، بصره شهر شيعى شناخته مىشود و در شهر كوفه نيز گروههاى وسيعى از شيعيان وجود داشتند همچنين در طرابلس و حلب تا نيشابور، شيعيان به سرعت رشد كردند. همچنين در منطقه اهواز و خليج فارس نيز شيعيان زيادى زندگى مىكردند. اما اين حركات به طور منطقهاى و بسيار پراكنده بود و تنها در قرن دهم و يازدهم هجرى و به هنگام روى كار آمدن دولت مقتدر صفويه، بود كه كشور ايران رسماً در دين رسمى تشيع وحدت خود را بازيافت و يك دولت توانمند شيعى شكل گرفت. برخى حتى تا آنجا پيش رفتهاند كه قبول تشيع از سوى ايرانيان را به نفرت آنها از اعراب نسبت مىدهند. اما بسيارى از محققين چنين رابطهاى را نفى مىكنند و به ريشههاى تاريخى تشيع اشاره دارند.
بنابراين شيعه به عنوان يك مذهب، به هيچ وجه محلى و منطقهاى نيست و از يك انديشه جهانى و عامگرا برخوردار است كه زمينههاى حضور آن در نقاط مختلف جهان وجود دارد هر چند بايد اذعان كرد كه شيعيان در اغلب كشورهاى اسلامى در شرايط نامناسبى هستند، اما به طور قطع و يقين با ظهور انقلاب اسلامى، نقش تعيين كنندهاى در بازيابى هويت شيعى در يك مقياس جهانى و در ميان مسلمانان ايفا كردهاند، لذا در آينده تجربه نشان خواهد داد كه تا چه حد حركت شيعى با بهره گيرى از امكانات و فرصتهايى نظير گسترش وسايل ارتباط جمعى و توسعه جهانى شدن به جاى محو يا كمرنگ شدن، نقش جهانى شايستهاى را ايفا خواهد كرد و هويت نوينى را كه در وراء تاريخ آن است تثبيت خواهد نمود.
ملاحظاتى درباره هلال شيعى
امروزه حوزه فرهنگى و ايدئولوژى شيعه در جهان، بيشتر از حوزههاى ديگر اهميت يافته و مفاهيمى مانند »جهانى شدن«، »خاور ميانه بزرگ« و اخيراً هم مسئله »هلال شيعى« و مفاهيم فرهنگى و ايدئولوژيكى ديگر - كه به سرعت در حال پيشرفت است - و همين طور ارتباط اين حوزهها با مسايل سياسى و تحولات موجود در خاورميانه و دنيا اين پرسش را پيش مىكشد كه نقش تشيع پيشينه فرهنگى آن در تحولات كنونى چقدر است.
در حال حاضر ما با دو رويكرد به مذهب شيعى در ارتباط و دو به دو هستيم، دو مواجهه يكسان از دو قطب جغرافيايى: از يك طرف رويكرد غرب است با مذهب شيعى كه كاملا با آن درگير است و ديگرى از سوى مسلمانان منطقه به دلايل حضور گسترده و پراكنده شيعيان در خاور ميانه، همگرايى ذهنى بين اهالى اين منطقه و از سوى ديگر نمونه عملى امتحان داد؛ يعنى جمهورى اسلامى موجب نگرانى برخى دولتها، به خصوص قدرتهاى بزرگ جهانى شده است. بخشى از ساكنان مديترانه در منطقه شام - سوريه و لبنان، شيعه هستند و يا علويانى كه در برخى از مبادى اعتقادى شان تفكر مشابهى دارند. از اين رو موفقيتهايى كه شيعيان در اين منطقه كسب كردند، بسيار تعيين كننده بوده و حركت »حزب الله« بيش از آن كه وجهه سياسى - نظامى داشته باشد، از قابليت فرهنگ سازى برخوردار شده و اين امر نقش تعيين كنندهاى در جهان اسلام داشته است. انديشهاى كه شيعيان لبنان بوجود آوردند، بخش زيادى از حوزه عربى جهان اسلام را تحت تأثير قرار داده است و يا در سوريه و تركيه كه جمعيت قابل توجهى از آنان را شيعيان تشكيل مىدهند، كه گفته مىشود بيش از يك سوم جمعيت تركيه را علويان تشكيل مىدهند و اين، رقم بزرگى است و به دليل قرابتهاى فرهنگى و اعتقادى مىتوانند نقش خودشان را به خوبى ايفا كنند غير از تحولى كه در لبنان سراغ داريم، در تركيه نيز تحولاتى ايجاد شده است، اگر چه مدل اسلام سياسى آنان مانند مدل جمهورى اسلامى نيست، ولى در هر حال مدلى اسلامى و سياسى است ما در گذشته، در كشور الجزاير شاهد همين خواست مردمى بوديم. و نيز در كشورهاى شمال آفريقا. بنابراين اينها تأثير گذارىهايى است كه اين فرهنگ توانسته در حوزه مديترانه ايجاد كند.ما در كانون خاورميانه - كه در منطقه بين النهرين، بخصوص بين مديترانه و خليج فارس است و عراق امروزى كه بخش اعظم آن را تشكيل داده، شاهد اين تحول چشم گير هستيم - در روزنامه اردنى» الدستور« تحولات عراق به »بازى خطرناك« تعبير شده است در مقالهاى كه در ٢٨ دسامبر گذشته در اين روزنامه منتشر شد آمده است ،كه پديده »هلال شيعى« در حال شكلگيرى است. اين در واقع يك پازل و آرايش تأثير گذار در منطقه است. در يك طرف اين پازل كشورهاى مسلمان نشين حوزه مديترانه و در طرف ديگرش ايران اسلامى قرار دارند. در كانون اين پازل نيز كشور عراق قرار دارد و كشورهاى ديگرى همچون آذربايجان با جمعيت بيش از نود درصد شيعه و نيز بحرين با جمعيت بيش از هفتاد درصد وجود دارند كه شيعه هستند. بنابراين افراد در اين كشورها وقتى با يك مدل موفق سياسى كه كاملاً از دست مايههاى مردم سالارى دينى برخوردار باشد و با روشهاى نوين و متعارف جهانى هم سازگارى داشته باشد مواجه شوند به آن توجه نشان مىدهند، چرا كه اين مدل هم با تفكرات دينى و هم با فرهنگ آنها متناسب است. از اين رو اگر عراق و ايران كه دو كشور بزرگ منطقه هستند، بتوانند مدل موفقى از مردم سالارى دينى ارائه دهند، طبيعى است كه چه كشورهاى شيعه نشين مثل بحرين و چه كشورهايى مثل كويت كه نزديك به ٣٠ درصد شيعه دارد، يا در عربستان كه گفته مىشود بيش از ١٥ درصد مردم اين كشور را شيعيان تشكيل مىدهند، يا در پاكستان كه ٢٠ درصد شيعه هستند و يا در افغانستان كه ٢٥ درصد شيعه دارد، اين تحول، حادثهاى بزرگ خواهد بود. نكته مهم اين است كه شيعه به دليل پراكندگى مطلوبى كه در تمام جهان دارد به هويت پيدا كرده و داراى چهرههاى فرهيختهاى است كه با ادبيات و فرهنگ جديد جهانى آشنا هستند و قابليتهاى بسيارى را براى ترويج تفكر اسلام سياسى بوجود آوردهاند. بنابراين شيعه براى مفهوم سازى، نوآورى و پاسخگويى به مسائل روز و باز توليد مفاهيم نو در اسلام قابليتهاى زيادى پيدا كرده است.
با اين توصيفات معلوم مىشود كه شيعه و جغرافياى سياسى شيعه قلب خاورميانه است و به تعبير دقيقتر اگر تركيب فيزيكى و جغرافيايى خاور ميانه را ترسيم كنيم، شيعه در مغز و قلب آن حضور دارد.
اقليت سنى و ايران
روشن بينى و تلاشهاى شجاعانه مرجعيت شيعه درباره تقويت مذاهب اسلامى، منجر به نزديك شدن دو جريان بزرگ شيعه و سنى و همكارى متقابل بين علما و پيروان آنان گشته و باعث ارتقاء جايگاه تشيع در جهان اسلام شده است. پس از استقرار جمهورى اسلامى، اقدامهاى روشن بينانه و شجاعانهاى براى ايجاد تأمين كامل حقوق اهل سنت در ايران اسلامى صورت گرفته و اين مسئله ضمن ايجاد تقريب و وحدت بيشتر مسلمانان، مىتواند الگويى برتر از جمهورى اسلامى به جهان اسلام ارائه كند، كه علاوه بر بهرهمند شدن كشور از توان همه شهروندان، القائات بدخواهان را عليه تشيع خنثى نموده و شيعيان جهان با افتخار به آن استناد كنند. همچنان كه جامعه اهل تسنن نيز خشنود خواهند شد.
در كشور ايران تقريبا. ١٠ درصد جمعيت كشور را خواهران و برادران اهل سنت از اقوام گوناگون با گويشهاى متفاوت تشكيل مىدهند كه اكثراً در مناطق مرزى ميهن اسلامى سكونت دارند، گويش آنان فارسى نيست، هر چند اكثريت قاطعشان با فارسى آشنا هستند و مىتوانند به آن تكلم كنند. با اين كه بخش قابل توجهى از كردها، بلوچها و تركمنهاى ايرانى، اهل سنت هستند، اما از فقه واحدى تبعيت نمىكنند و داراى ساختهاى متفاوت فرهنگى و اجتماعى هستند. از اين رو براى تعامل با اقليتها دو الگو بيشتر متصور نيست: يا اينكه حكومت با نشان دادن چنگ و دندان و اعمال قدرت خام و خشن به ايجاد رعب در اقليتها و در حقيقت ميان همه مردم مىپردازد و آنان را به سكوت و انفعال وا مىدارد؛ يا اينكه جلب مشاركت اقليتها در همه عرصههاى اجتماعى و سياسى، از جلسه حضور در عرصه مديريت سياسى را خواهان است. احساس برخوردارى از حقوق برابر مدنى و حقوق برابر سياسى در اغلب موارد نابود كننده احساس جدايى يا بيگانگى اقليتها با اكثريت در هر زمينهاى است. از منظر شيعى، بايد توجه كرد كه موقعيت اهل سنت در ايران شبيه وضعيت شيعيان در جهان اسلام است ؛ يعنى حدود ١٥ درصد مسلمانان را تشكيل مىدهند. بنابراين چگونگى تعامل دولت و مردم ايران با خواهران و برادران سنى خود اين امكان را فراهم مىكند كه همين الگو در رابطه با دولتهاى اسلامى و شهروندان اهل سنت با شيعيان كشورهاى گوناگون كه در اقليت هستند. اتخاذ شود. در حقيقت به ميزانى كه اهل سنت ايرانى با جمهورى اسلامى احساس نزديكى بيشتر نموده و در مديريت كشور حضور بيشترى پيدا و از حقوق مدنى و سياسى كامل برخوردار شوند، مىتوان توقع داشت كه دولتها و ملتهاى مسلمان نيز درباره شيعيان چنين روشى را اتخاذ كنند. بنابراين به رسميت شناختن حقوق مدنى و سياسى اهل سنت در ايران - علاوه بر آن كه طبق قانون اساسى حق آنان است - به يك معنا دفاع از حقوق مدنى و سياسى شيعيان در سراسر جهان نيز محسوب مىشود و گاهى در جهت استقرار دموكراسى در كشورهاى اسلامى به شمار مىرود. از آغاز اوجگيرى نهضت اسلامى در سال ٥٦ اهل سنت در كنار شيعيان عليه رژيم ستم شاهى فعاليت مىكردند، و نمونه بارز آن بر پايى اجتماعات عظيم راهپيمايى عليه رژيم در شهرها و مناطق سنى نشين است. پس از پيروزى انقلاب نيز نمايندگان اين عزيزان در سطوح بالاى مديريت كشور. از جمله حضور در هر شش دوره مجلس شوراى اسلامى است و در انتخابات شوراهاى اسلامى شهر و روستا نيز اهل سنت مشاركت گستردهاى داشتند، و متناسب با وزن و پايگاه اجتماعى خود نمايندگانى را، اعم از زن و مرد، براى شوراهاى اسلامى شهر و روستا انتخاب كردند و همچنان كه دولت پيش بينى مىكرد، در چند سال گذشته كمترين رخداد منفى در اين شوراها به وقوع پيوسته و همين موضوع رشد فرهنگى و جهتگيرى مردم ايران را اثبات مىكند، كه حضور منطقى و عادلانه اهل سنت را در مديريت كشور به نفع جمهورى اسلامى و ملت ايران ارزيابى مىكنند بنابراين اهل سنت ايران بايد در عمل نيز به جهانيان نشان دهند كه به نظام جمهورى اسلامى بيشترين تعلق خاطر را دارند و دولت و ملت ايران نيز بايد اثبات كنند كه تفاوتهاى مذهبى، قومى، زبانى، جغرافيايى و... شهروندان به هيچ وجه موجب آن نمىشود كه نگاهى متفاوت به آنان داشته باشند. از اين رو شهروند درجه دوم و نه »حمايت درجه دوم«، راه رسيدن به وفاق پايدار و مردم سالارى واقعى نيست.