پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - وحدت ملى؛ چالشهاى فرارو و بازتعريف راهكارها - دلاور پوراقدم مصطفی
وحدت ملى؛ چالشهاى فرارو و بازتعريف راهكارها
دلاور پوراقدم مصطفی
تقويت وحدت ملى، يكى از كاركردها و اهداف مهم نهادهاى حكومتى است ،كه تحقق آن به افزايش اقشار ملى و تقويت جايگاه نظام جمهورى اسلامى ايران در معادلات سياسى - امنيتى منطقهاى منجر مىشود. بويژه اينكه يكى از شاخصههاى بافت جمعيتى ايران، وجود تكثر قومى - فرقهاى است و دشمنان نظام نيز با آگاهى از اين ويژگى، تلاش مىكنند تا با استفاده ازترفندهاى مختلف، زمينههاى ايجاد و گسترش شكافهاى هويتى - ايدئولوژيك را فراهم نمايند وبا تضعيف داربستهاى وحدت ملى، زمينههاى كاهش اقتدار نظام را ايجاد نموده و مشروعيت مردمى و فرآيند تصميمگيرى را با چالش جدى مواجه سازند، به عبارتى تضعيف وحدت ملى و انسجام اسلامى به يكى از اهداف راهبردى مخالفان نظام جمهورى اسلامى ايران و امت اسلامى تبديل شده است.
مقام معظم رهبرى نيز با علم به راهبرد خزنده غرب، سال ١٣٨٦ را به عنوان سال وحدت ملى و انسجام اسلامى نامگذارى نموده و بارها رهنمودهاى لازم براى مقابله با ناتوى فرهنگى غرب را اعلام و به تمام نهادها و متوليان امر توصيه كردند تا با آسيبشناسى دقيق سناريوهاى تهديد زا، زمينههاى دستيابى به يك پاداستراتژى منسجم و كار آمد را، كه نشأت گرفته از انسجام فكرى - رويهاى كارگزاران فرهنگى، سياسى و امنيتى باشد، فراهم نمايند.
لازم به يادآورى است كه در عصر جهانى شدن فن آورى اطلاعات و ارتباطات و از طرفى جهانى شدن مقوله امنيت، اروپا و در رأس آنان آمريكا تلاش مىكنند تا با رويكردى تلفيقى از مؤلفههاى سختافزارى و نرمافزارى، زمينههاى ايجاد و گسترش مؤلفههاى واگرايانه را فراهم كرده،و ظرفيتهاى مادى و معنوى نظام را متوجه مهار بحرانهاى داخلى نمايند، از اين رو آنان با ترسيم فضاى داخلى ايران به يك فضاى تنش زا، زمينههاى فرار سرمايهها را به وجود آورده و با اتخاذ جنگ روانى - رسانهاى، ايران اسلامى را به عنوان ناقض حقوق اوليه انسانها معرفى مىكنند، به ويژه اينكه داربستهاى وحدت ملى، ارتباط تنگاتنگى با توسعه سياسى، اقتصادى و اجتماعى دارد.
بنابراين شايسته است تا جمهورى اسلامى در راستاى تقويت ضريب امنيت ملى، اقتدار نظام اسلامى و افزايش عمقى راهبردى خود، در گام اول مهمترين محورهاى رويكرد خصمانه غرب را شناسايى نموده و در گام بعدى با اتخاذ رويكرد تعامل سازنده و هم انديشى با متوليان امر، زمينههاى عملياتى كردن پاداستراتژىهاى خنثى كننده را فراهم نمايد. البته به منظور بهينه سازى فرآيند تصميمگيرى، شايسته است راهكارهاى جمهورى اسلامى ايران به صورت دورهاى مورد بازبينى و باز تعريف قرار گيرد تا بتوان از اقدامهاى موازى و هزينه بر كه از مطلوبيت كمترى برخوردارند، جلوگيرى نمود، به ويژه اينكه استراتژى غرب براى تضعيف وحدت ملى بسيار انعطافپذير و با استفاده و بهرهمندى از تمام ظرفيتهاى روانشناختى و جامعه شناختى است، لذا ابزارهاى تهاجمى آنان متناسب با زمان، مكان و هدف تغيير مىيابد، در نتيجه كارگزاران ايران اسلامى نيز بايستى يك راهبرد متكثر، انعطافناپذير و هوشمندانه را پياده سازى نموده با مديريت منابع انسانى - مالى و اتخاذ ديپلماسى فرهنگى كار آمد از هدر رفتن ظرفيتها و فرصتها جلوگيرى نمايند.
از اين رو لازم است تا جمهورى اسلامى ايران به منظور اتخاذ مكانيسمهاى فرهنگى با رويكرد وحدت ملى، نظام جامع فرهنگى را تبيين نموده و به مقوله فرهنگ و جامعهشناسى از يك رويكرد راهبردى برخورد نمايند.
راهبرد غرب براى تضعيف وحدت ملى
مهمترين محورهاى راهبردى غرب براى تضعيف وحدت ملى عبارتنداز:
١. استفاده ابزارى از گفتمان حاكم بر روابط بين الملل
تكثر قومى، فرهنگى و فرقهاى از شاخصههاى ذاتى بافت جمعيتى ايران اسلامى است و ايالات متحده با بهره بردارى ابزارى از گفتمانهاى حاكم بر روابط بين الملل؛ مانند گفتمان »حمايت از حقوق بشر« تلاش مىكند تا با استفاده از دو رهيافت »فشار از بيرون، تغيير از درون« و از طرفى »فشار از پايين، چانه زنى از بالا« زمينههاى ايجاد و گسترش تنشهاى قومى - فرقهاى و صنفى - دانشجويى را فراهم نموده تا انسجام فكرى - رويهاى كار گزاران نظام در حوزههاى راهبردى را با چالش جدى مواجه و بستر اتخاذ ديپلماتى انفعالى ج.ا.ايران در موضوعهاى زير را فراهم كنند:
الف. موضوع هستهاى؛
ب. فرآيند ملى خاور ميانه؛
ج. بهره ورى از نفوذ معنوى ج.ا.ايران در عراق و افغانستان ؛
د. تجديد نظر ج.ا. ايران در حمايت از جنبشهاى مقاومت اسلامى.
در اين راستا آمريكا تلاش مىكند تا با امنيتى كردن مؤلفههاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى، بستر شكلگيرى ناسيوناليسم قومى و يا ايجاد بحرانهاى داخلى را فراهم نمايد، كه اتخاذ اين سياست از زمان به قدرت رسيدن دموكراتها در انتخابات ميان دورهاى كنگره در نوامبر ٢٠٠٦ به طور محسوسى مشهود است ؛ زيرا تا قبل از آن جمهورىخواهان هردو قوه مقننه و مجريه را در اختيار خود داشتند و تنها بر مؤلفههاى سخت افزارى تأكيد مىكردند كه مهمترين نمونه بارز آن قرار دادن ج.ا. ايران در رديف كشورهاى محورشرارت و يا تهديد به عملياتى كردن سناريوى حمله نظامى پيش گيرانه به ايران اسلامى بود، ولى پس از اينكه دموكراتها توانستند اكثريت را در دو مجلس سنا و نمايندگان بدست آورند، سياست خارجى آمريكا به سمت بهره بردارى ابزارى از گفتمانهاى نرم و عوام پسندانه، مانند حمايت از دانشجويان، گروههاى اقليت قومى و يا حمايت از آزادىهاى مذهبى تغيير چهره داد ؛ به عبارتى، آمريكا تصميم گرفت تا چهره خود را كه بر اثر يك جانبه گرايى و تهديدهاى مكرر نظامى مخدوش شده بود، با تأكيد بر گفتمان »حمايت از حقوق بشر« باز سازى نمايد، بطورى كه از ژانويه ٢٠٠٧، كارگزاران كاخ سفيد و كنگره برنامهريزى مىكنند تا بنيانهاى پياده سازى مكتب ليبرال - دموكراسى و نفوذ خزنده ناتوى فرهنگى خود را از طريق »براندازى نرم«، عملياتى سازند و با نشانه گرفتن محورهاى وحدت ساز ايدئولوژيك، مانند اصل ولايت فقيه، شكاف ميان روحانيت و جامعه، تضعيف وحدت حوزه و دانشگاه تشكيك در رابطه با حقوق بشر اسلامى، تضعيف جايگاه نماز جمعه و... تلاش مىكنند تا زمينههاى تضعيف جايگاه مكتب سياسى اسلام در تقويت وحدت ملى را فراهم كنند؛ زيرا تحليل گران آمريكايى به خوبى مىدانند كه وحدت ملى و انسجام اسلامى به يكديگر وابستهاند، بطورى كه به هر ميزان بتوانند علقههاى ايدئولوژيك ميان ملت ايران را تضعيف نمايند، به همان ميزان نيز ضريب وحدت ملى را كاهش دادهاند.
٢. تغيير راهبرد از "براندازى سختافزارى" به پروسه "براندازى نرم" يا "براندازى در سكوت"
ايالات متحده تلاش مىكند تا با تجربهاى كه از فرآيند فرو پاشى شوروى و يا انقلابهاى نارنجى (مخملى) بدست آورده در مورد ج.ا.ايران نيز استفاده كند، كه توسط »كميته خطر جارى« و به رياست »مارك پالمر« پيشنهاد گرديد.
ايالات متحده و رژيم اشغالگر قدس تلاش مىكنند تا با استفاده از ابزارهاى ديپلماسى عمومى و سايبر ديپلماسى زمينههاى گسترش تنشهاى قومى، فرقهاى، دانشجويى و صنفى را فراهم نموده و با امنيتى كردن مقولههاى فرهنگى و اقتصادى، بستر تبديل مشكل به چالش و در نهايت بحران را ايجاد نمايند، كه در گاماول ج.ا. ايران شايسته است بإ؛ تاكيد بر مؤلفههاى فرهنگى - روانى و اقتصادى از امنيتى شدن فضاى حاكم جلوگيرى نمايد، كه اين خود مستلزم هوشيارى نهادهاى نظامى، انتظامى و امنيتى از حركتهاى فتنهآميز و ريشهيابى آنان است.
٣. افزايش نقش و جايگاه "ديپلماسى عمومى" در راهبرد تهاجمى غرب
با كمرنگ شدن احتمال سناريوى حمله نظامى، ايالات متحده برنامهريزى مىكند تا با بهره بردارى ابزارى از مؤلفههاى »ديپلماسى عمومى« در جهت تحقق »براندازى در سكوت« و يا »براندازى نرم« را در اولويتهاى راهبرد دفاعى - امنيتى خود تعريف نمايد.
اصطلاح »ديپلماسى عمومى« براى اولين بار در آمريكا در سال ١٩٥٦، توسط »ادموندگوليون« رئيس حقوق و ديپلماسى فلچر در دانشگاه تافت راه اندازى شد.
هدف از »ديپلماسى عمومى«، مديريت افكار عمومى و اثرگذارى بر برداشتهاى ذهنى جامعه از ديپلماسى رسانهاى، »سايبر ديپلماسى«و ديپلماسى فرهنگى است.
ديپلماسى رسانهاى، مانند راديو، تلويزيون و مطبوعات .
سايبر ديپلماسى نيز به معناى گسترش فن آورىهاى نوين اطلاعات و ارتباطات جهت گسترش اهداف سياست خارجى و امنيتى است، كه مىتواند فضاى مجازى لازم براى توسعه و يا تهديد امنيتى را فراهم نمايد، كه از مصاديق آن اينترنت، ايميل و پيامهاى كوتاه تلفن همراه است.
ديپلماسى فرهنگى نيز شامل انتشار كتاب، نمايش فيلم، برگزارى نمايشگاهها، جشنوارههاى معنوى، برگزارى سمينارها، اعزام هنرمندان به خارج از كشور و گسترش توريسم است كه مىتواند زمينههاى حاكميت فرهنگى را كه پيش نياز حاكميت اقتصادى، سياسى و امنيتى است فراهم نمايد.
بنابراين جنگ نامتقارن داراى دو بعد نظامى و روانى است كه در بخش روانى، نقش و پايگاه ديپلماسى عمومى بسيار حايز اهميت بوده و به دو بخش قابل تفكيك است كه عبارتنداز:
١. ابزارهاى فشار عملى در چهار سطح اقتصادى، نظامى، ديپلماتيك و فشارهاى فرهنگى - اجتماعى كه به اخلال در مديريت كلان جامعه منجر مىشود؛
٢. ابزارهاى فشار تبليغى، مانند شايعه سازى از طريق ايميل و يا ارسال پيامهاى كوتاه تلفن همراه كه از فنون سايبر ديپلماسى و به منظور مختل كردن نظام تصميمگيرى و بحران سازى سازماندهى مىشود.
ژبيگنيوبرژنيسكى در »شوراى روابط خارجى آمريكا« و »مارك پالمر« در كميته خطر جارى با استفاده از مقوله ديپلماسى عمومى »طرح ترويج و گسترش ليبرال دموكراسى در ايران« را پيشنهاد نمودند، كه در سه حوزه »دكترين مهار«، »نبرد رسانهاى« و »ساماندهى نافرمانى مدنى« متمركز شده است.
»كميته خطر جارى« در گزارش اكتبر ٢٠٠٥، »پروژه دلتا« را كه مبتنى بر تضعيف وحدت ملى ايران با استفاده از ابزارهاى ديپلماسى عمومى است، ارايه نمود، كه مهمترين محورهاى آن عبارتنداز:
الف. سازماندهى اپوزيسيون خارج از كشور؛
ب. حمايت مالى از گسترش هدفمند رسانهاى خارجى زبان ؛
ج. گسترش نا فرمانىهاى مدنى در قالب تشكلهاى دانشجويى؛
د. حمايت از سازمانهاى غير دولتى (NGOS) ؛ مانند بنياد سورس كه تحت پوشش اهداف بشر دوستانه فعاليت مىنمايند؛
ه. اعزام نيروهاى اطلاعاتى - امنيتى در پوشش جهانگرد؛
»كارل دويچ« معتقد است، ارتباط مستقيمى ميان عمق نفوذ راهبردى و نحوه سياست تبليغاتى يك كشور وجود دارد.
در اين راستا برخى از اقدامهاى دولت امريكا براى اثرگذارى بر افكار عمومى و تضعيف ضريب وحدت ملى عبارتنداز:
١. ايجاد ميز مخصوص مطالعات ايران در وزارت خارجه آمريكا و گسترش دفاتر و مراكز مخصوصى در شهرهايى كه محل تردد يا سكونت تعداد زيادى از ايرانيان است؛
٢. انتشار اخبار كذب و تحريف شده؛
٣. بالا بردن سطح انتظارات جامعه ؛
٤. ايجاد بد بينى به كارگزاران نظام ؛
٥. بحران سازى و منجى نشان دادن خود؛
راهبرد ايران اسلامى براى تقويت وحدت ملى
توصيه مىشود تا كارگزاران ايران اسلامى به منظور تقويت ضريب امنيت ملى، اقدامهاى زير را مورد توجه قرار دهند:
١. بهينه سازى و توزيع مناسب منابع براساس يك الگوى عدالت محور
كارگزاران ج.ا. ايران بايستى نسبت به چيدمان ظرفيتها و منابع مادى و معنوى به يك مهندسى مناسب دست يابند و بين سه مقوله توليد - توزيع و مصرف نوعى ارتباط برقرار نمايند، كه در سطح كلان، اكثريت جامعه از يك بهرهورى نسبى برخوردار شوند؛ زيرا يكى از دلايل ركود، تورم و بيكارى جامعه، عدم توجه به مؤلفههاى اقتصاد كلان و تأثير آن بر جامعهشناسى سياسى است، كه مىتواند زمينه بهره بردارى رسانهاى غرب و ايجاد تصوير مجازى از شرايط اقتصادى كشور را موجب شود، بطورى كه با استفاده از سايبر ديپلماسى و مؤلفههاى ديپلماسى عمومى تلاش مىكنند تا مؤلفههاى اقتصادى را به مؤلفههاى امنيتى تبديل نمايند، در نتيجه در مقوله وحدت ملى فقط متوليان فرهنگى و امنيتى - انتظامى تأثير گذار نيستند، بلكه وحدت ملى يك مقوله چند وجهى است كه از متغيرهاى محيط مختلف اثر مىپذيرد، كه به صورت نمودار زير قابل تعريف است:
سيستم
تضعيف و يا تقويت وحدت ملى - باورها و برداشتهاى سياسى جامعه - ورود پارامترهاى محيط(مؤلفههاى
فرهنگى، اقتصادى و امنيتى)
آنچه شايسته است تا مورد توجه متوليان اقتصادى و كارگزاران امنيتى قرار گيرد اين است كه دشمنان نظام، همواره تلاش مىكنند تا هرگونه ناكامى اقتصادى را با نگاه تبعيضآميز حاكميت به قوميتها و گروههاى زير سيستمى فرقهاى ارتباط دهند. به همين دليل توصيه مىشود تا آسيبشناسى دقيقى نسبت به تأثير پارامترهاى اقتصاد سياسى بر مؤلفههاى جامعهشناسى صورت پذيرد.
يكى از راهبردهاى غرب اين است كه وجود بعضى از مشكلات اقتصادى و ركودتورمى با وجود افزايش تصاعدى قيمت نفت را به سوء مديريت نظام مديريتى كشور مرتبط سازد و با ايجاد تصوير مجازى از مشكلات اقتصادى و ترسيم آن به صورت چالش و يا بحران باعث دلسردى مردم از نظام و شكلگيرى شكاف ميان جامعه و حاكميت گردند، كه اين راهبرد، به ويژه در زمان نزديك شدن به رقابتهاى انتخاباتى بيشتر مىشود؛ به همين دليل پيش بينى مىشود كه با نزديك شدن به زمان هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى،اقدامهاى روانى - رسانهاى دشمنان نيز براى كاهش مشاركت آنان در فرآيند انتخابات افزايش يابد و فضاى انتخاباتى را طورى ترسيم نمايند كه رأى آنان تأثيرى در نتايج انتخابات و سرنوشت آنان ندارد.
بنابراين شايسته است تا ايران اسلامى، مؤلفههايى كه مىتواند حضور مردم در انتخابات را تقويت نمايد، مورد توجه قرار دهد؛ به عبارتى كارگزاران نظام بايستى همواره، قدرت ملى را به اقتدار ملى تبديل نمايند، كه اين خود مستلزم مشاركت و حمايت تودهاى جامعه از تصميمهاى راهبردى نظام است به عنوان مثال مىتوان به جنبش نرمافزارى و خيزش ايجاد شده در حمايت از ديپلماسى هستهاى نظام اشاره نمود كه باعث شده تا توان چانهزنى و قدرت مانور ديپلماتيك ج.ا.ايران افزايش يابد و از طرفى بنيان فكرى نظام تصميمگيرى غرب را با چالش مواجه نمايد. در نتيجه مؤلفههاى وحدت ملى بطورمستقيم بر جايگاه ج.ا. ايران در شطرنج سياسى - امنيتى منطقهاى و جهانى تأثير گذار است و بيانگر اين است كه رابطه مؤلفههاى اجتماعى، فرهنگى، سياسى و امنيتى با مقوله وحدت ملى يك رابطه متقابل است كه هر كدام بر ديگرى تأثيرگذار است.
از اين رو نا برابرى در تخصيص منابع مىتواند مؤلفههاى واگرايانه را تقويت نمايد كه از مصاديق عينى آن مىتوان به ناحيه تيمور شرقى (اندونزى) اشاره نمود.
٢. افزايش تعامل و هم انديشى ميان مثلت حوزه - دانشگاه و رسانه
هرگونه تقويت، تعامل سازنده و هم انديشى ميان نخبگان فكرى - رسانهاى مىتواند عقبه علمى نظام تصميمگيرى كشور را تقويت نموده و با توجه به نقش و جايگاه روشنفكران دينى وجامعه روحانيت در بطن جامعه مىتواند به صورت غير مستقيم مشروعيت تصميمها را نيز افزايش دهد .از طرفى نخبگان حوزه و دانشگاه متعلق به يك طيف سياسى و يا يك جمعيت خاصى نيستند، بلكه مىتوان حضور آنان را در زمينههاى مختلف در ميان گروهها، قوميتها، فرقهها، اصناف و دانشجويان مشاهده نمود، كه اين خود به تقويت وحدت ملى براساس مؤلفههاى آكادميك - ايدئولوژيك منجر مىشود.
نقش رسانهها در اين ميان بسيار حائز اهميت است و با توجه به گستردگى و تنوع آن مىتواند وظيفه يك پل ارتباطى و انتقالى آن به جامعه را ايفاء نمايد و يا يك محيط مجازى علمى را براى كارگزاران نهادهاى مقنّنه، مجريّه و قضائيّه فراهم كند.
در اين راستا توصيه مىشود مراكز مطالعاتى - پژوهشى با رويكرد امنيت ملى نسبت به شناسايى مؤلفههاى واگرايانه اقدام نمايند تا خروجى نهادهاى اطلاعاتى - امنيتى از ضريب خطاى كمترى برخوردار باشد.
مراكز پژوهشى حوزه و دانشگاه با مطالعه موردى كشورهايى كه به دليل تكثر قومى - فرقهاى زمينههاى تجزيه آنان فراهم شده است، مىتوانند به يك انسجام فكرى - رويّهاى در مورد نحوه تقابل با آسيبها دست يابند.
٣. آسيبشناسى ديپلماسى رسانهاى با رويكرد امنيت ملى
صدا و سيما با توجه به دامنه جغرافيايى و تنوع برنامهها نقش محورى را در تقويت وحدت ملى ايفاء مىكند و شايسته است با بهره بردارى از پيشترفتهترين فنون »ديپلماسى عمومى« نسبت به تقويت هويت ايرانى - اسلامى اقدام نمايند.
صدا و سيما مىتواند تهديدهاى ناشى از تكثر قومى - فرقهاى را به خدمت تبديل نموده و با رويكرد »وحدت در عين كثرت« زمينههاى انسجام علقههاى فرهنگى، ملى و هويتى در سطح كلان جامعه را فراهم نمايد كه بعضى از ابزارهاى آن عبارتند از:
الف. پخش برنامههاى آذرى، كردى، بلوچى و... از شبكههاى سراسرى جدا از شبكههاى استانى، كه اين مسئله مىتواند احساس تعلق قوميتهاى مختلف به هويت ايرانى - اسلامى را تقويت نمايد.
علت اينكه گفته مىشود شبكههاى سراسرى اين برنامهها را پخش نمايند اين است كه قوميتهاى ايران اسلامى فقط در يك استان متمركز نيستند، بلكه در سطح ملى پراكندهاند و پخش برنامههاى محلى از گويشهاى مختلف مىتواند يكى از ابزارهاى اعتماد آنان به رسانه ملى تعريف شود و از طرفى ضريب وحدت ملى را نيز تقويت نمايند؛
ب. اطلاع رسانى مستمر و هدفمند در مورد برنامههاى دشمنان نظام براى تفرقه افكنى؛
صدا و سيما شايسته است همواره سطح هوشيارى مردم نسبت به اقدامهاى خصمانه دشمنان را بالا ببرد و اين كار بايستى بسيار دقيق و هوشمندانه صورت پذيرد؛زيرا انتشار اخبار تحريف شده و غير واقعى مىتواند به كاهش اعتماد به رسانه ملى منجر شود. به همين دليل در فضاى جهانى شدن اطلاعات و قرار گرفتن در يك دهكده جهانى، توان تبليغاتى - خبرى كشورى موفق است كه از آخرين روشهاى روانشناختى، ارتباطات، فرهنگى و نرمافزارى استفاده نمايد و توصيه مىشود »نظام جامع اطلاع رسانى در محيطهاى سايبر« در صدا و سيما تبيين شود، تا بتوان حداكثر استفاده را از ظرفيتهاى موجود بدست آورد.
ج. آشنايى مردم با مزاياى راهبردى و ملى مشاركت آنان در فرآيندهاى انتخاباتى؛
صدا و سيما نقش مهمى در ميزان حضور قوميتها و گروههاى سياسى مختلف در زمان انتخابات دارد و شناسايى چهرههاى »محبوب و مشهور« و دعوت از آنان براى تشويق مردم به حضور در انتخابات مىتواند مفيد و مؤثر باشد.
در اين ميان صدا و سيما بايستى به هر دو مقوله »محبوبيت« و »شهرت« توجه داشته باشد؛ زيرا خيلى از افراد، مشهور هستند، اما محبوب نيستند و در افكار عمومى از جايگاه بالايى برخوردار نمىباشند و چه بسا افرادى كه محبوب هستند، اما شهرت ندارند.
در نتيجه اگر صدا و سيما بتواند افراد محبوب و مشهورى از ميان فرهنگهاى زير سيستمى مختلف را شناسايى نمايد، نقش مهمى را در افزايش اقتدار نظام و ضريب وحدت ملى ايفا نموده است. توصيه مىشود صدا و سيما به دليل اينكه متهم به استفاده ابزارى نشود، از هم اكنون با دعوت از چهرههاى ماندگار قوميتهاى مختلف و مصاحبه با آنان، زمينهها و كاركردهاى هويت ساز خود را اجرا نمايد؛ زيرا هر چقدر كه به زمان انتخابات نزديك شويم اين احتمال وجود دارد كه در ذهن افكار عمومى تداعى شود كه از آنان بهره بردارى ابزارى مىشود.
د. انعكاس دقيق و كامل سفرهاى استانى دولت و يا خدمات كارگزاران نظام، بويژه در استانهاى مرزى و يا شهرهايى كه از تكثر قومى - فرقهاى برخوردارند؛
اين رويه مىتواند ضريب همگرايى ملى را افزايش داده و راههاى ايجاد شكاف و بىاعتمادى ميان حاكميت و جامعه را تا حدود زيادى خنثى و يا كمرنگ نمايد.
ه. انعكاس بعضى از ديدارهاى مردمى كارگزاران نظام در پوششهاى محلى
اين رويه به تقويت علقههاى فرهنگى - هويتى گروههاى قومى با ساير قشرهاى جامعه منجر گشته و از لحاظ روانى نيز به افزايش حضور مردم در فرآيندهاى انتخاباتى منجر مىشود؛
٤. به چالش كشاندن بنيانهاى مكتب سياسى ليبرال - دمكراسى
ديپلماسى عمومى، جنگ انديشه و فرهنگ در مكتب سياسى است و ايالات متحده به منظور تضعيف اقتدار ملى به »ناتوى فرهنگ« متوسل شده است، كه رهبر معظم انقلاب اسلامى نيز بارها در سخنرانىهاى خود لزوم توجه ويژه كارگزاران نظام به اتخاذ يك پاداستراتژى كارآمد در قبال آن را تأكيد نمودهاند.
از اين رو شايسته است تا جمهورى اسلامى ايران با افزايش تعامل فكرى و هم انديشى ميان مثلت حوزه، دانشگاه و رسانه؛ زمينههاى شكلگيرى يك جنبش فرهنگى نرمافزارى براى ترسيم چهره مثبتى از جامعه مدنى نشأت گرفته از انديشههاى ناب اسلامى را فراهم نمايد.