پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - لبنان و موازنه قدرت در خاورميانه - حاج ناصری سعید

لبنان و موازنه قدرت در خاورميانه
حاج ناصری سعید

 تاريخچه
 يكى از مشهورترين و تأثير گذارترين گروه‌هاى اسلام‌گرا كه در دهه هشتاد ميلادى در جهان عرب ظهور و رشد پيدا كرد، جنبش انقلابى »حزب الله لبنان« مى‌باشد.
 در ژوئن سال ١٩٨٢ ميلادى و در شرايطى كه لبنان در آتش جنگ داخلى مى‌سوخت، ارتش اسرائيل تهاجم گسترده‌اى را عليه لبنان آغاز نمود و نيمى از خاك اين كشور را به اشغال خود در آورد. شكست گروه‌هاى فلسطينى و احزاب چپ لبنان، در مقابله با اين تهاجم در واقع شكست نظريه‌هاى »ملى گرايى عربى« و ايدئولوژى چپ (كمونيسم، بعث، ناصريسم و...) را در پى داشت، كه زمينه را براى ظهور گروه‌هاى اسلام‌گرا، در ميان اهل تشيع و تسنن لبنان به عنوان تنها گزينه‌اى كه توان مقابله با اين تجاوز را داشت، آماده كرد. اين حركت جديد كه بعدها نام »حزب الله انقلاب اسلامى لبنان« به خود گرفت، رفته، رفته به يكى از انقلابى‌ترين تشكل‌هاى سياسى در جهان اسلام تبديل شد.
 اگر چه حزب الله لبنان به عنوان يك جنبش و در قالب مقاومت، ويژگى‌هاى يك دولت را ندارد، ولى نفوذ سياسى، فرهنگى و اجتماعى اين جريان شيعى در كل جامعه لبنان و همچنين تأثير تصميمات اين حزب بر روى تصميمات سياسى و حتى راهبردى دولت ملى لبنان، حزب الله را در معادلات سياسى منطقه خاورميانه به مثابه يك دولت تبديل ساخته است.. روابط ديپلماتيك ايران و حزب الله، از اوايل پيروزى انقلاب اسلامى، با نيرومندترين جريان سياسى كشور لبنان آغاز شد كه از سال ١٩٨٢ به اين سو و با بروز انقلاب اسلامى در ايران و گسترش نفوذ اين انقلاب در بين يك ميليون مسلمان شيعه لبنان كه بيش از يك سوم جمعيت اين كشور را تشكيل مى‌دهند، آرايش نيروهاى لبنان با تلاش مضاعفى تغيير خورد. تاريخ تشيع در لبنان، ريشه در تاريخ پيوندهاى جبل عامل، بعلبك و درّه بقاع با حوزه‌هاى دينى در ايران و عراق داشته و ريشه‌هاى جنبش حزب الله و در كل، جريان سياسى شيعه در لبنان به جز ايران به عراق و حوزه نجف مى‌رسد. از نظر تاريخى، شهر مقدس نجف، محل آموزش روحانيون شيعه و مركز علوم اسلامى بوده است. در نجف روحانيون جوان با آيت العظمى سيد محسن حكيم، آيت الله سيد محمد باقر صدر (پسر عمومى امام موسى صدر) و امام خمينى (ره) - كه بيشتر دوران تبعيد خويش (١٩٨٧ - ١٩٦٥) را در آنجا گذرانيد - در تماس بودند. در دهه شصت ميلادى امام موسى صدر با محمد مهدى شمس الدين (نايب رئيس سابق مجلس اعلاى شيعيان لبنان) و علامه محمد حسين فضل الله - كه نوشته‌ها و سخنرانى‌هايش چار چوبى عقيدتى را براى حزب الله فراهم كرد - حضور سياسى پر رنگى ايفا كردند و نيز در دهه هفتاد ميلادى چهره شاخصى هم چون علامه ابراهيم امين، سيد عباس موسوى، سيد حسن نصر الله، صبحى طفيلى و راغب حرب از رهبران شاخص حزب الله در نجف اشرف مشغول به درس و بحث بودند. حضور امام موسى صدر در مناطق شيعه نشين لبنان در دهه شصت به بعد و تشكيل »الحركة المحرومين اللبنانيه« شامل، نقطه عطف حركت شيعى محسوب مى‌شود. از اين رو از هم گسيختگى نظام عمومى لبنان در سال‌هاى ١٩٧٦ - ١٩٧٥، تجزيه اين كشور، حضور پر رنگ ساف در جنوب لبنان و همچنين نيروهاى چپ گراى لبنان و نيروهاى »سعد حداد«، باعث حمله گسترده اسرائيل - در ماه مارس ١٩٧٨ و اولين تجاوز زمينى - به بيروت شد، و اين حمله عمليات »اليطانى« نام گرفت، كه تجمع اين تجاوز باعث نارضايتى و  نيز آرايش شيعيان در مقابل اسرائيل شد. در اين اوضاع و احوال و حادثه بسيار مهمى اتفاق افتاد كه سرنوشت شيعيان را به شدت تحت تأثير قرار داد.
 ١. ناپديد شدن امام موسى صدر در ليبى؛ ٢. پيروزى انقلاب اسلامى در ايران .
 به دنبال ناپديد شدن امام موسى صدر، مسئله زعامت و رهبرى شيعيان لبنان به طور خاص مطرح شد، كه انقلاب اسلامى ايران توانست با درايت و هوشيارى تمام اين خلا به وجود آمده را پر كند، لذا فردى از مقامات ارشد امل در ايران، يعنى مصطفى چمران، با استفاده از موقعيت سياسى خويش، توجهات انقلاب اسلامى به جنبش شيعى لبنان را جلب كرد. همچنين ارتباط نزديك روحانيون شيعه لبنان با امام خمينى (ره) در نجف و استقبال آنها از انقلاب اسلامى ايران، موجب تقويت روابط لبنانى‌ها و انقلاب اسلامى در ايران شد، كه البته اين حوادث تاريخى و نيز تجاوز اسرائيل در عمل راه را براى ايجاد مقاومت اسلامى در لبنان آماده ساخت.
 بعد از امام موسى صدر و حسن الحسينى، نبيه برى به عنون رئيس تشكيلات اين جنبش (١٣٥٩/١٩٨٠) انتخاب و در همان سال ميان جنبش امل و ساف اختلاف به وجود آمد، چرا كه اين حزب بر ملى گرايى و مصلحت گرايى و بر لبنانى واحد تأكيد داشت، و در مقابل انديشه‌اى كه بعدها به حزب الله مبدل شد بر حمايت از آرمان فلسطين و انديشه اسلامى تأكيد مى‌ورزيد. در ابتداى اشغال لبنان، اسرائيلى‌ها طرح مشخصى در قبال شيعيان جنوب نداشتند از اين رو جنبش ساف تمام تلاش خود را صرف اخراج فلسطينيان و انتخاب يك رئيس جمهور مارونى طرفدار اسرائيل كرد و در مقابل اسرائيلى‌ها با حمايت از نيروهاى سعد حداد در جنوب، موجبات نارضايتى شيعيان را فراهم آوردند، كه سرانجام گسترش اين نارضايتى‌ها به موضع خصمانه عليه اشغالگرى اسرائيل و گسترش مواضع راديكال در ميان شيعيان منجر شد. هنگامى كه رويا رويى مردم لبنان با ارتش اسرائيل به يك واقعيت انكارناپذير تبديل شد، توان طرفداران طايفه شيعه لبنان اوج گرفت كه اين حركت نتايجى هم چون خروج شيعيان از حالت ركود،خمودگى، بدبينى، يأس و حاشيه نشينى و تبديل آنان به يك جامعه انقلابى ،رزمنده كه به دستيابى حقوق آرمان گرايانه و اصول گرايانه خود اصرار و پايبندى فراوان داشتند را در پى داشت. بدين ترتيب ادامه جنگ داخلى و اشغال لبنان توسط اسرائيل و نيز فقدان حاكميت مركزى و بى ثباتى، منجر به تكميل روند سياسى شدن طايفه شيعه لبنان شد و اين طايفه را از حاشيه نشينى، به متن معادلات سياسى منتقل كرد. سياسى شدن لبنان محيط را براى پيدايش و رشد گرايش‌هاى انقلابى در قالب گفتمان مقاومت فراهم و در چنين شرايطى بود، كه جنبش حزب الله متولد شد به دنبال طرح »فيليپ جيب نماينده ريگان براى ميانجيگرى در بحران لبنان، كه طرح خود مبنى بر آتش بس و خروج مبارزان فلسطينى از لبنان را در سيزده مرحله، از٢١ اوت تا سوم سپتامبر١٩٨١ ارائه كرده بود، با حضور نبيه برى در اين طرح به نام هيأت نجات ملى، موجب انشعاب در جنبش امل و نيز تشكيل حزب الله شد و امل اسلامى به وسيله ابوهشام تشكيل شد.
 در نيمه ى اولخرداد سال ١٣٦١، تهران ميزبان كنفرانس نهضت‌هاى آزادى بخش بود كه شخصيت‌هايى از لبنان نيز در آن حضورداشتند در اين اجلاس شركت كنندگان لبنان خواستار كمك فورى ايران به مردم لبنان شدند. لذا هيأتى از ايران به رياست سرهنگ سليمى وزير دفاع، محسن رضايى فرمانده وقت سپاه پاسداران و سرهنگ صياد شيرازى فرمانده وقت نيروى زمينى ارتش ايران در سوريه با حافظ اسد ديدار كردند، كه اين ملاقات منجر به امضاى توافق نامه ميان ايران و سوريه در مقابل تهديدهاى اسرائيل و كمك به مردم لبنان شد. سوريه با نزديك شدن به ايران، عامل جديدى را براى فشار و تهديد عليه همه دشمنان منطقه‌اى خود، از قبيل اسرائيل و عراق كسب كرد و توازن نظامى را كه بعد از امضاى كمپ ديويد به ضرر سوريه بر هم خورده بود بار ديگر برقرار ساخت.
 
 روابط فرهنگى بين ايران و جنوب لبنان
 هويت مشترك شيعى و نيز وقوع انقلاب اسلامى ايران، بستر آشنايى و هم چنين علاقه مردم جنوب لبنان به تحولات ايران را آماده ساخت، كه با رسوخ انديشه‌هاى انقلابى و اسلامى به جنوب، باعث تغييرات وسيع فرهنگى در آن منطقه شد. به عنوان مثال زنان لبنانى چادر مشكى به سر مى‌كردند، پلاكاردها و تصاوير امام خمينى (ره) در كوچه و خيابانها نصب، و نوشابه‌هاى الكلى از مغازه‌ها دور ريخته شد، كه اين مساله گرايش‌هاى مردم جنوب لبنان در قالب يك روابط بين فرهنگى را به تصوير مى‌كشيد. اين نوع رهيافت مردم جنوب تقويت گفتمان مقاومت در ميان جوانان شيعه، همزمان با گسترش عمليات مقاومت عليه اشغالگران توسط شوراى لبنان (اسلام‌گراهاى شيعه) موجب تسهيل تشكيل حزب الله شد. شوراى لبنان در ماه مه ١٩٨٢ (١٣٦١) تصميم گرفت تا نام ثابتى را براى نيروها و تشكيلات خود انتخاب و بيانيه‌هاى خود را با آن صادر كند. لذا نام حزب الله را كه ريشه‌اى قرآنى دارد، برگزيدند و دفتر سياسى حزب نيز نشريه هفتگى »العهد« را ايجاد كرد.
 اولين رويا رويى حزب الله با دولت لبنان در ماه مارس ١٩٨٣ و در نزديكى بعلبك روى داد، چرا كه حزب الله امين جميل، رئيس جمهور لبنان را آمريكايى و حامى اسرائيل مى‌دانست. برنامه‌ريزى اسرائيل براى انضمام جنوب لبنان به اسرائيل و ايجاد كمر بند امنيتى كه طى موافقت نامه ١٧ مه ١٩٨٢ و با حمايت آمريكا و اسرائيل براى تثبيت حكومت امين جميل و مشروعيت بخشيدن به اشغال جنوب لبنان بود، باعث واكنش تند حزب الله شد، كه اين مسئله نگرانى سوريه را به شدت افزايش و باعث تقويت محور سوريه و حزب الله يك گرديد. تلاش گسترده اين محور و نيز حركت نظامى حزب الله، باعث خروج نيروهاى چند مليتى كه براى آتش بس به لبنان آمده بودند، شد.
 
 هژمونى شيعى در جنوب
 پس از اعلام موجوديت مقاومت اسلامى، رزمندگان حزب الله در اواخر سال ١٩٨٤ به صورت آشكار و علنى در بيروت حضور يافتند. ولى باز هم رهبران و تشكيلات سياسى آنان اطلاع چندانى از استراتژى كلى حزب منتشر نساختند. سرانجام همزمان با شروع عقب نشينى اسرائيل از شهر صيدا، حزب الله در يك گردهمايى در ١٦ فوريه ١٩٨٥ (١٣٦٤) با صدور يك نامه سرگشاده خصوصيات،استراتژى و اهداف ايدئولوژيك خود را براى اولين بار اعلام كرد. با ظهور مقاومت اسلامى، رهبران حزب از دره بقاع بيرون آمدند و شوراى و رهبرى در ضاحيه (حومه بيروت) براى نزديكى به مركز مهم سياسى پايتخت و اشراف بر مناطق جنگى مستقر شدند. در اين هنگام بود كه نوعى تغيير در معادلات خاورميانه رقم خورد و لبنان و سوريه محلى براى توازن سياسى و استراتژيكى ايران براى رفع و كاستن از محذورات خود در جنگ با عراق و حمايت كشورهاى عربى از بغداد شدند. در سال ١٩٨٨ جنگ خونينى ميان جنبش امل و حزب الله در ضاحيه در گرفت (اختلافى كه به دليل آوارگان فلسطينى و ربوده شدن سرهنگ آمريكايى (هينگز بود) كه در اين هنگام مقامات ايرانى وارد عمل شدند و توانستند با ديپلماسى خود به اين بحران خاتمه داده و توافق نامه دمشق يك و دمشق دو را ميان طرفين به امضاء برسانند. سوريه نيز اگر چه متحد سنتى اصل بود، ولى بعد از اين جريان از حزب الله حمايت كرد و خود را بيش از پيش به ايران نزديك ساخت. سياسى سنتى سوريه در لبنان اين بود كه از اهرم‌هاى فشار در چار چوب توازن استراتژيك خود در قبال اسرائيل بهره جويد. حزب الله لبنان به يك جنبش تمام عيار و يك بازيگر سياسى لبنان تبديل شد و رهبران اين جنبش به طور صريح از ايران در قبال عراق حمايت و رژيم صدام و حاكمان عرب را سرزنش و محكوم كردند. حضور ١٤ گروه لبنانى و فلسطينى در كنفرانس تهران در ژوئيه ١٩٨٩ (پايان جنگ ايران و عراق) با پيمان طائف در عربستان كه از سوى آمريكا برگزار شد، نوعى مخالفت تهران با مفاد آن پيمان را  در پى داشت و به همين سبب حزب الله از پذيرش توافق‌هاى طائف رويگردان شد. از اين رو تهران و حزب الله هر دو مخالف هرگونه مذاكرات عربى - اسرائيلى؛ مانند كنفرانس صلح مادريد در سال ١٩٩١، كنفرانس صلح اسلو در سال ١٩٩٣، كمپ ديويد دو، قاهره شرم الشيخ و نيز نقشه راه هستند. آنان اين مذاكرات را ناعادلانه و تصييع حقوق فلسطينان مى‌دانند. عقب نيشنى اسرائيل در ماه مه ٢٠٠٠، سنگ تمام عيار سياسى و جهش استراتژيك حزب الله در لبنان و حتى خاورميانه بود. بدين ترتيب ايجاد اين هژمونى سياسى شيعى در جنوب، منجر به پيروزى حزب الله در پارلمان و كابينه دولت شد. صدور قطعنامه ١٥٥٩ و متعاقب آن ترور رفيق حريرى نخست وزير لبنان در ژانويه ٢٠٠٥ و سناريوهاى پيش روى آن تا حد زيادى باعث چالش‌هاى فراوان براى حزب الله شد، كه خروج نيروهاى سورى از جنوب لبنان و تهديد به خلع سلاح حزب الله در پى قطعنامه ١٦٦٣، را به همراه داشت. ايران همواره ازحضور نيروهاى سورى و حزب الله به عنوان نيروهاى باز دارنده در مقابل تجاوزات اسرائيل حمايت كرده و اتهام دست داشتن سوريه در قتل رفيق حريرى را نوعى طرح آمريكايى براى به استيصال كشانده دمشق در خاورميانه ارزيابى مى‌كند.
 
 جنگ ٣٣ روزه حزب الله و تأثير آن بر آينده اين حزب
 پس از شكست اسرائيل در جنگ ٣٣ روزه با حزب الله لبنان به طبع موقعيت ايران و حزب الله درمنطقه بسيار بالا رفت، كه در طول اين جنگ عده‌اى از محور ايران - حزب الله و حتى از جنگ نيابتى بين ايران و آمريكا در لبنان سخن مى‌گفتند. دستگاه اجرايى بوش و نيز حكومت اسرائيل ،حزب الله را مخلوقى خطرناك مى‌دانستند، كه اين حزب جاه طلبى‌هاى تند روانه ايران را ترفيع مى‌دهد و بخشى اساسى از بلوك شيعى در حال رشد يافتن در منطقه است. در اين ديدگاه، حاكمان رژيم‌هاى سنى اتوكرات منطقه؛ يعنى مصر و اردن، عربستان سعودى و رهبران دولت‌هاى خليج فارسى اشتراك دارند. به گفته گراهام فولر، جنبش حزب الله لبنان در واقع تبديل به نوعى مدل مقاومت در كشورهاى داراى حاكمان سنى در منطقه شده و اين جنبش به گروه‌هايى كه در كشورهاى عربى تحت فرايند يكسان سازى قرار گرفته‌اند، الگوى مقاومتى را صادر مى‌نمايد.
 بهبود موقعيت ايران و حزب الله لبنان در منطقه آنچنان تأثيرى بر كشورهاى عرب سنى گذاشته كه به عنوان نمونه در آوريل سال ٢٠٠٦، حسنى مبارك رئيس جمهور مصر اعلام نمود كه وفادارى شيعيان خاورميانه به ايران بيشتر از وفادارى آنها به دولت‌هايشان است همچنين در سال ٢٠٠٤، عبدالله دوم پادشاه اردن از تهديد يك هلال شيعى سخن به ميان آورده بود. موضع اين دو كشور، مورد استقبال رهبران عضو شوراى همكارى خليج فارس قرار گرفت.
 ريچارد هاس نيز در مجله فارن افزود در مقاله‌اى بنام »خاور ميانه جديد« معتقد است: با تغيير موازنه قدرت در خاورميانه و خليج فارس و بوجود آمدن عنصر شيعى در عراق، پيروزى حزب الله لبنان ،افول قدرت آمريكا آغاز شده و اين موضوع باعث ترس كشورهاى عرب حوزه خليج فارس و نيز اقتدار گرايان سنى حاكم بر آنها شده است. حتى تحولات اخير، مانند ارائه گزارش كميته بيكر - هميلتون در مورد استفاده از نفوذ ايران و سوريه براى حل مسئله عراق، شوراى همكارى خليج فارس را به اتخاذ رويكردى متناقض و انتقادى نسبت به اين گزارش واداشت، كه روزنامه واشنگتن پست با ارائه گزارشى، از سفرهاى محرمانه »بندر بن سلطان« سفير سابق سعودى در آمريكا، كه سياستى ضد ايرانى دارد - بعد از پيروزى حزب الله و گزارش بيكر - هميلتون، خبر داد.
 جورج پركويچ در مقاله‌اى تحت عنوان »يك راهبرد به منظور به تحرك واداشتن همسايگان« معتقد است كه برنامه هسته‌اى ايران باعث شده تا اين كشور پازل‌هاى خود در عراق و لبنان را با مشغول ساختن عرب‌هاى حوزه خليج فارس به اين برنامه تكميل نمايد.
 از اين رو مسائلى هم چون نفوذ تهران در بغداد، سياست‌هاى هسته‌اى رشد محور شيعى در عراق و نيز تقويت حزب الله در لبنان به مثابه يك تهديد و حركت جديد در خاورميانه از طرف كشورهاى عرب ارزيابى مى‌شود، كه اين روند آمريكا را در مقابله با اين ژئوپلتيك نوين و تهديد محور شيعى به خود وا داشته است در تابستان ٢٠٠٦ جنگ بين حزب الله و اسرائيل يك مناظره ايدئولوژيك را در وراى ژئوپلتيك ايران و حزب الله به هم پيوند داد. در طول جنگ صحبت‌هايى دال بر جنگ نيابتى (praxy war) در لبنان بين ايران و آمريكا بر سر زبانها افتاد و از جهت ديگر، حزب الله نوعى ايران دوم در مديترانه شرق از طرف آمريكا يا كشورهاى عرب قلمداد شد، كه مى‌تواند تهديدى براى رژيم‌هاى سنى از جمله مصر، اردن، عربستان سعودى و حاكمان خليج فارس باشد.
 حزب الله لبنان، از لحاظ اقتصادى چنان كه بسيارى از كارشناسان مى‌گويند وابسته به ايران است. اما بنا به گفته گراهام فولر منابع متعددى از شمال آفريقا گرفته تا حوزه خليج فارس و حتى شيعيان لبنانى ساكن در اروپا و آمريكا اين حزب را تغذيه مالى مى‌كنند. البته حمايت بسيارى از گروه‌ها و افكار عمومى ضد شيعى در خاورميانه از اين جنبش قابل ملاحظه است. به عنوان مثال در سپتامبر ٢٠٠٦ و بعد از پيروزى حزب الله عليه اسرائيل آقايان محمود احمدى نژاد و سيد حسن نصر الله طى يك نظر سنجى در قاهره به عنوان دو شخصيت محبوب در جهان شناخته شدند. حتى در عراق، سنى‌هاى اسلام‌گرا از حزب الله عليه اسرائيل حمايت نمودند و جالب‌تر از همه اينكه مرد شماره دوى القاعده، ايمن الظواهرى در سخنانى چنين اظهار داشت، كه مسلمانان بايستى از اين جنبش در لبنان حمايت كنند. كه اين شاخص‌ها به زعم كارشناسان غربى برترى گفتمان شيعى حزب الله در خاورميانه را نشان مى‌دهد. البته تفوق حزب الله و ايران در منطقه، خشم بسيارى از رهبران و دولت‌هاى عربى و همچنين ايالات متحده آمريكا را برانگيخته است.در اين راستا كشورهاى عرب و آمريكا به منظور غلبه بر تفوق ايران راهكارهاى متعددى را در دستور كار خود قرار داده‌اند.
 
 فتح الاسلام و حلقه جديد سلفه‌گرى در طرابلس
 چندى است كه درگيرى‌هاى شديد ميان ارتش لبنان و گروه موسوم به فتح الاسلام در كانون توجهات تحليل گران مسائل خاورميانه قرار گرفته است. در اين ميان تشتت آرا درباره ماهيت اين گروه و ديگر گروه‌هاى حاضر در ميدان، از جمله »جند الشام« شباهت‌هاى كاريكاتورى به اخبار مربوط به تحولات لبنان داده است. در وراى وقايع اخير لبنان، اين پرسش اساسى مطرح مى‌شود كه اصولاً گروه فتح الاسلام چگونه گروهى است و كشورهاى منطقه و جريانهاى داخلى و خارجى موثر بر تحولات لبنان چه نسبتى با درگيرى‌هاى اخير دارند؟
 با بروز درگيرى‌ها ميان ارتش لبنان و گروه فتح الاسلام، ديدگاه‌هاى متنوعى درباره دلايل بروز اين درگيرى‌ها و هم چنين ماجراهاى پشت پرده آن وجود دارد كه اين ديدگاه‌ها هر كدام از زاويه‌اى خاص به تحليل ماجرا پرداخته‌اند، كه عبارتنداز:
 
 ١- مثلت آمريكا - عربستان - لبنان
 برخى از تحليلگران معتقدند: فتح الاسلام ساخته و پرداخته آمريكا، عربستان و دولت لبنان است. سيمورهرش، تحليلگر مجله نيويورك در مصاحبه با »سى ان ان اينترنشنال« و در مصاحبه با »هاله گورانى« مجرى برنامه (Your world to day) مى‌گويد: ايالات متحده معتقد است كه به هر قيمت ممكن بايد با ايران، سوريه و هم‌پيمانان شيعى آن مقابله كرد، كه در اين راستا فتح الاسلام سلفى ساخته مى‌شود تا در برابر حزب الله لبنان نوعى توازن بر قرار و قاعده، دشمن دشمن من، دوست من است، عملى شود. هرش حمايت سوريه از فتح الاسلام را منتفى مى‌داند؛ زيرا سوريه نشان داده كه ترجيح مى‌دهد همچنان هم‌پيمان حزب الله باشد و امكان ندارد در يك چرخش بى فايده، فتح الاسلام را به حزب الله ترجيح دهد. هرش مدعى است كه فتح الاسلام محصول توافق ميان »اليوت آبرامز« و »ديك چنى« از كاخ سفيد و »شاهزاده بندر« سفيرسابق عربستان در آمريكاست.
 
 ٢- فتح الاسلام و عربستان
 محمد مصطفى علوش نويسنده لبنانى در مقاله‌اى در الجزيره و به نقل از »ديويد ولش«، فرستاده ايالات متحده در لبنان مى‌نويسد: ما نگران رشد گروه‌هاى تندرو و حمايت برخى كشورهاى منطقه از آنها هستيم و سپس به نقل از رويترز مى‌گويد: دليل اين نگرانى آن است كه به تازگى برخى از مقام‌هاى سياسى گزارش‌هايى ارائه داده‌اند كه نشانگر حمايت سعودى‌ها از گروهى موسوم به فتح الاسلام است. رويترز مى‌افزايد: مسئولان سياسى تأكيد مى‌كنند كه آخرين تجهيزات و كمك‌هاى مالى سعودى‌ها به فتح الاسلام در دسامبر ٢٠٠٦ صورت گرفت و سعودى‌ها از اين طريق قصد دارند تا نقطه ثقل سنى را در برابر حزب الله و ديگر گروه‌هاى شيعى و خاورميانه و آفريقا ايجاد كنند...روش ارسال كمك‌ها نيز بدين صورت است كه اين اموال به روش پلكانى توسط گروه‌هاى سلفى؛ همچون جند الشام، حزب التحرير، عصبة الانصار، و در نهايت فتح الاسلام دست به دست مى‌شود.
 
 ٣- فتح الاسلام و سوريه
 برخى از تحليل گران معتقدند: فتح الاسلام نتيجه بحران به وجود آمده ميان سوريه و لبنان است و سوريه همچنان اميدوار است تا با تحت فشار گذاشتن دولت لبنان، وضعيت را به دوران پيش از خروج از لبنان باز گرداند. فتح الاسلام گروهى منشعب از فتح الانتفاضه است و از نظر اين تحليل گران، كه به رابطه ارگانيك فتح الانتفاضه با دولت سوريه آگاهى دارند، همين مسئله در كنار اقامت طولانى شاكر العبسى - سر كرده فتح الاسلام - در سوريه، هيچ شكلى باقى نمى‌گذارد كه اين گروه دست نشانده دولت سوريه است.
 
 ٤- فتح الاسلام و القاعده
 برخى معتقدند: فتح الاسلام شاخه لبنانى القاعده است و ترديدى وجود ندارد كه اين گروه به شكلى مستقيم با رهبران القاعده در ارتباط است. كارل دوگيث، وزير امور خارجه بلژيك در ٢٢ مارس سال گذشته در مصاحبه‌اى با الجزيره در اين باره مى‌گويد: »نيروهاى يونيفل با حزب الله هيچ مشكلى ندارند، اما نگرانى ما از گروه فتح الاسلام به عنوان بازوى القاعده در لبنان است؛ زيرا اين گروه، نظاميان يونيفل را صليبى‌هايى قلمداد مى‌كند كه ريختن خون آنها مباح است.
 با توجه به مباحث مطرح شده، شايد بهترين شيوه و روش در گير و دارد درگيرى‌هاى فرقه‌اى، سياسى و نژادى - كه اين روزها به شكل عامه پسندانه‌اى يك كاسه شده و به خورد افكار عمومى داده مى‌شود، اين باشد كه به بررسى و نيز شناخت ريشه‌هاى تاريخى گروه‌هاى مؤثر در اين تحولات بپردازيم تا ضمن شناخت آنها به معيارى براى تفكيك عوامل مؤثر در اين تحولات از يكديگر، دست يابيم، كه توجه به اين مهم در شناخت تحولات اخير لبنان و نيز ارائه تبار شناسى منسجم از جريان سلفيه در لبنان آغاز مى‌شود.
 
 سير سلفى‌گرى در لبنان
 در سال ١٩٦٩ پيمانى در قاهره نوشته و امضاء شد، كه بعد از آن مقام‌هاى لبنانى و بالطبع ارتش اين كشور - حق دخالت در اردوگاه‌هاى پناهجويان فلسطينى در لبنان را نداشته باشند و طبيعى است كه فقدان قدرت مركزى در محدوده يك اردوگاه با ايجاد نوعى حالت خود مختارى كاذب، گروه‌هاى ريز و درشت با مرام و مسلك‌هاى متنوع را براى ايجاد تشكيلات منسجم و قدرتمند و عملى كردن خواسته‌هاى خود به هوس مى‌اندازد. عصبة النصار، يكى از اين گروه‌ها بود كه كمى بعد از تأسيس، در سال ١٩٩٥ به ترور »شيخ نزار الحلبى« رئيس »جمعيت المشاريع الاسلاميه« (الاحباش) دست زد و نيز گروه »جند الشام« كه در سال ٢٠٠٤ با هدف ايجاد خلافت بزرگ اسلامى، در اردوگاه عين الحلوه( حومه شهر صيدا - جنوب لبنان) اعلام موجوديت كرد. وقتى سخن از بنيادگرايى و سلفى گرى در لبنان به ميان مى‌آيد، گويى نام شهر طرابلس جزو لاينفك از اين دو واژه است؛ چرا كه اين شهر در واقع خاستگاه جغرافيايى سلفى گرى است كه حركت خود را، بدون آن كه به قدرت و سياست بينديشد، آغاز كرد.
 نخستين نمود گفتمان اين جريان در سال ١٩٤٦، به وسيله »شيخ سالم الشهال« و در جريان تأسيس »جنبش شباب محمد« بروز يافت. شيخ سالم، با هدف آنچه كه تشويق و گسترش ارزش‌هاى اسلامى در سطح جامعه - و نه سياست مى‌خواند و در قالب انجام امور خيريه كار خود را آغاز كرد، كه پس از مدتى هوادارنش به او لقب »اميد جماعت« دادند و نام جنبش وى به جنبش »الجماعة المسلمون« تغيير نام يافت. به تدريج دامنه فعاليت جنبش »جماعة المسلمون« گسترش يافت و كمى بعد نقاطى از جمله »عكار«، »المنيه«، »الضنيه« و برخى ديگر از مناطق شمالى را در بر گرفت. هواداران اين جنبش دنباله روى تئورى بسيار ساده »دعوت به اصلاح و ارشاد« بودند و در ديدگاه غيرسياسى خود، مجالى به ترور و خشونت نمى‌دادند، در سال ١٩٧٦ سازمانى نظامى با عنوان »جنبش الاسلام« از دل اين گروه بر آمد، كه اين سازمان نيز ديرى نپاييد و بدون آن كه اقدام خاصى انجام دهد به تدريج منحل شد.
 دهه ٨٠، دهه قدرت گرفتن جنبش‌هاى سلفى بود، كه اين بار نيز طرابلس را به عنوان كانون فعاليت‌هاى خود برگزيده بودند. بزرگترين جنبش بنيادگرايانه در اين زمان »حركة التوحيد« به رهبرى »سعيد شعبان« بود، كه خود از سه جنبش» المقاومة الشعبيه« »حركة اللبنان العربى« و »جندالله« تشكيل شده بود. اين گروه كه معيارهاى دينى را مبناى عمل  خود قرار داده بودند، با تشكيل ارتشى مسلح (١٩٨٤) و محو مظاهر تمدن غربى و مراكز فساد، عملاً طرابلس را به »امارتى اسلامى« تبديل كرده بودند. جنبش »حركة التوحيد« كه از همپيمانان »ياسر عرفات« محسوب و نام خود را »امارة التوحيد« گذاشته بود، تاوان اين همپيمانى را در درگيرى‌هاى پائيز ١٩٨٥ داد و با كشته و زخمى شدن بسيارى از مهره‌هاى كليدى عملاً محدودبه خانه شيخ سعيد شعبان شد تا اين كه وى نيز در سال ١٩٨٨ دارفانى را وداع گفت. پس از شيخ سعيد شعبان هواداران محدود اين گروه، به دو بخش »مجلس اعلا« به رهبرى »شيخ بلال شعبان« فرزند شيخ سعيد و »مجلس امنا« به رهبرى »شيخ هاشم منقاره« تقسيم شد و در واقع جز يك نام چيزى از اين گروه باقى نماند. در ميان گروه‌هاى سلفى لبنان »جماعت اسلامى« از نظر ساز و كار تشكيلاتى، نفوذ و قدرت يك استثناء محسوب مى‌شود. اين گروه نيز در طرابلس نشو و نما كرد، اما فعاليت رسمى آن از زمانى آغاز شد كه »كمال جنبلاط« وزير كشور وقت در سال ١٩٦٤ به عنوان جمعيتى سياسى بدان مجوز فعاليت داد. مؤسسات برجسته جماعت اسلامى »فتحى يكان«، »شيخ فيصل مولوى« و »دكتر ذهير العبيدى« بودند، كه هر چند طرابلس را به نقطه آغاز و ثقل گروه خود برگزيدند، اما به تدريج دامنه فعاليت خود را به بيروت، صيدا و بقاع گسترش دادند. جماعت اسلامى با حمله اسرائيل به لبنان در سال ١٩٨٢ و با هدف مبارزه با اشغالگران، گروه چريكى به نام »المجاهدون« را تأسيس كرد و كمى بعد با آگاهى از افول »جماعة التوحيد« بر طرابلس استيلاى تام يافت. جماعت اسلامى در سال ١٩٩٠ به تقويت رويكردى سياسى خود پرادخت و در سال ١٩٩٢ »فتحى يكن« و »اسعد هرموش« از شمال و »زهير العبيدى« از بيروت با شركت در انتخابات به پارلمان راه يافتند. جماعت اسلامى پس از اين تاريخ، رويه‌اى معتدل و تا حدودى محافظه كارانه را در پيش گرفت و هرچند سعى كرد تا بيشتر جانب حزب المستقبل (سعد الحريرى) را بگيرد، اما گاه و بى گاه گوشه چشمى به حزب الله نيز داشت (هر چند كه در اين سال‌ها از تغيير بركنار نمانده و در خود شاهد بروز انشعاب »جبهه عمل اسلامى« و »حركة التوحيد« بوده، كه اين دو گروه نيز كم و بيش دنباله رو سياست‌هاى سوريه در لبنان بوده‌اند).
 به هنگام شعله‌ور شدن جنگ‌هاى داخلى و نيز حمله نيروهاى اسرائيل به لبنان و خروج سازمان آزادى بخش فلسطين از اين كشور، اردوگاه‌هاى فلسطينى به محل نفوذ سوريه و پيدايش گروه‌هاى سلفى ضد عرفات تبديل شد. در فضاى آن روز، گروه تكفيرى »عصبة النور« به رياست »شيخ هاشم الشريدى« تأسيس شد. شيخ هاشم در سال ١٩٩١ به دليل رويكرد خصمانه و تكفيرى‌اش عليه عرفات، توسط »جنبش فتح« ترور و »احمد عبدالكريم السعدى الاماره« معروف به »ابومحجن«جايگزين وى شد ابو محجن، نام گروه را به »عصبة الانصارى« تغيير داد و »عين الحلوه« را مقر فرماندهى خود كرد.
 ابو محجن فردى جنجالى بود، كه به جرم ترور »شيخ نزارالحلبى« تحت تعقيب دولت لبنان بود. مسئله ديگرى كه نام او را بر سر زبانها انداخت، آن بود كه هواداران وى دست به عمليات تروريستى در كليساهاى شمال لبنان مى‌زدند و همين امر موجب درگيرى نيروهاى ارتش با پيكار جويان »عصبة الانصار« در »الضنيه« در شمال طرابلس شد. در اين درگيرى ١١ سرباز ارتش و ٣٤ پيكار جو كشته شدند و ٢٧ تن از هواداران ابو محجن كه در اين عمليات شركت داشتند نيز به دار مجازات آويخته شدند. عصبة الانصار كه پس از اين واقعه در عين الحلوه محاصره شده بود، در اقدامى آشتى جويانه »بديع حماده« از فرماندهان ارشد خود را تحويل مقام‌هاى دولتى داد تا راه ميانه روى را در پيش بگيرد و همين اقدام ساز شگرانه موجب شد تا گروهى از اعضاى تندروى آن به سر كردگى »محمد احمد الشرقيه« كه از اردوگاه نهر البارد آمده بود - به دليل اختلاف با ابو محجن از» عصبة الانصار« جدا شده و گروه »جند الشام« را با گردهم آوردن سلفى‌هاى لبنانى و فلسطينى بنا نهند. تأسيس »جند الشام« همزمان با اشغال عراق بود. به همين دليل اين گروه، راهبرد »هجرت جهادى« را با هدف اعزام نيرو به عراق و جهاد با كفار برگزيد. ازبطن »جند الشام« گروه تكفيرى ديگرى به نام »جماعت الضنيه« متشكل از تندروهاى حركت فتح الانتفاضه و مجلس انقلابى (جناح صبرى البنا كه در سال ٢٠٠٢ توسط سرويس اطلاعاتى عراق ترور شد) به وجود آمد كه قصد داشت تا افتخار مقاومت و جهاد را از انحصار شيعيان بيرون آورده و پايگاهى نظير اين جنبش شيعى در ميان گروه‌هاى سنى پيدا كند.
 گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جديدى از فتح الانتفاضه است كه در ٢٦ نوامبر ٢٠٠٦ با ٣٠٠ عضو و به سركردگى ابو خالد العمله و شاكر العبسى اعلام موجوديت كرد. فتح الاسلام كه اكنون متهم اصلى انفجارهاى مناطق مختلف بيروت و نيز عملياتى تروريستى »عين علق« است، از دسته سلفى‌هاى تكفيرى است كه بافتى چند مليتى دارد و بر همين اساس حتى با وجود اتهام با  سوريه، بعيد نيست كه اعضاى آن دنباله روى سرويس‌هاى اطلاعاتى كشور خود و يا حتى القاعده باشند. شاكرالعبسى رهبر اين گروه يك اردنى فلسطينى تبار است كه به خاطر ترور »لورنس فولى« ديپلمات آمريكايى در »امان« تحت تعقيب دولت اردن است و نام وى در كنار ايمن الظواهرى و ٦ تن ديگر در فهرست محكومان به اعدام، دولت اين كشور قرار دارد. عبسى از سال‌هاى ٢٠٠٢ تا ٢٠٠٤ در سوريه زندانى بوده و اكنون برخى وى و همپيمانانش را در »جند الشام« دست نشانده سرويس اطلاعاتى سوريه مى‌دانند. نيروهاى امنيتى لبنان مى‌گويند مداركى يافته‌اند كه نشان مى‌دهد فتح الاسلام براى ترور دست كم ٣٦ شخصيت سياسى لبنان برنامه‌ريزى داشته است.
 
 طرابلس، كليد واژه فهم سلفى گرى لبنان
 براى درك بهتر آنچه تا كنون روى داده است و نيز دانستن اين كه به راستى كدام ديدگاه درباره منشأ پيدايش فتح الاسلام مى‌تواند مبين واقعيت‌هاى درگيرى‌هاى اخير اين گروه با ارتش لبنان باشد، در ابتدا بايد درك درستى از موقعيت اجتماعى سياسى محل بروز درگيرى داشت. صرف نظر از تفاوت هاى گروه‌هاى سلفى كه تاكنون نام برديم، »طرابلس« به عنوان محل رشد و نمو سلفى‌گرى مى‌تواند وجه مشترك فعاليت اين گروه‌ها باشد، اما به راستى چرا طرابلس؟
 عمده‌ترين عاملى كه طرابلس را به كانون فعاليت گروه‌هاى سلفى تبديل كرده بافت منحصر به فرد اين شهر و حومه آن است درباره طرابلس و درك اين نكته كه چرا اين شهر به پايتخت سلفى‌هاى لبنان تبديل شده است، دانستن چند نكته خالى از لطف نيست. اول آن كه بافت چند قوميتى اين شهرموجب شده تا هيچ گاه يك مرجعيت فكرى واحد يا يك سازمان سلفى منسجم در اين منطقه ايجاد نشود و در نتيجه شاهد گروه‌ها و تشكل‌هايى هستيم كه هر يك با اجتماع چند نفر، ساختارى مستقل و جزيره وار را بنا نهاده‌اند و غفلت از اين واقعيت، همواره تحليل گران را در شناخت ارتباط ارگانيك ميان اين گروه‌ها با يكديگر و نيز طرف‌هاى خارجى دچار سردرگمى مى‌كند. اما واقعيت آن است كه طرابلس، محل اجتماع طوايف و گروه‌هاى متعددى است كه هر يك گرد اگرد رهبرى جمع شده و موجب شده‌اند تا جريان سلفى در لبنان در انحصار يك گروه مشخص نباشد و نتوان حكم قطعى به حمايت يك فرد، گروه يا كشور مشخص از فلان گروه سلفى داد.
 نكته مهم ديگر، مراودات تاريخى مردم اين شهر و نواحى آن بإ؛صص عربستان و مصر است كه با هدف تجارت يا تحصيل صورت مى‌گيرد و با در نظر داشتن اين كه شهر طرابلس محل تولد »شيخ رشيد رضا طرابلسى «استاد »حسن البناء« مؤسس اخوان المسلمين است، چندان عجيب نيست، كه از به هم پيوستن دو جريان وهابيت و اخوان المسلمين در اين منطقه سخن بگوييم.
 گروه‌هاى سلفيه لبنان كه به طور عمده در طرابلس نشو و نمو كرده‌اند، اصولاً ميانه چندانى با خشونت نداشته و سلفى بودن آنان برابرى دعوت به حفظ ارزش‌ها و كنار نهادن مظاهر غربى محدود شده است. اما در دهه ٨٠ و با به وجود آمدن القاعده و نفوذ تدريجى آن در گروه‌هاى سلفى لبنان، »گفتمان تكفيرى« به عنوان گفتمانى كه مبتنى بر نفى و تكفير ديگر گفتمان‌ها - حتى گفتمان سلفى ميانه رو - بود، پا به عرصه ميدان گذاشت و با توجه به نظارت نداشتن دولت لبنان بر اردوگاه‌هاى فلسطينى، اين مناطق را مكان مناسبى براى توسعه و گسترش خود ديد. كمى بعد، گفتمان تكفيرى القاعده به سر كردگى بن لادن و الظواهرى با پيوستن به گفتمان سيد قطب به گفتمان با نفوذ در ميان گروه‌هاى سلفى مستقر در اردوگاه‌هاى بدل شد. جايى كه برخى از اين گروه‌ها از هواداران سوريه و برخى نيز با اعتقاد به مسئله »متابعت از الولى الامر« مفتى در نتيجه پيوندى ميان اين گروه‌هاى سلفى ميانه رو با گروه‌هاى موسوم به ١٤ مارس و حزب المستقبل برقرار شده است. با توجه به آنچه درباره طرابلس و گروه‌هاى سلفى لبنان گفته شد، بايد پذيرفت كه نمى‌توان ايجاد يك گروه سلفى تكفيرى را بدون در نظر داشتن زمينه‌هاى فرهنگى - اجتماعى آن يك سره به اراده بلا انقطاع يك يا دو كشور مربوط كرد. فتح الاسلام نيز همچون ساير گروه‌هاى سلفى ناگزير از طى فرآيندى بوده كه آبشخور فرهنگى و اجتماعى لازم را نيز داشته است.
 هر چند نمى‌توان راه را بر اين تحليل بست كه پس از پيدايش اين گروه قدرت‌هاى منطقه‌اى هر يك در جهت تأمين منافع خود و در برهه‌اى محدود و در زمينه‌هايى خاص، با آن همراه شوند و بعيد نيست كه چندى بعد با مشاهده تبعات خارج از كنترل اين گروه (نظير آنچه در پرونده حمايت آمريكا از القاعده در دهه ٨٠ رويداد) از آن روى برگردانند اما به اختصار مى‌توان زمينه‌هاى مساعدى كه درگيرى‌هاى اخير به سود منافع ايالات متحده فراهم مى‌كند را اين گونه بر شمرد: 

 ١- گسترش شمول تروريسم
 بروز درگيرى‌ها ميان فتح الاسلام و دولت لبنان و تأثير منفى آن بر افكار عمومى مى‌تواند زمينه را براى يك كاسه كردن تمامى گروه‌هاى فلسطينى و نيز حزب الله در قالب گروه‌هاى تروريست و آشوبگر مرتبط با القاعده و سپس سركوب آنان در قالب جنگ با تروريسم و القاعده فراهم و كشورهاى اروپايى را نيز همپيمانان ايالات متحده در اين سركوب كند. براساس اين تحليل، سيد حسن نصر الله، رهبر جنبش حزب الله لبنان از دولت اين كشور خواسته تا اردوگاه پناهندگان فلسطينى شمال لبنان را كه پيكار جويان مسلح با ارتش در آن درگير شده‌اند، گلوله باران نكند. سيد حسن نصر الله در يك سخنرانى تلويزيونى كه از شبكه المنار پخش شد در اين باره گفته است: »اين خطر وجود دارد كه لبنان به جنگ آمريكا با شبكه القاعده كشيده شود«. در اين راستا روزنامه النهار چاپ بيروت نيز طى گزارشى مى‌نويسد: برخى خبرها حكايت از آن دارد كه مقام‌هاى دولت خود گردان در مذاكراتى با دولت لبنان طرحى را براى خلع سلاح گروه‌هاى فلسطينى مسلح خارج از كنترل دولت خود گردان فلسطينى به اجرا گذاشته‌اند و خليل ابو طعان از سوى دولت خود گردان مسئول پى‌گيرى آن شده است.
 
 ٢- زمينه سازى براى ورود نيروهاى خارجى
 يكى از پيامدهاى درگيرى‌هاى اخير - كه با تلفات سنگين ارتش لبنان نيز همراه بوده است - مى‌تواند، القاى اين نكته باشد كه ارتش لبنان اصولاً قادر به تأمين امنيت و ثبات اين كشور نيست و در نتيجه با ادامه وضعيت موجود، امكان تشكيل دادگاه بين المللى ترورحريرى - كه الزام بين المللى شوراى امنيت را با خود دارد - عملاً منتفى خواهد بود.
 بنابراين جايگزين اين خلاء امنيتى مى‌تواند حضور مستقيم يا غير مستقيم نيروهاى خارجى باشد، كه راه را براى تضعيف حزب الله، تقويت نيروهاى حاميغرب و ايجاد تضمين امنيتى براى اسرائيل فراهم كند.
 
 مسائل درباره ارتش لبنان
 عدم موفقيت ارتش لبنان در مواجهه با نيروهاى فتح الاسلام و دادن تلفات سنگين در ساعات اوليه درگيرى نشان مى‌دهد كه شاخه اطلاعات نيروهاى امنيت داخلى لبنان با فرماندهان ارتش هماهنگ نبوده و سرهنگ »و سام الحسن« اطلاعات لازم براى جلوگيرى از افزايش تلفات را در اختيار ارتش قرار نداده است. از نظر آگاهان به امور از جمله »ميشل عون« فرمانده سابق ارتش لبنان اين اقدام به عمد دو هدف عمده را دنبال مى‌كرده است.
 الف) با شكست ارتش و اثبات بى كفايتى آن بر ضرورت حضور نيروهاى امنيتى بين المللى تأكيد مى‌شود و از اين طريق با اين بهانه كه اردوگاه نهر البارد به مرزهاى سوريه نزديك است - در كنار استقرار نيروهاى يونيفل در جنوب - نيروهاى بين‌المللى جديد فرصت آن را مى‌يابند كه علاوه بر نقاط مجاور اردوگاه فلسطينى، در حدود مرزى لبنان با سوريه - با سوريه نيز استقرار يابند.
 ب) در ميان افكار عمومى لبنان ارتش اين كشور نيرويى ملى و قابل احترام است كه نبايد در برابر اسرائيل - به عنوان دشمن اصلى لبنان - خدشه‌اى بدان وارد شود. بر اين اساس ورود ارتش در منازعه‌اى كه يكى از پيامدهاى ناخواسته آن كشتار مردم بى گناه و آوارگان فلسطينى است مى‌تواند تأثير منفى بر نحوه نگر شمردم لبنان به ارتش اين كشور داشته باشد و اين مسئله كار را براى افرادى هم چون ميشل عون متحد حزب الله كه در پى تصدى رياست جمهورى لبنان نيز هست، دشوار خواهد بود.