پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - تأملاتى در تقريب مذاهب اسلامى - فضل الله سيد محمدحسين

تأملاتى در تقريب مذاهب اسلامى
فضل الله سيد محمدحسين

    ترجمه: محمد امينى
 
 حركت تقريب مذاهب اسلامى در مصر، به مثابه تلاشى فرهنگى براى نشان دادن تنوع فكرى، كلامى، تاريخى و فقهى به راه افتاد. عامل به راه افتادن اين حركت، علماى مذاهب مختلف اسلامى بودند كه هدفشان، ايجاد مبنايى علمى براى فهم مشترك و تأكيد بر مواضع مشترك به لحاظ اصولى بود. آنان هم چنين در پى جنباندن ذهنيت علمى اسلامى براى برانگيختن پرسش‌ها پيرامون مسائل كلامى، فقهى يا تاريخى بودند تا اختلاف‌هاى ميان مسلمانان را به سطح علم و واقعيت گرايى ارتقاء بخشند و از عصبيت و تعصب و انفعال دور كنند.
 اين حركت تقريبى، نقش مهمى در توضيح رويكردهاى فكرى و نزديك سازى عناصر فكرى آن داشت و انگاره‌هاى تكفيرى را از ساحت نهادها و جايگاه‌هاى اسلامى پيشرو دور كرد، اما شرايط و اوضاع پيش آمده به ويژه اوضاع سياسى وجريان پس مانده، از امتداد  اين جنبش درجهان اسلام كه با هجوم استكبار و  دشمنان اسلام مواجه بود، جلوگيرى كرد.
 برنامه‌اى درميان مسلمانان تدوين و ترسيم شد كه هدف آن ايجاد نا امنى سياسى و نا آرامى امنيتى از راه برانگيختن اختلاف و از بين بردن امكان تلاقى ذهنيت عموم مسلمانان بود. اين طرح توطئه گرانه، فضاهاى فرهنگى فراوانى را براى تحريك و احياى كينه‌هاى تاريخى فراهم آورد به گونه‌اى كه مسلمانان به جاى توجه به مشكلات خطير و متعددى كه امروزه با آن رويارو هستند، به منازعات واختلافات تاريخى بپردازند. كار به جايى رسيد كه مفاهيمى مانند كفر چندان توسعه يافت تا در اختلافات برسد فروع هم از آن بهره گرفته شود. وچنين القا شد كه اختلاف بر سر اين فروع، با اصول مرتبط است. ... و به اين ترتيب فتاوايى در اعلان كفر يا ضلالت پيروان مذاهب ديگر و يا صاحبان نگره ها و اجتهادهاى  متفاوت در درون يك مذهب صادر شد. پاره‌اى از اين مفتيان، مشركان غير مسلمان را بهتر از مسلمانانى دانستند كه انديشه‌ها و اجتهادهاى متفاوت دارند و به همان راهى رفتند كه يهوديان مدينه در ارزيابى و مقايسه اسلام و شركت پيمودند و به مشركان گفتند: شما از مسلمانان هدايت يافته تريد!
 وضع مسلمانان، پس از شكست تلاش‌هاى تقريبى به گونه‌اى در آمد كه مذاهب واجتهادها، به اديان متعدد تبديل شدند تا فاصله‌اشان هرچه بيشتر و پر رنگ تر شود. هنوز هم نيروهاى استكبارى با تمام ابزارهاى فرهنگى، سياسى و امنيتى  در جهت گسترش بيشتر شكاف ميان مسلمانان و جلوگيرى از وحدت آنان حتى در دايره يك مذهب مى‌كوشند.
 امروزه ضعف و استضعاف از مفاهيم و واژگانى است كه گريبان گير امت اسلام، - از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب آن - است. شايد اين وضع ما را منطقاً وا مى‌دارد. كه بگوييم نوعى رابطه ديالكتيك و منفك نشدنى ميان اين دو مفهوم وجود دارد كه امت اسلام، در تاريخ درخشان خويش شاهد گرفتارى به آنها نبوده است ولى اكنون وضعيت ما، مصداق اين دو مقوله و مفهوم است و اكنون ما در برابر حقيقتى ناگوار و آذرخش وار هستيم كه دراين جمله مى‌توان از آن تعبير كرد: ما بزرگ‌ترين امت در تاريخ هستيم كه امروزه درميان ديگر ملل دنيا، به وضعى دچار است كه شايسته آن نيست.
 چرا ضعف چندان در ما ريشه دواند كه ما را به مستضعفان بيگانه و به ويژه كشورهاى ابرقدرت تبديل كرد؟ چرا ما به حال خود كه سرشار از تباهى و فروپاشى و تفرقه است نمى نگريم؟ ! و مهم تر از اين، چرا در جست وجوى اسباب ضعف و استضعاف خويش نيستيم تا پس از تشخيص مسئول استضعاف خويش، مسئول ضعف خويش را هم بشناسيم. درست است كه مسئول استضعاف ما استكبار است، ولى مسئول ضعف ما كيست؟
 مسأله چهارم اين است كه آيا ما جرأت داريم به صورت شفاف هر چيزى را به نام درست و حقيقى اش بناميم تا براى خروج از اين تشتت و ضعفى كه از آن رنج مى‌بريم، جديت خود را نشان دهيم؟
 پرسش ديگر اين است كه چه برنامه‌ها و راه كارهايى براى انجام اين وظيفه مهم و دشوار در اختيار داريم؟ هم چنين بايد پرسيد كه راه پى گيرى برنامه كارى تقريب مذاهب اسلامى و تعقيب مسائل مورد اتفاق چيست؟
 بايد شفاف و روشن باشيم. ما در آغاز نيازمند بازسازى پل‌هاى اعتماد درميان خويش هستيم. اين پل‌ها در طول تاريخ و به دست عواملى كه غالب آنها سياسى است تخريب و يا شكسته شده است. زيرا حاكمان، با هيچ مذهبى ، جز مذهب رسمى دولت خويش ميانه خوبى نداشتند و به جاى آن كه ديگر مذاهب را در دايره تنوع عقيدتى و مذهبى آزاد بگذارند، سعى در تكفير و طرد آنان مى‌كردند و به اوصافى چون زنديقى گرى و كفر و.... متهمشان مى‌كردند. در نتيجه، منطق تكفير در باور و وجدان توده‌هاى وسيعى از مردم وارد شد، بى آن كه اسباب آن روشن باشد. در مقابل، پيروان مذاهب ديگر همراه مذاهب خود از ترس چپاول قدرت مداران و پيروان مذهب رسمى، به گوشه انزوا پناه جستند و به تقيه روى آوردند و در دوره‌هايى چاره‌اى جز فروبستگى و گريز از محيط اجتماعى‌عمومى‌نداشتند. چنين حالتى، غالباً ميان فرزندان يك جامعه، منطق تكفيرى و حذفى فزآينده پديد مى‌آورد، بى  آن كه كسى متوجه اسباب حقيقى آن باشد.
 ورود استعمار به سرزمين‌هاى ما، در آستانه قرن بيستم، در شرايطى بود كه هنوز بازنگرى واقع نگرانه به روابط مسلمانان با يكديگر به هدف نزديك سازى آرمانى اشان انجام نشده بود، در حالى كه استعمارگران، در تعميق و تثبيت تفرقه و انشعاب مسلمانان مى‌كوشيدند تا مسلمانان، با بهره‌گيرى از قدرت وحدت خويش برپا نخيزند.
 با اين مرور اجمالى، مى‌توان گفت كه امروزه ما خود را در برابر دو گونه از مشكلات و خطرهايى مى‌بينيم كه تقريب مذاهب را دچار چالش و تهديد مى‌كند.
 گونه نخست: مشكلى است كه ما در درون جوامع اسلامى از آن رنج مى‌بريم و آن، تفرقه‌اى است كه غالب عناصر آن بر بنياد سياست قرار دارد و عوامل اجرايى آن، خود ما هستيم و به لحاظ عقيدتى ومذهبى براى آن نظريه پردازى‌شده است تا در وجدان مسلمانان تعميق شود.
 گونه دوم: مشكلى  است كه استعمار و استكبار برما تحميل كرده و آن وضعيت ناخوشى است كه جز از راه تقريب مذاهب مختلف و وحدت كه سوپاپ اطمينان وضعيت داخلى مسلمانان در برابر بيگانه مستكبر است، درمان ناشدنى‌است.
 براى  تحقق اين هدف، بايد شمارى از اولويت‌ها را كه پاره‌اى از آنها به عقائد مسلمانان و پاره‌اى ديگر به اوضاع سياسى اشان مرتبط است، مشخص كرد. در سطح عقيدتى، توجه به اين امور، لازم است:
 - چه بسا ضرورى است كه با شيوه گفت و گو در قرآن آشنا شويم.  روش قرآنى گفت وگو، ما را از دايره خود بيرون مى برد و به آفاق انديشه مى‌كشاند. اين روش، اوج واقع گرايى عقلانى‌اى است كه طرف مقابل گفت وگو را محترم مى‌شمارد.
 - بايد با اسلام به عنوان  دين اولين اولويت تعامل برقرار كرد و شهادتين را موجب مصونيت مسلمان و آزاد گذاردن او با هر مذهبى  كه بدان گرايش دارد، دانست و هر آنچه را بر مسلمان بودن فرد- از حرمت مال و آبرو و خون مترتب است - بر او مترتب دانست.
 - بايد واژه تكفير مسلمانان از سوى يكديگر را از قاموس روابط ميان آنها حذف كرد و جزئياتى را براى اصل كلى‌اسلام - كه مبتنى  بر شهادتين است زيان بار ندانست.
 - بايد مذاهب اسلامى را تنوعى در دايره وحدت دانست و به بيان ديگر اجتهادهايى در چارچوب كلى اسلام شمرد و نبايد هيچ مذهبى را به سبب اختلاف و تفاوتش با مذاهب ديگر به نابخردى موصوف كرد و به سبب آن كه به باورهاى مذهب ديگر معتقد نيست، در صف دشمنان قرار داد. از اين رو بر متوليان و اصحاب انديشه اسلامى است كه شيوه گفت و گو را كه آثار مثبت آن به همه ابعاد عمومى جامعه اسلامى سرايت مى‌يابد در ميان امت اسلام تثبيت كنند.
 - بايد روح صلح و آشتى و آزادى و محبت را در ميان پيروان مذاهب مختلف پديد آورد و اين وظيفه‌اى تمدنى‌است كه علماى  امت و روشنفكران مسلمان بايد از جايگاه مسئوليت شناسى، به آن اقدام كنند.
 - لازم است به شكل جدى و قاطع با افراد متعصب و تندرو  در ميان پيروان مذاهب برخورد شود، تا به حكم الهى‌تن در دهند. زيرا پاره‌اى  از مشكل اين جا است كه ما گاه نظريه‌اى را در همايش‌هاى عمومى مطرح مى‌كنيم ولى‌در رويكردهاى عملى، به تعصب‌هاى انفعالى روى مى‌آوريم و گاه مخاطبان را از اطلاع از آراى فرقه‌هاى ديگر به دعوى گمراهى و مانند آن باز مى‌داريم.
 - تمركز بر شيوه قرآنى گفت و گو كه بر احترام به طرف گفت و گو تأكيد دارد، ضرورى است. طرف گفت وگوى ما - حتى اگر مسلمان نباشد- چه بسا در نقاطى با ما اشتراك فكرى داشته باشد و بتوان نقاط تلاقى ميان پيروان اديان با كسانى كه به هيچ دينى باور ندارند، يافت. اما در حوزه و سطح سياسى بايد نكاتى را مورد توجه قرار داد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
 - تفكيك ميان قضاياى اساسى و قضاياى فرعى جامعه مسلمانان درجهان؛ زيرا پاره‌اى قضايا، مرتبط به كليت امت اسلام است وهيچ مسلمان يا مقام اسلامى يا حزب اسلامى اى، حق ندارد به تنهايى، تصميمى در باب آن اتخاذ كند، زيرا زيان آن در آينده برهمه بخش‌هاى جامعه سياسى اسلامى برجاى مى‌ماند.
 - پاره‌اى از قضايا، قضاياى ملى و ميهنى مسلمانان است. و از آن رو كه وطن اسلامى درسطح جغرافياى سياسى، يكپارچه نيست. از اين رو بايد مسائل خاص مسلمانان در جوامع خودشان، لحاظ شود و طبعاً بايد عناصر خاص مذاهب در محيطهاى داخلى شان ملاحظه شود.
 - استكبار جهانى به طور كلى و آمريكا به طور خاص، قدرت‌هاى جهانى‌اى هستند كه اسلام و مسلمانان را هدف خود قرار داده اند و لازم است با دشمنى آنها نسبت به اسلام و مسلمانان، به گونه‌اى مناسب كه مسلمانان بر روى آن تفاهم داشته باشند، برخورد شود.
 - اصطلاحات و مفاهيم متداول در ميان جامعه جهانى كه غالباً تحت عنوان نام‌هايى چون تروريسم و خشونت و شرارت ما را هدف خود قرار داده است، بايد مورد بازشناسى قرار گيرد.
 - ساختار گفتمان اسلامى در رويارويى با نيروهاى مخالف وحدت و نيز در تعامل با واژه‌ها و اصطلاحات جديدى كه در جامعه جهانى  و نهادهاى جهانى تداول مى‌يابد، يكدست شود تا بتواند از ايجاد شكاف‌ها در صفوف مسلمانان پيش گيرى كند.
 وحدت اسلامى، تابلويى نيست كه آن را به دست گيريم و در فضاى تعارفات بالاى سرمان ببريم، بلكه با موجوديت اسلام در  جهان سرشار از آشوب كنونى مرتبط است. و نكته آخر اين كه اگر نتوانستيم عملاً به وحدت برسيم، بايد بدانيم كه چگونه اختلافاتمان را اداره كنيم و چگونه در خط اصيل قرآنى كه ما را امت واحد ناميده، تلاقى حاصل كنيم.
 چالش‌هاى  كنونى فراروى ما، بزرگ است و مرحله كنونى مرحله خطيرى است و در تمام تاريخ اسلام كمتر مرحله‌اى شاهد خطرهايى مشابه خطرهاى مرحله كنونى بوده است. به هوش باشيم و به هوش باشيم كه اگر به اختلافاتمان ادامه دهيم چه بسا آوار برسر همة ما يكجا فرود آيد.