پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - وحدت و انسجام در سيره و نظر امام موسى صدر - طباطبایی سید صادق
وحدت و انسجام در سيره و نظر امام موسى صدر
طباطبایی سید صادق
قسمت دوم
مبانى انديشه امام صدر در ايجاد انسجام اسلامى و وحدت ملى
كرامت انسانى، پايه و مايه تفكر امام صدر است، كه آن را نمودارى از فطرت انسان بر مىشمارد؛ فطرتى كه به گفته ايشان همان پيامبر درونى انسان است. بر مبناى همين ديدگاه، برخوردارى از آزادى را حق انكار ناپذير و مسلّم انسان مى انگارد.
»برادران! آزادى، برترين سازوكار فعال كردن همه توانايىها و ظرفيتهاى انسانى است. هيچكس نمىتواند در جامعه محروم از آزادى خدمت كند، توانايىهايش را پويا سازد و موهبتهاى الهى را بپروراند. آزادى، يعنى به رسميت شناختن كرامت انسان و خوشگمانى نسبت به انسان. حال آنكه نبود آزادى، يعنى بدگمانى نسبت به انسان و كاستن از كرامت او. كسى مىتواند آزادى را محدود كند كه به فطرت انسانى كافر باشد. فطرتى كه قرآن مىفرمايد: »فطرة الله التى فطر الناس عليها«. فطرتى كه پيامبر باطنى و درونى انسان است«.
امام صدر آزادى را چنين تعريف مىكند:
»آزادى حقيقى دقيقاً رهايى از عوامل فشار خارجى و عوامل فشار داخلى است و به تعبير امام على(ع): »من ترك الشهوات، كان حرا«. آزاده كسى است كه شهوات را ترك كند. اگر بخواهيم آزادى را تعريف كنيم، بايد بگوييم كه آزادى، رهايى از ديگران و رهايى از نفس است. اگر آزادى را اينگونه تفسير كنيم، ديگر معتقد به حد و مرز براى آزادى نخواهيم بود. آزادىاى كه با آزادى ديگران اصطكاك داشته باشد، در حقيقت بندگى نفس خويشتن و شهوتطلبى است. آزادى، جهاد است. همان جهاد اكبرى كه مورد نظر پيامبر گرامى بود؛ جهاد با خويشتن خويش براى رهايى از شهوات. در مقابل آنچه جهاد اصغر كه جهاد با بيگانگان است«.
محكوم بودن ترور و تروريسم در ديدگاه امام صدر نيز همين مايه و پايه را دارد. حيله گرى را حتى در مصاف با دشمن نمىپذيرد و از قول پيامبر اسلام آن را مذموم مىشمارد و مىافزايد:
»ترور، بدترين و شكست خوردهترين روش براى نيل به هدف است، حال اين هدف هر چه باشد. پيامبر خدا(ص) مى فرمود، »ايمان، خونريزى را مهار مىكند«.و نيز مىفرمود، »مسلمان، حيلهگرى نمىكند، دستاورد آن هر چه باشد«. مسلم بن عقيل در كوفه از ترور عبيدالله بن زياد سر باز زد، هر چند مىتوانست دور از دسترس ديگران او را در خانهاى بكشد. مسلم، از ترور روى مىگرداند و با اين كار، مسئوليتهاى بسيار و نتايج ناگوارى را كه يكى از آنها كشته شدن حسين(ع) بود، به جان خريد. هدف، هر چند بزرگ باشد، نمىتواند توجيهگر ترور باشد. فريبكارى و ناجوانمردى از ديدگاه دين، در نظر وجدان و در منطق سياست جرم است. ترور، بازتابهاى خطرناكى در جامعه دارد كه ابعاد آن، قابل محاسبه و پيشبينى نيست. خلافت اسلامى كه رسالت نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيراى همه مسئوليتها بود، اين خلافت درخشان و جهتبخش پس از ترورهايى كه دامان مردان بزرگ آن و در طليعه همه، امام على(ع) را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستى نهاد. اين ترورها سمت و سوىخلافت را از راه مستقيم منحرف ساخت. خليفه در حريمهاى بسته جاى گرفت و از دسترس مردم دور شد. خلافت به سلطنتى وحشى و حكمران به مالكالرقاب تبديل گشت. بيتالمال مسلمانان به خزانه حاكم و ارتش مدافع وطن به گارد شخصى حاكم تغيير ماهيت داد. ترور، حاكمان را دور از دسترس قرار مىدهد، رهبران را عقب مىزند و خيرخواهان جامعه را از مردم مىگيرد. در اين فاصله گرفتن از جامعه خطرى بنيادين نهفته است. زيرا حاكمان به طور مستقيم از وضع و حال مردم آگاه نمىشوند، شكايتهاى آنان را نمىشنوند، گمگشتگان جامعه هدايت نمىشوند و منحرفان به راه راست برگردانده نمىشوند. زمامداران بيرون از متن جامعه قرار گرفته، در معرض تملق و چاپلوسىواقع شده، راه بر كسانى كه اشتباهات آنان را بكاوند و بنمايانند، بسته مىشود و اينگونه اينان به انحراف، سركشى و استبداد سوق داده مىشوند. اين فاصله افتادن در دلهاى مردم فضايى وهمآلود و ابهامآميز پديد مىآورد. به طورى كه مردم حاكمان را تافتهاى جدا بافته دانسته به آنان گمان بدى برند، يا آنها را بتى قرار مىدهند كه به جاى خدا پرستش شوند. در هر دو حالت، اعتماد عمومى از بين مىرود، شهروندان تحقير گرديده و محكوم و زيردست تلقىمىشوند، حاكم، سرور و ارباب به حساب مىآيد و در هر دو حالت انحراف پيش مىآيد. به همه اين مصيبتها در عهدنامه امام على(ع) به مالك اشتر اشاره شده است. آنجا كه حضرت، مالك را از فاصله گرفتن از مردم و حجاب قرار دادن ميان خود و مردم باز مىدارد. برادران! ترور، ناهنجارى اجتماعى خطرناكى است، زيرا مردم را از تعامل با رهبرانش باز مىدارد. ترور خطرناك است، زيرا در اين وضعيت، محاكمه، صدور حكم و اجراى آن تنها در دست يك نفر است، كه چه بسا به راه خطا رود. اگر اين راه باز شود، ديگر ممكن نيست كه عدالت در جامعه حكم فرما شود«.
باز بر همين مبنا است كه انديشه فقهى ايشان در طهارت اهل كتاب معنى مىيابد.(١) نظر امام صدر در باره موسيقى به طور خاص و هنر به معناى عام؛ نيز منبعث از خصلت زيبا پسندى و كمال جوئى فطرت است كه آن را وديعه خداوند به عنوان خصيصه آفريدگارى انسان كه همان تعريف عام از هنر است برمى شمرد.
امام صدر تقريب مذاهب و آميختگى تؤام با عزت و شرافت همه فرق مذهبى و اقليتهاى قومى را زير بناى انسجام امت اسلامى دانسته و وحدت ملى را در مقياس يك كشور بر همان مبنا استوار ساخته است. توفيق ايشان در ايجاد روح اخوت و يكرنگى و همدلى در ميان طوايف موجود در لبنان، نمودار همين طرز تفكر مىباشد. »وجدان لبنان«.عنوانى است كه جامعه لبنانى برازنده اين عالم شيعى دانستند.
بر مبناى آن چه تا كنون گفته شد به جمع بندى نظر و سيره امام صدر در باره وحدت ملى و انسجام اسلامى مىپردازيم:
وحدت ملى
براى درك بهتر مقوله وحدت ملى از ديدگاه امام صدر لازم است به چند اصل كليدى در مبانى نظرى و منشهاى عملى ايشان عنايت لازم را مبذول داريم:
- نگرش ايشان به جهان هستى نگرشى است نظام مند و چنانكه گفته شد مبتنى بر ميزان و عدل؛
تمامى اجزاء عالم درهم تنيدهاند و مشيت الهى درهمه آنها جارى و سارى است؛
- انسان خود منظومهاى است از اجزاء اين عالم و در ذات خود چه در ابعاد مادى و چه در وجوه معنوى داراى سازمانى است سازگار و همآهنگ با نظام حاكم بر آفرينش؛
- هر گونه عمل و نظر كه از انسان سرچشمه گيرد (اعمال، آمال و آرزوهاى وى)، هم بر عالم هستى اثر گذار است و هم از آن اثر پذير؛
- هر چه از انسان صادر شود، حتى در مقام فكر و معنا، فنا پذير نيست؛
- برخاسته از اين نقطه نظرات، سرنوشت هيچ انسانى جدا از سرنوشت ديگر انسانها نيست؛
- مذهب، خون، قبيله، نژاد، مليت، تعلقات فردى و گروهى، اختلاف در زبان و گويش و ... هيچ يك وجه امتياز انسانى از انسان ديگر نيست؛
- انسان به عنوان اشرف مخلوقات بر تمامى اجزاء عالم حاكم است و همه چيزمى تواند تحت اراده و اختيار باش؛
از آنجا كه انسان از تمامى مواهب عالم بهرهمند است و در مسير تكامل مادى و معنوى خود، تمامى كارگزاران هستى را در اختيار دارد (ابر و باد و مه و خورشيد و فلك)، به اين مجموعه مديون بوده و غفلت از آن موجب خسران وى خواهد بود؛
- كمال انسانى جز در جمع و جماعت حاصل نمى آيد؛
- ماهيت يك مجموعه انسانى، ماهيت يك وحدت است نه يك شركت (بسان شركتهاى تجارى نيست)؛
- ابتناى پايههاى جماعت انسانى را »ميزان و عدل«.شكل مىدهند و همينها لازم و ملزوم بقاء و حيات طيبه انسان مى باشد، ايمان به اين دو اصل و عمل در مسير آنها، سعادت اين جهانى و فلاح و رستگارى ابدى او را تضمين مىكند، و غفلت از آنها خسران وى را سبب مىشوند (إن الانسان لفى خسر، الا الذين آمنوا و عملوالصالحات)؛
وحدت انسانها زمانى محقق مىشود كه همگان به اين اصول واقف بوده و با درك وتفاهم و احترام به حدود و آزادىهاى ديگرى در اين مسير حركت كنند. نيروهاى كارگزار آفرينش در اين صورت مددكار و ياور او خواهند بود. اديان همگى جز اين رسالتى نداشتند كه راه تشكيل چنين جمع و جماعتى را به انسان بنمايانند. انسان آگاه و مؤمن و تلاشگر دو وظيفه اصلى دارد ؛ با عوامل مانع بر سر راه تكامل خود از هر سنخ و قماش بستيزد و در پيمودن مسير عدل و حق بر ديگرى سبقت بگيرد. به يارى مستمندان و رنج ديدگان وستم كشيدگان بشتابد، با زورگويان و مستكبران و ستمگران مبارزه كند.
»اديان يكى بودند و هدفى مشترك را پى مىگرفتند؛ جنگيدن در برابر خدايان زمينى و طاغوتها و يارى مستضعفان و رنجديدگان؛ و اين دو نيز نمودهاى حقيقتى يگانه هستند؛... اديان يكى بودند و يكديگر را مورد تصديق قرار داده اند. خداوند به واسطه اين اديان مردم را از تاريكيها به سوى نور بيرون كشيد، و آنان را از اختلافات ويرانگر نجات داد و آنان را پيمودن راه صلح و مسالمت آموخت ...اديان يكى بودند، زيرا در خدمت هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خدا و خدمت انسان! و اين دو نمونههاى حقيقتى يگانه هستند.... اديان يكى بودند، زيرا نقطه آغاز همه آنها، يعنى خدا، يكى است؛ و هدف آنها، يعنى انسان، يكى است و بستر تحولات آنها، يعنى جهان هستى، يكى است... و چون هدف را فراموش كرديم و از خدمت انسان دور شديم، خدا نيز ما را به حال خود گذاشت و از ما دور شد، و ما به راهها و پارههاى مختلفى بدل گشتيم، و در پى خدمت به منافع خاص خود بر آمديم، و معبودهاىديگر، جز خدا را بر گزيديم، و انسان را به نابودى كشانديم«.(٢)
از ديدگاه امام صدر وحدت ملى منافاتى با وجود اختلافات طبيعى و خدادادى ندارد، چه اگر خداوند مىخواست همه را يكسان و برابر خلق مى كرد. اديان گرچه همگى يكى بودند اما به مذاهب مختلف تقسيم شدند:
»مذهب راه يا منش خاصى است كه به افرادى معين اختصاص دارد. مثلاً تشيع و تسنن نه دو دين كه دو مذهب از دينى واحد هستند، كه فتنه سياست از اموى گرى متعصب گرفته تا صفوى گرى متعصب، ميان آنها جدائى افكند. از اين اختلاف كه تنها به واسطه سياستها پديد آمد، شايسته بود كه اجتناب شود. چه تشيع و تسنن، از يك سر چشمه، از يك پيامبر و از يك كتاب نشأت گرفته اند و هيچ اختلافى ميان آن دو نيست جز آن كه تشيع، نگاه و نگرشى خاص در باب مبارزه پيشوايان اسلام است. با همين سياق مىتوان در مورد همه اديان سخن گفت. آنها يكى هستند، خدايشان يكى است، و سرچشمه شان نيز يكى است. اما آميختگى با برخى تفسيرها، برخى دخل و تصرفها و برخى شيوههاى خاص، چهرهاى از آنها به نمايش گذاشته است، كه گوئى اديانى متفاوت و به دور از هم هستند.
اصول همه اديان؛ توحيد، نبوت و معاد است. اما زوائدى كه با آنها آميخته است، به اجتهادات و برداشتهاى مشخص افراد يا پيروان اين اديان مربوط است«.(٣)
رفتار امام صدر با دارندگان سلايق مختلف، با دگر انديشان، با منتقدين سياستهاى ايشان، با مخالفان و حتى با دشمنانشان نمودار نگرش و پاى بندى ايشان به اصول ذكر شده بود. مدارا و مروت و گذ شت و چشم پوشى در يك سو، اخلاص و محبت و يارى رسانى و احترام به شخصيت افراد در سوى ديگر از جلوههاى بارز سلوك رفتارى و منش فردى ايشان بود. امام موسى صدر، اصل به رسميت شناختن طرف مقابل؛ درك و شناخت افكار و آمال انسانها از طريق گفتگو و جدال احسن و سپس اطمينان داشتن به يكديگر را زمينه ساز ايجاد احترام متقابل وهميارى آحاد يك واحد انسانى مىدانست.
تلاش بى وقفه امام صدر براى نزديكى با فرق مختلف مسيحى و يهودى در عين حفظ تمامى اصول و موازين شرعى تا آن جا كه او را »رمز لبنان«.ناميدند، از پايبندى به اصول ذكر شده نشأت ميگيرد. جايگاه امام در دل جوانان اهل تسنن و جانفشانى آنها در سازمان حركت المحرومين نيز نمود ديگرى از اين حقيقت است. موفقيت ايشان در پايان بخشيدن به جدالهاى سياسى احزاب و گروههاى مختلف در لبنان و حل اختلافات رهبران سياسى جهان عرب و اسلام با يكديگر نمايانگر وجوه ديگرى از اعتقاد ايشان به كرامت انسانى و سلوك ايشان مبتنى بر احترام به طرف مقابل مىباشد.
صدر، خدشه دار شدن و تضعيف وحدت ملى را تهديدى براى يك كشور و يك ملت مىداند و مىگويد: »تاريخ هيچ ملتى نشان نمى دهد كه به دليل زور و اجبار و در نتيجه غلبه دشمن خارجى از بين رفته باشد، تا زمانى كه مردم آن كشور در كنار يكديگر بوده و وحدت آمال و اعمال داشته اند. خطر تفرقه زمانى بروز مىكند تحقير ديگرى و عدم احترام به يكديگر و نفى رسميت طرف مقابل امرى رايج شده باشد«.
انسجام اسلامى
همين نقطه نظرات را امام موسى صدر زمينه ساز وحدت و انسجام امت اسلامى مىدانست و تمام همت و تلاش خود را مصروف اين امر مىنمود.
به شهادت سخنرانىها و نوشتهها و آثار به جا مانده از ديدارهاى امام با سران عرب و دنياى اسلام و حتى بزرگان جهان، و هم چنين بنا به گفته شهيد بزرگوار سيد محمد باقر صدر به اينجانب، وحدت و يكپارچگى امت اسلامى در جهان كنونى، منتهاى آرزوى امام صدر بود. امام با اين هدف پاى از دايره حوزههاى علميه بيرون نهاد تا به گفته خود »كار ناتمام سيد جمال الدين اسد آبادى«.را به انتها برساند؛ با اين تفاوت كه سيد عقيده داشت بايد اين كار را با سران به سرانجام برساند و امام صدر معتقد بود بايد با مردم بود و از پائين كار را شروع كرد و با بالا كشيدن مردم و با پشتوانه آنان، سران را به وحدت با يكديگر و به خير و صلاح مردم سوق داد و يا حتى وادار ساخت؛ بدين منظور به كشورهاى مختلف از شمال اروپا گرفته تا جنوب آفريقا؛ از شرق تا غرب؛ خاورميانه و خاور دور سفر كرده و به آشنائى دقيق با اقوام و ملل مختلف روى آورد؛ امام صدر فقط به ايالات متحده آمريكا سفر نكرد.
توفيق امام در جامعه لبنانى زمانى محقق شد كه مقاومت يكسره و متحد مردم لبنان اعم از طوائف هفده گانه مسيحى و سنى و مسلمان را پشت سر خود داشت و امام محرومان و وجدان لبنان لقب گرفت. حتى زمانى كه بنا به اقتضاى شرايط محلى، »سازمان نظامى امل«. را مركب از جوانان مؤمن شيعه تشكيل داد، هدف آن را حفظ وحدت و يكپارچگى لبنان، دفاع از محرومان در وطن و محرومان از وطن (فلسطينيان) و بالاخره دفاع در برابر تجاوزات و مطامع اسرائيل اعلام داشت.
ترديدى نبايد داشت كه اگر امام صدر امروز حضور مىداشت، همين اصول را مبناى وحدت نظر و عمل و انسجام كشورهاى اسلامى و نيز دول و ملل منطقه قرار داده و از تمامى توان و ظرفيتهاى خدادادى خود در اين راه بهره مىگرفت.
امام صدر معناى انسجام اسلامى را در اين نمى ديد كه تمامى انسانهاى منطقه را شيعيان دو آتشه حزب اللهىشكل دهند. امام با به رسميت شناختن تمامى تفاوتهاى طبيعى و خدادادى و وجود فرق و تشكلهاىمختلف، همگان را در برابر رژيم نژادپرست و ضد بشرى صهيونيسم متحد مىكرد و با بهره گيرى از تمامى استعدادهاى مادى و فرهنگى و معنوى به تشكيل جبههاى نيرومند در برابر تجاوزگران جهانى روى مىآورد و قدرتى منبعث از وحدت ملى و دينى انسانهاى اين منطقه فراهم مىآورد كه در خور تمدن و فرهنگ غنى و انسانساز اين خطه از جهان بود.
امام صدر در فكر جهانگشائى نبود، سلطه قومى بر قوم ديگر را طلب نمى كرد، استثمار ملتى را توسط حكامىديگر در سر نداشت، موازنه مبتنى بر زور را نمى پسنديد، ستم كشى و ستم پذيرى را نفى مىكرد، آن چه او در پى آن بود؛ ارتقاى جايگاه امت اسلامى در عصر علم و ارتباطات بود، هم شأن و همرديف با ساير ملل عالم. روابط مبتنى بر احترام متقابل، به رسميت شناختن حق و حقوق و منافع فرد و جامعه در مقياس جهان.
واقعيتهاى كنونى نشان مىدهند، چرا بايد امام صدر از صحنه سياسى خاورميانه و جهان حذف مىشد.
سخن آخر
در قرآن كريم مىخوانيم: »ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا«؛ آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته و صالح انجام دادند، خداوند ايشان را محبوب دلها مىسازد. همچنين در فرازى از فرمان حضرت امير به مالك اشتر به اين حقيقت ناب بر مىخوريم كه: »و انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السن عباده«؛ صالحين را مىتوان از آن چه خداوند بر زبان بندگانش جارى مىكند ، شناخت.
شخصيتى كه دوست و دشمن، مسيحى و مسلمان، بزرگ و كوچك ، از مردمان عادى گرفته تا سران و بزرگان سياست و حكومت، اروپائى و غير اروپائى، عالم و عامى، فرق مختلف دينى و قومى با وجود همه اختلافى كه با يكديگر دارند، درباره اش جز سخن نيكو نمى گويند(٤) و جز در تحسينش كلامى بر زبان جارى نمى كنند و جز مهر او در دل نمى پرورانند، آزادمردى كه فقيه و اصولى، فيلسوف و صوفى، مفسر و متكلم، مورخ و سياستمدار، اديب و شاعر، هنرمند و هنرشناس، موسيقى دان و كارگردان، او را از خود و در جرگه خود مىدانند، و بالاخره مصلح و ناجىو رهبر و انسانى كه سى سال از صحنه اجتماع به دور نگاهداشته شده، ولى عشق او و هواى او در دل و در سر شيفتگان عدل و حق و زيبائى و پويندگان راه آزادى و كمال هم چنان موج مىزند و حركت مىآفريند، به راستى و درستى، مصداق اين آيه كريمه: »ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا«
و اين بيان على بن ابيطالب: »و انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السن عباده« مىباشد.
بى تفاوتى در مورد سرنوشت چنين بنده صالحى و اهمال در پيگيرى آن چه بر سرش آورده اند ومراوده با مقصر اصلى و عامل و بانى شناخته شده اين جنايت، از جانب هركس كه باشد، با كدام معيار دينى و انسانى سازگاراست؟ چنين بى تفاوتىهايى را چگونه مىتوان در محضر الهى و وجدان بشرى و تاريخ انسانيت، توجيه كرد؟ پناه بر خدا.
پى نوشتها:
١. نظر شهيد سيد محمد باقر صدر و مرحوم پدرم آيت الله العظمى سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى در باب طهارت اهل كتاب و ذبيحه آنان همانند نظر امام موسى صدر است.
٢. بخشى از سخنرانى امام موسى صدر در كليساى كبوشين بيروت.
٣. به نقل از مقاله پيامبرى و پيامبران.
٤. علامه شيخ باقر شريف قرشى، كه بيش از ٧٠ جلد تأليف در خصوص امامان معصوم شيعه نگاشته است، در خاطرات خويش، سرگذشت برخورد مرحوم علامه شيخ محمدجواد مغنيه، از عالمان برجسته لبنان و در عين حال از مخالفان سرسخت امام موسى صدر، با امام صدر را كه خود از زبان مرحوم مغنيه شنيده بود، براى من چنين نقل مىفرمودند: »شيخ مغنيه مىگفت: بر اثر جوسازىهايى كه در سطح كشور و حتى در محيط منزلمان بر عليه موسىصدر صورت گرفته بود، در نشستى با حضور رياست جمهور، نخست وزير، رئيس مجلس لبنان، و رؤسا و رهبران فرقهها، مذاهب و اديان آن كشور، كه امام موسى صدر نيز به عنوان رهبر شيعيان لبنان حضور داشت، تريبون را در دست گرفته و با صراحت تمام، از حضور موسى صدر در لبنان اظهار تأسف نمودم و در يك سخن گفتم: اگر مىخواهيد لبنان، آرامش، آسايش و امنيت و صلح را به روى خود ببيند، ناگزير از اخراج موسى صدر از خاك لبنان هستيد«. علامه مغنيه ادامه مىدهد: »هيچ تعبير نادرستى نبود كه ياد داشته باشم و در آن مجلس در حقّ امام موسىصدر نگويم. به هر تقدير سخنان من پايان يافت و نوبت به امام موسى صدر رسيد. او سخنانش را با تجليل كم نظير از من آغاز كرد و ادامه داد: اگر مىخواهيد عزّت و كرامت را در اين كشور احيا كنيد و دانش دوستى و تكريم بزرگان و فرهيختگان را به ملّت بياموزيد، بايد تصوير علامه شيخ محمد جواد مغنيه را در قاب طلا بگيريد و در هر كوى و برزن، نصب نماييد. ما همگى مرهون شيخ جواد مغنيه هستيم«. شيخ مغنيه مىگويد: »بزرگى، سعه صدر، گذشت و تواضع امام، مرا در آن مجلس ادب كرد و تمام وجودم را شرمندگى و خجالت فرا گرفت، بدون هيچ تأخير و بى اختيار، تريبون را در دست گرفته و گفتم: من در برابر اين كوه عظمت و صبر، و اسوه تواضع و فروتنى، سر كُرنش فرود مىآورم و در حضور شما بزرگان و شخصيتهاى سياسى، علمى و مذهبى، با او بيعت مىكنم«. به هر حال ما با چنين شخصيتى مواجه هستيم.