پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نظريه سياسى شيعه - فیاض ابراهیم

نظريه سياسى شيعه
فیاض ابراهیم

 ١. شيعه مبناى خود را بر اساس امامت و عشق ورزيدن به آنها بنا نهاده است، و نظريه سياسى اين مذهب نيز بر اساس اين دو يعنى »امامت« و »محبت« پايه گذارى شده است. به همين دليل نام »شيعه« بر آن ناميده شده است. چرا كه معناى شيعه، هر دو مفهوم را در بر دارد، پس مبناى سياسى شيعه براساس »محبت و احساس« مى‌باشد.
 ٢. امامت يك مقوله عام معرفتى است كه نظريه‌هاى حوزه‌هاى متفاوت شيعه از آن خارج مى‌شود. (حوزه‌هاى فرهنگى و اجتماعى - اقتصادى و سياسى) امام در معناى پيشوا و جلودار، هم از نظر معرفتى و هم از نظر ساختارى مطرح مى‌باشد و از باب شاهد و مشهود است (و يكون الرسول عليكم شهيداً) و اين مبناى اصلى اين باب است؛ يعنى شهادت امام براى امت.
 ٣. امامت در مقابل امت واقع مى‌شود كه از كلمه »ام« يا »مادر« گرفته شده است. يعنى امام، مادر يك جامعه است و رابطه »امام« و »امت«، رابطه »مادر« و »فرزند« است. پس بر اساس »محبت« رابطه شكل مى‌گيرد. عشق مادرى و محبت فرزندى مبناى شناخت سياسى شيعه واقع مى‌شود، پس در نتيجه مبناى نظرى شيعه »محبت« است نه »عقلانيت« و »محبت« يك علم حضورى است نه حصولى.
 ٤. چون مبناى سياسى شيعه محبت و علم حضورى است، پس اخلاق، محور اساسى آن است و از آن جايى كه از نظر معرفتى، خدشه‌پذير نيست، ملاك‌هاى اخلاقى پديدار مى‌شوند. پس نظريه سياسى شيعه، اخلاقى است و سياست غير اخلاقى، از لحاظ ساختارى و معرفتى در پيشه شيعه نيست؛ پس با ماكياوليسم اخلاقى سياسى سر سازگارى ندارد و اين آن چيزى است كه آن را مدرن و يا سياست واقع گرا مى‌خوانند.
 ٥. چون »محبت« يك »امر شهودى« و مبناى شيعه مى‌باشد بالطبع بايستى چارچوب نظريه‌اى شيعه بر همين اساس واقع شود. شعور عمومى كه مبناى دموكراسى است در فقه اسلامى »عرف« ناميده مى‌شود و بر اساس شهود بنا مى‌شود. به اين علت كه شعور عمومى (Common sense) بر اساس شهود و علم حضور بنا مى‌شود و سپس در عالم ذهن به ميان ذهنيت تبديل مى‌شود.
 ٦. »ميان ذهنيت«، آن چيزى است كه »ذهن عرف« را شكل مى‌دهد؛ چون عرف »زندگى محور« است و زندگى روزمره داراى سازوكارى است كه »عقلانيت عرفى« مى‌نامند و اين عقلانيت بر وجود ديگرى بنا مى‌شود و وجود ديگرى مفروض گرفته مى‌شود و عقلانيت عرفى بر چگونگى »ديگر محورى« در معرفت‌شناسى اجتماعى تأكيد مى‌كند و اينكه چگونه ديگرى را در معرفت‌شناسى خود شريك كنيم تا بتوانيم با ديگرى زندگى كنيم و سلول و واحدهاى اجتماعى را شكل دهيم. پس عقلانيت عرفى بر »تفاهم« يا »فهم متقابل« بنا مى‌شود.
 ٧. ميان ذهنيت بر مبناى »شهود« مى‌باشد و در »شهود« اشتباهى وجود ندارد چرا كه بر ميان ذهنيتى بنا شده كه افراد بر اساس زندگى واقعى و حقيقى خود آن را بنا مى‌كنند و معرفت ميان ذهنيتى بر اساس زندگى مستقيم و بدون واسطه، به وجود مى‌آيد. پس در آن اشتباهى وجود ندارد، پس به عرف يا شعور عمومى، عقل سليم مى‌گويند كه در مرتبه ذهنيت قرار دارد.
 ٨. ميان ذهنيت زمانى كه به مرتبه شهودى بر مى‌گردد، نام قلب سليم را بر خود مى‌گيرد و اين پشتوانه معصوميت »عقل عرفى« است كه اگر نباشد، عقل عرفى دچار وهم، خطا و اشتباه خواهد شد چرا كه شهود در قلب رخ مى‌دهد نه در عقل. پس ملاك عدم اشتباه، قلب است، نه عقل، چرا كه بدون معنويت و عشق، ديگرى را نمى‌توان ديد، بلكه شخص فقط خود را مى‌بيند كه سر و پا گناه و تقصير است.
 ٩. آنچه در اصول فقه شيعى، در باب اجماع آمده به مقوله فوق بر مى‌گردد كه اجماع به خودى خود اهميت ندارد، يعنى واقع‌نما نيست، مگر زمانى كه وجود امام معصوم در آن شهود شود. (از باب لطف و يا كشف) چون امام معصوم بر امت شاهد است (و يكون الرسول عليكم شهيداً) و اين شهادت است كه امت را از اشتباه دور مى‌كند( لاتجتمع امتى على خطاء) و قلب سليم را براى امت، به ارمغان مى‌آورد (با همان شهادت).
 ١٠. آن كسانى كه عقل سليم و ميان ذهنيت را، مبناى دموكراسى خود قرار مى‌دهند و قلب سليم را در نظر نمى‌گيرند، بر مقوله‌اى به نام »ايدئو لوژى« به منظور ايجاد فضاى ميان ذهنى، پناه مى‌برند و بر اساس ايدئولوژى، احزاب را شكل مى‌دهند و دموكراسى حزبى را در يك جامعه جارى مى‌سازند كه اهل سنت و روشنفكران به اصطلاح دينى در اين وادى قدم و قلم مى‌زنند. كه مى‌توان بر اين دموكراسى، »دموكراسى نخبگانى« نام نهاد.
 ١١. دموكراسى شيعى بر اساس »امت مشهود« و »امام شاهد« شكل مى‌گيرد و عقل سليم را در پناه قلب سليم و قلب سليم را در پناه فيض امام مى‌بيند، پس »عقل عرفى ناظر به امام« را مبناى دموكراسى خود قرار مى‌دهد كه همان اجماع شيعى است و اين بوسيله آياتى از انسان‌ها شكل و نسق مى‌گيرد كه ما از آنان به حجت ياد مى‌كنيم.
 ١٢. و اين دموكراسى بر اساس آيات خداوندى كه در قالب »انسان‌هاى وارسته‌اى« تجلى مى‌يابند، نظم و نسق مى‌يابند كه، پراكنده مى‌باشند اينها نشانه‌هايى هستند كه انسان را به شهود مى‌رسانند و اين شهود، ما را به قلب سليم و سپس عقل سليم، رهنمون مى‌سازد و دموكراسى را بر آن بنا مى‌كند.
 ١٣. پس دموكراسى شيعى از مردم و خبرگان به وجود مى‌آيد. خبرگانى كه در كنار عقل سليم مردمى، قلب سليم را روايت مى‌كنند. پس مردم در ميدان اصلى حركت مى‌كنند و با عقل سليم، زندگى روزمره خود را شكل مى‌دهند و خبرگان با قلب سليم در ميان آنها زندگى مى‌كنند و با الهام بخشى، عقل سليم مردم را يارى مى‌بخشند. پس خبرگان از زندگى روزمره جدا نيستند، پس در كنار قلب سليم، از عقل سليم حاكم بر زندگى روزمره برخوردار مى‌باشند. پس اين دموكراسى يك »دموكراسى خبرگانى« است.
 ١٤. فرق اساسى اين دو نوع دموكراسى در اين است كه دموكراسى نخبگانى بر اساس دروغ و ايدئولوژى دروغين بنا مى‌شود و احزاب با رسانه‌هاى متفاوت فضا سازى غير واقعى و مجازى مى‌كنند و بر اساس آن رأى مردم را مى‌خرند و از اينجاست كه از طريق آن فساد را در جا مى‌پراكند و وارثان اين دموكراسى هنر پيشه‌ها و ورزشكاران مشهور و زيبارويان درون تهى مى‌باشند كه در دموكراسى غربى و شرقى تقليدى، بخوبى واضح است، اما در دموكراسى خبرگانى از ابتذال و سطحى شدن خبرى نيست، چون خبرگان از شهوت زدگى و وهم زدگى عقل سليم جلوگيرى مى‌كنند، چرا كه خود داراى قلب سليم مى‌باشند. پس تمدن بر اساس »دموكراسى نخبگانى« در فساد فرو مى‌رود، ولى تمدن بر اساس دموكراسى خبرگانى، به فساد مبتلا نخواهد شد.