پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - عقل عربى و عيار جابرى - عباسی حسین
عقل عربى و عيار جابرى
عباسی حسین
نام كتاب: نقد العقل العربى فى الميزان
نويسنده: يحيى محمد
انتشارات: مؤسسة الأنتشار العربى
چاپ نخست ١٩٩٧
محمد عابد جابرى، انديشمند مراكشى از وقتى كه به نگارش در باب عقل عربى كمر همت بست، با ناقدان فراوانى روبه رو شد. ادونيس، شاعر پر آوازه سورى، همچنان بر آن است كه جابرى »لب لباب« و »الثابت و المتحول« وى را ربوده و بدان صبغهاى آكادميك داده است. جورج طرابيشى، بيش از هر نويسنده عرب ديگر، در نقد جابرى قلم فرسوده است. على بو ملحم دو بخش از كتاب »بحران انديشه عربى معاصر« را به بررسى ديدگاه جابرى درباره عقل اختصاص داده است. على حرب، مقالاتى را كه در نقد جابرى نگاشت، در دو كتاب »مداخلات« و »نقد النص« به چاپ رساند و يحيى محمد، يكى ديگر از اين ناقدان است كه كتاب »نقد العقل العربى فى الميزان« را در عيار سنجى فرايند فكرى جابرى به رشته تحرير در آورده است.
اين كتاب نيز، پيش از به چاپ رسيدن، در قالب مقالاتى، در نشريههاى »الوحدة«، »الفكر العربى« و »الفكر الجديد« به چاپ رسيده بود. از ديگر كتابهاى يحيى محمد مىتوان به »مدخل الى فهم الاسلام« و »الاجتهاد و التقليد و الاتباع و النظر« اشاره كرد.
به نظر يحيى محمد، اگر چه بايد فرايند نقد عقل عربى جابرى را يكى از برنامههاى بنيادى و شكوفاى جهان عرب ناميد، اما اين نقد، انديشه و ديدگاه - درست بر خلاف ادعاى جابرى - معرفتى ناب نيست، بلكه از رويكرد و روح ايدئولوژيك رنج مىبرند.
به گمان نويسنده، با وجود نقدهاى بسيارى كه بر پروژه جابرى بوده و هست، بيشتر اين نقدها، از اعتبار بهره چندانى نبردهاند؛ از اين رو سطحى و كم اثر مىنمايند.
فصل نخست كتاب، درباره ديدگاههاى كلان جابرى نسبت به ميراث، عقل عربى و نظامهاى معرفتى اوست. خوانش ميراث در نزد جابرى - برخلاف يحيى محمد - بيرونى است؛ بدين معنا كه ميراث را از پيگيرى شرايط خارجى و سازنده آن بررسى مىكند و در تكوين ميراث، همه عوامل جغرافيايى، اجتماعى، سياسى و... را در نظر مىآورد؛ يحيى محمد اما بر اين باور است كه مىتوان، از رهگذر پژوهش و پيگيرى منطق درونى معرفت ميراث، به ميراث رسيد. جابرى در سايه اين تحليل و نگاه بيرونى به ميراث عربى - اسلامى، آن را به دو بخش مشرق عربى و مغرب عربى تقسيم كرده است.
گسست ميان اين دو تاريخ در نگاه جابرى، فرهنگ مشرق عربى را وامدار اسماعيليه، فارابى، ابن سينا، سهروردى، غزالى، صدر المتألهين و انديشه ايران امروز كرده است و مغرب عربى را با انديشههاى ابن حزم، ابن باجه، ابن طفيل، ابن خلدون، شاطبى و هر آنكه »برهان« ارسطويى را پيشه ساخته، گره مىزند.
يحيى محمد، نويسنده كتاب، پس از ارائه چارچوب فكرى كتابهاى جابرى، بر آن است كه حتى اگر تقسيم بندى ميراث عربى به مشرق و مغرب را بپذيريم، باز هم نمىتوان ابن حزم و شاطبى - مثلا را در كنار ديگران قرار دهيم و اين دو را پيرو منطق ارسطويى بناميم. اين دو پيرو ساختار و معيارى اند كه در دايره تفكير فلسفى قرار نمىگيرند و هيچ يك از بنيادهاى انديشه فلسفى را دنبال نمىكنند، بلكه شاطبى راهكارهاى فلاسفه را به انتقاد مىگيرد و شرعاً نكوهيده مىشمارد.
ابن خلدون هم نمونه ديگرى است كه در مقدمهاش آشكارا »بطلان فلسفه و تباهى پديد آوردندگانش« سخن مىگويد؛ حال آنكه جابرى او را پيرو ارسطو مىپندارد.
به نظر يحيى محمد، جابرى روابط انديشه مغرب عربى با بنيادهاى فلسفى ارسطو را دگرگون كرده است؛ براى نمونه ابن حزم، شاطبى و تنى ديگر كه جابرى ايشان را اصحاب »بيان« مىخواند، مسئله بيان را بر شالوده عقل ارسطويى تأسيس نكردهاند و تنها پارهاى قواعد صورى را كه با ساختار بيان منافات ندارد، پى ريزى و پيگيرى كردهاند و به اين مقوله يارى رساندهاند؛ اما به راستى علت اين خلط و دگرگونى مفاهيم و متفكران مغرب عربى در كجا نهفته است؟
نويسنده در پاسخ مىآورد: اين معضل در ديدگاه ايدئولوژيك تأسيسى جابرى ريشه دارد، زيرا جابرى بر آن است كه نهضت عربى بسان ساختار خيزش غربى نظام سامان يافته و ميراثى يكسان و تاريخى يكپارچه و مستمر دارد.؛ اما از آنجا كه وى تنها به دو آن مشرقى و مغربى باور دارد و بر آن است كه تنها بخش و قسمت مشرقى بر جا مانده و در برابر انحطاط امت عربى - اسلامى كارى از پيش نبرده است اين مسئله او را به اتهام و بهتان بستن به مشرق عربى واداشته است و اين آن در نگاه جابرى، هنگامهاى غير عقلانى در اين تاريخ بوده و بنياد آن ژايش صوفيانهاى است كه غزالى در تار و پود اسلام وارد كرده است و عربها قرنهاست بدان چنگ زدهاند. اين نگاه و ديدگاه، ايشان را به بيرون از تاريخ برده است؛ در حالى كه آن مغرب عربى از نگاه جابرى بر خيزش عربى تأثيرى شگفت داشته و به دليل عقلانى بودنش دچار تقهقر و انحطاط نشده است؛ فلسفه ابن رشد نماد اين عقلانيت قائم بر »برهان« است.
بدينسان جابرى به تفكيك و ناهمخوانى رابطه وحدت آفرين جهان عرب دامن مىزند. يحيى محمد در بخش دوم فصل نخست، به دلايلى اشاره مىكند كه جابرى را بر آن داشته كه »عقل اسلامى« را كه از وسعت و اطلاق بيشترى برخوردار است، »عقل عربى« بنامد. يحيى محمد پاسخهاى جابرى را نمىپذيرد، زيرا جابرى در گزينش اصطلاح »عقل عربى«، به جاى »عقل اسلامى« به انتخابى معرفتى - استراتژيك دست زده و از ديگر سو، زبانها و فرهنگهاى ديگر اسلامى همچون فارسى را نمىتوان در زيرچتر »عقل عربى« گرد آورد.
نويسنده در بخش سوم همين فصل، از تصنيف سه گانه جابرى براى عقل عربى سخن مىگويد و اگر چه اين تصنيف و تقسيم بندى را ارزشمند مىشمارد؛ از يك سو جابرى را وامدار گونه بندى قشيرى به »برهان«، »بيان« و »عرفان« مىداند و از ديگر سو، در تقسيم بندى جابرى حتى ميان نظامهايى چون منطق و علم نحو كه حالت صورى دارند، تضاد برقرار مىشود. جابرى در اين تصنيف، نظام »عرفان« باطنيه را در رديف شيعه اثنا عشرى نهاده، تهمتهاى بى اساس فراوانى را به شيعه اماميه بسته است. يحيى محمد در اين باره مىنويسد: »جابرى اشتباهى بس سترگ كرده، آنجا كه شيعه اثنا عشرى را از ويژگى معيارى و بيانى مجرد مىكند و در دايره عرفان و باطنيه محض مىنهد و اماميه را با اسماعيليه همگون و همنوا مىپندارد... استدلالهاى جابرى در باب شيعه اثنا عشرى، به هيچ روى سنجيده و دقيق نيست و ديدگاههايش درباره علما و كتابهاى شيعيان، از سر آگاهى و بررسى دقيق نيست.
فصل دوم كتاب درباره ادعاهاى جابرى است. جابرى ميان فلسفه شرق عربى و مغرب عربى گسستهاى معرفتى فراوانى ادعا كرده كه نمونه بارز وى ابن باجه است. يحيى محمد به نقل از جابرى، اين تفاوتها را چنين مىآورد:
١. آزادى فلاسفه مغرب عربى از تلفيق ميان فلسفه و دين.
٢. عدم پذيرش راهكارهاى غير عقلانى براى رسيدن به حقيقت و تحقق بخشيدن به سعادت و رد تمام و كمال مشاهدات صوفيانه.
٣. نبوت را موهبت نادر الهى پنداشتن و عدم تفسير فلسفى اين پديده بسان فارابى و پيروانش .
٤. سعادت نهايىهمانا سعادت و نيكبختى عقلى است كه به وسليه عقل مستفاد از رهگذر رسيدن به عقل فعال به دست مىآيد؛ به گونهاى كه هر دو نوع عقل همسان گردند.
٥. انديشه »فيض«، از قاموس فكرى ابن باجه كاملاً دور است و انسان با طى مدارج كمال عقلى و عروج و اوج مىگيرد؛ نه به واسطه فيض الهى.
٦. فلاسفه، وحدت عقلى جاويدانى دارند كه لقاى عقلى و الهى در آن صورت مىپذيرد و اين اتحاد، فراتر از زمان و مكان است.
بنابه شواهدى كه يحيى محمد، از نوشتههاى ابن باجه، ابن طفيل، ابن رشد (در باب حدوث و قدم، نهايت و بىنهايت، ممكن و واجب، نقد مقوله فيض، علم الهى نزد فلاسفه مشرق عربى، سببيت و آزادى اراده و ديدگاه ابن رشد نسبت به تصوف) ياد مىكند، افزون بر ارائه ديدگاههاى كم و بيش نادرست جابرى نسبت به اين افراد و مقولات، به تصحيح ديدگاه هر يك از ايشان درباره مفاهيم و مقولههاى ياد شده مىپردازد و گسستى را كه جابرى ادعا مىكند، رد و نقص مىكند و از اين نقد و نظرها و تفاوت ديدگاههاى جابرى چنين نتيجه مىگيرد كه جابرى، خود با دست خويش پروژه خود را نقض مىكند، زيرا اين پروژه بر بنياد تحليل عقل عربى و برجسته ساختن ويژگىهايش استوار شده است؛ حال آنكه بر اساس اين پروژه ما با سه نظام معرفتى متفاوت روبه رو مىشويم: پارهاى عقل اصيل عربى است، پارهاى ديگر دخيلاند و از ديگران وام گرفتهايم و از سوى ديگر هم عقل اصيل و هم دخيل از شمار عقلهاى اين جهاناند، بدينسان عقل عربى ادعايى جابرى خردى خالص و ناب نيست. نيز جابرى به دلايل ايدئولوژيك - ديدگاههاى ناهمگون را نسبت به انديشه سعادت ابدى، اتصال و عقل فعال و جز اينها دارد؛ آن گاه كه اين مقولات را از زبان ابن سينا و ساير انديشمندان مشرق عربى نقل مىكند، به عدم پذيرش مىپردازد؛ ولى آن دم كه اين مسائل از زبان فرهيختگان مغرب عربى بيرون مىجهند، اعتراضى نمىكند.
اين تناقضها و ناهماهنگىها حتى در نتايجى كه بدانها مىرسد، آشكار است؛ جالب اينكه حتى گاهى براى دفاع از ديدگاه خويش به براهينى چنگ مىزند كه با مدعايش كاملا ناسازگارند. جابرى اگر چه انديشه عرفانى را بر نمىتابد، زيرا اين تفكر به خاطر كوچكترين روابط و مناسبتها، همه چيز را با هم گره مىزند و چونان ديگران اهل عرفان را گروه نا معقول و عقل بازنشسته مىنامد؛ اما خود در همين دام و نام افتاد و براى پيوند مقولات علم نحو با نظريات علمى متكلمان دست و پا مىزند. نيز آنجا كه بر آن مىشود، تا سرشت عقل »بيان« عربى را با باديه و باديه نشينى گره زند و ريشه يابى كند.
يحيى محمد در پايان كتاب، به عيار سنجى نقدهاى جورج طرابيشى بر محمد عابد جابرى مىپردازد. به نظر وى طرابيشى بر خلاف ادعاى نقد معرفتىاش، بر جابرى چنين نكرده و از سوى ديگر، جابرى را به نادرست، به سرقت و تحريف افكار ديگران متهم كرده است كه اين دو ويژگى - و با وجود ارزش گذارىها و نقدهاى درست و به جا - كتابهاى طرابيشى را در نقد جابرى از معرفت دور كرده و صبغهاى ايدئولوژيك داده است.
جابرى اگر چه خود اهل جدل، ادعا و بازى حضور و غياب است؛ اما نقد طرابيشى بر آن نيز چنين است؛ براى نمونه جابرى ابن سينا را به نژادپرستى متهم مىسازد؛ ولى هيچ دليلى بر اين مدعا ندارد؛ اما به هر حال نبايد در نقد وى راه جدل و اتهام را پيش گرفت.
عيار سنجى جابرى و پروژه عقل عربى وى، جز از رهگذر راهكارهاى اپستمولوژيك و دورى گزيدن از افترا و جدل ميسر و كارساز نيست.