پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اقليتهاى مذهبى در ايران - لفورکی بهزاد
اقليتهاى مذهبى در ايران
لفورکی بهزاد
قسمت دوم و پايانى
مسيحيان
از سدههاى نخست ميلادى، رد پاى برخى بازرگانان و اسقفهاى مسيحى را در تيسفون، شوش و فارس مىتوان ديد. برخى اين اسقفها نام يهودى دارند كه نشان مىدهد، آنان از يهوديت به مسيحيت گرويدهاند. در قرن دوم ميلادى، همزمان با فرمانروايى اشكانيان، سازمانهاى مسيحى در ايران شكل مىگيرد كه نشان آزادى دينى موجود در آن زمان است. يكى از نشانههاى رشد و بالندگى مسيحيت در آن زمان را مىتوان در تأثيرپذيرى مانويت از آيين مزبور مشاهده كرد. گورهاى مسيحى در جزيره خارك كه شمارشان به صد و پنجاه قبر مىرسد، به سال ٢٥٠ ميلادى باز مىگردد. از ادبيات مسيحى نيز متونى به زبان پهلوى و سغرى باز مانده است. زبور مسيحى به زبان پهلوى نوشته شده و سغريان نيز آثارى مسيحى از خود به جاى گذاردهاند. كليساى نسطورى در دوره اسلامى مورد قبول مسلمانان واقع شد و پنج منطقه اسقفى پديد آمد. در سده ١٤ ميلادى در دوره تيموريان، رشد سطوريان كم شدو در سده ١٦ ميلادى آنها ميان درياچه اروميه و وان (تركيه، مىزيستند، از فرقه سطورى دست كشيدند و به كليساى كاتوليك روم پيوستند و از آن پس كلدانيان نام گرفتند. مسيحيان سطورى باقيمانده را اصطلاحاً آسورى يا آشورى مىنامند. در كنار كلدانيان و آشورىها، ارمنىها نيز بخش مهمى از جامعه مسيحيان ايران را تشكيل مىدهند كه سابقه حضور آنها به عنوان قوم ارمنى (و نه الزاماً ارمنيان مسيحى) در ايران به پيش از ميلاد مسيح باز مىگردد.
ارمنيان
ارامنه ايران از اقوامى هستند كه بنا بر روايات مكتوب تاريخى و شواهد موثق، از پيش از قرن سوم ميلادى در ايران سابقه سكونت داشتهاند. از سوى ديگر پيوند ارامنه به عنوان ساكنان سرزمين ارمنستان با ايرانيان به گذشتههاى باستانى باز مىگردد و سرزمين ارمنستان، به دليل نقش واسطه بين شرق و غرب و ويژگىهاى تجارى و جغرافيايى خاص، از بدو تشكيل حكومت در ايران، مورد منازعه ايران و همسايگانش بوده است. نخستين حكومتهاى ايرانى، يعنى مادها و هخامنشيان برسر ارمنستان با همسايگانشان نزاع داشتند و پس از آن نيز سلسلههاى مختلف ايرانى براى تصاحب اين سرزمين، به خصوص با رومىها جنگهاى طولانى و مشهورى داشتهاند و ارمنستان بيشتر تحت تابعيت ايران بوده است. ٢٢
پس از تسلط كورش هخامنشى بر ارمنستان، وى مبادرت به ايجاد سپاهى متشكل از ٢٠ هزار پياده و چهار هزارسواره نظام از سربازان ارمنى كرد كه اين سپاه تا زمان سقوط هخامنشيان، همچنان پا بر جا ماند. با آغاز حكومت اشكانيان، ارتباطات سياسى و اجتماعى بين ايرانيان و ارامنه مستحكمتر گرديد و تعدادى از بازرگانان ارمنى كه ارتباطات خويشاوندى با مردم داخل ايران داشتند، در شهرهاى مختلف ساكن شدند. با روى كار آمدن اردشير بابكان، جنگهاى خونينى بين ايران و ارمنستان در گرفت و به گفته مورخان ١١٣٠٠٠ خانواده ارمنى به داخل فلات ايران كوچانده شدند و در مناطق مختلف ايران اسكان يافتند. تعداد زيادى از آنان به منطقه خوزستان و عراق فعلى برده شده و در كارهاى ساختمانى و كشاورزى به كار گرفته شدند. با اشغال ايران توسط عربهاى مسلمان و آغاز حملات به فلات ارمنستان، ارامنه از مناطق مختلف ارمنستان به عنوان اسير، به داخل ايران آورده شدند يا به سرزمينهاى عراق و سوريه كوچانيده شدند. با آغاز حملات سلجوقيان به ارمنستان، در سالهاى ١٠٤٨ و ١٠٤٩، بار ديگر حدود ١٥٠ هزار نفراز ارامنه به ايران آورده شده و در مناطق مختلف، نظير آذربايجان و مناطق مركزى ايران سكنا يافتند. در حملات جديدى كه الب ارسلان سلجوقى در سالهاى ١٠٦٣ تا ١٠٧٢ ميلادى به فلات ارمنستان انجام داد، بار ديگر گروه جديدى از ارامنه به ايران كوچانده شدند كه عمدتاً در حوالى شهر سلطانيه جاى گرفتند. در زمان هجوم مغولان به ايران، ارامنه نيز به همراه ايرانيان قتل عام شدند و تعداد آنها رو به كاهش نهاد؛ ولى در اندك مدتى به علت آوردن اسراى جديد از ارمنستان توسط مغولان، جامعه ارمنى در ايران بار ديگر رو به فزونى گذاشت و در اواخر دوران حكومت مغولان، ارامنه جوامعى در شهرهاى تبريز، سلطانيه، مرند، مراغه، رشت، رى و غيره تشكيل دادند. در زمان حكومت ايلخانان، بزرگترين تجمع ارامنه در پايتخت وقت ايران، شهر سلطانيه بود كه به فعاليتهاى صنعتى و تجارى اشتغال داشتند. لذا با آغاز حكومت تيمور لنگ، اكثر ارمنيان ساكن سلطانيه به همراه آنهايى كه از قفقاز آورده شده بودند، به شمال افغانستان و مغولستان كوچانيده شدند و بدين ترتيب سلطانيه به مرور از وجود ارامنه خالى شد. با تسلط آقا قويونلوها و قره قويونلوها بر مناطقى از ايران و بروز جنگهاى طولانى، در مدت زمانى كوتاه ،كليه جوامع ارمنى ساكن در مناطق مركزى و غربى ايران از هم پاشيدند. در اواخر قرن ١٦ ميلادى و آغاز حكومت صفويان، ارامنه عمدتاً در آذربايجان متمركز شدند و تعداد كمى از آنها نيز در شهرهايى چون قزوين، اصفهان و رى به كار تجارت مشغول شدند. در سال ٩٩٩ هجرى قمرى به موجب پيمان منعقده بين شاه عباس و سلطان مراد سوم، خليفه عثمانى، تبريز، غرب ايران و ارمنستان، شكى، شيروان، گرجستان و قره باغ تحت سيطره عثمانى درآمد. در سال ١٠١٣ هجرى قمرى، شاه عباس بخش اعظمى از آذربايجان، ارمنستان و قره باغ را از عثمانيان باز پس گرفت؛ ولى به محض اطلاع از حركت سردار عثمانى از شيروان به سوى فارس، ساحل جنوبى رودخانه ارس، عقب نشينى كرد و دستور داد ارمنيانى كه در مسير حركت سپاهيان عثمانى سكونت داشتند، به ايران كوچانده شوند. طبق فرمان شاه عباس، ارامنه به اصفهان و شهرهايى چون رشت، قزوين، شيراز، اراك، همدان، انزلى و كاشان برده شده و اسكان داده شدند. به دستور شاه عباس تجار و صنعت گران ارمنى در جنوب اصفهان در ساحل جنوبى رودخانه زاينده رود سكنا داده شدند و ارامنه ساكن در نواحى روستايى اصفهان به كشاورزى، دامدارى و باغدارى اشتغال يافتند. شاه عباس براى اينكه ارامنه را به سرزمين جديد وابسته كند، به آنها اجازه داد تا با ساختن كليساهاى متعدد و برپايى خليفه گرى، امور مذهبى و اجتماعى خاص خود را داشته باشند، پس از در گذشت شاه عباس اوضاع ارامنه دگرگون شد و وضعيت آنها به وخامت گراييد! با سقوط حكومت صفويان و شروع حكومت افغانها و پس از آن سلطنت نادرشاه، ارامنه مجبور شدند تا به مناطق ديگر از جمله هندوستان و جاوه مهاجرت كنند و جوامع جديدى را در آنجا تشكيل دهند. در دوران قاجار، تحول چشمگيرى در اوضاع ارمنيان ايران حادث شد و به دنبال خدمات آنان در دوران مشروطيت، ارامنه سرانجام حقوق يك شهروند ايرانى را به دست آوردند در اين دوره ارامنه بيشتر در تهران، اصفهان و تبريز تمركز يافته بودند. ٢٣
به طور كلى فعاليتهاى سياسى و اجتماعى ارامنه در ايران را مىتوان به سه دوره زمانى تقسيم كرد: دوره اول فعاليتهاى سياسى اجتماعى ارامنه در ايران به زمان شاه عباس صفوى باز مىگردد. دوره دوم، از زمان مشروطه و حضور ارامنه در نهضت مشروطه شروع مىشود و تا زمان پيروزى انقلاب ادامه مىيابد. در اين دوره ارامنه در تدوين قانون اساسى كه طبق آن به اقليتها حق شهروندى اعطا شد، به الگوبردارى از قانون اساسى فرانسه و بلژيك نقش داشتند، پس از انقلاب، ارامنه سومين دوره فعاليتهاى سياسى - اجتماعى خود را تجربه مىكنند و به جز دوره اول مجلس شوراى اسلامى در تمام دورهها نماينده داشتهاند و پس از دوره پنجم نيز تعداد نمايندگان آنها به دو نفر افزايش يافته است.
تصميمگيرى در جامعه ارامنه ايران درباره مسائل مختلف اين جامعه، بر عهده شوراى خليفه گرى ارامنه است كه به عنوان عالىترين مرجع رسيدگى به امور مذهبى، وظيفه نظارت بر امور فرهنگى، اجتماعى، خيريه، امدادى، ورزشى، هنرى و سياسى را بر عهده دارد. اين شورا داراى ١١ عضو است كه به صورت غير انتفاعى فعاليت مىكنند. وظيفه شورا اجراى مصوبات هيئت نمايندگان است كه خود اين هيئت توسط آراى مستقيم جامعه ارامنه و براى يك دوره ٤ ساله برگزيده مىشود و تعداد آنها ٥٥ نفر است. اين هيئت تصويب لوايح و قوانين جامعه ارامنه را بر عهده دارد. اسقف اعظم در ساختار شوراى خليفهگرى در رأس قرار دارد و ارامنه در مواردى از قبيل ثبت ازدواج و طلاق، غسل تعميد، مسائل قضايى و... به اين شورا مراجعه مىكنند. ارامنه همانند ديگر اقليتهاى مطرح در قانون اساسى از آزادى كاملى بر انجام امور دينى و آموزش و پرورش برخوردارند و شمار زياد كليساها و مدارس آنها و مراكز فرهنگى، چون باشگاه آرارات بر اين امر دلالت دارد.
ارامنه ايران را گريگوريان نيز مىنامند كه اين عنوان را از پيشواى بزرگ مذهبى ارامنه »گرهگوار« يا »گريگوار مقدس« گرفتهاند. بجز گريگوريان كه اكثريت ارامنه ايران را تشكيل مىدهند، هم اكنون پنج فرقه ديگر نيز در ايران به سر مىبرند كه از نظر اعتقادات و آداب و رسوم مذهبى، اختلافات زيادى با هم دارند، فرق شش گانه ارامنه ايران عبارت است از:
١. ارامنه كاتوليك كه مانند ساير كاتوليكهاى جهان تابع پاپ و واتيكان هستند. بين ارامنه كاتوليك و گريگوريان ساليان درازى است كه اختلاف و كشمكش وجود دارد.
٢. ارامنه گريگورى كه تابع گريگوار بوده و اكثريت ارامنه ايران را تشكيل مىدهند. گريگوار در سال ٣٠١ ميلادى كليساى »اجميچ ميازين« را بنا نهاد كه نخستين عبادتگاه مسيحى در مشرق بود.
٣. ارامنه ارتدكس كه بيشتر آنها در آذربايجان سكونت دارند و مذهبشان چون ساير مسيحيان ارتدكس جهان است. در حال حاضر تعداد اين دسته از ارامنه بسيار ناچيز است.
٤. ارامنه شنبه دار كه به جاى روز يكشنبه روز شنبه را تعطيل مىگيرند. اين عقيده را عدهاى از كشيشان آمريكايى بنا نهادند و معتقد بودند كه چون حضرت مسيح روز شنبه را منع نكرده، لذا همان روز را تعطيل كرد. در دوره شاه، شنبه دارها تشكيلات وسيعى داشتند كه با پول آمريكايىها اداره مىشد.
٥. ارامنه كرمليت كه شعبهاى از كاتوليكها هستند كه نخستين گروه كشيشان آنها در سال ١٦٢٥ ميلادى از جبل كرمل به ايران آمده و در ميان ارامنه به تبليغ پرداختند. تعداد اين فرقه ارامنه بسيار كم است و كليساى به خصوصى هم ندارند.
٦. ارامنه پروتستان كه زاييده سازمانهاى مسيحى آمريكايى هستند و به اعتقاد گروهى از ايرانيان، در زير نام مذهب و رواج مسيحيت، كارهاى سياسى و اطلاعاتى مىكردهاند. چنان كه محل كليساى انجيلى واقعى در خيابان قوام السلطنه، مركز تشكيل لژهاى فراماسونرى اسكاتلند و محل تجمع مقامات انگليسى مقيم پايتخت بوده است. ٢٤
نخستين و بزرگترين عيد ارامنه پس از گرويدن به مسيحيت، روز تولد حضرت مسيح است و ارامنه پيش از ميلاد مسيح نيز درست در همين روز عيد بزرگ ستايش آفتاب را جشن مىگرفتهاند. ارامنه روز تولد مسيح را ششم ژانويه مىدانند و ساير مسيحيان ٢٥ دسامبر. از ديگر اعياد ارامنه جشنى است كه طى آن آتش روشن مىكنند و نو عروسان و تازه دامادها از روى آن مىپرند. اين مراسم در روز ١٤ فوريه انجام مىشود. افزون برعيد پاك، در بين ارامنه مراسمى نظير عيد قربان نيز معمول است، به اين صورت كه كسانى كه در طول سال نذرى كردهاند، به گوسفند نمك مىخورانند و آن را ذبح كرده و بين مستمندان توزيع مىكنند. در هر سال پنج روز بين ارامنه روزه برقرار است. مراسم خاص ديگرى در ميان ارامنه مرسوم است كه آن را هاقورتوم (Haghortoom) مىنامند و به منظور تطهير گناهكاران برگزار مىكنند.٢٥ در كنار اين اعياد و مراسم ارامنه شعائر يعنى هفتگانهاى را به جا مىآورند و معتقدند كه به وسيله اين شعائر به فيض نامرئى خداوندى نائل مىشوند. اين شعائر هفتگانه عبارت است از غسل تعميد كه در سال اول زندگى كودك انجام مىشود، تدهين (به معنى تاييد يا مهر كردن) كه بلافاصله پس از غسل تعميد انجام مىشود، توبه كه معمولاً به شكل جمعى و در حين آيين عشاى ربانى صورت مىگيرد، عشاى ربانى كه در حين مراسم روز يكشنبه با تقديس نان و شراب و تقسيم آن بين حاضران برگزار مىشود، انتصاب كه آيين خاص افرادى است كه پس از طى دوره آمادگى به جرگه روحانيان در مىآيند، ازدواج كه مراسم آن توسط كشيش انجام مىشود و تدهين كه امروزه فقط براى روحانيان ارمنى صورت مىگيرد.٢٦
آشوريان ايران
آشور يا آسور، نام سرزمين قديمى است كه در بخش وسطاى رود دجله و كوهستانهاى مجاور قرار داشته است و از آشور (رب النوع) گرفته شده است و پايتخت آن نخست شهر آشور و سپس كالح و بعداً نينوا بوده است. آشورىها اصولاً از نژاد سامى هستند و زبان آنان با ساير زبانهاى سامى، مانند عربى و... هم ريشه است. در تاريخ آمده است كه ساميان به دنبال آب و علفزار، از جنوب شبه جزيره عربستان به سوى شمال اين شبه جزيره حركت كردند و در شمال سكنى گزيدند. آثار و شواهدى در دست است كه نشان مىدهد، اين تودههاى متراكم در اواخر هزاره چهارم پيش از ميلاد به بين النهرين رسيدند و دنباله آنان همچنان به صورت سيلى از جنوب به طرف شمال در حركت بودند.
آشورىها به سرعت شروع به ساخت شهرهاى جديد كردند و به تدريج بر پيشرفت آنان در تمام زمينههاى فرهنگى و نظامى افزوده شد. شهر آشور اولين پايگاه آشورىها محسوب مىشود و توسعه قدرت آنان از همين شهر آغاز شد، به طورى كه امپراطورى »ميانه آشور« را تأسيس كردند و گستره قدرت آشورىها در زمان فرمانروايى نيكولته نيتور تا (١٢٠٧ - ١٢٤٤ ق. م) به اوج خود رسيد و آشورىها حاكم مطلق سراسر بين النهرين شدند.
پس از امپراطورى »ميانه آشور« قدرت آشورىها رو به اضمحلال گذاشت؛ به گونهاى كه تا دو يا سه قرن پس از امپراطورى »ميانه آشور« توسط اقوام بى تمدن مورد دست درازى و غارت قرار گرفتند، تا اينكه به مرور به خود باورى رسيده و جان دوباره گرفتند و درست در همين زمان بود كه عظمت و شكوه گذشته شكوفا شد و تمدن بين النهرين شكل گرفت.
سرانجام امپراطورى قدرتمند آشور در سال ٦١٢ ق. م با هجوم متحد مادها و بابليان سقوط كرد و قدرت از نينوا به بابل منتقل شد؛ اما حتى يك قرن نيز طول نكشيد كه بابل سقوط كرد و عصر حكومت يكى از بزرگترين امپراطورىهاى جهان به سر رسيد.
براساس شواهد و مدارك موجود، آشورىها، قرنها در ايران سكونت داشتهاند؛ ليكن نمىتوان تاريخ دقيق ورود آنان را به ايران مشخص كرد. چندين نمونه از اين گونه مهاجرتها به شرح زير است :
تيگلات پلاسر اول (١٠١٥ - ١٠٧٧ ق م) در زمان سلطنت خود بر امپراطورى آشور، چندين بار به سرزمين ماد، مخصوصاً سرزمينهاى اطراف درياچه اروميه لشكر كشى كرد و تعدادى از آشوريان را در آنجا سكنى داد. همچنين از كتيبهاى كه از زمان سلطنت سارگن دوم به دست آمده است، اين مطلب درك مىشود كه بين سالهاى ٧٢١ - ٧٠٥ قم. گروههايى از آشورىها در فلات ايران و سرزمين ماد اسكان داده شدهاند. براساس همين كتيبه، در اين زمان حدود دويست هزار آشورى در ناحيه آذربايجان فعلى ساكن شدهاند.
در زمان سناخريب، سر حدون و آشور بنى پال اسكان آشورىها در ايران ادامه داشت و در زمان سلطنت شاپور اول( خسرو انوشيروان)، تعداد قابل توجهى از آشورىهاى ساكن در شهرهاى روها (ارفه)، انطاكيه و نصيبين به ايران منتقل و در شهرهاى توس، نيشابور و هرات اسكان داده شدند. خسرو پرويز نيز تعداد قابل توجهى از آشورهاى سوريه و فلسطين را به ايران انتقال داد، پس از تصرف شهر (ارفه) به وسيله رومىها و آزار مسيحيان آشورى ساكن اين منطقه، تعداد قابل توجهى از آنان به نصيبين و ساير شهرهاى ايران پناهنده شدند و مدرسه ارفه نيز كه به وسيله رومىها تعطيل شده بود، به قلمرو ايران منتقل شد.
در زمان خلافت عمر، همه آشورهاى شهر كوفه به جزاير و سواحل جنوبى خليج فارس كوچانده شدند و بدين ترتيب، تعداد قابل توجهى از آشورىها در صفحات جنوبى ايران سكونت گزيدند. آخرين موج مهاجرت آشورىها به ايران در قرن بيستم و در سالهاى اوليه جنگ جهانى اول صورت گرفت و آن زمانى بود كه عثمانيان پس از كشتارعظيم ارامنه و آشورىهاى تركيه، عشاير آشورى را با كسب اجازه از وليعهد ايران به مناطق خوى، سلماس و اروميه كوچانيدند. براساس شواهد و مدارك به دست آمده از قبرها و كليساهاى تاريخى، به طور كلى مىتوان گفت كه اسكان آشورىها در ايران با تاريخ اين سرزمين عجين بوده است. واقعيت اين است كه آشورىها پس از سقوط امپراطورى در بين النهرين، جزئى از ملت ايران شده و با مردم اين سرزمين سرنوشت مشترك داشتهاند.
آشورىها از بدو پيدايش مسيحيت بدين آيين گرويدهاند. اكثريت آنان در قرن اول تا سوم ميلادى به اين دين روى آوردند. روايات متعددى نيز در مورد نحوه و زمان مسيحى شدن آشورىها به طوردسته جمعى وجود دارد كه به شهر ارفه يا ادسا كه يكى از مراكز مهم سياسى، مذهبى و علمى آشورىها بود، مربوط است.
بنا به روايات آشورى، در زمان حيات مسيح، آبكار پنجم پادشاه دولت ارفه بود و از بيمارى لا علاج رنج مىبرد. در همين زمان، اخبار مربوط به معجزات شفا بخش حضرت مسيح به گوش پادشاه رسيد و به همين لحاظ پيك به جانب آن حضرت فرستاد و ايشان را دعوت كرد كه به شهر او بيايد و افزون بر آنكه به دور از آزار يهوديان به تبليغ دين خود مىپردازد، او را نيز شفا دهد.
حضرت مسيح در پاسخ به پادشاه نوشت: من رسالتى از جانب خدا دارم كه موعد اتمام آن فرا رسيده است و با آنكه از تو سپاس دارم، اما نمىتوانم نزد تو بيايم؛ ليكن به جاى خود، يكى از پيروانم را به سوى تو خواهم فرستاد تا هم تو را شفا دهد و هم مردم شهر تو را به دين راستين هدايت كند. بدين ترتيب در حدود سالهاى اول ميلادى يكى از رسولان، به نام »ادى« يا تدئوس به ادسا اعزام شد و آبكار را شفا داد و بدين ترتيب، اكثريت مردم شهر ارفه به دين مسيحى گرويدند. نخستين كليساى شرق آشورى در شهر ارفه (رها يا ادسا)، به وسيله اين شخص تأسيس شد و آن را كليساى شرق يا كليساى پارسيان نام گذاشتند و قرنها به وسيله اين كليسا، به تبليغ دين مسيحيت و گسترش علوم و فنون همت گماشتند. ارفه از زمان تأسيس كليساى مسيحيت فعالانه در امر گسترش مسيحيت شركت كرد و نخستين مدرسه تربيت مسيحيان و تحقيق در فلسفه مسيحيت و ساير علوم و فنون، به نام مدرسه پارسيان همه ساله تعداد قابل توجهى دانشمند تربيت مىكرد و به اقصى نقاط ايران و ساير نقاط عالم، براى بشارت و موعظه مسيحيت، تأسيس مدارس، كليساها، بيمارستانها و ساير مراكز علمى و مذهبى اعزام مىكرد. مدرسه ارفه به منزله پلى بود ميان اعتقادات مسيحيان شرق و غرب. به وسيله اين مركز علمى بود كه بين فلسفه يونان، روم و شرق رابطه ايجاد شد.
آشورىها نيز همانند ارامنه، فرق مختلفى دارند كه عبارت است از:
١. كليساى شرق آشورى: اين كليسا به نامهاى ديگر، مانند كليساى يعقوبى و كليساى نسطورى نيز شناخته مىشود. اين كليسا مدعى است كه براساس تعاليم مستقيم و سنت دست نخورده صدر مسيحيت تشكيل شده و در طول تاريخ، بى تغيير و تحول اساسى، همچنان استقلال خود را در برابر كليساهاى خارج و مكاتب مختلف مسيحيت محفوظ داشته است. بيشتر پيروان اين كليسا آشورى هستند و در سراسر جهان پراكندهاند. بيشترين پيروان اين كليسا در عراق و سپس در امريكا، ايران، سوريه، لبنان، تركيه، هند و ممالك اروپايى زندگى مىكنند. اين كليساى سنتى از لحاظ اعتقادات و مراسم مذهبى، قرابت نزديكى با كليساهاى ارتدوكس دارد. كليساى شرق آشورى ايران كه تابع مركز جهانى اين كليساست، در حال حاضر، زير نظر مستقيم پاترياريك، (عالىترين مقام مذهبى) اداره مىشود. رهبر جهانى كليساى شرق آشورى، عالى جناب ماردنخاى چهارم است و مركز اصلى اين كليسا در تهران است. عبادت در اين كليسا به زبان آرامى است و سلسله مراتب كليسايى مخصوص به خود را دارد و تابع واتيكان نيست و پاترياريك در رأس اين كليسا قرار دارد.
اصول اعتقادى اين كليسا، به اختصار از اين قرار است: ايمان به خدا، عيسى پسر خداست، ايمان به روح القدس، گناهكار بودن انسان، كفاره شدن عيسى بر روى صليب براى آمرزش انسان، مرگ و دفن عيسى، رستاخيز و صعود عيسى، بازگشت ثانوى عيسى، قيامت و داورى و اعتقاد به كتاب مقدس، به عنوان كلام خدا.
٢. كليسا كاتوليك (كلدانى آشورى): اين كليسا پس از تشكيل كليساى شرق آشورى تأسيس شد و اگر چه خود را در شمار كليساهاى سنتى و قديمى قرار مىدهد؛ اما از لحاظ برخى اعتقادات خاص مربوط به شخصيت حضرت مريم و تعبيرات مربوط به اقنوم و شخصيت حضرت مسيح با كليساى شرق و مكتب ارتدكس اختلاف اساسى دارد. اين كليسا زير نظر كليساى واتيكان اداره مىشود؛ ولى از لحاظ زبان كليسا، با كليساى كاتوليك جهان متفاوت است؛ بدين معنا كه مراسم مذهبى كليساى آشورى به زبان آشورى است و از اين بابت شباهت كلى با كليساى شرق آشورى دارد.
كليساى كاتوليك آشورى و كلدانى در ميان آشوريان ايران حدود ١٣ هزار نفر پيرو دارد. رهبر كليساى كاتوليك در ايران، در حال حاضر جناب اسقف رمزى است. مركز اصلى كليساى كاتوليك آشورى در تهران قرار دارد. اصول اعتقادى اين كليسا به اختصار از اين قرار است: علاوه بر قبول داشتن كتاب مقدس به احاديث و روايات مقدسين نيز احترام مىگذارند. اعتقاد به مراسم و آيينهاى مقدس، مانند تعميد و عشاى مقدس، نزديكترين فرد به خدا پس از عيسى حضرت مريم است. ايمان به اين مطلب كه عيسى پسر خداست و از مريم باكره متولد شده است و به خاطر گناه بشر مصلوب شده و مدفون شده و روز سوم زنده خواهد شد و پس از چهل روز به آسمان صعود خواهد كرد. اعتقاد به روح القدس نيز از ديگر اعتقادات آنان است.
٣. كليساى انجيلى آشورى: اين كليسا از فرق پروتستان است و در نيمه اول قرن ١٩ ميلادى توسط مبلغان مذهبى امريكايى در ايران تأسيس شد. اين كليسا تا چندى پيش، تحت نظر اتحاديه كليساهاى پروتستان ايران اداره مىشد؛ ولى در حال حاضر، به صورت مستقل اداره مىشود و مركز آن نيز در تهران قرار دارد. كليساى انجيلى تابع تشريفات خاص مذهبى كليساهاى شرق آشور و كاتوليك نيست. زبان كليسا همان زبان محاوره آشورى است. كليساى انجيلى آشوريان در ايران داراى يك انجمن، گروه جوانان، بانوان و گروههاى كُر مذهبى است. اين كليسا در عرض سال براى كودكان كلاسهاى دينى و زبان قومى بر پا مىكند.
٤. كليساى جماعت خدا يا برادران آشورى (پنطيكاستى): اين كليسا از شعبههاى كليساى پروتستان است كه نخست در امريكا پديد آمد و سپس توسط كشيش اندريوس اورشان كه از آشوريان ايرانى مقيم امريكا بود، در سال ١٩١٠ ميلادى در ايران تأسيس شد. تعداد اعضاى اين كليسا در مقايسه با سه كليساى ياد شده از همه كمتر است. وجه تمايز عمده اين كليسا با ساير كليساها در اين است كه علامت و نشانه تعميد بر روح القدس را تكلم به زبانهاى آسمانى مىداند (مطابق كتاب اعمال رسولان، باب دوم انجيل مقدس). در رأس كليسا شبان قرار دارد كه سمت كشيش دارد و مسئول اداره امور كليساست.
طلوع انقلاب اسلامى ايران براى آشورىها نويدهاى تازهاى داشت. آنان مانند ساير گروههاى نژادى و گروههاى مذهبى رسمى از نعمت آزادى و حريت استفاده كرده، زبان، آداب، رسوم، مذهب و سنن قومى خود را كه ضامن بقاى قوميت آنان است، حفظ و حراست كردند و در ميان افراد جامعه خود آزادانه اشاعه دادند. تدريس زبان آشورى، يعنى آنچه در سراسر خاورميانه منع شده و كشورهاى همسايه آن را ممنوع مىدانند، در مدارس اختصاصى آشوريان ايران مانعى ندارد. بر پايى مراسم و آيينهاى دينى و مذهبى در كليساهاى چهارگانه آشورى، از مفاخر جامعه آشورى است. آيينهايى مانند انجام مراسم قربانى مقدس يا عشاى ربانى براى كودكان و آموزش تعليمات دينى در مدارس و كليساهاى آشورى با نظم و شكوه خاص برگزار مىشود.
آشوريان داراى بيش از٩٠ كليساى تاريخى باقى مانده از نخستين سالهاى پذيرش مسيحيت هستند كه هنوز در روستاهايى كه برخى آنها فاقد حتى يك خانواده آشورى هستند، حفظ و نگهدارى مىشود و همه ساله نيز در آن مكانها مراسم خاص و باستانى بر پا مىشود. آنچه بيش از همه براى آشوريان ايران مايه مباهات است، اين است كه با وجود جمعيت اندك آنان در ايران كه شايد به جمعيت يك شهر نيز نمىرسد، در مجلس شوراى اسلامى دارى يك نماينده هستند. اين نماينده صاحب اختياراتى همانند ٢٩٠ نماينده ديگر مجلس است و اين مسئله در خاور ميانه و كشورهاى غربى كه به وجود آزادى در كشورشان مىبالند، كم نظير است.٢٧
پىنوشتها:
٢٢- www.iid.org.ir/newweb/Resouece
٢٣- www.armanivairani.blogfa.com
٢٤- ايرانيان ارمنى، اسماعيل رائين، چاپخانه تهران، ١٣٤٩، صص ٥٦ و ٧٣ - ٧١.
٢٥- همان
٢٦- www.iid.org.ir/newweb/Resouece
٢٧- برگرفته از مقاله آشوريان ايران، زهرا رشد بيگى، موسسه گفتگوى اديان به آدرس اينترنتى: www.iid.org.ir/newweb/Resouece