پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - وعدههاى پوشالى سرزمين موعود - عباسی حسین
وعدههاى پوشالى سرزمين موعود
عباسی حسین
كتاب »گذشته، حال و آينده زنِ يهودى« يكى از كتابهاى اندك شمارى است كه به وضعيت زن در اديان نظر دارد. نويسنده كتاب، خانم ناتالى رين، به مدت ٥ سال در سرزمينهاى اشغالى زيسته و از حال و هوا و فراز و فرود مسائل حقوقى زنان آگاهى يافته است.
وى، از وضعيت نابسامان حقوقى زنان در آنجا و وعدههاى دروغين صهيونيستها مىنويسد و با منابع دست اولى كه آورده است نشان مىدهد چگونه غاصبان يهودى با استفاده ابزارى از زنان، فرودست كردن جنس مؤنث و بىحرمتى به »انسانيت« زن براى رسيدن به خواستههاى خويش بهره گرفتهاند.
صهيونيستها، براى پروژه مهاجرت و غصب، از انجام هيچ عمل فرومايهاى فرو گذار نكردهاند و با شعارهايى همچون رسيدن به »سرزمين موعود« و برپايى »آرمان شهرى« براى زنان و مردان - بلكه براى همه انسانها - يهوديان سر تا سر جهان را به فلسطين گسيل داشتند. افرادى كه به گفته نزار قبانى »حتى از جهنم فرا خوانده شدند تا آرامش سرزمين مسالمت خواه و صلح طلب فلسطين را بر هم زنند«.
اين كتاب - كه خانم سهام منصور آن را به عربى برگردانده است - نه تنها از نظر بررسى حقوقى زنان يهود شايان اهميت و اهتمام است، بلكه شمايى كلى و واقعى از تاريخ مهاجرت يهوديان، كمكهاى غرب و به ويژه ايالات متحده امريكا، براى استمرار سلطه غاصبان، جنگ عرب و اسرائيل، وضعيت زنان دروزى و عرب مناطق اشغالى، انتخابات و مسائل از اين دست ارائه مىدهد.
نويسنده، در بخشهاى ٢٠ گانه كتاب، وضعيت گذشته زنان و مردان يهودى را در كشورها و مناطقى كه مىزيستهاند، اوضاع كنونى زنان يهودى در فلسطين اشغالى و آينده تلاشهاى زنان يهودى را براى دستيابى به حقوق خود بررسى كرده است. خوانندگان پس از خواندن اين كتاب شگفت زده مىشوند كه چرا زنان يهودى كه گاه متهورانه براى رسيدن به خواستههاى خود تلاش كردهاند، هيچ گاه از وضعيت اسفانگيز زنان عرب و دروزى - كه دست كم هم شهرىهاى آنان به شمار مىآيند! - دفاع نكردهاند. مگر نه اين است كه دفاع از حقوق زنان، بخشى از دفاع از حقوق بشر است!؟
١. هنگامى كه تاريخ يهود و چگونگى تشكيل صهيونيزم را بررسى مىكنيم، جايگاهى براى »زنان« نمىيابيم، زيرا در فرهنگ يهودى، زن جايگاه انسانى مناسبى ندارد. در عهد قديم، تنها دو سِفر به زنان اختصاص يافته است - چهار اصحاح براى روث Roth و ده اصحاح براى استير Esther.
يهوديت، تنها از ديدگاه مردانه بررسى شده است و نقش تاريخى فرهنگ يهودى ويژه مردان است. نيز تأويلهاى كلان و پى در پى و باز تأويل قوانين، عادتها و سنتهاى يهودى همگى درباره مردان و روبه سوى آنان دارد. زبوروسكى Zborowski و هرتزُگ در اين باره مىنويسند: »زن و مادر نيكو، در انجام كارهاى مردان، به ايشان يارى مىرسانند. زن، مسئوليت اجراى كار منزل و آيينهاى خانوادگى را بر عهده دارد حتى هنگامى كه مردان در صدد انجام مراسم بر مىآيند، اين زناناند كه همه چيز را براى مردان فراهم مىكنند. آيينهاى مذهبى، تنها در منزل براى زنان ضرورت مىيابد و گرنه اين اعمال، در بيرون از خانه شامل زن نمىشود و حتى لزومى ندارد كه از آنها آگاهى يابد.
افزون بر اين »زن حتى آزادى عمل را در جشنهاى مذهبى خانگى ندارد. زن در فرهنگ يهود حتى اگر از عهده حل مشكلات خود برآيد بايد با يكى از مردان - شوهر، پدر، برادر، خاخام و يا يكى از علماى يهود - مشورت كند. بدين معنا زن حتى در امور شخصى خود اختيارى ندارد«.
از دير باز، و در همه كشورها و سرزمينهايى كه يهوديان از حقوق مدنى خويش محروم بودهاند، سلطه، نفوذ و تصميمگيرى در دست دير نشينان و بزرگان كنشت - يعنى مردان - بوده است.
در هيچ ديرى، از زنان انتظار نمىرفت حضور يابند. در واقع، زن از انجام همه نيايشها - به جز روشن كردن شمع در خانه و آن هم در شبهاى شنبه - مستثنا و معاف بود. تأويل يكى از خاخامها در اين باره خواندنى است: »هنگامى كه پسران يهودى به سن بلوغ شرعى (اتمام ١٣ سالگى) مىرسند، واجبات آنان مىآغازد. پسر بالغ با پا نهادن در اين سن مىتواند تورات را براى ديگران بخواند و طلسم نهد... اما زنان، از بيشتر واجبات معافاند. البته معاف بودن ايشان، نشانه فرودست بودن آنان نيست و با توجه به اين مبدأ تلمودى »كسى كه به كار دينى مشغول است از ديگر واجبات معاف مىشود« بايد گفت كه وظيفه زن، به خودى خود مقدس است و از انجام ساير واجبات دينى بىنياز مىباشد. سن شرعى دختران يهوده پس از اتمام ١٢ سالگى به علاوه يك روز مىآغازد و جشن و آيين ويژهاى به همراه ندارد«.
به نظر ناتالى رين، يهوديت آشكارا حقوق مشاركت زنان را در كنشت زير پا مىنهد تا مبادا از نقش خدمتكارى، خانهدارى و جان كندن در مسائل خانه و خدمات رسانى به مردان فرو گذار كند. و از آنجا كه كنشت، سلطه و چيرگى اجتماعى و پذيرش اين دو مسئوليت گران را بر گردن مردان مىنهد به ايشان جايگاه ويژهاى مىبخشد و آنان را از احترام كامل برخوردار مىكند. دين يهود به انقياد و سر سپردگى فرمان مىدهد، و فرمانبردارى زنان از مردان تنها بر شأن و منزلت مردان مىافزايد و از سوى ديگر، زنان يهود را به فرمانبردارى، فروتنى و تسليم شدن فرمان مىدهد. نويسنده، در اين بخش به فشارهاى فراوانى كه عليه يهوديان - به ويژه در روسيه - انجام پذيرفته است اشاره مىكند كه چگونه بر آن شدند تا به فلسطين روى آورند. در اين ميان ،فشار بر زنان چند چندان بوده است: »... و از آنجا كه توانايى و اجازه خواندن شريعت الهى، كه معيار اساسى جايگاه انسانها است، در دسترس و توانايى زنان نبود، زنان، به طور خودكار، از عزت و احترام اجتماعى محروم شدند... مردان يهودى از لقب Reb بهرهمند بودند ولى براى زنان هيچ لقبى وجود نداشت و آنان را با نام همسران خويش خطاب مىكردند (ساره زن اسحاق) و بدين سان، زنان در سايه شوهر خويش روزگار مىگذراندند. از آغاز تولد براى دختران در خانه جايگاهى معين نمىشد، بلكه هم چون بارى بر دوش خانه سنگينى مىكردند و آيندهاى جز ازدواج و زاييدن فرزندان بيشتر نداشتند. زن مجرد هيچ هويتى نداشت و از هيچ گونه فن و مهارت و آرزويى برخوردار نبود. از سوى ديگر، ازدواج نيز خوارى و بىحرمتى زنان را به همراه داشت. تصميمگيرى براى ازدواج دختران، پيش از آگاهى خود دختر در اين باره ميان پدران و دلالان شتيتل انجام مىگرفت و غالباً نخستين ديدار عروس و داماد، در روز ازدواج صورت مىگرفت. پيش از اين ديدار، بر سر مهريه و توانايى داماد بر نفقه همسر خود چانه زنىها و مجادلهها بالا مىگرفت. دختران، از انتخاب همسران آينده خويش محروم بودند و چون سربار خانواده به شمار مىآمدند، زود هنگام به خانه شوهر رهسپار مىشدند و با مردانى ازدواج مىكردند كه با آنان تفاوت سنى فراوانى داشتند. در روز ازدواج، موهاى زنان را - و تا پايان زندگى - مىتراشيدند و از اين رو ناچار مىشدند به جاى آن از كلاه گيسهاى نامناسبى استفاده كنند كه چهره آنان را زشت مىكرد. بدين خاطر چنين مىكردند كه مبادا موجبات فريفتن مردان به وجود آيد. بىگمان در اين گونه ازدواجها، هيچ گونه اميدى براى حسن معاشرت و الفت و نزديكى يافت نمىشد. اما پسران، از كودكى به كنشت فرستاده مىشدند تا از آيين و مذهب يهود آگاهى يابند و جايگاه مناسبى در جامعه پيدا كنند.»شتيتل، از ديدگاه مردان به خود مىنگريست و درباره خود با زبان مردانه سخن مىگفت. بر پايى چنين مكانى براى فرو دست كردن زنان و شهروندان درجه دوم ناميدن آنان بود. مردان هماره سپاسگذار خدا (يهوه) بودند كه آنان را زن نيافريده است«.جارى، زن يهودى پس از ازدواج تنها به حفظ نسل يهودى مىپرداخت و از آنجا كه خانه دارى و انجام مقدمات آيينى بر او واجب و ضرورى به شمار مىرفت، قدر دانى و سپاس هيچ كس را به همراه نداشت. زن يهودى ناچار بود براى روابط عاطفى خود با فرزندان خود - كه نسبت به مادرشان از عزت و احترام بيشترى برخوردار هستند - مدارار كند و عاطفه و احساس گمشده خويش را در روابط با فرزندان بيابد. مردان يهودى به تعصبهاى دينى خويش از رهگذر راهبردها و رويكردهاى عقلانى كه بر فهم فلسفه دين و پويايى استوار بود، دست مىيازيدند ولى زنان - كه حتى از كمترين تفسير منطقى براى انجام آيينها برخوردار نبودند - زندگى محدود و خفقان آورى داشتند، گويى از اين بردگى گريزى نبود. براى زن، هيچ گونه تجربهاى ميسر نبود، بلكه همواره سايه شوم ترس را بر بالاى وجود خويش احساس مىنمود. مردان يهود با پرداختن به آيينهاى خود از بارسنگين خانواده شانه خالى مىكردند بدون اينكه بدانند زنان خويش از ابزارها و مهارتهاى ضرورى حمايت خود برخوردار نيستند: »اگر چه زنان كاملا در تحمل بار اقتصادى خانواده شركت مىجستند اما اين مسئله هيچ نقشى به آنان نمىبخشيد و تأثيرى در روند زندگى ايشان نداشت. تنها مردان بودند كه از حمايت و صيانت اجتماعى برخوردار بودند... اما گمان نمىرفت زنانى كه مىبايد از فضيلت و وقار خود دفاع كنند چگونه از پس اين مهم بر مىآيند«.
بطلان پندار مردان يهود در توانايى دفاع زنان از خويشتن خويش به هنگام هجوم نيروهاى روسى به يهوديان در سال ١٨٨١ ميلادى نمايان شد. در آن روز كه مردان يهود آن منطقه به آيينهاى خود در كنشت مىپرداختند، گروهى بر زنان تاختند و به كشتار آنان پرداختند.
در نيمه نخست قرن نوزدهم ميلادى، تنها راه رهايى زن يهودى، گريختن از خانه با فردى غير يهودى بود كه بىگمان، تاوان سنگينى به همراه داشت و پذيرش اين خطر، تجربههاى ملال آور و جان كاه بود.
با مرگ نيكولا در ١٨٥٥، روسيه بر آن شد تا تغييراتى در اوضاع درونى كشور دهد و هر چه بيشتر با اروپا ارتباط يابد. از ميان تحولات انجام شده مىتوان به آزادى نسبى يهوديان در دهه ٧٠ قرن نوزدهم ياد كرد. برخى از جوانان يهودى به شهرهاى بزرگتر پا گذاشتند و پارهاى از مهارتها را فرا گرفتند و در عرصههاى سياسى و اجتماعى رخ نمودند و روشهاى كهن زندگى و پوشاك خود را به شهر نشينان نزديكتر كردند و به افقهاى زندگى خويش گستردند.
اسكندر دوم، پاى اين گروه را به دانشگاهها و فراگيرى مهارتها گشود. روزانه از جمعيت شتيتل كاسته مىشد و بسيارى از يهوديان از راههاى غير قانونى به امريكا، فرانسه و انگلستان مىگريختند. »از سال ١٨٢٠ تا ١٨٧٠ در حدود ٧٥٠٠ نفر از يهوديان روسيه و لهستان به امريكا كوچيدند و در سال ١٨٧١ تا ١٨٨٠ اين تعداد به ٤٠٠٠٠ نفر رسيد. در يك دهه پس از اين، شمار به ١٣٥٠٠٠ تن رسيد و از سال ١٩٠١ تا ١٩١٠ تعدا يهوديان آن مناطق از مرز ٧٠٤٢٤٥ نفر تجاوز كرد«.در{P . Rassian Jaws Under czars and P soviet,macmillan,١٩٦٤,p.٨٧ salobaron,The}
اين ميان، انديشه سياسى يهوديان رو به سوى سوسياليزم، كمونيزم، آنارشيزم و انقلاب نهاد. زنانى كه از مصائب پايانناپذير شتيتل رها شده بودند آرزومندانه در پى آزادى مىگشتند. گروهى از اين زنان، آزادى را در انقلاب، شركت جستن در عمليات تجسسى و يا رسيدن به ماديات بهتر در ازدواج با مردان ثروتمند مىپنداشتند. پارهاى از يهوديانى كه به گروههاى سياسى چپ پيوسته بودند در پى رفع تبعيض و كاستن فشار نژادى بر نژاد سامى شدند. گروهى ديگر، تنها راه رهايى را بريدن از يهوديت پنداشتند و گروه سوم آينده خويش را در گرو احياى مفاهيم صهيونيستى.
با افزايش بحث و گفت و گوها پيرامون تشكيل يك كشور، گروههاى كوچكى از يهوديان افراطى كه زندگى بر آنان تنگ آمده بود، هواى رفتن به فلسطين را در سر پروراندند. اين گروه، سختىهاى فراوانى تحمل كردند و به سان انسانهاى نخستين در فلسطين زيستند. مالاريا و مار و عقرب گزيدگى را به جان خريدند و بىگمان در اين جهنم كه آنان را به ياد شتيتل مىانداخت هر گونه انديشهاى در باب آزادى زنان و مساوات ناممكن بود. خانوادهها، دختران خويش را كه به تازگى آزادى را در اروپا تنفس كرده بودند، مىفريفتند و آنان را رهسپار سرزمين موعود مىكردند. زنان در اين سرزمين مىبايست با مشكلات بيشترى گلاويز شوند.
٢. در اروپاى شرقى، زنان يهودى از آزادى و فرصتهاى شغلى برخوردارد نبودند. اين زنان چنين مىپنداشتند كه با پا نهادن به سرزمين موعود از كابوس نابرابرى رهايى مىيابند، اما به محض رسيدن دريافتند كه وعدههايى چون برابرى و نگريستن به آنان به عنوان »انسان« پوشالى است. گروه نخست مهاجران بين سالهاى ١٨٨٠ تا ١٨٩٥، گروه دوم از ١٩٠٥ تا ١٩١٤ و گروه سوم بين سالهاى ١٩١٩ تا ١٩٢٥ رهسپار فلسطين شدند: بلاياى طبيعى، سرزمينهاى ترسناك، دشمنى عربها با ايشان، حكومت فاسد عثمانيان، دشمنى ديرينه با جامعه يهود باستان old yishuv، جهل به امور زراعت و مسايلى از اين دست بر مشكلات مهاجران افزود.
در حالى كه مهاجران براى زنده ماندن به ستيز پرداخته بودند، سردمداران جنبش صهيونيزم در اروپا در ناز و نعمت به سر مىبردند و از حال و روز قربانيانى كه به فلسطين فرستاده بودند بى خبر. نخستين و دومين گروه زنان مهاجر به سرعت دريافتند كه از آزادى برخوردار نيستند، بلكه حقاً در ميان بزرگان صهيونيزم جايى ندارند. جوزف باراتز در اين باره مىآورد: »همه ما از زن و مرد گمان مىبرديم با پا گذاردن به فلسطين آرزوى ديرينه ما كه همانا تغيير زندگى گذشته است، جامه عمل مىپوشد ولى پنداشتيم زن، آزادى و برابرى را خواهد يافت و دوشادوش مرد به كار كشاورزى خواهد پرداخت... ولى گروهى كه رهسپار فلسطين شدند تنها دو زن را به همراه خود آوردند يعنى تعداد لازم براى ١٠ مرد كه به سرويس دهى كارهاى منزل و آشپزى و جز اينها بپردازند... بايد اعتراف كرد مردان مهاجر از لحاظ روحى و روانى آمادگى آزادى زنان را نداشتند... و چنين حالتهاى روحى كار زنان را در به دست آوردن حقوق پايمال شده خويش دشوارتر مىكرد«.
با آغاز مهاجرت، صهيونيستهاى اروپاى شرقى نداى برابرى جنسى سر دادند ولى اين وعدهها از چارچوب زبان بيرون نرفت. زيبورا باردوما مىنويسد: »در فلسطين، شيوه دگرگون شد و گسستهايى پديد آمدند. آنجا، در تبعيد گاه روسيه زنان و مردان »رفيق« و برابر بودند. هر دو گروه توامان تلاش مىكردند و سختى زندان و تبعيد را به جان مىخريدند اما وقتى فرمان رهبران مبنى بر مهاجرت به فلسطين رسيد ما به دو گروه تقسيم شديم؛ رفيقان مرد و رفيقان زن و چون بدانجا رسيديم گروه نخست به كار »آبادى سرزمين« گماشته شد و گروه دوم؛ يعنى زنان به پشتيبانى از گروه اول. ما هماره اين جمله را مىشنيديم: اين كار (آباد كردن فلسطين) به مردان بيشترى نياز دارد و مردان، زنان بيشترى به كار خواهند گرفت«.
ناتالى رين، نويسنده كتاب از زبان زعماى يهود مىنويسد كه آنان به مسائل اساسى فلسطينى اهتمامى نمىورزيدند بلكه در پى يافتن جايگاهى مناسب در غرب و رسيدن به خواستههاى شخصى خود بودند. در اين ميان، زنان آرزوى چندانى نداشتند و گمان نمىرفت بتوانند خواستههاى خود را بر آورده كنند. زنان ناچار بودند به زاد و ولد بيشتر بپردازند و از اين رو همواره در كار پرورش كودكان و خانهدارى بودند و به زودى دريافتند كه نقش آنان از چارچوب كهن و سنتى گذشته فراتر نمىرود: »كار در آشپزخانه، شستن لباس و جز اينها كارهاى اساسى زنان به شمار مىرفت و تنها تفاوت ميان گذشته و حال ايشان اين بود كه زنان خانه دار علاوه بر آشپزى براى خانواده خود ناچار بودند براى دهها و يا حتى صدها خانواده ديگر آشپزى كنند«.
هر چند زنان سومين گروه اندكى به خود آمدند اما بيكارى، گرسنگى و مشكلاتى كه در سالهاى ١٩٢٦ و ١٩٢٧ گريبانگير يهوديان شد نقش زنان را كم رنگ كرد و چنانچه كارى براى آنان به وجود آمد به خياطى، نساجى و خدمات منزلى محدود بود كه دستمزد ناچيزى مىگرفتند و اگر چه با كراهت فراوانى به اين كارها مىپرداختند اما اين دشوارىها، بيش از اين قابل تحمل نبود: »بگذاريد اعلام كنم كه زنان كيبوتز در آن روزها، از كارهاى خانه بيزار شده بودند، نه بدان خاطر كه سخت مىنمود بلكه در شمار با كارهاى ديگر آسانتر بود اما زنان از اين كارها احساس حقارت و خوارى مىكردند... اينان مىخواستند به سان مردان به كارهاى ديگرى گماشته شوند نه اينكه به آشپزخانهها تبعيد گردند«.
با پايان يافتن دهه دوم مهاجرت، ناكامى و شكست در كردار و رفتار و روان زنان آشكار شد زيرا كسى بدانها اعتنا نمىكرد. آدامايون در سال ١٩٢٩ و ١٩٣٠ دو كتاب درباره شكست و ناكامىهاى زنان يهودى نگاشت.
٣. اگر چه دموكراسى شعار يهوديان بود ولى سردمداران صهيونيزم همچون بن گوريون و پيرل كاترنيلسون، هماره ديدگاههاى خويش را بر ديگران تحميل مىكردند و با تشكيل احزابى چون هستدروت زنان {P . اتحاديه عمومى كارگران يهودى (Histadtut) كه در ١٩٦٩، ١٠٣٨٦٥٣١٩٦٩ عضور داشت. P}
دريافتند جايگاه و جايى در فلسطين اشغالى ندارند و حتى زنانى كه به خدمت نظام در آمدند و به پستهاى كليدى مىرسيدند از عزت و تشويق چندانى برخور دار نبودند؛ نه در روزنامهها نامى از آنان ديده مىشد و نه تنديس آنان را در ميدانهاى شهر نصب مىكردند. نيز، زنان به درجه ژنرالى نمىرسيدند.
درست ٣٠ سال پس از آموزشهاى نظامى سخت زنان، تام بادون به لحنى تحقيرآميز مىنويسد: »ما در صدد افزايش سربازان بوديم و گرنه خيال ارسال زنان به جنگ را نداشتيم. بيشتر اين زنان خرسندانه به ماشين نويسى، منشى گرى و كارمندى در پايگاههاى نظامى و سر تا سر بخش يهودى نشين فلسطين شركت مىجستند. دختران زيبا گلچين شده و در دفتر كار افسران ارشد و يا روابط عمومى به كار گماشته مىشدند«. اگر چه نظاميان جاى مردان يهودى كنشت و آكادمى را{P . Tom Bowden,Armyin the svrvice of the state,university .P publishing projects,tel Aviv,١٩٧٦.pp.٩٨-٩}
پر كردند اما نقش كم رنگ زنان در اين نظام، نشان از عدم مشاركت آنان در به دست آوردن قدرت و سلطه داشت.
٤. پس از سال ١٩٤٨ ميلادى، تنها پارهاى از ارزشهاى كهن يهودى باقى ماند. ديدگاه رهبران و سياست مردان صهيونيزم بسيار تنگ شد و تنها به سياست مهاجرت و دفاع - كه يگانه ابزار پيش برد اهداف بود - همت گماشتند. يهوديان در آن سالها، واپس گرا و سلفىگرا شدند و بيش از پيش به آيينها و رفتارهاى دينى خود چنگ زدند. افزون بر مهاجرت از اروپا و امريكا، كوچيدن به فلسطين از مناطقى چون افريقا، كردستان، تركيه، سوريه و لبنان بالا گرفت. اين گروهها از تعصب دينى فراوانى برخوردار بودند. بى گمان، مجموعه كوچكى از زنان كه شعار برابرى سر مىدادند از هميارى ديگران بهرهمند نمىشدند. گروهى از اين زنان، به ويژه آنان كه از اسپانيا و پرتغال آمده بودند، حتى كمترين وجه و ميراث مشتركى با ساير يهوديان نداشتند. صداى زنان با روى كار آمدن افرادى هم چون بن گوريون، به گوش نمىرسيد تا آنجا كه يكى از زنان عضو پارلمان به خاطر هدر دادن بخش زيادى از وقت خود پيرامون مسائل زنان توبيخ شد. در مفاد بيانيه استقلال آمده بود: اين كشور »با چشم پوشى از دين، نژاد، جنسيت، جايگاه اجتماعى و سياسى با همگان به طور يكسان برخورد مىكند«. اما قوانين به هنگام تطبيق چنين نبود. نيز، در قانون كار ١٩٥٤ تا به امروز (زمان چاپ كتاب) بدان عمل مىشود، آمده است: »وزير كار موظف است زنان را از همه كارهايى كه به ايشان آسيب مىرساند، باز دارد« و بدين سان، و با مادههاى قانونى »ممنوعيت كار شبانه براى زنان« گاه از »١٢ شب تا ٦ صبح مىباشد« عرصه كارى زنان تنگتر شد زيرا به موجب اين قانون، كارخانه داران از استخدام زنان طفره مىرفتند. از سال ١٩٤٨، از نفوذ اندك زنان كاسته شد و هم هنگام بر تشخص و احترام مردان يهودى افزون گشت.
٥. زنانى كه از كشورهاى شرقى به فلسطين آمده بودند در مقايسه با زنانى كه در شتيتل مىزيستند عقب ماندهتر و نا آگاهتر بودند. اين زنان چيزى درباره آزادى و شيوههاى نوين زندگى نمىدانستند و نسبت به زنانى كه پيشتر آمده بودند فرمانبر دارتر، خموشتر و نامتمدنتر. بر اساس آمار سال ١٩٥٤ بيشتر زنان شرقى بىسواد بودهاند؛ ٥٣/٢ درصد از زنانى كه پيشتر مهاجرت كرده بودند و ٥٧/٨درصد آنان كه پس از اين گروه به فلسطين كوچيدند به مدرسه نرفته بودند و تنها ١٣ درصد از گروه دوم مرحله ابتدايى را تمام كرده بودند. بى شك، اين نسل نورسيده نمىتوانست به يارى زنان نسل كهن بپردازد. مهاجران، زمان زيادى براى آشنايى با محيط زيست تازه خود از دست دادند ولى با اين همه، و در بخش توليدات كشاورزى در روستاهايى كه به اين منظور ساخته شده بودند (moshavim) حال و روزى بهتر از پيش (در كشورهاى اروپايى) نداشتند: »از ميان ١٧١ روستاى احداث شده بين سال ١٩٤٨ تا ١٩٥١، تنها ١٤ درصد (٢٤ روستا) از ويرانى رهايى يافتند«. و از آنجا كه بيشتر يهوديان نافرهيخته بودند، اخلاقى سلفىگرا حاكم شد »همگان به نوعى زندگى سنتى روى آوردند. نشانه بارز اين زندگى سكون، تدين، محسور شدن خانواده، تأثير پذيرى از اين ارزشها و چنگ زدن به اين زندگى بى روح بود. چهره اساسى آن گروههاى يهودى - كه سرشتى محافظه كار و واپس مانده داشت - »حال« خويش را در چارچوب گذشته نظاره مىكرد... ارزشهاى سياسى و اقتصادى رو به زوال نهاد و در برابر ارزشهاى دينى و خانوادگى جان داد؛ نمونه كامل يك جامعه طبقاتى كه معيارهاى خانوادگى، نژادى و دينى بر آن حكمفرما شد؛ جامعهاى كه بر پايه »روابط« استوار بود«.
٦. با بالا گرفتن و پيش رفت يهوديان در سرزمين اشغالى و گشوده شدن راه ترقى در زمينههاى كشاورزى و فناورى، زنان باز هم زندگى خويش را با پيشرفت ساير بخشها متناقض يافتند زيرا همچنان به كارهاى فرودست گماشته مىشدند. آمار سال ١٩٥١ كه به بررسى وضعيت ١١٣ زن پرداخته است. نشان مىدهد تنها ١٢ تا ١٤ درصد هنوز در بخشهاى خدماتى (شست و شوى خانهها، نگه دارى از كودكان، آموزش، تميز كارى، آشپزى) به كار گرفته مىشوند. به بهانه جنگ با عربها و استراتژى دفاع از صهيونيزم، مردان از جايگاه بالاترى برخوردار شدند. بى بند و بارى سربازان و درجه داران اسرائيلى نسبت به عرف جامعه و بى احترامى به سلطه افزايش يافت و بدين سان غرور توخالى نيروهاى نظامى حالتى رومانتيك به خود گرفت. موشه دايان با رفتارهاى شگفت آور خود بر سر زبانها افتاد و به يك قهرمان تبديل شد. در سال ١٩٥٣، و پس از درگيرىهاى اردن با اسرائيليان، رژيم صهيونيستى به اردن حمله كرد و ٩٦ انسان را به خاك و خون كشيد كه نيمى از اين قربانيان را زنان و كودكان تشكيل مىدادند. بن گوريون، اگر چه ناراحتى خود را از اين جريان اعلام داشت، اما مسئوليت اين يورش هولناك را بر عهده نگرفت. در همان سال حادثه دردناك كفر قاسم رخ داد، اما سربازان متهور اسرائيلى چنان جايگاهى يافته بودند كه با وجود محاكمه مسئولين اين قتل عام، همگى غاصبان و ددمنشان چندى بعد بخشوده شدند.
حزب ماپاى، كه خود را يك حزب مردمى قلمداد مىكرد، به جذب{P . Mifleget poalw Eretz Istael: حزب كار اسرائيل كه رويكردهاى دموكراتيك و ماركسيستى داشت و از همبستگى دو حزب به سال ١٩٢٩ تشكيل شد. P}
و گزينش نيروها پرداخت و معيارهاى انسانى و از آن شمار شعار برابرى احاد جامعه جاى خود را به ايدئولوژىهاى نژادپرستانه داد و ارزش زن به زاد و ولد محصور شد: »چنانچه آمار زاد و ولد يهوديان افزايش نيابد، بقاى دولت اسرائيل سخت خواهد بود. هر زن اسرائيلى كه كمتر از ٤ فرزند سالم تحويل جامه دهد، از واجبات و وظايف خود نسبت به جامعه شانه خالى كرده است. گويى يك سرباز است كه از خدمت سربازى فرار كند. جامعه بايد زمينهها را براى تولد و رشد و پرورش اين كودكان سازد. بايد هر مادر اسرائيلى به اين وظيفه مقدس عمل كند تا امت اسرائيل گسترش يابد«.
در اين ميان، اگر چه زنان در نيروهاى مسلح به خدمت مشغول بودند اما اندك اندك و با فرمان ياد شده از نقش اجتماعى آنان كاسته شد. جنگ ٦ روزه عربها و اسرائيل و شكست جهان عرب در صحراى سينا به بالا رفتن جايگاه و پايگاه صهيونيزم انجاميد.
يورش به صحراى سينا به سال ١٩٥٦ ناكامى زنان را به همراه داشت و نواى برابرى زير چتر ضرورت حمايت از ارتش خاموش شد. با رشد سيادت مردان، مادر بودن مفهوم مهم و نوينى به تن كرد. پستهاى كليدى و پر درآمد به ژنرالها و فرماندهانى اعطا شد كه هيچ خبرهاى در آن زمينهها نداشتند و تنها به خاطر كارهاى مهمى كه در عرصه نظامى انجام داده بودند از اين مزايا برخوردار شدند. ركود اقتصادى رژيم صهيونيستى (١٩٦٥ تا ١٩٦٧) بر دامنه بحران افزود و زنان - چنان كه از تاريخ يهود پيداست - بيش از پيش به انقياد مردان در آمدند تا جايى كه اندك اندك خود زنان خرسندى خود را از وضعيت موجود نشان دادند.
٧. اما پس از چندى تابستان طلايى اسرائيليان فرا رسيد و جنگ ٦ روزه، چشم اندازهاى نوينى فرا روى يهوديان نهاد. كمكهاى نقدى ايالات متحده امريكا و يهوديان امريكايى به رژيم صهيونيستى به ١٨٠ ميليون دلار رسيد. زنان سربازانى كه در جنگهاى اسرائيل و عرب كشته شده بودند، به ناچار - و براى گرفتن اعانه و جيره - به خدمت ارتش در آمدند و به كارهاى خدماتى گماشته شدند. ميزان رشد اقتصادى از يك درصد به سال ١٩٦٧ به ١٣ درصد در سال ١٩٦٨ و ٩ درصد در سال ١٩٧٠ رسيد و پروژه مهاجرت به سرزمين اشغالى رشد روزافزونى يافت. بر پايه گفت و گوهاى انجام شده ميان ناتالى رين و پارهاى از زنان يهودى و مجريان طرح مهاجرت در لندن، راه براى مهاجرت همه يهوديان هموار شد اما اين راه بر دختران مجرد و زنان طلاق گرفته بسته ماند زيرا آنچه رژيم اسرائيل در سرداشت افزايش شمار جمعيت يهوديان بود و بى شك مهاجرت زنان طلاق گرفته و دختران مجرد - كه در آن رژيم كارى جز زاد و ولد براى آنان متصور نبود - بهرهاى نداشت.
٨. حتى زنى هم چون گلدا مائير كه از سال ١٩٦٩ تا ١٩٧٣ نخست وزير رژيم صهيونيستى را بر عهده داشت، نه تنها از حجم سلطه مردان نكاست بلكه - از آنجا كه وى تنها مردان را به خدمت مىگرفت و هيچ توجهى به نيروى زنان نداشت - بر سلطه مردان افزوده شد.
وى بى پروا و بدون هيچ گونه آماده سازى رژيم در بخشهاى اقتصادى و اجتماعى، پروژه مهاجرت يهوديان روسيه را پيگيرى مىكرد. در آستانه ١٩٧١ فرودستى زنان حتى از چشمها پنهان ماند، زنان، ناآگاهانه زخم و دردهاى جان كاه خود را ناديده مىگرفتند و هم هنگام - خواسته و يا ناخواسته - سپاسگذار ارتش رژيم بودند كه آنان را پناه داده است. ارتش، خود را يگانه حامى زنان مىناميد. در واقع زنان، سپاسگذار گلدا مائير، ايالات متحده و سياستى بودند كه ارزشهاى مثبت اندكى به همراه داشت و آنان را بيش از گذشته در نوميدى و محروميت قرار مىداد. زنان يكسره فلج شدند.
در سالهايى كه گلدا مائير رياست وزيران را عهده دار بود هيچ كس از فقدان قوانينى براى بهبودى بخشيدن به وضعيت زنان، عدم برابرى در جايگاه و حقوق، اندك و ناچيز بودن فرصتهاى شغلى زنان در قياس با مردان و مسايلى از اين دست سخنى به ميان نياورد.
٩. با وجود ناهنجارى اوضاع سياسى و واپس روى اخلاقى، سالهاى ١٩٧١ تا ١٩٧٣ دوره پربارى براى رژيم اسرائيل بود. سردمداران نظامى اسرائيل بيشتر وقت خود را در سفر به ايالات متحده امريكا مىگذراندند و به همراه آنان كمكهاى فراوان نقدى يهوديان آن منطقه و دولت امريكا به فلسطين اشغالى سرازير مىشد و دلار امريكا هم و غم حكومت غاصب شد و مسائل داخلى رژيم را به بوته فراموشى سپرده ولى اين شكوفايى در بخشهاى اقتصادى، شكاف ميان ثروتمندان و تهيدستان را افزود و بى گمان در اين ميان حقوق زنان حتى ارزش مطرح شدن نداشت.
١٠. جنگ ١٩٧٣ به سان صاعقهاى بر فرق يهوديان فرود آمد و همه را رهسپار جنگ كرد هراس و دلهره سر تا سر تار و پود يهوديان را فرا گرفت. زنان و مردانى كه بنابر دلايلى چند از شركت جستن در اين جنگ بازمانده بودند، دچار سردرگمى و بىهويتى شدند. زنان، حتى بيش از مردان دريافتند كه هيچ جايى و جايگاهى در اين دفاع ندارند و نه به سرباز كه سرباز جامعه بدل شدهاند. با آغاز جنگ، رژيم يكسره از تكاپو باز ايستاد و درون شهرها و روستاها زمان به كندى و كسالت مىگذشت. زنان براى ديگر بار در پستوى خانهها پرتاب شدند زيرا اندك جنب و جوشى كه در بازار وجود داشت به دست مردان انجام مىپذيرفت و اگر چه سرزمين اشغالى از مردان كار آمد تهى شده بود اما از آنجا كه زنان اين جامعه تا بدين تاريخ از مهارت و آگاهى برخوردار نبودند از اداره آن سامان ناكام ماندند: »هنگامى كه همه نيروى انسانى را از كارخانهها به ميدان جنگ فرستادند گمان مىرفت كه چرخه اقتصاد از حركت باز خواهد ايستاد. زنان نوميد شدند زيرا تا اين زمان براى چنين مهارتهايى آمادگى نداشتند و آموزش نديده بودند و از اين رو نمىتوانستند جاى مردان را پر كنند و در مزارع و كارخانهها با ابزارهاى پيشرفته و دستگاهها كار كنند«.
با آشكار شدن واقعيت و منزلت زن در جامعه يهودى، زنان خويشتن خويش را خوار، فريب خورده و قربانى نادانى يافتند. و هر چند يكى - دو سال پيش از جنگ ١٩٧٣، جنبشهاى زنان پا گرفته بود و گاه صداى زنانهاى به گوش مىرسيد اما با آغاز جنگ اين صداها به خاموشى گراييدند. بدين سان نيمى از جمعيت ٣ ميليون و ٥٠٠ هزار نفرى سرزمين اشغالى خود را بىفايده پنداشتند. تلاش براى همسان سازى خود با ديگرى (مرد) افزايش يافت و زنان خواهان شركت جستن در جنگ و پرداختن به كارهاى مردانه شدند و يا دست كم به عنوان راننده براى حمل غذا به مرزها و مناطق جنگى به خدمت در آيند. اما زنان چنين پاسخ گرفتند: »آرى، ضرورت ايجاب مىكند كسانى بدين كارها مبادرت ورزند و رانندگانى در ميان باشند اما بايد از ميان مردان انتخاب شوند«. زنان حتى از انجام كارهاى پيش پا افتادهاى چون نامه رسانى منع شدند تاجايى كه مرد سالارى در سرزمين موعود چنان بالا گرفت كه حتى در صورت برترى پارهاى از زنان بر مردان در جنگ و آموزشهاى نظامى، از هيچ زنى در اين زمينهها استفاده نمىكردند. جنبش نوپاى زنان دچار ركون شد. اين فاجعه و ديدگاه حتى دامن جهان پزشكى و پزشكان را آلوده كرد. پزشكان مرد كه چه بسا هيچ تخصصى نداشتند به جبهه ارتفاعات جولان رفتند و يا به مداواى مجروحان در سوئيس پرداختند و زنان جراح، متخصص سوانح و سوختگى و تخصصهاى ديگر در تل آويو، بئر السبع، قدس، حيفا و صفد به مداواى كودكان و بيماران و بازماندگان از جنگ كمر همت بستند. اين در حالى است كه پيش از اين و در جنگ جهانى دوم از زنان عبرى براى كارهاى فراوانى از جمله تداركات، پشتيبانى و برنامههاى مهم و مهندسى در لشكر بريتانيا دعوت به عمل آمده بود. اما اين زنان و ديگر دختران جوان كه توانايى نبرد نداشتند تنها به ماندن در خانه عادت نمودند و چشم انتظار آينده مبهم خود بودند و به شنيدن سرنوشت خود، همسران، پدران، برادران، فرزندان، دوستان و خويشاوندان خويش از راديو بسنده مىكردند. پرسشهاى فراوانى در ذهن اين زنان خانه نشين جولان مىكرد: آيا يهوديان به خاطر ما به نبرد رفتهاند؟ ديدگاه سربازان اسرائيلى نسبت به ما چگونه خواهد بود! آيا پس از جنگ و در سايه اين مردان كه به قهرمان بدل شده بودند سرنوشتى خواهيم داشت؟ آيا به خدمت كاران اين مردان بدل نخواهيم شد؟
حتى زنان اندك شمارى كه به جبهه رفته بودند با هجوم نيروهاى سورى در ارتفاعات جولان به عقب فرا خوانده شدند زيرا هيچگونه آموزشى تجربه نكرده بودند. زنان يهود دريافتند كه وعدههاى سرزمين موعود پوشالى بوده است؛ و ايشان هيچ نقشى نخواهند داشت و هيچ جايى در اين سرزمين ندارند. نيز دريافتند كه قربانى فريبها و وعدهها شدهاند و آشكارا خود را بازيچه مردان يافتند.
اين زنان، تنها به تماشاگران عرصههاى مردانه بدل شدند: به پيشواز قهرمانان خواهند شتافت، در مراسم با شكوه خاكسپارى سربازان شركت خواهند جست و دست آخر قهرمانان را خواهند پرستيد. اين آينده دردناك از آن زنان عبرى خواهد بود: »در اين جنگ ١٨ روزه« ٢٥٥٢ اسرائيلى كشته شدند و شمار مجروحان به مرز ٣٠٠٠ تن رسيد«. زنان سرزمين اشغالى نه توانايى جبران خسارتهاى فراوان اين جنگ را داشتند و نه از آنها چنين انتظار مىرفت.
اين جنگ از افسانه مساوات زن و مرد در سرزمين موعود پرده برداشت.
بنابر قوانين نظامى ايالات متحده امريكا، زنان تنها از ٧ وظيفه از وظايف ١٠٩ گانه نيروى هوايى و ١٥ وظيفه از وظايف ١٠٢ گانه نيروى دريايى منع شدهاند اما رژيم صهيونيستى بيش از نيمى از وظايف نظامى را از زنان بازداشته است. در ايالات متحده زنان دوشادوش مردان به فراگيرى آموزشهاى نظامى مىپردازند اما زنان يهودى سرزمين اشغالى تنها در كنار هم جنس خود آموزش نظامى مىديدند. جنگ اكتبر ١٩٧٣ فرصتهاى اندك زنان را از ميان برداشت و توان و استعداد زنان يهودى در زير چرخهاى جنگ و ارتش جان باخت.
١١. به دليل بحران پس از جنگ، انتخابات اكتبر ١٩٧٣ به تأخير افتاد و فرصتطلبى و سوء استفاده سربازان اسرائيلى جامعه را ناتوانتر كرد. از ميان رفتن نيروى انسانى، فلج شدن زنان و فقدان برنامه ريزى. اقتصاد را به تنگنا و ركود رهنمود كرد . حزب كارگران، حزب يكه تاز و چيره اسرائيل شد تا جايى كه اسحاق رابين - نخست وزير جديد و جانشين گلدا مائير پس از استعفا - ناچار شد به خواستههاى اين حزب تن دهد و صداى زنان نارساتر شد. جنبشها و حركتهاى جسته و گريخته زنان به دليل فقدان آگاهى سياسى زنان از حركت باز ايستادند. صدها تن از يهوديان سرزمين اشغالى را ترك گفتند. فساد، تباهى و سوء استفاده در همه عرصههاى اجتماعى پديدار شد و تلاشهاى زنان براى درمان وضعيت بيمار و تفرقهآميز ميان زن و مرد راه به جايى نبرد. حاكمان و سياستمداران نظامى رژيم - كه از ضعف بينش سياسى و ديپلماتيك و هنر حكومت رنج مىبردند - كينه و دشمنى روز افزونى را با عربها به راه انداختند و نيازهاى مردم يهود ناديده انگاشته شد. مهاجرت كارشناسان و مغزهاى پويا و فناور يهودى و رسوايى چند باره فساد دستگاه حكومت و كارفرمايان بر سياهى اوضاع افزود. و اگر چه زنان خود را براى انتخابات ١٩٧٧ سازماندهى و آماده ساخته بودند، ولى بازدهى در ميان نبود و حكومت به دست مشتى راستى ارتجاعى افتاد. مناخيم بگين نخست وزير شد و ناباورانه موشه دايان - كه هماره به تأييد حزب كارگران مىپرداخت - به سمت وزارت امورخارجه منصوب شد.
١٢. در حالى كه رژيم صهيونيستى در زير چكمههاى سربازان و مردان روزگار مىگذراند، در انگلستان، فرانسه و بيشتر كشورهاى غرب اروپا و ايالات متحده امريكا گامهايى براى احقاق حقوق زنان برداشته شد. با آغاز سال ١٩٧١ زنان يهود به تلاش پرداختند اما در همان سالها كتابهايى چند به زبان انگليسى و براى حمايت از زنان نگاشته شد و نويسندگانى پا به عرصه نهادند. نامهاى زنانى هم چون جرمن جرير، كيت ميليت و جسى برنارد بر سر زبانها افتاده بود. بر اين پايه دو تن از زنان يهودى يعنى مارسيا فريدمن و مارلين سيفر از استادان دانشگاه حيفا، نخستين كلاسها را پيرامون مسائل جهانى زنان آغاز كرده بودند و براى پروژه خويش از پشتوانه جنبشهاى زنان غرب سود مىجستند. زنان يهود و عرب اين دانشگاه مشتاقانه بر سر اين كلاسها حاضر مىشدند. در آستانه سال ١٩٧٢ مارسيا فريدمن از شكلگيرى يك جنبش زنانه خبر داد و سيلى از پرسشها و استفهامها به سوى وى{P . .P Jerusalem post,friday,٤ fbruary ١٩٧٢}
سرازير شد. اين حلقه با گرته بردارى از ايالات متحده امريكا به آگاهى دادن زنان كمر همت بست و پيروانى يافت. نخستين گام اين جنبش، پى ريزى اعتماد به نفس در زنان بود؛ بدين معنا كه زنان خواهند توانست نقش فعالى در تحولات اجتماعى ايفا كنند. بالا بودن شهريه و مخارج دانشگاهى و نبود امكانات براى نگهدارى از كودكان زنانى كه به درس مشغول بودند، آموزش زنان را سخت و بلكه حتى ناممكن كرده بود. از اقدامهاى اساسى در آن سالها ايجاد يك مهد كودك در دانشگاه بود.
{P . سازمان جهانى زنان صهيونيست، خدمات آن دوران را به مثابه قطرهاى از يك اقيانوس توصيف كرد.P Jerusalem post,friday,٢ January ١٩٧٢}
با وجود كشمكشهاى فراوان بر سر مسايلى از اين دست، زنان به يارى دانشجويان چپ گرا به هدف خود رسيدند و در مارس ١٩٧٢ نخستين مركز روزانه نگهدارى از كودكان در درون دانشگاه پديد آمد.
١٣. زنان يهودى از كينه و دشمنى صهيونيستها شگفت زده شدند. اين كينه توزىها بر عقب نشينى و تعصب زنان افزود. كسى به سخنان ايشان گوش فرا نمىداد و چه بسا آشكارا و نهان آنان را به نيشخند مىگرفتند. اما كم كم در شهر ١٨٠٠٠٠ نفرى حيفا پيروانى براى آزادى زن يافت شدند. با اين همه، زنان از سقوط و ناكامى هراسناك بودند. از يك سو صهيونيزم خود را مترقى مىشمرد و بر اساس اساطير يهودى زن و مرد را يكسان مىدانستند و از سوى ديگر تناقضهاى رفتارى پديدار شدند. زنانى كه از نابرابرىهاى جنسى امريكا و انگلستان به تنگ آمده و به سرزمين موعود گريخته و پناه آورده بودند خود را بيش از پيش در هاله تنهايى و كينه توزى مردان يافتند. تا جايى كه پارهاى از زنان كه جنبش آنان در نگاه جهانى محافظه كارانه به شمار مىآمد، در سرزمين اشغالى نام كافر و ملحد به خود گرفتند. كار و گستره بر زنان تنگتر و تنگتر شد و مردان يهود تهمتهاى ناروا و بى پايهاى به زنان بستند. زندگى تك بعدى زنان يهود و احساس آنان ناديده گرفته شد و تصوير زن جز در آشپزخانه و بستر مورد پذيرش نبود. هراس زنان بيشتر و بيشتر مىشد به ويژه ترس از زنانى كه آزمندانه اين جنبش را دنبال مىكردند بيشتر بود زيرا گمان مىرفت به دليل درك و فهم نادرست اين زنان از جنبش، بر آتش كينه و دشمنى مردان بيفزايد.
زنان يهود، شركت جستن در جشنهاى سياسى مردان را به مخاطره افكندن جنبش خود قلمداد كردند زيرا اهداف اين دو جنس هماره در تضاد بود براى نمونه كشته شدن در راه آرمانهاى صهيونيستى براى مردان رومانيك بود، اما در چشم انداز زنانه چيزى جز درد و رنج به بار نمىآورد .
١٤. با وجود مشكلات زياد و كارشكنىهاى مردان يهود، در سال ١٩٧٢ و ١٩٧٣ جنبش زنان به تل آويو و قدس كشيده شد.
با اين همه، در سال ١٩٧٣ وضع زن يهودى در سرزمين اشغالى از اين قرار بود:
١. كار گران زن كه در كارخانههايى هم چون نساجى، خوراك پزى و سفالگرى مشغول بودند ٣٠ درصد كمتر از كارگران مرد آن كارخانهها دريافت مىكردند. اين كاهش و افزايش حقوق با نام آسانى و سختى كار توجه مىشد.
٢. ٥٠ درصد زنان واجد شرايط كار در آلمان و ايالات متحده امريكا در بيرون از خانه به كار مىپرداختند. اين رقم در سرزمين اشغالى ٣٠/٢ درصد و تنها ٣ درصد بيش از آمار كشور مصر بود.
٣. با وجود تصويب قانون برابرى حقوق ميان زن و مرد در ١٩٦٤، ميزان متوسط دريافتى حقوق مردان يهودى ٧٥٠ ليره اسرائيلى و زنان ٥٠٠ ليره بود. (آمار سال ١٩٧٢)
٤. تقاضاى بازخريد زنان ١٠ درصد كمتر از مردان بود. نيز تنها ٥/٥٠درصد اعضاى اتحاديههاى كارگرى، ٣ زن از اعضاى ٤٠ نفرى كميته مركزى، ٤٧ درصد حزب زنان كارگر و ٢ زن به عنوان نماينده حزب كارگران در پارلمان، و تنها ٨ درصد اعضاى پارلمان را زنان{P . پارلمان رژيم صهيونيستى (كيست Knesset) از ١٢٠ عضور تشكيل مىشود. نخستين اعضاى كميته بنيان گذار اين پارلمان براى نخستين بار در ١٤ فوريه ١٩٤٩ گرد هم آمدند. P}
تشكيل مىدادند. افزايش جنب و جوش مناديان آزادى زن در تابستان ١٩٧٣ موجب ايجاد نگرانى در جامعه محافظه كار رژيم شد. ارتش، همچنان اعتماد به نفس داشت و از رشادتهاى غرورآميز و پر بار جنگهاى گذشته سخن مىگفت و بدين سان دسترسى زنان به سلطه سختتر شد. جنبش زنان، تنها در خود زنان تحول آفريد و گرنه در حال و نگرش مردان يهودى هيچ تغيير ندارد. از سوى ديگر، نزاع ميان مارسيا فريدمن - به عنوان نماد جنبش - و حزب جنبش حقوق مدنى بالا گرفت. فضا مه آلود شد و تمهيدى براى مشكلات و موانع آينده نهضت زنان شد و همبستگى آنان را به تأخير انداخت.
١٥. جنگ اكتبر ١٩٧٣ اثر نامطلوبى بر جنبش زنان يهود نهاد. زنان به مهمل بودن و ناديده انگاشته شدن توسط جامعه يهودى باور كردند. با انتخاب مارسيا فريدمن به عنوان يكى از اعضاى كينست، تغييراتى حاصل آمد. عدم آشنايى وى با برنامههاى پارلمان، سختى سخن گفت به زبان عبرى، عدم آگاهى كامل از زندگى سياسى و كاسته شدن پى در پى اعتماد به نفس او را بر آن داشت از رياست جنبش زنان حيفا كنارهگيرى كند.
در سال ١٩٧٤، زنان براى بيان فرودستى خود از تأثير تئاتر و روزنامه بهره جستند و از قوانين تصويب شده در سال ١٩٥٤ انتقاد كردند با قوانينى كه زنان را به عنوان موجودى ناتوان و نيازمند حمايت مردان به تصوير كشيده بود.
١٦. از آنجا كه ميزان باردارى قانونى و غير قانونى در رژيم صهيونيستى فراوان بود، زنان به چاره انديشى پيرامون معضل باردارى و سقط جنين پرداختند. يكى از كميتههاى زنان به مدت ٢ سال در اين راه تلاش كرد تا پارلمان يهودى را به پذيرش و قانونى كردن سقط جنين وا دارد. زنان در اين راه از هيچ عملى دريغ نكردند. بر سر چهار راهها مىايستادند و به جمع آورى امضا مىپرداختند. ٣٠٠٠ امضا در اين طومار جمع آورى شد. تلويزيون و روزنامهها به پوشش خبرى پرداختند. چند تظاهرات بر پا شد و زنان شعار »جسم من از آن من است« سر دادند. مارسيا فريدمن لايحهاى تقديم كنيست كرد. بر پايه اين لايحه سقط جنين با قيد ٣ شرط قانونى است:
١. هراس از به خطر افتادن زندگى مادران باردار .
٢. احتمال نارسايى جسمى و عقب ماندگى ذهنى جنين.
٣. باردارى به عنف و يا از رهگذر زنا.
در لايحه دوم، اين شرايط افزايش يافتند و تغيير كردند:
١. دختران مجرد زير ١٧ سال و يا زنان بالاى ٤٥ سال.
٢. مسئله مرگ و زندگى مادر.
٣. سختى اوضاع مادى و معيشتى مادر.
٤. نارسايى عقلى و يا جسمى جنين.
٥. مسائل روحى و روانى زنان باردار.
٦. باردارى به وسيله چارچوبهاى غير قانونى و مخالف زناشويى (اين بند دستاويزى براى زنان متأهل شد. چرا كه هر يك از اين زنان مىتوانست به بهانه باردار شدن توسط فردى غير از شوهر خود به سقط جنين بپردازند).
در آغاز، پارلمان اين لايحهها را »بى آبرويى« ناميد، اما با پافشارى زنان و تلاش فراوان راه، هموار شد.
١٧. جنبش سقط جنين ٤ ماه به طول انجاميد. پس از اين، مارسيا فريدمن لايحه مبارزه با روسپىگرى را تقديم پارلمان كرد. بر اساس اين پيشنهاد. چنانچه زنى به قصد فاحشه گرى براى مردم مزاحمت ايجاد كند و يا سد معبر شود به يك سال زندان محكوم شود.
هدف فريدمن و همقطارانش از اين پيشنهاد، جلوگيرى از استفاده ابزارى مردان از زنان بود. بيشتر فاحشهها را دختران جوان تشكيل مىدادند. ٢٥ درصد ١٤ تا ١٨ سال، و ٨٧ درصد ١٨ تا ٢٥ سال داشتند. بيشتر اين زنان و دختران از جوامع آسيايى و افريقايى به بهشت زمين آمده بودند! اين گروه يا از خانه گريخته و يا از مدارس رانده شده بودند، اما اينكه تنها به هدف زنده ماندن به هر كارى تن مىداند. هراس از زنانى كه آنها را بدين راه كشانده بودند، پليس و حتى مشتريان سراپاى اين قربانيان را فرا گرفته بود. مارسيا فريدمن به بحث و گفت و گو با اين قربانيان پرداخت. پس از چندى، و بر خلاف ديدگاه نخست خود به قانونى كردن روسپىگرى نظر داد. زنان ديگر اما بر او خشم گرفتند و خواهان بر چيدن كامل فاحشهگرى شدند.
١٨. رئيس جمهور رژيم صهيونيستى افريم كاتزير سال ١٩٧٥ را سال زن ناميد. وى به همراه اسحاق رابين، نخست وزير اسرائيل ايشاياهو اين بيانيه را امضا كردند.
با اين همه نامگذارى آن سال تأثيرى در روند جنبش زنان نداشت. زنان در سرزمينهاى اشغالى و در اين سال به راهپيمايى و گردهمايى پرداختند زيرا اين بيانيه برابرى خواه شعارى بيش نبود. در همان سال زنان دريافتند كه عامل اصلى عدم پيشرفت اين جنبش، دين و آموزههاى دينى و ديدگاه و عملكرد خاخامهاى يهودى است. سراسر رژيم اسرائيل دين و دين مردان يهود را سد راه پيشرفت يافت. همچنين آشكار شد كه حزب پر طرفدار در كينست، يعنى حزب كارگران، هميشه در پى ارضاى خواستههاى حزب كم شمار پارلمان، يعنى حزب دينى بوده است.
قوانين هالاكا از بدترين قوانينى به شمار مىروند كه زن را به انقياد مردان وا مىدارد. بر پايه اين آيينهاى يهودى چنانچه زن، شوهر خويش را از كف مىداد يا مىبايست با برادر شوهر خود ازدواج كند و يا دست كم براى اقدام به ازدواج با ديگرى از او اجازه بگيرد. و چنانچه متوفى پسرى نداشته باشد زن به ملك برادر شوهر خود در مىآيد. برادر شوهر مىتوانست با ازدواج مجدد اين زن مخالفت كند تا به ثروت كلانى كه مطالبه مىكرد، برسد. چه بسا اين مطالبه، تمام دارايى زن را (از املاك شخصى وارث گرفته تا حقوق بازنشستگى) شامل شود. نيز اگر برادر شوهر به سن تكليف نرسيده باشد اين زن بايد به انتظار رسيدن وى به سن قانونى مىنشست و چنانچه در شهرى باشد كه به همسر برادرش اجازه ورود داده نمىشود، اين زن بايد تا پايان عمر از حق ازدواج مجدد برخوردار نمىشد.
در دادگسترىهاى احبار يهود، شهادت دادن تنها از آن مردان است. هر زنى كه از فرمان شوهر سرپيچى مىكرد، مجرم شناخته مىشد و هيچ حقى به وى تعلق نمىگرفت. مردان اين سرزمين اما دست به هر كارى مىزدند و دادستان هميشه به سود شوهر حكم مىداد. كتك زدن زن از ادله جواز و در خواست طلاق نيست. ليست سياه در دست مردان چنانچه نام دخترى در اين ليست نوشته شود، از ازدواج او جلوگيرى مىشد. انباشت اين مصائب بر سر زنان، آنان را به واكنش واداشت. زنان به راهپيمايى و گردهمايى پرداختند و روزنامهها به پوشش خبرى كمر همت بستند.
زنان، براى جنبش خود به دنبال تأييديههايى از فرهنگهاى ديگر گشتند. كتابى نگاشته شد كه در آن نام و آثار فيمنيستهاى زنان امريكايى و انگليسى به چشم مىخورد. كتابى به نام »زن، زنان و زنانگى«. ديتا شيليف، ساره سيلكس، سولاميت كوفمن، هانى مائير لوى و مارگارت و اينبرگر براى گردآورى و ترجمه اين كتاب دست به كار شدند. نيز در اين كتاب، آثار برخى از زنان يهود آمده بود. جنبش زنان، چارچوبهايى پوسيده يهوديان را فرو ريخت و ديدگاهها را دگرگون ساخت. يهوديان مردم را تنها به دو گروه نيرومند و ناتوان، ثروتمند و تهيدست و... تقسيم مىكردند. و مسايلى همچون لواط، نزديكى جنسى غير قانونى، روابط جنسى پيش از ازدواج و مشكلاتى از ره آورد طلاق، زنا، شراب خوارى، روسپىگرى و فروپاشى نهاد خانواده را هميشه لاپوشانى مىكردند.
١٩. شولاميت آلونى به سال ١٩٧٥ منشور حقوق مدنى را كه بر پايه منشور امريكا به تحرير در آمده بود، ارائه كرد. وى در اين منشور خواستار برابرى كامل حقوق مردان و زنان شد. اگر چه پارلمان با اين منشور موافقت كرد، ولى دين مردان يهود رو در روى آن ايستادند. زنان بر آشفتند و بر آن شدند تا بدون هماهنگى با پليس به تظاهرات بپردازند. اما پليس آگاهى يافت و زنان را پراكنده كرد و از راهپيمايى و سردادن شعار جلوگيرى كرد. زنان با نيروى پليس درگير شدند. چند تن زخمى و چهار زن دستگير و روانه زندان شدند. شبكههاى خبرى راديو و تلويزيون از پخش و شرح خبر جلوگيرى كردند ولى روزنامهها به تأييد حركت زنان همت گماشتند و با شركت كنندگان گفت و گو كردند.
اسحاق رابين به سال ١٩٧٦ ناچار شد به پارهاى از مطالبات زنان تن دهد. قانون سقط جنين با وجود كارشكنىها و سنگ اندازىهاى فراوان در صحن پارلمان با تعديلاتى چند به تصويب رسيد. زنان، آن شب را آسوده خاطر به خواب رفتند. اما تنها پس از گذشت چند روز آرامش جاى خود را به تشويش داد. ٥ پزشك متخصص و سرشناس طى نامهاى سرگشاده به همه روزنامهها از مخالفت خويش با اين قانون سخن به ميان آوردند. اين ٥ تن از اعضاى برجسته انجمن پزشكان زنان، كه بخشى از اتحاديه عمومى كارگران را تشكيل مىدهد، به شمار مىآمدند. اين گروه دليل مخالفت خويش را كشيده شدن اين قانون به آزادى بى حد و مرز و سوء استفاده و بى بند و بارى زنان قلمداد كردند.
سالانه ٨٠٠٠٠ سقط جنين غير قانونى در سرزمين اشغالى انجام مىگرفت. در حالى كه آمار محافظه كارانه دولت تنها از رقم ٤٥٠٠٠ مورد سخن مىگفت: مخارج هر سقط جنين از ١٥٠٠ تا ٣٥٠٠ ليره اسرائيلى است. چنانچه ميانگين اين مبلغ ٢٠٠٠ ليره را آمار نادرست رژيم ضرب كنيم سالانه مبلغ ٩٠٠٠٠٠٠ ليره بيهوده به هدر مىرود و ماليات شامل آن نمىشود.
بحران سقط جنين درگيرى شديدى را در هتل هيلتون، ميان ١١ زن و پزشكان مخالف به همراه داشت. پس از چندى مارسيا فريدمن، موضوع زدن زنان توسط شوهران را در پارلمان برانگيخت كه به شدت با وى مقابله شد. اما اين دو مرحله يكپارچگى زنان يهود را به بار آورد.
٢٠. با گذر ٥ سال از عمر جنبش زنان يهودى و به يارى تلاشهاى فراوان آنان، ارزشها و معيارهاى رژيم صهيونيستى دگرگون شدند. مسايلى چون لواط، فساد جنسى، افسردگى، ترس، مصائب و حتى خود زنان به موضوعهاى مهمى بدل شدند - تا پيش از اين جنبشها، چنين مسايلى حتى در ميان مردان و احزابى كه خود را پيشاهنگ و منادى پيشرفت مىناميدند، در شمار رويكردهاى نينديشيده بودند، تا جايى كه اين گروه از برقرارى روابط بهتر با عربها، آينده صهيونيزم و نژاد پرستى يهوديان سخن مىگفتند ولى نسبت به مسائل بنيادين جامعه كه به آتش زير خاكستر مىماند، لب نمىگشودند.
زنان در سال ١٩٧٦ و ١٩٧٧ فعاليتهاى خود را پيش گرفتند. با آغاز نوامبر ١٩٧٧ نام ١٠٠٠ زن در فهرست جنبش زنان ديده مىشد.
مى١٩٧٧، كه در آن سال مارسيا فريدمن از كانديدا تورى انتخابات پارلمان كنارهگيرى كرد، زنان هيچ بهرهاى نبردند چرا كه تنها ٦٠٠٠ رأى كانديداتور جديد و ناآشناى زنان را انتخاب كرد كه براى تصدى اين پست كافى نبود.
فريدمن يك مركز حمايت از زنان تأسيس كرد. نخستين زن كه آثار زخمهاى عميقى بر تن و صورت داشت به همراه ٥ كودك خرد سالش به اين مركز پناه آوردند. در همين سال قرار داد كمپ ديويد بسته شد و مناخيم بگين و انور السادات جايزه صلح نوبل را دريافت كردند.
حكومت بگين با مسئله سقط جنين به مبارزه پرداخت و بدين سان با تشكلهاى افراطى دينى همسو و متحد شد و بر نگرانىهاى زنان افزود. فريدمن مىنويسد: »امرزه پروژههايى مانند پناه دادن به زنان چندان توفيقى به همراه ندارد. در اين فضاى كوچك ٢٨ زن و كودك در تنگنا به سر مىبرند. پيش از اين زنان كمتر مىماندند و پس از چندى به خانه و كاشانه خود باز مىگشتند. امروزه اما شگفت زده مىشوند كه اين چنين مىتوانند از يوغ مردان يهود رهايى يابند«.