پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - جهان اسلام در شطرنج جهانى

جهان اسلام در شطرنج جهانى


جهان و در پى آن جهان اسلام، در حال يك تحول بزرگ است. تحول زمان ما نيز با گذشته‌ها كمى فرق دارد؛ تحولى سريع است. نقاط مهمى در دنيا وجود دارد كه تكيه گاه اين تحولات است. ما نيز خوشبختانه، به عنوان جهان اسلام و به صورت خصوصى‌تر انقلاب اسلامى و مكتب اهل بيت، در اين شطرنج جهانى جايگاه خاصى داريم؛ هم مى‌توانيم تاثيرگذار باشيم و هم اگر درست وارد نشويم، متضرر. ما بايد از نگاه منافع اسلام، مهندسى اين تحول را تا آنجا كه از ما ساخته است در برنامه خود داشته باشيم؛ يعنى نبايد منتظر باشيم كه ديگران كار كنند تا ما دفاع كنيم. اگر چنين مهندسى‌اى داشته باشيم، هميشه مى‌دانيم كه در كجا هستيم و با مهره‌هايى كه در اختيار داريم، در اين صفحه شطرنج، از پيش حركتمان را پيش بينى كنيم و پيش برويم.
پس از فروپاشى شوروى، تقريبا دنياى ماركسيسم با وضع خاص خود متلاشى شد. در حقيقت دنيا از دو قطب مشخص بيرون آمد. پيروز ميدان نيز به ظاهر آمريكايى‌ها بودند. آنها فكر كردند كه اكنون ديگر كار دستشان است و بايد دنيا را اداره كنند، پس بايد نظام تك قطبى را تحكيم بخشند. برنامه‌هايشان هم روشن بود؛ در بقاياى شوروى دخالت كردند. در خود روسيه شخصى چون يلتسين را آوردند و اقمار شوروى را به سرعت متزلزل ساختند و كشورهايشان را به گونه‌اى به خود وابسته كردند. در حوزه بالكان كه بيش‌تر منطقه نفوذ چپ بود، آنها را عقب راندند و در آنجا خود جلو آمدند. اتحاديه اروپا را توسعه دادند تا آنجا كه امروز تا مرز تركيه نيز آمدند و يك قدم ديگر به ما مى‌رسند. پيمان ورشو را متلاشى كردند و تا مركز روسيه پيش آمدند. برخى چالش‌ها را به مرز روسيه نيز كشيدند در اين فاصله اميدوار بودند كه ديگر همه چيز تمام شده است.
كم كم دنيا شرايط و عوامل ديگرى نيز در خود ديد و قدرت‌هاى جديدى پس از فروپاشى شوروى سر بر آوردند: نخست خود روسيه كه در حال تجديد قواست؛ با تكيه بر منافع عظيم انرژى، دانش فضايى، دانش هسته‌اى و ساير دانش‌هاى حساس نظامى و دفاعى كه در اختيار دارد در پى تقويت جايگاه خود در جهان است و به تنهايى در پى آن است كه جاى شوروى سابق را بگيرد و شايد هم موفق شود. اين كشور در آن زمان مشكلاتى داشت؛ ولى اكنون آن مشكلات بسيار كم‌تر است.
چين نيز به يك قدرت تبديل شده است و به سرعت در حال توسعه و افزايش قواست و چيزى نمانده كه به موقعيت اقتصادى غرب، يعنى اروپا و آمريكا و حتى روسيه تنه بزند همه جا به سرعت بازارهاى دنيا را مى‌گيرد. سال‌هاست كه رشد ده درصدى را تجربه مى‌كند و مى‌تواند، در همه ميدان‌ها با قدرت‌هاى اقتصادى جهان رقابت كند؛ براى مثال رئيس جمهور چين، با همه گرفتارى‌هايش چندين روز در آفريقا مى‌گردد تا بر اين قاره بكر اثر بگذارد كه اتفاقا اين يك هوشيارى بزرگ است. من در دوره مسئوليت خود، فكر مى‌كردم كه مى‌توانيم، از طريق قاره آفريقا در صحنه بين المللى مؤثر باشيم كه متاسفانه پس از من رها رشد. چينى‌ها مى‌توانند در آفريقا بسيار جدى رقابت كنند.
غربى‌ها عقب هستند و عقب‌تر هم رانده مى‌شوند، چون منفورند و طرد مى‌شوند. چينى‌ها با كار ارزان و خوبشان، چون در كارهايى كه در خارج مى‌گيرند، خوب كار مى‌كنند، در آنجا حضور جدى پيدا خواهند كرد.
هند كه كسى فكر نمى‌كرد به اين زودى در رقابت با چين به يك قدرت تبديل بشود، اكنون بسيارى نرم افزارهاى دنيا را هندى‌ها توليد مى‌كنند. از كشورهاى پيشرفته به اين كشور مى‌آيند كار مى‌كنند.
اتحاديه اروپا هم انصافا رو به توسعه است. هر روزهم يك كشور جديد به آن اضافه مى‌شود. اروپايى‌ها از مشكلاتى كه براى آمريكايى‌ها پيش مى‌آيد، خوب استفاده مى‌كنند و هر روز نيرومندتر به ميدان مى‌آيند.

موقعيت كنونى جهان اسلام
مسئله دنياى اسلام بسيار مهم است. دنياى اسلام يك چهارم جمعيت دنيا را در اختيار دارد و بيش از يك چهارم جمعيت كشورهاى دنيا مسلمان‌اند. به همين ميزان حق رأى در سازمان ملل را دارد. از طرفى مهم‌ترين نياز امروز آن و فرداى دنيا يعنى انرژى نيز در جهان اسلام جاى گرفته است. موقعيت جغرافياى سياسى آن هم بسيار مهم است. چيزهاى با ارزشى در قاره‌هايى كه اسلام در آنجا مستقر است، وجود دارد. راه‌هاى آبى مهم تنگه‌ها و بالاخره در چهار راه هوايى و زمينى دنيا قرار گرفته است. بازارى بسيار نيرومند كه خيلى چيزها را جذب مى‌كند.
از لحاظ معنوى نيز يك تحول عمده فكرى در راه است كه شايد كمى به انقلاب اسلامى مربوط باشد. البته عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات در اين زمينه نقش اساسى داشته است دنياى اسلام، به خصوص نسل جوان آن اكنون به اطلاعات و نيز دانش روز مسلح مى‌شوند. اكنون مدار بسته دانش‌هاى پيشرفته كم كم باز مى‌شود. دليل آن نيز تداخل نيروها و حضور آنها از همه دنيا در مراكز مهم دانش است. فكر مى‌كنيد در حال حاضر چند ايرانى در بهترين نقاط هسته‌اى يا دانشگاه‌هاى مهم آمريكا و غرب حضور دارند؛ دانشمندان ايرانى كه جايگاه آنها در آنجا بسيار مهم است.اگر در داخل كشور، شرايطى بود كه آنها بتوانند با كشور ارتباط صميمانه‌اى داشته باشند، ما به سرعت مى‌توانستيم از دروازه‌هاى پيشرفت عبور كنيم؛ ولى هندى‌ها شرايط لازم را در اختيار دارند و از نيروهايشان در دنيا استفاده مى‌كنند؛ حتى چينى‌ها با اين كه كمونيست هستند و نيروهايشان فرار كرده بودند، بهتر از ما از سرمايه‌هاى فرارى خود استفاده مى‌كنند.

مرزهاى دانش و اطلاعات
به هر حال منظور من اين است كه مرزهاى دانش بازتر شده است و به دست آوردن اطلاعات هم، انصافا بسيار آسان شده است. اين شاهراه عجيب يا اينترنت كه همه چيز در اين منطقه جادويى پيدا مى‌شود و هر كس سعى مى‌كند، با اطلاعات ارزشمندش خود را معرفى كند. و اگر كسانى بخواهند از اين اطلاعات بهره بگيرند، با دانشگاه‌هاى مجازى و راه‌هاى فراوانى كه هست، بسيار آسان مى‌توانند به دانش‌هاى دنيا دست بيابند. ممكن است نتوانيم، نقاط حساس را در اينترنت بيابيم. اين يك تحول مهم است كه فراهم شده است. جوانانى كه در گذشته، به دانشگاه، تحصيل عالى و چنين اطلاعاتى دسترسى نداشتند، اكنون به سرعت در حال افزايش‌اند.
در كنار اين، افكار سياسى و اجتماعى و مسائل اساسى انسانى جايگاه خود را باز مى‌يابد. انسان در هر اندازه‌اى، وقتى وارد يك فضاى جديد مى‌شود، همه چيز در مغزش راه مى‌يابد و او را به فكر و مطالعه وا مى‌دارد؛ از اين رو افكار مختلف دنيا با هم تلاقى مى‌كند. بستن اينها هم ديگر ممكن نيست؛ هيچ كشورى نمى‌تواند به اين فكر باشد كه راه‌هاى نفوذ اطلاعات و ارتباطات را كنترل كند، زيرا اين فضا آن قدر گسترده، آنى و سريع است كه پيش يافتن راه نفوذ قبلى، راه جديدى باز مى‌شود.

موقعيت انرژى در جهان
بنابراين دنيا با تكيه بر استعدادهاى بشرى به پيش مى‌رود. از اين جهت ما مى‌توانيم كارهايى بكنيم. ما مشكلات زيادى داشتيم و مشكلات ديگرى هم البته در حال رويش است. اين وضع عمومى دنياست و چنين واقعيت‌هايى وجود دارد و دنيا نيز بر روى اين واقعيت‌ها برنامه‌ريزى كرده و زندگى‌اش را بر آنها متمركز ساخته است؛ ولى واقعياتى است كه به روز است؛ مثلاً مسئله انرژى. كشورهاى پيشرفته و صنعتى براى توسعه و رفاه، به منابع انرژى نياز دارند. واقعيت موجود اين است كه بشر چون به اين انرژى وابسته است، ما مى‌توانيم، بسيارى از سياست‌ها، دسته‌بندى‌ها و تحرك‌ها را در اينجا تفسير كنيم. خواست خداوند و تقدير آفرينش الهى اين گونه بوده كه مناطق صاحب انرژى در اختيار ما مسلمانان باشد و اين مايه حيات صنعتى انسان در جايى باشد كه مسلمان‌ها حضور دارند. بهترين و حساس‌ترين نقطه آن نيز ايران است كه در شمال، جنوب و مركزش اقيانوس عظيمى از منابع انرژى وجود دارد. ما هنوز لايه‌هاى پايين آن را نمى‌دانيم؛ اما دشمنان ما اكنون با مطالعات خود، از اعماق زمين خبر دارند. آنها از اعماق اقيانوس‌ها خبر دارند. براى مثال سال‌ها پيش پارس جنوبى كشف شد و ما پس از جنگ به توسعه آن پرداختيم. ما تنها از يك لايه آن خبر داشتيم. چاه‌ها را كه كمى عميق‌تر كرديم به يك لايه‌هاى ديگرى رسيديم كه ذخاير ما را چند برابر مى‌كرد. حال چه مى‌دانيم كه اگر پايين‌تر برويم، چه هست. در خوزستان، در اهواز، بين مرز عراق، يعنى منطقه هور كه منطقه‌اى نفتى است، لايه عميق‌ترى كشف شده كه كارشناسان معتقدند، از اهواز تا مرز امتداد دارد كه بسيار عظيم است. در اين زمينه هنوز حرف نهايى را نزده‌اند. قطعاً ايران از لحاظ منابع بسيار غنى است. پس اين منطقه ذاتا يك مركز قدرت آفرين، سرنوشت ساز و جاذبه‌دارى است، زيرا بسيارى نيازهاى دنيا به اينجا مى‌رسد؛ براى مثال چين و هند به اين مركز انرژى وابسته هستند كه اين مسئله براى آينده بسيار مهم است؛ حالا يا انرژى مورد نياز خود را از ما تامين مى‌كنند يا از عربستان. چاره‌اى هم ندارند. اروپا اگر تأمين انرژى اش را به روسيه منحصر كند، روسيه روزى اروپا را خفه مى‌كند. همين حالا هم قدم به قدم پيش مى‌رود، پس اروپا به ناچار بايد مراكز انرژى متعددى براى خود فراهم كند تا كه يك وقت دچار خفقان نشود. بهترين راهش نيز ايران، قطر يا عراق است.
آمريكا كه اكنون خود يك قاره جداگانه است؛ صرف نظر از آلاسكا كه مسائل خاص خود را دارد و شايد ذخيره استراتژيك آينده‌اش باشد، نيم ديگر انرژى اش را بايد از اين طرف آب ببرد و اين شرايط را دارد. اينها واقعيات زمين است. بنابراين آنها نمى‌توانند از اينجا غافل بگذرند و نمى‌توانند به اينجا بى توجه باشند. بايد چاره‌اى بينديشند.
با اين نگاه اكنون به جهان اسلام مى‌پردازيم. در اين شرايط، ما بخشى از معادلات هستيم. من بر اين بخش بيش‌تر تكيه مى‌كنم كه مسائل روشن‌تر شود.

جريان‌هاى افراطى و خشونت گرا
از لحاظ فكرى اكنون در دنيا اتفاقات مهمى در حال وقوع است. بعضى از اين اتفاقات عمومى و سنتى است و برخى ديگر حالاتى جديد است كه نمى‌توان آنها را ناديده گرفت. مباحث همين قطب بندى‌ها، تفكرات غربى و فرهنگ غرب، فرهنگ اسلامى و تلاقى اينها ست چيزهايى جديد در حال ظهور كه هنوز نمى‌توان تفسير درستى از آن ارائه داد، بروز جريان‌هاى افراطى در همه مكتب‌ها و مناطق خاص فكرى دنياست. براى مثال اكنون در اسلام، جريانى چون القاعده و طالبان، جريان تازه‌اى است كه به اين صورت بروز كردند. اينها همين وهابى‌هاى قديم و سلفى‌ها هستند؛ اما امروز خواب برهم زدن امپراتورى بزرگ دنيا را در سر مى‌پرورانند؛ آن گونه كه ساختمان‌هاى دو قلو را يك دفعه به زمين مى‌غلطانند و چنين موج عظيمى را در دنيا موجب مى‌شوند. اين قدرت ديگر به وجود آمده و خلق شده است؛ آدم‌هايى كه حاضرند، خود را مانند باروت منفجر كنند؛ يعنى با تكيه بر عقيده عمل مى‌كنند آنهايى كه خلبانى ياد گرفته بودند خلبانانى بسيار ماهر، براى خودشان ارزش قائل بودند. چنين آدم‌هايى با دو يا سه ساعت پرواز در روز، ده پانزده هزار دلار مى‌گيرند و زندگى بسيار خوبى دارند؛ اما هواپيمايش را به ساختمان مى‌زند و خود جزغاله مى‌شود. اين يك آدم معمولى نيست. تعداد آنها هم كم نيست. هر روز بر تعداد آنها افزوده مى‌شود. به محض اين كه عرصه را در افغانستان برايشان تنگ كردند، به دنبال عرصه‌هاى جديد رفتند و سومالى را تصرف كردند. آنجا هم ديگر به طور سنتى محل چنين آدم‌هايى است. اين كشور براى آنها مانند دريا براى ماهى‌ها است؛ اخيرا دوباره آنها را تار و مار كرده‌اند كه يا نمى‌تواننديا از جاى ديگرى سر در مى‌آورند. عراق هم موطن جديدى براى خلق و جذب چنين آدم‌هايى است كه چه فجايع خون بارى در آنجا به راه مى‌اندازند.
اينها يك جريان رو به پيش‌اند؛ نه رو به عقب. به موازات اينها در خود امريكا هم جريان‌هايى تندرو ظهور كرده‌اند كه از اينها هم خطرناك‌ترند. ما خيلى با آنها آشنا نيستيم. جريان‌هاى كاملا مذهبى نيز وجود دارند كه نمونه متعصب آن خود بوش است. متعصب‌تر از او هم هستند آدم‌هايى عجيب كه قصد دارند با علوم بيولوژيك گوساله سرخ موى توليد كنند و براى ظهور حضرت مسيح آماده شوند تا مركز اسرائيل منهدم شود و حضرت مسيح در آنجا ظهور كند و دنيا را آن گونه كه انجيل تفسير مى‌كند، اينها در دست بگيرند. اينها همانند همين القاعده و... هستند كه ما در اسلام داريم. آنها اكنون از اينها هم قوى‌تر و بيش‌ترند و در دولت هم نفوذ كرده‌اند و به همين وسيله جنگ‌هايى را در دنيا به راه مى‌اندازند.
عجيب اينكه در همين زمان، در ايران آدم‌هايى پيدا مى‌شوند كه انتظار دارند، امام زمان طى چند روز آينده، سوار براسب كذايى، بيايد و دنيا را از دست همه اينها نجات بدهد.
اين تفكر اكنون در اينجا هم هست؛ ليكن نمى‌تواند در اين انقلاب عملياتى شود. چندى پيش مشاهده كرديد كه همين داستان عجيب كه ما هنوز به ماهيتش پى نبرديم در نجف رخ داد كه گروهى با تخيلات خاص و حرف‌هايى عجيب كه يك بعثى خاص ادعا مى‌كند، قصد داشتند در عراق در روز تاسوعا ظهور كنند و علماى نجف را كشته حرم‌ها را منهدم سازند و آيت الله سيستانى را گروگان بگيرند و در نهايت ظهور حضرت مهدى (عج) را از نجف اعلام كنند.
حال ببينيد چه فضايى است كه به اين سرعت عده‌اى جمع شوند و سپس مسلح گردند و اين قدر به خود مطمئن باشند كه اعلام كنند، مهدى‌اى كه بناست ظهور كند، از نسل حضرت امام حسن عسگرى (ع) نيست. اينها همه دروغ‌هاى تاريخى است ،بلكه او فرزند بلافصل حضرت على و حضرت زهرا عليهما السلام است و نطفه‌اش را جبرئيل بالا برده و پيش خداوند امانت نگه داشته است و اكنون باز گردانده و در رحم مادر اين آقاى مدعى قرار داده و او را رويين تن ساخته است و اكنون هيچ اسلحه‌اى بر او كارگر نيست؛ او بايد دنيا را از عدل و داد پر كند.
اين حرف‌ها از سوى عده‌اى باور مى‌شود؛ يعنى برخى جمع شده و كشته شده‌اند. سيصد نفر مردند و سيصد نفر اسير شدند و عده زيادى هم متوارى هستند.
به اين ترتيب وظيفه عالمان و متفكران روشن مى‌شود اكنون عالمان بايد به اين بينديشند كه با چنين تفكراتى چگونه برخورد كنند. اينها ممكن است به ظاهر مسئله ساده‌اى باشد؛ ولى زمانى مانند القاعده اصلا دنيا را ناامن مى‌سازند.

امريكا و دنياى جديد
اين دنياى در حال تحول، از اين جهت نيز در حال پيشرفت است. موج اصلى در اين سو است كه انسان‌ها بيدار شدند و به دنبال حقوق خود و كسب جايگاه مناسب انسانى خود هستند و در مقابل استبداد، استعمار و تجاوزات ايستاده‌اند. باز گرداندن اين دنيا به طرف يك استبداد بسته در داخل يا استعمار وسيع ديگر آسان نيست. ممكن است روزى پس از يك هرج و مرج جديد، مانند يك جنگ جهانى، چنين چيزهايى از نو شروع شود؛ ولى اكنون ديگر نمى‌توان جهان را به آن صورت اداره كرد آقاى بوش با لشگركشى و هزينه بسيار افغانستان را مى‌گيرد و طالبان را بيرون مى‌راند. مملكتى كه همه خون و آتش بود، از دست اينها بيرون مى‌آورد؛ ولى هنگام نتيجه‌گيرى نخستين مجلسى كه تشكيل مى‌شود، قانون اساسى اسلامى را تدوين مى‌كند. بوش اين را نمى‌خواست. قانون اساسى‌اى كه نوشته‌اند، با كمى اصلاح شبيه قانون اساسى ايران است. در عراق هم آمريكايى‌ها نيامده بودند كه شيعه‌ها را نجات دهند يا اين كه دموكراسى به راه بيندازند. اين يك شعار ترفند همه احزاب و حتى اشخاص است؛ شعارى دهن پر كن براى فريب مردم. بعد هم شكل ديگر به وجود مى‌آيد.
طرح خاور ميانه بزرگ امريكا، محصول حس تك قطبى بودن جهان بود؛يعنى در مقطعى فكر مى‌كردند كه در دنيا كسى نيست كه در مقابل آنها بايستد . خودشان مى‌توانند در صحنه دنيا آزادانه حركت كنند و تصميم بگيرند. اين طرح را مطرح كردند كه اول خاورميانه را اصلاح كنيم. گفتند مى‌خواهيم خاورميانه دموكرات بسازيم. همه دولت‌هايى كه سيستم دموكراسى ندارند و نظام شاهنشاهى يا اميرى بر آنها حاكم است، به خود لرزيدند. واقعاً هم كارهايى را براى اين برنامه شروع كردند. از عراق آغاز كردند تا مستبدترين را كه در عراق بود، به زمين بزنند. من هيچ وقت باور نكردم كه آنها به دنبال دموكراسى هستند. وقتى وارد عراق شدند، تناقض‌هايشان آشكار شد. با ورود به عراق متوجه شدند كه با تناقض‌هاى جدى روبه رو هستند. دموكراسى، يعنى مردم آزاد بشوندو مردم همين كه از زير بار يك استبداد بيرون آمدند و احساس آزادى كردند، در نخستين گام سلطه خارجى را نفى كردند. مردم اعلام كردند كه ترجيح مى‌دهند با فقر زندگى كنند، اما سلطه خارجى را در كشورشان نبينند. هيچ كس دوست ندارد خيابان‌ها و مراكز شهرش زير چكمه سربازان بيگانه باشد. ذات انسان چنين است؛ چه كسى از اين مسئله استقبال مى‌كند. آن هم دشمنى كه به استعمار اشتهار دارد.
معلوم مى‌شود كه امريكايى ولگرد خوشگذاران، پا نمى‌شوند از بهشت خودشان، بيايند توى افغانستان تا افغان‌ها را آزاد كنند تا اينها انتخابات داشته باشند. هر كسى اين را مى‌فهمد، اگر چه فريب خورده باشد، باز هم متوجه مى‌شود كه اينها اغراض ديگرى دارند.
امريكا متوجه شد كه اين فريبش نمى‌گيرد. برگشت و به كشورهاى منطقه اطمينان داد كه نمى‌خواهد رژيم‌هاى آنها را به هم بزند و روابط سنتى‌اش را با آنها تقويت كرد. وضعشان در عراق هم معلوم است. متجاوزان نمى‌توانند، از آزاد كردن يك انرژى خفته انسانى در جوامع بهره بگيرند و در نهايت استفاده‌اى موقت مى‌برند.
پس از اين حادثه، عراقى‌هاى بسيارى به ايران آمدند. معمولاً كه ملاقاتى هم با من دارند كه با آنها صحبت مى‌كنم. هميشه در تفسيرهايم به آنها مى‌فهمانم كه عراق مى‌تواند، منشأ تحول يا مثبت يا منفى باشد. اكنون اگر در عراق آزادى به وجود بيايد و مردم عراق بتوانند آزادانه انتخاب كنند تحول عظيمى در جهان ايجاد مى‌شود. عراق چه به صورت حكومت اكثريت يا يك جريان فدرال - كه در اين صورت هم قسمت اعظم آن در دست شيعيان خواهد بود - يا بدتر از آن تجزيه - كه در اين صورت نيز دولتى شيعه از بغداد تا خليج فارس حاكميت خواهد كرد - بر معادلات منطقه بسيار تأثير گذار است.
به هر حال امريكايى‌ها در عراق مشكلات بسيارى دارند بوش به تازگى طرح امنيتى جديدى طراحى كرده كه مقبول عراقى‌ها هم افتاده است. نمى‌دانم اين طرح چه آينده‌اى دارد. اين طرح براى من ابهاماتى دارد و ممكن است چيزهاى مختلفى از آن بيرون بيايد.
لبنان را هم با پيروزى درخشنده حزب الله بر اسرائيل مى‌بينيد كه در تاريخ سابقه ندارد. اكنون دوباره فشار زيادى بر حزب الله وارد مى‌آيد. الان بايد به اين فكر بود كه از آن همه افتخارات سوء استفاده نشود. فلسطينى‌ها اين قدر هم ديگر را در مقابل اسرائيل كشتند كه ديگر ضعيف شدند و اسرائيل هم آمد و قسمتى از مسجدالاقصى را تخريب كرد و هيچ صدايى در نمى‌آيد. با اين وضع كه در لبنان، عراق و خود فلسطين حاكم است، اسرائيل براى باج دادن به تندروهاى داخل كشور خود، خواسته‌هاى آنها را عملى كرده است.
هنگام صلح نيز به رياض مى‌روند و دولت عربستان اين صلح را به آنها هديه مى‌كند. چنين نبود كه به اين آسانى بتواند اين مسئله را حل كرد.
اين بحث مهم به خودمان مربوط است. ما در صورتى مى‌توانيم به صورت يك عنصر مهم و سرنوشت ساز در منطقه حضور داشته باشيم كه كار كنيم و اثر بگذاريم و از داخل خود مطمئن باشيم. اين مجموعه پراكنده كه من خدمت شما بيان كردم. منظره‌اى از جهان در حال تحول و چالش‌هاى پيش‌روى ما در آن است هر يك از اينها به بحث مستقلى نياز دارد كه ان‌شاء الله خود آن را ادامه مى‌دهيد.
***
جلسه پرسش و پاسخ
جناب آقاى سيد عباس صالحى: شرايط جهان اسلام بسيار حساس است و هر روز بر حساسيت آن افزوده مى‌شود، چنان كه حضرت آيت الله هاشمى توضيح دادند، ويژگى اين تحولات، فراگيرى، سرعت و قدرت آن است. از طرفى حوزه‌هاى علميه به دليل ارتباط ويژه‌اى كه با جهان امروز دارند و شرايط خاص انقلاب، بايد پيوسته با تحولات سريع و زود گذر در ارتباط باشند. به همين دليل تصميم گرفته شد كه جلساتى برگزار شود تا از صاحب نظران حوزه تحولات خارجى، به ويژه در فضاى جهان اسلام استفاده بشود و از ديدگاه‌هاى صاحب نظران درباره مسائلى كه با مسئوليت‌هاى حوزه‌هاى علميه به نحو عام و دفتر تبليغات اسلامى به شكل خاص ارتباط تنگاتنگ دارد، استفاده شود. حسن مطلع اين جلسات، با حضور حضرت آيت الله هاشمى رفسنجانى بوده است. تصميم اين بود كه اين جلسات از حالت مرسوم بيرون بيايد و بتوان در آن از پرسش‌ها و پيشنهادات فضلاى حوزه هم استفاده كرد. همان گونه كه آقاى هاشمى فرمودند، ما در يك جهان تك قطبى به سر مى‌بريم كه كانون‌هاى جديد قدرت در حال شكل‌گيرى هستند؛ با اين همه جهان اسلام ويژگى‌هاى خاص خود را داشته و دارد؛ شرايط ژئوپوليتيك و جغرافياى سياسى جهان اسلام، بحث انرژى، جمعيت، جوانى جمعيت و مسائلى از اين دست و نيز شرايط فعلى جهان اسلام و چالش‌هايى پيش‌رو و يكى از مهم‌ترين چالش‌ها، يعنى ظهور جريان‌هاى افراطى و تندرو در جهان اسلام مسائلى است كه ما با آن روبرو هستيم. همان گونه كه مستحضريد، ما طى چند دهه اخير، با دو موضوع عليه شيعه مواجه بوديم: نخست اينكه با ظهور انقلاب اسلامى در ايران تشيع، به عنوان كانون فكرى، فرهنگى و معنايى انقلاب اسلامى اقتدار خود را نشان داد كه موجى را عليه شيعه در پى داشت؛ براى مثال جريان وهابيت و جريان‌هاى دست نشانده آمريكا در منطقه فعال شدند تا آنجا كه حكومت اسلامى طالبانى را در افغانستان و حاشيه‌هاى آن روى كار آوردند. به نظر اين موج فروكش كرده بود كه موج دوم، با قضاياى عراق و لبنان سر بر آورد. همان گونه كه به روشنى توضيح داديد، با شكل‌گيرى فضاى قدرت در عراق و ظهور مجدد تشيع به عنوان كانون قدرتمند سياسى و معنوى در اين كشور و نيز شرايط پديد آمده در لبنان، به نظر مى‌آيد كه موج دوم تحركات عليه تشيع، در ابعاد عقيدتى و سياسى شكل گرفته است؛ از اين رو جريان‌هاى تند رويى كه با حركت‌هاى سياسى پيوند خورده‌اند، در موج جديدى از تحركات قرار گرفته‌اند. بخشى از سؤالات دوستان ما هم در همين راستا است؛ اينكه ما چه رويه‌اى را در پيش بگيريم كه نه در حال انفعال باشيم و نه دچار تندروى شويم كه بر آتش كينه و اختلاف بيفزايد. تحركات جديدى در جريان است تا حوزه‌هاى شيعى را در يك فضاى عصبى قرار بدهند. تحركات فرقه‌اى و نيز اشاعه شبهات كه در برخى موارد سكوت نيز جايز نيست. اگر اجازه بفرماييد، براى اينكه بحث به صورت موضوعى پيش برود، از دوستانى كه در اين زمينه پرسشى دارند، استفاده كنيم.
جناب آقاى دكتر محمد حسن زمانى: به نظر من جمهورى اسلامى با سه چالش درگير است: نخست چالش بزرگ برون دينى است كه از ناحيه استشراق آغاز شده و قرن‌هاست كه ادامه دارد. دوم چالش درون دينى است كه از ناحيه وهابيت، بيشتر در برابر شيعه ظاهر شده است و سوم چالش درون حوزوى است كه بعداً از آن بحث مى‌شود. در بحث وهابيت، كه حدوداً سى سال است كه به صورت مستقيم با حوزه‌هاى اهل سنت ايران در ارتباط هستند و از حدود ده تا پانزده سال پيش با علماى وهابى ارتباط مستقيم كارى دارند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه بيشترين علت دشمنى علماى اهل سنت عموماً و علماى وهابيت خصوصاً با شيعه عالمانه نيست، بلكه جهلى است كه نسبت به واقعيت حقايق شيعه دارند و به تعبير من، علماى اهل سنت و وهابيت يا همه اهل سنت و وهابيت نمى‌دانند. ما درصد بسيار اندكى در حد يك درصد، معاندانى داريم كه واقعاً حقايق را مى‌دانند؛ ولى به دلايلى ابراز نمى‌كنند.
براى نمونه بيش از چهل نشست با علماى دينى وهابيت عربستان و مسئولان مراكز دانشگاهى برگزار شده كه آنها در آغاز برخورد بسيار تندى داشتند و ما را تكفير مى‌كردند و در پايان جلسه، نوعى تأثر و تأثير پذيرى را در آنها شاهد بوديم؛ البته ميزان تأثير پذيرى هم متفاوت بود؛ ولى در همه موارد تأثيرپذيرى وجود داشته باشد. به نظر من علت اصلى جنگ ميان شيعه و وهابيت اين بوده كه طرفين يكديگر را در تبليغات كوبيده‌اند و هيچ گاه به صورت مستقيم با عالمان بزرگ وهابيت دوستانه و صميمانه مذاكره نكرده‌ايم. اگر اين برنامه، عزم حوزه ما بشود، به اعتقاد من نود و نه درصد مشكلات حل مى‌شود. در پايان جلسه‌اى كه با امام جمعه مسجد النبى داشتيم، ايشان بلند شد و ما را در آغوش گرفت و گفت: آنچه از ديدگاه شيعه درباره توسل و توحيد ارائه مى‌دهيد كاملاً درست و منطقى است. چرا تا به حال اين نكات را به ما نگفته‌ايد؟ پيشنهاد من در مورد مسائل و چالش‌هاى درون دينى اين است كه به جاى درگيرى‌ها و تعصبات، حركتى علمى، صميمى و عاطفى به راه بيندازيم و فعالانه در راه بهره بردارى از آن اقدام كنيم.
آيت الله هاشمى رفسنجانى: البته راهى كه شما پيشنهاد مى‌دهيد، يك راه جدى است كه سابقه‌اى طولانى دارد و هدف بسيارى آدمهاى واقعى ما نيز اين بود كه اين برداشت‌هاى غلط را تعديل كنند. امام على (ع) در زمان خود در جلسات مشاوره آنها شركت مى‌كرد و گاهى نيابت خليفه را هم مى‌پذيرفت.
بقيه امامان هم سعى مى‌كردند، با علماى عامه چنين برخوردى داشته باشند. ما هم بايد بيشتر روى اين مسئله كار كنيم؛ ليكن افراطى‌ها بهانه‌هايى به دست دشمنان اسلام مى‌دهند و فضاى موجود را بر هم مى‌زنند. اكنون هم آنها احساس مى‌كنند كه شيعيان عراق براى آنها مشكل ساز مى‌شوند. آنها فكر مى‌كنند راهى كه اكنون شيعه را در عراق متوقف مى‌كند اين است كه جنگ شيعه و سنى به راه بيندازند و دنياى اسلام را در مقابل شيعيان ايران و عراق قرار بدهند. همين كار را هم دنبال مى‌كنند. در همين شرايط در داخل كشور ما آدم‌هايى افراطى بهانه به دست آنها مى‌دهند. بالاخره در همين حوزه و مراكز ديگر كارهاى عجيب و غريبى شكل مى‌گيرد؛ فحاشى‌هايى مى‌شود و...
به نظر من، ما بايد مواظب باشيم تا برخى كارها كه مشروع هم نيست، كنترل شود. خيلى صريح بايد مواضع ضد وحدت اسلامى را محكوم كرد.
انسان‌هاى منصف بسيارند و حرفها را مى‌پذيرند. برخى علماى مغرض هم حضور دارند. وقتى من به عربستان رفتم وهابى‌ها استقبال خوبى كردند. وقتى آن خطيب جمعه در نماز جمعه آن حرف‌ها را در حضور من بيان كرد، امير عبدالله ايشان را از سمتش عزل كرد، زيرا بر خلاف وحدت اسلامى سخن گفته بود. ما بايد از دو طرف مواظب باشيم.
جناب آقاى احمد مبلغى: در مورد تقريب مذاهب اسلامى يك فرصت ايجاد شد و سپس چند چالش پديد آمد. فرصت پيش آمده اين است كه وحدت موجود از شعارهاى سطح فرهيخته‌گان فراتر است و تبعات وحدت در ميان مردم هم مشاهده مى‌شود كه اين به بركت مقاومت اسلامى لبنان و حوادث آن بوده است؛ ولى در كنار اين چند چالش نيز مشاهده مى‌شود. يكى اينكه غرب يا دشمنان جهان اسلام، بيش از گذشته كوشش‌هاى خود را به اين مسئله معطوف داشته‌اند آنها اكنون به صورت يك عامل مؤثر در ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى وارد كار شده‌اند. اين عامل در گذشته وجود داشت؛ ولى اكنون به صورت يك استراتژى مطرح است.
عامل دوم اينكه وحدت به همان اندازه كه در ميان مردم رفته است، مردم هم كنترل فرهيخته‌گان و علما را از دست داده‌اند. در عراق هم نمونه‌هايى وجود دارد كه حتى در چار چوب فتاوا يا خواست علما عمل نمى‌شود و نقش خود مردم يا بخش‌هايى از مردم يا كنترل ناپذيرى آنها را نبايد ناديده گرفت. چالش سوم اين است كه ما وقتى با وحدت و از وحدت سخن مى‌گوييم، در مجموعه كسانى كه مخاطب ما هستند يا بخشى از اين امت را تشكيل مى‌دهند، وهابى‌ها حضور دارند يا فراتر از وهابى‌ها عناصر افراطى القاعده كه آنها هم به هر حال در مسائل نقش دارند و كوشش‌هاى ما براى وحدت يا تلاشمان در اين زمينه، ممكن است با يك تحرك آنها يا يك فتواى آنها به هم بخورد.
چالش چهارم كه اخيراً روى داده و شايد جدى باشد، اين است كه تاكنون فرهيختگان اهل سنت، با هم همنوا و هم رأى بوده‌اند و آنها هم شعار وحدت سر مى‌دادند؛ ولى به دليل اينكه وحدت به درون جامعه رفته و با مسايل سياسى اجتماعى تلفيق شده، آنها هم به يك تحليل و بازنگرى پرداخته‌اند و بحث جدى‌ترى را با ما شروع كرده‌اند. بحث‌هايى مانند اينكه شما دعوت به تشيع و تحرك شيعه ساز داريد و اين اصولاً با وحدت سازگار نيست.
بحث‌هاى ديگرى نيز مطرح است كه جدى‌تر است و از حد لعن و تكفير گذشته است و فهرست اين چالش‌ها را افزايش داده است.
در اين شرايط پرسش اين است كه با توجه به قدرت روز افزون شيعه، استراتژى نظام اسلامى چيست؟ آيا ما مى‌خواهيم بحث تقريب مذاهب را كه بحثى اساسى در جهان اسلام است، صرفاً به يك مؤسسه محدود، با امكانات محدود دنبال كنيم يا استراتژى مدون و مشخصى داريم كه همه ابعاد نظام و نهادهاى آن، هماهنگ با هم بتوانند اين كار را به پيش ببرند. در حاشيه طبعاً اين سؤال نيز مطرح مى‌شود كه آيا وحدت در سايه مناسبات ديپلماتيك دنبال مى‌شود يا اينكه وحدت يك مسئله استراتژيك است؟
آيت الله هاشمى رفسنجانى: وحدت مذاهب يك اصل اسلامى است؛ يعنى مسلمانان بايد به آن توجه كنند. ما قطع نظر از اينكه سياسى باشيم يا نباشيم، زمامدار مملكت باشيم يا نباشيم، موظفيم كه امت اسلامى را در مقابل ساير اديان و مكاتب الهى متحد نگه داريم. من اين مسئله را به صورت ابزارى قبول ندارم؛ البته مانعى هم ندارد كه گاهى كسى از اين اصل، براى مسايل سياسى استفاده كند؛ ولى اين مسئله براى ما يك اصل اعتقادى و عملى است كه بايد پى‌گيرى كنيم. اما در مورد قسمت اول پرسش شما بايد بگوييم كه وقتى مجمع تقريب در سطح رهبرى كشور اسلامى تشكيل مى‌شود و به ايشان منتسب مى‌گردد، به عنوان سياست عام كشور تلقى مى‌شود و همه ارگان‌ها موظف‌اند كه با آن همكارى كنند.
در اين زمينه بايد از قدرت رهبرى استفاده بشود، زيرا يك سياست كلى كشورى است. به نظر من اين مسئله به همه كشور مربوط است.
جناب آقاى احمد واعظى: من دو نكته را يادداشت كرده‌ام: ١. در مورد بعد تبليغى شيعه و استراتژى تبليغى ما، به نظر مى‌رسد كه خطاى فاحشى در حال اتفاق است. متأسفانه برخى روحانيون و مراكز تبليغى ما دچار آن هستند. ما در جهان تسنن فعاليت بيشترى مى‌كنيم؛ يعنى هدف شيعه كردن سنى‌هاست و همين مسئله كمى حساسيت‌ها را بالا برده است. بعضى شعارهايى كه مى‌دهيم، به بلوف نزديك‌تر است تا اثر گذارى فرهنگى در سطح جهانى اين كارها درجه حساسيت جهان تسنن را بالا مى‌برد.
حركت استراتژيك در مسير وحدت اقتضا دارد كه تنها به معرفى منصفانه شيعه بپردازيم. هيچ كس نمى‌تواند با يك بحث علمى، برخورد جدى داشته باشد؛ اما بخش تبليغى و تلاش براى تغيير مذهب، در جهان تسنن انعكاس مناسبى ندارد به نظر مى‌رسد كه در اين استراتژى بايد تجديد نظر شود.
٢. نكته دوم اينكه به نظر مى‌رسد، بهترين راه براى دفاع از كيان شيعه به طور خاص و جهان اسلام به طور عام، اين است كه ما در داخله كشور خود، الگوى مناسبى را براى جهان اسلام معرفى كنيم. همان چيزى كه در اوايل انقلاب، به طور طبيعى ايجاد شده بود كه در نتيجه اقبال جهانى به اسلام و امام افزايش يافت؛ اما رفته رفته به دليل ضعف‌هايى كه ما نشان داديم، اين الگو پذيرى تضعيف مى‌شود. نكته مورد نظر من اين است كه ما پس از بيست و هشت سال، با اين واقعيت تلخ مواجه هستيم كه در درون نظام چيزى به نام سيستم وجود ندارد در بسيارى كشورهاى موفق دنيا، سيستم كارشناسى حاكم است. و با رفتن چهره‌ها يا عوض شدن سطوح عالى مديريتى، راهبرد اقتصادى و سياسى كلان آن تغيير نمى‌كند.
در كشور ما، با به قدرت رسيدن دولت جديد، همه طرح‌هاى گذشته به فراموشى سپرده مى‌شود، درخواست ما اين است كه كسانى كه در سطح مديريت كلان جامعه هستند، بايد اين فكر بلند مدت را داشته باشند كه نظام بايد به اين سمت حركت كند كه با طراحى سيستم، با تغيير دولت‌ها اوضاع به هم نريزد.
چون با اين وصف جايگاه ايران به عنوان يك الگو زير سؤال مى‌رود. به اعتقاد من بهترين راه براى موقعيت حركت شيعى اين است كه ما بتوانيم الگوى موفقى از حكومت را در جهان ارائه كنيم؟
آيت الله هاشمى رفسنجانى: دو مطلب مهم در پيشنهاد شما بود؛ يكى اينكه ما براى شيعه كردن ديگران، دچار يك مشكل عقيدتى مى‌شويم كه بالاخره اگر ما بر حقيم، چرا دريغ كنيم. ما هميشه اين مسئله را يك ارزش مى‌دانستيم كه انسان ديگران را به اسلام دعوت كند اينكه يك مسلمان را به تشيع بخوانيم. به اعتقاد من منطقى است كه هر كسى جهات مثبت خود را بيان كند و به نقاط منفى ديگران كارى نداشته باشد. در قانون انتخابات كشور نيز آمده است كه حق نداريم در تبليغات انتخاباتى ديگران را تكذيب كنيم؛ بايد خود را معرفى كنيم و برنامه‌هاى خوب خود را بگوييم.
اين يك راه عقلانى است و كسى نمى‌تواند آن را محكوم كند. اين مسئله بايد در ميان حوزه، خطبا، مداحان و... جا بيفتد. عرفان، عدل و... اهل بيت را بيان كنند. اين مسائل در ميان خودمان كم و بيش هست؛ ولى بايد آن را به يك شيوه تبديل كنيم.
در بخش دوم، زندانى‌هاى سياسى پيش از انقلاب در جلسه‌اى كه با من داشتند، همين را مطرح كردند و من گفتم كه ما در حال انجام اين كار هستيم و سياست‌هاى كلى را در مجمع مى‌نويسيم. اين سياست‌ها اولاً طولانى مدت است و براى يك دوره كوتاه يا يك برنامه نيست. كسى هم نمى‌تواند آن را عوض كند، جز خود مجمع كه با اجازه رهبرى بايد اين كار را انجام دهد.
بنابراين آنچه مى‌نويسيم بايد در اجرا به يك سيستم تبديل بشود به علاوه در حال نگارش نظام ادارى و سياست‌هاى كلى نظام ادارى هستيم كه همين جابجايى‌هايى كه شما مى‌گوييد، نبايد اتفاق بيفتد. يك دولت به طور طبيعى، در سطح كابينه مى‌تواند، تغييراتى بدهد و اينكه بيايد و بدنه كارشناسى و مديران را متزلزل كند، در دنيا هم اتفاق مى‌افتد. دنيا در اين زمينه تجربه‌اى دارد و ما هم در حال تنظيم آن هستيم؛ ليكن براى اجرايى شدن آن هم قانون مجلس را مى‌خواهد و هم اينكه در برنامه گنجانده شود. به نظر من با اصلاح قانون اساسى و راهى كه باز كرده‌ايم، به اين سمت مى‌رويم.