پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - روحانيت و زىّطلبگى - عيسى نيا رضا

روحانيت و زىّ‌طلبگى
عيسى نيا رضا

شأن يا شؤون روحانى (اعم از تحصيل، تحقيق، تأليف، تدريس، افتاء، ارشاد، تبليغ، امامت جماعت، اجرا و مديريت و...) هر چه كه باشد، روحانى وقتى كه در جايگاه مهندسى آموزش، مهندسى پژوهشى، مهندسى تبليغ و مهندسى اجرا قرار مى‌گيرد بايد مواظب باشد كه انديشه اسراف، خوشگذرانى و... را از ذهنش بيرون كند زيرا اگر انديشه اسراف، خوشگذرانى و مجالس شب‌نشينى در مغز يك محصل دينى (مثلاً) پيدا شود و كوچكترين تمايلى به اين امور نشان بدهد سقوطش حتمى است. و چون اينان رهبر جامعه هستند، به تبع آن، سقوط جامعه هم حتمى خواهد بود امام خمينى روحانيت را از مواردى چون: ١-بالاتر نرفتن زندگى روحانيت از مردم عادى؛ ٢-زياد نشدن تشريفات (ماشين و ساختمان)؛ ٣-عدم گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا؛ ٤-پرهيز از مصرف‌گرايى و رفاه‌زدگى و حركت در مسير
دنيا توجه مى‌دهد كه مبادا اسير چنين چيزهايى گردند، زيرا ورود به چنين فضايى مساوى خواهد بود با از دست دادن مشروعيت چند صد ساله روحانيت. با توجه به مباحث فوق، تهديدات اجتماعى، جامعه امن روحانيت را بصورت زير دنبال مى‌كنيم.

١ - دنياطلبى و خروج از زى‌طلبگى
براى فهم اينكه خروج از زى‌طلبگى چه ميزان تهديدى براى روحانيت در سطح اجتماعى به حساب مى‌آيد، لازم است كه ابتدا از موضوعات زير بحثى به ميان آورده شود. موضوعاتى چون الف)شاخصه‌هاى زى‌طلبگى چيست؛ ب)حدود شأن روحانيت در نگاه امام خمينى چه مى‌باشد؟؛ ج)چرا امام خمينى (رهبر روحانيت انقلابى) روحانيت را به اين توجه مى‌دهد. و چه اندازه خود به اين ويژگى عامل بوده است (سيره عملى امام خمينى در تحقق زى‌طلبگى) د) قلمرو زى‌طلبگى در عصر حاضر چيست؟ و بى‌توجّهى به زى‌طلبگى چه تبعاتى را بهمراه خواهد داشت؟
الف) شاخصه‌هاى زى‌طلبگى
براى بيان شاخصه‌هاى زى‌طلبگى ابتدا لازم است كه معيارى ارائه دهيم چون خيلى از چيزها حرمتى در آن نيست ولى چون روحانى در آن جايگاه هست نبايد آن‌را دارا باشد بنابراين اگر معتقد باشيم كه زهد و تقوا يعنى داشتن اهدافى كه به‌خاطر آن، ضوابط و حدومرزها و ترمزهايى براى روحانيت ايجاد مى‌شود كه موجب مى‌گردد كه از برخى از خطوط تجاوز نكند اگرچه آن چيزها حليت داشته باشد. فلذا داشتن مسكن زيبإ؛ و وسيع اگرچه حرمتى ندارد ولى اگر جامعه‌اى مردمانشان نيازمند به يك مسكن چهل يا پنجاه مترى باشند داشتن مسكنى هزار مترى براى روحانيت مى‌تواند شكنندگى داشته باشد. بر اين اساس مى‌توان شاخصه‌هاى زير را براى زى‌طلبگى نام برد.
١ - اولين شاخصه اين است كه زندگى روحانيت نبايد بالاتر از مردم عادى باشد. (هم‌سطح بودن زندگى روحانيت با زندگى مردم عادى)؛
٢ - عدم گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا »تجمل‌گرايى باعث تباهى معنويت، پژمرده شدن نهال دانش، خدمت به ستمكاران و گريز از مبارزه و مقاومت و رو به ضعف نهادن ارزش‌ها و سستى در بنيان‌هاى معنوى خواهد شد؛
٣ - پرهيز از اسراف، خوشگذرانى و مجالس شب‌نشينى، »اگر انديشه اسراف، عياشى و مجالس شب‌نشينى در مغز يك محصل دينى پيدا شود و كوچكترين تمايلى به اين امور نشان بدهد سقوطش حتمى است؛
٤ - پرهيز از مصرف‌گرايى و رفاه‌زدگى، حركت در مسير دنيا، امام خمينى در اين‌باره به روحانيت اين هشدار را مى‌دهند كه »كسانى كه سرمنشاء كارهاى بزرگ شدند و در ميدان فقه و فلسفه و اجتماع پيشتاز بودند، ساده زندگى مى‌كردند و در خانه‌هاى كوچك و تهى از امكانات معمولى، كتاب‌هاى پرارزش نوشتند و شاگردان بنام تربيت كردند، صاحب جواهر و شيخ انصارى زندگى ساده و بى‌پيرايه داشتند و شيخ عبدالكريم حائرى و شيخ ابوالقاسم قمى و شيخ مهدى و ميرزا محمدتقى برقعى و ميرزا محمد ارباب كه آن همه بركت‌ها به دستشان جارى شد، ساده زندگى مى‌كردند. بايد مواظب باشيد كه هيچ چيزى به زشتى دنياگرايى روحانيت نيست و هيچ وسيله‌اى هم نمى‌تواند بدتر از دنياگرايى، روحانيت را آلوده كند. بنابراين چون دنياگرايى و رفاه‌طلبى مانع سازندگى و ابزار منحرف‌كننده روحانيت خواهد بود. فلذا لازم و بايسته است كه مربيان حوزه، معلمان اخلاقى حوزه، بايد دائماً مواظب باشند و زنگ خطرى را براى طلبه‌ها به صدا درآورند تا خلوص و زى‌طلبگى حفظ شود؛ چون خلوص براى خدا و اخلاص در عمل عنصر اصلى سازندگى تحصيلات حوزه و روحانيت است به‌ويژه در دوران ما، چون روحانيون در مشاغل حساس قرار مى‌گيرند، و اين جايگاه ضمن اين‌كه اميد و نشاط به زندگى طلبگى مى‌دهد ممكن است كه انگيزه‌هاى مادى هم ايجاد كند و به آن خلوصى كه در گذشتهِ روحانيت بود صدمه وارد كند فلذا امام مى‌گويند: »شما آقايان بايد خود را براى حفظ امانت الهى مجهز كنيد، امين شويد، دنيا را در نظر خود تنزل دهيد، البته نمى‌توانيد مثل حضرت امير(ع) باشيد كه مى‌فرمود دنيا در نظر من مثل عطسه بز است، ليكن از حطام دنيا اعراض كنيد، نفوس خود را تزكيه كنيد، متوجه به حق تعالى شويد، متقى باشيد، اگر خداى ناكرده براى اين درس مى‌خوانيد كه فردا به نوايى برسيد نه فقيه خواهيد شد و نه امين اسلام خواهيد بود.
ب) حدود و شأن روحانيت از نگاه امام خمينى
امام خمينى ما را به اين مطلب مهم توجه مى‌دهد كه روحانيت براى خود شئونات را در جامعه اختيار كرده است فلذا بايد خيلى مواظبت كند كه اين شئونات را بواسطه ساختارهاى جديدى كه خودشان ايجاد مى‌كنند يا در جامعه ايجاد مى‌گردد براحتى از دست ندهند. ايشان مى‌گويند »مبادا اين مردمى كه همه چيزشان را فدا كردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منت گذاشتند، به واسطه اعمال ما از ما نگران بشوند، زيرا آن چيزى كه مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمده‌اند و اسلام را ترويج نموده و جمهورى اسلامى را پياده كردند و طاغوت را از ميان بردند، كيفيت زندگى اهل علم است اگر خداى نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده‌اند، عمارت درست كرده‌اند و رفت‌وآمدهايشان مناسب شأن روحانيت نيست و آن چيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان.
با اين وجود اكثر مردم جامعه ما، براين باورند (درست يا غلط) كه در مقطعى كه زندگى مى‌كنيم، روحانيت برخلاف توصيه‌هاى امام مشى كرده و زندگى مى‌كنند چرا كه روحانيت وضع زندگى خوبى نسبت به ساير مقاطع پيدا كرده است كه احتمال اين است كه آن مايه سلامت و خودسازى كه روحانيت در زندگى گذشته خود داشته از دست بدهد و يا حدود و شأن روحانيت شكسته شود. اما سئوالى كه اينجا جاى طرح دارد اين است كه اگر سطح زندگى روحانيت و طلبگى امروز نسبت به گذشته بهتر شده و بالاتر رفته است آيا نفس بهتر شدن تهديد محسوب مى‌گردد يا اينكه نفس زندگى امروزى چنين اقتضاءاتى را دارد؟ اگر زندگى امروزين چنين اقتضاءاتى را دارد بنابراين آيا روحانيت امروزه نياز به تعريف مجدد از شأن و جايگاه خود دارد؟ و آيا چنين تعريفى را از خود ارائه نموده است؟
برخى بر اين باورند كه زندگى امروزين بايد چنين تفاوتى با زندگى گذشته روحانيت داشته باشد اما نبايد اين تغيير طورى باشد كه باعث تغيير روحيه سالم دوران تحصيل طلاب شود. اما سؤالى كه هنوز مطرح و باقى است اين است كه ساده‌زيستى يعنى چه و مرز آن كدام است؟ اينكه امام خمينى فرموده‌اند از زى‌طلبگى خارج نشويد و اهل تجمل نباشيد و زهد داشته باشيد يا زهد بورزيد تا حرمتتان نزد مردم محفوظ بماند، يعنى چه؟ و يا اينكه آيةاللَّه هاشمى رفسنجانى مى‌گويد كه روحانيت در دوران جديد نوعِ زندگى‌شان با طلاب قديم تفاوت دارد ولى بايد مواظب بود كه اين تغيير و تفاوت باعث تغيير روحيه سالم دوران تحصيل طلاب نشود، يعنى چه؟ و چه چيزى از آن اراده مى‌گردد. و برخى هم بر اين باورند كه روحانيت با اينكه وارد قدرت شده ولى زى‌طلبگى خود را فراموش نكرده است اينان بر اين باورند كه اگرچه برخى از روحانيون گرفتار دنيازدگى شده‌اند ولى تعداد اين‌گونه افراد به عدد انگشتان است، ولى به دليل بهره‌مندى بيشتر از اموال، اين گمان در ميان مردم رايج شده كه آخوندها وقتى به قدرت رسيدند، ديگر آخرت را فراموش كردند. در مقابل اين گمان رايج، اين افراد اظهار مى‌دارند كه در طول ٢٧ ساله انقلاب اگر روحانيانى كه وارد نظام شدند به حرف‌هاى امام خمينى عمل كردند (حرف امام اين بود كه براى كسانى كه تزكيه نشده باشند، قدرت خطرناك است فلذا به روحانيون توصيه مى‌كردند كه مواظب خودتان باشيد تا وقتى كه به قدرت مى‌رسيد، اين خطر دامن‌تان را نگيرد.) به‌خصوص افرادى كه در حوزه‌هاى بزرگ و تحت تربيت امام بودند، زندگى‌شان با قبل تغيير نكرده است مثلاً زندگى آيةاللَّه مؤمن كه در شوراى نگهبان است ايشان حتى حقوق هم نمى‌گيرد. در برابر اين عده‌اى از افراد چند مسأله مطرح مى‌گردد كه يا افكار رايج و گمان شايع در ميان مردم، واقعيت ندارد و ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و روحانيت است يا اينكه واقعيت دارد در هر دو صورت تهديدى عليه روحانيت محسوب مى‌گردد كه بايد روحانيت جهت رفع آن تهديد اقداماتى صورت دهد مثلاً امام معتقدند كه بايد در رأس برنامه‌هاى تحصيلى روحانيت برنامه اخلاقى و برنامه‌هاى تهذيبى باشد. چرا كه قدم اوّل، تصحيح خود است، سپس جامعه، آدمى كه خودش آدم صحيحى نيست نمى‌تواند ديگران را تصحيح كند هر چه هم بگويد فايده ندارد. وقتى معمم، ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه كس بيشتر است در بعضى روايات هست كه در جهنم بعضى‌ها، اهل جهنم از تعفن بعضى روحانيين در عذاب هستند و دنيا هم از تعفن بعضى از اينها در عذاب است.
برخى اين گفتار امام خمينى - زهد ورزى داشته باشيد تا شأن و حدود شما بين مردم حفظ شود - را به دو گونه روايت كرده‌اند.
١ - زهد وسيله‌اى براى كسب محبوبيت و مقبوليت نزد مردم مى‌شود و بعبارتى ديگر زهدورزى مطلوب است چون براى روحانيان حرمت دنيايى مى‌آورد. اين نويسنده اظهار مى‌دارد كه چون چنين زهدى دنيا دارانه است نه ديندارانه، پس مشكل بتوان سخن امام خمينى را بر اين معنا حمل كرد.
٢ - قرائت دوّمى كه از توصيه امام شده، قرائت ديندارانه است در اين قرائت زهدورزى مطلوب است نه از آن جهت كه براى روحانيان حرمت دنيايى مى‌آورد بلكه بدين جهت كه علماى دين بايد به گونه‌اى زندگى كنند كه معلوم باشد از طريق دين ارتزاق نمى‌كنند دين نبايد منبع ارتزاق كسى بشود هيچ‌كس نبايد حتى منافع مشروع خود را از طريق دين تأمين كند. اين مفسر كلام امام مى‌گويد عالمان دين دو راه بيشتر ندارند يا براى ارتزاق و گذران زندگى بايد از راه مستقلى بروند و يا بايد تن به سختى و عسرت بدهند، كه اين با زهدورزى نزديكتر است چرا كه به گواهى تاريخ پاره‌اى از علماى دين در نهايت عسر زندگى مى‌كردند و اين لازمه رسالت آنان بود.
ج) چرا امام روحانيت را به زهدورزى توجه مى‌دهد (سيره عملى و مشى‌امام در تحقق زى‌طلبگى)
اينكه چرا روحانى بايد زى‌طلبگى را حفظ كند؟ در پاسخ مى‌توان گفت كه چون او مبلغ و معلم و رهبر مسلمانان است چون او امانتدار و جانشين پيامبران است و امين‌اللَّه است چون او نايب‌اميرالمؤمنين است و... بنابراين چنين كسى بايد منزه از دنياطلبى باشد و كسى كه چنين مناصب مهمى را به عهده مى‌گيرد و ولى امر مسلمين مى‌باشد نبايد براى دنيا دست و پا كند، هر چند در امر مباح باشد. اگر اينكار را كند، ديگر امين‌اللَّه نيست، و نمى‌توان به او اطمينان كرد. و چون اكثر روحانيتِ مهذب، اين امر را پذيرفته‌اند كه بى‌قناعت، عدل ممكن نشود، بنابراين همه اقتدار و عظمت و محبوبيت و قداست روحانيت، برخاسته از اخلاص و تقوا و خدمتگذارىِ مخلصانه و زاهدانه آنان به اسلام بوده است بنابراين از دست دادن اين افتخار يعنى ايجاد تهديد عليه روحانيت توسط خودِ روحانيت. روحانيت زمانى كه در حاشيه بود همواره به زهد و قناعت و ساده‌زيستى مفتخر بوده است و زمانى كه در متن قرار گرفته هم بايد اين افتخار را تداوم بخشد و كارى كند كه در چشم مردم خاشع و متواضع و به دور از ناز و تكبر جلوه كنند.
در جامعه اسلامى، مردم بر اين باور مى‌باشند كه روحانيان بايد مانند پيامبر(ص) و حضرت امير(ع) ساده و بى‌تكلف زندگى كنند و از مواهب زندگى كمترين بهره را ببرند. البته روحانيت بايد توجه داشته باشد كه در متن بودن (درون قدرت بودن) با مردم بودن و ساده زيستن، كار بسيار مشكلى خواهد بود و كار ستودنى و باارزشى خواهد بود وگرنه در حاشيه بودن (و به دور از قدرت بودن) و ساده زيست كردن ارزشى نخواهد داشت. امام خمينى معتقد بودند كه روحانيت چه زمانى كه در حاشيه است و چه زمانى كه در متن است بايد زى‌طلبگى را حفظ كنند چون در صورت عدم حفظ زى‌طلبگى با شكست اسلام مواجه خواهيم شد، نه فقط، با شكست روحانيت، فلذا مى‌گويند: »اگر روزى از نظر زندگى از مردم عادى بالاتر رفتيد بدانيد كه دير يا زود مطرود مى‌شويد براى اينكه مردم مى‌گويند ببينيد آنوقت نداشتند كه مثل مردم زندگى مى‌كردند امروز كه دارند و دستشان مى‌رسد از مردم فاصله گرفتند امام اعراض از دنيا را بخاطر عدم تسخير قلب‌ها توجيه مى‌كند چون مى‌گويند »مهم توجه قلبى است، داشتن مال، خانه، مهم نيست، مهم اين است كه قلب انسان را اينها تسخير نكنند اينكه مال‌اندوزى و ثروت‌اندوزى مذموم است براى اين است كه دل انسان را مى‌كشاند به طرف غيرخدا. امام خمينى، خروج از زى‌طلبگى و گرايش به تشريفات را موجب سقوط روحانيت و از بين رفتن بنيه فقهى و جامعه اسلامى دانسته و مى‌گويند: وقتى تشريفات زياد شد محتوى كنار مى‌رود، وقتى ساختمان‌ها و ماشين‌ها و دم و دستگاه‌ها زياد شد موجب مى‌شود بنيه فقهى اسلام، صدمه ببيند، يعنى با اين بساطها نمى‌شود شيخ مرتضى و صاحب جواهر تحويل جامعه داد اين موجب نگرانى است. و واقعاً نمى‌دانم با اين وضع چه كنم؛ اين تشريفات باعث آن مى‌شود كه روحانيت شكست بخورد، ايشان با اذعان به آلوده شدن روحانيت به دنيازدگى مى‌افزايند كه زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانيون امروز كه بسنجيم خود مى‌فهميم كه چه ضربه‌اى به دست خودمان به خودمان مى‌زنيم.
د) تبعات عدم توجه به زى‌طلبگى
اگر يكى از كار ويژه‌هاى روحانيت را تبليغ بدانيم، براى اين كار و مبارزه با گرايش فزاينده جامعه بسوى مصرف‌گرايى بايد دعوت كنندگان و مبلغان جامعه - يعنى روحانيت - خود تمايلى به مصرف گرايى نداشته باشند زيرا كه ساده‌زيستى روحانيت، خود، يك امرى حياتى و ضرورى مى‌باشد بنابراين روى‌آورى به تجملات و مصرف‌گرايى خطرى عظيم براى روحانيت مى‌باشد چرا كه اگر كسى بخواهد تبليغ كند و درباره ساده‌زيستى كه موارد تاريخى آن هم كم نيست بپردازد، بايد خود داراى آن ويژگى باشد وگرنه دچار مشكل خواهد شد مثلاً روحانى‌اى كه مى‌خواهد بگويد، موسى(ع) براى يك قرص نان مانده، داوود(ع) سبد مى‌بافد و بفروش مى‌گذارد كه قرص نان‌جوئى تهيه كند عيسى(ع) بالشتش سنگ و خورشتش گرسنگى و چراغش ماه و پيامبر اسلام(ص) بر حمار برهنه سوار مى‌شود و كفشش را با دست خود وصله مى‌كرد و پرده گل دوزى شده را حاضر نمى‌شود بر ديوار ببيند آيا روحانيتى كه ساده‌زيستى نداشته باشد مى‌تواند نامه حضرت على(ع) را براى مردم قرائت و تفسير كند كه مى‌فرمايند »چگونه ممكن است هواى نفس بر من غلبه كند و مرا به سوى انتخاب بهترين خوراكيها بكشاند در صورتى كه شايد در حجاز و يا يمامه افرادى يافت شوند كه اميد همين يك قرص نان را هم ندارند و دير زمانى است كه شكمشان سير نشده است آيا سزاوار است شب را با سيرى صبح كنم در صورتى كه در اطرافم شكم‌هاى گرسنه و جگرهاى سوزان قرار دارد. و داستانها و مثالهاى زيادى ديگرى كه روحانيت به مناسبت‌ها و اقتضاءات سخنرانى‌هايشان ايراد مى‌كنند آيا بيان اين نوع داستانها، امروزه، تهديدى براى روحانيت نيست؟! روحانيتى كه ساختارى و ذهنيتى در جامعه ايجاد كرده بودند كه مردم آنها را پيروان ائمه و امانتدار و جانشين پيامبر و نايب اميرالمؤمنين و... مى‌دانستند و توقع داشتند كه اين وارثان انبياء همچون آنان زندگانى داشته باشند بنابراين اگر يك معممى در رژيم سابق كار خلاف مى‌كرد مى‌گفتند اين ساواكى است، اين دربارى است.
فلذا روحانيت يا بايد اذهان را بواسطه بازتعريفى كه از زندگى روحانى در عصر حاضر ايجاد شده تغيير دهد يا اينكه خود در آن مسير تعريف شده قبلى قرار گيرد وگرنه تهديدى بزرگ در كمين اوست تهديدى كه حتى به مرز حذف او خواهد انجاميد و خروج از زىّ‌روحانيت، خوف شكست اسلام و جمهورى اسلامى را بهمراه خواهد داشت همانگونه كه امام خمينى مى‌گويند: من خوف اين دارم كه در اين انقلاب كه بايد روحانيت تقويت بشود، مبادا خداى ناخواسته به واسطه بعضى از اعمال يك سستى در روحانيت پيدا بشود اگر ما از زى‌روحانيون خارج بشويم، زىّ كه مشايخ ما در طول تاريخ و ائمه هدى سلام‌اللَّه‌عليهم داشته‌اند اگر روحانيت خارج بشود خوف اين است كه يك شكستى به روحانيت وارد آيد شكستى كه منجر به شكست اسلام مى‌شود چرا كه اسلام با استثناء روحانيت محال است كه به حركت خودش ادامه بدهد اينهايند كه اسلام را معرفى مى‌كنند و به پيش مى‌برند.
خلاصه كلام اينكه روحانيت بايد در زمانى كه خداوند بر علما و روحانيون منت نهاده است و اداره كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبياء را به آنان محول فرموده است از زى‌روحانى خود خارج نشوند.