پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - روحانيت و تبليغ اقناعى - رضایی مجتبی
روحانيت و تبليغ اقناعى
رضایی مجتبی
تبليغ به معناى رساندن پيام است. و هر تبليغى، از سه عنصر اصلى و اساسى تشكيل مىشود:
١. پيام: در اين قسمت محتوا اسلامى است و بدان دعوت مىشود تا مردم زندگى خود را با ارزشهاى اسلامى هماهنگ كنند.
٢. پيام رسان: وقتى چنين پيامى داده شد، مردم انتظار دارند كه پيام رسان خود چنين باشد و درست مشى كند و به ارزشهاى اخلاقى در زندگى خود، جامعه عمل بپوشد و بدان پايبند باشد.
٣. پيام گير يا گيرنده پيام: روحانيت بيشتر اوقات، به اين عنصر توجه داشته است. يكى از امتيازاتى كه روحانيت در امر تبليغ و دعوت، نسبت به روشنفكران دارد، طبقهبندى معارف و بيان آن معارف است، چون آنان به اين فرموده رسول اكرم (ص) توجه دارند: »اِنَّا معاشَرَ الانبياء اُمِرنا ان نُكِلّم الناسَ على قدرِ عقولهم«؛ يعنى ما پيامبران مأموريم كه با مردم به
اندازه عقلشان سخن بگوييم، يعنى ما با هر كس كه حرف مىزنيم، ظرفيت عقل و سطح فكر او را در نظر مىگيريم و متناسب با عقل و فكر خود او حرف مىزنيم.
براين اساس مىتوان گفت كه فرق عمده ميان روش روحانيت كه بر گرفته از روش انبيا است، با روش روشنفكران و دانشگاهيان يا فلاسفه اين است كه آنان همواره يك سطح معين را در بيان به كار مىبرند، چون با همه به يك سطح حرف مىزنند و همه هم نمىفهمند، بنابراين مشترىهاى آنها هم تنها يك طبقه خاص خواهد بود ؛ اما روش تبليغى و دعوت روحانيت، طبقهبندى شده يا به شيوه حكمت يا موعظه يا جدال احسن است.
البته مطلب ديگرى كه روحانيت بايد بدان توجه داشته باشد، اعتماد مردم به روحانى است كه روحانيت بايد آن را به خوبى حفظ كند تا بتواند رسالت تبليغى خود را در اين بستر مناسب به انجام برساند.
چنان كه گفته شد، دومين عنصر تبليغ، شخصيت پيام رسان است. بنابراين سخن از ويژگىهاى پيام رسان يا مبلغ دينى به ميان مىآيد؛ پيام رسان بايد با خصايصى چون آگاه و عالم، مخلص و خالص، آشنا به وضعيت مخاطبان (روحيه مردم)، راستى و تعهد و... همراه باشد. چون تبليغ حوزهاى بسيار گسترده است كه رفتار، گفتار و نوشتار را در بر مىگيرد، بنابراين روحانى كه مبلغ دين است، پيش از هر چيز، خود بايد به متن و محتواى پيام متخلّق باشد. در اين باره آيت الله جوادى آملى مىفرمايند: روحانيان مبلغان و سفيران دين هستند و بايد همانند فرشتگان باشند، زيرا فرشتگان كه حاملان دين و قرآناند، به اين معنإ؛ نيست كه اينها كتابى را در بسته از جايى مىگيرند و به كسانى مىرسانند، بلكه اينها حاملان معارف قرآناند؛ نه حاملان جلد و پوست قرآن؛ اگر فرشته سفير قرآن است، نه بدين معنا كه يك كتاب مادى، داراى كاغذ و پوست را به زمين برساند، بلكه فرشتگان سفراى معانى و معارف و اخلاق قرآناند. بنابراين سفيران و مبلغان دينى (روحانيون) هم بايد اين گونه باشند ؛ به فضائل آن متخلق باشند و با فراگيرى علمى و تخلق عملى، پيام خدا و ائمه را برسانند« . پيام رسان (مبلغ) بايد آگاه و عالم باشد، هم آگاه و عالم به مسائل دين اسلام و هم آگاه به مسائل سياسى، چون اگر دين را با چاشنى حرف روز همراه كنيم موفق خواهيم بود.
گستره مخاطب
اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه اگر پيام و محتواى آن در مكتب اسلام عالىترين مضامين را دارند و اگر مردم، يعنى گيرندگان پيام هم مشكلى نداشته باشند و پيام رسان هم به مختصات خاص متخلق باشد، چرا مساجد، نمازهاى جماعت و جمعه و مجالس وعظ پس از انقلاب كم رونق شده است؛ آيا اين كاهش نشانه تهديد براى پيام رسان، يعنى روحانيت به حساب نمىآيد؟
با فرض اينكه تقليل صورت گرفته است و تهديد زا بودن آن هم جدى و حتمى است. علل آن را در صورتهاى زير مىتوان جست و جو كرد:
١. به دليل وجود رقباى جديد و جدى .
٢. به دليل عملكرد غلط پيام رسان و همراه نبودن گفتار او با كردارش .
١. وجود رقباى جديد و جدى در سطوح مختلف
در اين قسمت به سطوح مختلفى اشاره مىشود .
در سطح نخست رقبايى حضور دارند كه از آغاز دشمن يا ضد نيستند يا لااقل موجب كاهش شنوندگان سخن روحانيون نمىگردند، بلكه خود مجريان روحانيت هستند و تبعات كار آنان به چنين چيزى منجر خواهد شد. بدين صورت كه براى مثال پيش از انقلاب، در يك اداره يا وزارت خانه كوچك نمىشد وارد شد، ولى امروز فلان وزير يا معاون وزير در فلان مسجد سخنرانى مىكند. مخاطبان نيز به دنبال مباحث روز و جديد به همراه نكات دينى به آنجا هجوم مىبرند. به عبارتى ديگر، جديد گرايى مخاطبان مىتواند علت كاهش حضور مردم در مجالس روحانيت و فاصلهگيرى از روحانيت باشد و تهديدى براى پيام رسانى. پس اگر روحانيت به مطالب روز آگاه بود و مسائل دينى را با چنين مسائلى در آميخت با كاهش مواجه نمىشود و اگر چنين نكرد، دچار مشكل خواهند شد.
در سطح دوم، بايد به اين مسئله پرداخت كه روحانيت در دنيايى جديد واقع شده كه لوازم خاص خود را دارد ؛ انسان قديم با معنويت ارتباط تنگاتنگى داشته است و حيات معنوى اين انسان در حيات دينى يا توسط حيات دينى او تعريف مىشده است. حيات دينى او نيز با نهاد دينى يعنى روحانيت مناسبت مستقيم داشته است؛ اما انسان جديد، يعنى فرد مستقل خود بنياد، با ويژگىهاى خاص دنياى امروزى تعريف شده است، بنابراين در اين دنيا كه حيات معنوى مرده يا ميرانده شده است و حياتى غير دينى براى آن تعريف مىشود، به نهادى چون روحانيت نيازى ندارد يا كمتر مورد نيازمند است.
صاحبنظران معتقدند كه »در جهان امروزى، اگر پيامهاى دينى با گونهاى اقناع عقلانى همراه نباشد، به درستى شنيده نمىشود و در جامعه كمتر مورد توجه واقع مىشوند؛ بدين دليل عالمان دينى در دنياى امروز بايد، به صورت اقناعى و اقتناعى عقلانى ظهور كنند، زيرا عالمان دينى نمىتوانند مخاطبان خود را همان تودههاى صد سال پيش تصور كنند، نمىتوانند از موضع آتورتيه بى ذكر منابع، دلايل و معقول بودن امور، مردم را به رفتارهاى سياسى و اجتماعى و دينى فرا خوانند.
امروزه در كنار نهاد دينى (روحانيت) كه تنها نهاد توليد كننده معرفت دينى است، نهادى چون دانشگاه شكل مىگيرد كه مدعى توليد علم و معرفت است. بنابراين نزاعى جدى ميان روحانيت و دانشگاهيان شكل مىگيرد، چرا كه دانشگاه يكى از كاركردهاى انسانى نهاد روحانيت را از آن مىگيرد، زيرا دانشگاه و دانشگاهيان عصر جديد، در توليد علوم بشرى منحصر نمىمانند و به تدريج وارد حوزه دين هم مىشوند و به عبارتى در ايران از دهه ١٣٢٠ وارد شدهاند كه در انقلاب هم از آنها استقبال شده است. نتيجه اينكه امروزه ديگر فهمى كه روحانيت از دين ارائه مىكند، الزاماً مشروع نيست، بلكه صورتهاى ديگرى هم شكل گرفتهاند ؛ از قرائتهاى خيلى علمى (پوزيتيويستى) تا قرائتهاى عارفانه كه روزى از صحنه عمومى خارج شده بود، ولى امروزه باز گشته است؛ فهم عارفانهاى كه هيچ نسبتى با اسلام ندارد). اين فهمها در جامعه ما شكل گرفته و مصرف مىشود و منابعى براى آن توليد مىگردد و اقشار جوان آن را مصرف مىكنند. بنابراين امروزه ديگر توليد كالاى دينى در دست يك نهاد انحصارى، يعنى روحانيت نيست. بسيارى امروز ديگر به حرفها گوش نمىدهند، بلكه بيشتر به پيامد حرفها دل دارند و چون فضا به فضاى پراگماتيسى و خاصى تبديل شده است، پيامدها را در مفيد بودن ملاحظه مىكنند. بنابراين روحانيت با رقيبى سرسخت و جدى مواجه است كه بايد آنها را وارد صحنه كرده و در فهم دينى شريك كند كه خود نوعى تهديد است يا اينكه بايد فكر كند كه پيام دينى در بازار رقابت، چه مميزات و ويژگىهاى خاصى دارد و هر چه سريعتر آن را وارد بازار كند كه چنين كارى هم صورت نمىگيرد كه باز هم تهديدزا خواهد بود. اين مطلب را بايد بپذيريم يا حداقل در آن تأمل داشته باشيم كه اگر چه هنوز هم دين مهمترين، فراگيرترين و بزرگترين عامل معنا بخش و بزرگترين عامل هويت بخش عمومى است، اما نقش روحانيت در آن كمرنگ شده است. در گذشته هر منظومه معنايى و فرهنگى كه قصد داشت خود را بيرون از دين تعريف كند، با اشاره يك مرجع دينى از ميان مىرفت ؛ اما در ايران امروز مكتبهايى كه علم دينى ندارند يا مستقل از نظام معنايى دينىاند، مىتوانند حيات داشته باشند. ( برداشت از سخنان دكتر كاش در غلبه آبان ماه ٨٤ در موسسه بشرى قم.)
دستهاى از صاحب نظران معتقدند كه چون نهاد روحانيت و تفكر سنتى حاكم بر آن، ظرفيت انطباق پذيرى با محيط داخلى و خارجى را ندارد، نمىتواند منطق سنتى خود را در نسل نو، باز توليد كند؛ از اين رو قدرت اقناعى خود را از دست مىدهد و به تبع، بين آنان و محيط يا نسل جديد شكاف ايجاد مىشود. در نتيجه نسل جديد، به گروه يا مرجع جديدى اظهار علقه مىكند ؛ براى مثال نسل قديم عمدتاً از منابر و روحانيان تغذيه مىشدند ؛ اما مرجع آموزش نسل جديد، روشنفكران، روزنامهها، استادان دانشگاهها و رسانهها خواهند بود، بنابراين چه اين تغيير گروه مرجع، نشانگر مقاومت آگاهانه باشد يا دليلى فايده انگارانه، در هر دو صورت مىتوان تهديدى براى روحانيت باشد.
٢. فاصله گفتار با كردار (عملكرد غلط پيام رسان)
روحانيت و عدم مطابقت گفتار با عمل، در حوزه مفاهيمى چون ساده زيستى، تواضع، عدالت خواهى، دنيا گريزى و... در زندگى برخى روحانيان، به ويژه برخى كسانى كه مسئوليتهاى اجتماعى بر عهده دارند، خطرى جدى براى اين قشر از نيروهاى اجتماعى به بار مىآورد.
چنان كه پيشتر گفته شد، روحانيت به دليل تعريفى كه از خود و جايگاه خود ارائه كرده، مثلاً ورثه انبيا هر كارى را نمىتواند انجام دهد. بعضى امور مباح، براى روحانيت كه رهبران جامعه هستند، عنوان ثانوى حرمت مىگيرد يا برخى مستحبات، به حد و جوب مىرسد ؛ براى مثال داشتن خانه مجلل و با شكوه و استفاده از اتومبيلهاى مدرن و... اگر چه از راه مجاز و مشروع به دست آمده باشد، باز هم براى روحانيت مشكل ساز خواهد بود، زيرا روحانيت خود را طورى تعريف كرده كه بايد همگام با فقيرترين افراد جامعه زندگى كند.
آنان كه خود را وارث انبيا و امامان معصوم مىدانند، بايد به آنان اقتدا كنند، چنان كه حضرت على (ع) مىفرمايند: ان الله تعالى فرض على ائمه الحق ان يقدروا انفسهم بضعفه اناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره« ؛ خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده است كه خود را با مردمان ضعيف جامعه هم سطح كنند تا فقر تهى دستان بر آنان نشورد و آنان را از پاى در نياورد. ( ميزان الحكمه، ص ٣٢)
از عوامل توفيق و كارآمدى تبليغ، پاى بندى بر ارزشهاى اخلاقى و تطابق گفتار با كردار است ؛ به ويژه امروزه، حساسيت مردم نسبت به نوع و شكل عملكرد روحانيان در مقايسه با پيش از انقلاب، به مراتب بيشتر شده است.
از ويژگىهاى روحانيت قديم، يعنى روحانيتى كه در حاشيه قدرت بود، مردمى بودن و پايگاه مردمى داشتن بود. روحانى در متن جامعه زندگى مىكرد و با جامعه رابطه داشت؛ ولى آيا روحانيت امروزى چنين مىكند و جايگاه مردمى خود را حفظ كرده است؟
روحانى بايد به اين عامل بيش از هر عامل ديگر در زندگى اجتماعى توجه كند، زيرا براى روشنفكرى مردم، نخست بايد در دل آنان جا داشته باشد؛ اگر مىخواهد آنها را موعظه كند، بايد در قلب مردم و در متن مردم حضور داشته باشد. براى اينكه بتوان در متن مردم بود، بايد بيش از هر چيز به تهذيب نفس پرداخت و رفتار و كردار را با هم منطبق ساخت. حال آيا روحانيت امروز مىتواند مطالبى همچون مرحوم همايى را در منبرها يا كتبشان بيان كنند. مرحوم همايى درباره استاد فرزانه خويش مرحوم آخوند ملا عبدالكريم گزى چنين مىنويسد:»وى شيخ بهايى عصر بود و مرجعيت تامه قضا و فتوا داشت و در عين اين كه سى چهل سال تمام، امور قضايى اصفهان و توابع در دست او بود، شبى كه در گذشت، خانواده او نفت چراغ و نان شب نداشتند و مرحوم فشاركى از محل وجوهات حواله داد تا براى خانواده او شام شب و لوازم معيشت تهيه كردند« . حال سؤال اين است كه اگر پيام رسانان (روحانيون) امروزى چنين پيامى را به جامعه و مردم آن برسانند، دچار مشكل مواجه نخواهند شد.
آيا با نقل، گفتار و نوشتار خود، تهديدى براى خود ايجاد نمىكنند، زيرا پارهاى امتيازات گذشته روحانيت در محافل روحانيت جديد (به هر دليلى) كمرنگ شدهاند. اكنون برج و باروى قناعت و پارسايى كه وصف ممتاز روحانيت بود، درهم ريخته و آثار انهدام و كهنگى در اين شأن رفيع، نمايان و آشكار گرديده است. اگر چه بسيارى طلاب علوم دينى مشكل معيشت دارند؛ اما در ميان همان اكثريت محروم، شيفتگى به زندگى شايسته و مرفه، كم و بيش نمايان است.
امروزه موج رفاه خواهى و تجمل گرايى، نهاد روحانيت را متأثر ساخته، آنان را به هماهنگى با كاروان زندگى نوين فرا خوانده است، پس بى فايده است كه روحانىاى هنگام سخن گفتن بگويد كه مسلمان نيست كسى كه از همسايه گرسنهاش با خبر نباشد يا باشد و به وضع او رسيدگى نكند، چون او خود اسير رفاه زدگى و دنيا زدگى شده است. اگر روحانىاى بگويد كه فقيه بزرگ سيد محمد جواد حسينى عاملى، شبى در خانه خويش در نجف مشغول خوردن شام بود كه كسى در خانه را كوبيد، سيد مىشناسد كه كوبنده چه كسى است، در را باز مىكند، خادم بحرالعلوم به او پيغام مىرساند كه علامه بحرالعلوم منتظر شماست، همين كه وارد خانه بحرالعلوم مىشود، علامه رو مىكند و به او مىگويد: آيا از خدا نمىترسى؟ آيا خدا را مراقب خود و اعمال خود نمىدانى، از خدا شرم نمىكنى؟ عاملى با تعجب مىپرسد: آقا! چه شده؟ علامه بحرالعلوم پاسخ مىگويد: مىخواستى چه شود، مردى بى بضاعت در همسايگى تو زندگى مىكند كه تاكنون هر شبانه روز مقدارى خرماى زاهدى، از بقال محل نسيه مىگرفت ؛ ولى اكنون قرض او زياد شده و همين خرما را هم نمىتواند بخرد. حال او و خانوادهاش گرسنهاند و بى شام، با اين وضع تو سرگرم شام خوردن بودى؟ در حالى كه اين مرد همسايه تو است...
غرض اينكه اگر روحانيت امروزه اين قضايا و امثال آن را بيان كند، تهديدى عليه خود توليد نكرده است؟! يكى از كار ويژههاى روحانيت، تبليغ و دعوت مردم به خودسازى و تربيت اسلامى است، اين همه با چه حاصل مىشود؛ آيا نبايد گفتار و كردار را با هم همراه كرد. امام صادق عليه السلام مىفرمايند: »خداوند رحمت خويش را نصيب كسانى كند كه مانند چراغ فروزان و مشعل سوزان، راه ديگران را روشن ساختند، و با كردار خود، مردمان را به راه ما فرا خواندند و با تمام توان و قدرت عملى خود، حق را شناساندند«.
چنان كه گفته شد، دو شخصيتى بودن روحانيت در امر تبليغ زيانهاى زيادى را متوجه روحانيت كرده و مىكند. از اين رو بزرگان حوزه همواره در اين باره هشدار داده و حوزويان را از دو شخصيتى بر حذر داشتهاند از جمله اين صاحب نظران، آيت الله جوادى آملى است كه در اين باره مىگويند: »مردم با گوش، حرف ما (روحانيت) را، با چشم، نوشتههاى ما را و با دلهايشان، اعمال ما را نظاره گرند؛ اگر آنچه در دلهاى ما بود، گفتيم يا نوشتيم، آن وقت نصيحت تأثير دارد و اگر خداى ناكرده دو شخصيتى بوديم، آنها نمىپذيرند. اگر در امر تبليغ مسائلى را به عنوان تبليغ به جامعه ارائه كرديم، بايد در لباس عمل، همانها را ارائه كنيم و كارهايى را انجام دهيم كه در تبليغ گفته شده است«. ايشان با اشاره به آيه شريفه »قل لهم فى انفسهم قولا بليغاً« استدلال مىكند كه اگر ما براى اينكه سخنان خود را به گوش مردم برسانيم، مشكلى نداريم، چون سخنران فراوان داريم و نويسنده و مؤلف زياد داريم، ولى آن چه كم داريم، راهيابى آنها در درون دلها است: »فى انفسهم قولا بليغا فى آذانهم و فى اعينهم«. پس ما تنها مامور سخن گفتن، نوشتن و... نيستيم، بلكه مأموريم كه در دلها نفوذ كنيم. آيت الله جوادى آملى معتقد است كه براى بدست آوردن چنين موقعيت و جايگاهى (يعنى نفوذ در دلها بايد مصداق »لا اسئلكم عليه اجراً« باشيم.