پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
پرسش بنیادین داوری
میراحسان احمد
فيلم كارت قرمز، درباره قتل همسر اول ناصر محمد خانى، فوتباليست مشهور و اتهام همسر صيغهاى و دادگاه اوست.
اين فيلم ساخته خانم مهناز افضلى، چند نكته مهم را با هم، پيش روى ما قرار مىدهد تا درباره آن داورى كنيم:
١. اهميت سينماى مستند در دنياى كنونى؛ تصوير مستند در زندگى ما نقشى انكارناپذير يافته است. تلويزيون، ماهواره، اينترنت، سينما و... مدام ما را در معرض تصوير جهان قرار مىدهند. اين جهان، هم اجتماع و هر فرد را با هم در بر مىگيرد. اخبار كانالهاى تلويزيونى، هر لحظه دنيا يا لااقل چهره هايى از دنيا را براى ما ديدنى مىكند.
بحث ارزش تصوير واقعيت در سينماى مستند يا واقعيت تصوير از اينجا به گونهاى روز افزون، مطرح گرديده است. اكنون مىتوانيم به ياد آوريم كه با آغاز سينماى مستند، انسانها به چه نقطه عطفى در آگاهى و ديدن و تماشاى خود و جهان خود مواجه شدند. در جامعه بدون، سينماى مستند كاربردهايى چند سويه دارد. تنها مستند اجتماعى محاكمه گر، افشاگر يا سياسى نيست كه در جامعه مورد توجه قرار مىگيرد، بلكه مستند صنعتى، آموزشى، علمى، پژوهشى، انسان شناختى، كيهانشناسى، طبيعت گرا و... نقش خود را به درستى ايفا مىكند.
در جامعهاى نظير ايران، عليرغم آنكه صد سال از عمر سينماى مستند مىگذرد، اما هنوز اين سينما با ضعفهايى روبه روست. سالهاى سال، سينماى مستند با ديكتاتورى پهلوى درگير بود. رژيم مستبد اجازه رشد اين سينما را نمىداد و كوچكترين انتقادى را تحمل نمىكرد؛ در نتيجه تنها مستندهاى مشهور به فرهنگى و هنرى، يعنى مستندهايى كه دستگاه پهلوى بى خطر تشخيص مىداد، اجازه ساخته شدن مىيافت. اين مستندها كه درباره رقصهاى محلى و آئينهاى قديمى و بومى بودند؛ هيچ چالش و تفكرى را بر نمىانگيختند.
بديهى است كه در يك جامعه پيشرفته، تنها خرد اقتصادى و اثر تفكرانگيز مورد دفاع قرار مىگيرد و رواج مىيابد ؛ ليكن در نظامهاى بسته، آگاهى و نقد با هم خطرناك تشخيص داده مىشوند.
پس از انقلاب اسلامى سينماى مستند در ايران، رشد قابل توجهى يافت. فيلم كارت قرمز، اثرى است كه در فضايى با آزادى نسبى، مىتواند توليد شود و به نمايش در آيد؛ از اين رو فيلم مذكور مىتواند، به امكان تأمل تازهاى درباره واقعيت تصوير و قدرت و ضعف سينماى مستند، در نشان دادن تصوير واقعيت بدل گردد.
٢. بحث داورى؛ در نظامهاى استبدادى، داورى عادلانه همواره در معرض تهديد است. قدرت به خود اجازه نمىدهد، هر جا كه ميل داشت، حقوق انسانها را زير پا بگذارد و كسى حق اعتراض ندارد. در نظامهاى فاقد مديريت علمى، رها كردن نهادهاى قضايى و فقدان كنترل آن موجب مىشود كه تناهى زدگى و فساد، همه جا رواج يابد. رشوه خوارى داوران، بى ارج شدن حقيقت و له شدن انسان مظلوم زير دست و پاى فساد و اقتدار مردم فاسد، امرى بديهى و طبيعى شمرده مىشود. به دليل عدم مجازات جدى متخلفان وقاحت و بى پردگى توسعه مىيابد و داورى به امرى كاملا بى ارزش تبديل مىشود.
از سوى ديگر، نه تنها به دليل فساد اهل قضاوت، بلكه به دليل ماهيت محدود انسان، داورى او مىتواند مورد پرسش قرار گيرد. اين پرسش جنبه هستى شناسانه دارد؛ نه اجتماعى. پرسش بنيادين داورى آن است كه انسان تا چه حد و كجا مىتواند، مطمئن باشد كه يافتههاى او عين حقيقت است و داورى او نه بر اساس ذهن كه بر اساس حق مطلق استوار است؟
اين پرسش نيز در فيلم كارت قرمز، به خوبى پيش روى تماشاگران قد علم مىكند.
بالاخره بحث شرايط اجتماعى، مسايل زنان، موضوع فساد جنسى، خانواده، شهرت و قهرمانى در جامعه ما، از مسايلى است كه در كارت قرمز مطرح مىشود. آيا زن دوم شيطان است؟ آيا اين زن است كه مرد را اغوا مىكند و سهم مردان را در ناخويشتندارى، اعمال پنهانى و فساد بايد نديده بگيريم؟ آيا دين نگاه مردسالارانه به زنان دارد يا فرهنگ فئودالى، ارباب رعيتى و برده دارى موجد اشتباهات و سوء تفاهمان جدى شده و همه را به پاى دين نوشتهاند؛ در حالى كه نگاه دين، نگاهى الهى به انسان و نگاه انسانى به زن و مرد است؛ نه نگرشى جانبدار از مردان به سود بردگى زنان! آيا دين نبايد از خرافات، تبعيض جنسى پاك سازى شود و گوهر اصيل آن به نمايش در آيد؟ اينها سؤالات ديگرى است كه فيلم مهناز افضلى، تلويحاً مطرح مىكند. براى آنكه ببينيم كارت قرمز چگونه به اين پرسشها پاسخ مىدهد، بهتر است به بازخوانى فيلم بپردازيم.
***
فيلم كارت قرمز، از دوربين خانگى بسيار سود جسته و با قطعهاى از فيلم شعر شهلا آغاز مىشود و درباره اتهام قتل همسر اول محمد خانى، به وسيله همسر دوم اوست. صحنههاى خارجى، بيانگر زنى امروزى و شاد است كه در محيطى هماهنگ با فرهنگ خود، اوقات فراغت مىگذراند.
در پى اين، صحنههاى فوتبال محمد خانى را مىبينيم. ستاره فوتبال كه قهرمانى اش عامل عشق دختركى ساده دل گرديد. آنگاه در تلويزيون سردار طلايى درباره اين قتل توضيح مىدهد و گوينده و كارشناس برنامه تلويزيونى، درباره اخلاق، خانواده، نقش زنان اغواگر و ضرورت مراقبت از فريب خوردگى همسر سخن مىگويد و حداقلهاى اخلاقى را بر مىشمرد و مزاياى وفادارى به همسر را گوشزد مىكند.
بديهى است مواعظ رسمى، تأثير چندانى در شناخت جامعه شناسانه، روان شناسانه و فرهنگ شناختى ما بر جاى نمىگذارد.
صحنه دادگاه، صحنه بعدى است. ما محمد خانى و فرزندش را مىبينيم. رحمان سحر خيزان اولياء و فرزندان مادر مقتول، تقاضاى قصاص مىكنند.
آقاى محمد خانى فرا خوانده مىشود. چادر شهلا مىافتد و به او لبخند مىزند. محمد خانى تقاضاى اشد مجازات مىكند و شهلا اداى كف زدن را در مىآورد. نگاه او به شوهرش عاشقانه است ؛ ضمن اينكه براى آنكه تقاضاى محمد خانى را غير جدى نشان دهد، رفتارى با سيميك چهره و ادا در مىآورد.
خديجه جاهد (شهلا) به جايگاه فرا خوانده مىشود؛ او خود را معرفى مىكند. خونسرد و حتى سرحال و شاد است.
اتهام او اعلان مىشود:
اتهام شما بر اساس محتويات پرونده، ارتكاب به قتل مرحومه »فاطمه سحر خيزان«، سرقت اموال مقتول و تهيه ترياك براى آقاى محمد خانى و ارتكاب به اعمال منافى عفت است كه بايد غير علنى رسيدگى شود.
شهلا همچنان خونسرد و حتى بازيگوش است. قاضى تذكر مىدهد كه روسرى خود را مرتب كند. او توضيح مىدهد كه به طور اتفاقى آقاى درخشان را ديد و شمارهاش را داد تا به محمد خانى بدهند، زيرا آن زمان دختر جوانى بود كه به شدت از اين فوتباليست مشهور خوشش مىآمد. او مىگويد: از ١٣ - ١٤ سالگى عاشق محمد خانى بوده است. او از ملاقات نخستش با او حرف مىزند و اينكه محمد خانى به او پند داده كه گرگ در جامعه بسيار است. با اين همه محمد خانى شماره خود را به او مىدهد.
شهلا درباره پول هايى كه محمد خانى به او مىداد، تهيه ترياك براى او و تلفنهاى شهلا به خانه محمد خانى نيمه شبها توضيح مىدهد و مىگويد: راضى نبوده كه محمدخانى براى تهيه ترياك رنج ببرد و دلش براى محمد خانى تنگ مىشده از بى تابى تلفن مىكرده و قصد ناراحت كردن همسر او را نداشته است.
شهلا به قاضى اعتراض مىكند كه چرا براى او شمشير را از رو بسته است. او مىگويد ناگزير با قاضى يك سال معاشرت داشته و اقرار مىكند كه دوستش دارد و مىگويد: قاضى هم گفته كه به سرنوشتش علاقمند است و مىخواهد به او كمك كند. حال مىپرسد اين چه دوست داشتنى است كه هر روز يك حرف مىزنند. كاش پرونده را به كس ديگر مىبخشيديد و وجدان خودتان را راحت مىكرديد. شما مىدانيد كه پرونده مشكل دارد و يك زن نمىتواند آن قتل را مرتكب شده باشد. شهلا مىگويد: به متهم مدام تلفن مىكنند كه تو قاتلى! تو قاتلى! بله من كشتم من كشتم من كشتم؛ اما بچه خودم و ناصر را كه سقط كرد؟
شهلا قتل فاطمه را نمىپذيرد. رئيس دادگاه مىگويد كه در يادداشت هايش به فاطمه (لاله)، او را دشمن و پير زن خطاب كرده و تهديد كرده كه ناصر متعلق به من است و درباره اعتراف به قتل در آگاهى از او مىپرسند.
شهلا مىگويد: در آگاهى مشهور است كه مىگويند:»خروس اينجا بيايد، تخم مىگذارد«. انتظار نداشته باشيد كه من تخم شتر مرغ نگذاشته باشم.
فيلم اعتراف شهلا نشان داده مىشود. از اعتراف او كه فاقد جزئيات است، نمىتوان اثبات كرد كه واقعاً او لاله (فاطمه) را به قتل رسانده است. او حتى نمىداند كه چاقو را چگونه در بدن مقتول فرو كرده است.
شهلا مىگويد: اصلا به فيلم نيازى نيست؛ حالا هم اگر به او بگويند كه او را به اداره آگاهى مىبرند، باز هم به گردن مىگيرد كه لاله را كشته است و... بالاخره جلسه اول دادگاه پايان مىپذيرد. شهلا شاد و... : »به مامى سلام برسان«.
سپس يك فيلم با دوربين خانگى مىبينيم: چهارشنبه سال ١٣٨٠ ساعت ١٠ و ١١ دقيقه است. از اردبيل به سمت تهران در حركتيم. ناصر شوخى مىكند و شهلا عاشقانه ناصر ناصر مىكند. فيلم گواه آن است كه ناصر با شهلا رابطهاى عاشقانه و صميمانه داشته است. در صحنه هايى از خانه، ناصر به شهلا معترض است كه چرا فيلم مىگيرد. عصبانى است و مىگويد: موبايلت را مىشكنم. سپس فيلم كات مىشود به تصاويرى از تلويزيون، سردار طلايى و خانم روانشناس و مجرى كه درباره ستاره و جذابيت قهرمان و جذب دختران به مشاهير و اغواى زنان سخن مىگويد.
ناصر محمد خانى مىگويد: عشق اصلى او لاله بود و شهلا يك هوس بود. در حالى كه فيلمها چنين چيزى را نشان نمىدهند.
دوربين ديجيتالى نشان مىدهد كه تا چه حد مىتواند، چون يك سند، در زندگى امروزى حاضر باشد.
شهلا به اتهاماتش پاسخ مىدهد و مىگويد: به او اتهام زدهاند كه فيلمهاى خشن مىبيند ؛ آيا دكتر ژيواگو فيلم خشنى است. او چيزى را تماشا مىكند كه همه در جامعه مىبينند.
نصايح بى روح گوينده، قسمتى از گزارش فوتبال، يك ستايش فردوسى پور از بازى محمد خانى و باز هم بازگشت به دوربين خانگىو اخم ناصر و فيلم گرفتن شهلا.
در اين فيلم، كاگردان به خوبى از فيلمهاى خانگى استفاده كرده است. اما پرسش همچنان پابرجاست، اين تصاوير سند اثبات كننده چه چيزى هستند؟ آيا تصوير عريان و بلاواسطه از صورت رفتارها، مىتواند بيانگر باطن و حقيقت باشد و سند داورى ما قرار گيرد. اين فيلمها سند چيزى هستند كه ديده مىشوند. هرچيز ديگر، تنها به تفسير مخاطب بستگى دارد. در اين جا واقعيت تصوير، مهمتر از تصوير واقعيت جلوه مىكند.
سكانسهاى محمد خانى پس از قتل در خانه مشترك با لاله، خوب از آب در نيامده است. اساساً فيلم به محمد خانى زياد نزديك نشده است و سپس ما در دادگاه دوم كه پس از مدتها برگزار مىشود، چهره ديگر از شهلا مىبينيم. او درهم شكسته و پژمرده است. از آن شيطنت و بازيگوشى خبرى نيست.
احساسات تلخ و دردبار مادر فاطمه در دادگاه، مىتواند داورى ما را تحت تأثير قرار دهد. باز هم ما فيلم خانگى را مىبينيم. شب سال نو و پيروزى محمد خانى و سپس فيلم خانگى پس از دادگاه و باز كردن زنجير در و اشكهاى محمد خانى.
عجيب آنكه با همه اين مسائل شهلا هنوز محمد خانى را دوست دارد؛ آيا اين عشقى شبيه عشق زليخا به يوسف است؟ آيا با اين مصالح مىتوان داورى كرد. پديدههاى مشكوكى وجود دارد ؛ از جمله خبر داشتن شهلا از خون زير تشك.
در پايان شهلا از دل نعره مىزند و مىگويد كه او لاله را نكشته است: مگر گناه من چه بود؟ دوستش داشتم! عاشقش بودم! مگر من چه كردم! و مىگريد. او ويران و درهم شكسته است.
در پايان دادرسى، پيچيدگى پرونده و نكات مبهم را توضيح مىدهد و مىگويد: با مقتول پيش از قتل، عمل همخوابگى صورت گرفته بود. او مىگويد دو دليلى كه ايشان محكوم شدند؛ يعنى اقرار او و ديگر علم قاضى كفايت نمىكند و مدارك پرونده كافى نيست و نكات پر ابهام، همچنان حل نشده است. ٣٧ جراحت كه وارد شده و شدت و قوت چاقو نشان مىدهد كه كار يك زن نمىتواند باشد و در هر مورد شك و شبهه وجود دارد.
***
فيلم كارت قرمز، با دوربين ديجيتال، نقاب از چهره واقعيت و داورى بر مىدارد و نشان مىدهد كه قضاوت چه كار مشقت بارى است.
به نظر من دوربين در اينجا داور بهترى است و با روح اسلام سازگارتر است كه آن همه بر مسئله قضاوت و سلامت انگشت مىنهد. وقتى داورى سالم تا اين حد دشوار است، امر هولناك خبر يافتن از وجود فساد و تباهى در داورى برخى تا خيال كه دير يا زود جرائمشان كشف مىشود و در مطبوعات اعلام مىگردد، هولناكتر نمايان مىشود. خواندن اين اخبار به ما هشدار مىدهد كه اولا تنها راه رشد جمهورى اسلامى، مبارزه با فساد بوروكراتيك و ادارى است. دوم اينكه در داورى سالم هم بايد تا حد امكان از داورى تند خويانه و با مدارك ناكافى سر باز زد. فيلم مستند كارت قرمز بسيار آگاهى بخش است و مىتواند براى همه قضات به نمايش در آيد و مورد تحليل و تفسير تخصصى دانشجويان حقوق قرار گيرد.
اهميت سينماى مستند در اينجا بسى آشكارتر مىگردد و ما بايد از اين غفلت بزرگ درباره آن بيدار شويم و آن را ارج نهيم و شرايط شكوفايىاش را فراهم آوريم.