پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اندیشه های فرانسلی - فراتى عبدالوهاب

اندیشه های فرانسلی
فراتى عبدالوهاب

شايد مهم‌ترين پرسش نسلى كه امام خمينى را نديده اين باشد كه تفكر سياسى آن فقيد، به چه كار ما مى‌آيد؟ اگر تفكر سياسى او، برون رفتى براى بحران‌هاى فردى و اجتماعى نسل نخست انقلاب يا همان نسلى كه او را در كوران نهضت اسلامى، همراهى كرده به حساب آيد، براى نسل ما كه بحرانى متفاوت و دغدغه‌هايى متغاير دارد، چه سخن تازه‌اى مى‌آفريند؟ آيا نسل كنونى مى‌تواند خود را در آيينه اين تفكر بجويد و بر اساس انتظارات خود، متن تفكر سياسى امام خمينى را تفسير و مورد آفرينشى جديد قرار دهد و صرفاً به باز توليد يا باز آفرينى نسل نخست از اين انديشه تكيه نكند؟
بى‌ترديد، تفسير از متن آزاد است و نسل نخست حق ندارد تنها تفسير خود را معتبر بداند. متن با همان تفكر سياسى امام خمينى، علاوه بر آنكه از اختيار مؤلفش بيرون است، از تفسير انحصارى ديگران نيز دورى مى‌جويد، چرا كه خصلت بارز و مركز معنايى اين متن، رهايى از خود و ديگران است و از مقيد شدن خلاصى مى‌جويد. اين فرصتى است تا نسل كنونى، خود با اين متن به گفت و گو نشيند و پرسش‌هاى كنونى خود را بر آن عرضه، به پيام متن گوش فرا دهد.
پرسش‌هاى نسل كنونى از اين متن چيست و آنها را با تكيه بر چه سنتى مى‌جويد؟ مسلم آن است كه سنتى كه اين نسل در آن زندگى مى‌كند، شباهت چندانى با سنتى كه نسل نخست در آن مى‌زيست ندارد؛ يعنى از خصائص ايدئولوژيك دورى مى‌جويد و تا حدود زيادى عرفى و ناسوتى به قضايا مى‌نگرد و بيش از آنكه به ويژگى‌هاى متافيزيكى زندگى تأمل كند، در كارآمدى آن انديشه مى‌ورزد و بالاخره اينكه بر اثر تعامل بيشترى كه با غرب پيدا كرده برخى هنجارها و مؤلفه‌هاى آن را به عنوان عناصرى از اين سنت پذيرفته است؛ از اين رو او با تكيه بر چنين سنتى علاقه دارد كه با تفكر سياسى امام خمينى گفت و گو كند و دغدغه‌هاى كنونى خود را در آيينه آن بجويد.
شايد نخستين مسئله يا پرسشى كه بر ذهن اين نسل خطور كند، آن است كه آيا تمام و كليت تفكر سياسى امام خمينى به كار ما مى‌آيد يا بخشى از آن؟ ما در چه حوزه‌هايى از اين تفكر، نيازمند مراجعه كنونى و بعدى خواهيم شد؟ تجزيه اين پرسش، خود به پرسش‌هاى ريزترى مبدل مى‌شود:
١. آيا امام خمينى عالم علم سياست است؟
٢. آيا مى‌توان بر گزارش‌هاى تاريخى - سياسى آن فقيد به عنوان يك منبع تاريخى بسنده كرد؟
٣. تحليل‌هاى سياسى او چگونه شكل مى‌گرفت و آيا ما مى‌توانيم از آنها الگو بگيريم؟
٤. آرا و نظريه‌هاى سياسى او كدام‌اند و امروزه به چه كار ما مى‌آيند؟
٥. و بالاخره اينكه انديشه سياسى او چيست؟ پرسش‌ها و دغدغه‌هاى او اولويت دارند يا پاسخ‌هاى او؟

محور نخست. امام خمينى و علم سياست
اگر سياست را به علمى كه به بررسى موضوع قدرت مى‌پردازد، تعريف كنيم، مهم‌ترين سؤال اين علم آن است كه چه كسى مى‌برد؟ چه مى‌برد؟ كى مى‌برد؟ چرا مى‌برد؟ پاسخ به اين پرسش‌ها و داورى درباره آنها، علم است؛ نه اعتقادات و نه ملاك‌ها و محك‌هاى ايدئولوژيك. حال اگر سؤال شود كه فرضيه او كشفيات علمى امام خمينى در موضوعات علم سياست چيست، متن تفكر سياسى امام، پاسخى براى اين سؤال ندارد؛ البته در متن نشانه‌هايى وجود دارد كه نشان مى‌دهد، صاحب اثر، بى اطلاع از تئورى‌هاى اين علم نبوده و بر كليت مقوم آن آگاه بوده است.
براى مثال ممكن است كه از جزئيات نظريه مورگنتا درباره عوامل متشكله قدرت آگاهى نداشته باشد؛ اما از ماهيت كلى قدرت خبر دارد. در اين باره مرحوم سيد احمد خمينى از خواندن كتاب شهريار ماكياولى توسط امام خبر مى‌دهد كه فرموده بود: »مثل اينكه اروپايى‌ها آن زمان وصفشان از زمان ما بدتر بوده كه چنين آدمى قانون جنگل را به جامعه تعميم داده است«.

محور دوم. امام خمينى و علم به حوادث سياسى
مراجعه به متن اين تفكر مملو از گزارش‌هاى تاريخى آن فقيد، درباره حوادث سياسى و اجتماعى عصر خويش است. اين متن به ما گزارش مى‌دهد كه آن فقيد از حوادث ذيل آگاه بوده و براى ديگران گزارش كرده است؛ مشروطه، جنگ جهانى اول، نهضت جنگل، كميته مجازات، اخبار حكومت قاجار، كودتاى رضاخانى، مباحث مجلس شوراى ملى، انقلاب روسيه، فراماسونرى، جنگ جهانى دوم، حوادث متعدد عصر پهلوى مثل اطلاع از فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران و...
منابع گزارشى امام خمينى عبارت بود از: ١. چند روزنامه مخالف و موافق مشروطه كه براى شخصيت امام خمينى ارسال مى‌شده.
٢. سفر به تهران و گفت و گو با مرحوم مدرس و كاشانى و افزون بر آن اخذ كتاب امانى از كتابخانه ملى.
٣. ارتباط با گروه‌ها و انجمن‌ها.
٤. خواندن مرتب روزنامه و گوش دادن به راديوهاى بيگانه.
امام اينكه هم اينك مى‌توان به تحليل و گزارش‌هاى تاريخى حضرت امام خمينى از اين گونه حوادث تكيه زد و آن را شاهدى بر وجود يا نقض يك حادثه آورد، خود اين متن به ما توصيه مى‌كند كه صاحب اين متن، فقيه است و به گزارش‌هاى تاريخ او بسنده نشود. مورخ نبودن صاحب اين متن، حكايت از آن دارد كه صاحبش از سر تقواى علمى نمى‌خواهد گزارش خود را منبع و مأخذى براى تاريخ به حساب آورد؛ البته اين تنها به سفارش متن است كه ما را از تمسك به علم به حوادث تاريخى حذر مى‌كند؛ اما ما مى‌توانيم گزارش و روايت او را در كنار ساير روايت‌هاى موجود از اين گونه حوادث قرار دهيم و به داورى درباره آنها بنشينيم.

محور سوم. امام خمينى و تحليل سياسى
بخشى از اين متن، تحليل‌هايى از مسايل و حوادث سياسى است كه احتمالاً مخصوص صاحب اين اثر باشند. در تحليل سياسى، هر كس ورود پيدا مى‌كند و هر فردى درباره هر موضوعى به ارايه تحليل مى‌پردازد و اين نيز برخاسته از آن است كه اساساً سياست متاع عموم است و اظهار نظريه درباره مسايل نيازى به تخصص و تحصيل ندارد. با اين همه، تأمل در متن، دو گونه تحليل از صاحب آن بر ما عرضه مى‌دارد:
١. تحليل‌هاى شخصى كه نمى‌تواند مبناى تحليل‌ديگران، حتى نسل نخست انقلاب قرار گيرد.
٢. تحليل‌هاى فلسفى و عرفانى كه بر كبراى كلى نامكشوفى تكيه زده است. در اين گونه تحليل‌ها، معمولاً متن صغرا آن را به ما گزارش مى‌كند؛ اما كبراى آن مفقود است؛ مثل حكومت نظامى بايد شكسته شود، يا شاه بايد برود.
اما اينكه آن كبرى چيست و با چه روشى مى‌توان به آن دست يافت؟ پاسخ به آنها قدرى مشكل است؛ به اين روايت خارج از متن توجه كنيد: مرحوم طالقانى مى‌گويد: آن لحظه‌اى كه امام دستور به شكستن حكومت نظامى داد؛ با نگرانى به ايشان تلفن زدم و ديدگاه‌هاى مخالف اهل سياست را براى او گفتم؛ ولى امام در پاسخ به گونه‌اى سخن گفت كه گويا از غيب الهام مى‌گرفت. بند اخير اين جمله كه: »گويا از غيب الهام مى‌گرفت«، همان كبراى كلى مفقود در تحليل‌هاى عرفانى و فلسفى آن فقيد است كه قابليت تقليد ندارد و متن، مخاطب نسل سوم خود را از الگوگيرى از اين گونه تحليل‌ها حذر مى‌دهد؛ چرا كه متن از قديس كردن صاحبش دورى مى‌جويد و مى‌كوشد، از او روايتى عرضه كند كه قابل فهم و قابل تقليد باشد. از اين رو، متن در اين بخش، سخنى براى مخاطب خود ندارد.

محور چهارم. امام خمينى و آراى سياسى
بخش مهم از متن به آرا و نظريات سياسى اختصاص دارد كه معمولاً در قبال قضاياى شخصيه صادر شده‌اند؛ براى مثال ديدگاه‌هاى متن درباره افراد، گروه‌ها و برخى مسايل حكومتى چون جمهورى بودن حكومت اسلامى. نشانه‌هاى درونى اين متن، حكايت از آن دارد كه رأى و نظريه صادره در اين گونه مسايل اصالت ندارد و بيشتر خصلتى موقتى و عرضى است. اين همان پاسخ‌هاى امام است كه در قبال دغدغه‌هايش بيان مى‌شود و ما در محور پنجم از آن سخن خواهيم گفت. از اين رو، اگر نسل سومى از متن بپرسد كه آيا جمهورى در انديشه صاحب متن، مقصود بالذات است يا بالعرض؟ قطعاً بر تبعى بودن آن تأكيد مى‌ورزد؛ يعنى صاحب متن، به اين نتيجه رسيده بود كه براى رهايى از سلطنت و استبداد، اگر به جمهورى اسلامى روى آوريم حسن است و اگر در آينده مشكل بهترى براى دغدغه‌هاى آن فقيه يافت شود، مى‌توان جايگزين بهترى يابد.

محور پنجم. امام خمينى و انديشه سياسى
متن تفكر سياسى امام خمينى در اين حوزه، بيانى جديد دارد و طرفى نو در انداخته است؛ نه اينكه چيز جديدى اختراع كرده، بلكه آنچه موجود بوده، ولى از آن غفلت شده را احيا كرده است؛ البته احياگرى خود هنرى است كه ذهنى خلاق، فعّال و نو مى‌طلبد و همگان اين هنر را ندارند كه لطايف گذشته را براى حال احيا كند. از اين رو خمير مايه انديشه سياسى در اين متن، همان منابع گذشته است؛ ولى در نحوه ارائه، طرحى نو و جديد در انداخته است. سيگنالهاى اين متن نشان مى‌دهد كه روح و محتواى انديشه سياسى مندرج در آن، كاملاً دينى است و خداوند در بند بند آن حضور جدى دارد.
شايد بتوان گفت كه اصلى‌ترين حوزه‌اى كه نسل جديد خواهان گفت و گو با آن باشد، همين حوزه اخير است. مهم‌ترين پرسش اين بخش آن است كه پيام اصلى اين حوزه چيست و چه مشكلى از زندگى سياسيمان را حل مى‌كند؟ تبعاً يافتن اين پيام از درون آن همه سخن و نوشته‌هايى كه از آن فقيه بر جاى مانده، اندكى به طول انجامد و احتمالاً مجادلات و گفت و گوى مكرر و طولانى متن درباره سلطنت مطلقه، سلطنت مشروطه و جمهورى اسلامى و نيز ساير مسايل مربوط به حكومت اسلامى، نسل سوم را به اين مطلب رهنمون سازد كه اصالت به ساختارهاى بيرونى قدرت است. از يادمان نرود كه اين گونه مسايل به حوزه آراى سياسى تعلق داشتند كه امور ضمنى بودند و مى‌توانستند با تغيير اوضاع، عوض يا تغيير يابند؛ اما ديالوگ بيشتر با متن و پرسش‌هايى است كه متن از مخاطب خود مى‌پرسد. به تدريج فهمى شكل مى‌گيرد كه گوياى پرسش ديگرى است و آن اينكه آنچه از متن به دست مى‌آيد كه اساساً چه چيزى امام خمينى را در عرصه سياسى رنج مى‌داده و او را همواره نگران ساخته است؟ و در درجه بعد چه برون رفتى براى رفع يا كاهش آن نگرانى‌ها ارايه كرده است؟
فرآشد اين رفت و برگشت‌ها ميان متن و مخاطب، به تدريج بر مخاطب روشن مى‌سازد كه دلمشغولى يا همان دغدغه‌هاى اصيل آن فقيد دو چيز بيشتر نبوده است:
١. استبداد.
٢. عدم اجراى شريعت يا مهجوريت قرآن و سنت.
استبداد در اين متن، ابعاد وسيع‌ترى نسبت به فهم متعارف ما از آن دارد. استبداد مهم‌ترين رذيله اخلاقى و سياسى است كه اين متن، همه چيز را به آن باز مى‌گرداند. استبداد در حوزه انسانى، همان غلبه يافتن نيروهاى شر بر نيروهاى خير است كه استكمال نفس را به تأخير مى‌اندازد. توصيه‌ها و راهكارهاى اين متن، براى غلبه بر اين صفت ناشايست، ممكن است آدمى را به سعادت برساند. او تنها مى‌رود و ممكن است در عرصه اجتماع و در سايه دولتى قلدر مآب به دام نيروهاى شر اجتماعى گرفتار آيد و به نوعى ديگر در ذيل تمناهاى غير اخلاقى صاحبان ذى شوكت، منكوب گردد. بنا به همين نگرانى مداوم و پيوسته متن است كه استكمال نفس را منوط به برچيدن استبداد در عرصه سياست مى‌انگارد و »عمل صالح« را به عنوان فصل مشترك مبارزه عليه نفس اماره و انقلاب عليه استبداد تلقى، و بدين صورت ميان علم اخلاق و علم سياست پيوندى وثيق برقرار مى‌سازد. در واقع عرصه سياست، همان عرصه مبارزه عليه استبداد است، چرا كه استبداد از ديدگاه اين متن، ريشه نفسانى دارد و الا حاكم خواسته‌هاى خود را به زور، بر ديگران تحميل نمى‌كند.
در متن نشانه پرفروغ ديگرى وجود دارد كه خود را به متن ديگرى به نام »شذرات المعارف«، نوشته مرحوم شاه‌آبادى، استاد اخلاق و عرفان امام خمينى، پيوند مى‌زند. شذرات معمولاً از سخنانى كمياب سينه مى‌گشايد و خوانده را در اعماق خود فرو مى‌برد. مركز معنايى آن اين پيام است كه عرفا بايد راه به كمال رسيدن را از مسير جامع و جمع ديگران طى كند و خود به تنهايى به كمالات عرفانى نرسد و دست ديگران را در دستيابى به رهايى، رها نسازد.
بازگشت متن انديشه سياسى امام خمينى به شذرات المعارف، به معنى روى آوردن به رهايى است. رهايى از هر چه كه فكر مى‌كنيد، مانع سعادت و كمال بشرى است. رهايى از نفس اماره و رهايى از استبداد، آغاز و منتهاى رسيدن به اين كمالات است. اين رهايى شايد دغدغه تاريخى آدمى است كه همواره آرزوى رسيدن به آن را در دل و جان خويش گرم نگه داشته است. اين سخن متن، خصلتى فرا نسلى دارد و مى‌تواند براى انسان كنند و آنان كه بعداً خواهند آمد، پيام آور باشد و همگان گرد »رهايى« به آرامش دعوت كند.
همين خصلت رهايى است كه از امام، فقيهى آزادمنش مى‌سازد و او را به عنوان انديشمند »رهايى«، در تاريخ تفكر سياسى زنده و از بيات شدنش جلوگيرى مى‌كند؛ از اين رو، اگر سلطنت را به اعمش از مطلقه و مشروطه نفى مى‌كند، تنها به اين دليل است كه سلطنت عنصر استبداد را در درون خود مى‌پروراند و مشروطه نيز توانايى كنترل آن را ندارد؛ علاوه بر اين، اگر جمهورى اسلامى و ولايت فقيه تأسيس مى‌كند، تنها بدين دليل است كه شايد گره از كار استبداد بگشايد و الا اگر خود به روايتى ديگر از استبداد مبدل گردد، از اهميت مى‌افتد.
دومين دغدغه متن كه بر خصلت رهايى تكيه مى‌زند، همان اجراى شريعت است. شريعت در اين متن، درى است كه بر روى انسان رهاشده گشوده مى‌شود و انسان غير آزاد، نه اينكه اجازه ورود ندارد، بلكه همواره بايد بكوشد تا آزاد شود. شريعت آدمى را در سمفونى ذكر جميل با ساير كائنات مشاركت مى‌دهد و در اوج رهايى به تسبيح خداوند سبحان مشغول مى‌گردد. گر چه شريعت، تكليف بردار است و بارى بر دوش آدمى مى‌نهد؛ اما متن به ما مى‌گويد كه تداوم همان رهايى است كه بال‌ها را جهت رها شدن رهاتر مى‌سازد. از اين رو، آدمى بايد براى رها شدن به مدد الهى روى آورد و خود را در معرض التفات و توجه او قرار دهد تا در هياهوى ديگران تنها نماند.
به دين ترتيب آنچه متن بر ما عيان مى‌سازد، دغدغه‌هاى كلان امام خمينى در عرصه انديشه سياسى است كه نياز همه نسل‌ها، به ويژه نسلى است كه دغدغه‌هاى ناسوتى پيدا كرده است. پيوند اين دو دغدغه، خلق انسان آزادى است كه رو به سوى كمال دارد. اين همان انسانى است كه نسل سوم در پى آن است و شايد اين بار آن را در آيينه انديشه سياسى امام بيابد. ان شاء الله.