پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - معرفت و ابعاد اسلامی سازی
معرفت و ابعاد اسلامی سازی
كنفرانس دكتر جمال عطيه
متفكر مصرى و سردبير مجله المسلم المعاصر
آنچه می خوانید محصول میزگردی است که استاد جمال عطیه، درباره اسلامی سازی معرفت از ظهور و تبلور آن تا امروز توضیح خواهد داد. عمر این نظریه به بیش از دو دهه می رسد، زیرا اگر چه ابعاد و جوانب آن تازگی روشن شده است؛ اما اصل آن حداقل در زمینه در زمینه علوم انسانی مدت ها پیش از طرح عنوان آن آغاز شده است.
از آغاز دوره آموزش جديد، متوجه رويكرد و توجه به انتقال علوم غربى مىشويم و اين امر براى امتى كه مىخواهد خيزش جديدى را تجربه كند و احساس كند كه ميان او و طرف مقابل، شكافى عميق - حدود چهار صد ساله - قرار دارد كه در اين چهار صد سال، غرب با تمام قدرت كوشيده و بر جهل، ضعف، ستم، فئوداليسم و همه مشكلاتش غلبه يافته و اراده كرده تا خويشتن خود را كه دورهاى طولانى در تاريكى قرون وسطى زيسته، دگرگون سازد.
قرونى كه يادآور سيطره دستگاه اجرايى روحانيت و محاكم هولناك تفتيش عقايد است و واكنشهايى عميق را در پى داشته كه آثار آن تا زمان حال، در رويكردهاى كلان فلسفى اروپا به چشم مىخورد.
در سايه فراهم نبودن كمترين لوازم عدالت اجتماعى و تملك قدرت دينى (كليسا) بر سطح وسيعى از اراضى - در فرانسه ١٣ كل اين سرزمين از آن كليسا بود و كليسا خود بزرگترين فئودال قرون تاريك وسطى به شمار مىآمد - باز هم اروپا توانست، به مدد تلاشهاى شگرف و گسترده نخبگان انديشهورز و دانشمندان خويش، خيزش و نهضت و نوزايى را به راه اندازد و تمدن بشرى را چنان تحول و تكامل بخشد كه به انفجار اطلاعات دوران ما و انباشت اطلاعات منجر شود كه با اطلاعات بشر قديم قابل قياس نيست؛ هر چند نمىخواهم دستاوردهاى اوليه بشرى را كم ارج و ناچيز جلوه دهم، زيرا اگر آن دستاوردها نبود، دست يابى به وضع كنونى نيز ميسر نمىبود؛ اما به لحاظ كمى، بى شك غالب علوم امروزى اروپايىاند. ما چه بسا با اين مسئله برخوردى احتياطآميز مىكنيم، زيرا اين علوم به ويژه علوم تربيتى، روانشناسى، جامعهشناسى، اقتصاد و علوم سياسى با روشها متنوع و غنى خود - در محيطى غير محيط ما سر بر آوردهاند و باليدهاند و ميراثى پر بار براى همه بشريت به ارمغان آوردهاند؛ اما به دليل واكنشى كه در برابر دستگاه دينى داشتهاند، از آموزههاى دينى بهره كافى نگرفتند و تجربهاى معنوى نيندوختهاند؛ از اين رو نه امنيت روانى را در درون انسان برآورده است و نه امنيت اجتماعى را در بيرون او مگر به مدد قانون قوى و نهادهاى انتظامى.
اين مسئله همان تفاوت بزرگى است كه متفكران مسلمان از اوايل قرن بيستم بدان تنبه يافتند و از تفاوتهاى شگرف ميان تمدن غربى و تمدن اسلامى، به ويژه در بعد وحى سخن گفتند. اكنون در برابر، مجموعهاى عظيم از فرآوردههاى علوم اجتماعى، فلسفه، اقتصاد، تربيت و روانشناسى قرار دارد و تمام اينها فلسفه اروپاى جديد، يعنى اروپاى پس از نيمه قرن بيستم را تشكيل مىدهد، زيرا اگر جريانهاى فلسفى را در هر كشور اروپايى مطالعه كنيم، مباحثى را درباره فيزيك مىيابيم كه از سوى كسانى عرضه شده كه هيچ رابطهاى با آنچه پيشتر، ماوراء الطبيعه نامبرده مىشد ندارند. ديگر فيزيك و فلسفه يكى شده است. به اين ترتيب مسئله اسلامى سازى معرفت، ما را از دوگانگىاى كه مىتواند دامن گيرمان شود، برهاند. آيا زمانى كه ما خاستگاههاى وحى را جدا مىكنيم و مىگوييم: تمدن جديد نمىتواند؛ مبانى وحى سازگار باشد - چنان كه در قرون وسطى اين اعتقاد رواج داشته است - عملاً به دام اين دوگانگى نيفتادهايم؟ البته وحى مورد استناد در دوره قرون وسطى، بنا به باور مسلمانان، وحى تحريف شده و مانع نوزايى بوده است.
قطعاً راه حل ما هم انديشى نخبگان و مراكز علمى - پژوهشى، براى جست و جوى رابط ميان نظريه و عمل است؛ البته تجربه اروپايى را نبايد مغفول گذاشت. استاد دكتر جمال عطيه استاد حقوق دانشگاه قطر، چهرهاى شناخته شده است و از تجربهاى گسترده در زمينه انديشه اسلامى برخوردار است. وى سر دبير مجله معروف المسلم المعاصر است.
دكتر جمال عطيه: بسم الله الرحمن الرحيم...- با توجه به محدوديت وقت، از چهار زاويه به موضوع خواهم نگريست، به تعبير ديگر، موضوع اسلامى سازى را از چهار بعد مورد بررسى قرار خواهم داد و اميدوارم توضيحاتم، موضوع را مخدوش نسازد.
١. مفهوم »اسلامى سازى معرفت«
موضوعى كه از آن سخن مىگويم، همان موضوع اسلامى سازى علوم است، بر گرفته از اين ايده كه وحى - يعنى قرآن كريم و سنت نبوى - تنها منبع قانونگذارى نيست، بلكه امور ديگرى را نيز غير از تشريع و قانونگذارى شامل مىشوند. به لحاظ كمى، اگر بخواهيم به اين نكته توجه دهيم، بايد بگوييم كه بخش كمى از آيات قرآن كريم، يعنى بنا به بالاترين برآورد، حدود پانصد آيه از شش هزار و دويست آيه، به تشريع مربوط است كه البته برخى هم اين رقم را تا دويست آيه كاهش دادهاند. اين آمار نشان آن است كه اكثريت غالب آيات قرآن كريم، بعد تشريع و قانونگذارى را پوشش نمىدهند، بنابراين وظيفه داريم بپرسيم كه كدام مباحث، محورهاى اصلى قرآن كريم است؟ قرآن، را به چه اهتماماتى توجه مىدهد؟ بقيه آيات، از داستانهاى پيامبران پيشين، عقايد، امور غيبى، تستهاى هستى در دوران، جامعه و جهان مادى و ديگر امور كه بيهوده نيست، سخن مىگويد. از اين رو وظيفه داريم خود پرسى كنيم و تمام توجه خود را به سوى قرآن كريم معطوف داريم. اين خاستگاه و نقطه آغاز، همان چيزى است كه از آن به فهم فراگير يا فهم تمدنى فراگير اسلام تعبير مىشود.
نتيجه مترتب بر اعتبار وحى، به عنوان منبع معرفت، اين است كه بين وحى به عنوان منبع و ديگر منابع بشرى علمى ديگر جمع كنيم. اين قضيهاى محورى در مسئله اسلامى سازى علوم است؛ يعنى علوم در وضع كنونى خود به منابع بشرى چون تجربه مستند هستند. ما مىخواهيم منبع الهى را هم كه در قرآن كريم و سنت نبوى به شكل صريح آمده است، بيفزاييم. اين نقطه آغاز طبيعى طرح تمدنى اسلامى است كه فراوان از آن سخن گفته شده است. نمىتوان سازه تمدنى اسلامى را تصور كرد، بى آن كه در جوانب مختلف معرفت غور و خوض كرد و نگره اسلام را در آن دريافت. موضوع سخن همين است.
نخست بايد از مفهوم يا اصطلاح اسلامى سازى علوم كه البته هنوز هم تثبيت نشده است، آغاز كنيم. شمارى از واژگان براى رساندن اين مفهوم به كار رفته و مناقشاتى پيرامون اين واژگان در گرفته است. برخى اسلامى سازى »اسلمة« را به عنوان ترجمه كلمه انگليسى Islamization گرفتهاند و برخى هم از كلمه »اسلاميه« ترجمه كلمه Islamism را مراد كردهاند.
از سبك و سياق واژههاى »اسلاميه« و »اسلمه«، روشن است كه »اسلامية« Islamism، گوياى حالت ثابتى است كه موضوع بدان مىرسد؛ به گونهاى كه به مكتبى تبديل مىشود؛ همانند سرمايهدارى.
تعبير اسلمة، بر حركت و تلاش براى تغيير چيزى از وضعى به وضعى ديگر دلالت مىكند. از اين رو برخى، واژه »اسلمة« را بر »اسلامية« ترجيح دادهاند. برخى ديگر هم هر دو كلمه را رد كردهاند و واژه »مبناپردازى اسلامى براى علوم« يا »رويكرد اسلامى به علوم« را مناسبتر ديدند كه در دانشگاه اسلامى امام محمد بن سعود كه در اين زمينه فعاليت دارد، چنين است.
برخى هم اين اصطلاح را سبكتر كردند و به اين اندازه اكتفا ورزيدند. نگاه اسلامى به مسئله يا مكتب اسلامى، چنان كه دكتر يوسف قرضاوى اين عبارت را مرجح دانسته، بر آن است كه هر علمى، آراى مكاتب متعددى دارد كه ما مىكوشيم تا در كنار آراى ديگران، نظر مكتب اسلام را عرضه كنيم.
اين فرق مىكند با آن كه از اسلامى سازى علوم يا اسلامى سازى معارف - كه گستردهتر از علوم است - سخن بگوييم، زيرا زمانى كه از علوم سخن مىگوييم، ادبيات، هنر و مانند آن را كه لفظ علم به معناى فنىاش شامل آنها نمىشود، خارج مىكنيم. من در بحث خود اسلامى سازى معرفت را به كار مىگيرم تا گرايشهاى مربوط به ادبيات اسلامى و هنرهاى اسلامى و ديگر فنونى كه لفظ علم به معناى دقيقش آنها را در بر نمىگيرد، شامل شود .
من در اينجا از انواع گوناگون علم - علم طبيعى، علم عملى يا تكنيكى و علوم انسانى و اجتماعى - سخن خواهم گفت.
در ابتدا دوست دارم، روشن كنم كه از مسئلهاى جدى سخن مىگويم. امروزه تلاشهاى فراوانى در جريان است تا از شعارهاى اسلامى به عنوان آرايه يا دكور استفاده كنند. كافى است از استاد دانشگاهى خواسته شود تا موضوع معينى را از نظر اسلامى تدريس كند. متأسفانه، پاى همان كتابى را به ميان مىآورد كه در كشور ديگرى كه هيچ تعلقى به اين خواسته ندارد، تدريس مىشود، و برخى آيات قرآن را در لابهلاى آن مىگنجاند و عنوان آن را تغيير مىدهد يا كلمه اسلامى را هم بدان مىافزايد؛ گويى با اين كار، حق مطلب را ادا كرده است.
ما در اين جريان يا جنبش (اسلامى سازى معرفت) اساساً چنين چيزى را قصد نكردهايم. تلاشهاى ديگرى هم در جريان است. شايد تلاش نخست كه به دكور و تزيين »اسلامى« اكتفا مىكند، آشكار، مفهوم و آسان ياب باشد؛ اما برخى ديگر براى نزديك سازى اسلام با مكاتب موجود ديگر نصوص قرآن و سنت را خم كردهاند؛ نداى سوسياليست بودن اسلام، دموكراسى اسلامى و مفاهيم غربى مشابه ديگر كه با اسلام نزديك مىكنيم يا اسلام را بدان نزديك مىكنيم گمان مىبريم كه با اين كار، مطلوب خود را يافتهايم، نتيجه چنين تلاشهايى است. بهتر است در همين آغاز سخن، به اين نكته توجه دهم كه مقصود ما نه آن اولى است و نه اين دومى. مقصود، كارى جدى است كه به ريشه دوانى رابطه عملى ميان علوم وحيانى و علوم جديد منجر مىشود.
سخن را از علوم طبيعى و فنى آغاز مىكنيم، زيرا اسلامى سازى اين علوم براى بعضى تعجب برانگيز است. آنان سخن ما را هنگامى كه از علوم اجتماعى اسلامى يا روانشناسى اسلامى يا اقتصاد اسلامى سخن مىگوييم، درك مىكنند؛ ولى مىپرسند: چگونه مىخواهيم، علوم طبيعى، شيمى يا جغرافيا و ديگر علوم را اسلامى كنيد؟
مسئله نخست كه مسئلهاى عمومى است و به علوم طبيعى و فنى محدود نمىشود، بلكه همه علوم انسانى و اجتماعى را هم شامل مىشود، اين است كه ما در كتابهاى دانشگاهى كه براى دانشجويان تأليف مىكنيم، معمولاً به تاريخچه آن علم و سير تحول آن، از زمان پيدايش و مراحلى را كه گذرانيده و مهمترين نوشتهها پيرامون آن (پيشينه بحث) سخن مىگوييم، زيرا از روش و مفاهيم غربى در تحولات اين علوم پيروى مىكنيم. مراحلى كه ما براى اين علوم ذكر مىكنيم نسبت به دوره اسلامى كه چهارده قرن امتداد داشته و دورانى درخشان از تاريخ بشريت را تشكيل مىدهد، به طور كامل تجاهل مىورزد. در ياد كرد اين مراحل، معمولاً از اين دوره پرش مىكنند و پس از ياد كرد جريان علم و فلسفه در يونان، مستقيماً به سراغ عصر رنسانس اروپايى مىروند و هزار سال يا بيشتر از آن را مورد تجاهل قرار مىدهند و شگفت اين كه ما نيز در اين كار از آنان تبعيت مىكنيم.
به گمانم اكنون زمان آن فرا رسيده كه ما با بيان سهمى كه مسلمانان در تكامل بسيارى علوم داشتهاند، هر چند با اشارهاى مختصر در مقدمه هر علم به مشاركت مسلمانان، حق آنان را به آنان باز گردانيم. چه فراوان علومى كه مسلمانان بدان اهتمام داشتهاند و در آن كند و كاو كردهاند؛ چه در بصريات و چه در سمعيات و چه در زلزلهشناسى و جاذبهشناسى و كشاورزى يا روانشناسى و... اين كار همان گونه كه در علوم طبيعى كارى پسنديده است، در علوم انسانى نيز مطلوب است. اكنون شمار فراوانى از منابع و مراجع، براى استادى كه نمىخواهد، زحمت كاوش و جست و جو را به خود بدهد، وجود دارد؛ نوشتههاى فراوانى در سطوح مختلف فراهم است كه ميزان سهم و مشاركت مسلمانان را در همه اين علوم روشن مىكند. حتى نويسندگان غربىاى كه در باب تاريخ علوم، به زبان انگليسى نوشتهاند، بسيار رعايت انصاف كرده، علوم اسلامى را در جايگاه شايسته و در خورشان در تاريخ اين علوم قرار دادهاند. از ميان برادران (مسلمان) ما هم كه اخيراً به اين موضوع اهتمام ورزيده و بسيارى قضايا را توضيح دادهاند، دكتر غمراوى از مصر، دكتر عبدالله الدفاع از عربستان سعودى، دكتر زغلول النجار از مصر و دكتر احمد فؤاد پاشا و بسيارى ديگر نويسندگان كه در سطوح مختلف و به اجمال يا تفصيل، پيرامون اين مسئله مطلب نوشتهاند و اساتيدى كه نمىخواهند در نوشتههاى ميراثى قديم غور كنند، مىتوانند به نوشتههاى ياد شدگان و نيز نوشتههاى غربىهايى كه درباره تاريخ علم چيزى نوشتهاند، اكتفا ورزند.
مسئله دوم كه مسئلهاى مهم در علوم طبيعى است، از ميان بردن تناقضى است كه دانشجو، در نتيجه دريافت اطلاعات و نظرياتى متعارض با باورهاى قلبى عقيدتىاش احساس مىكند. در اين جا توجه به استاد لازم است تا ميان اين اطلاعات و معلومات، به گونهاى سازمان دهى شده، جمع كند تا دانشجور از اين تناقض يا دوگانگىاى كه خود را در آن مىبيند، بيرون برد. چنين كارى چندان دشوار نيست، زيرا غالب اين مسايل، از مسايل قطعى علوم نيست، بلكه نظرياتى است كه دوران برخى آنها سر آمده است و اكنون شمار منتقدان آنها بيش از مؤيدانشان است؛ مانند نظريه تكامل و نظرياتى از اين دست.
به هر روى مفاهيم اسلامى در اين مسايل حرفهايى شنيدنى دارند و اين نتيجه مستقيم در شمار آوردن وحى، به عنوان منبع معرفت، در كنار علم است؛ براى مثال وقتى ديگران درباره منشأ هستى سخن مىگويند و نظريه انفجار بزرگ را مطرح مىكنند، استاد مىتواند به ارائه اين اطلاعات علمى به دانشجو اكتفا نورزد، بلكه اضافه كند كه اين انفجار كه در يك لحظه در جهان رخ داده، همان چيزى است كه مسلمانان از آن به »كن فيكون« تعبير مىكنند يا همان مشيت الهى كه اراده كردن هستى ظهور يابد و ظهور يافت.
مفهوم عمدهاى كه بر علوم طبيعى غلبه يافته، اين است كه هستى تنها ماده است و در نتيجه، انسان هم مانند هر ماده ديگر از عناصر زمينى تشكيل شده است. ما با اين مفهوم و معنا مخالفت نداريم، زيرا انسان از خاك همين زمين آفريده شده است، بنابراين شكى نيست كه از همين مواد طبيعى تشكيل شده است؛ اما بايد بيفزاييم كه انسان، تنها ماده نيست و اگر به وحى، به عنوان منبعى معرفتى اعتماد داريم، بايد بدانيم كه لطيفهاى ربانى و بنا به تعبير گذشتگان، روح وجود دارد كه انسان را از جماد متمايز مىكند. اگر استاد اين بعد را به تحليل مادى بيفزايد، نه تنها كارى مخالف شأن علم انجام نداده است، بلكه حتى تناقض شكل گرفته در درون دانشجو را كه ناشى از القاى اطلاعات متعارض با مفاهيم دينى است، از بين خواهد برد.
ازليت مكان و ازليت زمان يا قدم ماده، بنا به تعبير قدما، همگى مسايلى است كه مىتوانيم، ميان آنها و دادههاى مترتب بر عقيده جمع كنيم.
بايد در مقابل گزافه گويى برخى كه جهان هستى را فاقد نظام، زيبايى و... و انباشته از هرج و مرج مىدانند، به طور جدى ايستاد و روشن كرد كه جهان نظامى هماهنگ دارد و سرشار از زيبايى است و اهداف و غايات آشكارى را تعقيب مىكند. استاد (دانشگاه) مىتواند، به جاى پيروى از سخن غربىها كه جهان را آشفته و حيات را ناشى از صدفه و اتفاق مىدانند، اين نگره دو جانبه نگر را توضيح دهند.
بنابراين، بايد مفاهيم را تصحيح كنيم؛ يعنى اين نظريات علمى را در جايگاه طبيعى خود قرار دهيم و به نقل و تكرار محض آنها اكتفا نكنيم، بلكه انتقادهايى را كه حتى از سوى هواداران اين نظريات متوجه آن شده، طرح كنيم و افزون بر اين، از نگرهاى اسلامى كه مستقيم از عقيده ما منبعث شده، به موضوع بنگريم. به اين ترتيب اطلاعات علمى و دينى همنوا خواهند شد.
مسئله سوم كه در همه شاخهها و رشتههاى علوم اهميت دارد، اما در علوم فنى اهميتى خاص مىيابد، ضوابط اخلاقى است. هنگامى كه يك علم با پژوهش خود به اطلاعات معينى دست يافت و خواست آن اطلاعات را به كار گيرد، بايد ضوابط اخلاقى را بر فعاليت علمىاش حاكم كند. فراوان مىشنويم كه آزمايشهايى بر روى موشها، خرگوشها و حتى انسانها انجام مىشود. در اين موارد بايد ضوابطى اخلاقى داشته باشيم تا بدان تمسك كنيم و به آن بشارت دهيم. نهايت اين كه يكى از اين ضوابط اين است كه اسلام، تنها به علم سودمند اهتمام دارد، بنابراين كاربست سودمند علم و نه كاربست زيانبار آن، بايد الگوى فعاليت علمى قرار گيرد درست است كه در اكتشاف به اتم دست مىيابيم و نيز امكان شكافتن آن برايمان فراهم مىشود و در مىيابيم كه از شكافتن آن نيروى عظيمى زاده مىشود؛ اما گاه اين نيرو براى تخريب حيات بشرى به كار گرفته مىشود و گاه به سود مردم؛ حتى در خصوص آنچه به سود مردم است، استفاده از آن، مثلاً به عنوان مولد نيروى برق، ظاهراً سودمند است؛ اما گاه آثار جانبى فراوانى در پى دارد.
بشريت امروزه از آزمايشهايى كه زيانهاى بىشمار و بى حد و مرز داشته است، رنج مىبرد و حادثه چر نوبيل كه يكى از اين نمونهها است، فاصله زمانى زيادى با ما ندارد. بنابراين وجود ضوابط اخلاقى ضرورى است.
زمانى كه به علوم انسانى و اجتماعى منتقل مىشويم، در مىيابيم كه كار، براى اقناع ديگران به اين كه اسلام در اين علوم صاحب نظر است، آسانتر است، زيرا اسلام به عنوان دين هدايت بشر آمده است و در نتيجه در اين مسايل از روانشناسى گرفته تا روابط اجتماعى و روابط بين الملل، نظرات قابل توجهى دارد. اين رأى و نظر اسلامى و اين نگره اسلامى، به موضوع علوم انسانى و اجتماعى، غنا و اصالت مىبخشد و از اين رو براى ضرورت سودمندى و امكان مسئله اسلامى سازى معرفت و اثبات اين كه در اسلام، چيزهايى وجود دارد كه اين مسايل را پوشش دهد، به شرح، توضيح و اقناع ديگران نيازى نيست.
٢. روش
اكنون به مسئله دوم يا روش منتقل مىشويم؛ يعنى روش مناسب براى اقدام به اسلامى سازى علوم. ما در اين جا به حوزه تشريع كارى نداريم. حوزه اسلامى سازى حوزه تشريع نيست، حوزه تشريع حوزه امر و نهى و بكن و نكن است. آياتى كه در زمينه تشريع نازل شده، روش معينى براى استنباط دارد كه همان علم اصول فقه است. آيا درست است كه اصول فقه، صرفاً روشى براى علوم فقهى و علم الاحكام نيست و نيز روشى براى هرگونه استمداد از قرآن كريم و سنت نبوى است؟
اين پرسش بزرگى است، زيرا اگر معتقد شويم كه علم اصول فقه، روشى است كه در جريان اسلامى سازى علوم، بايد از آن پيروى كنيم و خود را با روشهايى كه علماى اصول براى استنباط احكام وضع كردهاند، مقيد كردهايم؛ در حالى كه ما در مسير علوم انسانى و اجتماعى گام بر مىداريم كه نيازمند بسيارى روشهاى به كار رفته در مطالعات و پژوهشهاى غربى است؛ مانند روش استقراء و تحليل و پژوهشهاى ميدانى و روشهاى تاريخى و... نمىخواهم بگويم كه بايد اين روشها را جايگزين علم اصول فقه ساخت؛ اما در تلاش براى فهم آنچه در قرآن كريم يا سنت نبوى آمده، بايد بين اين روشها جمع كرد. جمع اين روشها و انتخاب روش مناسب براى هر حالت، در ما انعطاف لازم را براى بررسى نص يا حالت و موضوع مورد مطالعه فراهم مىآورد و كار تحقيق و پژوهش را بر ما آسان مىكند. حتى بايد بگويم كه به توقف در حد دلالت مستقيم نص نيازى نداريم، زيرا اين جا در پى استنباط حكم شرعى نيستيم، قطعاً مىتوانيم دلالت غير مستقيم نص و دلالتهاى دور را كه از روش منضبط علم اصول خارج است، بپذيريم. اين مسئله نيازمند بحث، بررسى، مناقشه و تمرين از سوى علماى علوم اجتماعى و انسانى است تا به چگونگى تعامل با قرآن كريم و سنت نبوى آگاهى يابند. از اين رو از دغدغههاى جريان اسلامى سازى معرفت اين است كه چگونه با قرآن و سنت نبوى تعامل برقرار كنيم.
شيخ محمد غزالى در كتاب خود با عنوان »كيف نتعامل مع القرآن« و دكتر يوسف قرضاوى در كتاب »كيف نتعامل مع السنة« تلاشى در خور سپاس در اين زمينه داشتهاند؛ اما گمان مىبرم كه غالب دوستان ما كه اين دو كتاب را خواندهاند يا نخواندهاند، نيازمند شناخت چگونگى تطبيق و عملى كردن رهيافتهاى اين دواند، زيرا مقصود از اين دو كتاب مقصودى عملى است و آن اين كه عملاً چگونه با قرآن تعامل كنيم. اين مسئله، از علوم نظرى نيست، بلكه علمى تمرينى و ورزيدنى است كه نيازمند جلسات، مناقشات و مثال آوردنها است تا استاد هر علمى بتواند، در رشته خود، توان اجرا و عملى كردن اين تعامل با قرآن و سنت را داشته باشد.
سه قضيه ديگرى كه در دايره دغدغهها و دلمشغولىهاى جريان اسلامى سازى معرفت مىگنجد، عبارت است از:
١. دغدغه نخست، دغدغه موضوع ميراث است. اين موضوع، دغدغه مشتركى است كه از مناقشات و مباحثات بى پايان ميان سنت و تجدد روشن مىشود. مباحثاتى كه در طى آن طرفهاى مناظره يا مجادله، هر يك بر موضع خويش پاى مىفشرند؛ بى آن كه به نتيجهاى دست يابند. ما نيازمند سنت (ميراث) هستيم، زيرا سنت، تجسم هويت ماست و نيازمند تجدد هستيم، زيرا در عصر خويش زندگى مىكنيم.
مسايل ما در اين نقطه متوقف مىشود و ما را بيش از اين به پيش نمىبرد. بارى ديگر وارد همين گفت و گو مىشويم و همين نتيجه را استخراج مىكنيم. گام دومى كه هنوز كسى براى برداشتن آن تلاش نكرده، اين است كه مشخصاً چه چيزى از سنت را بايد بر گيريم و حفظ كنيم و چه عناصرى را بايد رها كنيم؟ اين سنت، تلاش بشرى است؛ اما بخش عظيمى از آن تفسير منابع دينى و تطبيق آنها است؛ اما آن هم در نتيجه اجتهادات بشرى است كه اسلاف ما در آن اختلاف داشتهاند؛ گروهى راه صواب را پيمودهاند و گروهى به خطا رفتهاند. آنها هم در بخشى از اجتهادات خويش دادههاى علمى عصر خويش را كه امروزه در نتيجه پيشرفتهاى علمى اعتبار خود را از دست دادهاند، مبنا قرار دادهاند. بنابراين چه عناصرى از اين سنت بايد گرفته شود و چه عناصرى وا نهاده و رها گردد؟ من تنها به اين مسئله اشاره مىكنم و وارد جزئيات آن نمىشوم. در پاسخ به اين پرسش، پيشنهادهاى متعددى مطرح شده است كه اكنون مجال شرح و بسط آن نيست.
٢. دغدغه دوم، انديشه غربى است. كسى شك ندارد كه حكمت گمشده مؤمن است كه هر جا آن را بيابد، بر مىگيرد و در اخذ حكمت از ديگران شايستهتر است؛ اما ما از اين انديشه غربى و مفاهيم نهفته در وراى آن كه پارهاى از آنها با باورهاى دينى ما تناقض دارد، بيم داريم؛ از اين رو، ما همواره در ميدان برخورد با اين انديشه هستيم و شايسته است درنگى كنيم و از خود بپرسيم، چه عناصرى از اين انديشه را بايد بگيريم و چه عناصرى را وا نهيم تا براى ما به عنوان متخصصان علوم مختلف، امكان گزينش از آن انديشه، روشن و آسان باشد؟ اين دغدغه بزرگى است كه بايد از سوى كسانى كه به مسئله اسلامى سازى معرفت اهتمام دارند، مورد توجه قرار گيرد.
٣. دغدغه سوم چگونگى تعامل با واقعيت است؛ در مسئله چگونگى تعاملى با واقعيت، ما تا حد زيادى اختلاف نظر داريم. تعامل ما با واقعيت، براساس روشهاى علمى نيست؛ در حالى كه ديگران (غربىها)، براساس روشهاى علمى و با مطالعات آمارى و مطالعات ميدانى و تحليلى و...، با واقعيات تعامل برقرار مىكنند. اين جا كافى است خطيبى از جا برخيزد و به يكى از ابعاد تباهى اخلاقى اشاره و آن را به دليل مشخصى منسوب كند يا هجومى تبليغاتى، ضد پديدهاى معين به راه افتد تا در پذيرش آن شتاب كنيم و نظر خود را متناسب با آن و بى مطالعه واقعيت شكل دهيم. ما نيازمند ژرف كاوى در واقعيات (فقه الواقع) هستيم؛ نيازمند اين كه بدانيم، چگونه بايد با واقعيت رويارو شد و چگونه اين واقعيت را نقطه آغاز بناى احكام خود قرار داد تا اين كه بحث ما، بحث از مصلحت حقيقى باشد؛ نه مصلحت توهمى كه شبكههاى تبليغاتى يا افراد خاصى براى ما جلوه مىدهند. به نظر من، اين موارد كه در باب روش بيان شد، تاكنون به اندازه لازم مورد توجه قرار نگرفته است.
سازو كارهاى علمى در اسلامى سازى علوم
اكنون بايد به برخى سازو كارهاى علمى ضرورى در اسلامى سازى علوم كه اهل فن كتابخانهاى از آن به »عمليات واژه نما سازى« ياد مىكنند، توجه كنيم. منظور از واژه نما سازى، گردآورى آيات قرآنى يا احاديث نبوى، يا حتى متون ميراثى مرتبط به هر يك از جزئيات موضوع مورد بحث است تا به آسانى بتوانيم دريابيم كه قرآن در اين باره چه گفته است؟ يا حديث يا پيشينيان (سلف) چه گفتهاند؟ اين كار به ظاهر كارى كتابخانهاى است؛ اما در حقيقت كارى تخصصى است، زيرا استخراج مواد مرتبط؛ هر يك از اين علوم، تنها از عهده متخصصان آن علوم بر مىآيد؛ براى مثال متخصص اقتصاد حسى، فنى دارد كه مىتواند دريابد، فلان آيه مربوط به اقتصاد درباب فلان موضوع است و متخصص علوم تربيتى بهتر در مىيابد كه فلان آيه در باب فلان موضوع تربيتى دلالتى معين دارد. هدف اين تلاش براى مستند سازى، تهيه از مجموع آيات قرآن و احاديث نبوى و تضيفات ميراثى، براساس موضوعات علم به صورت جديد است، تا بتوانيم به سرعت، به اطلاعاتى كه نياز داريم، از طريق مجموعهاى كه به صورت الفبايى مرتب شده است، دست يابيم و آيات، احاديث و نوشتههاى ميراثى مرتبط با آنها را به راحتى بيابيم. اين امكان به ما در شناخت نگره اسلامى به آن موضوع يارى مىرساند.
٣- دستاوردها
اكنون مىخواهيم وارد نقطه سوم سخن خود شويم و آن اينكه آيا موضوع اسلامى سازى علوم در حد طرح شعارها و آمد و شد در اين دايره و تكرار حرفها پيرامون عدم تعارض علم و دين و ضرورت در شمار آوردن وحى به عنوان منبعى براى معرفت و... متوقف مانده است؟ ما گامهايى عملى را پيمودهايم كه ما را به هدفمان نزديك مىكند. من به اختصار، دستاوردهاى متفاوت اين جريان را كه در برخى مسايل پيشرفته و در پارهاى ديگر كمتر پيشرفته، بازگو مىكنم:
الف. حوزه كلى اين موضوع، چيزى است كه مىتوان از آن به فلسفه علوم يا فلسفه اين موضوع كه اسلامى سازى علوم ناميده مىشود، تعبير كرد. ادبيات اين موضوع، هنوز محدود است و شمار كسانى كه كارى جدى در اين باره كردهاند، شايد از ده يا بيست نفر فراتر نرود. از مجموع كارهايى كه شده، تنها دو يا سه عنوان كتاب و بقيه مقالاتى است كه در مجلات علمى منتشر شده است. فهرستى از نام افرادى كه به اين موضوع اهتمام دارند، نزد من موجود است كه بيان آن وقت گير است؛ اما گذشته از اين نامها، نشانه ديگرى نيز وجود دارد كه نشان مىدهد، آيا در اين كار پيشرفت داشتهايم يا خير؟ مجلاتى تخصصى وجود دارند كه به اين موضوع مىپردازند و برخى از اين مجلات، مانند مجله المسلم المعاصر از سال ١٩٧٤ به اين طرف، صورت منظم منتشر مىشوند و مجله ديگرى نيز با نام »المجلة الامريكية للعلوم الاجتماعية الاسلامية«. مراكز پژوهشىاى چون المعهد العالمى للفكر الاسلامى« كه از سال ١٩٨١ م تاكنون در ايالات متحده فعاليت مىكند و نيز برخى دانشكدههاى دانشگاه امام محمد بن سعود و برخى مراكز پژوهشى در استانبول، مالزى و سودان به اين موضوع اهتمام دارند.
اين مراكز و پژوهشكدهها، همايشهاى فراوانى در سطح بين المللى براى بررسى موضوع تشكيل دادهاند كه در اين همايشها بحثهايى جدى يا ابعاد و جوانب مختلف موضوع را پوشش دادهاند؛ مانند كنفرانس لوگان سوييس در سال ١٩٧٧، كنفرانس اسلامى آباد در سال ١٩٨١، كنفرانس كوآلالامپور در سال ١٩٨٢، و كنفرانس خارطوم در سال ١٩٨٦.
شايد اين فعاليتها ميزان پيشرفت به دست آمده در اين زمينه (فلسفه علم) را روشن كند. هدفى كه در اين مرحله مىتوانست مطرح باشد، نگارش كتابى دانشگاهى در معرفى اسلامى سازى علوم يا اسلامى سازى معرفت بود كه اين كتاب تهيه شده و اكنون مورد استفاده قرار مىگيرد.
ب. پس از اين نوبت ابزارها است؛ يعنى فهرستهاى موضوعى كه پيشتر از آن ياد شد. فهرستهاى موضوعى متعددى براى قرآن نوشته شده است؛ نيز براى سنت نبوى، اقتصاد، عقايد اسلامى و روانشناسى فهرست موضوعى نوشته شده است.
ج. حوزههاى تخصصى مورد نظر به قرار زير است:
يكم. از علوم طبيعى و فنى آغاز مىكنيم، چنان كه آغاز كردهايم. اين زمينه از زمانى نه چندان نزديك مورد توجه بوده است. مركزى در شهر حلب سوريه به تاريخ علوم عربى اهتمام دارد و مركزى هم در فرانكفورت، تحت اشراف فؤاد سزگين فعاليت مىكند. چندين كتابخانه خطى در لندن و جاهاى ديگر، از كتابهاى خطى ميراثى ما نگهدارى مىكنند. در بسيارى همايشها هم به اين موضوع پرداخته شده است. مؤسسه علم و تكنولوژى وابسته به سازمان كنفرانس اسلامى و بسيارى اساتيد، تلاش خود را به اين سو معطوف كردهاند؛ مانند دكتر زغلول نجار، دكتر احمد قاضى، دكتر عبدالله عمر نصيف، دكتر محمد معين صديقى، دكتر كارم سيد غنيم، دكتر احمد فؤاد پاشا، دكتر منصور حسب النبى، دكتر سيد دسوقى و.. بنابراين، كار آسان است؛ ولى به حركتى دفعى و بزرگ نياز دارد.
دكتر زغلول نجار طى پژوهشى، خاستگاه اسلامى برخى از اين علوم طبيعى را مورد كاوش قرار داده است .
دوم. اگر به حوزه علوم انسانى باز گرديم، در مىيابيم كه دو رشتهاى كه بيشتر از همه مورد اهتمام است، علوم تربيتى و اقتصادى است. در اين دو رشته، پروژههاى علمى و همايشهاى جهانى فراوانى به راه افتاده و دانشكدهها و گروههاى علمى تخصصى در دانشگاهها و انجمنهاى علمى، به صورت جارى، به اين دو رشته توجه دارند. تنها در علوم تربيتى اسلامى شمار پايان نامههاى كارشناسى ارشد و دكترا فقط در دو كشور عربستان سعودى و مصر كه امكان گردآورى آنها وجود داشته و نسخهاى از آنها اكنون در قاهره موجود است، به ٣٥٠ و در رشته اقتصاد اسلامى به ١٧٠ عنوان مىرسد. اين آمار نشان مىدهد كه اين حركت يا جريان، جدى است و گامهاى بلندى برداشته است. ايده تهيه كتابى دانشگاهى درباب تربيت اسلامى و كتابى در باب اقتصاد اسلامى، به مرحله پايانى خود رسيده است. نامهاى شمارى از كسانى كه در اين دو زمينه كارهاى جدى كردهاند، در اختيار من است كه زمان مجال ذكر آن را فراهم نمىكند.
در كنار دو رشته ياد شده، جريان ادبيات اسلامى و ارتباطات جهانى ادبيات اسلامى هم به راه افتاد كه به گردهم آوردن افراد فعال در اين زمينه و بر پايى همايشها اهتمام ورزيده است. پارهاى محققان نيز به تأليف آثارى در موضوع نقد ادبى از نگرهاى اسلامى پرداختهاند؛ مانند دكتر عماد الدين خليل، استاد محمد قطب، دكتر نجيب كيلانى و در رأس اينان مولانا ابوالحسن نروى.
در زمينه خدمات اجتماعى نيز برادران ما كارهايى در خور توجه انجام دادهاند. آنان توانستند سه همايش جهانى را بر گزار كنند. در باب تبليغات نيز برادران ما در بعضى دانشگاههاى عربستان سعودى، گروههاى علمى تبليغات اسلامى را ايجاد كردهاند؛ هم چنين چندين مركز پژوهشى، به صورت تخصصى در اين زمينه فعاليت مىكنند. در زمينه روان شناسى نيز چنان كه پيشتر گفتيم، فهرست راهنمايى از ٣٠٠ كتاب ميراثى فراهم آمده و مفاهيم روان شناختى جديد از آن استخراج و تحت عناوين امروزى روانشناسى تنظيم شده است. در زمينه جامعهشناسى و مديريت هم برادران ما همواره در كار نگارش هستند. در حوزه كتابشناسى هم با آن كه در طبقهبندىهاى اوليه ديويى، موضوع اسلام، يك شماره يا نيمى از يك شماره را به خود اختصاص داده بود، اكنون حجم عظيمى را اشغال كرده كه شامل تمام تاليفات اسلامى در تخصصهاى مختلف است. در رشته انسانشناسى، برخى دوستان و در رأس آنان دكتر زكى اسماعيل كار مىكنند. در رشته علوم سياسى كارهاى بزرگى انجام شده است. در موضوع روابط بين الملل در اسلام، بيست تن از اعضاى هيأت علمى دانشكده علوم سياسى و اقتصاد دانشگاه قاهره، پروژه »پژوهشى روابط بين الملل در اسلام« را در چند هزار صفحه به پايان رساندند.
در زمينه علوم سياسى نيز چنين كارى با مشاركت اساتيد و اعضاى هيأت علمى دانشگاهها انجام شده است، پس از انجام اين پروژهها، بسيارى دانشجويان موضوع پايان نامههاى خود را مباحث علوم سياسى از ديدگاهى اسلامى برگزيدهاند.
موضوع هنرهاى اسلامى هم كه موضوع قديمى است و دير گاهى است كه غربىها هم بدان آگاهى يافتهاند و كتابهاى فراوانى در باب هنرهاى اسلامى، به زبانهاى بيگانه نگاشته شده است. در سال ١٩٧٦ م نيز جشنواره جهان اسلام در لندن برگزار شد كه نتيجه آن ايجاد نمايشگاهى دايمى و راهاندازى مجلهاى درباره هنرهاى اسلامى بود و سپس آقاخان، مركزى را به نام هنر اسلامى در امريكا تأسيس كرد و مجلهاى هم از سوى اين مركز منتشر مىشود.
در موضوع معمارى اسلامى مهندس حسن فتحى »ره«، رهيافتهايى ارزشمند عرضه كرد كه در كشور خود او، البته با استقبال چندانى رو به رو نشد؛ ولى در امريكا به شدت مورد استقبال قرار گرفت و اكنون نيز شاگردان و پيروانى در امريكا دارد كه مسير او را در فهم معمارى اسلامى و چگونگى تأثير پذيرى آن از محيط طبيعى تداوم مىدهند.
در موضوع تاريخ، اطاله كلام نمىدهم، زيرا موضوع پيچيدهاى است. در موضوع محيط زيست نيز كارهايى انجام گرفته است؛ براى مثال در قطر، كتابى در باب محيط زيست از ديدگاه اسلام تأليف و ميان دانشجويان توزيع شده است.
٤- مشكلات
حال به موضع مشكلات مىرسيم و سخن از آن را در دو كلام خلاصه مىكنيم.
نمىتوان تصور كرد، اين كار بزرگى كه در صورت تكميل، ما را چند قرن به پيش مىبرد، به طور فردى انجام شود، بلكه بايد كارى گروهى باشد. كار گروهى هم به سرمايهگذارى نيازمند است و اگر سرمايه گذاران افراد باشد، طبعاً افراد نفسشان كم و كوتاه است و مىخواهند هر چه زودتر، ثمره سرمايهگذارى خود را ببينند؛ از اين رو به مؤسساتى نياز است كه اين موضوع را مورد حمايت و پشتيبانى قرار دهند.
در اين جا به طرحى مىرسيم كه اميدوارم، گوشهايى آن را بشنوند و بدان پاسخ مثبت بدهند:
١. آيا امكان تأسيس پژوهشكدهاى براى اين موضوع وجود دارد؟
٢. آيا حداقل تهيه آرشيوى كه فراوردههاى مورد نظر را در خود گردآورد يا تأسيس كتابخانهاى تخصصى در اين موضوع، براى تسهيل دسترسى اساتيد و پژوهشگران به اين منابع امكانپذير است؟
٣. آيا وارد كردن نگره اسلام در تنظيم مقررات مختلف، در دانشكدهها و دانشگاهها براى ارتقاى سطح اين مقررات امكانپذير است؟
٤. چگونه مىتوان اساتيد دانشگاهها را براى نگارش مطلب در اين زمينه تشويق كرد؟ همه اينها مسائلى مطرح است كه از خدا براى كسانى كه در پى حل اين مسايل برآيند، توفيق خواهانم.
دكتر يوسف قرضاوى:
من با سخن دكتر جمال عطيه درباره كسانى كه بايد در موضوع اسلامى سازى معرفت يا نگره اسلامى به معرفت چيزى بنويسند، موافقم. با آراستن نوشته به آيهاى از قرآن يا زينت بخشيدن بحث به حديثى نبوى، نبايد پنداشت كه اين كار همان »اسلامى سازى« است.
مسئله عميقتر از اين است. كسانى بايد در اين وادى گام نهند كه هم در آموزههاى اسلام متبحر يافتهاند و هم در علمى كه موضوع تحقيق و مطالعه ايشان است. تنها افراد عميق و متخصص مىتوانند در اين زمينه كارى كنند و از تخصص خود در خدمت به اسلام بهره گيرند. نوشتههاى بعضى دوستان كه در باب اعجاز علمى قرآن مطلبى نوشتهاند و كوشيدهاند تا چيزهايى را بر آيات قرآن تحميل كنند كه اين آيات حامل آن نيستند، بسيار مايه نگرانى است.
ايده معجزه بودن قرآن از چنين كارى بى نياز است. وانگهى به نظر من، بزرگتر از اعجاز قرآن اين است كه قرآن، ذهنيت علمى را پديد آورده، بر ذهنيت عامه يا ذهنيت خرافى تكيه نكرده است. قرآن عقلانيت علمى را مبنا قرار داده كه مهمتر از اشارات اعجازىاى است كه دوستان اعجاز پژوه ما بدان توجه دارند. عقلانيت علمى همان چيزى است كه ظن را در مقام يقين بر نمىتابد: »و ما يتبع اكثرهم الا ظناً ان الظن لا يغنى من الحق شيئاً«؛ و بيشترشان جز از گمان پيروى نمىكنند؛ (ولى) گمان به هيچ وجه (آدمى را) از حقيقت بىنياز نمىگرداند.(يونس /٣٦)
پيروى از هوا - يعنى واقع گرايى و بى طرفى - را رد مىكند: »ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الا نفس«؛ (آنان) جز گمان و آنچه را دلخواهشان است، پيروى نمىكنند: (نجم/٢٣) »و لا تتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله«؛ از هوى (و هوس) پيروى مكن كه تو را از راه خدا به گمراهى مىبرد.(ص/٢٦) قرآن تقليد را رد مىكند. چه تقليد پدران و چه تقليد بزرگان را و جمود را بر نمىتابد و به جست و جو و تفكر فرا مىخواند. دهها آيه در قرآن وجود دارد كه بر اين امور دلالت مىكند. تمام اين موارد، پديد آورنده عقليت علمى و نگه داشتن جانب سنت است كه غير قابل تغييرند. به اعتقاد من اين مسئله مهم است و نبايد براى يافتن ايدهها دست به دامن متون شويم و اصلاً نيازى به اين تكلف نيست.
دكتر جمال عطيه به درستى به اين نكته توجه داده است كه استاد، زمانى كه مىخواهد مادهاى از علوم را تدريس كند، بايد به سهم مسلمانان در ارتقا و تكامل آن علم اشاره كند؛ ولى متأسفانه آفت عصر ما تخصص است و اساتيد دانشگاهى، معمولاً چيزى از اين امور نمىدانند؛ يعنى به خوبى فيزيك يا شيمى يا زمينشناسى و... را مىداند؛ ولى نمىداند كه مسلمانان چه سهمى در اين علوم داشتهاند. ما اكنون نيازمند عالم و استادى هستيم كه اين هر دو را بداند و چنين كسانى هم به ندرت پيدا مىشوند؛ مانند دكتر عبدالحليم منتصر، دكتر زغلول نجار و برخى ديگر كه دكتر عطيه به نامهايشان اشاره كردند.
درباره مسئله ربط ميان نظريات علمى و ايمان كه دكتر عطيه بدان اشاره كردند و آن را وظيفه مدرس و استاد دانستند. به اعتقاد من اين امر، هم وظيفه استاد و هم وظيفه روش و هم وظيفه كتاب است. شايسته است روشها و نظامهاى آموزشى هم بايد اين نظريات را با بعد ايمانى ربط دهد و به جاى اين كه گفته شود، طبيعت چنان كرده است و مثلاً طبيعت، ماهى و يا تمساح را به فلان ابزار مجهز كرده است، گفته شود، خداوند متعال به او چنين ابزارى داده و اساساً به هر موجودى ابزار دفاعى بخشيده است؛ اما چنين مطلبى بايد در متون درسى مورد تصريح قرار گيرد. اين مسئله از مسايل مهم در (آموزش) علوم است. اين مسئله در حقيقت ربط دادن علم با فلسفه عام هستى و وجود و زندگى و نگريستن به قوانينى فيزيكى به عنوان سنتهاى الهى در هستى است.
چيزهاى ديگرى هم وجود دارد كه سزاوار است در كتابها مورد تصريح قرار گيرد. پيش از ربع قرن كه هنوز دانشگاه قطر تأسيس نشده بود، من مدير آموزشكده دينى قطر بودم. مدير آموزش و پرورش، نظرم را درباره گنجاندن »بررسى نظريه داروين در كتاب درسى زيستشناسى« جويا شد. به او پاسخ دادم، تدريس چنين كتابى مجاز است، اما اين نظر را به عنوان يكى از نظرها و آرا - كه چه بسا به مرحله نظريه شدن نرسيده - و نه به عنوان حقيقتى از حقايق مطالعه كنيد و متذكر شويد كه آراى ديگرى هم وجود دارد و نقاط ضعف و كاستى اين نظر را بيان كنيد، زيرا حتى داروين مآبهاى پس از داروين، با پارهاى آراى او مخالفت ورزيدند و گفتند: انسان موجودى متفرد است و صرفاً حيوان نيست و ديگران هم در استدلالات داروين خدشه وارد كردهاند و...؛ يعنى اين كه بايد اين موارد ذكر شود و حتى گفته شود كه نظريه داروين، نظريهاى الحادى نيست و دلالت بر اين نمىكند كه جهان خدايى ندارد و قطعاً چنين تكاملى هم بايد صنع خدا باشد. وانگهى خود داروين هم بر خلاف آنچه كه گفته مىشود، ملحد نبوده است.
در بحث روش، دكتر جمال عطيه، اصول فقه را به عنوان روش مناسب معرفى كردند و اين هم حقيقتاً مسئله مهمى است و نيازمند ميز گرد جداگانهاى است كه در آن بحث شود؛ آيا اصول فقه براى عمليات استنباط كافى است؟ زيرا اين پرسش مطرح است كه زمانى كه مىخواهيم، مسائل را كه به علم اقتصاد، اجتماع، روان و قانون (حقوق) مربوط است؛ آيا علم اصول فقه، به تنهايى كفايت مىكند؟ به اعتقاد من اگر چيزهايى معين به علم اصول فقه افزوده شود، اين علم مىتواند، به علم اصول معرفت اسلامى تبديل شود.
براى اين مسئله نمىتوان طى چند جمله مختصر، تعيين تكليف كرد. در اين مورد به متخصصان علم اصول فقه نياز است تا آنان وارد موضوع شوند و با ما هم همكارى كند؛ البته اين سخن به معناى آن نيست كه ما ديگر روشها، مانند قياس پديدههاى ديگر و تحليل آنها و روش شناخت قوانين هستى و كشف اين قوانين را رد مىكنيم. ما آن روشها را به طور مطلق رد نمىكنيم، بلكه از حيث استنباط آنها را رد مىكنيم.
دوست دارم به دكتر جمال عطيه بگويم كه كتابى ديگر غير از كتاب »كيف نتعامل مع السنة« در دسترس است كه اخيراً از سوى مركز مطالعات سنت و سيره منتشر شده است؛ نام اين كتاب »السنة مصدراً للمعرفة و الحضارة« است. اين كتاب با موضوع مورد بحث ارتباط عميقى دارد، زيرا سنت را تنها منبع تشريع و قانونگذارى نمىداند، بلكه آن را منبع معرفت و تمدن نيز مىشمارد.
ميراث
دكتر جمال در اين زمينه سخنان مبسوطى بيان كردند و اين موضوع بسيار مهم است. اما من دوست دارم به برخى ضوابط مهم اين موضوع اشاره كنم. بخشى از ميراث بشرى است و بخش ديگر آن غير بشرى. براى قرآن و سنت نام ميراث را به كار مىبرند؛ اما اين دو ميراث نيستند. ميراث چيزى است كه برخى انسانها به ارث مىبرند؛ قرآن و سنت فراتر از ميراثاند. ميراث اسلامى، محصول كارى است كه عقل اسلامى در تفسير قرآن و شرح سنت و استنباط از آن دو انجام داده است. در اين محدوده مىتوان فراوردههاى ميراث اسلامى را رد يا قبول كرد؛ آن هم تا جايى كه مخالف اجماعى قطعى و يقينى نباشد. در چنين وضعى نمىتوان گفت، همه آنچه پيشينيان گفتهاند، به كنارى نهيم و از نو آغاز كنيم. چنين چيزى ممكن نيست. ملتى كه تمام ميراث قرون گذشته و پيشگامان و نوابغ گذشتهاش را به طاق نسيان بسپارد و از صفر آغاز كند، ملت خردمندى نيست؛ حتى در علوم طبيعى نيز نمىتوان چنين كارى كرد. در علوم طبيعى هم محصول پيشينيان مورد استفاده آيندگان است و علوم بر مبنايى انباشتى استوارند و هر كس كه به رتبه شايستهاى دست يابد، چيزى را بر آن مىافزايد. بنابراين نمىتوان از كار بشرى مستغنى بود و اگر بر مسئلهاى اجماع شده باشد، اين اجماع بايد محترم شمرده شود؛ اما اجتهادات فردى را در ابعاد مختلف، مىتوان پذيرفت يا رد كرد.
انديشه غربى:
برخى تصور مىكنند كه وقتى ما مسئله اسلامى سازى علوم را مطرح مىكنيم، در پى طرد انديشه غربى هستيم و قصد داريم خود همه چيز را از نو آغاز كنيم. اين تصور غلط است؛ تمام انديشه غربى باطل نيست. پارهاى از اين انديشه، از خود ما گرفته شده است؛ به عبارت ديگر بخشى از انديشه غربى كالاى ماست كه به ما باز گردانده شده است يا محصول انديشه و عقل ديگر ملتها و تمدنهاى گوناگون بوده است كه در قالب تمدن غربى ريخته شده است، پس همه انديشه غربى باطل نيست و عناصر درخشانى در آن وجود دارد كه بايد از آن استفاده كرد. حتى در جايى گفتهام كه ما وقتى فلسفه ماركسيسم يا داروينيسم و مانند آن را رد مىكنيم، نمىخواهيم بگوييم كه هر چه آنان گفتهاند، خطا بوده است؛ براى مثال ماركس تحليلهايى در نقد سرمايهدارى و ستمهايى كه بر انسانها در روزگار او مىرفته، ارائه كرده است كه هنوز هم سودمند است. ما از عناصر مثبت انديشه غربى بهره مىگيريم؛ اما چون برده تسليم آن نمىشويم. نمىخواهم در زمينه علوم اجتماعى و انسانى درازگويى كنم؛ اما حقيقت اين است كه ما در كشورهاى عربى - اسلامى اسير مفاهيم غربى هستيم. متأسفانه بسيارى يا بيشتر دوستان ما كه در علوم جديد، به ويژه علوم اجتماعى تخصص دارند، در بند مفاهيم و مكاتب غربى هستند.
چرا ما در جست و جوى جايگزين مكتب اگوست كنت يا مكتب پوزيتيويسم فرانسوى و مكتب پراگماتيسم امريكايى بر نمىآييم؟ چرا مكتب فكرى اسلامى، به شكلى كه اشاره كردم، پديد نياوريم؟ من اصطلاح مكتب يا مدرسه اسلامى در علوم اجتماعى يا روانشناسى يا تاريخ را بر اصطلاح روانشناسى اسلامى يا جامعهشناسى اسلامى و... ترجيح مىدهم.
به هر حال، دعوايى بر سر اصطلاح نداريم. در حقيقت ما مىخواهيم به مدد عقل انسان مسلمانى كه اسلام را خاستگاه خود قرار داده و از همه مطالعات و مكاتب فكرى موجود، حتى ماركسيسم، بهره مىبرد، تمام اين ميدانها را در نورديم.
در زمينه ادبيات نيز بايد كارهاى زيادى انجام شود. متأسفانه بايد بگويم كه هنوز ادبياتى اسلامى، جز در حوزه شعر، نداريم. در زمينه داستان، دوست ما دكتر نجيب كيلانى و برخى ديگر كارهايى كردهاند؛ ولى در زمينه نقد ادبى، منتقدانى نداريم كه از نگاهى اسلامى و با مبنايى اسلامى، به نقد بپردازند. در زمينه هنر اسلامى نيز همين كمبود مشهود است. براى جبران اين كمبودها و كاستىها، بايد گروههاى متعدد وارد كار شوند.
دكتر محمد بيومى: من در دانشگاه تمپل شاگرد دكتر اسماعيل فاروقى، استاد اسلامشناسى بودم؛ كسى كه نخستين گامهاى اسلامى سازى را بر داشت. من در دوره دانشجويىام (١٩٧٦ - ١٩٦٩) در اين حركت همراه او بودم. حركت اسلامى سازى موقت، واكنشى طبيعى، در برابر ناتوانى علوم اجتماعى از تفسير واقعيت، به رغم همه تحولها در آن بود. در غرب اين ناتوانى مورد اذعان قرار گرفت و واكنشها در برابر اين ناتوانى بر اين اصل استوار بود كه بايد در جست و جوى جايگزينى براى علوم غربى، به ويژه علوم اجتماعى برآييم.
استاد اسماعيل فاروقى در واكنش به اين وضع، كتاب »اسلامية المعرفة« را منتشر كرد. مؤسسه علماى مسلمان در امريكا به وى كمك كرد. اين مسئله به جهان اسلام انتقال يافت و در عربستان سعودى توجه بسيارى را به خود جلب كرد. با انتقال اين مسئله به جهان اسلام، دو جريان ظهور يافت. جريان نخست بر موج اسلامى سازى سوار شد و در همه عناوين تأليفاتى ارائه داد: جامعهشناسى قرآن، جامعهشناسى اسلامى و... اما بديلى كه ارائه مىكرد، ناقص و نارسا بود. وضع چنان شد كه جامعهشناسى يا علوم اجتماعى در ميانه دو انديشه قرار گرفت: انديشه غرب زده و انديشه اسلامى.
مشكل در اسلامى سازى علم نيست؛ مشكل اصلى در اسلامى سازى انديشه پژوهشگر است، زيرا علم از چهار عنصر تشكيل شده است: محقق يا عالم، روش و فراوردهها و نتايج - چه مكتوبات و چه تجربيات - و كار بست جامعهاى اين معرفت.
پس مىبينيم كه علم و روش بى طرفاند. مشكل در اسلامى سازى انديشه و تفكر محقق و پژوهشگر است. در جهان عرب يا جهان اسلام، جايى وجود ندارد كه پژوهشگر مسلمان آگاهى را كه به تاريخ علمش و به مشكل هويتش آگاه باشد، تربيت كند كاملاً به عكس مىبينيم كه علوم اجتماعى در جهان عرب و اسلام، سياسى شده و به حاشيه رانده شده است. اين علوم كار كردى محدود دارند، زيرا علوم اجتماعى راستين، نگرشى صادقانه به واقعيت به دست مىدهد و رهبران و تصميم سازان را به تصميم خردمندانه تنبه مىدهد؛ اما در كشورهاى عربى و اسلامى، علوم اجتماعى سياسى شده و بر آن لگام زده شده است. تأثير علوم اجتماعى در جهان عرب، از حدود ديوارهاى دانشگاهها فراتر نمىرود. افرادى هم هستند كه از علوم اجتماعى بدگويى مىكنند كه اين وضع مطلوبى نيست .
بنابراين مشكل، چگونگى تربيت پژوهشگر مسلمان آگاه است. ما به تعبير ابن طفيل به حى بن يقظان جديدى نياز داريم. ما اين حرفها را قبلاً هم گفتهايم. من به استادمان دكتر قرضاوى بشارت و اطمينان مىدهم كه برخى اساتيد جامعهشناس در اين زمنيه مطالبى نوشتهاند و مباحثى را در اين زمينه ارائه دادهاند؛ ولى متأسفانه ما مطالب خودمان را نمىخوانيم و اصرار به قرائت آثار غربىها داريم.
مشكل، در قضاياى علوم است، زيرا در همه علوم، روش يكى است؛ اما ما به عنوان مسلمان، روش خاصى داريم. دكتر على سامى النشار به اين مطلب توجه داده است. در جهان عرب جريانى انتقادى نسبت به تمام جريانهاى فكرى غربى به راه افتاده است. استاد دكتر عاطف غيث در سال ١٩٦٦ م در مدرسه اسكندريه ايستاد و گفت: لازم است از علوم غربى دست بكشيم، زيرا اين علوم هويت ما را پايمال كرده است و ما بايد علوم اجتماعىاى داشته باشيم كه با دست خود استخراج و استحصال كرده باشيم و ما خود روش خاصى در آن داشته باشيم و نتايج خاصى را به دست آوريم؛ اما تعميمهايى نادرست چنين ترويج مىكند كه جامعه شناسان كافرند و... بهتر است پيش از صدور حكم، تأمل و دقت شود، زيرا بسيارى متخصصان علوم اجتماعى در جهان عرب، هم غرب زدگى را رد مىكنند و هم روش كسانى را كه سوار موج مىشوند و شتاب زده مىخواهند راه بديل را بگشايند؛ حال اين بديل هر چه مىخواهد باشد.