پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مفسّر آزادى - شیرخانی علی

مفسّر آزادى
شیرخانی علی

مفاهيمى چون آزادى و استبداد، در ادبيات سياسى، به مقولات و مفاهيم متضاد شناخته شده‌اند، امروزه در مقابل آزادى، به ويژه حكومت‌هاى مردم سالارى كه تداعى كننده آزادى هستند، از واژه اقتدارگرايى و ديكتاتورى استفاده مى‌شود، و با وجود تفاوت اندك ميان رژيم‌هاى ديكتاتورى، اقتدارگرايى، سلطانيسم و...، همه آنها كار ويژه مشترك دارند كه همان سلب آزادى از افراد و شهروندان است. بدين‌سان از باب »تعرف الاشياء باضدادها« به مفهوم آزادى پرداخته مى‌شود.
به نظر طالقانى سلب آزادى در جامعه، به هر وسيله‌اى باشد، موجب ظهور پديده استبداد مى‌شود و با حاكميت استبداد در جامعه، صفات نيكو از آن جامعه رخت بر مى‌بندد و در نهايت مردمان آن سامان برده و بنده حاكم مستبد خواهند شد. طالقانى در بحث آزادى، ارتباطى وثيق ميان آن و توحيد ايجاد مى‌كند و آزادى را در بستر مباحث توحيدى دنبال مى‌كند و توحيد را عين آزادى و ممانعت از ايجاد نظام ارباب و رعيتى مى‌داند.

توحيد و آزادى
مبنا و اساس اصول اعتقادى در پيروان اديان توحيدى، ايمان و باور قلبى به خداى يگانه است كه اصطلاحاً به آن توحيد گفته مى‌شود. اين مسئله براى انسانها امرى فطرى محسوب مى‌شود و مبناى دعوت انبيا نيز بر همين اساس بوده است. در مطالعه اديان توحيدى مى‌توان به اين نكته رسيد كه دعوت پيامبران به توحيد، منشأ انقلاب و تحولاتى در جهان و منطقه دعوت آنان پديد آورده است و در نهايت اين مسئله به مرور زمان، به يك باور و اعتقاد درونى و فردى تبديل شده است كه فلاسفه و متكلمان در كتب كلامى و فلسفى خود بدان پرداخته‌اند. اما اين فلاسفه (بيشتر فلاسفه اسلامى) از آثار و تبعات اجتماعى توحيد غافل بوده‌اند و خداى آنان به يك خداى ذهنى تبديل شده كه هيچ گونه نقش و تأثيرى در زندگى اجتماعى مردم نداشته است.
اما توحيد از نگاه طالقانى، علاوه بر درك و استنباط فلاسفه، رستاخيزى در انديشه است كه در پرتو آن بتوان عليه نظام ظالمانه و مستبدانه قيام كرد و تحولى عظيم در جامعه ايجاد كرد. وى در اين زمينه مى‌گويد: »توحيد تنها يك عقيده قلبى و درونى نيست كه انسان را در معابد متوقف سازد و در انجام وظايف عبادى در محيط مساجد نگه دارد و تنها يك بحث فلسفى و حكومتى نيست كه چون با دليل برهان اثبات شد، در گنجينه كتب بايگانى شود، بلكه حقيقى است كه بايد در فكر و خلق و عمل تحولاتى پديد آرد و جهت سير زندگى و خط مشى اجتماعى را برگرداند«.١
از ديگر نتايج توحيد اجتماعى اين است كه اگر اين مسئله از گفت و گوهاى فلسفى و حكومتى خارج شود و از حيطه اعتقاد درونى و فردى به صحنه اجتماع كشيده شود، انسان‌ها را به حركت و تحول وا مى‌دارد و او را از بندگى ديگران آزاد مى‌سازد، از اين رو طالقانى اعتقاد دارد كه توحيد يعنى »افراد يا طبقه‌اى، زمينه‌اى براى ارباب يابى نداشته باشند و زندگى و سرنوشت مردم، وابسته به اراده و خواست كسى نباشد.«٢
از اين تعريف توحيد، چنين استنباط مى‌شود كه توحيد، نه تنها انسانها را فقط وادار به پرستش خداى يگانه مى‌كند و از عبادت و بندگى ديگران آزاد مى‌كند، بلكه زمينه را براى ارباب يابى مسدود مى‌كند و به افراد كم اراده نيز اجازه نمى‌دهد كه عده‌اى را براى خود ارباب برگزينند.
در نگاه ايشان، در نهايت توحيد به معناى بريدن زنجيرهاى عبوديت و تقليد از انديشه مردم است و به تعبير قرآنى »يضع عنهم اصرهم و اغلال التى كانت عليهم«.٣ لذا براى نجات انسانها از قيد و بندهاى صاحبان زر و زور و تزوير و واژگونى نظام‌هاى طبقاتى و ظالمانه اجتماعى، اعتقاد دارد كه اين مسئله، فقط از طريق بازگشت به توحيد است. ٤
بر اين اساس، طالقانى آزادى را در اديان توحيدى و اكمل اديان، يعنى دين اسلام جست و جو مى‌كند و معتقد است كه پيش از هر مكتب و مسلك، اين اديان توحيدى بوده‌اند كه نداى آزادى افراد بشر را سر داده‌اند و ارسال رسل نيز براى اين كار بوده است: »انبياء آمدند تا انسان را از همه شرك‌ها، از همه بندها، از همه محدوديت‌ها، از همه يك جهت بينى‌ها، يك بعد بينى‌ها، در يك بعد بودن‌ها آزاد كنند و بر گردانند به انسان مستقل و عاقل فطرى«.٥
طالقانى ارتباطى كه بين توحيد و آزادى برقرار مى‌كند، آزادى را نيز در اين راستا تعريف مى‌كند و آن را در مقابل استبداد و به بند و بردگى كشيدن قرار مى‌دهد.

تعريف آزادى
طالقانى مثل بيشتر دانشمندان اسلامى شيعى، مخالف انديشه جبرى است و اعتقاد دارد كه آزادى فكر، تعقل و.. از اصول مسلم اسلامى است؛ ولى مباحث آزادى به شكل كلاسيك را متعلق به غرب مى‌داند و بر اين باور است كه آزادى به مفهوم انديشه‌اى آن، بيشتر در سايه تحولات سياسى و اجتماعى غرب پس از قرون وسطى، ظهور و تجلى يافت. اين واژه از اين پس مورد توجه علماى اجتماع و قانون گذاران واقع شده است.٦ از زمانى كه مباحث آزادى در ميان كتب دانشمندان رايج شده، نظريات مختلفى درباره معنا، مفهوم و حدود آزادى ارائه شده است؛ ولى در نگاه طالقانى، تاكنون هيچ يك از اين ديدگاههاى مختلف، نتوانسته‌اند معناى جامع و مانعى از اين مفهوم ارائه بدهند؛ از اين رو ايشان معتقد است كه اين مفهوم بايد با توجه به اوضاع و شرايط زمانى و مكانى تعريف و توصيف شود: »تاكنون معناى جامعه و محدودى براى آزادى بيان نشده، آنچه گفته شد، معناى نسبى و به حسب شكل و شرايط محيط است«.٧
عده‌اى از دانشمندان، به ويژه برخى انديشمندان علوم اجتماعى، مدعى هستند كه آزادى و سلب آن در اختيار حكومت‌هاست و دولت‌ها با وضع قوانين مى‌توانند، به هر كسى و ملتى آزادى اعطا يا از آنان سلب كنند، چنان كه امروزه در جهان قوانينى براى فعاليت احزاب و گروه‌هاى مختلف تدوين مى‌شود. طالقانى با رد اين ديدگاه مسئله آزادى را به اصل اراده و اختيار پيوند مى‌زند و بر اين اساس، آزادى يك اصل مسلم و فطرى محسوب مى‌شود.٨ چرا كه از ديدگاه اديان توحيدى، انسان داراى اراده و اختيار است؛ لذا انديشه آزاد بودن با آغاز پيدايش انسان همراه بوده است. طالقانى با پذيرش اين مسئله معتقد است كه به مرور زمان و به موازات توسعه و پيشرفت جوامع بشرى، آزادى اوليه و فطرى انسانها محدود شده است و در عوض، انسان آزاد اوليه، نسبت به جامعه و هم نوعان خود تعهداتى پيدا كرده است: »محقق است كه انسان چون ممتاز به عقل و اختيار است، انديشه و عمل از هر جهت آزاد آفريده شده است. نخست آزادى و اختيار در حدود غريزه جلب نفع و دفع ضرر محدود است. سپس همين كه مرد همسر گزيد و عائله‌اى تشكيل داد، بر حسب تعهداتى كه با اختيار متعهد مى‌شود، آزاديش محدودتر مى‌شود، هر چه اجتماع از جهت تقسيم و تخصص و شئون ديگر بيشتر توسعه و التيام يابد، با تعهدات بيشتر، آن آزادى طبيعى و فطرى بار ديگر از هر جهت محدودتر مى‌گردد«٩.
آيات بى شمارى در قرآن موجود است كه دلالت دارند كه انسان داراى موهبت الهى آزادى و اختيار است؛ يعنى اينكه خدا نخواسته است بر اساس مشيت خود، جبر را بر وى تحميل كند، انسان بايد خود به ميل و اختيار خود انتخاب گر باشد. اين سرى آيات، مشيت انسان را در انتخاب آزادانه در امورات و سرنوشت خويش نشان ميدهد. در قرآن، آيات زيادى هست كه بشر را در موارد زياد ستوده و او را اشرف مخلوقات معرفى كرده است. تعبيرهايى در قرآن درباره مقام انسان وجود دارد كه مى‌توان گفت، در هيچ كتاب آسمانى و غير آسمانى وجود ندارد. در اين كتاب آدم خليفه الهى١٠ و مسجود فرشتگان١١ قرار گرفته است. از جمله موارد برترى وى بر فرشتگان، علم ويژه‌اى است كه از آن به علم اسماء تعبير شده است.١٢ انسان در ديدگاه قرآن، نماينده و جانشين خدا در زمين و امانتدار اوست. هم چنين قرآن فرزندان آدم را به كرامت موصوف مى‌كند و تكريم و تفضيل الهى را نصيب آنان مى‌داند.١٣
طالقانى با استفاده از مجموع آيات و اشارات قرآنى به اين نتيجه مى‌رسد كه در نظر كتاب آسمانى قرآن كريم، انسان داراى استعداد فوق‌العاده‌اى است و امكان وصول به مقامات مادى و معنوى عظيمى در او وجود دارد و مى‌تواند به كمك ادراكات عقلى و روحى، اين كمالات را در زندگى براى خود تحصيل كند.١٤ از سوى ديگر، قرآن و احاديث معصومان، انسان را موجود مختار و انتخابگر مى‌دانند كه در افعال و عقايد خود، براساس شناخت و اراده تصميم مى‌گيرد. به همين جهت تحميل عقيده و جبر را د رزمينه شناخت و ايمان غير ممكن مى‌شود و قرآن اين مطالب را با جملاتى چون لااكراه فى الدين١٥ روشن مى‌سازد كه عقيده و ايمان قابل اجبار نيست و اين خود بشر است كه بايد بخواهد و راه صحيح را از ميان راه‌هاى ديگر انتخاب كند و به كار بندد.١٦
طالقانى با استفاده از مجموع آيات و روايات معصومان، آزادى را هديه الهى مى‌داند و مى‌گويد: »مسئله آزادى را كه براى انسان بالاترين هديه الهى و بشرى مى‌دانيم كه انسان آزاد آفريده شده است. هيچ كس هم نمى‌تواند آن را سلب كند«.١٧

انواع آزادى‌ها
آنچه تاكنون درباره آزادى در نگاه طالقانى در سطور پيشين مورد بررسى و توصيف قرار گرفت، به تعريف آزادى و ارتباط آن با انديشه توحيد در مكاتب و اديان توحيدى مربوط بود. طالقانى براساس اين انديشه، در مجموع به چندين نوع آزادى اشاره مى‌كند كه در ذيل بدانها پرداخته مى‌شود.
الف. آزادى عقيده و انديشه
نخستين پرسش در برابر اين نوع آزادى از آزادى‌هاى انسان اين است كه آيا انسان‌ها آزادند، در اينكه اعتقادى در اين جهان داشته باشند و براساس آن اعتقاد زندگى اجتماعى را شكل و سامان دهند؟ يا اينكه آنان در اين دنيا مى‌توانند بى هيچ گونه اعتقادى، به حيات خود ادامه دهند. پاسخ به اين مسئله با توجه به اين اصل ضرورى و بديهى كه »حداقل تفسير زندگى اين است كه انسان معتقد باشد، زندگى همين است كه من آن را مطلوب مى‌دانم يا زندگى همان است كه من در مغز خود تفسير كرده و پذيرفته‌ام؛ اگر چه با اين زندگى كه من دارم تطبيق نمى‌كند«. ١٨ محال است كه انسان در اين دنيا بى اعتقاد زندگى كند. حتى اگر كسى بخواهد و بتواند در اين دنيا بى‌اعتقاد زندگى كند، باز براى همين زندگى بى اعتقاد بايد پشتيبان داشته باشد كه اين پشتيبان خود اعتقادى است. پس از سؤال اول و پذيرفتن اين نكته كه بى اعتقاد نمى‌توان زندگى كرد، سؤال دوم و سؤالات ديگرى مطرح مى‌شود و آن اينكه آيا اعتقادى كه انسان مجبور است داشته باشد، در همه حال و حالات با انسان همراه است؟ آيا اين انديشه و عقيده به وسيله زور، الزام و اهرم‌هاى ديگر شكل مى‌گيرد يا خير؟ و آيا اصولاً در اسلام حق تحميل عقيده وجود دارد يا خير؟
طالقانى با پذيرش اين نكته كه انسان الزاماً بايد عقيده‌مند باشد و هيچ كس بى عقيده توان زندگى كردن را ندارد، اعتقاد دارد كه در اسلام تحميل عقيده روا داشته نشده است و هيچ قدرت مافوقى حق تحميل عقيده، بر كسى را ندارد و انسانها آزادند كه هر عقيده‌اى را كه خود مى‌پسندند، اختيار كنند و اين مطلب با عنصر اختيارگرايى شيعه كاملاً تطابق دارد. وى در تفسير آيه »لا اكراه فى الدين« مى‌نويسد: »چون عقايد قلبى اكراه‌پذير نيست، مورد نفى و اكراه هم نمى‌باشد. ظاهر فى الدين به جاى على الدين متن دين و مجموع اصول عقايد و احكام است كه اكراه در آن يكسره نفى شده و آيات و احكام جهاد منصرف از آن است.١٩
طالقانى براى تأييد و اثبات مدعاى خويش، از تاريخ اسلام گواهى مى‌آورد و مدعى است كه در آغاز دعوت به اسلام از سوى پيامبر (ص) كه عده‌اى به صورت آزادانه اسلام را پذيرفته بودند، همواره از سوى مشركان مكه مورد تعرض، اذيت و آزار قرار داشتند؛ ولى مسلمانان مشركان را به اين لحاظ در قيد و بند قرار نمى‌دادند و اذيت و آزار جسمى و روحى به آنان نمى‌رساندند. ٢٠
در اينجا مهم‌ترين پرسش كه درباره آزادى عقيده، فرا روى طالقانى قرار مى‌گيرد اين است كه در اسلام، به ويژه متون فقهى آن، بابى به نام باب جهاد وجود دارد كه اسلام براى پيشرفت و گسترش و حتى در برخى موارد جهاد ابتدايى نيز تجويز مى‌كنند كه ابتدائاً مسلمين به بلاد كفار (غير مسلمان) حمله ور شوند و آنان را به اسلام دعوت كنند و آنان در صورت شكست، يا بايد اسلام را قبول كنند يا اينكه به مسلمين مقدارى ماليات با عنوان جزيه بدهند. به نظر مى‌رسد كه اين مسئله دليل محكم و شايد مهم‌ترى براى عدم آزادى عقيده در اسلام و انديشه اسلامى تلقى مى‌شود، چرا كه همان طور كه گفته شد، نشر عقيده كه به وسيله جهاد انجام مى‌شود، چيزى جز »اجبار و اكراه در پذيرش عقيده از سوى كافران و غير قابل پذيرش عقايد آن به وسيله مسلمانان« نيست.
طالقانى در پاسخ به پرسش و اشكال فوق، بر اين باور است كه اسلام هرگز براى تحميل عقيده و دين خود هيچ يك از گروه‌ها، طبقات و طايفه‌ها را مورد اجبار قرار نداده و در اين راستا نيز اقدام به جنگ و جهاد نكرده است و اگر برخى اقدامات نيز در تاريخ مشاهده مى‌شود، در مقام دفاع از انديشه و عقيده خود و هم كيشان بوده است.
وى در اين زمينه مى‌گوييد: »هدف‌هاى صريح آيات جهاد نيز از ميان برداشتن اكراه بر عقايد مخالف و فتنه ظلم و اقامه حق و عدل است، نه اكراه بر پذيرش عقيده و مسئوليت‌هاى فردى و (قاتلو هم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين لله) تاريخ نيز گواه است كه در آغاز دعوت اسلام در مكه به اكراه در دين از جانب مشركين بود و در مدينه كه دين و اجتماع مسلمانان پايه مى‌گرفت، پيوسته در معرض تعرض و فتنه مشركين بودند. پس از آن فتوحات اسلامى تا آنجا كه خالص انگيزه اسلامى داشت، براى دفع فتنه و رفع اكراه حكام و طبقات ستمگر بود تا راه رشد و دريچه تنفس آزاد بر روى محرومين و محكومين باز شود. حد جهاد همين است و سپس - چنان كه صريح احكام فقهى است - پيروان اديان در حفظ عقيده و معابد »و انجام عبادات خود آزادند و بايد تعهدات خود را در حفظ و اجراى حقوق عمومى اسلامى و پرداخت ماليات و خوددارى از دسيسه سازش با دشمنان انجام دهند و نيز مظاهر و اوهام رسمى شرك نبايد در ميان باشد«.٢١
طالقانى در برخى ديگر آثار خود، بعضى فتوحات و جهادها و جنگهاى صورت گرفته در آغاز اسلام را به عنوان جهاد نمى‌پذيرد و معتقد است كه اين گونه اعمال و رفتار در صدر اسلام، انحراف از اصول اسلامى بوده است و اين انحراف، موجب سختى‌هاى فراوان براى جامعه اسلامى شده است: »انحرافى كه در صدر اسلام پيش آمد، روى همين زمينه بود... عرب كم كم... شروع كرد به تجاوز به حقوق ايرانى‌ها و اينها را عقب‌تر زدن«.٢٢
ايشان در جاى ديگرى معتقد است كه اعمال و رفتار حكام مسلمان در صدر اسلام را كه با اصول اسلامى مخالف بود و عقيده را بر افراد تحميل مى‌كرد، نبايد مستند به احكام و متون اسلامى دانست: »اين حقوق و حدود (عدم تحميل عقيده) در آغاز پيشرفت مسلمانان رعايت مى‌شد و اگر پس از آن در برخى سرزمينها، حكام مستبد و به صورت مسلمان، از آن خارج شدند، نبايد روش آنها را مستند به احكام و متون اسلامى دانست.«٢٣
طالقانى درباره آزادى عقيده و جنگ و قتال، و ارتباط اين دو با هم، گامى فراتر مى‌رود و مدعى است كه از آنجا كه ما مسلمانان به حقانيت دين اسلام اعتقاد داريم، اين اعتقاد موجب مى‌شود كه ما دين حق خود را (در حقيقت عقيده حق خود را) در همه جا معرفى كنيم، ممكن است هنگام معرفى كردن عقايد خود، افراد و گروه‌هاى مختلف، عقايد مسلمانان را نپذيرفته، با آنان جنگ و قتال كنند، اين جنگ و قتال جنبه تدافعى به خود مى‌گيرد و اين به معناى اجبار و الزام آنان به پذيرش دين اسلام و عقايد مسلمانان نيست. وى درباره اصول حدود و قوانين جهاد اسلامى بر حسب نصوص قرآن و سيره رسول اكرم و معصومان مى‌نويسد: »در اصطلاح قرآن جهاد و قتال مقيد به »فى سبيل الله« است. سبيل خدا همان تعبد و فرمانبرى است كه راه خير و صلاح و رحمت براى عموم مى‌باشد«.٢٤
طالقانى با استفاده از كلام جنگجوى عرب در برابر لشكريان ايرانى كه گفت: »بعثنا لنخرج الامم من ذل الاديان الى عز الاسلام«؛ مبعوث شده‌ام كه ملتها را از اديان ذليل و تجملى شده، خارج كرده، به سوى عزت و اسلام رهنمون سازم، معتقد است كه براى معرفى حق (كه همان دين اسلام است) لازم است به جاها و مكان‌هاى مختلف رفت و براساس منطق و گفتار، به معرفى آن پرداخت و اين نوع اعمال (رفتن به جاهاى گوناگون براى معرفى حق) اكراه و اجبار نيست: »اين معنى جهاد است، يعنى كوشش براى حق، اسمش را جنگ و قتال نمى‌گذارند، جهاد يعنى كوشش براى حق«.٢٥
طالقانى با استفاده از آيات »فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر«،٢٦ هر كه مى‌خواهد ايمان بياورد و هر كه مى‌خواهد كفر ورزد و »افانت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين«٢٧؛ آيا تو اى پيامبر! مردم را مجبور مى‌كنى كه از گروندگان و مؤمنين باشند، نتيجه مى‌گيرد كه چون در انديشه دينى اسلام، اكراه و اجبار در عقيده نفى شده است، از اين رو مردم آزاد هستند كه هر نوع عقيده‌اى را اختيار كنند: »پس چون اكراه نيست، اختيار و آزادى است، تا هر كس كه بخواهد ايمان آورد يا كفر ورزد«.٢٨
از نگاه قرآن و ديدگاه مسلمانان، دين اسلام كامل‌ترين دين توحيدى است. ويژگى تكامل، هر امرى اين است كه از هر جهت، صفات ممتاز و برجسته داشته باشد و برخى محدوديت‌ها كه ديگر اديان داشته‌اند، اين دين تكامل يافته نداشته باشد، درباره آزادى انديشه نيز با توجه به آيات قرآن كريم و احاديث پيامبر و امامان معصوم كه با بيانات گوناگون به تفكر و تعمق و به جريان انداختن شعور و فهم دستور مى‌دهند، مى‌توان ادعا كرد كه آزادى انديشه از مختصات اساسى دين اسلام است و با توجه به محتواى آيات و روايات، اين ادعا گزاف و مبالغه نيست. از سوى ديگر، اگر انديشه و تعقل (در واقعيات عالم هستى كه اعم از واقعيات دنياست)، آزاد نبود، خداوند آن همه دستورهاى اكيد به انديشه و تفكر و تعقل كردن، بدون تعيين محتوا و چار چوب صادر نمى‌كرد٢٩، از آنجا كه خداى حكيم كار لغو بيهوده نمى‌كند، پس دستورات قرآن كريم نشان وجود آزادى است.
يكى از گرانبهاترين و با ارزش‌ترين استعدادهايى كه در انسان وجود دارد و به شدت به آزادى نيازمند است، قوه تعقل و تفكر است، به عبارت ديگر مى‌توان گفت كه مهم‌ترين قسمت انسان كه لازم است پرورش يابد، فكر و انديشه انسان است و قهراً چون اين پرورش به آزادى (يعنى نبود هيچ مانع در مقابل تفكر و انديشه) نيازمند است، بنابراين انسان نيازمند آزادى در عرصه انديشه و تعقل است.
طالقانى درباره اين نوع آزادى معتقد است كه نبود مانع بر سر راه انديشه و تفكر، علاوه بر اينكه دستور قرآنى است، موجب رشد و شكوفايى كشورها نيز مى‌شود. وى معتقد است كه نظام سياسى در اسلام، بر پايه آزادى و مساوات بر پا شده است. آزادى انديشه موجب تعاطى افكار مى‌شود و اين موجب پايدارى و توسعه كشور مى‌گردد وى مى‌نويسد: »پيشرفت محير العقول اسلام در صدر اسلام به وسيله اجراى همين مسئوليت و مراقبت بود (اصل آزادى و مساوات) كه در زمان استيلاى بنى اميه، مسلمانان از هر دو منحرف شدند«.٣٠
طالقانى آزادى انديشه و عدم تحميل آن را از اصول مسلم اسلامى مى‌داند و حتى آياتى را كه در باب جهاد در دين اسلام نازل شده، به مبارزه با عدم تحميل عقيده و آزاد كردن انديشه تفسير مى‌كند و ذيل آيه »لا اكراه فى الدين«، به آيه »قاتلو هم حتى لا تكون فتنه«٣١ اشاره مى‌كند و معتقد است كه اين نوع آيات، براى از بين بردن فتنه در جهان است و فتنه موجب عدم ظهور انديشه‌ها مى‌شود، پس اين گروه آيات، براى برداشتن و گسستن اجبار در انديشه و عقيده بوده است٣٢. ايشان در بسيارى نوشته‌ها و سخنرانى‌ها و بيانيه‌ها، از آزادى انديشه و فكر سخن رانده است كه اين نشان دهنده دقت و اهتمام وى به اين مسئله مهم است؛ ولى از سوى ديگر اعتقاد دارد، كسانى كه آزادانه به يك مكتب خاص گرايش يافته‌اند و پس از گرايش، همه انديشه‌ها و عقايد موجود در آن مكتب را مى‌پذيرند، در واقع برده آن مكتب مى‌شوند و آن آزادى كه اسلام منادى آن است، در اين گونه افراد قابل تطبيق نيست، چرا كه اسلام و قرآن انسان را آزاد فرض كرده است و لازم است وى همواره و در همه حال، آزادى انديشه داشته باشد و فقط در قالب يك ايسم و مكتب نباشد: »آزادى انسان‌ها تنها به اين نيست كه از لحاظ اقتصادى و وضع نظام اجتماعى آزاد باشد، آزادى مهم‌تر از اين است كه انديشه انسان آزاد باشد، قالبى فكر نكند، خيلى مردم هستند كه نداى آزادى سر مى‌دهند و طرفدار آزادى هستند؛ ولى مى‌بينيم كه در قيد و بند مكتب‌هاى خاصى هستند. اينها در واقع برده مكتب هستند، برده فكرند، برده نظام حزبى و اجتماعى هستند، نه! ما مى‌گوييم قرآن براى انسان آزاد است، براى آزاد كردن انسان هست، انسانى كه بخواهد آزاد بشود«.٣٣
طالقانى با اهتمامى كه به آزادى انديشه دارد، از قالبى فكر كردن در مكاتب خاص بشرى فرا مى‌رود و مدعى است كه اگر مذاهبى هم ضد آزادى انديشه باشند، در دايره مذاهب و مكاتب الهى نيست، چرا كه هر مكتب و مذهب و مرام ضد آزادى انديشه باشد؛ نه تنها الهى نيست، بلكه از دايره مسلك‌ها و مرام‌هايى كه به وسيله انسانها و با عقل خود ايجاد مى‌شوند نيز خارج است و در نهايت اين نوع مكاتب، با عدم آزادى انديشه، به مكاتب ضد بشرى تبديل مى‌شوند: »هر مذهبى و هر مكتبى كه بشر را در محدوده خودش نگه دارد و آزادى فكر و انديشه را از او بگيرد و محدودش كند، اين مكتب ضد بشر است، آن مكتبى مكتب انسانيت و بشريت است كه به همه در فكر كردن خارج از محدوده مذهب و مكتب آزادى بدهد، اين »ليقوم الناس بالقسط«. اين هدف انبياء است«.٣٤
طالقانى با استفاده از آيات بى‌شمار قرآن كريم كه انسان‌ها را به تفكر، تعقل و تدبر در امور فرا مى‌خواند و نيز استفاده از مفاد آية الكرسى و رفتار پيامبر و امامان معصوم با مخالفان فكرى و عقيدتى خود، معتقد است كه مسلمين به ويژه شيعيان، نبايد از آزادى انديشه هراس داشته باشند، و آرا و نظرات مخالفان را در دم خفه كنند و اظهار عقيده و انديشه به آنان ندهند، وى معتقد است كه كسانى كه با آزادى انديشه مخالف‌اند، با اهداف و رسالت انبياى عظام بيگانه‌اند، چرا كه نخستين هدف و رسالت انبيا آزادى انسانها از شرك و كفر بوده است. وى ضمن انتقاد از برخى افراد كه در قالب حزب، مكتب و گروه خود فكر مى‌كنند، معتقد است اين گروه افراد، به غير از مكتب و مرام خود آزادى انديشه نداشته باشند، به نوعى به شرك و بت پرستى جديد روى آورده‌اند و امروزه اكثر احزاب مترقى جهان نيز به نوعى به اين بيمارى مبتلا هستند: »احزاب مترقى ما، گرفتار شرك‌اند. چون مكتبشان را مى‌پرستند و آماده نيستند كه در چار چوبه محدوده مكتبشان، ماوراى آن را ببينند و به واقعيات انسان و زندگى و حيات آشنا بشوند. اينها هم يك نوع بت پرستى است، شرك است. انبيا آمدند تا انسان را از همه شركها، از همه بندها، از همه محدوديت‌ها، از همه يك جهت بينى‌ها، يك بعد بينى‌ها در يك بعد بودن‌ها آزاد كنند و برگردانند به انسان متعقل و عاقل فطرى«.٣٥

ب. آزادى بيان
امروزه اين نوع آزادى، مانند ديگر آزادى‌هاى مطرح شده در صفحات پيشين، در كشورهاى غربى، به ويژه اروپا، از حداكثر ترويج و تبليغ برخوردار است. در اين راستا، بهترين و چشمگيرترين جمله‌اى كه در غرب بيان شده است، سخن ولتر است. وى مى‌گويد: »من با اين سخنى كه تو مى‌گويى مخالفم؛ ولى حاضرم به خاطر اينكه تو اين سخن را آزادنه بيان كنى، زندگى خود را از دست بدهم«.٣٦
هر چند اين سخن ولتر بسيار مبالغه‌آميز است، چرا كه وى حاضر است، جان خود را براى آزادى بيان ديگرى از دست دهد؛ ولى اين نوع انديشه در مجموعه حقوق بشر غربى سايه افكنده و مورد توجه آنان قرار گرفته است؛ بدين معنى كه افراد، گذشته از اينكه براى داشتن عقيده مخالف، چه در امور دينى و چه در امور سياسى، نبايد مورد تعقيب قرار گيرند، بلكه بايد بتوانند عملاً عقيده خود را در بيان جارى كنند و براى اثبات و احياناً به دست آوردن همفكران ديگر درباره آن به تبليغ بپردازند. اينان مدعى‌اند كه اين شيوه (تعاطى افكار و عقايد) موجب رشد علم و افكار مردم مى‌شود و مى‌تواند منافع زيادى براى جامعه داشته باشد، چنان كه سلب اين نوع آزادى موجب ركود افكار و علوم بشرى مى‌شود و در نتيجه حركت تكاملى جامعه و افراد مختل خواهد شد. البته چارچوبه و حدود اين نوع آزادى را در كشورهاى غربى، قانون تعيين مى‌كند.
ترديدى نيست كه اين نوع آزادى در اسلام محترم شمرده شده است و شاهد آن، آيات و روايات و نيز سيره معصومان (ع) است. در سوره زمر آيات ١٧ و ١٨ خطاب به پيامبر آمده است: »به بندگان خدا اين نويد را بده كه حرف‌ها و سخنان مختلف را بشنوند و از ميان آنها بهترين را بر گزينند«.
در روايتى از امام على (ع) نيز آمده است: »أنظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال«؛ به آنچه كه گفته مى‌شود توجه كن؛ نه اينكه چه كسى آن كلام را مى‌گويد«٣٧.
از مجموع اين آيات و روايات مى‌توان چنين استنباط كرد كه انتخاب و پيروى از بهترين گفتار در جايى ممكن است كه آزادى گفتار وجود داشته باشد تا در مقايسه با يكديگر، بهترين سخنان مشخص و پيروى گردد و نيز از روايت نيز چنين برداشت مى‌شود كه هميشه در برخورد با سخنان افراد، به خود سخن بنگريد و هيچ گاه به صاحب سخن توجه نداشته باشيد. اى بسا سخن زيبا و به حقى از يك فرد به ظاهر ناباب گفته شود. طالقانى در تبيين آيه ١٧ سوره زمر معتقد است كه انتخاب بهترين كلام و گفتار، پس از شنيدن اقوال گوناگون، نشانه كمال انسانى است و انسان‌هايى كه داراى عقل صحيح و سليم باشند، اين گونه رفتار مى‌كنند:
»مردمى كه راه يافته‌اند، حركت مى‌كنند، داراى عقل انديشمند و انديشه هستند كيانند؟ آنهايى كه گوش مى‌دهند، با گوش باز سخن مى‌شوند و اين سخن‌ها را در دارالتجربه ذهن شان تجزيه و تحليل مى‌كنند و آنچه بهتر است، نيك‌تر است، عقلانى‌تر است، مى‌گيرند و آنچه زائد است، آنچه باطل است، بيرون مى‌ريزند . اين سير متكامل يك انسان است، به خلاف ما مردم كه اين عيب در همه ما هست، يا گوش شنوا نداريم. يك مكتبى، يك مطلبى را وقتى پذيرفتيم، حاضر نيستيم تجزيه و تحليل صحيحى بكنيم و از احسن تبعيت بكنيم، يا اصلاً حاضر نيستيم كه دنبال احسن برويم«.٣٨
براساس اين نوع نگرش به آيات قرآنى، هنگامى كه مسئله تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى، پس از پيروزى انقلاب مطرح مى‌شود، طالقانى با توجه به آيه شريفه سوره زمر، معتقد است كه تمام گروه‌هاى موجود در ايران بايد در تدوين قانون اساسى شركت جويند و پس از طرح ديدگاه‌هاى گوناگون، بهترين ديدگاه و نظر از ميان آنها انتخاب شود: »من معتقدم كه بايد در اين مجلس همه گروه‌ها را راه بدهند و ما تابع دستور قرآنيم: »فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه...« اين درس ماست، اين مكتب ماست كه حرف حسابى را بشنود. صاحب عقل، هدايت يافته اين جورى هستند، اين وسيله كمال انسان است. حرف طرف، حرف مخالف شنيده بشود و بعد هم بهترينش گرفته شود، در مجلس ما بايد مخالفان هم بيايند، اگر نيايند ما بايد دعوتشان كنيم. بايد حرفشان گفته شود، قانون اساسى ما از اصول اسلام ناشى شده است، منشأ گرفته، اصول اسلام قسط است، عدل است و حق. هر شعار و هر ايده‌اى كه هر گروهى بدهند، باز اسلام چند قدم جلوتر است؛ البته اينها به تدريج جلو بيايند، بنابراين ما هيچ نبايد وحشت كنيم كه گروه‌هاى ديگر راه پيدا كنند، حرفشان را بزنند، بلكه بايد از اينها دعوت كنيم و الا ٥٠ نفر، ٦٠ نفر كه هم جوار و هم فكر باشيم و در يك جا جمع بشويم، همه يك راى داريم ديگر از آن موازين نمى‌توانيم خارج شويم، مجلس اصيل اين است كه همه آرا گفته شود، همه ابعاد مسائل بررسى بشود«.٣٩
ايشان معتقد است كه اساس انديشه سياسى شيعه بر اين پايه استوار است كه همواره آراى مخالف مطرح شود و از ميان آن آرا، بهترين برگزيده شود. ايشان علاوه بر استناد به آيات قرآن كريم از سيره معصومان عليهم السلام نيز شاهد مى‌آورد و به داستان مناظره شخصى با امام صادق (ع) درباره شك به خدا اشاره مى‌كند، وى معتقد است كه امام صادق (ع)، نه تنها طرف را طرد و رد نكرد، بلكه ايشان را تشويق كرد به اينكه شك شما مقدمه‌اى براى يقين خواهد بود و از اينكه به خدا شك مى‌كنى، ابايى نداشته باش و اين شك خود را بيان كن تا جواب صحيح بگيرى.
»كسى آمد خدمت حضرت امام صادق (ع)، عرض كرد يابن رسول الله، هلكت، من سقوط كردم، هلاك شدم. امام فرمود براى چى هلاك شدى؟ حال اگر چنين آدمى مى‌آمد پيش امثال ما، دستور مى‌دادم كاسه و كوزه‌اش را از در بيرون بريزند، گفت يابن رسول الله، من در وجود خدا شك كردم، امام به جاى اينكه تكفيرش كند، براند، اين روش و منش بزرگان ما بود، فرمود، نه، هلاك نشدى الله اكبر، هذا هو اول اليقين، اين (شك تو نسبت به خدا) اول حركت يقينى توست«.٤٠
طالقانى بر اين اساس و با استفاده از آموزه‌هاى دينى خود، همواره ادعا داشت كه براساس دين ما، هر كسى مى‌تواند عقايد خود را بيان كند و اسلام و مذهب ما براى هر اشكال و سؤالى پاسخ مناسب داد. از سوى ديگر وى معتقد بود كه مسلمانان و شيعيان واقعى، هيچ وقت از اظهار و بيان عقايد مخالف ترس و واهمه نداشته‌اند، چرا كه اسلام مى‌گويد، در دين اكراه نيست و به طريق اولى در ديگر انديشه‌ها و عقايد اكراه در كار نيست و مردم مى‌توانند عقايد خود را آزادانه بيان كنند: »لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى، هر كه، هر چه مى‌خواهد، بگويد، هر مسلكى آنهايى كه مى‌ترسند از اينكه ديگران در مقابل انديشه‌هايشان، حرفى نزنند، كارى نكنند، يا آزادى نمى‌دهند، براى اين است كه از نارسايى مكتبشان مى‌ترسند، اسلامى كه مى‌گويد: قد تبين الرشد من الغى، ديگر براى چه وحشت داشته باشيم. برو هر چه مى‌خواهى تحقيق بكن يهودى هستى، بهايى هستى، طبيعى هستى، مسيحى هستى، زرتشتى هستى، مادى هستى، آزادى در فكر كردن«.٤١

ج. آزادى سياسى
براساس آنچه در متون سياسى آمده، آزادى سياسى عبارت است از آزادى افراد در قانون گذارى و انتخابات و نيز تعيين سرنوشت. بدين معنى كه قانون گذار بايد تابع اراده افراد جامعه باشد و شركت در انتخابات حق مشروع هر يك از آنهاست و در انديشه سياسى غرب، تنها ملاك مشروعيت، دولت و قدرت سياسى و حاكم، راى اكثريت افراد خواهد بود.٤٢ اما آنچه در انديشه سياسى اسلام مطرح شده و ديدگاه طالقانى نيز ملهم از آن كليت است، اين است كه دين اسلام مجموعه‌اى از حقوق و وظايف و قوانين اجتماعى - سياسى و فردى دارد كه از طريق وحى مقرر شده و به وسيله پيامبر اسلام تبيين و تبليغ گرديده است و پس از آن جانشينان پيامبر به تشريح آن پرداخته‌اند، از اين رو تقنين در موضوعات اساسى جامعه و آزادى‌هاى مختلف از جمله آزادى سياسى، به وسيله مردم بايد در راستاى آن كليت اسلامى و دينى باشد. ايشان معتقد است كه اين گونه تقنين حق مردم است و اين حق را هيچ قدرتى نمى‌تواند از آنان سلب كند يا در اختيار فرد و گروهى خاص قرار دهد. وى با استفاده از احاديثى از پيامبر اسلام مى‌گويد: »سرنوشت مردم بايد به دست خود مردم باشد و مردم بايد خود بر مقررات خود حاكم باشند«.٤٣
ايشان پس از پيروزى انقلاب اسلامى درباره دخالت مردم در سرنوشت خويش معتقد است كه لازمه جمهورى اسلامى دخالت مردم در سرنوشت خود هست: »وقتى كه ما نظام جمهوريت اسلامى را حق همه مردم مى‌دانيم و بايد همه مردم در سرنوشتشان دخالت داشته باشند«.٤٤
طالقانى در جاى ديگر براى تداوم اصلاحات كه به وسيله انقلاب پديد آمده است ، اعتقاد دارد كه مسئله انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى بايد در تمامى شهرها و روستاها اجرا شود و مردم با آزادى سياسى در سرنوشت خود دخالت و روحانيت و ساير اقشار نظارت كنند: »مردم واقعاً بايد به حساب بيايند. مردم ما واقعاً بايد سرنوشت خود را به دست گيرند. مردم بايد بتوانند راهى براى زندگى خود پيدا كنند و اين مسئله‌اى است كه علماى ما هفتاد و چند سال با آن مواجه هستند. به نظر من انجمن‌هاى ولايتى و ايالتى در هر شهر، در هر روستا و هر دهكده بايد به وجود بيايند و افراد مورد اطمينان مردم به وسيله خود مردم انتخاب شوند و سرنوشت خود را با نظارت خودشان به دست گيرند... اين مردم هستند كه مى‌بايست حاكم باشند و لاغير، حكومت بايد در خط و مشى مردم پيش برود. روحانيت با همه نظارت خود، به درد مردم برسد«.٤٥
طالقانى با پذيرش كليت آيين اسلام، در نحوه اجراى آن معتقد است كه مردم با توجه به كليات مذهب، خودشان مختار و آزاد هستند، با امر حكومت و دخالت در تعيين سرنوشت خويش مبادرت ورزند، چرا كه در غير اين صورت نظام ديكتاتورى و استبدادى در جامعه حاكم مى‌شود و حاكميت اين نوع نظام، مساوى است با از بين رفتن استعدادهاى جامعه: »اكثر مردم در سرنوشت و مسير زندگيشان و دخالت در كارهايشان ممنوع شدند، معنايش اين است كه يك عده‌اى قيم بالاى سر اينها باشد، مثل قيم براى صغار؛ اما نه قيم دلسوز، قيمى كه هم مال صغير را به برد و هم عرض (آبرو) و استعدادهايشان را از بين ببرد.٤٦
از مباحث آزادى مى‌توان چنين نتيجه گرفت كه اصل اولى بر آزادى انسان در زمينه‌هاى مختلف استوار است. سلب آزادى و به رقيت كشيدن ديگران، خلاف اصل اولى است؛ ولى همواره مشاهده شده است كه با ظهور طاغوت و مستبدان اين اصل اولى خدشه‌دار شده و حاكمان مستبد و نظام استبدادى در تار و پود جامعه رخنه افكنده است. در پرتو اين مسئله، مستبدان فعال ما يشاء هستند و هيچ گونه آزادى، مشاركت و فعاليت سياسى در وراى خواست مستبدان، نبايد صورت گيرد. لذا مى‌توان گفت كه رقيت، بندگى و بردگى انسان‌ها با توجه، به اصل فطرى و ذاتى آزادى كه در صفحات پيشين براى انسان ترسيم شد، در تعارض است.

پى نوشت‌ها:
١- سيد محمود طالقانى، توحيد از نظر اسلام، تهران: انتشارات پيام آزادى، بى تا، صص ٣٠ - ٢٩.
٢- سيد محمود طالقانى، تفسير پرتوى از قرآن، ج ٥، تهران، شركت سهامى انتشار، ١٣٦٠، ص ١٧٦.
٣- محمد حسين نائينى، تنبيه الامه و تنزيه الملة، مقدمه، پاورقى سيد محمود طالقانى، تهران: شركت سهامى انتشارات، ١٣٦١، ص ٨.
٤- محمد بسته نگار، زندگى نامه ابوذر زمان از زبان خودش و ديگران، ص ٢٦، يادنامه ابوذر زمان، تهران: بنياد فرهنگى آيت الله طالقانى و شركت سهامى انتشار، ١٣٦٢، ص ٢٦.
٥- سيد محمود طالقانى، از آزادى تا شهادت، تهران: انتشارات ابوذر، ١٣٥٨، ص ٣٩.
٦- سيد محمود طالقانى، اسلام و مالكيت، چاپ چهارم، تهران: شركت سهامى انتشار، ١٣٤٤، ص ٩٥.
٧- همان، ص ٩٦ - ٩٥.
٨- همان، ص ٩٦.
٩- همان.
١٠- و اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفه، بقره /٣٠.
١١- و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس. بقره /٣٤.
١٢- و علم آدم الاسماء كلها. بقره /٣١.
١٣- و لقد كرمنا بنى آدم و حملنا هم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلاً. اسرى /٧٠.
١٤- سيد محمود طالقانى، پرتوى از قرآن، ج ١، پيشين، صص ١١٣ - ١٢٤.
١٥- بقره /٢٥٧.
١٦- سيد محمود طالقانى، پيشين، ج ٢، صص ٢٠٦ - ٢٠٥.
١٧- سيد محمود طالقانى، از آزادى تا شهادت، پيشين، ص ١٣٤.
١٨- محمد تقى جعفرى، حق آزادى در اسلام، ديندارى و آزادى، پيشين، ص ١٥٥.
١٩- سيد محمود طالقانى، پرتوى از قرآن، پيشين، ص ٢٠٥.
٢٠- همان.
٢١- همان، صص ٢٠٦ - ٢٠٥.
٢٢- سيد محمود طالقانى، جهاد و شهادت، بى جا: بى نا، بى تا، ص ١٤.
٢٣- سيد محمود طالقانى، پرتوى از قرآن، پيشين، ص ٢٠٦.
٢٤- سيد محمود طالقانى، اسلام و مالكيت، پيشين، ص ٣٣٣.
٢٥- سيد محمود طالقانى، جهاد و شهادت، پيشين، ص ١١.
٢٦- كهف /٢٩.
٢٧- يونس /٩٩.
٢٨- سيد محمود طالقانى، پرتوى از قرآن، پيشين، ص ٢٠٦.
٢٩- محمد تقى جعفرى، پيشين، ص ١٦٥.
٣٠- محمد حسين نائينى، پيشين، ص ٤١.
٣١- بقره /١٩٣.
٣٢- سيد محمود طالقانى، پيشين، ص ٢٠٥.
٣٣- محمد بسته نگار، توحيد، تضاد، مالكيت و حكومت از ديدگاه پدر طالقانى، پيشين، ص ٦٨.
٣٤- همان، ص ٦٩ به نقل از سخنرانى طالقانى در تاريخ ١٣٥٧/١٠/٧ در مسجد هدايت تهران.
٣٥- سيد محمود طالقانى، از آزادى تا شهادت، پيشين، ص ٣٩.
٣٦- محمد تقى جعفرى، پيشين، ص ١٦٨.
٣٧- شيخ حر عاملى، اثبات الهداة، ج ١، ترجمه احمد جنتى، قم: مطبعه علميه، بى تا، ص ٤٦.
٣٨- سيد محمود طالقانى، پيشين، ص ١٨٠ - ١٧٩.
٣٩- همان، ص ٢٥٢.
٤٠- همان، ص ١٧٨.
٤١- همان، ص ٣٨.
٤٢- دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، معانى آزادى، ص ٢٥٨، ديندارى و آزادى، به اهتمام محمد تقى فاضل ميبدى، تهران: انتشارات آفرينه، ١٣٧٨، ص ٢٥٨.
٤٣- سيد محمود طالقانى، پيشين، ص ٧٧.
٤٤- همان، ص ٧٧.
٤٥- همان، ص ١٤٨.
٤٦- همان، چاپ دوم، ص ٤٧٢.