پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - روشنفكر قرآنى - کيخا نجمه
روشنفكر قرآنى
کيخا نجمه
كتاب فوق، بهانهاى بود براى نوشتن از زندگى و انديشه طالقانى، مردى كه پدر امت لقب يافته بود. اين اثر كه بيست و پنج سال پس از درگذشت طالقانى به طبع رسيده، پژوهشى است نسبتاً جامع، در احوال، افكار، آثار و زمانه طالقانى. از آنجا كه نويسنده عقيده دارد، در خصوص طالقانى، مطلب محكم، جدى و تاريخى انجام نگرفته، بر آن شده تا بىافتادن در دام كلى گويى و پسند و ناپسند داشتنهاى خويش، تمامى زواياى زندگى او را بكاود و پژوهشى در خور و بىطرف ارائه كند.
به اعتقاد نويسنده كتاب، دو جنبه از زندگى طالقانى، اهميت بسيار دارد: نخست اينكه وى از پيشاهنگان نهضت اصلاح دينى و از پيشگامان روشنفكرى دينى بود و مردم را به اسلام تجديد حيات يافته فرا مىخواند و دوم اينكه از زمينه سازان و پيشوايان انقلاب اسلامى ايران بود و مرد شماره دو انقلاب. به اعتقاد وى، مهمترين آرمان ها و تلاشهاى طالقانى به موارد زير معطوف بود:
بازگشت به قرآن، نفى تعارض علم و دين، نفى تفكيك دين و سياست، اتحاد مسلمانان، نزديك ساختن حوزه و دانشگاه، برپايى حكومت اسلامى، برپايى نظام شورايى و مبارزه با جمود، استعمار، استبداد، استثمار و صهيونيسم. امتيازات و اختصاصات طالقانى از نظر وى عبارت است از:
١. نخستين دعوت كننده به اسلام سياسى بود و پيش از ديگر روحانيون، به عرصه مبارزه سياسى گام نهاد.
٢. بيش از ديگران در تكاپو و مبارزه بود و در همه عرصه هاى مبارزه حضور داشت.
٣. نخستين زندانى سياسى از ميان روحانيون بود.
٤. تنها روحانى اى بود كه با همه احزاب و گروه هاى مبارز ارتباط داشت.
٥. نخستين روحانى اى بود كه مخاطب خود را جوانان و روشنفكران قرار داد و باب گفت و گو با آنان را گشود.
٦. نخستين كسى بود كه نزديك ساختن حوزه و دانشگاه را مطمح نظر قرار داد.
٧. پايه گذار نهضت بازگشت به قرآن و نخستين كسى بود كه قرآن را به عنوان درسنامه اجتماع و سياست و كتاب زندگى شناساند.
٨. تنها روحانىاى بود كه پس از انقلاب در مجالس رسمى، از شريعتى، مصدق و ديگر روشنفكران دفاع كرد.
٩. تنها روحانى اى بود كه پس از انقلاب، بر رأى مردم و حاكميت ملت و نظام شورايى پاى فشرد.
١٠. تنها كسى بود كه توانست، نهايت دافعه را در برابر دشمنان مردم و نهايت جاذبه را در برابر دگرباشان، با هم جمع كند.
اثر مورد بحث، در سه بخش سامان يافته است: بخش نخست به شرح حال و كارنامه زندگى طالقانى اختصاص دارد. اين بهره از كتاب، حجم عمده مطالب را به خود اختصاص داده و به تشريح زندگى و فعاليت هاى طالقانى، از تولد تا درگذشت وى پرداخته است. در بهره دوم، شخصيت و افكار وى مورد نظر واقع شده و واپسين بخش به كتابشناسى اختصاص يافته است. در ادامه تلاش مىشود تا زوايايى از زندگى و افكار طالقانى كه در كتاب مورد بحث قرار گرفته ارائه گردد.
***
سيد محمود طالقانى در پانزده اسفند ١٢٨٩ در طالقان قزوين، در روستاى گيليرد زاده شد. پدر وى آيت الله سيد ابوالحسن طالقانى، از دانش آموختگان حوزه علميه نجف و از شاگردان مجدد شيرازى و علامه سيد اسماعيل صدر بود. از وى چهار كتاب، به نامهاى السياسه الحسينيه، كيمياى هستى، محاكمه حجاب و مقاله اثنى عشريه بر جاى مانده است. وى به همراه عباسقلى بازرگان، پدر مهندس بازرگان، مجلسىبراى تبليغ اسلام و احتجاج با مخالفان سامان داد كه در آن، شمار كثيرى از مسيحيان، يهوديان و پيروان ديگر آيينها شركت مىكردند و با حضور مردم به مناظره مىپرداختند؛ به گونه اى كه عده اى نيز مسلمان شدند؛ اما با اقداماتى كه از سوى دولت انجام گرفت، محافل تبليغى آنان تعطيل و پنهانى شد.
طالقانى براى تحصيل علوم دينى به حوزه علميه قم و پس از آن نجف رفت. از اساتيد وى مىتوان آيات اسلام شيخ عبدالكريم حائرى، سيد محمد حجت كوه كمرى، سيد محمد تقى خوانسارى، سيد ابوالحسن اصفهانى، آقا ضياء عراقى و شيخ محمد حسين غروى كمپانى را نام برد. وى از جانب آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى در نجف و آيت الله شيخ عبدالكريم حائرى در قم، اجازه اجتهاد يافت.
كارنامه زندگى طالقانى به تمامى مبارزه، زندان و تبعيد است. گويى شخصيت وى با سكوت و سكون نا آشنا بوده است. نويسنده كتاب، وى را نخستين زندانى سياسى مىداند كه در زمان رضا شاه، به جرم دفاع از زن محجبه اى كه مأموران رضا شاه به وى توهين كرده، قصد برداشتن چادر وى را داشتند، دستگير و زندانى شد. آنان عدم جواز حمل عمامه از جانب وى را بهانه دستگيرى او قرار داده بودند.
طالقانى به جهت مخالفت با انقلاب سفيد شاه، در بهمن ١٣٤١ دستگير و زندانى شد. او در ايام محرم تظاهراتهاى سياسى - مذهبى را هدايت و سخنرانىهاى پرشورى ايراد مىكرد؛ به گونهاى كه توسط رژيم دستگير و زندانى شد. دستگيرى وى عكس العمل بسيارى علما را به دنبال داشت از جمله امام خمينى در مورد دستگيرى ايشان و برخى ديگر از اعضاى نهضت آزادى در اطلاعيهاى نوشت: اينجانب و اشخاص با وجدان و با ديانت متأسفيم از مظلوميت اين اشخاص كه به جرم دفاع از اسلام و قانون اساسى، محكوم به حبس هاى طويل المدت شده و بايد با حال پيرى و نقاهت در زندان، براى اطفاىشهوات ديگران به سر برند.
طالقانى علاوه بر زندان، مجازات هايى همچون تبعيد را نيز تحمل كرده بود. وى مدت شش ماه در زابل و يك سال در بافت تبعيد بود.
فعاليت هاى طالقانى گسترده و متنوع است. وى از تمامى فرصتهايى كه گمان مىبرد، به افزايش آگاهى جوانان و بهبود بينش و نگاه آنان نسبت به اسلام كمك مىكند، بهره مىبرد.
در سال ١٣٢٠ كه رضا خان تبعيد شد و فضاى سياسى آزادى خوبى يافت، طالقانى با همكارى يكى از فرهنگيان، كانون اسلام را بنيان نهاد كه از جمله اعضاى اصلى آن مهندس مهدى بازرگان، دكتر يدالله سحابى، حجت الاسلام عبدالحسين ابن الدين و على اردلان بودند. در اين كانون، مباحث دينى و علمى مطرح مىشد. طالقانى تفسير قرآن مىگفت و بازرگان بحث علمى مطهرات در اسلام را مطرح مىكرد. مجله دانش آموز نيز از سوى كانون منتشر مىشد و افزون بر آن، كلاس هاى درس و انجمن هاى خيريه، براى كمك به فقرا در زمان جنگ نيز داير شده بود.
طالقانى افزون بر جلسات كانون اسلام، در انجمن اسلامى دانشجويان نيز شركت داشت. انگيزه اصلى وى از شركت در اين انجمن، برداشتن ديوار جدايى ميان دانشجويان و طلاب علوم دينى بود. وىبيشترين ارتباط را با جوانان برقرار مىكرد و بر اين عقيده بود كه بايد قرآن را وارد زندگى و جامعه كرد. اين انجمن، همچنين براى مقابله با تبليغ زياد توده اى ها و بهايى ها در ميان دانشجويان تشكيل گرديد و اهداف آن عبارت بود از: اصلاح جامعه بر طبق دستورات اسلام، كوشش در ايجاد دوستى و اتحاد بين افراد مسلمان، مخصوصاً جوانان روشنفكر، انتشار حقايق اسلام به وسيله ايجاد مؤسسات تبليغاتىو نشر مطبوعات و مبارزه با خرافات. اين انجمن از وعاظ و اساتيد و نويسندگان دعوت به همكارى مىكرد و طالقانى از جمله اين افراد بود.
از مراكز ديگرى كه طالقانى با جوانان و دانشجويان ارتباط برقرار مىساخت، مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى كنونى) بود كه محل برخورد دو دسته دانشجويان رشته هاى علوم قديم و جديد در تهران بود. طالقانى روى يكى از سكوهاى نزديك كتابخانه مدرسه و دانشكده معقول و منقول كه محل تراكم رفت و آمد دانشجويان و اهل علم بود مىنشست و جوانان دور او جمع شده، از او سوال مىكردند و او با تكيه بر آيات قرآن، مناسب با مسائل روز، به آنها پاسخ مىگفت.
تحولى كه طالقانى در مساجد ايجاد كرد، مثال زدنى است. وى درب مساجد را به روى جوانان تحصيل كرده و دانشجو باز كرد. مسجد هدايت كه طالقانى در آن فعاليت مىكرد، پايگاه جوانان و دانشجويان و نخستين مركز هدايت جوانان و روشنفكران به حساب مىآمد. طالقانى علت پايهگذارى مسجد را روشنگرى جوانان با قرآن، اسلام اصيل و آشنا كردن جوانان با سرچشمه، منبع و اصل دين (قرآن و سنت پيامبر و ائمه هدى) مىداند. وى سخنرانان غير روحانى را به مسجد كشاند و خود پاى سخنرانى آنان مىنشست.
دانشسراى تعليمات دينى، با هدف تربيت معلم تعليمات دينى براى مدارس كه به اهتمام دكتر سحابى تاسيس شد، انجمن اسلامى معلمان، انجمن ماهانه دينى(١٣٤١ - ١٣٣٩) كه مورد توجه فراوان واقع شده بود، از ديگر مراكزى بود كه طالقانى در آنها فعاليت مىكرد.
مطهرى معتقد است: »پايهگذار آشنايى نسل جوان با اسلام، نه من هستم و نه شريعتى، بلكه طالقانى و بازرگان هستند كه اين راه را باز كردند و ما بعدها به دنبال آنها حركت كرديم«.(ص٦٧)
آيت الله طالقانى، افزون بر حساسيت نسبت به امور معنوى جامعه، به ويژه جوانان، به وقايع سياسى و اجتماعى ايران و جهان اسلام نيز اهميت مىداد؛ براى مثال، واكنش طالقانى در برابر قضيه آذربايجان به گونهاى بود كه به آنجا رفت و نمايندگان ملت و قواى ارتش را براى مقابله با دموكراتها تشويق مىكرد. گزارش مشاهدات سفر او در مجله آئين اسلام، با عنوان »مشاهدات من در آذربايجان« به چاپ رسيده است. اين سفر اهتمام طالقانى براى آگاهى بخشى به جوانان و دانشجويان مسلمان را بيشتر كرد.
طالقانى علاوه بر فعاليت هاى داخلى، در قبال مسائل خارجى ايران نيز واكنش نشان مىداد. وى عضو هيئت مديره جمعيت اتحاديه مسلمين ايران بود كه در مسائل سياسى و اجتماعى كشورهاى اسلامى اعلام نظر مىكرد؛ براى مثال از استقلال و آزادى كشمير، الجزاير و فلسطين حمايت كرد. وى در سال ١٣٣١ به نمايندگى از ايران در كنگره ملت هاى مسلمان در كراچى شركت كرد و در سال ١٣٣٨و ١٣٤٠ همراه هيئتى ديگر، در كنگره عمومى اسلامى در بيت المقدس حضور يافت و با در دست داشتن رياست جلسه ششم، از ضرورت اتحاد كشورهاى اسلامى و خطر استعمار و صهيونيسم سخن گفت. وى بارها در برابر حوادث فسلطين، الجزاير و مصر موضع گرفت.
با تأسيس نهضت آزادى ايران، طالقانى نيز با دعوت مؤسسان حزب به آنان پيوست. از نظر او ضرورت تأسيس چنين احزابى اين بود كه با رواج هر چه بيشتر افكار و ايدئولوژى هاى اجتماعى، عناوين نژادى و سنن عاطفى و ملى ضعيف تر مىشود و جوامع به تشكل هاى مبتنى بر عقيده و نظر احتياج بيشترى مىيابند. او تا سال ١٣٥٧ عضو اين نهضت بود.
طالقانى حتى در زندان نيز بيكار نبود و براى زندانيان تفسير قرآن مىگفت. او بخش هايى از كتاب »پرتوى از قرآن« را در زندان نوشت. نماز جماعت اقامه مىكرد و نماز عيد فطر را باشكوه، همراه سخنرانى برپا داشت. در ايام محرم نيز جلسات سخنرانى و سينه زنى برپا مىكرد. وى همچنين با وجود حضور برخى اعضاى حزب توده در زندان، تريبون آزاد گذاشته بود تا افراد حرف هاى خود را به طور مستدل بزنند.
طالقانى پس از وقوع انقلاب اسلامى ايران نيز اقداماتى داشت كه از جمله آنها مىتوان به موارد زير اشاره كرد: برپا كننده راهپيمايى تاسوعا و عاشورا، رئيس شوراى انقلاب، بنيادگذار نماز جمعه در ايران، نخستين امام جمعه تهران، مبتكر مجلس خبرگان قانون اساسى، نماينده اول مردم تهران در مجلس خبرگان و طراح شوراهاى مردمى.
آيت الله طالقانى سه مسئوليت رسمى به عهده گرفت: عضويت در شوراى انقلاب، امامت جمعه تهران و عضويت در مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى. پس از گذشت شش ماه از انقلاب، وى به امام خمينى پيشنهاد كرد كه نماز جمعه در ايران برگزار شود. او مكان نماز جمعه را دانشگاه تهران انتخاب كرد، تا از اين رهگذر، نمازگزاران را به دانشگاه بكشاند و دانشگاهيان را به صف نماز بياورد.
سرانجام طالقانى در بامداد نوزده شهريور ١٣٥٨ دار فانى را وداع گفت. امام خمينى در پيامى كه به مناسبت درگذشت وى فرستاد، چنين گفت: »... او براى اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گوياى او، چون شمشير مالك اشتر برنده بود و كوبنده، مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت....«.
بهره دوم كتاب، به افكار طالقانى مىپردازد. برخى مهمترين مباحثى كه در اين بخش طرح گرديده عبارت است از: پايه گذارى نهضت بازگشت به قرآن، دعوت به اسلام سياسى، دغدغه عدل و ظلم، دردمندى، تسامح، آزادى، شورا و اقتصاد اسلامى.
طالقانى از سال ١٣١٨ كه از قم به تهران بازگشت، به رغم مخالفت هايى كه وجود داشت - حتى تفسير قرآن را نوعى كفر به حساب مىآوردند - تفسير قرآن را آغاز كرد. او از مهجوريت قرآن و فقدان نقش آن در عمل و زندگى مسلمانان ناخشنود بود و بر آن بود تا قرآن را از گوشه قفسهها و سر قبرها و مجالس ختم و زواياى انزوا خارج كند. وى بر اين باور بود كه »از خصايص درك قرآن اين است كه بعضى مسائل و حقايق قرآن در ضمن حركت براى انسان تبيين مىشود؛ نه نشستن در گوشهاى و اين تفسير و آن تفسير و اين بيان و آن بيان را مطالعه كردن و اينها را جمع كردن«.
كتاب »پرتوى از قرآن«، تفسير قرآن توسط او است كه در زندان به نگارش درآمده است؛ از اين رو استنادات آن كمتر و تراوشات فكرى وى در آن بيشتر است. او رويكردى تفسيرى داشت كه به تفسير علمى و اجتماعى قرآن ناظر بود. اين مسئله از سويى به زمانه طالقانى باز مىگردد كه انديشه تعارض علم و دين در آن به صورت جدى مطرح بود و از سويى از آن رو كه وى به توافق علم و دين و عدم تفكيك سياست و دين عقيده داشت. البته طالقانى بر آن نبود كه در تفسير علمى به هر نظريه لرزان و جديدى اعتماد شود، تا جايى كه به بيان مستقل قرآن توجه نكرده و آيات را با آن نظرها تطبيق و تأويل كردند، بلكه معتقد بود كه »قرآن كتاب علمى به مفهوم اين زمان نيست، بلكه كتاب هدايت است« و عقيده داشت كه اگر كتابى از آسمان بيايد و همه اسرار خلقت را بيان كند، سير تكاملى انسان را فلج كرده است، زيرا علل و نواميس عالم، بايد تدريجاً به روى انسان گشوده شود و دين براى فطريات و تنظيم نفسانيات و اجتماعيات است.
طالقانى عالمى ظلم ستيز و عدالت خواه بود. او مبارزه با ظلم را بر مبارزه با كفر مقدم مىدانست و عقيده داشت، تنها پس از نجات مردم از گرسنگى و تأمين امنيت مىتوان آنان را به توحيد فرا خواند. از آنجا كه برپايى قسط و تأمين عدالت اجتماعى، يكى از بزرگترين اهداف رسالت انبيا است، هر مسلك و مرام اجتماعى نيز كه خودسران را محدود كند و جلو اراده آنان را بگيرد، به هدف پيامبران و اسلام نزديك تر شده است. به اعتقاد وى، هر انقلابى عليه ظلم و استبداد، در هر جاى دنيا كه باشد، يك انقلاب اسلامى است. آمرين به قسط از ديگر مردم به پيامبران نزديك ترند. در ميان اديان مختلف، قيام به قسط داراى اهميت است؛ به گونهاى كه كسانى كه حتى با دين سرو كارى ندارند، اگر صادقانه قيام به قسط كنند، مورد تمجيد قرآن هستند و قرآن قاتلان آنها را در رديف قاتلان انبيا قرار داده است.
از ويژگى هاى قابل توجه طالقانى كه در انديشه و افكار وى نيز بازتاب يافته، تسامح و مداراى وى بود كه به واسطه آن توانسته بود، بسيارى را جذب دين كند و از مخالفانش دوست بسازد. از نظر او، يكى از محاسن پيامبراكرم، همين ويژگى ايشان بود كه بسيارى مردم را پيش از آنكه تحت تأثير تلاوت قرآن ايشان قرار دهد، مجذوب خود مىكرد. دعوت اسلام نيز دعوت به رحمت و آزادى بود؛ از همين رو نظام اسلامى ما نيز بايد در پرتو رحمت باشد. در اين صورت است كه مىتوانيم، بسيارى مشكلات و تشنجات را پشت سر بگذاريم. بدبينى امروز دنيا نسبت به دين، قسمتى از آثار شوم و عكس العمل دستگاه هاى مسيحيت است كه تنها به كشتن و زجر مردم و بردن اموال اكتفا نمىكردند، بلكه به واسطه تعليمات شرك آميز، عقول را خفه مىكردند.
طالقانى مقالاتى در نقد استبداد دينى دارد. او در يكى از پاورقىهايى كه بر كتاب »تنبيه الامة و تنزيه المله« نائينى نوشته، چنين آورده است:
»از قواى پاسدار استبداد، شعبه استبداد دينى است. كار اين شعبه اين است كه مطالب و سخنانى از دين ياد گرفته و ظاهر خود را آن طور كه جالب عوام ساده باشد، مىآرايند و مردمى را كه از اصول و مبانىدين بى خبرند و به اساس دعوت پيامبران گرام آشنايى ندارند، مىفريبند و مطيع خود مىسازند و با اين روش فريبنده، به نام غمخوارى دين و نگهدارى آيين، ظل الشيطان را بر سر عموم مىگسترانند و در زير اين سايه شوم جهل و ذلت مردم را نگاه مىدارند. اين دسته چون با عواطف پاك مردم سر و كار دارند و در پشت سنگر محكم دين نشسته اند، خطرشان بيشتر و دفعشان دشوارتر است«.
به اعتقاد او، توحيد تنها يك عقيده قلبى نيست كه انسان را به سوى عبادت و معابد مىكشاند و فقط در كارهاى عبادى به كار مىآيد. تنها دعوت پيامبران، توحيد در ذات و توحيد در عبادت نبوده، بلكه اين دو، مقدمه و پايه فكرى و عملى براى توحيد در اطاعت بوده است. توحيد در ذات، مقدمه توحيد در صفات است تا اين صفاتى را كه در قرون تاريك گذشته و در عصر تمدن به زورمندان ناچيز و بيچاره از روىخود باختگى مىچسباندند، سلب كنند و براى خداوند معتقد شوند و توحيد از عقيده و فكر در مجراى اراده و عمل و فعل و انفعال خلقى و اجتماعى درآيد.
توجه به تسامح و آزادى، اعتقاد به شورا را به دنبال مىآورد. نام طالقانى با مفهوم شورا پيوند خورده است. وى نخستين كسى است كه پس از انقلاب، از شورا سخن گفت و آن را اصلى حياتى و ضرورى براىاداره امور كشور دانست. وى طرحى چهار ماده اى براى تشكيل شوراها در سراسر كشور ارائه كرد تا مردم هر ناحيه، در اداره امور عمومى مشاركت داشته باشند و پيش بينى شده بود كه شوراها در روستاها، بخش ها، شهرها، شهرستانها و استانها تشكيل شود و مردم عهده دار امور كشور شوند.
وى عقيده داشت: »يا بايد مردم در سرنوشت خودشان دخالت داشته باشند يا نه، يا طغيان و استبداد و استكبار، و در مقابل استضعاف، يا شورا؛ يعنى اگر نشد، آن است. اگر مردم در سرنوشت و در مسير زندگيشان و دخالت در كارهايشان ممنوع شدند، معنى اش اين است كه يك عدهاى مثل قيم بالاى سر اينها باشند؛ مثل قيم براى صغار؛ اما نه قيم دلسوز؛ قيمى كه هم مال صغير را ببرد و هم عرض و استعدادهايش را از بين ببرد. خداوند حتى به پيغمبرش، با آن عظمت مىگويد: با اين مردم مشورت كن. به اينها شخصيت بده، بدانند كه مسئوليت دارند، متكى به شخص رهبر نباشند. ما از جهت وحى، و همه دنيا از جهت قدرت تعقل و برترى فكرى رسول خدا، همگى معترفايم كه رأيش صائب بود و داراى صائب ترين رأى ها بود. مع ذالك به خود پيغمبر خطاب مىكند: و شاورهم فى الامر...«.
واپسين بخش كتاب، به كتابشناسى اختصاص يافته است. ميراث مكتوب طالقانى و كتابهايى كه درباره طالقانى نگاشته شده، در اين بهره گنجانده شده است. از جمله آثار طالقانى عبارت است از: آزادى و استبداد، طرح نظام جمهورى اسلامى، خداشناسى و فطرت، وحدت و ازادى، هدايت و قرآن و ..
برخى ملاحظات:
به رغم اينكه مباحث بسيار خوبى درباره آيت الله طالقانى در اين اثر آمده؛ اما اشاره به چند نكته ضرورى است.
نخست اينكه نويسنده معتقد است، كتاب، پژوهشى كتابخانهاى است؛ اما از روش آن سخن نمىگويد. آن گونه كه از شيوه بيان مطالب در كتاب پيداست، اين پژوهش، با روش توصيفى ارائه شده است و شيوه جمع آورى اطلاعات آن به طريق كتابخانهاى است. سعى نويسنده برآن بوده است تا پا به پاى طالقانى پيش رود و وقايع و احوالى را كه بر او رفته است، بيان كند. اين روش گرچه به ظاهر در بهره اول كتاب كه به شرح حال و زندگانى او اختصاص يافته است، خللى ايجاد نكرده است؛ اما در بيان انديشه و افكار طالقانى موفقيت كمترى داشته است و خواننده را به اين پرسش وا مىدارد كه آيا مواردى همچون شورا، آزادى، تسامح و ساير موارد نامبرده، همه انديشه طالقانى است يا مواردى هستند كه به ذهن نويسنده كتاب رسيده است و نيز اينكه معيار تعيين اين موارد چه بوده است. نكته فوق، البته جاى خالىيك پژوهش جدى در باب انديشه طالقانى، بر اساس مبانى و اصول فكرى او را نشان مىدهد.
ديگر اينكه عليرغم ادعاى نويسنده در ابتداى كتاب كه كار خود را بىطرفانه دانسته است، شيفتگى و شيدايى نويسنده نسبت به انديشمند مورد بحث، به وضوح در اثر راه يافته است. اين وضعيت به گونه اىاست كه نگاه انتقادى نويسنده نسبت به انديشمند را به فراموشى سپرده است. در مقابل، البته نگاه انتقادى وى درباره آثار و گفته هاى ديگران به قدرى است كه كمتر از قلم افتاده و حتماً نويسنده درباره مطالب انتقادى ديگران درباره آيت الله طالقانى واكنش نشان داده و بحث را پيش برده است.
همين مسئله موجب شده است، اثر تا اندازهاى تحت الشعاع شيفتگى و شيدايى نسبت به طالقانى گشته و نگاه انتقادى به بوته فراموشى سپرده شود. به يقين نويسنده معتقد نيست كه انديشمند مورد بحث، از اشتباه و خطا به دور بوده است. به هر حال، جاى خالى نگاه انتقادى نسبت به زندگى و زمانه انديشمند، در اثر به وضوح احساس مىشود. طبيعى است در نگاه انتقادى، حتماً بهرههاى بيشترى از حقيقت نصيب خواننده و جامعه مىشود.
در نهايت اينكه اثر گرچه نقص هايى در روش و فقدان نگاه انتقادى دارد؛ اما توانسته است، نماى تقريباً كاملى از زندگى و زمانه و فعاليت هاى مختلف انديشمند را نشان دهد. از اين رو، مطالعه آن بهره هاىوافرى را نصيب خواننده مىسازد. افزون بر اين، متن بسيار خوشخوان است و از استوارى خاصى بهره مىبرد.