پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - جایگاه آزادی در نظام سیاسی و تربیتی - امامی حجتی عارفه
جایگاه آزادی در نظام سیاسی و تربیتی
امامی حجتی عارفه
درآمد
آيتاللَّه دكتر سيد محمد حسينى بهشتى، در يكى از سخنرانىهاى بسيار مهم خود درباره آزادى، به بحثى جامعه شناختى در باب حضور استبداد در جامعه و غيبت آزادى از جامعه اشاره مىكند. وى به اين پرسش كه آيا با نفى استبداد و ساقط كردن فرد يا افراد مستبد، مىتوان به آزادى دست يافت، پاسخ منفى مىدهد. يكى از دلايل شهيد بهشتى اين است كه هيچ ملازمهاى ميان نفى نظام و فضاى استبدادى و براندازى فرد يا افراد مستبد، و پيدايش، تحقق و نهادينه سازى آزادى متصور نيست؛ در يك جامعه استبدادزده، بر كنار كردن فرد يا افراد مستبد و براندازى سياسى استبدادى، تنها يكى از شرايط تحقق آزادى است و نه تمام آن. آنچه بايد بر آن تأكيد كرد و سعى در برقرارى آن داشت، اين است كه وضعيت جامعه به گونهاى پيش برود كه خود به خود، شرايط براى پيدايش و نهادينگى آزادى مهيا گردد.
در واقع آيتاللَّه بهشتى بر اين باور است كه استبداد بيش از آنكه تحميل كردنى باشد، پذيرفتنى است از اين رو مىبايد شرايطى را در پيش گرفت كه آزادى در جامعه به گونه واقعى تحقق يابد و استبداد رخت بربندد. از آنجا كه خود مردم سهم اساسى در ايجاد و بقاى استبداد ايفا مىكنند، بايد براى براندازى آن نيز اقدام كنند تا به تدريج روابط، فرهنگ، طرز تفكر، و خلق و خوى استبداد ريشه كن شود و جامعه براى رسيدن به آزادى واقعى آماده گردد.
شهيد بهشتى سقوط نظام استبدادى را براى دست يابى به آزادى لازم مىداند؛ نه كافى. از اين رو معتقد است كه »روابط اجتماعى و تربيت روحى افراد به گونهاى درآيد كه آزادى در جامعه به طور طبيعى تحقق و فعليت يابد، زيرا آزادى يك مفهوم انتزاعى نيست تا جامعه بدان نايل شود، بلكه واقعيتى است برون آمده از شرايط و واقعيتهاى زنده موجود جامعه«.
به رغم بحثهاى بسيار مهمى كه در حوزه عمومى، به ويژه مسئله آزادى از آيتاللَّه بهشتى به يادگار مانده متأسفانه برخلاف آثار، آرا و انديشههاى بزرگانى همانند آيت اللَّه مطهرى كه در طول سالهاى پس از انقلاب، به عنوان مبانى نظرى نظام جمهورى اسلامى مورد استفاده و تأكيد قرار گرفته، آرا و انديشه شهيد بهشتى كمتر مورد توجه و تأمل، و مبناى عمل قرار گرفته و به نوعى از انديشه ايشان غفلت شده است.
واقعيت اين است كه انديشه دكتر بهشتى به خصوص درباره آزادى و نيز مسئله تربيت، طى اين سالها در محاق فرو رفته است. اگر بر اين انديشه نيز چونان ساير انديشههاى مطرح تأكيد، و به جامعه شناسانده مىشد، شايد جامعه ما در برخورد با پديدههاى گوناگون فكرى و علمى، از وضعيت مطلوب و مناسبترى برخودار مىبود و آزادى و تربيت به سمت نهادينه شدن مىگراييد. اين اشاره بدين معنا است كه نه مسئله آزادى به گونه مطلوبى حل و نهادينه شده و نه الگوى تربيتى مناسبى در جامعه تأكيد و ترويج شده است.
به باور نگارنده، محور و بنيان انديشه آيتاللَّه بهشتى آزادى است و حتى شايد بتوان ايشان را انديشمند آزادى به شمار آورد. وى در اين زمينه مىگويد: »بزرگترين شعار اسلام آزادى است. شايد من كمتر بحثى را داشتهام كه روى آزادى و ارج آن در اسلام تكيه نكرده باشم. اسلام دين آزادگان و احرار است. از ديد اسلام انسان تا آزاد نباشد، انسان نمىماند.«
پرسش و مدعا
صرف نظر از دلايل توجه اندك به مباحث شهيد دكتر بهشتى، از منظر بحث حاضر، آزادى را صرفاً نبايد با توجه به كاركرد سياسى آن مورد تحليل و بررسى قرار داد بلكه آزادى مىتواند، در بسيارى امور و از جمله مسئله تربيت و برخوردارى از شيوه و الگوى مطلوب تربيتى در جامعه تأثير گذار باشد؛ اما آزادى مورد نظر ايشان، با تربيت چه نوع ارتباطى دارد؟ چه نقشى در تربيت ايفا مىكند؟ و چگونه در جامعه تحقق مىيابد؟ چنان كه مىدانيم انديشمندان مسلمان، به اين موضوع، يعنى تحقق و نهادينه ساختن آزادى و تأثير آزادى بر مسئله تربيت و چگونگى ارتباط آزادى با تربيت كمتر توجه كردهاند. در مقابل آيت اللَّه شهيد بهشتى به هر دو بحث توجه داشته و مباحث مهمى را طرح كرده است. براى مثال وقتى ايشان مىگويد: جامعه بايد به سمتى برود كه آزادى در درون آن رشد كند، نهادينه شود و به لايههاى بالايى، يعنى سياست و تصميمگيرى سياسى برسد، هم به اهميت آزادى، هم به چگونگى شكلگيرى آزادى و هم به مسائل تربيتى در جامعه اشاره مىكند.
به باور شهيد بهشتى، نظام سياسى نمىتواند به مردم و جامعه آزادى بدهد يا آزادى را بر فرد يا جامعه تحميل كند، بلكه در نگاه ايشان، جامعه مىبايد بتواند آزادى را وارد نظام سياسى كند. نكته محورى مباحث ايشان در زمينه رابطه آزادى و تربيت نيز در همين جا شكل مىگيرد.
علاوه بر اين، آيتاللَّه شهيد بهشتى معتقد است، ابهام در مفهوم آزادى، موجب سرگردانى مردم و نيز سرگردانى حاكمان مىشود. بايد آشكار شود كه آزادى چيست و قلمرو و نقاط مثبت و منفى آن كجا است. انسان وقتى مىتواند قيد و بند و اسارتى را احساس كند كه نسبت به آن آگاهى و شناخت داشته باشد و بخواهد از قيد و بند و اسارت رهايى يابد.
به هر حال، نگاه به مسئله آزادى و تربيت، ناشى از يك مسئله ذهنى و مفهومى است كه خود نشانگر وجود بحران در جامعه ما است. پرسش ناشى از بحران اين است كه چگونه مىتوان شيوه تربيتى مطلوب و مناسبى را در جامعه ايجاد كرد؟ از سوى ديگر، آزادى و تربيت، چه نسبت و رابطهاى با يكديگر دارند و چگونه آزادى در مسئله تربيت تأثير گذارده و نقش آفرينى مىكند؟ پرسش در هر دو سطح، به وجود بحران در جامعه اشاره دارد. صرف طرح چنين پرسشى نيز نشان دهنده بحرانهاى عميق فكرى و فلسفى، جامعه شناختى و روان شناختى در جامعه ماست كه در غيبت يك نظام فلسفى پويا و پايا رخ نموده است.
نوشته حاضر، ضمن طرح پرسشهاى مذكور، به تأمل در آراى آيتاللَّه شهيد دكتر سيد محمد حسينى بهشتى مىپردازد كه هم نگاهى بنيادين و فيلسوفانه به مسائل مورد ابتلاى جامعه داشته است و هم از نگاه جامعه شناسانه و روان شناسانه غافل نبوده و هر سه سطح بحث را مورد توجه و نظر قرار داده است؛ از اين رو، در بحث آزادى، ضمن اشاره به بنيادهاى عميق فلسفى و ارائه مفهومى پويا و كارآمد از آزادى، به بحث نهادينه شدن آزادى نيز رويكردى جامعه شناسانه دارد و توصيهها و تجويزهاى جامعهشناسانه ارائه مىكند. از سوى ديگر، به بحثى اساسىتر از جامعه، يعنى روان آدمى نيز توجه دارد و سويههاى روان شناسانه و تربيتى خاصى را كه ملهم از نظام تربيتى دينى و تجارب بشرى است، پيشنهاد كند.
خاطر نشان مىكنم كه نوشته حاضر وجود دو مشكل را كه انديشمند مورد بحث، درباره آن مباحثى دارد، در جامعه مفروض مىگيرد. با اين مفروض به سمتى حركت مىكند كه پاسخها و راه حلهاى انديشمند را در اين باره جويا شود. جامعه ما، هم در تحقق و نهادينه ساختن آزادى و هم در الگوى تربيتى داراى مشكل و بحران و دغدغه است. بهشتى، اين مشكل و بحران را به درستى دريافته و در طى بحثهاى خود، در پى ارائه راه حل براى چنين بحران و پاسخ به چنين مشكلى بوده است.
مطابق برخى ديدگاهها، اگر انديشه سياسى پاسخ به بحرانهاى يك جامعه تلقى شود، مىتوان انديشه يك انديشمند را در راستاى نظريه بحران مورد مطالعه و سنجش قرار داد و به دنبال پاسخهاى هر متفكرى نسبت به بحرانهاى زمانهاش بود. مفروض روشى مقاله حاضر، مبتنى بر نظريه بحران است و اينكه آيت اللَّه بهشتى در پى پاسخ به بحران موجود در جامعه خود و حل آن بوده است. از اين منظر بايد گفت، كمتر متفكرى را مىتوان يافت كه بدون، بحران و دغدغه فكرى باشد و انديشهاش در راستاى پاسخ به پرسشها و بحرانهاى زمانهاش سامان نيافته باشد.
در اين زمينه، گرچه برخى، مباحث ايشان به پيش از پيروزى انقلاب و برخى به پس از آن مربوط بوده، اما مشكلات مفهومى و فلسفى در باب آزادى از يك سوى و مشكلات جامعه شناختى و روان شناختى از سوى ديگر، به قوت خود باقى است. مشكلى كه در يكصد سال اخير و پس از نهضت ناتمام مشروطيت به وجود آمده است و به نوعى بايد در يك مقطع به سمت حل شدن حركت كند.
طرح مشكل در دو مفهوم آزادى و تربيت، اين مدعا را نيز به دنبال دارد كه مشكل هر يك، به نوعى توسط ديگرى حل مىشود به اين معنا كه نهادينه شدن تربيت، به خصوص تربيت دينى، مبتنى بر الگوى مطلوبى از آزادى است و تحقق و نهادينه شدن آزادىهاى اساسى، مشروع و قانونى در جامعه نيز مبتنى بر شيوه تربيتى مناسبى است كه در جامعه اتخاذ مىشود؛ البته با اذعان به تأثير اساسى و مهم آزادى با عنايت به مباحث پيش گفته، بحث در سطوح تكميلى پى گرفته مىشود.
اهميت و مفهوم آزادى
اهميت آزادى در انديشه شهيد بهشتى كه به نوعى در مسئله تربيت نيز تأثيرگذار است، از نگرش ايشان به انسان سرچشمه مىگيرد. اساساً دو نوع نگاه به انسان وجود دارد: نخست، نگاه قيم مآبانه كه معقتد است، بايد انديشهها و ارزشهاى دينى را به انسانها تحميل و از اين طريق آنها را هدايت كرد؛ نگاه ديگر انسان را موجودى آزاد و انتخابگر مىبيند كه خود راه خويش را بر مىگزيند. در اين نگاه اخير، آگاهى و خردورزى به انسانها كمك مىكند كه آنها خود دست به انتخاب زده و مسير خود را برگزينند. شهيد دكتر بهشتى از اين زاويه به انسان مىنگرد و معقتد است كه انسان ذاتاً آزاد و تربيتپذير است.
وى در تعريف انسان، به آزادى و انتخابگرى او اشاره مىكند و اهميت و برترى انسان را در »توان« گزينش و انتخابگرى و تسلط بر خود و محيط و جامعه خود مىداند. به باور وى، آزادى يعنى »تسلط انسان بر ساختن خويش و ساختن محيط خويش. امتياز انسان بر همه موجودات ديگر عالم طبيعت اين است كه مىتواند بر طبيعت مسلط باشد و شرايط طبيعى را بر وفق خواسته و نياز خود دگرگون كند يا در برابر هجوم عوامل نامساعد طبيعى سد و مانع به وجود آورد«. اگر اين نشانه و خصلت از آدمى سلب شود، لاجرم دچار مسخ شخصيت و انسانيت مىشود اساساً انسان از آن رو انسان است كه با توجه به توان و ظرفيت خدادادى وجودى خويش، آزاد باشد و خود گزينش كند. از اين رو آدمى بر مبناى آزادى و انتخابگرى، مشمول و پاسخگو شمرده مىشود. در غير اين صورت، نمىتوان انسان را موجودى پاسخگو به شمار آورد.
به گفته آيت اللَّه شهيد بهشتى، آزادى توانايى انسان در ساختن سرنوشت فردى و جمعى خود است. اين ساختن به گونهاى است كه آدمى بر خود و جامعه خويش قدرت و سلطه مىيابد؛ با اين تعريف، گونه تربيت پذيرى آدمى و تأثير آزادى در تربيت، به روشنى مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است. ايشان تصريح مىكند كه تعريف آزادى در زمانهاى مختلف و در شرايط متفاوت يكسان نيست و با پيشرفت انسان و جامعه تعريف آزادى و فضاهاى آن تغيير مىكند. در واقع شرايط خاص فرهنگى، تاريخى، اجتماعى و سياسى موجب مىشود كه تعاريف ارائه شده از آزادى، متفاوت و متمايز گردد.
براى مثال، در انديشه سياسى اسلام، در گذشته، آزادىهاى سياسى و اجتماعى، به شيوه كنونى مطرح نبوده و آزادى، عموماً جنبه فردى داشته و عمدتاً آزادى درونى و معنوى - عرفانى برجسته بوده است؛ اما در شرايط كنونى، تلقى متفاوت و گستردهترى از آزادى وجود دارد. شهيد بهشتى، از يك سو بر اين باور است كه انسان موجودى است كه مىتواند در ساختن خودمؤثر باشد كه اين همان آزادى معنوى و درونى و نگرش تربيتى است و از سوى ديگر معتقد است كه آدمى مىتواند، در محيط زندگى و نظام اجتماعى و سياسى خود نيز مؤثر باشد.
اساساً بر اساس آموزههاى دينى، انسان موظف به دخالت در حوزه عمومى است. در انديشه شهيد بهشتى، مردم در تمام امور حكومت سهيماند و يكى از آموزههاى اساسى و مهم اسلام، توجه به امور ديگر مسلمانان است؛ حتى سكوت و عدم مشاركت در امور اجتماعى مسلمانان، عملى مذموم و ناپسند و در رديف ترك مسلمانى ذكر شده است. بهشتى ضمن استناد به حديث معروف رسول اكرمصلى الله عليه وآله »هر كس كه صبح سر از خواب نوشين بردارد و در انديشه همه مسلمانان نباشد مسلمان نيست«، به احساس مسئوليت يك مسلمان، در رابطه با
ساير مسلمانان و انسانها اشاره مىكند و مىگويد: »اگر يك انسان، يك حزب، يك تشكيلات، يك قشر، يك ملت و يك نژاد بخواهد به سعادت برسد، يعنى مسئوليتهايى را كه به عهده دارد، انجام بدهد، طبق جهان بينى اسلام، بايد به آزادى، به نجات و رستگارى و فلاح همه انسانها بپردازد«. به هر حال، اهتمام به حوزه عمومى كه در دنياى جديد نيز بسيار مورد توجه است، از نظر دكتر بهشتى دور نمانده و به خوبى به آن پرداخته است.
همچنين ايشان به تقدم آزادى بيرونى بر آزادى درونى اعتقاد دارند و حتى برخلاف انديشمندانى نظير آيت اللَّه شهيد مطهرى، معتقد است كه آزادى بيرونى اهميت بيشترى دارد، زيرا آزادى بايد به عنوان يك واقعيت عينى و خارجى وجود داشته باشد تا انسانها بتوانند، آسانتر و آزادانهتر به سمت آزادى درونى حركت كنند. به ديگر سخن، ايشان آزادى اجتماعى و بيرونى را لازمه و مقدمه آزادى درونى مىداند و در اين باره مىگويد: ضرورت آزادى اجتماعى كه به نوع روابط اجتماعى مربوط مىشود، ناشى از اين است كه اين مسئله يك خواست و يك نياز درونى و اصيل است و انسان تنها زمانى مىتواند به اين نياز درونىاش پاسخ گويد كه در جامعه، آزاد زندگى كند؛ يعنى آزادى به عنوان يك واقعيت اجتماعى در روابط اجتماعى حضور و وجود داشته باشد. در اين جا لايهى ديگرى از تربيت رخ مىنمايد و آن اينكه تربيت مىتواند، زمينهساز نهادينه شدن آزادى در جامعه باشد.
تصريح بر اينكه در جامعه استبدادزده، نيازهاى واقعى آدمى به فراموشى سپرده مىشود و انسانها از شرايط استبدادى تأثير مىپذيرند، در نتيجه خلق و خوى آنان نيز حالتى استبدادزده به خود مىگيرد، از نكات برحستهى انديشه آيت اللَّه شهيد بهشتى است. اين مسئله خود نشان از نوع تربيتى دارد كه به طور غالب در جوامع استبدادى وجود دارد. اين نوع تربيت چيزى جز الگوى تحميل و اجبار نيست. آن چه از نظام سياسى استبدادى الگوبردارى شده است. در واقع الگوى تربيتى در اين جوامع، باز توليد مشى سياسى حاكمان و كارگزاران نظام سياسى استبدادى در محيطى كوچكتر است.
از ديگر سوى، همان گونه كه آمد، بهشتى شرط تحقق آزادى درونى يا رهايى معنوى را وابسطه به وجود و تحقق آزادىهاى بيرونى مىداند؛ از اين منظر، آزادىهاى بيرونى از جهاتى مهمتر از آزادى درونى و رهايى معنوى است. در اين ميان، البته استثنائاتى نيز مىتوان يافت، زيرا كسانى هم هستند كه به رغم فقدان آزادىهاى اجتماعى، توانستهاند به آزادى درونى و معنوى دست يابند؛ اما تعداد اين افراد بسيار كم خواهد بود؛ به ويژه در عصر حاضر كه مردم بيش از گذشته از شرايط عصر خود متأثر هستند. ايشان مىگويد بايد سازوكارى به وجود آيد كه آزادى در جامعه عينيت و واقعيت بيابد؛ آن گاه معنويت در يك فضاى آزاد گسترش مىيابد. تحقق عينى و واقعى آزادى در جامعه، بر الگوى تربيتى آزادانه مبتنى است.
به نظر مىرسد ايشان با تعريف و تبيين آزادى، آن گونه كه خلاصهاى از آن ذكر شد، باب جديدى را در فلسفه سياسى اسلام مىگشايد. به عقيده شهيد بهشتى، اگر صاحب نظرانى معتقدند كه در اسلام آزادى به معناى اجتماعى و سياسى آن وجود ندارد، به اين دليل است كه در گذشته، در دنياى اسلام، موضوع آزادىهاى اجتماعى و سياسى مطرح نبوده و موضوعيت نداشته است؛ پس از دوره مشروطه، اين موضوعات وارد حوزه انديشه سياسى اسلامى و ايرانى شده است.
البته مراد نگارنده اين است كه جاى اين بحث، به كلى در انديشه سياسى اسلام خالى است؛ ولى همچنان كه شهيد دكتر بهشتى تأكيد مىكند، بايد توجه شود كه ما در چه شرايطى هستيم و از چه نوع نظامهايى سخن مىگوييم. ممكن است پارهاى مفاهيم، امروزه به دلايلى براى ما روشن نباشد؛ ولى در گذشته چنين نبوده است. در طول دوره معاصر ما با ابهام در معنا مفاهيم مواجه بودهايم. پارهاى مفاهيمى كه به ظاهر از غرب وارد جامعه ما شده، هنوز براى ما بومى نشده است و مورد اجماع و فهم واحدى نيست؛ همانند مفهوم آزادى كه پس از گذشت يك صد سال از طرح جديد آن، پس از نهضت ناتمام مشروطيت، مىگذرد تا از آزادى بحثى به ميان مىآيد، به دنبال معناى آن هستيم. با اين حال مىتوان برخى مبانى و مضامين مفاهيم جديد را در دل سنت و نصوص دينى استخراج كرد.
از پرسشهاى اساسى كه عموماً پس از پيروزى انقلاب، از سوى مجامع مختلف طرح شده اين است كه آيا آزادى كه در شمار شعارهاى مهم در انقلاب اسلامى بوده در جامعه محقق شده است يا خير؟ آيتاللَّه شهيد بهشتى خود از انديشمندان و كارگزارانى است كه همواره با اين پرسش مواجه بوده است. پاسخ ايشان به اين پرسش منفى است. به باور ايشان، آزادىهاى مورد نظر تحقق نيافته است، زيرا سازوكارهاى لازم براى آن فراهم نيامده و راه درازى در پيش دارد.
به نظر مىرسد، دكتر بهشتى از نادر انديشمندانى است كه درباره موانع جامعه شناختى تحقق آزادى در جامعه سخن گفته است. ايشان معتقد است كه جامعه بايد به آگاهى دست يابد تا بر اساس آگاهى به دست آمده درباره خود و جامعه خود تصميم بگيرد. از ديدگاه شهيد بهشتى، صرف ذهنيت غالب ما ايرانيان به دليل حضور مداوم و پايدار نظامهاى سياسى خودكامه، استبداد زده است و ذهنيت استبدادزده، خود به خود، در هر نظام سياسى، استبداد را باز توليد مىكند.
بنابراين نخست بايد اين نكته تبيين شود كه آزادى يك هدف انتزاعى نيست و تحقق آن به التزام ديگران و از جمله حاكمان به لوازم آزادى مشروط است؛ ضمن اينكه بايد به جريانهايى كمك شود كه در جهت تحقق مطلوب آزادى تلاش مىكنند؛ به اين معنا كه نهادها و افرادى كه استبداد را در جامعه گسترش مىدهند، تضعيف شده و نهادها و افراد معتقد و مؤمن به آزادىهاى مشروع و قانونى تقويت شده و پرورش يابند. آنچه به اين مسئله مساعدت مىكند، همانا الگوى تربيتى مطلوبى است كه بتواند آزادى را در نهاد افراد نهادينه كند و نسلى پديد آورد كه نه تنها آزادى را يك ارزش مؤثر و مطلوب تلقى كند، بلكه در عمل بدان پايبند باشد و عميقاً آن را به كار گيرد.
مايلم اشاره كنم كه نهادينه شدن آزادى در جامعه بر شيوه تربيتى استوار است؛ اما وقتى آزادى نهادينه شد، مىتوان ميوههاى آن را در موارد گونهگونى مشاهده كرد و اين چنين است كه بهشتى تأكيد مىكند كه نظام سياسى بايد بر آراى مردم متكى باشد و هيچ گونه تحميلى بر مردم صورت نگيرد. او مردم را پشتوانه حقيقى يك نظام مىداند و معقتد است، نظام غير مردمى، محكوم به ناكامى و ناكارآمدى است.
ضرورت اداره حكومت ايجاب مىكند كه نظام سياسى، بر آراى آزادانه و آگاهانه مردم استوار باشد. در غير اين صورت، به ناچار بايد از مؤلفههاى ديگرى استفاده كند كه آن مؤلفهها، همان وابستگى به بيگانگان يا استبداد و ديكتاتورى است. از سخنان ايشان در آن زمان مىتوان درسهاى بسيارى آموخت. هنگامى كه وى از حق مردم در زمينه آزادى اعتراض، آزادى بيان، آزادى حزب و حق نشر سخن مىگويد، حساسيت ايشان در رابطه با حق مردم و نقش مردم به خوبى درك مىشود.
در ادامه، فشردهاى از كتاب نقش آزادى در تربيت كودكان آورده مىشود. به باور نگارنده، مطالب اين اثر تمهيدى براى نهادينه ساختن آزادى در جامعه يا بهرهگيرى از الگو و شيوه تربيتى آزادانه است؛ از اين رو، اثرى بسيار مهم و ارزشمند تلقى مىشود.
نقش آزادى در تربيت كودكان
در مجموعه مباحثى كه دكتر بهشتى در كتاب »نقش آزادى در تربيت كودكان« آورده، اين پرسش طرح شده است كه چه سازوكارى بايد در جامعه در پيش گرفته شود تا مردم از آزادى برخوردار گردند و آزادى در جامعه تحقق يابد و نهادينه شود؟ كتاب مذكور، مجموعهاى است كه به نوعى به اين پرسش پاسخ داده و داعيهدار آموزش روش نهادينه ساختن آزادى در جامعه است. در واقع در انديشه آيتاللَّه شهيد بهشتى، آزادى هنگامى تحقق مىيابد كه به نوعى در روابط اجتماعى نهادينه شود و به نظر ايشان، مناسب است كه اين مسئله از تربيت كودكان آغاز و از همان كودكى به آنان مشق آزادى، آزادانديشى و آزادمنشى داده شود.
اين بحثها گرچه با عنوان نقش آزادى در تربيت كودكان منتشر يا از سوى بهشتى در قالب مباحث تربيتى القا شده است؛ اما سراسر به جامعه و نظام اجتماعى و سياسى ايران باز مىگردد و به نوعى مشكلات جامعه و چگونگى برخورد با آنها مد نظر بوده است؛ به عبارتى، اين شيوه كه بيشتر در قالب الگوى تربيتى پيشنهاد شده است. راه كارى براى فرار از استبداد و طرح تربيت سياسى نيز نهادينه ساختن آزادى است؛ آن هم با شروع از لايههاى نخستين و زيرين جامعه و فرد و به خصوص كودكان كه هنوز ذهن، ضمير و خلق و خوى آنان با استبداد خو نگرفته و آشنا نشده است.
بايد توجه داشت كه بهشتى بخشى از اين مباحث را در سالهاى پيش از انقلاب ايراد كرده است و افزون بر اينكه كارى فرهنگى و بنيادين تلقى مىشود؛ اما از سوى ديگر مىتواند، پوششى براى فعاليتهاى اجتماعى و سياسى فرض شود؛ به هر حال اين نكته مسلم است كه وى با انجام تداوم فعاليتهاى فرهنگى و اشتغال به امور آموزشى و تربيتى، سعى داشته است كه نسلى خودباور و آزاد تربيت كند و به گونهاى نونهالان ايران اسلامى را با روح مباحث و آموزههاى اسلامى، آن هم با آزادى و آگاهى جلب كرده و آنان را با تربيت اصيل اسلامى پرورش دهد. اين خود يك فعاليت فرهنگى و در جهت مقابله با نظام استبدادى نيز به شمار مىرود كه نهادينه ساختن آزادى نتيجه و محصول آن خواهد بود. اين مسئله به معناى رخت بربستن تدريجى استبداد و نظام استبدادى از ذهن، ضمير و رفتار نونهالان جامعه است كه زمانى مناصب و مقامات عمومى سياسى و اجتماعى را در اختيار خواهند گرفت.
بهشتى در مقاله نخست، »نقش آزادى در تربيت كودكان« كه عنوان اثر نيز از آن اخذ شده، به تمايزات انسان با ديگر جانداران اشاره كرده بر اين باور است كه انسان با دو نشانه از ساير جانداران متمايز مىشود: يكى انديشمندى، تحليلگرى، خلاقيت، نوانديشى و نوآفرينى و ديگرى آزاد بودن، انتخاب كردن و مختار بودن. اين نشانهها را خداوند در نهاد آدمى به وديعت نهاده و انسان را اين گونه آفريده است كه در گستره گيتى به شكل مختار زيست كند و دست به نوآفرينى بزند. وى اين ادعا را با آيات قرآن آراسته و پايه ادعاى خود را قوىتر مىسازد. بر اين اساس است كه مىگويد: »نقش خدا به عنوان مبدأ هستى و آفريدگار فعال لما يريد؛ نقش پيامبران به عنوان رهبران و راهنمايان امت؛ نقش امام به عنوان زمامدار و مسئول امت و مدير جامعه، همه اينها نقشى است كه نبايد به آزادى انسان لطمه وارد آورد. اگر اين نقشها بخواهد، به آزادى انسان لطمه وارد بياورد، برخلاف مشيت خدا عمل شده است«(ص ١٧).
با اين بحث، وى به پدران و مادران توصيه مىكند با دلسوزى در تربيت كودكان خود، آزادى را از آنان سلب نكنند. وى در اين زمينه به آيات قرآن استدلال مىكند كه قرآن مىگويد: اگر خدا مىخواست، پارهاى مردم مشرك نشوند، مىتوانست و برايش كارى نداشت تا مشرك نشوند.
بهشتى نقش پدران و مادران در تربيت كودكان را تنها به عنوان فراهم آورنده زمينههاى بيشتر، براى رشد سريعتر و سالمتر ذكر مىكند؛ نه نقش يك استاد قالب سازى كه مىخواهد، استعداد نرم و لطيف كودك را در ظرفى خشن بريزد و از او يك موجود قالبى بسازد؛ از اين رو توصيه مىكند: »بياييد همه با هم تصميم بگيريم، بچههايمان آدم باشند. آدم باشند يعنى چه؟ يعنى مختار باشند. آگاه و مختار«(ص ١٨).
بهشتى، انتخابگرى و آزاد بودن آدمى را در شمار اهداف والاى اسلام ذكر كرده، بر اين باور است كه »كوشش اسلام اين است كه انسان آزاد تربيت كند؛ آزاد از همه چيز؛ آزاد از بند هوا و هوس؛ آزاد از تسلط ديگران؛ آزاد آزاد؛ تا راه خويشتن را همواره آزادانه انتخاب كند«(ص ٢٠).
اين تأكيدات با نفى روشهاى سلبى و خشونتآميز در تربيت همراه مىگردد. از اين منظر، ضمن آنكه محروم كردن كودكان و به طور كلى مردم از آزادى و آزاد زيستن، ظلم و ستم در حق آنان است، به نوعى نشانگر ضعف كسانى است كه با مردم و جامعه و به طور خاص نوجوانان سروكار دارند.
وى در پاسخ به پرسشهاى مطرح شده، هر گونه تحميل و اجبار را با روح اسلام ناسازگار مىداند و عمل به پارهاى روايات را كه بر تنبيه كودكان براى نماز خواندن اشاره دارد، بسيار ظريف و پرخطر ذكر كرده كه »هنر مىخواهد و كار همه كس نيست«(ص ٢٨). به نظر مىرسد كه پاسخ ايشان بسيار انديشمندانه طرح شده است. از اين پاسخ روشن مىشود كه در اسلام »مستبد خيرخواه«، در هيچ سطحى وجود ندارد و اين دانش واژه، پاراد كسى است كه نمىتوان به آن تأسى جست؛ حتى در مسئله مهم تربيت كودكان و نيز عمل به روايات. هر گونه دفاع از دستورات اسلام و آيات و روايات، بايد بدون تحميل و اجبار صورت گيرد و در فرايند آموزش آموزههاى دينى به نونهالان نيز بايد به اين موضوع توجه شايانى شود تا موجبات گريز نسل جديد از دين را فراهم نياورد. به يقين، كج فهمى و بدفهمى مسلمانان در عمل به دستورات اسلام و آموزش آموزههاى وحيانى به نسل ديگر، بيش از آن مقدار فعاليت مخالفان و رقيبان به دين ضربه وارد خواهد ساخت.
در دومين بخش اثر مذكور، دكتر بهشتى به طرح بحثى درباره تكليف الهى مىپردازد.
او تكليف الهى را دستورى مىداند كه انسان را به تلاش وادارد و از آن رو كه تلاش، زحمت دارد، گفته مىشود تكليف، آدمى را به زحمت مىاندازد بايد با اين برداشت، تكاليف الهى براى مزاحمت انسان جعل نشده، بلكه براى به حركت درآوردن و تلاش انسان وضع شدهاند كه انسان بايد در راه رسيدن به تكامل به اين تلاش مبادرت ورزد. چنان كه آدمى براى رسيدن به هر چيز ديگرى نيز بايد تن به زحمت و تلاش بسپرد. همين طور، انسان مسلمان، انسانى متعهد شمرده مىشود كه براى سالم زيستن خود، بلكه همه انسانها و محيط خود تلاش مىكند. رسيدن به آزادى براى خود و جامعه خود، در همين راستا مىتواند مورد نظر باشد.
ايشان در بخش ديگر، با بحث درباره درگيرى و »تضاد دو نسل« جديد و قديم با يكديگر، به عدم ولايت فكرى اين دو نسل بر يكديگر اشاره مىكند و جلوه و مصداقى ديگر از آزادى در تربيت را برجسته مىسازد. معيار و ملاك در تربيت و درگيرى دو نسل، حقپرستى و حقگرايى هر يك است و توصيه شهيد بهشتى اين است كه نونهالان، ميانسالان و بزرگسالان، همه بر مدار حق و حقپرستى حركت كنند و در عمل، طرفدارى از حق و عدالت را نشان دهند؛ نه در شعار.
اين بحث، البته باب ديگرى را نيز مىگشايد و آن اينكه در صورتى كه همه بر مبناى حقگرايى حركت كنند، راه براى توليد انديشه و دانش نيز گشوده مىشود و باب تحجر، قشرىگرى، ركود و انحطاط مسدود مىشود؛ به عبارتى، تأكيد بر حقگرايى موجب بسط آزاد انديشى در جامعه گشته و زمينه براى پيشرفت و ترقى جامعه هموار مىشود. اين نگرش از سوى ديگر، با برداشت ايشان از مفهوم آزادى نيز مناسبتى تمام دارد، زيرا در نگاه ايشان، چنان كه گذشت، آزادى به معناى خودسازى، محيط سازى و جامعه سازى است كه همه بر معيار حقگرايى، تعالى و كمال خواهد بود.
در ادامه و در بحثى با عنوان »تعليم و تربيت«، بيش از هر چيز، در ابتدا به خداگونگى انسان و انتخاب آزادانه و آگاهانه او تأكيد دارد. به اعتقاد ايشان، خداگونگى انسان، تنها در پرتو تعليم و تعلم به وجود مىآيد و بدين صورت، نقش آموزش و پرورش را برجسته مىسازد. بر اين اساس با توجه به اين رفتار آزادمنشانه، سفارش مىكند كه ديگران را بايد با آزادى و آگاهى با انقلاب همراه ساخت و نه با اجبار و تحميل كه موجبات دلزدگى و دورى مردم از انقلاب را فراهم مىسازد.
ترجمه مبحث »عادت« اثر ويليام جميز، روانشناس و فيلسوف آمريكايى، كه در ميانه كتاب جاى گرفته تأكيدى است بر اينكه آزادى و نظم پذيرى و گريز از استبداد و تحميل و فقدان اجبار در افراد و جامعه بايد به صورت عادت در آيد؛ به عبارتى مىتوان گفت: اگر آزاد منشى، آزادانديشى، آزادى خواهى و استبدادگريزى در انسان عادت نشود، نمىتوان به تحقق آزادى در جامعه اميدوار بود. از اين رو مىتوان عادت را شيوه و راه كارى براى نهادينگى و تحقق آزادى به شمار آورد. آزادى و تحمل آراى مخالف و استبداد نورزيدن و استبداد نپذيرفتن بايد عادت آدميان گردد. اگر اين عادت از كودكى و نوجوانى در انسان نهادينه گردد. در جوانى و ميانسالى، روحيه آزادمنشى و آزادانديشى بيشترى وجود دارد.
ويليام جميز در اثر خود، براى اينكه عادتى در انسان شكل گيرد، سه رهنمود ارائه مىدهد: نخست اينكه در تحصيل عادت جديد يا ترك عادت سابق، بايد دقت كنيم قدم نخستين با حداكثر قدرت و تصميم برداشته شود؛ دوم اينكه تا عادت جديد در انسان ريشه ندوانده، هرگز استثنا در كار انسان اخلال ايجاد نكند و سوم اينكه همان فرصت نخستين را گرفته و روى هر تصميمى كه گرفته مىشود و هر شوق درونى كه در جهت تأمين عادت آرزويى يافت مىشود، به عمل پرداخته شود(ص ١٠٠ - ١٠٣). اين رهنمودها را مىتوان در همه ابعاد زندگى به كار گرفت و از جمله براى نهادينه و محقق ساختن آزادى و نيز مسئله تربيت و تبديل به يك عادت بسيار نيرومند در جامعه اسلامى.
در گفتار »تربيت اسلامى«، به يك مشكل جوامع ايمانى اشاره شده و نكته بسيار مهمى را مطرح مىكند كه همانا دورى از سطحى نگرى و عدم اعتماد به ظواهر است. به باور بهشتى كه به مشى عملى و علمى خود نيز در اين زمينه اشاره مىكند: »با چهار تا شعار نمىشود دوست و دشمن را شناخت. با چهار تا جمله زيبا هم نمىشود، ميزان آگاهى و هشيارى اشخاص را تشخيص داد. من هرگز در عمرم طرفدار اين گونه سطحى بودن در اين مسائل نبودهام. تربيت اسلامى به يك مسلمان اجازه نمىدهد كه سطحى عمل كند، سطحى بنگرد، سطحى بينديشد«(ص ١٢).
بهشتى دغدغه غور و عمق بخشيدن به آگاهىهاى دينى از سوى مردم را دارد و اينكه انرژى خود را بدون تأمل، تفكر و تعمق، صرف امور بيهوده نكنند. روح سخنان بهشتى در اين گفتار تفسيرى، دورى از تفرقه و تحريك شدنهاى احساسى و شعارى، و پىگيرى و تحقيق پيرامون مسائل دينى و حفظ و تداوم همبستگى و انسجام اجتماعى - دينى است. چنين مسئلهاى به وجود نمىآيد، مگر با شيوه تربيتى مناسب و مطلوب و مبتنى بر آزادى كه بتواند آن را نهادينه كند.
گفتار شهيد بهشتى در باب »تفريح از ديدگاه اسلام« نيز به يك معظل و مشكله اساسى در جوامع مسلمان و جامعهاى همانند جامعه ما مىپردازد و آن اينكه در جهان اسلام و جوامع اسلامى، تفريح و نشاط مورد مذمت قرار گرفته است. به باور بهشتى، نشاط در نهاد آدمى نهفته است و يك نياز طبيعى است كه نمىتوان و نبايد از آن غفلت كرد. بر اين اساس، معتقد است از ديد اسلام، زندگى با نشاط، نعمت و رحمت خدا است و زندگى توأم با گريه، زارى و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست. خدا در مقام نفرين يا در مقام نكوهش از پارهاى تخلفات مىگويد، به كيفر اين تخلف، از اين پس از نعمت خنده و نشاط فراوان كم بهره باشيد و همواره گريان و مصيبت زده و غمزده زندگى كنيد.
به نظر مىرسد، استنباطهاى نادرست و تلقين آن به مسلمانان، افزون بر عوامل ديگر، سبب شده است كه توجه جامعه اسلامى به مسئله تفريح كم باشد. مىتوان گفت كه شهيد بهشتى در اين بحث، آزادى برخوردارى از نشاط و شادى را حق جامعه اسلامى دانسته، آن را با روح اسلام و فطرت آدميان سازگارتر مىداند و به عنوان يكى از نيازهاى زندگى انسان و تجديد كننده قواى آدمى به آن رسميت مىبخشد. محدود و مقيد ساختن نادرست انسان در اين حوزه، نه تنها فرد و جامعه را به سكون و ركود مبتلا مىسازد، بلكه موجبات انحراف تفريحات سالم را فراهم مىسازد؛ افزون بر اين، زمينهساز رفتارهاى نابهنجار در جامعه مىشود.
»آزادى و شخصيت« عنوان گفتار ديگرى است كه در اين مجموعه جاى گرفته است؛ »شخصيت عبارت است. از آن سازمان، آن هماهنگى شكل يافته عوامل و منظومههاى روانى و رفتارى هر انسانى كه منشأ سازگارى او است با محيطش«(ص ١٥٥).
شهيد بهشتى با تأكيد بر اينكه انسان كتابى است كه از او تنها يك نسخه تهيه شده است، توصيه مىكند، مطالعه يك نسخه و يك كتاب، آدمى را از مطالعه دقيق و علمى انسانى ديگر كه كتابى ديگر است بىنياز نمىكند؛ از اين رو در برخورد با هر انسانى، بايد ظرفيتها و ظرافتهايى را لحاظ كرد. نمىتوان و نبايد همه انسانها را با يك چوب راند!
در ادامه وى با تعريف آزادى كه از كتاب گريز از آزادى، اثر اريك فروم، وام گرفته است، به اينكه »از همان ابتدا هستى انسانى و آزادى غير قابل جدايىاند«(ص ١٥٧)، به نقش بيش از حد آزادى در تربيت انسان، از بدو تولد و تفاوت او با ساير موجودات اشاره مىكند. وى در اينجا به گفتار نخست اين اثر، بيش از پيش نزديك مىشود كه در آنجا نيز به نشانههاى ممتاز و متمايز آدمى در نسبت با ساير جانداران پرداخته بود. اين نشانهها، انديشه تحليلگر انسان و آزادى و انتخابگرى او بود كه در اينجا بر ويژگى دوم بيش از هر چيز پاى مىفشارد و نشان مىدهد كه چگونه آزادى مىتواند، در تكامل و سعادت و پيشرفت و سازندگى خود و محيط انسان پراهميت باشد. وى به سخنى از اريك فروم اشاره مىكند و مىگويد: »آنچه به هستى انسان كيفيتى خاص مىبخشد، آزادى است«(ص ١٦٠).
بهشتى پس از بيان اين مطالب، به بحث تربيتى خويش مىپردازد و اين پرسش را مطرح مىكند كه معلمان در ساختن كودكان كه آيندهسازان جامعه هستند، چه مقدار به بحث آزادى و شخصيت انسانى آنان توجه مىكنند؟ به عقيده وى، كوتاهى در اين مسئله و فقدان آزادى در مدارس و كلاسهاى درس، ظلم و خيانت به شخصيت انسانى كودكان است و توصيه مىكند كه معلمان، به واقع انسان بسازند، نه اشياى قالبى و ابزارى تك ساحتى. مطالب وى حتى براى امروز نيز پربار، پراهميت و درسآموز است و از اهميت تأكيدات و اشارات بهشتى در اين مسئله نكاسته است. به باور وى، آينده بشريت به انسان نياز دارد؛ انسان برخوردار از شخصيت انسانى كه در ساختن خود و محيط خود نقش و اثر داشته باشد. تأكيد بر مسئله آزادى در تربيت انسانها، تأكيد بر اين نكته است كه خلاقيت آدمى در بسط و گسترش آزادى شكوفا مىشود و ظرفيتهاى وجودى انسان را بيش از پيش بروز و ظهور مىدهد.
اين تأكيدات و بحثها، شهيد بهشتى را به سمتى سوق مىدهد كه با صراحت از عدم به كارگيرى خشونت سخن به ميان مىآورد و به تمامى اقشار جامعه اعم از معلم و عالم دينى و مدير مدرسه و مدير جامعه و رهبران امتها و كارگزاران و سياستمداران و حاكمان و فرمانروايان توصيه مىكند: »مبادا براى پوشاندن نقايص خويشتن، به اعمال خشونت و ديكتاتورى متوسل شوى و از آزادى طبيعى ديگران جلوگيرى نمايى... مديران جامعه و رهبران امتها هم همين طور، مديران مؤسسات هم همين طور، ناتوانايىها خويشتن را در ساختن و راه بردن انسانهاى ديگر با خشونت مىپوشانند«. بهرهگيرى از عنصر خشونت، نه به معناى قوت كه به معناى ضعف يك فرد، نهاد و مؤسسه تلقى مىشود. در مسئله تربيت نيز اين مسئله به خوبى مشهود است؛ از اين رو در خانواده و مدارس بايد فارغ از عنصر خشونت و در يك فضاى امن و آزاد و همراه با آزادى دست به تربيت زد تا انسانهاى آزاد و متعادلى براى آينده پرورش داد.
از ديدگاه شهيد بهشتى، بزرگترين عامل موفقيت انسانى كه مىخواهد كمككار انسانهاى ديگر باشد، خودسازى است؛ اينكه انسان خود الگويى باشد برخوردار از كمالاتى كه دوست دارد، ديگران به دست آورند. آراستگى به كمالات علمى معلم و مربى، و متانت، وقار، محبت، خودجوشى، معلومات، حسن برخورد و لياقت اوست كه بايد كلاس را اداره كند؛ نه خشونت او. مىتوان همين مسئله را از سطح معلم و خانواده و مدرسه به جامعه و حكومت و حاكمان نيز سرايت داد. بهشتى در انتهاى مباحث، گفتار خود را به آيات قرآن مزين مىكند و با ذكر آياتى مىگويد: »خدا به پيغمبرش مىگويد: تو حق ندارى انسانها را وادارى به ايمان، تو بايد راه ايمان را به انسانها نشان بدهى، زمينههاى محيطى ايمان پيدا كردن و آزادانه به راه ايمان گام نهادن را فراهم كنى«.
مطابق تعبير فوق، بايد شرايط و فضايى را فراهم كنند تا فرد بتواند، با ايمنى تمام دست به انتخاب بزند آزادانه ايمان را برگزيند. وى با افتخار اين پرسش را مطرح مىكند: »آيا هيچ متن مذهبى و حتى غير مذهبى را در دنيا سراغ داريد كه اين مقدار به رهبر آن مسلك و مكتب و مذهب روى آزاد گذاشتن انسانها براى خودسازى سخن گويد و به شخصيت انسانى انسان احترام گذارد؟«(ص ١٦٤).
آيتاللَّه بهشتى در آخرين گفتار خود، از محبت و انس و الفت سخن مىگويد و به درستى يكى از بزرگترين امتيازات و نشانههاى زندگى آدمى را اين مىداند كه حياتش همراه با مهر و محبت و صفا و دوستى است: »زندگى بشر، بايد در درجه اول، بر محور مهر و محبت بگردد و هر جا انحرافى از اين محور پيش آمد، آن موقع بايد دار و درفش به كار افتد... انسانها بايد در پى ساختن محيطى براى زندگى خود باشند كه در آن محيط، مهر و محبت، حكومت كند و حاكم باشد و چهره مقدم باشد. هر گاه زندگى بشر، زندگى جامعهها، زندگى يك فرد يا زندگى يك جامعه به شكلى درآيد كه خشم، چهره اول آن زندگى گردد، بايد بگويم آن فرد و آن جامعه از طبيعت انسانىاش منحرف شده، بيمار گونه است«(ص ١٧١- ١٧٢).
اين گونه است كه مباحث اين بخش، بحث آزادى وى را تكميل مىكند، زيرا به باور بهشتى، انسان آزاد است و مىتواند خود، محيط و جامعه خود را ساخته و اين سازندگى خود، محيط و جامعه با يكى ديگر از ويژگىها و امتيازات آدمى، يعنى انس، الفت، دوستى و محبت پيوند خورده و آزادى و دانايى انسان را تكميل كرده، روحيه عاطفى آدمى را مشروب مىسازد. به باور وى، اساس اين فضاى محبت و صفا بايد خدا باشد. در واقع همه آنچه انسان به مهرورزى و دوست داشتن وامىدارد، بايد از دوستى خدا متأثر باشد حتى دوستى پيامبرصلى الله عليه وآله و امامانعليهمالسلام نيز بايد متأثر از دوستى خدا باشد.
بهشتى تأكيد مىكند كه نبايد ساير مهرورزىها و دوستىها موجب شود كه آدمى از كانون دوستى و محبت دور گردد؛ از اين رو به يك آسيبشناسى در اين زمينه اشاره مىكند و مسلمانان را از آن برحذر مىدارد و آن اينكه »جامعهاى نباشد كه آن قدر كه ابوالفضل و امام حسين و على اكبر و علىعليهالسلام و پيغمبر و فاطمه زهراعليهاالسلام به چشم مىخورند، اصلاً خدا به چشم نخورد؛ اين انحراف است. اين اصلاً برخلاف خواست اين رهبران عاليقدر قدم برداشتن است. خدا قبل از هر چيز«(ص ١٨١).
با همه حسنهايى كه اين اثر دارد، به دو ملاحظه درباره آن اشاره مىكنم: نخست اينكه دكتر بهشتى نقش پارهاى اميال در تحرك اجتماعى و تغيير و دگرگونى جوامع را در حد صفر مىداند و معتقد است كه نقش غرايز و اميال آدمى در اين باره در حال كاهش است. ايشان معتقد است: »تمام اجزاى برنامه زندگى ما تحت تأثير انتخاب آگاهانه و حساب گرانه ما انجام مىگيرد«(ص ١٥٩). در اين صورت بايد گفت تربيت انسان تماماً برخاسته از انتخاب آگاهانه و حساب گرانه اوست؛ اما اگر نيك بنگريم، به واقع اين گونه نيست، بلكه عوامل ديگرى غير از انتخاب آگاهانه و حساب گرانه نيز در اين زمينه دخالت دارند. در غير اين صورت، ديگر نبايد هيچ مشكلى در جوامع باقى مىماند. همين طور نمىتوان با دكتر بهشتى هم عقيده شد كه اميال انسانى هيچ تأثيرى در تحولات زندگى انسانى ايفا نمىكنند و البته مىتوان، همانند آيتاللَّه مطهرى، به اين مطلب اشاره كرد كه در پارهاى موارد، ميل جنسى به مثابه عامل تحرك و دگرگونى در تاريخ و جامعه انسانى، مىتواند مورد توجه و مطالعه قرار گيرد.
نكته دوم اينكه تأكيد و توجه بهشتى بر نهادينه ساختن آزادى، با الگوى تربيتى آزادانه در جامعه ستودنى است؛ اما جاى اين پرسش باقى است كه چه كسانى خواهند توانست، در جامعه آزادى را نهادينه سازند. دكتر بهشتى البته به نحو بسيار شايستهاى به بحث نهادينه كردن آزادى در جامعه با ابزار پرورش و تربيتى اشاره مىكند، اما وارد اين بحث نمىشود و به پارادوكس نظم و آزادى و حقانيت و هويت نمىپردازد او البته داشتن روحيه آزادمنشى، آزاد انديشى و آزاد زيستن را در گرو تمرينهاى مكرر و مختلف ذكر مىكند و به اين نكته كه در نوشته حاضر نيز اشاره شد، توجه دارد و راههايى را نيز براى نهادينه كردن آزادى، همانند ممارست، عادت كردن، خلق و خو گرفتن با آزادى پيشنهاد مىكند و بر اين اميد است كه استبداد و استبدادورزى و استبدادپذيرى از جامعه رخت بربندد و تعليم و تربيت در جامعه اسلامى در جهت شكوفايى استعدادها و بروز و ظهور خلاقيتها با آزادى همراه گردد.
سازوكارهاى بهبود الگوى تربيتى
در ادامه برخى راه كارها كه مىتواند در شيوه تربيتى مبتنى بر آزادى، مؤثر باشد، ذكر مىشود. عموم اين راه كارها، در خلال مباحث گذشته در انديشه آيتاللَّه شهيد دكتر بهشتى، به اشاره مطرح شد؛ اما در اينجا به طور خاص و موردى از يكديگر تفكيك شده و مستقلاً به هر يك از آنها اشاره مىشود.
يكم. ايجاد شرايط آزادى عمل در افراد و كودكان، به منظور بروز خلاقيتها و استعدادهاى نهفته در وجود آنها و هدايت و پىگيرى آن، به منظور رشد، توسعه و ترقى جامعه به ياد داريم كه در نگاه بهشتى، انسان با آزادى، خلاقيتهاى درون خويش را باز مىيابد و عرصههاى زندگى خويش را با استعدادهاى خدادادى هر روز بهتر مىسازد. از اين رو سركوب رفتار آزادانه و محدود ساختن حوزه آزادى عمل افراد، به خصوص كودكان، موجبات سركوبى استعدادها و خلاقيتهاى آنان را به همراه دارد.
دوم. يادگيرى و آموزش به افراد و كودكان بايد بر اساس آزادى در كسب تجربه و ارتباط با كار ديگران و نه تحميل صورت گيرد. طبيعى است كه در فرايند آموزش و پرورش، هر گونه اجبار و انتقال اجبارى مطالب مىتواند، نتايج معكوسى را به همراه داشته باشد. از اين رو آزادى افراد، كودكان و نوجوانان در انتخاب تعلقات علمى و گزينش رشته، حرفه و كار مورد علاقه آنان بسيار مهم است و بايد تأمين شود. در غالب موارد، اجبار و تحميل خواست خود بر آنان، نتايج ديگرى در پى خواهد داشت. ضمن اينكه آزادى فرد در انتخاب از بين رفته است. از سوى ديگر به استعداد و ظرفيت شخص نيز توجه نشده است. در اين زمينه بهرهگيرى از كارشناسان آگاه به شيوههاى تربيتى، به خصوص الگوى تربيتى آزادانه و رضايت فرد مىتواند ثمرات بيشترى را در پى داشته باشد. در همين زمينه، توجه به ظرفيت و استعداد متنوع افراد در شيوه تربيتى آزادانه، مىتواند مؤثر باشد.
سوم. تأكيد بر كرامت و شخصيت آدمى در آزادى عمل و نيز باور داشت مربيان تعليم و تربيت، به اصل آزادى عمل افراد و كودكان در نظر و عمل، به الگوى مورد نظر مساعدت زيادى مىكند. اگر معلمان تعليم و تربيت، به اصل آزادى عمل افراد اعتقاد و اعتنايى نداشته باشند، تربيت آنان نيز نمىتواند ثمربخش و قرين توفيق باشد.
چهارم. بهرهگيرى از جنبههاى عاطفى و رحمت، مودت، انس و الفت از شيوههاى تربيتى مؤثر و مناسب با الگوى تربيتى آزادانه است؛ چنان كه گذشت به باور شهيد بهشتى، در زندگى جمعى، اصل بر محبت و انس و دوستى است و غير از اين، استثنا است و در نتيجه بهرهگيرى از خشونت و قهر و نامهربانى بايد به حداقل خود تقليل و به موارد خاصى اختصاص يابد. به تعبير شهيد بهشتى، آنجا كه ديگر از مهر و مهرورزى كارى ساخته نيست، دار و درفش مىتواند وارد شود؛ شايد كه مؤثر واقع گردد.
پنجم. تأكيد بر انديشه حقگرايى و حقپرستى، معيار درستى است كه مىتواند در شيوه تربيتى آزادانه مساعدت كننده و مؤثر باشد. نيز تأكيد بر عدالت و بسط و تحقق آن در جامعه مىتواند، عنصر تسهيل كننده و موفقيتآميز در شيوه تربيتى آزادانه تلقى شود.
ششم. در نهايت اينكه گرچه تربيت سن و سال نمىشناسد و انسان دائم در حال آموختن و آموزش و تربيت است؛ اما مطلوب اين است كه تربيت مطلوب از سنين كودكى آغاز گردد آن هم با آزادى و فراغ بال و با تأكيد بر پرورش جنبههاى انتقادى و نظارت و تضارب آرا و پرهيز از شيوههاى خشونتآميز و يك جانبه. به تعبير شهيد بهشتى، انسان در يك شدن دائمى و مستمر است و از اين رو، دائم در تلائم و در حركت و جنب و جوش و خروش است و بهتر است كه مسير تحول و پويايى مستمر براى او تسهيل گردد و موانع برداشته شود. در پايان اين بخش، بايد گفت كه فكر بهشتى بر اين اعتقاد و بنيان راستين استوار شده است:
»انسان شدنى است مستمر و پويشى خودآگاه، انتخابگر و خودساز، و بر اساس آگاهىهايى كه در فطرتش زمينه دارد و در پرتو تجربه و عمل بارور مىشود و با قدرت گزينشى آزاد كه به او داده شده جهت اين پويش سازنده را آگاهانه و آزادانه بر مىگزيند و در جهتى كه خود انتخاب و اختيار كرده است، رشد مىكند، جلو مىرود و ساخته مىشود. ويژگى اساسى انسان همين خودسازى و محيط سازى آگاهانه و آزادانه اوست. ارزش او در همين است كه مىتواند آزادانه به راه خير و فضيلت درآيد، يا آزادانه به راه زشتى و شر و پستى و ناپاكى فرو غلطد و اين است آزمون بزرگى كه در آن شركت دارد«.
خاتمه
شايد بتوان گفت، از مباحث بسيار مهم در باب آزادى، مناسبات آزادى با ديگر مفاهيم زندگى اجتماعى است. جامعه ما طى يك صد سال اخير، همواره در پى تحقق و نهادينه ساختن آزادى بوده است. نهضت مشروطيت، ملى شدن صنعت نفت و به طور مشخص انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٧، همه با نفى سلطه داخلى و خارجى، با شدت و ضعف خود، به دنبال برقرارى و تحقق بخشى به آزادى و استقلال بودهاند؛ اما چنان كه ذكر شد، مفهوم و مصاديق عينى آزادى، صرف نظر از چالشهاى تئوريك، همواره در جامعه ما با ابهام مواجه بوده است. افزون بر آن چه در متن حاضر درباره اين ابهام گفته شد، با توجه به موضوع و نسبت آزادى با تربيت، از منظر تيپهاى شخصيتى نيز مىتوان اين ابهام را توضيح داد. از اين منظر، مبهم بودن معناى آزادى به سبب وجود و حضور انواع تيپهاى شخصيتى و رفتارى در جامعه است؛ از اين رو، اجماعى حول معناى منسجم و واحدى از آزادى، حداقل در عمل و نه نظر، پديد نيامده است.
به طور كلى، از پنج الگو يا تيپ شخصيتى و رفتارى نام برده شده است: الگوى بدنى، اجتماعى، فردى، عقلى و قلبى آزادى و تربيت در هر يك از اين الگوها تفسير خاصى مىيابد و هر يك از اين الگوها تلقى خاصى از آزادى در ذهن خود دارند. اين الگوها به ترتيب از سطوح پايين شروع شده و تا بالاترين لايه كه والاترين و عالىترين مرتبه است، امتداد مىيابد. از اين رو، در پايينترين سطح الگوى بدنى و پس از آن الگوى اجتماعى قرار دارد و در اوج آن، از الگوى قلبى و يا نسبتى كمتر، الگوى عقلى را مىتوان ياد كرد. الگوى فردى، در ميانه اين الگوها، ديدگاهى نسبتاً متوسط از آزادى را ارائه مىدهد، البته با تفاوتهايى در درجه اهميت نسبت به ساير الگوها.
به هر حال، در جامعه ما آزادى همواره مبهم و نهادينه نشده باقى مانده است، زيرا تلقى از آزادى در پايينترين سطح خود، يعنى تيپ بدنى، تداوم داشته است و متأسفانه به لايههاى بالاتر و والاتر شخصيتى و رفتارى آزادى سوق نيافته است. از اين رو ترسيم چهره آزادى، حتى در حوزه عمل و نه صرفاً نظر، همواره متفاوت و مبهم بوده است. در ايران، غالباً به دليل حضور نظامهاى استبدادى و نيز تكيه و تأكيد بر تربيت تنبيهى و مستبدانه، صرفاً الگوى بدنى و رفتارى مورد توجه قرار گرفته است و از ديگر انواع الگوهاى شخصيتى كمتر اثرى مىتوان يافت؛ حتى در برخى مواقع، نخبگان نيز آزادى را در سطح الگوى رفتارى بدنى تعريف مىكنند. مىتوان گفت از آنجا كه نظام استبدادى در پايينترين الگوى رفتارى و شخصيتى است، از اين رو صرفاً به اين بحث و اين سطح از آزادى توجه شده است و لايههاى ديگر مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر از آزادى در انديشه و آراى آيتاللَّه شهيد دكتر بهشتى سخن گفته مىشود، صرفاً از ديد الگو و تيپ شخصيتى و رفتارى بدنى نبايد به آزادى نگاه شود، بلكه ابعاد متعالى و والاتر آزادى را در آراى ايشان مىتوان مشاهده كرد. بايد توجه داشت كه اگر ديدگاه انديشمندان مسلمان را در باب آزادى مرور مىكنيم، آنان نگاهى نسبتاً همه جانبه و متعالى به آزادى دارند و برداشت آنان از آزادى، صرفاً در ديدگاه تيپهاى رفتارى بدنى قابل تحليل و تفسير نيست، بلكه آنان همه سطوح و لايههاى آزادى را در همه انواع تيپهاى رفتارى مورد نظر دارند و آنچه در نزد آنان متعالى است، همانا آزادى از ديدگاه تيپ شخصيتى قلبى و عقلى، و در مرحله ديگر فردى و اجتماعى، و در پايينترين درجه، مرحله رفتارى بدنى است.
بايد اشاره كنم كه در الگوى تربيتى صرفاً استبدادى و خودكامانه بيش از هر چيز به الگو و تيپ بدنى بها داده مىشود. در همين الگو البته تنبيه بدنى و نيز هرج و مرج جلوه مىكند؛ آنچه به گفته شهيد بهشتى سادهترين و البته ضعيفترين راه حل براى پاك كردن صورت مسئله است. الگوى تربيتى خانواده و جامعهاى كه داراى بنيههاى قوى علمى و دينى است، از مرحله برداشت آزادى و تربيت در الگوى رفتارى بدنى كه در شمار ابتدايىترين الگوست، عبور كرده و كودك و فرد را به مراحل تربيتى اجتماعى و فردى و در ادامه عقلى و قلبى هدايت مىكند.
مشكل خانوادهها و نظامهايى كه از الگوى صرفاً تنبيهى و به ديگر سخن استبدادى بهره مىگيرند اين است كه در همان مراحل پايين الگوى تربيتى باقى مىمانند و افراد را به رشد درخورى نمىرسانند. از اين رو درك و فهم آزادى در چنين جامعهاى مبهم باقى مىماند و همواره مبتنى بر الگوى رفتارى بدنى است. در چنين وضعيتى اگر كسانى از منظر الگوى رفتارى سطح بالاترى با جامعه سخن بگويند، در جامعه به سطح بدنى محدود و تفسير مىشود؛ حتى اگر جامعه از درك و فهم ديگر لايهها نيز آگاه باشد، اما باز هم نتيجه مطلوب حاصل نخواهد شد زيرا افراد با ساير الگوها پرورش نيافتهاند؛ به عبارت ديگر، از آنجا كه شيوه تربيتى مبتنى بر الگوى رفتارى بدنى بوده است و افراد با ديگر الگوهاى تربيتى رشد نكردهاند، از اين رو در عمل آمادگى براى تحقق نقشهاى مربوط به ديگر حوزههاى رفتارى و شخصيتى وجود ندارد.
خانواده و نظام سياسى و اجتماعى مستبد و تربيت تنبهى، آدمى را براى زيستن در الگوى رفتارى بدنى آموزش مىدهد؛ از اين رو اگر روزنهاى باز شود و نسيم آزادى در چنين خانواده و جامعه و نظام سياسىاى وزيدن گيرد، به هرج و مرج و تحقق خواستهها و اميال درونى تعبير و تفسير مىشود كه البته آن هم پس از اندكى به دليل اينكه زندگى را با دشوارى مواجه مىنمايد، به طور طبيعى به سمت نظم خشن و استبداد منتهى مىشود و آزادى به دليل عدم درك درست از آن، از جامعه رخت بر مىبندد. درك آزادى مطلوب و متعالى كه در الگوهاى شخصيتى غير بدنى يعنى اجتماعى، فردى، عقلى و قلبى مطرح است، كمتر مورد توجه واقع مىشود و آزادى دائماً در معنا و رفتار مبهم مىماند و كمتر به سمت نهادينگى حركت مىكند.
بنابراين جامعه در سطوح عينى، همواره گرفتار استبداد يا هرج و مرج است و تعادل و توازن در چنين جامعهاى دشوار حاصل مىشود. با توجه به مباحث گذشته، به نظر مىرسد دكتر بهشتى، به خوبى اين مشكله را دريافته و براى حل آن و حركت به سمت جامعه مطلوب و متعادل، الگوى تربيت آزادانه را مطرح كرده است. بنابراين لازم است خانوادهها، نهادهاى مدنى و نهادهاى آموزشى همه در راستاى نهادينه كردن آزادى گام بردارند و به اين مشكله و دشواره پايان دهند. البه در اين ميان، نمىتوان از نهاد خانواده غفلت كرد؛ چه بسا كه بسيارى امور در خانوادهها نهادينه مىشوند؛ از جمله آزادى و تربيت در سطوح چند گانه رفتارى و شخصيتى.