پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سامانه اجتماعى توليد علم - محسنی فرد فرزانه
سامانه اجتماعى توليد علم
محسنی فرد فرزانه
اشاره:
توليد علم، توليدى متصرفانه و حركتى به سمت تحقق مطلوبهاست. در جهان امروز اين حركت بى عبور از بسترهاى اجتماعى امكانپذير نيست.
دكتر مرعشى پژوهشگر مسائل اجتماعى و رئيس هيأت مديره مؤسسه فرهنگى پژوهشى مهندسى توسعه اجتماعى، در گفت و گويى كه پيش روى شماست، از ضرورتهاى حركت در اين بستر سخن مىگويد. به نظر او، شرايط اجتماعى امروز، از يك سو به عنوان واقعيت، نمىتواند در روند توسعه علم مورد توجه قرار نگيرد و از سويى نيز خود به مثابه يك فرصت براى توسعه علم مطرح است.
عوامل متعددى در اين سامانه نقش ايفا مىكنند. از جمله نخبگان جامعه كه به لحاظ شناخت علمى و واقعى از فرهنگ، رويكردى آميخته با فرهنگ و برآمده از فرهنگ براى اين حركت اتخاذ مىكنند.
تا كنون تعاريف متعددى از علم و گزارههاى علمى ارئه شده است؛ حال تعريف شما از علم چيست؟ ديدگاه شما و تعريفى كه از علم ارائه مىدهيد كمك خواهد كرد كه ما بتوانيم ويژگىهاى يك گزاره علمى را شناسايى كنيم.
ما بر مبناى يك نظام فكرى، علم را كاربردى دانسته، آن را خنثى و فاقد جهت نمىدانيم، بلكه علم وسيلهاى است كه مىخواهد، مسير حقانيت را طى كند؛ به اين معنا كه هدفدار و كاربردى است و نيز در تصرف جهان، به مثابه يك فاعل در نظر گرفته مىشود. اين فاعل براى اعقاد فاعليت خود، به نظام حساسيتها نيازمند است ؛ يعنى تا فاعل داراى انگيزه و كشش نباشد و تا اين انگيزه و كشش را در ذهنش به صورت نموده به تصوير نكشاند، نمىتواند به آن عينيت ببخشد؛ در واقع تنها با نمونه سازى فاعل مىتواند، در آنچه مىخواهد تصرف كند و اشراف و حاكميت بيابد.
نظام حساسيتها يعنى چون ما هر فاعلى را كه مورد توجه قرار دهيم، به عنوان يك مخلوق تعلق در وجود او به فاعليت قوام دارد، فاعلى كه قدرت تحرك و فاعليت نسبت به تعلقها دارد، مىتواند يك كشش و تمايلى را جمع تمايلات و ساير كششها قرار دهد، و آن را بر ساير كششها ترجيح دهد؛ به عبارت ديگر، انسان طلبهاى متفاوتى دارد كه اين طلبها بر معناى طلب محورى اش باز مىگردد.اگر انسانى باشد كه اصلىترين طلب او در پيوند با خالق جهان و در مسير پرستش و تعبد قرار گيرد، طبيعتاً حساسيتهاى متنوع او تقريباً با اصلىترين حساسيتهايش كه پرستش خالق جهان باشد، شكل مىگيرد. اگر كسى خود را محور و بنياد جهان بداند، به طور طبيعى در مسير پرستش خود و تمركز بر خود و اصالت به خود حركت مىكند. بنابراين نكته مهم اينجاست كه فاعل با انتخاب معبود الهى يا دنيايى، به عبارتى يا خودبنياد يا خدا بنياد، به تمايلات گوناگون خود سازمان مىدهد و نظام مىبخشد.
با اين مقدمه مىتوان گفت كه اگر ما علم را كاربردى مىدانيم و خنثى و فاقد جهت نمىدانيم، اين علم در واقع تنها نتيجه كشف حقايق در خارج نيست، بلكه حاصل تركيب اطلاعات قبلى و نيازمندىهاى جديد است؛ به عبارت ديگر، ذهن با دنياى خارج از مجراى نظام حساسيتها ارتباط بر قرار مىكند و از جهتى كه نظام حساسيت دارد، متأثر مىشود. اين وجود جهت است كه كارايى مورد انتظار را از علم نشان مىدهد و اين وجه از علم هم، بر ايجادى بودن آن دلالت دارد. با اين تعريف، ديگر علم به عنوان مطابقت با واقع و به معنى كشف هم نيست. بلكه موجودى است كه خود ايجاد مىشود و فاعل كه همان كنش گر است، نسبتى با محصولى كه توليد مىشود، پيوند دارد.
نكته ديگر اينكه علم نشان دهنده استقلال چيستى و يا ماهيت موضوعات از يك ديگر نيست، بلكه تعريف كاربردى هر پديده، با توجه به عوامل درون زا و برون زاى آن مشخص است. رشد علم نيز صرفاً كمى نيست زيرا هر زمان كه اطلاعات رشد بيابند، ادراكات قبلى كه بر اطلاعات قبلى مبتنى بودهاند، از بين مىروند و ادراك كلى جديدى با خصوصيات جديد به وجود مىآيد. علم حقايق را نمايان مىكند؛ به صورتى كه وجه علمى بودن علوم را به ميزان حقانيت آنها مربوط مىدانيم و معيار حقانيت را نيز وابسته به تناسب آن با غايت هستى و توسعه بندگى الهى مىداند و بالاخره اينكه علم به مجموعه علوم طبيعى هم منحصر نيست، بلكه مجموعهاى از كليه علوم عقلى و نقلى و حسى مبتنى بر تجربه را در بر مىگيرد، زيرا براى هر يك از آنها در هدايت و حركت جامعه به سوى توسعه پرستش الهى سهمى قائل هستيم.
نكته لازم يادآورى اينكه در اين ديدگاه، فاعليت به عنوان يك اصل مطرح است و فاعل هم از سه ويژگى برخوردار است:
١. ايجادپذير است.
٢. حدپذير است؛ به اين معنا كه بى نهايت نيست.
٣. توسعهپذير است. حال فاعلى كه ايجاد مىشود و حد مىپذيرد، در عين حال اين گونه نيست كه امكان توسعه نداشته باشد و نيز فاعل تعلق دارد ؛ يعنى به چيزى كشش دارد. طرف تعلق فاعل نيز باز فاعل است كه مىتواند براى اعمال فاعليت قدرت داشته باشد.
بنابراين، اگر انسان با اختيار خود محور اصلى حضور خود را بر اساس نظام حساسيتها در اين جهان شكل مىدهد كه اين مىتواند به مسير طاعت الهى برود يا مسير عصيان را در پيش گيرد. به اين ترتيب، جهت خود را مشخص مىكند و سپس تحت تأثير فاعلهاى ديگر، به نظام حساسيت خود شكل مىدهد و سپس اقدام به اعمال فاعليت خود مىكند. حال در ارتباط با علم، انتخاب محور خود حاكى از جهت دارى علم است و جهت دارى علم هم به معناى حاكميت ارزش بر دانش است. اگر اين اتفاق نيفتد، يعنى ارزش بر دانش حاكم نباشد، در اين صورت دانش آنچه هست توصيف مىكند؛ نه آنچه بايد باشد، بديهى است كه زمانى امكان صحبت از بايدها وجود دارد كه نظام ارزشى موجود بر نظام دانش غالب باشد، تقدم و تأخر نظام ارزش، بينش و دانش نسبت به يك ديگر وجه اصلى افتراق ميان اين ديدگاه با ديدگاههاى ديگرى كه در مورد علم مطرح است، بدانيم.
جنابعالى از نقش علم در هدايت و حركت جامعه به سوى توسعه سخن گفتيد، وقتى چنين نقشى را براى علم در نظر مىگيريم، بالطبع به دنبال علمى مولد هستيم، چون اساس توسعه، توليد است و توسعه بر مبناى علم الزاماً بايد بر توليد استوار باشد. حال توليد علم و علم مولد، با چه روندى امكان تحقق مىيابد؟
وقتى از توليد سخن به ميان مىآيد آن است كه محصولى در حال به وجود آمدن است و اين محصول به دنبال جهتى است. اگر دقت كرده باشيد، در نوع نظامهاى دانشگاهى مغرب زمين و پيشرفته صنعتى، پيوند وثيقى ميان دانشگاه و صنعت وجود دارد؛ يعنى در واقع پيوند وثيقى ميان علم و كاربرد آن وجود دارد. اين مطلب تنها در مورد علوم كاربردى نيست. در مورد تلاشهاى ديگرى هم كه براى الگوهاى معرفتشناسى و تلاشهاى معرفت شناسانه هست، باز هم اين پيوند وجود دارد؛ چرا كه آنها هم در مقام پاسخگويى به يك نياز كاملا مشخص براى انسانها، سازمانها و جامعه انسانى است. اگر علم خود به موضوعى تبديل مىشود كه در ارتباط با پژوهش آن يك سازمان كارى به وجود مىآيد كه در آن سازمان پژوهشگرانى وجود دارند و تقسيم كار صورت مىگيرد و در عين حال، در مسير پاسخگويى به نيازهاى مشخص و به دنبال هدفى است. بنابراين خودش نظمى اجتماعى و سازمانى را مىپذيرد، پس امروز ما هيچ عالم منحصر به فرد و صرفاً يك نفره براى امر پژوهش نداريم، بلكه يك سازمان و تقسيم كار داريم و چون هدفى را دنبال مىكند، پس سياستگذارى مىشود. وقتى امرى هدفدار بود، سياستگذارى شد، برنامهريزى هم مىشود؛ يعنى تخصيص منابع، اعم از منابع انسانى، فضا، ابزار و تجهيزات تخصيص داده مىشود و در واقع خود تحقق توليد و پياده سازى آن شأنى دارد. امروزه شما مىبينيد كه سازمان توليد علم در دنيا، به قدرى گسترده شده كه ممكن است چهرههايى در كشور ما حضور داشته باشند و خود به دليل برخى اهدافى كه دارند، مطالبى را توليد مىكنند؛ ولى حاصل خود اين بعدها در اختيار ديگران قرار مىگيرد، بى آنكه خود مطلع باشند. يا از طرف ديگر - كه اين طرف گستردهتر است - ممكن است ما پژوهشگرانى را در جوامع مختلف داشته باشيم كه در ارتباط با موضوعى در حال تلاش و فعاليت باشند كه خود جايگاه تمام و كمال آن موضوع را كه حاصل آن بعدها در چه ظرف گستردهترى مورد استفاده و بهره بردارى قرار مىگيرد نمىدانند.
ممكن است موضوعى را مورد بررسى قرار دهند كه بسيار منطقى باشد؛ اما حاصل آن مىتواند دستاوردى باشد كه مثلا استفاده كنندهاى كه آن پژوهش انجام مىدهد؛ حتى از بنيانهاى اعتقادى و نظرى متفاوتى با توليد كننده آن برخوردار باشد؛ براى مثال بعضى كسانى كه در سالهاى پيش و طى دو دهه گذشته، تزهاى دكتراى خود را مىنوشتند، موضوعى را مورد بررسى قرار مىدادند كه خود موضوع منطقى بود، اما به دستاوردى براى استفاده در يك نظام پژوهشى بزرگتر تبديل مىشود و آن نظام پژوهشى نيز يكى از اهدافش، به نوعى سركوب تمايلات معنوى و تمايلات دين مدارانه در نهضتها و جنبشهاى اعتقادى، سياسى و اجتماعى دنياى امروز باشد. اين نشان دهنده آن است كه سامانه توليد علم، اجتماعى شده است. امروزه شرايطى را مىبينيم كه به تعبيرى وقتى علم توليد مىشود، مىتوان براى آن برنامهريزى كرد. ممكن است پروژه بسيار عظيمى درباره فضا وجود داشته باشد و نيز ممكن است بخشى از دانش اين پروژه در اختيار نباشد، ولى چون يك فرم برجسته و جدى وجود دارد كه مىخواهد به هدفى برسد، انرژى صرف مىكند و در ارتباط با آن موضوع پژوهش مىكند و ممكن است، حتى بيش از يك مكان پژوهشى يا يك تيم پژوهشى روى آن كار كند كه دستاوردى داشته باشد. اين مطلب نشان سازمان يافتن و برنامهپذير شدن خود توليد علم است و روند توليد علم را در دنياى امروز؛ به سمتى مىرود كه براى به حداكثر رساندن كارآمدى انسان بر مبناى بهرهبردارىهايى كه از حياتش در جهان مىخواهد، انجام مىدهد.
اين كارآمدى حداكثرى كه شما هدف توليد علم معرفى كرديد، شايد تنها يكى از ضرورتهايى باشد كه در روند توليد علم مطرح است. آيا ضرورتهاى ديگرى را هم مىتوان براى توليد علم برشمرد؟
ما پس از انقلاب اسلامى، در كشور با اين واقعيت مواجه شديم كه آيا براى اداره نظام جمهورى اسلامى، صرفاً با اتكا به قانون اساسى و اهداف خير خواهانه برخى مديران و كارشناسان، مىتوانيم نظام را بالنده و كارآمد كنيم؟ ادبيات علم امروز چنان است كه مثل يك خمير شكلپذير، در دست هر كسى مىتواند مورد استفاده قرار گيرد. اگر به تعاريف قبلى باز گرديم در آنجا گفتيم كه ما علم را خنثى نمىدانيم، پس علمى كه امروز در اختيار بشر است، خنثى نيست؛ خالى از ارزش هم نيست. بنابراين حساسيتهاى پژوهشگران و نظامى كه آن پژوهش را انجام داده، به دليل همان سياستگذارى و غايتمدارى است كه در توليد علم وجود دارد. پس به طور طبيعى اين فرآورده، فرآوردهاى خالى از جهت نيست. خمير شكل پذيرى نيست كه در دست هر كسى، بتواند متناسب با اراده خودش مورد مصرف قرار گيرد و آثار وضعى دارد.
انقلاب اسلامى حركتى را در دنيا به وجود آورد كه فراتر از ظرف جمهورى اسلامى ايران است. به تعبيرى ديگر، اين انقلاب روند »غير دينى شدن« كره زمين را بر هم زد. غير دينى شدن يعنى سكولاريزه شدن به معنى كامل كلمه تا مفاهيم خالى از ارزش بشوند و حتى آن مفاهيم خالى از ارزشهاى الهى، به مفاهيمى برخاسته از ارزشهاى مادى تبديل شوند. مىتوان چنين گفت كه تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، به بيانى، گويى مستقل از اينكه ما در كدام كشور زندگى كنيم و مستقل از آنكه پيرو چه مكتب اعتقادى باشيم و مستقل از آنكه حكمت و فلسفه آن جامعه را كه در فرهنگشان مورد پذيرش است، چه ويژگىهايى داشته باشد، علومى كه در اداره جامعه به كار گرفته مىشود، به گونهاى از يك كيفيت مشابه خودش را نشان مىداد و مىتوانيم ادعا كنيم كه نوعى تمدن كه مىتوانيم اسم آن را تمدن مادى بگذاريم، آميخته با تمدنهاى موجود بشرى در جاهاى مختلف.
ما ايرانى هستيم و با فرهنگ ايران زندگى مىكنيم؛ اما علمى كه مورد مصرف قرار مىدهيم، در حوزه كاربرد، همان علمى است كه در همه جاى دنياست. منظور من علم جغرافيايى نيست؛ اما بنيادى كه در توليد و توسعه علم مطرح بود، مورد بحث است كه شايد بتوان در تعريفى چنين گفت كه اين علمى كه ما استفاده مىكنيم، در فضايى سامان يافته كه ويژگىهاى آن خرد ابزار گرا، علوم فايده گرا و تكنولوژى اقتدار گرا است. علم اين ماهيت را دارد كه از يك سو به خرد ابزار گرايى متكى است و از سوى ديگر خود فراوردهاى را به نام تكنولوژى اقتدار گرا خلق مىكند. بى شك امروز ما بايد پاسخگوى نيازهاى خودمان به عنوان مردم ايران باشيم؛ اما اينكه چه علمى مورد استفاده قرار بگيرد كه در داخل جامعه خودمان پاسخ گوى نيازهايمان باشد، سؤال ديگر است و سؤال مهمتر مطرح در اين دوران اين است كه بشر امروز نسبت به گذشته، در حال تجربه كردن تغييراتى است. اينكه بشر امروز بيش از پيش به معنويت گرايش دارد. ما مىتوانيم جلوههاى معرفت جويى و معرفت خواهى را در سراسر دنيا ببينيم. چه از طريق مطالعات اجتماعى و چه از طريق رسانهها و چه از راه مطالعاتى كه در اين زمينه صورت گرفته و تحت عنوان »تحركات و تحولات معنويت جويى« مطرح مىشود.
ويژگى ديگر بشر امروز عدالت خواهى است. امروزه جلوههاى بى عدالتى بيش از گذشته عينيت يافته است؛ به تعبيرى اگر ما زمانى شاهد ظلمى پراكنده بوديم، امروز شاهد ظلمى گسترده هستيم. اكنون ظلم قانونى شده و حتى در اساسنامه سازمان ملل هم ديده مىشود. وجود حق وتو، يعنى ظلم قانونى و امروز ظلم حقانيت يافته و فراتر از قانون شده؛ به عبارت ديگر، امروز ظالم حق خود مىداند كه ظلم كند. صحنه هايى كه امروز در خانواده بشرى مىبينيم، جلوههايى از همين موضوع است. پس امروز در دنيايى كه معنويت جويى و عدالتخواهى بيش از پيش مطرح است، به سامانه جديدى براى توليد علم نياز است. اين دو عنصر يك عنصر سوم مكمل هم دارد كه همان كارآمدى است. امروز بشر بيش از پيش در حيطه حضور خود به تصرف مىپردازد. اگر ما سامانه جديدى را براى توليد علم مىخواهيم، نشان اين است كه ما رويكرد جديدى را به توليد علم نياز داريم و اين در واقع ضرورت رويكرد به توليد علم است. جهانى كه مىخواهد پاسخ گوى نياز انسانها در زمينه معنويت باشد، عدالت خواهى و كارآمدى باشد، نيازمند سامانه جديدى براى توليد علم است.
وقتى حيطه نيازهاى بشرى را فراتر از آن ابعاد مادى و حسى زندگى مىبينيم و اين حيطه را تا ابعاد معنوى آن گسترش مىدهيم، مىتوانيم يك سرى انگيزههاى خاص و ويژه را هم از ديدگاه يك فرد مسلمان نسبت به روند توليد علم جست و جو كنيم. به نظر شما اين انگيزههاى خاص براى ما مسلمانان چيست؟
توليد علم وظيفه همه انسانهاست. اما شايد ما مسلمانان مىتوانيم از اين ظرفيت به صورت برجستهترى استفاده كنيم. امروز يك سؤال مقدر در برابر دين باوران قرارگرفته كه آيا شما مىتوانيد، دين را در اداره جامعه كارآمد ببينيد. از اين لحاظ اين موضوع مىتواند، براى مسلمانان حساسيت ويژهاى داشته باشد. اگر مسلمانان بخواهند، اعتقادات خود را داشته باشند و حياتى متناسب با اعتقاداتشان به وجود آورند، بايد بتوانند الگويى براى زيست خود ايجاد كنند. حال سؤال اين است كه ما با الگوى زيست به دست آمده و طراحى شده، مىتوانيم زندگىاى اعتقادى بر روى زمين براى خود شكل دهيم؟ پرسش مهمى است. ما امروز با تمدنى روبه رو هستيم كه دستاوردهايى دارد، اما اين دستاوردها بر مفروضاتى استوار است كه تصور ما آن است كه آن مفروضات با نظام اعتقادى ما سازگارى ندارد و در عين حال خود آزمونش را پس داده. شايد اين حرف از طرف كسانى كه در نظام جمهورى اسلامى زندگى مىكنند، ولى هنوز نتوانستهاند، نظامى كارآمد در جامعه خود - كه تمام ابعاد حيات اجتماعى و انسانى را مىسازد - به وجود آورند، به راحتى شنيده نشود. اما اين بدين معنا نيست كه طرح اين موضوع غلط است؛ نه به دليل اينكه خلأهاى تئوريك موجود در نظام ما صرفاً موجب ناكارآمدى است. براى مثال اگر ما مىتوانستيم جامعه خود را بهتر مديريت كنيم، با همين پايههاى ناهماهنگ با بنيانهاى فطرى و اعتقادى مىتوانستيم از درجات بيشترى از اين كارآمدى برخوردار شويم؛ اما چون آن هم به وجود نيامده، اين موضوع قابل طرح است؛ به اين معنى كه ما وقتى شاهد تمدنى هستيم كه دستاوردهايى دارد و اين دستاوردها بر مفروضاتى استوار شده كه آن مفروضات با فطرت ما انسانها و بشر به طور كلى - سازگار نيست. بايد در اين قضيه تأمل كنيم. ما علمى به نام اقتصاد داريم كه امروز هم در همه ابعاد زندگى ما حضور دارد. كمتر پژوهشگرى را مىتوان مورد توجه قرار داد كه به اين قضيه توجه نكند كه پايه تعاريفى كه در اقتصاد صورت گرفته از چيزى به نام »انسان عقلايى« است. انسان عقلايى در تعريف علم اقتصاد انسانى است كه در جهت به حداكثر رساندن تمايلات غريزى و اين جهانى خود مجموعهاى از محصول و خدمت را به كار مىبرد تا بتواند آن تمايلات را بيشينه كند و به حداكثر برساند و ارضا كند؛ نظام ارضايش هم همان ارضاى مادى است. من نمىخواهم بگويم در نظام جمهورى اسلامى، نبايد افراد را از نظرمعيشت تأمين كنيم. صددر صد بايد تأمين كنيم و شرايط بهترين زندگى را هم براى مردم تدارك ببينيم؛ اما سخن اين است كه آيا در اين حيات ايثار معنايى دارد. چون ايثار به معنى گذشت و گذشت براى ديگران است. اگر تعريف به انسان عقلايى به آن معنا باز گردد، دليلى ندارد كه ايثار صورت بگيرد؛ در حالى كه ايثار جهت حيات ما را نشان مىدهد. وقتى جهت دار بودن حيات ما در پيوند با غايت هستى مطرح باشد، آن وقت اين مسئله در مدل تعريفى كه ما براى انسان مطرح مىكنيم، در تضاد است.
بنابراين تعريف انسان عقلايى اين مبنا عوض مىشود، وقتى اين تعريف عوض شد، سلسله تعاريفى كه در علم اقتصاد صورت مىگيرد نيز عوض مىشود؛ مثل ساختمانى كه پى آن عوض مىشود، چون ساختمان بر اساس آن پى بنا مىشود. بنابراين، سؤال مطرح شده اين است كه تأكيد توليد علم براى مسلمانان ضرورت دارد يا خير؟براى ما كه خواهان برقرارى تمدنى نوين در خانواده بشرى هستيم، بايد جامعهاى بسازيم كه صورت اجتماعى قرآن باشد. آنگاه يك مسلمان انگيزههايى براى توليد علم پيدا مىكند كه آن علم جهان و تنظيمات اين جهانى را بر مبناى بنيانهايى قرار دهد كه حاصل آن پس از پياده سازى، صورت اجتماعى قرآن باشد صورت اجتماعى قرآن به خودى خود به دست نمىآيد و مستلزم هزاران هزار تصرف در جهان امروز و حيات اجتماعى و حيات انسانها است؛ نه به معناى اينكه ما انسانها را به شكل فاشيستى بخواهيم؛ خالى از هويت. اين معنا نشان گر اين است كه توليد و توسعه علم بر يك مشاركت گسترده استوار است. در واقع ما حتى نمىتوانيم توسعه و توليد علم را تنها به يك عده خاص واگذار كنيم. طبعاً خواص، نابغهها، نخبگان، انسانهاى پژوهشگر و كسانى كه حدت ذهنى و شدت تحرك فكرى دارند، نقش ويژهاى ايفا مىكنند؛ اما مراد اين است كه توليد علم خود يك انگيزه اساسى است .
نكته ديگر اينكه در شرايط امروز، ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، تقابلى جدى ميان تمدن مادى و الهى وجود دارد. همه اين تقابل به مثلاً سازماندهى دولتى به اسم دولت امريكا باز نمىگردد. اگر چه در اين تقابل نقش جدى دارد، يا نظام صهيونيستى در چنين تقابلى در حال ايفاى سهم برجستهاى است؛ اما فقط به اين معنا نيست. تمدن مادى، تماميت خواه و گسترش طلب است و نمىتواند بپذيرد كه در حيطههايى حضور داشته باشد و در بخشى از حيطهها غايب باشد. بنابراين چون گسترش طلب و تماميت خواه است، آنجا كه دين باورى قصد دارد، مبناى تنظيمات رفتارهاى اجتماعى شود، در تقابل با آن قرار مىگيرد، و گرنه اگر انسانها عقايد خود را در درون خود نگاه دارند و خلسهاى و مديتاسيونى عمل كنند، به گونهاى كه هيچ آثار وضعى اجتماعى نداشته باشد، چنين تقابلى ميان تمدن مادى و الهى پيش نمىآيد. اما لحظهاى كه مىخواهد در صحنه اجتماعى حضور پيدا كند، به دليل بنيان خود بنيادى كه تمدن مادى بر آن استوار است و نيز به دليل تماميت خواهى و گسترشطلبى كه با آن عجين شده، نمىتواند بپذيرد كه در بخشى از نقاط جهان حضور داشته باشد و در بخشى حضور نداشته باشد. اين موضوع، به ويژه در ارتباط با چند دهه اخير كه امواج جهانى شدن، بيش از پيش شتاب يافته، خود را پر رنگتر نشان مىدهد، بنابراين، به عبارت عامتر، امروز دين باوران، ارزشمداران، معنويت جويان، خدا پرستان و تمام انسانهايى كه به نوعى دلزده و خسته از آثار تمدن مادى در حيات بشرى هستند، واجد انگيزه براى توليد علم هستند؛ نه فقط ما مسلمانان. ما مسلمانان در اين مجموعه كه بر شمرديم، توفيق داريم كه به مكتبى پيوند داريم كه كتاب آن، كتاب حيات و تكامل بشر است و از مفاهيمى برخوردار است كه راهگشاى هميشگى حيات بشرند و چون اين دين با فطرت بشر پيوند وثيق دارد، طبيعتاً وظيفه مسلمانان سنگينتر مىشود. توليد علم مانند مخروطى است كه در قاعده مخروط كه دايره است دواير متحد المركزى وجود دارند كه كانونىترين و مركزىترين دايرهاش كانون اعتقادات اسلامى، براى ايجاد يك تمدن الهى در جهان قرار مىگيرد. در دايرههاى بعدى مسيحيت، يهوديت، معنويت خواهان و آنها كه پيوندى بنيادى با اديان توحيد ابراهيمى ندارند؛ اما طالب معنويت هستند، در اين مجموعه قرار مىگيرند.
نكته ديگر اينكه امروز مسلمانان آماج حملات جدىترى قرار گرفتهاند: بحث عراق، افغانستان، فلسطين و خاورميانه بزرگ، نه با برداشت توطئهآميز و تفسير همه اينها با تئورى توطئه، بلكه بر مبناى واقعيتهايى كه بيان شده. تلقى ما اين است كه اين مجموعه از انسانها آماج حملات بيشترى نسبت به ساير انسانها شدهاند؛ يعنى هويت، مكتب، فطرت، اعتقاد، ارزشها، ايستادگىها و معنويت خواهىهايشان و مطالبه كارآمدى براى ساختن جوامعشان، همه اينها مورد حمله قرار گرفته و همه حملات هم حمله نظامى نيست؛ حمله نظامى يكى از حملات است؛ حملات فكرى، سياسى، فرهنگى، رسانهاى و دادههاى اطلاعاتى است. بنابراين مسلمانان چه يك مسلمان به صورت يك مرد و چه به صورت گروهى از مسلمانان و چه سازمان، براى سامان دادن به حياتشان ناگزير از توليد علم هستند و از طرف ديگر چنان كه پيشتر اشاره شد، وضعيت كنونى جهان اين دو موضوع را مطالبه مىكند. پس اگر ما خود خواهانه براى ساختن جوامع اسلامى و حتى به شكل محدودتر، جامعه ايران، بخواهيم قدم برداريم، هم در گرو آن است كه در ساختن جهان به طور خير خواهانه مشاركت كنيم كه در بردارنده يك موضوع مهم است و آن ايجاد يك تمدن است، چرا كه يكى از اركان غير قابل انكار تمدن علم است، بنابراين بايد توليد علمى كنيم تا بتواند تمدن الهى را در پهنه زمين جارى كند.
توليد علم معطوف به تمدن اين روند را در چار چوبى قرار مىدهد كه يك جامعه و شرايط اجتماعى آن مشخص و تعيين مىكند. به نظر شما شرايط اجتماعى توليد در جامعه امروز چيست؟
ما امروز قصد ورود به جامعه اطلاعاتى را داريم. ورود به جامعه اطلاعاتى اقتضائاتى دارد. در جامعه اطلاعاتى علم به سمت يك منظومه شبكهاى مىرود و ما در هر نقطه جغرافيايى كه باشيم، به شكل شبكهاى به توليد علم خواهيم پرداخت. وقتى قرار باشد كه توليد علم شبكهاى باشد، تفاهم عوامل توليد هم بايد بتواند نظمى شبكهاى را به خود بگيرد. پذيرش نظمى شبكهاى مستلزم اين است كه ما در واقع اگر تا امروز صحبت از شهروندى كرديم، امروز از خصوصياتى بهرهمند باشيم كه از آن به شبكهوند تعبير مىكنيم؛ يعنى انسانى كه واجد يك حقوق، اختيارات - و با توجه به اعتقادات ما كه ما حقوق و تكاليف را در قابل با يكديگر نمىدانيم - و تكاليفى در يك نظام شبكهاى برخوردار مىشود.
به تعبيرى انسان شبكه وند ما، هم بهره گير است و هم بهره رسان و نكته مهم اينكه در شرايطى كه در يك جامعه اطلاعاتى كه مرزها معانى جديد مىيابد و اگر مرزهاى ملى و جغرافيايى ،مرزهاى كلاسيك ماست، در جامعه اطلاعاتى مرزهاى عقيدتى و فكرى و ارزشهاى مرجح پيدا مىكنيم. اگر چنين شد و مثلاً معنويت خواهى به يك روند غالب در حيات بشر تبديل شد، در جامعه اطلاعاتى اين مسئله به يك مرز مبدل مىشود. مرزى كه معنويت خواهان را با نقطه مقابلشان مرزبندى مىكند. لازم توجه است كه خودى و غير خودى ديگر به معناى ملى كلمه تعريف نمىشود؛ به اين معنا كه آيا طالب معنويت هستيم يا خير؟ طالب اعتلا به سوى كمالات و فضائل انسانى هستيم يا خير؟ امروز ما شاهد ظلم حقانيت يافته هستيم. در كشورى از طريق انتخابات، گروهى به قدرت مىرسند؛ اما به دليل آنكه تمدن مادى موجود و سرمداران تمدن مادى موجود، پذيراى آنها نيستند، حركات آنها را سركوب مىكند: مثلا به قدرت رسيدن مسلمانان در تركيه يا الجزاير كه آقاى عباس مدنى، شرايط موفقيت براى اداره كشور را به دست آورد؛ اما با بركنارى، سركوب و زندان مواجه شدند. آيا امروز شاهد نيستيم در كشورى مثل ونزوئلا كه براى اداره خود يك نظم سياسى را پذيرفتند، با اقتدار خارج از مرزهاى خود مواجه مىشوند كه انكار مىشود. ما در چنين دنيايى هستيم و امروز اين خودى و غيرخودى به اين نكته باز مىگردد؛ يعنى معنويت خواهان در مقابل ظلم حقانيت يافته و اين صفكشى جغرافيايى نيست بلكه در خود خانه و محيط كار واجتماع هم وجود دارد، پس امروز اين موضوع خود مسئله مهمى است كه در شكل دادن به شرايط اجتماعى توليد علم كمك مىكند. امروز ما در اين جامعه اطلاعاتى در حال يافتن سامانه جديد اجتماعى هستيم كه فرصتهاى جديدى هم به وجود مىآيد كه خود متناسب با خود نيازهايى دارد. سامان دادن به معناى حقيقى به حيات حقيقى ارزشهاى حقيقى و حركت به فرا سوى آنچه بشر به عنوان حيات مادى يافته و آنچه ما آرزومند آن هستيم كه روزى به آن برسيم؛ يعنى حيات طيبه يا حياتى كه دروغ از سرشت بشر رخت بربندد ممكن است بگوييد امروز كشورهايى هستند كه در قياس با ايران كمتر دروغ مىگويند. من هم باور مىكنم؛ اما اگر ما براى دروغ چند سطح قائل باشيم يك سلسله دورغها در سطح خرد، مثل دروغهاى روز مره كه شهروندان به خاطر زندگى روزمره مىگويند كه در جامعه ما هم زياد است و در جاهايى از دنيا دروغ در اين مقياس محدودتر است؛ اما در مقياس كلان وجود دارد و دروغ در مقياس كلان همان ظلم حقانيت يافته است. سامان دادن به ظلم است؛ اما آيا امروز در قبال اتفاقى در عراق در حال روى دادن است؛ به انگيزه اينكه ديكتاتورى را بر كنار كند. آيا خود اين حق مورد انكار جدى از سوى نخبگان و انديشمندان جامعه آمريكا رخ داد؛ در حالى كه به عكس عدهاى از روشنفكران توجيه گر اين حملات بودند؛ اگر چه مقدمات بحث را درست فراهم كردند، طرح موضوعاتى مانند اينكه امريكا امنيتش را از دست داده يا تمدن امريكايى و ارزشهاى امريكايى مورد حمله قرار گرفته است از طرفى ارزشهاى امريكايى را هم با ارزشهاى جهانى مترادف گرفتند و گفتند: ما بايد ار ارزشهاى جهانى پاسدارى كنيم و اينها به جوازى براى حضور در افغانستان، عراق و ساير قلمروهاى جغرافيايى تبديل شد. بنابراين خود اين توضيحات حاكى از واقعيت اجتماعى توليد علم است.
به بيان ديگر در شرايط كنونى ما نمىتوانيم توليد علمى انجام دهيم كه به عنوان مثال براى نظم موجود در جهان سخن براى گفتن يا موضعگيرى و هدفگيرى نداشته باشد. علم را توليد مىكنيم تا بتوانيم در احوالات خود تصرف كنيم تا وسيلهاى بشود براى ارتقاى ما و علم بايد بتواند در تناسب واقعيت حضور بيابد و حضورش هم حضور متصرفانه است كه ما را از وضع موجود خارج كرده و ابزارى باشد تا با اتكا به آن، از وضع موجود خارج شده، به سمت قلمرو مطلوبى حركت كنيم. حركت به سمت تحققهاى مطلوب نشان مىدهد كه ما بايد در جهان امروز، از بسترهاى اجتماعى عبور كنيم؛ يعنى ما نمىتوانيم علمى را كه قرار است، پاسخگوى نيازهاى ما باشد، مستقل از شرايطى اجتماعى كنونى خود در نظر بگيريم، حال چون قبلا اثبات كرديم كه توليد علم عملا به شكل اجتماعى صورت مىگيرد، اين توليد اجتماعى علم بدون توجه به بستر اجتماعى موجود جهان، امكانپذير نيست. بنابراين شرايط امروز تأثيرگذار است. ما در كنار همه سختىها سهولتهايى را براى خودمان پيدا مىكنيم. امروز شبكهاى از حق باوران، ظلم ستيزان، معنويت جويان و انسانهايى كه كارآمدى را بر مبناى معنويت طالب هستند مىتواند شكل بدهد. اين شبكه مىتواند ادبيات متناسب با سامانه بعدى را كه مىخواهد در زمين داشته باشد، به وجود آورد، زيرا همكارى خارج از قيودات قبلى امكان پذيرتر شده است. مشاركت خارج از مرزهاى قبلى امكان پذيرتر شده و تفاهم در مقياس گستردهترى امكان يافته است. امروز ممكن است ما در خانه خود تمام تفاهمات خاص خود را به دست نياوريم، اما از طريق يك نظام شبكهاى و جامعه اطلاعاتى با انسانهاى ديگرى كه حتى با چهره اشان هم آشنا نيستيم، سامانه جديدى را براى توليد علم به وجود آوريم. بنابراين شرايط اجتماعى امروز از يك سو به عنوان واقعيت، نمىتواند در توسعه علم مورد توجه قرار گيرد و از سوى ديگر، خود يك فرصت براى توسعه علم است و اين نيز اتفاق مباركى است؛ يعنى اگر در گذشته يك نفر حتماً بايد در مدارهاى بسيار ويژه مراكز پژوهشى و تخصصى و با جلاى وطن به اين كار مىپرداخت، امروز اين زمينه فراهم شده است كه در پيوندى از طريق جامعه اطلاعاتى فرصت براى حضور، شناخت و ارتقاى ظرفيت خود ايجاد و پاسخهاى نو بر مبناى معنويت و فطرت به نيازهاى واقعى انسان فراهم گردد.
طبيعى است كه اين فرصتها به خودى خود به دست نمىآيد. بنابراين بيشترين مسئوليت در ايجاد فرصتهايى كه شما به آن اشاره كرديد، متوجه قشر نخبه جامعه است. نخبگان علمى ما در ميدان توليد فكر و پژوهش، اعم از حوزه و دانشگاه چه نقش و رويكردى داشتهاند و به چه موضوعاتى پرداختهاند؟
من فكر مىكنم، اگر بخواهم منصفانه پاسخ دهم، ما جزء در برخى قلمروها عملاً توليد فعال و گسترده علمى نداشتهايم. حداقل آنكه در دو سده اخير در جامعه ما تحرك علمى كاهش يافته است، چون پرسشگرى به يك نياز واقعى رونق نيافته بود. اينكه به چه موضوعاتى پرداختهاند، نمايههاى دستاوردهاى علمى مشخص است. علم پزشكى به معناى مطالعات موردى، هم پيش از انقلاب و هم پس از آن صورت گرفت، چون مجموعهاى از نيازها در اين زمينه وجود داشت؛ اما آيا توليد علم در زمينه اقتصاد، جامعهشناسى ادبيات جامعهشناسى و روانشناسى هم صورت گرفت و آيا روانشناسى اجتماعى از اين منظر كه مردم ايران را به خوبى مورد شناخت قرار دهد و به ويژگىهاى هويتىشان توجه شود تا بر مبناى آن تنظيمات اجتماعى صورت بگيرد، غنا يافت؟
در مدلهاى معرفتشناسى ما، شايد بتوان گفت كه پس از ملاصدرا ما يك حركت بلند تاريخى به سمت تكامل معارف دينى نداشتيم. نسبيت در جهان امروز وارد شد ؛ اما ما نتوانستيم نسبيت سازگار با فطرت و آموزههاى اعتقادى خود را توليد و تئوريزه كنيم. اين واقعيتها در جامعه ما بوده، بنابراين نخبگان علمى ما به نوعى در قسمتهايى آنجا كه مستقل از روند عمومى توليد علم در جهان عمل مىكردند، توانستند حركات گروهى و فردى محدودى را سامان بدهند و آن گروهى هم كه به نوعى سعى كردند، خودشان را روزآمد نگاه دارند، آنها هم به نوعى در اين قلمرو جغرافيايى در مقام پاسخ گويى به نيازهايى كه ممكن است لزوماً نياز مبرم جامعه ما هم نبوده باشد، عمل مىكردند. من به ياد دارم كه معمولاً دانش آموختگان دانشگاهى، وقتى دكتراى خود را در خارج مىگرفتند و به كشور بر مىگشتند، چند روزى شاهد بوديم كه تا چند مدتى كه گرمى پيوند شان با نظام پژوهشى قبلشان وجود داشت، تلاشهايى مىكردند. همين كه در جامعه حضور يافتند و جامعه آنها را در غالب يك نظم اجتماعى به سؤال نگرفت و آنها در مقام پاسخ گويى به نيازها قرار نگرفتند؛ به طور طبيعى تحرك علمىاشان ركود يافت و به جاى توليد كننده به مصرف كننده تبديل شدند.
يعنى جامعه ايران يك جامعه پرسشگر نيست؟!
جامعه ايران جامعهاى است كه ضرورتهاى پرسش گرى در آن غنا نيافته است. در حالى كه جامعهاى كه مىخواهد بر مبناى آموزههاى اعتقادى عمل كند؛ سرشتى پرسشگر دارد. در واقع خدا كه كانونىترين موضوعى است كه ما در نظام اعتقادى خود داريم، در مقام پرسشگرى مرزهاى اعتقادى ما تا آنجا انعطاف مىيابيم كه بتوانيم هزاران برداشت از خود خداوند داشته باشيم و اين نشان دهنده اين است كه باب پرسشگرى در مكتب ما باز است.
پس چرا ما پاسخ برخى پرسشهاى خود را نمىگيريم؟
چون سامان متناسب آن را ايجاد نكردهايم. اگر بخواهيم قضاوت كنيم، بدون شناخت عميق از روانشناسى مردم ايران، نمىتوان به اين موضوع پاسخ داد، چون نخبگان علمى ما با فرهنگ ايران زندگى مىكنند. سازمانى كه ايجاد مىكنند، در فرهنگ ايران متولد مىشود و حكومتى كه در اختيار دارند، با اين فرهنگ آميخته است.
از ديدگاه روش شناختى، رويكرد نخبگان علمى ما با چه روشهايى صورت گرفته و محتواى پژوهش آنها چه بوده است؟
روشها همان روشهاى رايج در پژوهشهاى امروز بوده است در علوم كاربردى مطالعات ميدانى بوده و در علوم نظرى تفاوتهايى داشته است. مطالعات علم كلام متفاوت بوده و مطالعات فلسفى در ابعادى با نظم كلاسيك دنيا نزديكى داشته و در ابعاد ديگر تفاوتهايى داشته است و اين سؤال خوب است به همكارانى كه در اين زمينه كارهاى تخصصىترى كردهاند، ارجاع داده شود، چون خود سر فصل جديدى است. محتواى پژوهش هم به همين ترتيب.
از وقتى كه در اختيار ما نهاديد سپاسگزاريم.