پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - جاذبههاى اسلام براى انسان غربى - مرادى مجيد
جاذبههاى اسلام براى انسان غربى
مرادى مجيد
معرفى كتاب المسلمون الجدد
مؤلف: امام محمد امام
ناشر: آيسيسكو (سازمان اسلامى تربيت و علوم و فرهنگ سازمان كنفرانس اسلامى)
روى آوردن روز افزون تحصيلكردگان و فرهيختگان غربى به اسلام و شناخت آن، پديدهاى قابل توجه و تأمل است. طى قرون گذشته براى جلوگيرى از نفوذ اسلام در غرب، همه موانع به كار گرفته شد؛ به ويژه در دو قرن اخير، هجوم عداوتآميز به اسلام و مسلمانان، به اشكال و صور مختلف جريان داشته است؛ از اشغال نظامى تا استعمار سياسى و از استثمار اقتصادى تا تهاجم به عقايد فرهنگ و تمدنى اسلام و انكار سهم اسلام در پيشرفت تمدن بشرى و...
اكنون اسلام كه دومين دين بزرگ اروپا و غرب است، مورد توجه گروههاى روشنفكر و نخبه غربى قرار گرفته و گرويدن شمار زيادى از آنان به اين دين بزرگ، پديدهاى قابل مطالعه است.
كتاب »المسلمون الجدد« نخست به صورت سلسله مطالبى در روزنامه»الشرق الاوسط« به چاپ رسيد و پس از مدتى به دليل استقبال زياد خوانندگان، به صورت كتابى مستقل، از سوى سازمان تربيتى، علمى و فرهنگى سازمان كنفرانس اسلامى منتشر شد.
اين كتاب حكايت زندگى تازه مسلمانان در غرب و جاذبههاى اسلام و معنويت اسلامى براى انسان غربى است. نويسنده در آغاز كتاب مىنويسد: تازه مسلمانان بريتانيا، راه رهايى از عالم ماديات را در اسلام مىجويند. به رغم چهره مشوه و تيرهاى كه ابزارهاى تبليغاتى غرب از اسلام ترسيم كرده، ترور، خشونت، شرارت و... را به آن نسبت دادهاند؛ اما اسلام امروزه مورد اقبال فردى و جمعى بسيارى غربىها قرار گرفته و آنان، آرامش روانى، طمأنينه و جبران خلأ معنوى خود را در آن مىجويند.
برخى روان شناسان و جامعه شناسان غربى، توجه به اسباب روحى و روانى، برخى امور را اصلىترين عوامل گرويدن به اسلام دانستهاند؛ تزلزل وضعيت مالى، فروپاشى خانواده در نتيجه فشارهاى مادى، و احساس عدم امنيت و آرامش. اين همه و بسيارى مسائل ديگر، غربىها را واداشته تا با پناه جستن به معنويات و جست وجوى حقيقت و آرامش روانى، به اسلام روى آورند. نويسنده در ادامه به نظر يك مؤسسه اسلامى لندن اشاره مىكند و مىنويسد: بيشتر انگليسى هايى كه به اسلام روى مىآورند، پس از مطالعه هنر اسلامى يا معمارى يا زبان، يا پس از ديدار از يك كشور اسلامى و ارتباط با مسلمانان و شمار اندكى از آنان نيز پس از ازدواج با مسلمانان دين جديد را مىپذيرند.
نويسنده در چند بخش از كتاب، به معرفى آرا، افكار و كتب دكتر مراد هوفمن، سفير سابق آلمان در عربستان سعودى كه به اسلام گرويده مىپردازد. وى از گفت و گو و معاشرت خود با دكتر هوفمن سخن مىگويد و اينكه دكتر هوفمن، شرح انگيزههاى خود از گرويدن به اسلام را دشوار مىداند و چون ابو حامد غزالى، معتقد است كه كشف راز و ارزيابى تحول فكر آسان نيست. هوفمن نويسنده را به مطالعه كتابش »راه به سوى مكه« فرا مىخواند كه به تفصيل جزئيات مسلمان شدنش را در آن آورده است. هوفمن، پذيرش اسلام را در اثر نورى مىداند كه خدا در دلش افكنده است. نخستين جرقههاى آشنايى او با اسلام، در جريان مأموريت سياسى وى در الجزاير، در سمت كنسول سفارت آلمان در اين كشور، در سالهاى پيش از استقلال و زمان مبارزات ملت مسلمان الجزاير اتفاق افتاد.
هوفمن كه اكنون در لباس متفكر مسلمان، در مجامع و كنگرههاى فكرى - دينى و بين الاديانى مشاركت جدى دارد، ايمان خود را به اسلام، از شك در آموزههاى مذهب كاتوليك آغاز كرد: »من به ديانت كاتوليك، درايت و معرفتى تام داشتم و به تعبير دقيقتر از درون با اين دين آشنا بودم؛ ولى در همان حال شبهههاى فراوانى نيز نسبت به آموزههاى آن داشتم... به رغم آنكه فلسفه لودويك ويتگنشتاين را بسيار مىپسنديدم؛ ولى بر اينكه هيچ دليلى بر نفى وجود خدا ثابت نشده، يقينى تام داشتم. پس از حل مسئله اصل وجود خدا در خود درباره ماهيت ارتباط خدا و انسان جست و جو كردم تا اينكه به امكان، بلكه ضرورت وحى و دين باور يافتم. اما كدام عقيده و كدام دين؟ يهوديت، مسيحيت يا اسلام ؟
از رهگذر تجربه پاسخى كه گرفتم، سومى بود؛ قرائت مكرر آيه ٣٨ سوره نجم كه »و لاتزر وازرة وزر اخرى«؛ و هيچ بار برندهاى بار ديگرى را بر نمىدارد. اين آيه براى كسى كه اصل محبت به ديگرى را كه در مسيحيت وجود دارد، جدى گرفته است، شك ايجاد مىكند، زيرا آموزه مسيحى به ظاهر، به نقيضى فرا مىخواند؛ در حالى كه اين آيه قرآن تنها از اصلى اخلاقى سخن نمىگويد، بلكه متضمن دو مقوله و باور دينى است كه مبنا و جوهر انديشه دينى هستند:
١. اين آيه نافى و منكر وراثت گناه (اوليه) است؛ اينكه بار گناه كسى بر ديگران سنگينى نمىكند.
٢. اينكه مسئلهاى به نام واسطه ميان انسان و پروردگار را بر مىدارد و بدين ترتيب بار وساطت هم از دوش او برداشته مىشود پس جايگاه كشيشها و نفوذ و قدرتشان را كه بر وساطت ميان انسان و خدا و تطهير انسانها از گناهان استوار است، از ميان بر مىدارد.
اما مسئله وراثت خطا و گناه براى من اهميت بيشترى داشت، زيرا برخى عقايد اساسى مسيحى را از محتوا تهى مىكرد؛ مانند ضرورت نجات، تجسيد، سه گانگى خدا ومرگ به شيوه قربانى. من چنين تصور مىكردم كه شكست خدا در كار بندگان و ناتوانى او بر تغيير آنها، جز از راه توليد فرزند - پسر و قربانى كردن او و به تعبير ديگر، عذاب كشيدن خداوند براى منفعت بشر، امرى چندش آور، بلكه نهايت اهانت به پيشگاه الهى است.
كم كم به اين نتيجه رسيدم كه اصول و مبانى مسيحيت بر خرافات و افسانهها استوار است و پس از آن به نقش خطرناك و شرارتآميز پولس كه اصلا مسيح را نمىشناخته، نديده و با او هم صحبت نبوده و به تغيير و تحريف آموزههاى يهودى - مسيحى كه پيش از وى برنابا، امانتدارانه سامان داده بود دست زده، پى بردم. از اين پس يقين كردم كه شوراى ملى مسيحى در سال ٣٢٥ م با اعلان اينكه مسيح، همان خداست، دچار گمراهى و انحراف از تعاليم اصيل آن پيامبربزرگ شده است.
خلاصه سخن اينكه من به اسلام، به مثابه عقيدهاى اساسى و حقانى كه به هيچ تحريف و تزوير مبتلا نشده نگريستم و بهترين تعبير از توحيد و وحدانيت خدا را در اين دين يافتم؛ دينى كه بر خلاف برخى اديان، پيروان خود را ملت برگزيده خدا نمىداند و هيچ يك از پيامبران را در جايگاه الهى نمىنشاند.
هوفمن درباره جاذبههاى اسلام مىگويد: من قدرت جذابيت هنر اسلامى را اكنون بهتر از پيش درك مىكنم، زيرا در منزل تحت محاصره فرآوردههاى هنر اسلامى قرار دارم و درك مىكنم كه چرا تاريخ هنر غربى، حتى از تعريف هنر اسلامى عاجز است.
در ادامه اين كتاب با تجربه مسلمان شدن و زندگى برخى تازه مسلمانان اروپايى و امريكايى آشنا مىشويم. براى مثال زندگى نامه محمد على كلى، قهرمان سابق بوكس امريكا كه اسلام آوردنش واكنشى به تبعيض نژادى عليه سياه پوستان در ايالات متحده بوده است يا مايكل ولفى، نويسنده امريكايى از مادرى مسيحى و پدرى يهودى كه پيچيدگى و ابهامى كه دستگاه كليسا و كشيشان بر مسيح افكنده است و خاص بودن دين يهود براى يهوديان را موجب عطف توجه خويش به اسلام مىداند. وى مىگويد: يه اين ترتيب اسلام را دينى روشنتر و گستردهتر ديدهام، زيرا اسلام دين خدا براى همه انسانها است. از ديگر تازه مسلمانانى كه در اين كتاب به زندگى آنها اشاره شده، يوسف اسلام خواننده پر آوازه انگليسى است كه برنامههاى هنرى و موضعگيرىهاى سياسىاش، براى دولت انگلستان درد سر ساز بوده است.