پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ايران، عربستان و ارتباطات بين فرهنگى

ايران، عربستان و ارتباطات بين فرهنگى


طى سال‌هاى گذشته، تجربه‌هاى مختلفى داشتيم و مى‌توانستيم پايه‌هاى ارتباط فرهنگى خود را با برخى كشورهاى منطقه و همسايه استحكام ببخشيم و افغانستان، تاجيكستان و ديگر كشورهاى آسياى ميانه و اخيراً عراق، نمونه‌اى از اين كشورها هستند. برخى از اين كشورها با ما هم مرز بوده‌اند كه مشكلات خاص خود را هم داشته است. در حال حاضر عربستان يكى از كشورهاى همسايه ماست كه مشكلات هم مرز بودن را با آنها نداريم. اين كشور توجه خاصى به ايران دارد؛ پس از حوادث ١١ سپتامبر روابط اين كشور با ايالات متحده به تيرگى گراييد و شرايط جديد جهانى به گونه‌اى است كه اعتماد امريكايى‌ها نيز به سعوديها كاهش يافته است؛ از اين رو آنها به كشور ما به عنوان يكى از كشورهاى قدرتمند و مطرح منطقه به مثابه نقطه اتكا مى‌نگرند. اين شرايط فرصتى را در اختيار ما قرار داده كه بايد از آن به نحو مطلوب بهره بردارى شود. به نظر شما چگونه مى‌توان از اين مرجعيت به صورت بهينه بهره‌بردارى كرد؟
البته كارشناسان معتقدند كه ما در گذشته از چنين فرصت‌هايى به خوبى استفاده نكرده‌ايم. شايد تاجيكستان نمونه بارز آن باشد كه حتى با آنها زبان مشتركى هم داشتيم و اين زبان مشترك مى‌توانست انگيزه‌هاى ذاتى آن ملت را نسبت به ارتباط با ما ايجاد كند كه متأسفانه اگر درست قضاوت شده باشد، چنين نكرديم... .
متأسفانه نوعى واگرايى (اين واژه را در مقابل همگرايى، يعنى تشتت نگاه به مقوله‌ها به كار مى‌برم) نسبت به فرهنگ ديگر كشورها بيداد مى‌كند. در اين حيطه هم خلا يك سند چشم انداز، طى سال‌هاى گذشته به خوبى مشاهده مى‌شود. همواره اين ضرورت را احساس مى‌كردند چيزى بايد وجود داشته باشد كه ما را همگرا كند و پس از تضارب آرا، در عمل به يك نتيجه‌اى برسيم. به نظر من اگر سند چشم انداز به عنوان متنى قرار بگيرد، بسيارى مسائل كشور حل مى‌شود. ما در كشورى به سر مى‌بريم كه ميراث دار همان دوره تعدد نگاه‌ها در حوزه فرهنگ كشور هستيم. قصد ندارم به مشكلات اجرايى بپردازم و سطحى نگرى‌هاى برخى دست‌اندركاران را برجسته كنم؛ ولى چنين تشتتى واقعاً وجود داشته است. در اين مجموعه، نگاه بلند مدت خود به خود غايب خواهد شد؛ مثل جايى كه قدرت مركزى وجود ندارد، نمى‌تواند فراتر از ٣ يا ٤ سال را ببيند. بنابراين ضعف كلان نگرى در حوزه روابط بين فرهنگى، اصلى‌ترين خلايى است كه سبب شده، نتوانيم از پتانسيل‌ها و ظرفيت‌ها به خوبى استفاده كنيم. من در اين سفر به مقدار ظرفيت موجود براى ايجاد ارتباط توجه كردم! فقط هم در حيطه علمى فرهنگى اين ظرفيت‌ها را مورد بررسى قرار دادم چون در حيطه اقتصادى نيز ظرفيت‌هاى بسيارى وجود دارد كه بايد در جاى خود از آن بحث شود.
در بازديدى كه از گروه تاريخ دانشگاه ملك سعود داشتيم، متوجه شديم كه در بدنه علمى دانشگاه‌ها ديگر از قشرى‌گرى وهابيت در حوزه امور دينى خبرى نيست. گشودگى‌اى كه در محيطهاى علمى نسبت به ما وجود دارد، چه در گروه تاريخ و چه در سطح كلان نهادهاى علمى، همه نشان گر اين حقيقت است كه ظرفيت‌ها و تمايل بسيارى وجود دارد.
در همين گروه تاريخ كتابى توسط يكى از اساتيد به نام دكتر قامدى نوشته شده كه مسئله حمله مغول به بغداد و سقوط بغداد را مورد بررسى قرار داده است كه صفحه اصلى آن، عنوان »نقش شيعه، توهم يا واقعيت« منعكس است. وى در كتاب شبهه‌اى كه به فراوانى در محافل اهل سنت مطرح مى‌شود و از سوى اندك افراطيان به آن دامن زده مى‌شود كه شيعيان موجب سقوط خلافت شده‌اند، مورد نقد و بررسى قرار مى‌دهد كه اين به نظر بنده گام بسيار بلندى است.

ظاهراً كتاب جديدى است؟
بله اين كتاب جديدى است و شايسته است ترجمه شود و معرفى شايسته‌اى از آن صورت گيرد. به اعتقاد من به چنين گام‌هايى ظرفيت گفته مى‌شود.

واكنش‌هاى عمومى و محافل علمى، به همين گامى كه به تعبير شما، حاصل آن انفتاح علمى و فرهنگى است، چگونه بوده است؟
اين كتاب در جمعى كه همگى اعضاى هيأت علمى هستند، رسماً، به ما هديه شد؛ يعنى وقتى اين كتاب در آن محيط نوشته رسماً در محيط دانشگاهى به ما هديه مى‌شود، نشان مى‌دهد كه همه مجموعه، همگرايى لازم را دارند. افزون بر اين در صحبت‌ها و گفت‌وگوها، احساس خسرانى كه اينها به صراحت اصرار داشتند كه به دليل محروميت از دستاوردهاى علمى دچار آن هستيم، گاهى بيان مى‌كردند، كتابى كه در ايران تصحيح و چاپ شده و كتابى كه در كشورهاى ديگر اسلامى تصحيح و چاپ شده و به تعبير آنها صد برابر بهتر از كتابى است كه در ايران چاپ شده، همان بحث ظرفيت را مطرح مى‌كند .
اما در يك نگاه كلان ديگر، قصد دارم اين بحث ظرفيت و ضرورت توجه به آن را مطرح كنم و در عين حال وقتى بر ضرورت تكيه مى‌كنم؛ متأسفانه آن طور كه بايد به سراغ اين مسائل نرفته‌ايم.
اگر بحث جهانى شدن در حيطه اقتصادى، هنوز تحقق نيافته باشد، در بخش فرهنگ به صورت عملى تحقق يافته و چندين گام از جهانى شدن در حيطه اقتصاد جلوتر است.
در اين پهنه، خطراتى كه بحث جهانى شدن بر هويت‌هاى ملى و منطقه‌اى ايجاد مى‌كند، بايد مورد توجه قرار گيرد. ما براى حفظ هويت شرقى و اسلامى خود در اين جهان جهانى شده فرهنگى به چنين پيوندهاى فرهنگى‌اى نياز داريم و گسترش اين پيوندها، قطعاً موضع شرقى و اسلامى ما را در اين جهان تقويت خواهد كرد. بنابراين سخن اين نيست كه خوب است به سراغ آنها برويم، بلكه بحث از ضرورت است و بايد برويم.
به نظر من در اين زمينه، با وضعيت مطلوب فاصله بسيارى داريم. به لحاظ نظرى بايد بحث شود كه چگونه آن را سامان بدهيم و به كدام سمت ببريم، و هدف و غايت ما در اين اقدامات چه بايد باشد. بحث‌هايى كه فقط در كتاب نباشد و بتواند براى دست‌اندركاران اجرايى مبناى عمل قرار گيرد. معمولاً چنين بحث‌هايى وجود ندارد و تصميم‌ها معمولاً پشتوانه پژوهشى ندارند؛ ولى هر چه مى‌گذرد، مى‌توان گفت كه نسبت به گذشته وضع بهتر مى‌شود.
نكته ديگر درباره سؤال شما كه گفتيد عربستان ما را يك نقطه اتكا براى خود مى‌داند و نسبت به ما نرمش نشان مى‌دهد، به بحث نياز دارد كه البته من چنين نظرى ندارم و پذيرش اين مسئله برايم آسان نيست. شايد آنها هم به منظور گسترش پيوندها به مسئله بنگرند. البته جناح دينى عربستان هم زياد به گسترش پيوندها توجه و تمايل ندارد. در بخش سياسى هم آنها دو دسته‌اند: دسته‌اى از گسترش اين روابط ناخرسندند و تا جايى كه ممكن است در برابر آن مانع ايجاد مى‌كنند. دسته ديگر از صاحبان نفوذ در هيأت حاكمه هستند كه به اين موضوع تمايل دارند و انصافاً هم در اين باره سرمايه گذارى بسيارى مى‌كنند. به هر حال، به نظر من، توجه آنها از باب نقطه آتكا نيست، چون پيشرفت‌هاى آنها قابل توجه است و در ميان كشورهاى اسلامى چه به لحاظ اقتصادى و چه با در نظر گرفتن حرمين شريفين حالت پيشتازى دارند .
البته مسئله ام القرايى عربستان در ميان كشورهاى اسلامى از گذشته مطرح بوده است، و اين ويژگى بر نگاه كشورهاى اسلامى از جمله ايران موثر بوده است. اما بحث من از نظر تغييرات و تحولاتى بود كه بنا به شرايط جديد سياسى جهان حادث شده است. زمانى عربستان نگاهى بسيار مثبت و متكى به امريكا داشت؛ ولى پس از حوادث ١١ سپتامبر، ديگر چنين جايگاهى را در ارتباطات ميان دو كشور شاهد نبوده‌ايم و بسيارى اعتمادهاى سابق از بين رفت؛ لذا نگاه آنها در منطقه مى‌تواند به كشورى همچون ايران معطوف باشد كه بالاخره به لحاظ بسيارى ويژگى‌ها، چون قدرت و توان سياسى، اقتصادى، ايدئولوژيكى و... متمايز است. اين مسئله مى‌تواند نوعى خوش بينى را از ناحيه آنها نسبت به ايران به همراه داشته باشد. به هر حال ممكن است، موانعى هم در اين ميان وجود داشته باشد كه مؤيدات چنين تحليلى را كم اثر يا ضعيف جلوه دهد. شايد يكى از اين موانع عامل مذهب باشد. من قصد داشتم از شما بپرسم كه با لحاظ اينكه نحله‌هاى مختلف مذهبى، چون وهابى‌ها، سلفى‌ها، اخوان المسلمين و اخيراً القاعده در عربستان داراى ظهور و بروز بوده‌اند، نقش مذهبى در روابط ميان دو كشور چه تأثيرى دارد و آيا اين عامل مى‌تواند آن‌گونه كه بايد عامل پيوند دو كشور باشد تا شيعه بتواند به آنها يا آنها در مقابل نسبت به شيعه احساس تقريب داشته باشند؟
آيا تحت چنين شرايطى ارتباطات ميان دو حوزه مذهبى ايجاد مى‌شود؟
اين بحث به اطلاعات دقيق‌ترى نياز دارد، امّا در مجموع مى‌توان گفت كه بدون توجه به فكر سلفى‌گرى كه پديده‌اى عام در ميان كشورهاى اسلامى است، مشخصاً درباره وهابيت مى‌توان گفت كه مانند بسيارى نحله‌هاى فكرى ديگر چند لايه دارد و مجموعه واحد و يكپارچه‌اى نيست كه يك گونه با آن برخورد كنيم. دسته‌اى از عالمان دينى كه پرورش يافته دانشگاه اسلامى مدينه و دامن وهابيت و در اصالت سعودى هستند، چون به ديگر نقاط جهان سفر مى‌كنند و براى مثال به كشورهاى اروپايى مى‌روند، نسبت به آنها كه در داخل حجاز باقى مانده‌اند، گشادگى بيشترى دارند. نشان مى‌دهد كه اينها اهل فكر هستند و در اين شرايط و در محاصره فكرى، برخى حرف‌ها را مى‌زنند و همين كه با دنياى ديگرى روبه رو مى‌شوند، خواسته يا ناخواسته در افكار خود تجديد نظر مى‌كنند.
عده‌اى از آنها هم در منطقه حجاز زندگى مى‌كنند و دغدغه‌هاى علمى دارند و نگاهى علمى به كارشان دارند و ظرفيت بحث در آنها بسيار بالاست و حاضر هستند حرف بشنوند و گاهى واقعاً به ترديد مى‌افتند. در طول سالهاى گذشته نمونه‌هاى زيادى از اين نسل ديده‌ام. به ياد دارم، زمانى با يكى از آنها بحث مى‌كرديم. ايشان درباره حضرت امام (ره) مى‌گفت: ايشان يك عالم دينى است و چون كار سياسى مى‌كند، به همان اندازه‌اى كه كار سياسى مى‌كند، از كار عبادت باز مى‌ماند و اين يك نقص به حساب مى‌آيد. عالم دينى فقط بايد به كار دينى و علمى بپردازد. من متوجه شدم كه نمى‌توان با اين فرد، از يكى بودن سياست و ديانت سخن گفت و اين بحث مجال طرح ندارد. به او گفتم كه خليفه اول يا دوم حاكم جامعه بود و كار سياسى مى‌كرد. آيا آنها نيز به اندازه كار سياسى از خدا غافل بودند؟ بعد احساس كردم كه او با سكوت خود اعتراف كرد كه بايد بيشتر در اين موضوع فكر كند.
منظور اين بود كه بايد براى دسته‌اى كه ظرفيت علمى دارند، سرمايه‌گذارى بيشترى صورت بگيرد. اما گروهى هم در وهابيت وجود دارند كه اصلاً بحث كردن با آنها بى فايده است. اتفاقاً اين عده در ايجاد موانع و تنش پر كار هستند و تا جايى كه بتوانند در روابط مانع‌تراشى مى‌كنند. من حتى معتقدم كه نسبت به اين قشر سوم هم بايد سرمايه‌گذارى كرد. من در سفر عربستان با يكى از اين افراد برخوردى داشتم. در هواپيمايى كه ما را از رياض به مدينه مى‌برد، فردى از وهابى‌هاى افراطى و تندرو كنارم نشسته بود در طول مسير با هم گفت و گو مختلفى داشتيم. مرتب به من توصيه مى‌كرد كه شما درباره اهل سنت و سنى‌گرى بيشتر مطالعه كنيد من هم پاسخ‌هايى به آن مى‌دادم. از جمله گفتم كه شما چند كتاب از شيعه را فقط نام ببريد و لازم نيست كه حتماً آن را خوانده باشد، تا من متقابلاً كتاب‌هايى از اهل سنت را كه مطالعه كرده‌ام، نام ببرم... .
نكته جالب براى من اين بود كه چند بار در طول سفر به شيشه هواپيما تكيه داده و دست به دعا برداشت. من احتمال مى‌دادم كه دعاى سفر مى‌خواند يا از پرواز مى‌ترسد، اما در پايان سفر به من گفت كه شما مى‌دانيد چه دعايى مى‌كردم؟ من ديدم كه شما آدم خوبى هستيد، دعا مى‌كردم كه خداوند تو را سنى بكند، چون حيف است كه شيعه باشيد. اين مسئله نشان مى‌دهد كه زمينه براى بحث وجود ندارد و فضاى فكرى او بسته است.
بيشتر كسانى كه در عربستان و به خصوص در شهر مدينه مانده‌اند، از كسانى هستند كه مجال بحث با آنها زياد وجود ندارد. يكى از دوستان پيشنهاد كرد كه دست اندركاران مراكزى همچون مجمع جهانى تقريب بين المذاهب، رسماً و با تبليغات اعلام كند كه ما آماده گفت و گو هستيم و حاضريم، با بزرگان شما گفت‌وگوى علمى داشته باشيم و در حيطه علمى مناظره كنيم.
من هم فكر كردم كه اين روش آنها را وا مى‌دارد كه به گفت و گو تن بدهند و اين گفت‌و گوها بسيار مؤثر است. البته در صورتى كه نيت ما منكوب، سركوب و شرمنده كردن طرف مقابل نباشد؛ هدف اين باشد كه با احتجاح فرصتى به وجود آيد كه با دانشجويان آنها گفت و گو شود يا از همين وهابيان تندرو عده‌اى را به ايران دعوت كنند تا به كشورمان بيايند و مساجد ما را ببينند، چون اعتقاد اينها درباره ما از اساس باطل است.
همين كه با ميل خود بيايند و مساجد ما را ببينند و رفتار عامه مردم را كه ممكن است، در مواردى قابل دفاع نباشد مشاهده كنند و با عالمان دينى كه حجت هستند، حشر و نشر داشته باشند، بسيار مؤثر است. به نظر من براى اين مسائل بايد سرمايه‌گذارى شود. بنابراين عامل مذهب مى‌تواند نقش ايجاد اختلال را هم داشته باشد، اما بايد با تدبير موانع به فرصت‌ها تبديل شوند.

اين نكته بسيار ظريفى است كه ان شاء الله مورد توجه مسئولان قرار مى‌گيرد تا در آينده نزديك بتوانيم شاهد تحقق اين امر و برآيند مثبت آن باشيم. اما شما در صحبت‌هايتان به دانشگاه‌هاى عربستان اشاره كرديد، در مورد ظرفيت‌هاى پژوهشى در كشور همسايه ما شباهت‌هايى هم ميان دو كشور وجود دارد؛ مانند اينكه هر دو كشور به نفت و ذخاير نفتى خود متكى هستند. در داخل كشور خودتان، بعضاً مباحثى از اين دست وجود دارد كه به چه ميزان از درآمد صادرات نفت و فروش ذخاير نفتى در بخش پژوهشى و مراكز علمى سرمايه‌گذارى و هزينه مى‌شود؛ اين سؤال يك دغدغه بجا و در خور توجه و در عين حال نشان دهنده ميزان علاقمندى و پايبندى كشور به تحقيقات است. در صورت امكان، تجربه عربستان را با توجه به وجوه مشتركى كه اشاره شد، بررسى كنيم و بينيم كه آنها چقدر به امر پژوهش و تحقيقات علمى توجه و پايبندى دارند و سرمايه‌گذارى آنها در اين بخش به چه شكلى است؟ البته بايد پذيرفت كه از لحاظ ميراث علمى و فرهنگى كشور ما قدمت و ديرينه قابل توجهى دارد و اين ديرينگى شايد با بسيارى كشورهاى منطقه اصلاً قابل مقايسه نباشد؛ اما در شرايط كنونى وضعيت چگونه است؟ اگر چه سخنان شما گوياى اين بود كه پيشرفت‌هاى علمى در مراكز دانشگاهى اين كشور چشم انداز خوبى را براى آينده تصوير مى‌كند...؟
باز هم تاكيد مى‌كنم كه اطلاعات ما در اين سفر، آن قدر عميق و عام نيست كه بتوانيم به صورت دقيق و با اطمينان، به اين پرسش پاسخ بدهيم. اما به استناد مشاهدات و اطلاعات موجود بايد گفت عمده كارهاى علمى صورت گرفته در عربستان به دو - سه دهه اخير مربوط است؛ ليكن آنها در زير ساخت‌ها بسيار موفق بوده‌اند. به نظر من زير ساخت‌هاى آنها بسيار خوب است. كتابخانه‌اى با ٥ ميليون عنوان كتاب در دانشگاه ملك سعود كه ٣ ميليون عنوان آن كتاب‌هاى لاتين و بقيه كتاب‌هاى عربى است. هم چنين وجود جديدترين فناورى براى بازيابى اطلاعات در اين كتابخانه، بستر و فرصت خوبى است كه براى اهل پژوهش فراهم شده است. نمايشگاه دائمى آثار علمى و دانشگاه ملك سعود در تالار بزرگى دائر است و آثارى كه در همين مركز به چاپ رسيده بسيار چشمگير بود. مراكزى كه جديداً تأسيس كرده‌اند، مانند مركز نسخ خطى باب طين Bab tin پيش از اين معمولاً در اين زمينه فعاليتى نداشتند اين مركز هم براى امور خيريه است و هم براى تراث مخطوط آنها تأسيس شده است و باز هم همه تجهيزات مدرن را در آنجا به كار گرفتند و مدعى بودند كه حدود ٦٠ هزار جلد نسخه خطى را گردآورى كرده‌اند كه تمامى صفحات آنها عكس بردارى شده و قابل استفاده است و از شيوه‌هاى الكترونيكى هم استفاده شده است. اينها زير ساخت‌هاى بسيار خوبى است كه ايجاد كرده‌اند، اما توان بهره‌گيرى‌شان، شايد هم به لحاظ جمعيت و هم به لحاظ اينكه وضعيت اقتصادى در آنجا مجموعاً وضعيت خوبى است، شايد ميل به نهادهاى آموزش عالى به آن مقدار كه در كشور ما وجود دارد، در آنجا موجود نباشد. به همين دليل دانشجويان غير سعودى بسيارى در آنجا حاضر بودند. اگر چه در مقايسه با ١٠ سال پيش انسان احساس مى‌كند كه خود سعودى‌ها به طور محسوسى در جايگاه مختلف قرار مى‌گيرند.
به خاطر دارم چند سال پيش، براى خريد كتاب و ديدن كتاب‌ها به كتاب فروشى‌هاى مدينه مراجعه كردم. البته در ايام حج، بيشتر كتابفروشى‌ها بسته بود، ديدم كه تنها يك مورد از تعداد ١٥ كتابفروشى سعودى، از منطقه احصاء بود و بقيه از مصر، سودان و بقيه كشورهاى عربى بودند. اين نشان مى‌داد كه كارهاى علمى و فرهنگى به دست غير سعودى‌ها انجام و اداره مى‌شود. اما اكنون اين طور نيست، دانشجويانى كه فارغ التحصيل مى‌شوند، در همان جا به كار گمارده مى‌شوند و به نظر مى‌رسد كه خود كار را در دست مى‌گيرند. تعداد قابل توجهى دانشكده‌ها و دانشسراهاى خصوصى، در حوزه هوا فضا، پزشكى و... تأسيس شده است كه اصلاً در سال‌هاى گذشته نبود و بيشتر در سال‌هاى اخير راه اندازى شده است. اين نشان مى‌دهد كه ظرفيتى در حال شكل‌گيرى است و براى توليد علم يا حداقل انتقال علم فعاليت مى‌كنند. به مناسبتى شوراى عالى باز سازى شهر رياض را ديدم كه نشريه‌اى به نام »تطوير« (دگرگون‌سازى) دارند. اين نشريه يا بعضى از منشورات ديگر اين شورا نشان دهنده آن بود كه با سرمايه بسيار پژوهشى، براى باز سازى شهر رياض فعاليت مى‌كنند كه نمونه‌هايى از آن را براى شهردارى تهران فرستادم كه از اين مسائل آگاه باشند. اكنون رياض ٣/٤ ميليون نفر جمعيت دارد و براى ٣٠ سال ديگر، احتمالاً جمعيت ١٠ ميليون نفرى را براى آن پيش بينى كرده‌اند و از حالا مناطق شهرى را تقسيم بندى كرده و با پيش بينى يك كلان شهر، ٤ منطقه شهرى را در درون اين كلان شهر طراحى كرده به هر حال اين مسئله براى من قابل توجه بود و فكر نمى‌كردم كه تا اين حد كار كرده باشند. يا براى همين موضوع حج سال ٨١ بازديدى از مركز تحقيقات ويژه حج داشتيم. اين مركز را تأسيس كرده‌اند كه اكثر تصميمات جديد، از جمله درباره مسير حركت كاروان‌هااز اين مركز صادر شده و چقدر هم در كاهش ترافيك مؤثر بوده است. اين مركز از اعمال حج تا رفاه زائران را بررسى و تصميمات جديدى براى حل مشكلات آن ارائه مى‌كند.
به هر حال، اين توجه به پژوهش و زير ساخت‌هاى پژوهشى، كاملاً محسوس است؛ ولى قضاوت كردن درباره كارآمدى آن به نظر زود است. ولى در اين سمت و سو خوب حركت مى‌كنند.
بايد اضافه كنم كه اين مباحث مطلقاً به معناى آن نيست كه مثل شاهزاده‌هاى قاجار كه به منطقه‌اى سفر مى‌كردند و به به و چه چه مى‌كردند، خداى ناكرده سرمايه بزرگ و همت بلند و ستودنى خودمان را در اين مقايسه ناديده بگيرم؛ تنها مى‌خواهم بگويم كه ظرفيت‌ها و تجربياتى وجود دارد كه مى‌توان از آنها استفاده كرد و بحمد الله ما هم در اين جنبه‌ها، در مجموع داراى ظرفيت‌هاى بالايى هستيم و نبايد خداى ناكرده قدر ناشناسى كنيم.
ايام حج است و اميدوارم كه مصاحبه نيز در همين ايام به چاپ برسد. به نظرم بى انصافى است كه از مسئله حج هم سطحى عبور كنيم. شما هم در فرمايشات خود به آن اشاره‌هايى داشتيد. خودمان هم براى حضور در مراسم حج، با تاكيدى كه حضرت امام(ره) داشتند، بعثه را پايه‌گذارى كرديم و سازمانى براى سازماندهى حضور حجاج ايرانى در مراسم حج به وجود آورديم. به نظر شما اكنون در كيفيت حضور چه خلاهايى احساس مى‌شود و چه كارهايى مى‌توان انجام داد كه اين كيفيت حضور ارتقا يابد و در نقطه اعلاى آن مثمر ثمر باشد؟
اكنون كارهايى در حال انجام است؛ اما برخى كارها بايد گسترش بيابد و برخى كارها هم بايد ايجاد شود. قسمتى كه هست اما كم است، استفاده از ظرفيت حج براى تقويت پيوندهاى ايرانى‌ها با زائران ديگر كشورها است؛ به خصوص ايرانيان فرهيخته و كسانى كه بهره‌اى از علم دارند، بايد در اين فرصت باسازماندهى بيشتر، زمينه‌اى فراهم شود كه با كشورهاى ديگر ارتباط بيابند. در حال حاضر اين ارتباطات در حد مسائل دينى وجود دارد. برخى افراد به عناوين مختلف ارتباط ايجاد مى‌كنند كه تجربه بسيار خوبى است، اما واقعاً كافى نيست.

يعنى منظور شما اين است كه اين ارتباطات تابع يك حركت برنامه‌ريزى شده نيست و بيشتر انفرادى است...
خير، اتفاقاً اينگونه نيست ؛ منظور اين است كه بايد گسترش بيابد و نبايد در يك بعد باقى بماند.
يعنى ممكن است اين ارتباطات و فعاليت‌ها، تنها در يك بعد دينى و مذهبى يا در نهايت عبادى - سياسى باشد كه بهتر است در اين ابعاد محصور نماند و به مباحث فرهنگى و ارتباطات بين حوزه‌ها و اشخاص فرهنگى در كشور تعميم يابد...
براى مثال زائران هنگام ثبت‌نام سفر حج، سطح معلومات خود را بيان كنند و فهرستى از كسانى كه تمايل دارند، با ديگر كشورها ارتباط ايجاد كنند، فراهم شود، شايد از لحاظ اجرايى اين كار سخت باشد، چون من دست‌اندركار نيستم، از دشوارى‌هاى آن نيز آگاهى كافى ندارم اما مى‌توان با ساز و كارى مشخص، متقابلاً از كشورهاى ديگر هم افرادى شناسايى شوند و اين پيوندها تقويت شود. واقعاً حج بالاترين اجتماع مسلمانان است و نماد وحدت و همگرايى همه جهان اسلام به شمار مى‌آيد. بنابراين بايد تدبيرى در آن وجود داشته باشد. صرف اينكه با هم گرد خانه خدا طواف كنيم، كافى نيست. بايد نوعى اتحاد روحى هم ايجاد شود و از راه‌هايى همانند آنچه عرض كردم بايد استفاده نمود. قطعاً دست‌اندركاران امر حج كه زحمت زيادى هم مى‌كشند، با تجربه زيادى كه اندوخته‌اند، مى‌توانند راه‌هاى بهترى پيدا كنند.
پس عرض بنده اول اين است كه راهكار اجرايى مشخصى براى اين كار وجود داشته باشد ؛ به اين معنا كه اگر در حج اهداف مشخصى داريم و اين مسئله از متون دينى استخراج مى‌شود و در بيانات رهبر كبير انقلاب و رهبرى معظم وجود دارد. استخراج راهكار مشخص و مناسب لازم است كه تدبيرى انديشيده و راهكارى برايش انتخاب شود. اما قسمتى هم به آموزش زائران ايرانى مربوط مى‌شود كه خود نكته مهمى است. من در همين دو روزى كه توفيق زيارت مدينه را داشتم، نوع پوشش بعضى بانوان، ترجمان حقيقت ايران نيست. به نظر من، اينها اگر آموزش بيشترى ببينند و متوجه باشند، بيشتر از اين مسائل را رعايت مى‌كنند.

از وقتى كه در اختيار ما گذاشتيد سپاسگزاريم.