پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - دو گفتمان جهانى - فیاض ابراهیم
دو گفتمان جهانى
فیاض ابراهیم
١. جهان به سرعت در حال پويايى است و به صورت دريايى در آمده است كه امواج پى در پى، آن را در بر گرفته است. هر كس بخواهد بر خلاف آن شنا كند، خسته خواهد شد و عقب خواهد رفت. هم چنين اگر بخواهد سرجايش بايستد نيز خسته و نالان خواهد شد، پس تنها موج سوارى است كه مىتواند انسان را نجات دهد؛ يعنى استفاده از نيروهاى موج براى پيش برد اهداف خود.
٢. دو موج عظيم با رقابت با هم اين جهان را طى مىكنند؛ موج آزادى بيرونى به معناى ليبراليستى آن و موج عدالت طلبانه، به معناى عميق آن. شناخت اين دو موج مىتواند، دولتها و مردمان را از خرد شدن و برخورد با موجهاى مخالف و صخرهها جلوگيرى كند كه در صورت نخست، وسيله جنگپرانى ديگران نشود؛ مثل رضاشاه يا وسيله جنگطلبى ديگران نشود؛ مثل صدام.
٣. موج اول كه موج سرمايه دارى جهانى است، به دنبال حاكميت بى چون و چراى خود بر سراسر جهان است. اين مسئله نه تنها در مورد روابط بين الملل يا كشورهاى ديگر صدق مىكند، بلكه در مورد مسايل درونى خود كشورهاى سرمايه دارى نيز صادق و گوياست؛ يعنى اين موجى است كه چارهاى جز فراگيرى و سلطه بى حد و حصر ندارد، و گرنه نابود خواهد شد؛ مانند نظام شنود و جاسوسى گسترده در درون امريكا.
٤. موج نخست به دنبال شكستن قدرت دولت و مردمان، براى دستيابى به اهداف خود، يعنى قدرت و ثروت است كه اين را با جنگ و خشونتهاى نظامى انجام مىدهد؛ مثل حمله به عراق و تهديد سوريه به حمله نظامى يا كودتا (كه اكنون دومى قوت گرفته است) و مثل كودتاى شكست خورده ونزوئلا.
يا با خشونت فرهنگى سنتهاى مذهبى، روحى و فكرى جوامع را در هم شكند كه در نهايت با جنگهاى روانى - رسانهاى، آنها را به بازى بگيرد و در نهايت نتيجه بازى را به نفع خود تمام كند؛ مانند آنچه در ايران در دو دهه قبل رخ داد.
٥. تشكيل حوزهها و منطقههاى قدرتى (اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى و سياسى)، با محدوديت سرمايه دارى جهانى چون آپك، خاورميانه بزرگ، اتحاديه امريكاى شمالى و جنوبى و... در همين جهت است تا در نهايت بتواند با اين لشكرهاى اقتصادى و سياسى، به تسلط فراگير خود بر نظام جهانى تحقق بخشد. دولتها در حال تسليم در برابر اين امر هستند. علت اين است كه دولتها بر نظريهاى استوار بودهاند كه در حال نابودى است؛ يعنى نظريه دولت - ملت يا دولتهاى محدود در يك حوزه جغرافيايى.
٦. سرمايه دارى جهانى مردمان جهان را در اين نظريه يهود مسلكى (دولت - ملت) محدود مىكند ولى خود در يك نظريه دولت - مردم كار مىكند، پس انفعالى جهانى در ديگر كشورها به وجود مىآورد و سپس به نام آزادى مردمان، در ديگر كشورها، دخالت نظامى (كودتا يا حمله نظامى) مىكند و به نام حقوق بشر بر ديگر دولتها فشارهاى بين المللى وارد مىآورد كه همه اينها را در قالب دولت - مردم به وجود مىآورد.
٧. پس استقامت در مقابل اين نظريه با نظريه دولت - ملت، مثل بازى كردن در محوطه هيجده قدم در فوتبال است كه گل خوردن را در پى دارد، پس بازى را به زمين حريف كشاندن و دفاع كم هزينه است كه سبب پيروزى بر دشمن خواهد شد. موج ليبراليستى آنقدر كه از برخوردهاى فرهنگى مىترسد، از برخورد نظامى وحشت ندارد (مثل برخورد با مسايل مربوط به اسرائيل)، چرا كه خود سخت بى آبرو است؛ پس »ديپلماسى فرهنگى« و »ديپلماسى شفاهى« راه مبارزه با موج نخست است.
٨. موج دوم كه موج عدالتطلبى جهانى است، در حال گسترش در جهان و به طور خاص در ميان مردمان است. اين موج به عكس موج نخست، به دنبال صلح جهانى و عدم خشونتهاى جهانى (اقتصادى، نظامى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى) است و در مفهوم عدالت ريشه دارد، چون هر چيز را در جاى خود نهادن است كه با خشونت و تهديد ناسازگار است.
٩. صلحطلبى عدالت جويانه جهانى، با خشونت پورنوگرافى (جنسى انگارى) مخالف است، چون خانواده را مورد تهديد قرار مىدهد؛ با تهديد جنگ مقابله مىكند، چون ساختارهاى جوامع را دچار بحران مىكند و با تخريب محيط زيست مخالف است، چون خود ما نيز يكى از عناصر محيط زيستى هستيم و اين كار مانند بريدن شاخه زير پاى خود است؛ با فرهنگ مصرفى مك دونالدى مخالف است، چون با فرهنگ مصرفى، فرهنگ ديگر ملت را از جاى خود بيرون مىكند.
١٠. موج دوم نيز بايد خود را از دولت - ملت بيرون بكشد و در يك چارچوب نظريهاى دولت - مردم، به تحرك زياد وادارد، پس از ديپلماسى سياسى صرف بايد به سوى ديپلماسى فرهنگى و ديپلماسى گفت و گو از نزديك روى آورد. با مردمان جهان سخن بگويد و از حقوق جهانى مردمان دفاع كند؛ نه از حقوق بشر وضع شده در امريكا.
١١. ديپلماسى فرهنگى و ديپلماسى شفاهى، ضرورت تحول سياستهاى خارجى را مطرح مىسازد (تحولى جامع، سازمانى و نظريهاى). بايد با تأسيس»نهادهاى مردمى جهانى« كه بر اساس مشتركات مذهبى فكرى و فرهنگى بنا مىشوند و داراى اهداف مشترك هستند، نخستين گام را در جهت اين ديپلماسى فرهنگى برداشت (البته خود استقلالى و خود كفايى اين گروهها بسيار مهم است، و گرنه فراموش خواهند شد).
١٢. ديپلماسى سازمانى خارجى بايد از ديپلماسى سازمانى خاص آن خارج شود و با رايزنىهاى فرهنگى يك حالت تعاملى و دقيق پيداكند و از ديپلماسى دولت - ملت كه بر اساس وزارت امور خارجهاى صرف بود، دورى كرد تا ديپلماسى وزارت امور خارجهاى تنها در آخرين مرحله وارد صحنه شود؛ كمك به »خوديابى مردمان« ضرورت اساسى اين ديپلماسى است.
١٣. ديپلماسى فرهنگى بر اساس احترام به زندگى انسانها و فرهنگ مبتنى بر آن استوار مىشود كه همان »فطرت« انسانها است، پس خود به خود مردمان جهانى به دنبال اين ايده خواهند آمد، پس گفت و گوى »ميان فرهنگى« و »ميان مذهبى« و »ميان اجتماعى« سخت ضرورت مىيابد كه بنيان »توريسم غير سرمايهدارى« مبتنى بر تعامل و رشد فرهنگى متقابل را تشكيل مىدهد؛ بر عكس »توريسم سرمايهدارى« كه بر غارت فرهنگى، نابودى مردمان، پول و جنسيت استوار است.
١٤. »صلح مجازى« كه مورد تاكيد موج نخست است، بايد از نظر نظريهاى در مجامع بين المللى مورد حمله قرار گيرد؛ چرا كه صلح مجازى بر اساس جنگ و خشونت و در يك كلمه بر اساس قدرت بنا مىشود كه صلح نيست، بلكه بر يك ظلم بزرگ استوار است.
بر اين اساس قراردادهاى بين المللى به وجود مىآيد كه در سازمانهاى جهانى (سازمان ملل متحد) تدوين مىشود؛ به عكس »صلح حقيقى« كه در منظر مردمان جهانى تدوين مىشود و نمىتوان آن را در كاغذهاى باطله تنظيم كرد. اين صلح را مىتوان با همان سازمانهاى داوطلبانه جهانى انجام داد كه از مردمان تشكيل شده است؛ نه دولتها.