پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جنگ خليج فارس، پيامدها و پندها - عباسی حسین

جنگ خليج فارس، پيامدها و پندها
عباسی حسین

پس از آنكه ايالات متحده امريكا و هم پيمانانش، بيش از پانصد هزار سرباز به جنگ عراق و كويت گسيل داشتند(١)، آگاهان جهان عرب به يقين رسيدند كه چنين هزينه هنگفتى، براى حفاظت از مصالح ملت كويت و بر پايى قوانين انسانى و بين‌المللى، و ايجاد آرامش در منطقه خليج فارس نيست، بلكه اهداف فراوانى در پس آن است و سود سرشارى را براى جهان غرب به ارمغان مى‌آورد. انديشمندان جهان عرب، هر يك به يك يا چند هدف اشاره كرده‌اند، اما سياست‌هاى دراز مدت غرب، به ويژه امريكا نشان داد كه هماره از هر فضايى به سود خود بهره مى‌گيرد و براى يكايك اين اهداف سرمايه‌گذارى كرده است:
نياز روز افزون جوامع صنعتى به نفت كه با شركت در اين جنگ، دستيابى آنان به منابع نفتى آسان‌تر و كم هزينه‌تر مى‌شود. ٢
ميل ايالات متحده امريكا به بر پايى نظام نوين جهانى، براساس منافع خود، به ويژه پس از عقب نشينى اتحاد جماهير شوروى به مثابه هماوردى سياسى نابود كردن نيروى نظامى عراق، براى جلوگيرى از تهديدهاى اين كشور عليه اسرائيل يا پيش‌گيرى از تشكيل يك نيروى نظامى عربى - اسلامى كه امنيت اسرائيل را به مخاطره بيندازد.
جلوگيرى از پيدايش نيروى نظامى و يكپارچه اسلامى - عربى با استقلال سياسى، به عنوان نخستين پايه برقرارى وحدت اسلامى در منطقه خاورميانه.
همه كشورهاى غربى بر سر اين مسايل مهم تفاهم داشته و دارند و براى دستيابى به اهداف خود، از هرگونه تحريم اقتصادى، سياسى و نظامى كشورهاى اسلامى فروگذار نكرده و نمى‌كنند.
شايد بتوان گفت كه جنگ خليج فارس مى‌توانست با رايزنى‌هاى كشورهاى اسلامى و عربى سامان يابد و به نزاع نينجامد، اما غرب به گسترش آتش اين آشوب دامن زد، و براى جلوگيرى از خروج جهان سومى‌ها از بحران‌هاى روز افزون داخلى و منطقه‌اى وارد عمل شد.
امريكا با نابود كردن نيروى نظامى عراق، در پى آن بود كه درس بزرگى به همه كشورهاى جهان سوم و اسلامى بدهد و سلطه خويش را در عرصه فناورى و نظامى به نمايش بگذارد.
از سوى ديگر، كشورهاى اروپايى همواره نسبت به ايجاد يك نيروى نظامى و اقتصادى متحد در جهان اسلام هراسان بوده‌اند؛ هر چند در آن برهه زمانى، هدف اين كشورها از هم پيمانى با كاخ سفيد در جنگ خليج فارس، دفاع از اسرائيل نبوده و شايد اين مسئله، تنها وجه تمايز كشورهاى اروپايى و ايالات متحده در جنگ ياد شده باشد؛ اما امروزه پس از گذشت بيش از يك دهه، بنابر اعلام رسانه‌هاى خبرى، يكى از شرطهاى كشورهاى اروپايى براى استفاده صلح‌آميز جمهورى اسلامى ايران از نيروى هسته‌اى، عدم اتخاذ سياست‌هاى خصمانه عليه اسرائيل است. اين شرط نشان مى‌دهد تا چه اندازه اهداف و خواسته‌هاى اروپايى‌ها با ايالات متحده همسو شده است. شايد همين مسئله، تئورى نسبت دادن بمب‌گذارى‌ها و عمليات تروريستى در اروپا به يهوديان را تقويت ببخشد.
پيش‌گيرى از ظهور يك كشور مقتدر و پيش رو كه بتواند الگوى ساير كشورهاى منطقه باشد، در سياست بازى‌هاى اخير اروپا نسبت به غنى سازى اورانيوم در ايران نمايان شد. هراس از اتحاد جهان اسلامى عربى، در سخنرانى‌هاى مسئولان بلند پايه كشورهاى اروپايى، به ويژه وزيران خارجه و سياست گذاران بازار مشترك اروپا، به گوش مردم سراسر گيتى رسيد.
به گمان برهان غليون، انديشمند سورى و استاد دانشگاه سوربن، كينه و دشمنى غربى‌ها عليه اسلام - عرب عوامل متعددى دارد:
١. موقعيت استراتژيك و حساس جهان اسلام / عرب: در صورت پايان يافتن منازعات درونى و ايجاد وحدت، اين كشورها به تهديدى جدّى براى همسايگان اروپايى تبديل مى‌شوند و امنيت و آرامش آنها را بر هم خواهند زد! يارى رساندن كشورهاى غربى به جنگ‌هاى داخلى، تقويت برخى احزاب مخالف عليه حكومت‌ها، تقسيم‌بندى سياسى و جغرافيايى جهان اسلام و جهان عرب به پاره‌هايى گسسته و نا پيوسته، و تلاش براى محو هويت و فرهنگى اسلامى / عربى / ايرانى / افغانى / و... از ساز و كارهايى است كه غربى‌ها براى رسيدن به اين منظور به كار بسته‌اند.
٢. نفت ثروتى استراتژيك، بزرگ و استثنايى: غرب در تلاش است، با آسان‌ترين و كم هزينه‌ترين راه به اين سرمايه دست يابد. در نظر غربى‌ها، يگانه راه رسيدن به نفت، تضعيف بنيادهاى جهان اسلام / عرب، و محروميت اين منطقه از استقرار و ثبات است.
غرب كه براى دستيابى به اهداف و مصالح خود، از هيچ چيز دريغ نمى‌كند، با هرگونه پيشرفتى كه شايد به پس رفت غرب بينجامد، مبارزه مى‌كند؛ از اين رو فناورى هسته‌اى را لقمه‌اى بزرگ براى كشورهاى اسلامى مى‌پندارد.
٣. اسرائيل حامى منافع غرب: رژيم اسرائيل، پس از پايان يافتن جنگ دوم جهانى كه با فرو پاشى اخلاقى و روانى غربى‌ها همراه بود، توسط همين كشورها پايه‌گذارى شد. آنان از حمايت همه جانبه رژيم صهيونيزم، گرچه دشمنى همه جهان را در پى داشته باشد، فرو گذار نمى‌كنند؛ حتى مشكلات ميان جهان غرب و اسرائيل كه اندك هم نيست، با قربانى كردن كشورهاى ديگر پايان مى‌يابد.
برخورد و تعامل غرب با اسرائيل از هيچ قاعده، معيار، و روشى پيروى نمى‌كند؛ از اين رو هرگونه مقاومت كشورهاى اسلامى در برابر رفتارهاى تبعيض‌آميز و ضد بشرى اسرائيل، دشمنى با غرب به حساب آمده، فضاى بين‌المللى را تاريك و وهم‌آلود مى‌كند.
غرب، به ويژه امريكا، به رسميت شناختن اسرائيل و چشم پوشى از جنايات اين رژيم را گام نخست تفاهم و گشايش باب گفت و گو ميان جهان اسلام يا جهان عرب مى‌داند و چنان كه گفته شد، اروپا نيز ناچار است كه از اسرائيل حمايت كند.
٤. ناكامى استعمار گران غربى در كشورهاى اسلامى: روح انتقام جويى و تسويه حساب‌هاى تاريخى را در انديشه غربى حك كرده است. اسلام هم به مثابه يك نيرو يا شايد تنها نيروى مقاوم در برابر چيره‌گى سياسى و فرهنگى غرب، موجب وحدت و اتفاق نظر غربى‌ها براى جلوگيرى از رشد روز افزون اين دين شده است؛ يورش بى رويه عليه مبانى كشورهاى اسلام، اعلام نقض حقوقى بشر در بلاد اسلامى، نسبت دادن حركات تروريستى به مسلمانان، هجوم عليه زبان عربى، كوشش براى تخريب اتحاد مسلمانان، و مسايل فراوانى از اين دست.
اين همه، نشان هراس غرب از وحدت كلمه جهان اسلام و تبديل شدن آن به دينى جهانى و اثر گذار در روند تمدن است.
به نظر پروفسور غليون، غرب هيچ‌گاه جهان عرب، ايرانيان، افغان‌ها و... را نخواهد پذيرفت؛ مگر اينكه انديشه وحدت را از سر بيرون كنند و خود را اقوام و مذاهب متمايز و متناقض بر شمارند و براى شركت در پروژه برقرارى صلح و امنيت، دست غرب را در استفاده از ثروت‌هاى ملى، به ويژه نفت، بازگذارند. آنان بايد اسرائيل را بپذيرند و در برابر جنايات آن سكوت كنند و اسلام را دينى واپس گرا، طرفدار تروريسم، خشونت، دشمنى، و بربريت بدانند.
در جنگ خليج فارس، جهان غرب با ارائه تصويرى خشونت‌بار از كشورهاى عربى، مبارزه با اين مردمان خشن و عقب مانده را جايز شمرد و امروزه نيز با تشويش افكار عمومى، استراتژى تخريب جايگاه ساير كشورهاى اسلامى را پيش گرفته است. غربى‌ها با وجود كشمكش‌هاى درونى خود، در برابر كشورهاى ديگر همداستان مى‌شوند و ميدان كار زار را از جنگ جنوب و شمال، به درون كشورهاى ديگر سوق مى‌دهند و جنگ غرب - غرب، صورت جنگ مسيحيت - اسلام به خود مى‌گيرد و از اين رهگذر، ضربه‌هاى كارى خود را بر كالبد جهان اسلام وارد مى‌كند.
جنگ تحميلى عراق عليه ايران، نزاع‌هاى بى پايان در افغانستان، جنگ‌هاى داخلى لبنان، خشونت پايان‌ناپذير در عراق، جنگ‌هاى خونبار سودان، و خصومت پايان‌ناپذير هندوستان و پاكستان، جهان اسلام را به ميدان جنگ تبديل كرده و مسلمانان را از رسيدن به فناورى باز داشته است.
عصر شكوفايى اسلام و نوآورى‌هاى مسلمانان و خدمات انكارناپذير جهان اسلام به سر تا سر كره خاكى، جاى خود را به فرهنگى فاسد، انسان‌هايى مالا مال از تعصب دينى، سرزمين‌هايى لبريز از نيروهاى نظامى و شبه نظامى ضد بشرى، مردمانى همسو و هماهنگ با تروريسم و خشونت، و چهره‌اى غير انسانى، تمدنى عقب مانده داده است كه حتى ترحم برانگيز هم نيست و جز از راه تنبيه، تحقير و نابودى، نمى‌توان آن را تحمل كرد و سامان داد.
از ديگر شرايط جامعه اروپا، براى پذيرش جمهورى اسلامى ايران، به مثابه پل ارتباطى ميان آسيا و اروپا، رعايت حقوق بشر است؛ حقوقى كه از يك سو بر اساس خواسته‌هاى مبتنى بر بازار و اقتصاد آن كشورها استوار است برخى از آنها سنخيتى با قوانين دينى فرهنگى و ملى ايرانيان ندارد. از ديگر سو، حقوقى كه رعايت آنها توسط كشورهاى اروپايى در چار چوب‌هاى سياسى اين كشورها قابل فهم است و كشورهايى كه در آنها عدم رعايت حقوق شهروندانى مسلمان (از جمله مسئله حجاب در كشور فرانسه) و ساير اقليت‌هاى دينى، جلوه‌اى انسانى، مشروع، و مورد پذيرش سازمان‌هاى بين‌المللى به خود مى‌گيرد.

درس‌هايى كه بايد از جنگ خليج فارس آموخت
پس از اين جنگ، متفكران جهان عرب دو دسته شدند: گروهى اين جنگ را ياد آور شكست جنگ اعراب و اسرائيل ١٩٦٧ م پنداشتند و گروه ديگر، عدم تسليم در برابر امريكا و هم پيمانانش را نشانگر اراده جهان عرب براى تغيير وضعيت خود برشمردند.
امريكا در اين جنگ توانست بر منابع نفتى خليج فارس تسلط يابد و قدرت خويش را به رخ همه كشورهاى صنعتى بكشد .
در اين ميان، قيمت نفت براساس نياز و تفاهم‌هاى ميان كشورهاى صنعتى معين شد و در بخش استراتژيك، برترى نظامى اسرائيل نمايان گرديد و وحدت جهان عرب، در هاله‌اى از ياس و ابهام فرو رفت.
از آن پس، سرنوشت عراق از سرنوشت ساير كشورهاى مسلمان جدا شد. در بخش بين الملل، امريكا با شكست دادن عراق، بازار و اقتصاد اتحاديه اروپا را در سيطره خود در آورد و نياز ژاپن و آلمان (كه پله‌هاى پيشرفت را طى مى‌كردند) به نفت را افزايش داد. به اين ترتيب دستيابى به نفت، تنها با تن دادن به سياست‌هاى كاخ سفيد جامعه عمل مى‌پوشيد. در اين بخش، سازمان ملل متحد، مشروعيت خود را در كشورهاى جهان سوم از كف داد .
به اين ترتيب استعمارگرى بار ديگر زنده شد و با نام حقوق بشر، در سياست گذارى كشورهاى تهيدست و ناتوان داخل شد.
ناكامى كشورهاى غربى، با وجود برترى تكنولوژيكى، در دو جنگ الجزاير و ويتنام، در جنگ خليج فارس هم عقده باز كرد و نشان داد كه غربى‌ها از اين پس، با كشورهايى كه منافعشان را بر هم مى‌زنند، چگونه برخورد خواهند كرد.
اين جنگ، نه تنها هيچ سودى براى مردم زير فشار حكومت‌هاى عربى در بر نداشت، بلكه معادله را به سود ايران و شيوخ كشورهاى حاشيه خليج فارس تغيير داد، زيرا گسترش و دوام نظام‌هاى استبدادى، بيش از هر ساختار ديگرى، ضامن بقا و رضاى غربى‌ها است.
آنچه در پى مى‌آيد، ديدگاه انديشمندان جهان عرب درباره پيامدهاى جنگ خليج فارس و تأثيرات و راهكارهاى خروجى از اين بحران است. اين نويسندگان و انديشمندان به جريان‌هاى فكرى متعددى تعلق دارند؛ از اين رو چه بسا بحران را از زاويه‌اى ديگر نگريسته باشند. ٣
راهكارهاى ارائه شده توسط اين فرهيختگان، مى‌تواند راه را براى برون شدن از بحران‌هاى داخلى و منطقه‌اى هموار سازد.

برهان غليون
١. جنگ خليج فارس، تنها لحظه‌اى استثنايى از مواجهه پيگير و تاريخى جهان عرب / اسلام با كشورهاى غربى حاكم بر نظام جهانى است؛ از اين رو، اين لحظه كه اوج صورى بحران است، چشم انداز و دستاوردهاى نهايى را رقم نمى‌زند، بلكه اوضاعى استراتژيك سياسى، و روانى جديدى در پى دارد و بى گمان آثار منفى بخش سياسى و روانى مسئله گرانبارتر و ژرفناك‌تر است و به نظر مى‌رسد، تبعات منفى بحران به زيان ايالات متحده و هم پيمانان غربى‌اش خواهد بود.
نتايج به دست آمده ثابت و هميشگى نيست، زيرا هر چه بر دامنه اعمال فشار در منطقه افزوده شود، نيروهاى مقاومت آشكارتر مى‌شود و تنش‌هاى درون حزبى، درون كشورى، و خصومت‌هاى داخلى، جاى خود را به مقاومت و هم بستگى مى‌بخشد و توده مردم از ناكار آمدى سياسى حكومت‌هاى خود آگاه‌تر خواهند شد.
امريكا كه وانمود مى‌كند، پيروزى در اين نزاع و جنگ را به سود خود پايان داده، در واقع به هيچ يك از اهداف خود نرسيده است ؛ از اين رو، خيال ايجاد يك امپراتورى بزرگ را از سر بيرون خواهد كرد و ملت امريكا نيز دير يا زود درخواهند يافت كه تن دادن ايالات متحده به جنگ و خشونت در بيرون از مرزهاى كشور، همه و همه به خاطر گريز از شكست‌ها و انحطاطهاى اقتصادى كاخ سفيد است.
امروزه كشورهاى جهان سومى كه به لحاظ صورى، هماره شكست خوردگان جنگ با غربى‌ها هستند، نه تنها به اين باور رسيده‌اند كه پيروزى نظامى، هيچ راه حلى براى گذار از بحران‌هاى اين كشورها به ارمغان نمى‌آورد، بلكه دريافته‌اند كه هر گونه پيروزى غربى‌ها، شكاف طبقاتى را ژرف‌تر مى‌كند و بر گستره خشونت و خون‌ريزى مى‌افزايد. به بار نشستن شكوفه‌هاى نوميدى و قربانى شدن آرزوهايى چون وحدت و ترقى خواهى، پس از جنگ خليج فارس، در چهره سياستمداران عربى كه به يارى كاخ سفيد، عليه عراق برخاستند نمايان شد و على رغم پيروزى ظاهرى در آن جنگ، هيچ يك از كشورهاى عربى از آن خرسند نشدند، زيرا هيچ گونه پيشرفت و تغييرى براى آنان به همراه نداشت، بلكه به عكس، هر روز بر هراس اين كشورها از شكل‌گيرى دوباره جنگ و خون‌ريزى و البته دادن چندين امتياز ديگر به كشورهاى غربى افزوده مى‌شد. كشورهاى عربى به يقين رسيده‌اند كه هر بحران و تنش در منطقه، از قدرت آنان مى‌كاهد، بر قدرت اسرائيل مى‌افزايد، امتيازهاى اقتصادى و سياسى فراوانى به كشورهاى غربى مى‌دهد، و انديشه وحدت عربى كم رنگ‌تر مى‌شود.
اين كشورها بايد به جاى سردادن شعار »وحدت جهان عرب« به »وحدت جهان اسلام« بينديشند؛ وحدتى كه تماميت ارضى، فرهنگ، اراده ملى، و مذهب هيچ يك از كشورهاى اسلامى را تحت الشعاع قرار ندهد، بلكه اتحادى باشد كه در سايه آن، خواست ملى و دينى مردم هر كشور رشد يابد و از ميزان تنش بكاهد و دست آخر دموكراسى را براى آنان به ارمغان آورد.
٢. مشكل سترگ همه كشورهاى صنعتى اين است كه نمى‌توانند در جنگ و بحران، به لحاظ سياسى پيروز شوند؛ هر چند به لحاظ نظامى به نتايجى مى‌رسند، زيرا اين كشورها، ساز و كار ارايه راهكارهاى مناسب و درست، براى مشكلات و نابسامانى‌هايى كه به جنگ مى‌انجامد، ندارند. بازده اين جنگ و بحران، چيزى جز افزايش دامنه شكاف، تناقض و تفاوت‌ها نيست.
درونمايه هم پيمانى غربى‌ها، باز داشتن »ديگرى« از تحقق اهداف آنان است ؛ نه ساختن اوضاع ثابت و نوين، از اين رو استراتژى جديد غرب، به محض احساس خطر، لشكركشى است .
به گمان برهان غليون، تاكيد بر بعد اسلامى در استراتژى جهان عرب، مى‌تواند عامل اساسى رسيدن به خواسته‌ها و پيروزى در نزاع‌هاى آينده باشد: امروزه جهان عرب آگاه است كه استراتژى كشورهاى غربى، بر حذف جهان اسلام از گردونه تمدن سازى استوار است و غربى‌ها در تلاش‌اند از كشورهاى اسلامى مصرف كنندگانى بسازند كه حتى خوراك و پوشاك فرهنگى خويش را هم از غرب وارد كنند.
اين آگاهى، عزم انديشمندان عرب را براى وحدت، جزم كرده است بر خلاف اعلام رسانه‌هاى خبرى غرب، نخستين جنگ خليج فارس، انديشه يكپارچگى جهان عرب را از ميان نبرد، بلكه عدم وحدت جهان عرب، بازده مستقيم جدّى نگرفتن اين همبستگى و پذيرش نياز مبرم به آن است.
از يك سو، مردم جهان عرب دريافتند كه دفاع از مسئله امنيت منطقه، دشمنى با اشغالگرى اسرائيل، و فراخوان توسعه مدنى توسط سردمداران سياسى عرب، شعارهايى بيش نبوده‌اند و از سوى ديگر، حاكمان عرب، به ويژه پس از سرنگونى رژيم بعثى صدام، به اين نتيجه رسيده‌اند كه در قبال تن سپردن به سياست‌هاى امريكا و اعطاى امتيازات پنهانى به كشورهاى غربى، چيزى عايدشان نمى‌شود، زيرا يگانه هدف هم پيمانان صنعتى و سياسى غرب، محافظت از سلطه خود بر جهان است و قاعده اساسى آنان، به كارگيرى سياست، زور و خشونت، و بستن باب گفت و گو و اراده ملى به روى آن دسته از كشورهاى جهان سوم است كه پيشرفت و مشاركت جهانى را در سر مى‌پرورانند.
دستاوردهاى ناچيز غرب در بخش سياسى و نظامى در جنگ‌هاى اخير منطقه، و افزايش فشار بر كشورهاى اسلامى، به ويژه ايران، براى دگرگون ساختن ساختارهاى سياسى اين كشورها نشان مى‌دهد كه غرب و به ويژه امريكا، از يك مشكل اساسى رنج مى‌برد كه آن را درمانى نيست و اين بيمارى مزمن، به پسروى اين كشور، در همه عرصه‌ها خواهد انجاميد و جهان سومى‌ها، با همه مشكلات داخلى و خارجى، حقوق خويش را مطالبه خواهند كرد.
از اين منظر، استراتژى غرب به بن بست خواهد انجاميد، زيرا همه همت خويش را تخريب، انهدام و شكست ديگران و در صدر آنها جهان اسلام قرار داده است. غرب، خود از اين ناكاميها آگاه است؛ از اين رو هماره در پى مشروعيت بخشيدن بين‌المللى به عملكردهاى سياسى خويش است.
برخى آگاهان سياسى بر اين باورند كه اشتباه جبران‌ناپذير غرب در جنگ خليج فارس، آتش افروزى و موضع‌گيرى در چار چوب‌هاى استراتژيك كهن است، زيرا مفاهيمى چون جنگ، شكست و حتى پيروزى، در فرهنگ نامه نظام نوين جهانى تغيير يافته است؛ گرچه نبردها با سلاح‌هاى پيش رفته امروزى بر پا شود.
در فضاى نوين جهانى و با تغييرات بنيادينى كه در عرصه مفاهيم رخ مى‌دهد، انديشه پيروزى نظامى جهان عرب بر اسرائيل و رژيم صهيونيستى، نابخردانه مى‌نمايد، زيرا چنين جنگى، نبرد ديگرى به همراه مى‌آورد. بنابراين بايد از تمام فرصت‌ها، براى برهم زدن تعادل دشمن يارى جست؛ به ويژه كه در اين برهه، افكار عمومى متوجه جهان عرب شده است.

الياس خورى
١. با پايان يافتن نظام سوسياليستى، امريكا يكه تاز جهان شد. بازتاب اين رخداد در جاى جاى جهان متفاوت بود؛ در اروپاى شرقى و ميانه، باب دموكراسى سياسى را گشود، اما برخى كشورهاى جهان سوم، خود را در برابر سلطه امريكايى بى پناه يافتند و جهان عرب، براى ديگر بار، در آستانه مستعمره شدن قرار گرفت.
٢. از قرن نوزدهم تا به امروز، ديدگاه استعمار گران بر دو پايه استوار بوده است:
نخست جلوگيرى از اتحاد نظامى جهان عربى / اسلامى و ديگرى جلوگيرى از يكپارچگى جهان عرب / اسلام. بر اين اساس، امريكا براى برقرارى صلح در خاورميانه تلاش مى‌كند، اما اين شعار سياسى سه مسئله در پى دارد؛ نخست از ميان بردن و بى معنا جلو دادن مسئله فلسطين، به عنوان آخرين دژ مقاومت در برابر سلطه امريكايى - صهيونيستى. دوم، به يغما بردن مواد خام كشورهاى عربى و انتقال اين سرمايه‌ها به غرب صنعتى، و سوم جلوگيرى از فعاليت و تلاش مشترك كشورهاى عربى / اسلامى.
راهكار الياس خورى، رسيدن به استقلال است؛ استقلالى كه دموكراسى، سنگ بناى آن باشد: دموكراسى، تنها افق گشاده‌اى است كه مى‌توان از آن، در فضاى سلطه امريكايى بهره‌مند شد؛ دموكراسى، عليه ناديده گرفتن حقوق اقليت‌ها. نخستين گام براى آزادى در نگاه الياس خورى، بيرون راندن اشغالگران است. دموكراسى، تكثرگرايى سياسى و آزادى مدنى را نيز به ارمغان مى‌آورد و راهكار مناسبى براى حل مسئله فلسطين است؛ بدين معنا كه حقوق مردم فلسطين را در رقم زدن سرنوشت خويش آشكار مى‌سازد و نيز سلطه نظامى اسرائيل را محدود مى‌كند.

خلدون النقيب
در نگاه اين انديشمند، مداخله بيگانگان، به استمرار وضعيت نابسامان موجود در جهان عرب، يعنى نظام عربى سلطه جو و واپس‌گرا دامن مى‌زند. انديشمندان عرب بايد به جاى تعارف با حاكمان خود مردم را به گرفتن زمام امور دعوت كنند.

محمد سليم العوّا
جنگ خليج فارس، برخى انديشمندان اسلامى را به ضرورت بازبينى و تاكيد بر مبانى سترگ اسلامى، همچون »شورا« واداشت. محمد سليم العوا، تنها راهكار مناسب كشورهاى عربى پس از بحران خليج فارس كه »آزادى« و صيانت از »حقوق بشر« را به ارمغان مى‌آورد، تاكيد بر »شورا« مى‌داند وى مطالبان اين سه مقوله را همسان بر مى‌شمارد.
عوّا دموكراسى را ابزار عصرى و كار آمد پى ريزى »شورا« معرفى مى‌كند؛ بدين معنا كه قانون گذارى، در جايى كه نص معتبرى در ميان نباشد، به وسيله مردم انجام گيرد. وى، بر خلاف بسيارى ديگر از انديشمندان عرب كه معتقدند مردم نمى‌توانند سرنوشت خويش را رقم بزنند، انقلاب اسلامى ايران را نمايش قدرت و خواست يك ملت در برابر غرب و مخالفان نظام اسلامى معرفى مى‌كند.

احمد يوسف احمد
اين نويسنده، قوميت گرايان جهان عرب را به شفاف نبودن مبانى و مواضع متهم مى‌كند. در نظر او، قوميت گرايان در آغاز بايد به خود آگاهى برسند تا بتوانند آزادانه به نقد حاكمان مستبد عرب بپردازد. وى هم چنين سوء استفاده رژيم صدام حسين از قوميت گرايى و شعارهاى فريبنده را آشكار مى‌سازد. به نظر يوسف احمد سياستمداران عراقى، با صف آرايى‌ها و تحرك‌هاى فراوانى، جهان عرب را به لرزه درآورده، هماره در پشت شعارهاى فريبنده قومى - اسلامى، همچون سخن راندن از آزاد سازى فلسطين، پنهان شده‌اند: موافقت نامه با محمد رضا شاه پهلوى در ١٩٧٥م بر سر تقسيم شط العرب (اروند رود)، الغاى اين توافق نامه در سال ١٩٧٠ م، به بهانه عدم التزام ايران به اين قرار داد و آغاز جنگ عليه كشورى اسلامى، پذيرش اين قرارداد در سال ١٩٩٠ م براى گرفتن امتياز همكارى ايران در بحران خليج فارس، پى‌ريزى برچيدن نظام سادات در ١٩٧٨ م و ١٩٧٩ م، خريد غير قانونى اسلحه در سال ١٩٨١ م، و تجاوز به يك كشور اسلامى - عربى (كويت) در ١٩٩٠ م.

عبدالخالق عبدالله
تاريخ معاصر خاورميانه نشان مى‌دهد كه بيشتر بحرانهاى خليج فارس، ره آورد فقدان دموكراسى است و نظام‌هاى حاكم در منطقه، ساختارهايى فردى و سلطه جويانه است.
در نگاه وى، نبود آزادى‌هاى بنيادى، مرگ مشاركت سياسى و فقدان دموكراسى، بحران خليج فارس را به بار آورد.

السيد ياسين
به نظر السيد ياسين، همواره معضلات شش گانه‌اى جهان عرب را آزرده است.
وى، بحران خليج فارس را با توجه به اين معضلات بررسى كرده است:
١. گفتمانهاى فرهيختگان عرب در مواجهه با بحران:
ويژگى‌هاى اين گفتمان:
يك. كمك رسانى كوركورانه به يكى از طرفين جنگ عراق و كويت.
دو. تغيير ديدگاه و نداشتن موضعى مشخص .
سه. سپيد و سياه ديدن بحران و دست آخر محروم ماندن از بررسى نقادانه آن.
چهار. گفتمان برخى انديشمندان عرب و راهكارهايشان، آميزه‌اى از مسايل كلان و اساسى است.
پنج. دگرگون شدن گروهى از انديشمندان براى توجيه سلطه‌هاى حاكم كشورهاى عربى .
شش. برخورد منطقى و خردمندانه برخى ديگر از فرهيختگان عرب با اين بحران و بر گرفتن مواضع عليه سلطه‌هاى حاكم.
هفت. گروهى ديگر به تاييد جنبش مردمى و حكومت عراق پرداختند و از تحليل نقادانه‌اى بحران باز ماندند .
٢. مسئله »ما« و »ديگرى« در روابط ميان كشورهاى عربى: اين مشكل نه تنها در ميان سلطه‌هاى حاكم، بلكه به دليل فقدان دموكراسى و آزادى بيان، به فرهيختگان كشيده شده در برخورد با اين معضل، بايد سه گفتمان »سلطه«، »فرهيختگان«، »مردم« را پژوهيد.
٣. دستگاه فكرى و انديشه سياسى جهان عرب پس از جنگ جهانى دوم، روش انديشه سياسى، بر دو پايه استوار بود: يكى مسئله جدايى يا يكپارچگى عربى و ديگرى قضيه سنت و مدرنيزم. بحران خليج فارس، ضرورت بازبينى در منظومه روش‌ها و شگردهاى سياسى جهان عرب را آشكار ساخت.
٤. تحليل فرهنگى ارزش‌هاى موجود در جوامع عربى؛ بايد رويكردهاى عربى و اسلامى را بررسى كرد. بنياد اين بررسى را گفت و گوى پويا و سازنده ميان جريان‌هاى قوميت‌گرا، ليبرال، و اسلامى تشكيل مى‌دهد.
٥. بررسى رابطه وحدت جهان عرب با ساير كشورهاى جهان، به ويژه با توجه به نظام نوين جهانى.
٦. بعد تبليغاتى در جنگ خليج‌فارس؛ از يك سو ايالات متحده امريكا، از رسانه‌هاى تصويرى به سود خود بهره گرفت و از سوى ديگر، همان گونه كه پيش از اين، رژيم صهيونيستى، ريشه چالش جهان عرب و اسرائيل را در زبان عربى معرفى كرده بود، دولت عراق در اين جنگ و پيش و پس از حكومت صدام حسين، ساير حاكمان كشورهاى عربى با اتخاذ گفتمان سياسى ويژه و از رهگذر زبان، به نشر آگاهى‌هاى نادرست پرداختند. به كار بستن واژه‌هايى چون دموكراسى، سوسياليزم، وحدت، عدالت اجتماعى، و استقلال، به قصد فريفتن و منحرف ساختن افكار عمومى، به از ميان رفتن جايگاه و مصداق اين گفتمان و عدم باور توده مردم به اين مفاهيم دامن زد. سردمداران جهان عرب با سوء استفاده از آيات و مفاهيم دينى، و با بازى‌هاى زبانى مدرن، حتى بر انديشمندان هم تأثير گذاردند.
السيد ياسين، عربستان سعودى را قربانى يك وهم بزرگ مى‌پندارد ؛ وهم و واهمه از دست دادن دوستى با امريكا: حاكمان سعودى اين تصور دهشتناك را بر نتافتند كه چگونه مى‌توان بدون حمايت ايالات متحده زيست و بر پا ماند و دعوت از سران و نيروهاى نظامى امريكا، در اين كابوس ريشه داشت. به گمان وى، زيان به بار آمده از سياست‌هاى سعودى‌ها، به مراتب بيش از خسارت‌هاى جنگ عراق و كويت است.
سرخوردگى حاكمان عرب در نگاه السيد ياسين در رويارويى با اسرائيل و حل مسئله فلسطين از عوامل اساسى بحران است: هم چنين وحدت جهانى عرب با اكراه و اجبار توده مردم جامه عمل نخواهد پوشيد كه وحدت را بر رسيدن به دموكراسى و رعايت حقوق بشر مقدم شماريم.

احمد صدقى الدجانى
اين نويسنده عرب، نقش و عملكرد رژيم صهيونيستى در تشديد بحران خليج‌فارس بررسى كرده است: دو ماه پس از بحران خليج فارس، با هزارمين روز انتفاضه فلسطين عليه اشغالگران اسرائيلى همراه بود. مهاجرت يهوديان شوروى سابق به سوى سرزمين‌هاى فلسطينى و اردن، براى ديگر بار پس از ١٨٨٢ م آغاز شده بود. از يك سو صهيونيست‌ها، برگردهم آمدن يهوديان در سرزمين موعود تاكيد مى‌كردند و از ديگر سو بر عزم فلسطينيان افزوده شد؛ اما رژيم صهيونيستى موضع‌گيرى و نقش ويژه‌اى به عهده گرفت:
١. در آغاز، سران اين رژيم بر گسترش بحران دامن زدند و سد راه گفت و گو و صلح شدند ؛ ولى با بالا گرفتن آتش جنگ، در تبليغات غربى از نقش و بانگ اسرائيليان در خاورميانه كاسته شد .
٢. سران رژيم صهيونيستى بر آن شدند تا در زمره متحدان ايالات متحده امريكا در آيند؛ اما به سرعت دريافتند كه كاخ سفيد در اين زمينه، خواهان هم بستگى با تل‌آويو نيست.
٣. اسحاق شامير اعلام داشت: بحران خليج فارس، هيچ ربطى به مسئله فلسطين و چالش عرب - يهود ندارد. البته برخى كشورهاى غربى، در اين باره ديد گاه‌هاى متفاوتى ارائه دادند.
٤. با افزايش بحران، انتفاضه شدت بيشترى گرفت و امريكا ناچار شد، اسلحه‌ها و امكانات نظامى بيشترى در اختيار اسرائيل قرار دهد.
٥. رژيم عراق از آغاز تا پايان بحران، حدود چهل موشك به سرزمينى‌هاى اشغالى پرتاب كرد كه هنوز هم از آمار خسارت‌هاى آن اطلاع درستى وجود ندارد؛ ولى ترس و هراس اسرائيلى‌ها در مجله‌ها و روز نامه‌هاى اين رژيم، بازتاب گسترده‌اى داشت.
بحران خليج فارس، از دو حقيقت عمده پرده برداشت: نخست اينكه اسرائيل نمى‌تواند ضامن مصالح غربى، به ويژه نفت باشد و دوم اين كه اسرائيل بار سنگينى بر دوش سياست واقتصاد امريكاست. هم چنين آشكار شد كه اسرائيل - آن چنان كه گمان مى‌رفت - آسيب‌ناپذير نيست و برخلاف ادعاها، قدرت و نيرورى فراوانى ندارد.
از سوى ديگر، برخى از انديشمندان جهان عرب دريافتند كه منطقه، نيازمند ساختارى كارآمد با اهداف درست و مشخص است كه در برابر سلطه امريكايى مقاومت كند و از توده مردم مسلمان، در جاى جاى كشورهاى اسلامى كه هر آن آماده انتفاضه‌اى ديگراند، بهره‌مند شود.

سعيد بن سعيد العلوى
در نگاه اين نويسنده، سرچشمه بحران‌هاى اسلامى - عربى دو مسئله است ؛ يكى به دست گرفتن ثروت‌هاى ملى و خاصه نفت، براى پيشبرد صنايع اروپايى، امريكايى و ديگرى سپردن وظيفه مشخصى به اسرائيل:
١. حمايت از اهداف اقتصادى - استراتژيك غرب و ارائه راهكارهاى مناسب براى رسيدن به اين اهداف.
٢. در ابهام فرو بردن جوامع اسلامى - عربى .
وى بر آن است، حتى اگر عرب‌ها خود را جهانى يكپارچه ندانند، غرب به ديده يك جهان واحد بدان‌ها مى‌نگرد و بى شك، جنگ خليج فارس، پايان جنگ‌ها نخواهد بود، زيرا منابع سودآور براى پروژه‌هاى صنعتى و اقتصادى غر ب (اروپا و امريكا) و ژاپن، در دل كشورهاى عربى - اسلامى نهفته است.

على أومليل
به نظر على اومليل، امريكا براى تخريب همه جانبه عراق و رسيدن به سلطه در منطقه، نقشه‌ها و برنامه‌هاى فراوانى را دنبال كرد:
١. ماهها پيش از بحران ياد شده، ايالات متحده امريكا از خطر آفرينى رژيم عراق و خطر هجوم به كشورهاى همسايه و حتى اسرائيل خبر داد و شايعه پراكنى كرد .
٢. با وجود ارائه راه حل‌هايى چند توسط روسيه و فرانسه براى ايجاد ثبات در منطقه از اين راهكارها استقبال نكرد و حتى از آنها جلوگيرى كرد.
٣. سازمان ملل متحد را به صدور حكم هجوم عليه عراق و تسريع در روند اين حمله نظامى مجبور ساخت.
٤. هر چند كاخ سفيد از قوانين بين المللى حمايت مى‌كند، ولى تمامى اين قوانين و حمايت‌ها، تنها براى مصالح امريكا است.
٥. نابود سازى رژيم عراق به دو هدف انجام پذيرفت: يكى تخريب يك كشور اسلامى - عربى كه براى نخسيتن بار براى اسرائيل خطرى جدى ايجاد كرد و ديگر اينكه با اشغال كويت توسط عراق، منابع نفتى فراوانى زير سلطه صدام حسين مى‌رفت كه چه بسا با افزايش قيمت نفت همراه مى‌شد.
على اومليل بر آن است كه جهان با دوره استعمارگرى جديد رو به رو است. امريكا تبليغات پر دامنه و يك جانبه‌اى براى جنگ عليه عراق، خيمه زدن در منطقه براى استقرار بخشيدن به نظام نوين جهانى، تقويت پايه‌هاى اقتصادى، سرپوش نهادن بر مشكلات مالى و بدهى‌هاى كلان، و عقب ماندن از هماوردى با ژاپن، جامعه اروپا و به ويژه آلمان انجام داد. اومليل، تلاش بى‌وقفه براى دستيابى به دموكراسى را، تنها راه ايجاد ثبات در منطقه مى‌داند؛ يعنى دموكراسى ديباچه ضرورى رهايى از استعمار نوين و رسيدن به وحدت است.

مسعود ظاهر
جنگ، راهكار مناسبى براى بازگرداندن سرزمينى‌هاى جدا شده در مرحله استعمار نيست، و خشونت، جز خشونت چيزى به همراه نمى‌آورد. بايد از آلمان غربى عبرت گرفت كه چهل سال براى باز گرداندن بخش عظيمى از خود كه توسط اتحاد جماهير شوروى جدا شده بود، شكيبايى كرد و بدون خونريزى و خشونت به هدف خود رسيد بى گمان راه بردهاى مسالمت‌آميز و دموكراتيك، يگانه راه تنش زدايى و گذر از بحران است.

محمد حسن الامينى
هنرى كسينجر، در روزنامه »نيوزويك« در روزهاى پر اوج يورش امريكايى - غربى به منطقه خليج فارس مى‌نويسد: خاورميانه، بيش از دو هزار سال است كه چار راه تنش و چالش است. منطقه‌اى كه سران قبايل و عشاير در آن گردهم آمده‌اند. دخالت امريكا نيز فرصتى براى ايجاد توازن در منطقه است.
اما اگر كاخ سفيد، خود را مجرى عدالت و ارمغان آور صلح و ثبات مى‌نامد، به هنگام بمباران شيميايى ايران و بخشى از عراق، توسط رژيم صدام، چه نقشى داشت!؟ عدم به كارگيرى راهبردهاى مشخص توسط كشورهاى عربى - اسلامى در منطقه، فقدان دموكراسى، زورگويى حاكم كشورهاى عربى بر ملت خود، به چنين بحران‌هايى مى‌انجامد و بى شك، اهداف تاريخى غرب براى دستيابى به مواد خام و بهره‌مندى از موقعيت استراتژيك خاور ميانه را نبايد از ياد برد.
در نگاه سيد محمد حسن امين، مهم‌ترين اهداف تجاوز امريكا عليه عراق عبارت است از:
١. ايجاد نظام بين المللى جديد كه حافظ مصالح امريكا (نفت) در جهان باشد.
٢. پشتيبانى از رژيم صهونيستى و باز پرورى آن. در اين راستا همه كشورهاى غربى با امريكا هم داستان شده‌اند.
٣. نابود كردن نيروى نظامى عراق و ايجاد مانع بر سر راه تشكيل يك نيروى مشترك عربى يا اسلامى .
٤. تاكيد بر جدا بودن جاى جاى سرزمين‌هاى عربى و اسلامى و فقدان روابط اين كشورها، زيرا عدم اسنجام و همبستگى، ضامن سياست‌هاى امريكا است. تجزيه‌طلبى‌ها، حتى به درون كشورها راه يافته است.

محمد البصرى
از نظر بصرى، توده مردم عرب، در هر بحران و معضل بزرگى، شكست و تن دادن و تسليم در برابر »ديگرى« را چه در هنگام بروز بحران و چه پس از آن بر نتافته‌اند. اما به عكس، انديشمندان عرب، هر از چند گاهى گرد هم مى‌آيند و تنها به نظريه دادن مى‌پردازند: بايد از خود آغاز كنيم. موضع ما در اين بحران چه بود؟ آيا از چنين نشست‌هايى نتيجه‌اى به بار مى‌نشيند؟ بايد برخودمان خرده بگيريم. دست كم بايد مانند مردم خود، جرات مطرح كردن مسايل كلان و مشكلات بزرگ و بنيادى را داشته باشيم و از تكرار ملالت بار مسايل گذشته بپرهيزيم .

عثمان سعدى
به گمان وى، حتى در صورت برخوردارى از پارلمان و دموكراسى، اين جنگ رخ مى‌داد، زيرا مشكل جهان عرب، مانند اتحاد جماهير شوروى پس از تكه تكه شدنش، وجود نفت و ارزش اقتصادى منطقه مشرق عربى و عدم برخوردارى مغرب عربى از اين سرمايه طبيعى است؛ نفت اين بحران‌ها را مى‌زايد و فقدان دموكراسى و خود كامگى را نبايد عوامل اين بحران‌ها ناميد.

حسام عيسى
١. دموكراسى، پايان راه نيست و در صورت پيدايش آن در عراق و ساير كشورها، باز هم از اين بحران گريزى نبود. مگر امريكا و فرانسه دو كشور دموكراتيك نيستند، پس چرا جنگ با ويتنام و الجزاير به وجود مى‌آيد و سال‌ها به طول مى‌انجامد!؟ آيا كوبا كشورى دموكراتيك است كه رشد اقتصادى چشمگيرى داشته است. نبود حكومت دموكراتيك در عصر ميجى ژاپن و برزيل نيز مانع رشد در دو عرصه صنعتى و فناورى نشد.
٢. برخلاف ديده‌گاه بسيارى انديشمندان، ما با عصر افول سلطه امريكايى رو به رو هستيم و ضعف بنيادين كاخ سفيد، با لشكر كشى‌هاى نظامى آشكار شده است.! اين مسئله را بايد مد نظر قرار داد .

خير الدين حسيب
بى‌گمان، ايالات متحده، يكى از تأثيرگذارترين فعالان پنهان سازمان جهانى اوپك و اتحاديه عرب است. بايسته است كه انديشمندان كشورهاى خليج فارس، به گسترش آگاهى در ميان احاد كشورهاى خود بپردازند، زيرا چگونه مى‌توان از جهان عرب واحد سخن به ميان آورد كه سيصد ميليون نفر را شامل است، در حالى كه كشورهايى با كمتر از يك ميليون جمعيت از فقدان دموكراسى و گسترش خودكامگى رنج مى‌برند!

ليلى شرف
دموكراسى‌اى كه از آن دم مى‌زنيم، بايد ساخته و پرداخته خودمان باشد گونه‌اى دموكراسى، مناسب با جامعه، تاريخ، تمدن، و نيروها و استعدادهاى درونى هر كشور عربى.

عبدالوهاب الباهى
امريكا، براى جلوگيرى از دسترسى مستقيم آلمان و ژاپن به نفت، اين دو را به جنگ واداشت. اما فرانسه كه بارها سياستِ خود را تغيير داد، در آغاز به دليل مصالح و همكارى‌هاى فراوانى كه با جهان عرب/اسلام و به ويژه عراق داشت، خواهان شركت در اين جنگ نبود، سپس، هم پيمانى خويش با امريكا را براى آزاد سازى كويت مطرح كرد. اما بنا به نظر خبرگان سياسى، كاخ سفيد، فرانسه را تهديد كرد تا در صورت عدم مشاركت، از رهبرى اتحاديه اروپا برخوردار نخواهد شد.

عصام نعمان
پيامدهاى جنگ خليج فارس:
١. افزايش حضور بيگانگان، آن هم در قالب استعمار گران و اشغال گران كه براى به زانو درآوردن بخشى از جهان عرب/اسلام فرا خوانده شدند.
٢. زير نفوذ رفتن اتحاديه جهان عرب و تبديل شدن آن به بخشى از اتحاديه اطلس.
٣. جنگ در دو جبهه، يكى داخلى و ديگرى با اسرائيل، افزايش چالش با ايران، تركيه و مشكل كردها.
٤. تبديل شدن مشرق زمين به منبع افزايش و تكامل نيروى اقتصادى، سياسى، و امنيتى مغرب زمين.
اگر چه رويكرد پر طرفدار در باب بحران خليج فارس، دشمن خارجى و »توطئه امپرياليزم« است، ولى برخى انديشه ورزان عرب برآنند كه نبايد از دو مسئله غافل ماند: نخست اين كه جهان عرب، خود، خاستگاه بسيارى بحران‌ها است و مسايلى همچون توزيع ناعادلانه ثروت‌هاى ملى، غياب دموكراسى، و فقدان ساز و كارهاى فعال براى حل چالش‌هاى عربى - عربى، و مرزهاى سياسى است و ديگر اين كه در سرشت و نهاد جهان عرب، مشكلات فراوانى جاى دارد كه نبايد با قلمداد كردن »توطئه استعمار« از آنها غافل ماند.
انديشمند ديگرى در اين باره مى‌افزايد: بحران زايى را برگرده امپرياليزم و صهيونيزم نهادن، كارى بى فايده و بى معنا است، زيرا طبيعت دشمن، بحران زايى است ؛ ولى گرفتارى‌هاى داخلى و بين المللى جهان عرب را بايد در طبيعت استبدادى حاكم بر كشورها يافت.
محمد سليم العوا نيز چنين مى‌آورد: با فرا فكنى، راه به جايى نخواهيم برد. دشمنى ديرينه استعمار گران و صهيونيزم بر كسى پوشيده نيست، اما اين حاكمان كشورهاى عربى هستند كه زمينه را مهيا سلطه »ديگرى« مى‌كنند و حتى در قبال خدماتى كه به غرب مى‌رسانند، مطالباتى ندارند. همه سياستمداران كشورهاى عربى - بدون استثنا - در خدمت به اهداف »ديگرى« كمر همت بسته‌اند. مشكل ما، درونى و منطقه‌اى است. انباشت ثروت در اين كشورها به همراه استبداد حاكمان، ما را هر چه بيشتر در منجلاب تباهى فرو مى‌برد.
برخى ديگر از انديشمندان عرب، از كمك‌هاى شايان كاخ سفيد به رژيم عراق در جنگ تحميلى عراق و ايران پرده بر مى‌دارند: ايالات متحده امريكا ، دوشادوش عراق به جنگ عليه ايران برخاست و از آنجا كه پس از جنگ، سرشت ستيزه جويى عراق تغيير نيافت. امريكا، تبليغات گسترده‌اى براى تخريب چهره عراق انجام داد و بى شك، حتى در صورت عدم تجاوز عراق به كويت، نيروهاى امريكايى و هم پيمانانشان، براى جنگ عليه عراق، راهى خاور ميانه مى‌شدند. اين انديشمندان اعتراف مى‌كنند كه صدام حسين، با نام جلوگيرى از گسترش و نفوذ ايرانى، فارسى، مجوسى، بنيادگرايى اسلامى يا اسلام انقلابى، به جنگ عليه ايران برخاست و افزون بر كشورهاى غربى، همه كشورهاى حاشيه خليج فارس، به همراه اردن و مصر با وى هم پيمان و هم داستان شدند .
در نگاه برخى ديگر از فرهيختگان عرب، همانند الطاهر لبيب و مسعود ضاهر، ايالات متحده امريكا در پى ساختن جهان عرب نوينى است كه دربست در اختيار و خدمت كاخ سفيد باشد؛ از اين رو الطاهر لبيب اصلاح »عربوشيه« (عرب - بوش) را به فراخور وضعيت حاكمان عرب و خواسته‌هاى بوش پيشنهاد كرده است.
گروهى ديگر از نويسندگان عرب، از همكارى‌هاى نهان و آشكار كشورهاى عربى با غربى‌ها سخن گفته‌اند تبليغات منفى و جنگ عليه عراق دو دليل عمده داشت:
١. ركود اقتصادى امريكا، جامعه اروپا و ژاپن و نياز روز افزون به مواد خام و كنترل بازار نفت.
٢. فربه شدن عراق به لحاظ سياسى،پس از جنگ عليه ايران كه تهديدى جدى براى اسرائيل بود.
اين نويسنده، از همكارى پنهانى كويت با امريكا، براى افزايش و اعمال فشار اقتصادى عليه عراق پرده بر مى‌دارد؛ بدين صورت كه كويت با كاهش دادن قيمت نفت، ضربه جانكاهى به عراق وارد كرد. وى مى‌افزايد دخالت نظامى امريكا در منطقه، خواه با درخواست عربستان سعودى و خواه با فشار و خواست كاخ سفيد، بر دامنه بحران و جنگ افزود. البته اينها همه در نگاه نويسنده، در بحران دموكراسى در جهان عرب ريشه دارد كه همه چالش‌هاى عربى در اين بحران سترگ سرچشمه مى‌گيرند.

پى‌نوشت‌ها:
١- بر پايه آمارى كه عبدالخالق عبدالله ارائه مى‌دهد ٩٠ درصد نيروى نظامى غرب را سربازان امريكايى تشكيل مى‌داد و در ازاى اين تعداد، كاخ سفيد از هم پيمانانش در اين جنگ، يعنى آلمان، ژاپن، و فرانسه ٩٠ درصد كمك‌هاى مالى دريافت كرده است.
٢- حدود ٦٠ درصد نفت جهان در خليج فارس است.!
٣- ديدگاه‌هاى اين انديشمندان در كتاب »ازمة الخليج و تداعياتها على الوطن العربى« آمده است: اوراق عمل و مناقشات الندوه الفكرية التى نظمها مركز دراسات الوحدة العربية، الطبعة الاولى، بيروت، تشرين الاول، اكتوبر ١٩٩١.
برخى ديگر از ديدگاه‌هاى اين انديشمندان، از منابع ديگرى به دست آمده است.