پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - مسلمانان چين - موسوی سید محمد

مسلمانان چين
موسوی سید محمد

مردم خارج چين از وضع مسلمانان اين كشور پهناور آگاهى چندانى ندارند. اين در حالى است كه جمعيت مسلمانان چين بيش از ٥٠ ميليون نفر است. حتى بسيارى از چينى‌هاى »هان« كه اكثريت قومى اين كشور را تشكيل مى‌دهند، در خصوص همسايگان مسلمان خويش آگاهى كمى دارند.
ميراث دينى اين مسلمانان به قرن‌هاى متمادى پيش باز مى‌گردد. بسيارى از آنان در روستاها، شهرهاى كوچك، محدوده‌هاى شهرهاى بزرگ و... زندگى مى‌كردند و فرهنگ غالب بر آن در طول اين سالها، بيش از آنكه فرهنگ چينى باشد، فرهنگى اسلامى بوده است. مساجد، مدارس علميه، كشتارگاه‌هاى ذبح حلال، غرفه‌هاى فروش غذا و بسيارى خصوصيات متمايز، تقريباً در بيشتر نقاط چين موجود است؛ از ايالت‌هاى ساحلى جنوبى »گوآنگدونگ« (Guangdang) و »فوجيات« كه نخستين مسلمانان چين به عنوان ملوان و بازرگان در آن پاى نهادند تا منتهااليه ايالت‌هاى شمال شرقى »ليائويننگ« (Liaoning) و »هيلونگجيانگ«(Heilongjiang) چنين آثارى را مى‌توان يافت. در پايتخت، يعنى پكن نيز حضور ديرينه مسلمانان در محله‌هاى اطراف مسجد (niujie) نيوجى به چشم مى‌خورد. در اين خصوص مى‌توان به مسجد ديگرى نيز اشاره كرد. جنوب غرب چين، ايالت يونان (Yunnan)، جمعيت بزرگ و پر نفوذى از مسلمانان را در خود جاى داده است كه قسمتى از مجموعه متنوع قومى اين ايالت را تشكيل مى‌دهند.
فرهنگ والاى اسلام تأثير شگرفى بر نقاط دور دست شمال غرب چين كه جاده ابريشم نام گرفته، گذارده است ؛ جاده‌اى كه مسير بازرگانى باستانى چين، براى دستيابى به بازارهاى آسياى مركزى، خاورميانه و اروپا به شمار مى‌آمده است ؛ در حال حاضر، اين مناطق باستانى ايالتهاى گانسو (Gansu)، كينگائى (Qinghai)، شانگزى (shaanxi)، و مناطق خود مختار نينگجيا و شينگجيانگ را در بر مى‌گيرد.
شمال غرب چين تاريخچه پيچيده‌اى دارد و آثار باستانى به جاى مانده، مؤيد اين مطلب است. اين منطقه در طول قرون متمادى، مأمن خانواده‌هاى تبتى، ترك تبار، مغولى و چينى زبان بوده است. در آثار هنرى پيروان عقايد پيش از اسلام، مانند بودائى‌ها، نستورى‌ها (Nestorian) و پيروان آيين‌هائى كه در آن زمان مى‌زيسته‌اند، مدارك و شواهدى در خصوص ورود يا چگونگى دين اسلام را در كارهاى هنرى آنان مى‌توان ديد؛ براى مثال در غار معبد مائيجيشان(Maijishan) كه به بودائيان مربوط است و در ايالت جنوبى گانسو واقع شد و نقاشى‌هاى غاز بزكليك(Bezeklik) خارج از جاده ميان يورومكى (urumqi) و تورپان (Turpan) در شينگجيانگ اشاره كرد. ويرانى‌هاى شهرهاى گائوچانگ و جيائوهو(Jiaohe)مبين تمدن‌هاى پيش از اسلام است.
آنچه از اين چهارچوب‌هاى پيچيده و بغرنج قومى، مذهبى و فرهنگى بدست مى‌آيد، اين است كه پيشرفت‌هاى بسيار مهمى از اسلام در چين اتفاق افتاده است. تصادفى نيست كه فرهنگ و جوامع مسلمانان در شمال غرب چين بسيار گسترده‌تر و متمايزتر از ساير بخش‌هاى اين كشور است، زيرا اين منطقه در مجاورت و نزديكى آسياى ميانه و سرچشمه‌هاى خاورميانه‌اى اسلام چينى‌ها است. وجود اين جوامع را مى‌توان به دليل بسط و گسترش فرهنگ غالب آسياى ميانه در كشور چين قلمداد كرد. فرهنگ غالب آسياى ميانه در برگيرنده كشورهايى چون ازبكستان، تركمنستان، تاجيكستان، قرقيزستان و قزاقستان است.
قلمرو حكمت خونين مسلمان مستقل كه بر اين سرزمين‌ها حكمرانى مى‌كردند، به استيلا و تسخير روسيه درآمد و در طول قرن نوزدهم به امپراتورى الحاق شد. كشورهايى كه امروزه موجوديت دارند، جمهورى‌هاى سوسياليستى شوروى را به طور جداگانه ساخته بودند كه تحت حكومت استالين، به عنوان ابزارى براى كنترل جمعيت ترك تبار و فارسى زبان (ايرانى زبان) از آنها استفاده مى‌شد. اين كشورها پس از فروپاشى دولت و قدرت كمونيستى شوروى در سال ١٩٩١ م، توانستند استقلال خود را به دست آورند.
به صراحت مى‌توان گفت كه ايالات شينگجيانگ كه از زمان به قدرت رسيدن سلسله كينگ (Qing) در سيطره حكومت چين اداره مى‌شد و در طول قرن هجدهم تحت حكمرانى امپراطور وقت كيانلوگ (Qianlog)، به سوى غرب گسترش يافته است، زبان، دين و فرهنگ آسياى ميانه را به خود گرفته است و مناطق مجاور، يعنى گانسو، كينگايى، نينگجيا و شانگجى نيز به گونه‌اى ژرف تحت تأثير تمدن آسياى ميانه قرار گرفته‌اند. اكنون بيش از يك سده است كه فرهنگ آسياى ميانه در فهرست امپراطورى روسيه تعميم يافته و بعدها نيز در فهرست اتحاد جمهورى‌هاى شوروى سابق قرار گرفت. زبان روسى زبان امپراتورى شد و به تدريج به زبان تمام جماهير مبدل شد و جاى بسيارى زبان‌هاى اقليت را گرفت. مسلمانان آسياسى ميانه از وقتى كه ارتباط و تماس نزديكى با اسلام داشته‌اند، نسبت به حفظ و نگهدارى از سنت‌هاى فرهنگى و زمانى خويش جديت چندانى نشان نداده‌اند. عقايد اسلامى هم براى امپراتورى روسيه كه براساس كليساى ارتدوكس بنا شده بود و هم از سوى جانشين آن، يعنى اتحاديه شوروى كه تقويت كننده كفر و الحاد در آن منطقه بود، غير قابل تحمل مى‌آمد. حضور زياد مسلمانان و جوامع آنان نيز از سوى آنها به عنوان تحديدى براى اتحاد كشور قلمداد مى‌شد. در نتيجه فرهنگ آسياى ميانه، با فرايند روسى سازى به شدت آسيب ديد. از زمان تأسيس جمهورى خلق چين در اكتبر ١٩٤٩ هيچ تلاش اصولى توسط دولت مركزى براى محاسبه شمار پيروان دين اسلام به عمل نيامد.
در حقيقت بايد گفت كه اين مسئله در مورد مصيچ لك از اديان صورت نگرفت. در بيشتر دوره‌هاى زمانى پس از سال ١٩٤٩ سياست حكومت و حزب در اين كشور، ترويج الحاد، سركوب يا چشم پوشى، يا ناديده پنداشتن اديان بود. بر همين اساس حاكمان اين كشور اديان را به موهومات، خرافات فئوداى و قرون وسطايى نسبت مى‌دادند. اين ديدگاه در بيشتر زمان‌هايى كه فضاى آزاد و باز به وجود مى‌آمد تا حدى اصلاح مى‌شد و اجازه محدود ابراز عقايد دينى در سال ١٩٧٩ روشن ساخت كه اين مسائل با منافع حكومت و كشور تعارض و ناسازگارى ندارد. اين توسعه مثبت، در وهله نخست امتيازى براى حقوق اقليت‌هاى دينى و اعتقادات آنها به شمار مى‌رفت و در گام بعد، نمايانگر برخوردى مطلوب به سوى آزادى‌هاى دينى قلمداد مى‌شد.
اگر چه رهبران دينى چين، خود آمارى از شمار پيروان خويش در اختيار دارند، ولى از داشتن منابعى كه آمار گردآورى شده دولتى را در اختيارشان گذارد، محروم هستند. سازمان‌هاى دولتى از ميزان جمعيت اقليت‌هاى قومى مختلف آگاهى دارند. اين جمع‌آورى آمار جمعيت، بر اساس سياست‌هاى مليتى حزب كمونيست چين استوار است كه آن نيز خود اقتباسى از آموزه‌هاى استالين در اتحاد جماهير شوروى سابق است. در چين ١٠ گروه به عنوان مسلمان شناخته شده‌اند و دليل آن نيز فرهنگ و سنت يا پيروان مذهبى فعلى آنان است. بر اين اساس ميزان دقيق مسلمانان چين مشخص نيست.
معيارهاى متعددى در چين به كار گرفته مى‌شود تا افراد و جوامع را به طور رسمى به عنوان يك گروه قومى به رسميت بشناسند. يكى از مهم‌ترين اين معيارها زبانى است كه اين گروه‌هاى قومى بدان تكلم دارند. ٦ گروه از ١٠ گروه قومى مسلمان كه پيروان آنها اغلب منطقه خود مختار شينگجيانگ (كه براى بسيارى غير چينى‌ها به عنوان تركستان شرقى شناخته مى‌شود) اويغورها، ازبكها، قزاق‌ها، قرقيزها، تا تارها و تاجيك‌ها هستند كه پنج گروه نخست با زبانى از خانواده زبان تركى سخن مى‌گويند و زبان تاجيك‌ها وابستگى و نزديكى زيادى با زبان فارسى دارد.
در منطقه‌اى كه مرز ايالتهاى گانسو و كينگايى است، سه گروه مسلمان كوچكتر به نام‌هاى سالارها، بائوآن (Baoan) و دانگجيانگ وجود دارند. سالارها به زبان تركى سخن مى‌گويند كه برخى زبان شناسان نيز آن را صرفاً گويشى از ايغورى قلمداد مى‌كنند. زمان بائوآن و دانگجيانگ مغولى مهجور و منسوخ است و در طول قرن‌ها تماس، تأثير ژرفى بر چينى‌ها گذاشته است. از ميان همه اين گروه‌هاى اسلامى، مى‌توان به جالب توجه‌ترين آن‌ها يعنى، »هويى«ها اشاره كرد كه اكثر آنان به زبان چينى سخن مى‌گويند.

هويى Hui
واژه هويى كه برخى اوقات هوئى هوئى (Hnihui) ناميده مى‌شود، در دوره‌هاى زمانى مختلف، هم مثابه نام يك گروه قومى به كار رفته است و هم توصيفى براى پيروان دينى مورد نظر به حساب آمده است. در چينى معاصر نيز كليه فوق واژه‌اى دوگانه تلقى مى‌شود.
برخلاف ساير گروه‌هاى اسلامى، تعداد زيادى از هوئى‌ها در سراسر چين سكنى گزيده‌اند و مى‌توان آن‌ها را در هر ايالت و تقريباً در هر شهر كوچك و بزرگ يافت. اساس سرشمارى سال ١٩٩٠، جمعيت كل هوئى‌ها در چين، بالغ بر ٨/٦٠٢/٩٧٨ نفر بوده است. مسلمانان هوئى در چين به واسطه زبان آنها از ساير اعضاى جامعه مسلمانان متمايز هستند.
ايغورها، قزاقها و ساير گروه‌ها داراى پيشينه اسلامى خاص خود، يعنى زبان تركى هستند (يا در مورد تاجيكها مى‌توان به زبان فارسى اشاره كرد)، اما هويى‌ها به زبانى كه زبان (منطقه‌اى) چينى، يعنى مكانى كه در آن زندگى مى‌كنند يا سه موطن آنها بوده است، صحبت مى‌كنند. در اين خصوص بايد گفت كه آنان در استفاده از لغات زيادى از زبان‌هاى عربى و فارسى را ادامه مى‌دهند و وابستگى و دلبستگى خود را به دستخط عربى براى تزيين يا نمادهايى كه جهت مقاصد مذهبى به كار مى‌رود، حفظ نموده‌اند.
در اينجا بايد به اين نكته اشاره كرد كه ميان جوامع مختلف هوئى تفاوت‌هاى قابل توجهى وجود دارد؛ براى مثال، ميان هوئى‌هاى گانسو و تينگجيا در شمال غرب چين - كه اسلام قرابت زيادى در تار و پود بافت زندگى آنها دارد - و ساكنين هويى شهرهاى كوآنكژو و چانگژو در ايالت فوجيان (كه در زندگى محلى جمعيت هان جذب و همانند شده‌اند) تفاوت‌هاى بسيارى وجود دارد.

ايغورها
ايغورها خود را مردم بومى شينگجيانگ مى‌دانند و بيشتر آنها در آنجا زندگى مى‌كنند، اگر چه ايغورهايى در كشور قزاقستان و ساير نقاط اتحاد جماهير شوروى سابق و جوامع كوچكى از مهاجرين تركيه و آلمان نيز حضور دارند. احتمالاً آنها در قرن هشتم و نهم، به دنبال حمله مغول، به عنوان گروه بزرگى از مهاجرين ترك تبار به شينگجيانگ رسيده‌اند. اكنون جمعيت كل ايغورهاى شينگجيانگ تقريباً ٧ ميليون نفر است. آنها مهارت زيادى در كشاورزى دارند و در اين زمينه از ساير گروه‌هاى ترك زبان ديگر متمايزاند. گروهى از ايغورها كه در قرن نهم به گانسو مهاجرت كردند، به زبان‌هاى متعدد اينورى كه تحت تأثير زبان‌هاى چينى و مغولى نيز قرار گرفته‌اند، سخن مى‌گويند.

قزاقها
قزاق‌هاى شينگجيانگ در اصل شبيه مردمانى هستند كه در كشور همسايه اين ايالت، يعنى قزاقستان سكونت دارند. بسيارى از خانواده‌ها، در دو سوى مرز بستگانى دارند و اين خود حاكى از مهاجرت وسيع در سال ١٩٦٢ است. قزاقهاى چين و شوروى پس از اين سال، فاصله بيشترى از هم گرفتند كه خود نتيجه نزاع و مشاجرات چين و روسيه است كه از سال ١٩٦٠ آغاز شده بود. اين مشاجرات موجب شد كه مرز ميان چين همسايگان آن در آسياى ميانه بسته شود. پس از فروپاشى و قدرت اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٩١ م، روابط قديمى تجديد شد و خانواده‌هايى كه بيش از سى سال از يكديگر جدا شده بودند، بار ديگر متحد شدند.
قزاق‌ها به طور سنتى گله‌دار و رمه‌دار هستند و مانند اويغورها، به كشاورزى مشغول‌اند و شيوه و سبك زندگى، فرهنگ و ظاهر آنان شبيه زندگى مغولان است. قزاقها در اسطوره‌هاى خويش ادعا مى‌كنند كه از اخلاف چنگيز مغول هستند. جمعيت كل قزاق‌هاى چين كه تقريباً تمامى آنان در شيگجيانگ زندگى مى‌كنند، طبق سرشمارى سال ١٩٩٠ م، بالغ بر ١/١١١/٧١٨ نفر است.
زبان قزاق‌ها مانند اويغورها تركى است و به خط عربى نگارش مى‌كنند. اين خط با خط سيريلى در اتحاد جماهير شوروى و خط لاتين در چين در دهه ١٩٦٠ جايگزين شد (جاى خود را به دو خط ديگر داد) اما جمعيت قزاق زبان در چين، به تدريج در دهه ١٩٨٠ به خط عربى باز گشتند.

قرقيزها
قرقيزهايى كه زندگى شبه عشيره‌اى و ايلياتى دارند، از غرب تا جنوب شينگجيانگ گسترش يافته‌اند ؛ اما جمعيت قابل توجهى از آنان در استان خود مختار كيزيلسوقرقيز Kizilsu kyrgyz متمركز شده است.
آنان نيز داراى خويشاوندانى در شوروى سابق هستند كه همانگونه كه از نامشان پيداست، قرقيزهاى چين وابستگى و خويشاوندى بسيار نزديكى با مردم كشور فعلى قرقيزستان دارند. اغلب قرقيزها به كار گله‌دارى اشتغال دارند و گله‌هاى گوسفند و شتر را، بر طبق فصول سال در سرتاسر كوه‌هاى منطقه مى‌چرانند. زبان، آداب و رسوم آنها شباهت زيادى به همسايگان قزاقشان دارد.

ازبكها
ازبكهاى چينى خويشاوندى نزديكى با جمعيت بومى ازبكستان و ازبك‌هاى افغانستان دارند و آنها را مى‌توان در مناطق جنوبى و غربى شينگجيانگ يافت.
ريشه ازبك‌ها از آبادى‌هاى بزرگ سمرقند، بخارا و تاشكند در آسياى ميانه است و به احتمال قوى آنان در قرن هجدهم به شينگجيانگ امروزى نقل مكان كرده‌اند. آنان نيز مانند اويغورها كشاورز هستند. بر طبق سرشمارى سال ١٩٩٠ جمعيت ازبكها تنها ١٤/٥٢٠ نفر بوده است ازبك‌ها در شينگجيانگ، در مجاورت نزديك با ايغورها زندگى مى‌كنند و تفاوت اندكى در شيوه زندگى، غذا، لباس و آيين‌هاى مذهبى اين دو گروه وجود دارد .

تاتارها
گروهى كه به نام تاتارها طبقه‌بندى شده‌اند، در سرشمارى سال ١٩٩٠ تنها ٤٨٧٢ عضو را به خود اختصاص داده بودند و يكى از كوچك‌ترين گروه‌هاى قومى در كشور چين هستند. اكثر آنان در جنوب شينگجيانگ و در نزديكى مرز قزاقستان زندگى مى‌كنند.

سالارها
سالارها يكى از گروه‌هاى قومى چين هستند كه به زبان تركى تكلم مى‌كنند و پشينه آبا و اجدادى آنان به مهاجرينى باز مى‌گردد كه در طول حكمرانى سلسله مينگ (Ming) در طى سال‌هاى بين ١٦٤٤ - ١٣٦٨ م، از شهر سمرقند به اين كشور رسيده‌اند .
داستان سرايان سالار، از دو برادر حكايت مى‌كنند كه در زمان فتوحات مغول سمرقند را به قصد يافتن خانه‌اى جديد ترك كرده‌اند. همچنين حكايت مى‌كنند كه آن دو برادر با هدايت يك شتر سفيد كه بر پشت آن ظرفى پر از آب، نسخه‌اى از قرآن و... بود، در مسير جاده ابريشم خود را به چين رسانده‌اند و در زونهوا (zunhua) در قسمت شرقى ايالت كينگايى اقامت گزيده‌اند و به تدريج در اين سرزمين سازگارى يافته‌اند.
سالارها زبان خويش را حفظ كرده‌اند و بيش از آنكه به مسلمانان چين نزديك باشند، به فرهنگ آسياى ميانه قرابت دارند. در سال ١٩٩٠ شمار سالارها ٨٧٦٩٧ نفر بوده و هنوز هم اكثريت جمعيت آنان در زونهوا (جونهوا - ژونهوا) (zunhua) زندگى مى‌كنند.

بائوآن
بائوآن يا بونان(Bonan) گروهى قومى كوچكى هستند كه تنها به عنوان يك مليت مجزا در سال ١٩٥٢ پذيرفته شده‌اند. پيش از اين، به نام بائوآن هويى شناخته مى‌شدند و به عنوان عضوى از مليت هويى به شمار مى‌رفتند. تنها ١٢٢١٢ نفر در سرشمارى ١٩٩٠ در اين گروه قومى نام نويسى كردند و تقريباً تمامى آنان در محدوده كوچكى در جنوب غربى ايالت گانسو زندگى مى‌كنند. اصل‌نژادى آنان در اين منطقه به گروهى از مغول‌ها و نيروها و لشكريان آسياى ميانه‌اى باز مى‌گردد كه در زمان سلسله يوان (١٣٦٨ - ١٢٧١) در شهر مرزى تونگران(Tongren) در ايالت كينگايى امروزى مستقر شده‌اند. جمعيت آنان نيز با ازدواج‌هاى ميان قبيله‌اى و مخصوصاً چينى‌هاى هان افزايش يافته است. زبان مردم بائوآن به شكل منسوخ شده‌اى از زبان مغولى مربوط است، اما واژه‌هاى بسيارى از زبان چينى به عاريت گرفته‌اند .

دانگجيانگ
در خصوص مردم دانگجيانگ و تاريخچه آنان، جزئيات كمى در دست است و در خصوص اصل و منشاء آنان نيز ابهام وجود دارد (در خصوص اصل و منشاء آنان نمى‌توان با اطمينان و قطعيت سخن گفت). برخى محققان اصل آنان را به مغول‌هايى مربوط مى‌دانند كه به پادگان شهر لينجيا(Linxia) در لبه غربى ايالت گانسوى امروزى وارد شده‌اند.
گفته مى‌شود كه اين لشگريان مغول در قرن شانزدهم به اسلام گرويده‌اند. برخى ديگر آنان را اخلاق سرداران مسلمانى مى‌دانند كه در زمان آغاز سلسله مغول، توسط ارتش چنگيزخان و زمانى كه اين ارتش حمله عظيمى به آسياى ميانه داشته‌اند، به چين رانده شده‌اند .
آنان به عنوان دانگجيانگ كه به معنى »روستاى شرقى« است، شناخته مى‌شوند، زيرا اكثر آنان در كوه‌هاى شرق لينجيا زندگى مى‌كنند، اما براى خود نام سانتا(Santa)را برگزيده‌اند.
اكثر آنان كشاورز هستند و طبق سر شمارى سال ١٩٩٠ جمعيت آنان ٣٧٣٨٧٢ نفر بوده است. زبان آنها از خانواده زبان مغولى است. البته شكل كهنه و منسوخى از زبان، مانند بائوآن‌ها دارند و لغات بسيارى را از زبان‌هاى چينى، عربى، فارسى و تركى به عاريت گرفته‌اند.

تاجيك‌ها
جمعيت تاجيك چين به منطقه تاشكورگان(Tashkorgan) در جنوب غربى شينگجيانگ محدود است و بر طبق سرشمارى سال ١٩٩٠ م، جمعيت آنان ٣٣٣٥٣٨ نفر است. تاجيك به زبانى كه با زبان فارسى مرتبط است، سخن مى‌گويند؛ يعنى به مانند خويشاوندان خويش در تاجيكستان و شمال افغانستان كه آنان نيز به زبان فارسى تكلم مى‌كنند.
برخى جوامع تاجيك در ارتفاعات پامير زندگى مى‌كنند و مذهب تشيع (اسماعيلى) خويش را كه در هيچ جاى ديگرى در اسلام چينى يافت نمى‌شود، حفظ كرده‌اند.