پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - جهانى شدن فرهنگ و واكنشهاى فرهنگى - سعادتی ابوالفضل
جهانى شدن فرهنگ و واكنشهاى فرهنگى
سعادتی ابوالفضل
مقدمه
»جهانى شدن« از جمله مسائل مهمى است كه در پرتو پيشرفت روز افزون تكنولوژى و ارتباطات، كشورهاى در حال توسعه را به چالش جدى كشانده است. جهانى شدن زنجيره اى از دگرگونى هاست كه عرصه هاى گوناگون فرهنگ، سياست واقتصاد كشورهاى جهان را در بر گرفته و گمان مى رود، در نهايت به ايجاد يك نظام واحد جهانى بينجامد. انفعال و استحاله فرهنگ هاى ديگر در اصطكاك با فرهنگ غربى، با توجه به توانايى هاى برتر تبليغاتى اين فرهنگ اهميت اين فرايند را دو چندان كرده است . شناخت »جهانى شدن« براى كشورهايى كه بر حفظ ارزش هاى فرهنگى خود اصرار دارند، براى شناخت تهديدها و بحران هايى كه اين پديده براى آنها به دنبال خواهد داشت، بسيار مهم است.
با توجه به گستره »جهانى شدن« كه ابعاد گوناگون حيات بشرى را در بر مى گيرد، تدوين اين نوشتار تنها در بُعد فرهنگى اين فرايند سامان يافته است .
تعريف جهانى شدن (Globalization )
هيچ اتفاق نظرى بين دانشمندان در مورد تعريف دقيق اين واژه وجود ندارد . برخى به تبيين اين مفهوم در چارچوب كلىتحولات فرهنگى، سياسى، اقتصادى و زيست محيطى پرداخته اند، در حالى كه جمعى ديگر كوشيدهاند جهانى شدن را به عنوان مفهومى صرفا اقتصادى تعريف كنند. به عبارت ديگر مى توان تعاريف ارائه شده را به دو دسته كلى تقسيم نمود كه در يك دسته، جهانى شدن به معناى عام آن تعريف شده و دسته اى ديگر تنها به جهانى شدن در يك بُعد اشاره دارند. از نظر گيدنز (Giddens ) جهانى شدن تشديد روابط اجتماعى در سراسر جهان است كه مكان هاى دور از هم را چنان به هم مرتبط مى سازد كه رخدادهاى هر محل، زاده حوادثى است كه كيلومترها دورتر به وقوع ميپيوندد١. در حالى كه ساتكليف (Satklif ) و گلين (Glin ) علاوه بر گسترش سرمايه دارى، جهانى شدن را با »به هم پيوستگى بيشتر اقتصادها« مشخص مى كنند٢.
اگر چه تعاريف متعددى از اين فرايند شده، اما ميتوان تعريف مربوط به كميته بين المللى در سال ١٩٩٥ را كه دربرگيرنده تمامى تعاريف است به عنوان تعريف جامع ذكر نمود: »جهانى شدن عبارت است از درهم آميزى اقتصاد، جامعه شناسى، سياست، فرهنگ و رفتارها از طريق نفى مرزها و حذف پيوستگى هاى ملى و اقدام هاى دولتى)٣
در كنار واژه »جهانى شدن« ، واژه هاى نسبتا مترادف ديگرى نيز وجود دارند كه روشن ساختنِ نسبت و تفاوت آنها با واژه »جهانى شدن « بىفايده نخواهد بود. واژه »جهانيكردن « يا »جهانيسازى« ، گرچه به فرايندهاى وابستگى و همگونى جهانىمعطوف است، اما بر اين دلالت دارد كه قصد، برنامه و آگاهى معينى پشت اين فرايندها نهفته است. به بيان ديگر، »جهانيسازى« در برگيرنده اين معنا و مفهوم است كه نيروهايى توانمند در قالب دولت ملت و يا شركت چندمليتى، در راستاىعلايق و منافع خود به كار همگون و يكدست سازى جهان پرداخته اند و به همين دليل بايد سخن از جهانى سازى گفت نه از جهانى شدن. ولى واژه جهانى شدن متضمن اين معناست كه بسيارى از نيروهاى جهانى ساز و همگونى آفرين، غير شخصىو فراتر از كنترل و قصد هر فرد يا گروهى از افراد هستند.٤
فرهنگ نيز بنا بر تعريف، جوهره، خصيصه و سرشت جمعى توارث گونهاى است كه در حيات اجتماعى يك جامعه سياليت داشته و در هنجارهاى مذهبى و اخلاقى، روش و منش اجتماعى، تفكرات علمى و فلسفى و سرانجام نمادها و نمودهاى هنرىتجلى پيدا مى كند. به موجب اين تعريف عناصر تشكيل دهنده فرهنگ عبارتند از: مذهب، اخلاقيات، فلسفه، هنر در تمامى اشكال آن چون معمارى، موسيقى، نقاشى ، مجسمه سازى ، ادبيات و ...٥ ؛ و در يك جمله ميتوان فرهنگ را انعكاس دهنده ارزشها، سنتها و هنجارهاى پايدار يك جامعه تلقى كرد.٦
بنابراين جهانى شدن فرهنگ به معناى ، جهانى شدن ارزش ها، سنت ها و هنجارهاى پايدار يك يا چند فرهنگ است.
پيشينه و زمينه هاى پيدايش
گرچه برخى صاحب نظران خواستهاند براى جهانى شدن پيشينهاى بلند در نظر گيرند و آبشخور آن را انديشههاى يونان باستان، آموزه هاى ارباب كليسا در قرون وسطا و افكار متفكران قرن نوزدهم و بيستم اروپا بدانند، اما حقيقت اين است كه اين پديده، تاريخى چنين طولانى ندارد و پيشينه آن را در سطح بين المللى، بايد از اوائل نيمه دوم قرن بيستم سراغ گرفت.
كاربرد اصطلاح » جهانى شدن « به دو كتابى برميگردد كه در سال ١٩٧٠ منتشر شد. كتاب نخست، جنگ و صلح در دهكده جهانى، تاليف »مارشال مك لوهان« و كتاب دوم، نوشته »برژينسكى« مسؤول سابق شوراى امنيت ملى آمريكا بود. مباحث كتاب اول، حول پيشرفت وسايل ارتباطى و نقش آن در تبديل جهان به »دهكده واحد جهانى« متمركز بود؛ در حالى كه كتاب دوم، در مورد نقش آمريكا در رهبرى جهان واراية نمونة جامع مدرنيسم صحبت ميكرد٧.
پيشتر توافقهاى سياسى و اقتصادى كه پس از دو جنگ جهانى ميان كشورهاى جهان انجام گرفته، و به نوعى زمينهساز همزيستى و همكارى بين المللى شده است، طلايه دار پديدهاى بودهاند كه »جهانى شدن« ناميده ميشود. تاسيس سازمان ملل متحد در سال ١٩٤٥، توافقهاى سياسى و اقتصادى مهم پس از آن، تاسيس صندوق بين المللى پول، انجام موافقتنامه عمومى تعرفه و تجارت يا »گات« (Gatt ) و نخستين دور مذاكرات آن با شركت ٢٣ كشور در سال ١٩٤٧، پايان جنگ سرد در ١٩٨٩، اتحاد پولى يازده كشور اروپايى در ١٩٩٨، تشكيل سازمان تجارت جهانى (WTO ) همگى از پيش زمينه هاى بروز فرايند جهانى شدن هستند .
رشد شگفت آور تكنولوژى در امورى مانند حمل و نقل، مخابرات و از همه مهم تر انقلاب انفورماتيك در دهه ٨٠ كه جايگاه رفيعى به صنعت رايانه بخشيد و در پى آن گسترش شبكة اينترنت، ابزار عملى را جهت پيشبرد اين پديده فراهم ساخت.٨
اهميت و لزوم شناخت اين پديده
به نظر جهانيگرايان، نظامهاى ارتباطى جهانى جديد در حال تغيير شكل دادن روابط ميان موقعيت هاى محلى ِ فيزيكى و شرايط اجتماعى هستند، و جغرافياى موقعيتيِ زندگي سياسي و اجتماعي را تغيير مي دهند، اين امور ممكن است در خدمت گسستن يا بركندن هويتها از زمانها ، مكانها و سنتهاى خاص درآيند.٩ امروزه داشتن يك دستگاه رايانه شخصى و اتصال به اينترنت، براى برقرارى هر گونه ارتباط با محيط جهانى كافى است. و اين امر باعث كاهش تصدى دولتها در نظارت بر ساماندهى اطلاعات كه گسترده ترين نقش را در ايجاد و هدايت افكار عمومى دارد خواهد شد.
اين تحولات و امكانات ارتباطى، زمينهساز شكلگيرى و افزايش روابط و نهادهايى هستند كه اجزا و عناصر اصلى جامعهاىفراملى را در راستاى اهداف مجريان اين پروژه تشكيل مى دهند. گسترش جريان هاى جهانى و شكلگيرى جامعة فراملى، بحران هويت را نيز به دنبال خواهد داشت . با فرسودهتر و نفوذپذيرتر شدن مرزهاى ملى، حد و مرزهاى هويتى در هم ميريزد و سلطة بلا منازع هويت و فرهنگ ملى مخدوش مى شود، و در اين عرصة جديد نهادهاى ملى يا مذهبى چندان محلى از اعراب نداشته و تلاش براى بازسازى هويت ملى را ه به جايى نمى برد.١٠
نتيجه فرايند جهانى شدن ، شكل گرفتن جامعه اى فراملى است كه اگر در تمام ابعاد آن تحقق يايد، نقش سياسى و فرهنگىدولتها در آن كاهش يافته و قوانين و ارزشهايى فراملى بر ساختار اقتصادى ، سياسى ، فرهنگى و اجتماعى آن حكمفرما خواهد بود .
در مورد اهميت بُعد فرهنگى جهانى شدن ميتوان به ارتباطات فرهنگى اشاره نمود. به عقيده جهانى گرايان، امروزه سطح، شدت، سرعت و حجم ارتباطات فرهنگى جهانى بيسابقه است. به عنوان نمونه، ارزش صادرات و واردات فرهنگى بارها طى دهههاى گذشته افزايش يافته١١، داد و ستد محصولات تلويزيون، راديو و فيلم گسترش زيادى داشته، نظامهاى ملى پخش برنامه، تحت سلطة رقابت شديد بين المللى و كاهش ميزان مخاطبان هستند، و همچنان كه الگوهاى ارتباطى به طور روزافزونى از مرزهاى ملى فراتر مى رود، ارقام اتصال به اينترنت و كاربران آن به طور تصاعدى در حال رشد است.١٢ به گونهاى كه تعداد كاربران اينترنتى از ٦/٢ ميليون نفر در سال ١٩٩٠ به ٥٠٠ ميليون در سال ٢٠٠٢ رسيده است١٣.
انتشار پرشتاب، گرچه نابرابر راديو، تلويزيون، اينترنت، ماهواره و فنآوريهاى ديجيتالى، ارتباط همزمان ميان بخشهاىوسيعى از جهان را ممكن ساخته است. در نتيجه بسيارى از كنترلهاى ملى اطلاعات بياثر شدهاند. در همة نقاط، مردم به طرز بيسابقه اى در معرض ارزشهاى ديگر فرهنگها قرار گرفتهاند. يك مثال اين امر عبارت است از تعداد افرادى كه سريال Baywatch را تماشا ميكنند: برآورد شده كه بيش از دو ميليارد نفر هر قسمت از اين سريال را نگاه كردهاند.١٤
نكته جالب درباره جهانى شدن فرهنگى معاصر، سواى گسترة آن، اين است كه محرك اين پديده ها شركتها هستند نه كشورها. به باور جهانيگرايان، شركتها به عنوان توليدكنندگان و توزيعكنندگان اصلى جهانى شدن فرهنگى، جايگزين دولتها و حكومتهاى دينى شدهاند. نهادهاى خصوصى بينالمللى پديدهاى جديد نيستند، ولى تاثير شديد آنها جديد است. بنگاههاىخبرى و موسسات انتشاراتى در اعصار قبلى نسبت به كالاهاى مصرفى و محصولات فرهنگى شركتهاى جهانى معاصر، تاثير بسيار محدودترى بر فرهنگ هاى محلى و ملى داشتند. ١٥
واكنشهاى فرهنگى در برابر جهانى شدن
نوع واكنش فرهنگى در مقابل جهانى شدن، بستگى زيادى به غناى فرهنگ بومى و ميزان اثر گذارى آن در هويتبخشى به افراد، و ساير شرايط اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى دارد و در طيف گسترده اى از انفعال مطلق تا ستيزه جويى در مقابل جهانى شدن فرهنگ را در بر ميگيرد. با اينوجود ميتوان واكنشهاى فرهنگى به اين فرايند را در قالب سه دستة كلى طبقهبندىكرد: خاصگرايى فرهنگى، آميزش و تحول فرهنگى و همگونى فرهنگى.
خاصگرايى فرهنگى: برخى نظريهپردازان مدعى هستند كه واكنش فرهنگى در برابر فرآيند جهانى شدن، در بيشتر موارد با مقاومت و حتى مقابلة پرتنش همراه است كه معمولا در قالب توسل به عناصر هويتبخشى زبانى، دينى، قومى و نژادى نمود مييابد. به بيان ديگر فرآيند جهانى شدن در عين حال كه جنبههايى از زندگى در دنياى مدرن را يكدست ميكند، تفاوتهاىفرهنگى و هويتى را نيز تقويت و احيا مى كند. از اين رو منتقدين تجدد، جهانى شدن را آغاز عصرى جديد ميدانند كه با فرهنگيشدن زندگى و برجستهتر شدن هويتهاى گوناگون اجتماعى ويژگى مييابد. مدافعان تجدد هم در قالب مفاهيمىمانند: ضديت با دموكراسى ، احياى قبيلهگرى و بنيادگرايى به اين واقعيت اعتراف ميكنند.١٦
آميزش و تحول فرهنگى: اين نوع واكنش كه معمولا تحت عناوينى مانند روش پيوندى (Hybridization ) تحولى (Translation ) و غيردفاعى (Offensive ) توصيف ميشوند، بر اين نكته دلالت دارند كه نميتوان گفت در عصر جهانى شدن، فرهنگها يا بايد به خلوص و ريشه خود توسل جويند يا ادغام شوند، به عبارت ديگر دنياى پيچيده و متنوع فرهنگى صرفا عرصه تسليم يا ستيز نيست، بلكه آنها ميتوانند با متحول شدن و آميزش با فرهنگ و هويتهاى ديگر به حيات خود ادامه دهند. در اين رهيافت بر داد و ستدهاى بين فرهنگى و آميزش فرهنگى براى ايجاد اشكال فرهنگى تركيبى تاكيد مى شود. چنين روش و واكنشى بيشتر توصيفگر هويتها و انسانهايى است كه از مرزهاى طبيعى و معين و زادگاه خود فراتر ميروند، ولى تعلق خود را به ميهن خود حفظ مى كنند بدون آن كه دچار توهم بازگشت به گذشته شوند. آنان مجبورند با فرهنگهاى جديد محل زندگى خود كنار بيايند بدون اين كه هويتهاى اصلى خود را كاملا از دست بدهند . در واقع آنان به فرهنگهاى پيوندى تعلق دارند و بايد بياموزند كه دست كم با دو فرهنگ زندگى كنند. هويت سياهپوستان در آمريكا و مليگرايى كبك در كانادا را ميتوان نمونههاى برجسته چنين واكنش و رهيافتى به شمار آورد .١٧
در روايت خاص ترى از اين ديدگاه مي توان به تعامل فرهنگ ها اشاره نمود كه در استفاده از مزاياى ساير فرهنگ ها و جذب ارزشهاى مثبت آنها، امور ناسازگار با فرهنگ خود را طرد نموده و با غنى كردن فرهنگ بومى مانع نفوذ عناصر محورى فرهنگ هاى ديگر شود ، به بيان ديگر در اين واكنش، ارزشها، باورها و ساير امور زير بنايى از فرهنگ بومى اخذ و ابزار و دادههاىفرهنگهاى ديگر در چارچوب ارزشهاى بنيادين فرهنگ بومى مورد پذيرش واقع ميشوند.
همگونى فرهنگى: برخى نظريهپردازان عقيده دارند كه فرايند جهانى شدن نوعى همگونى فرهنگى را به همراه مىآورد و اين همگونى فرهنگى در مسلط و جهانگير شدن تجدد يا فرهنگ و تمدن غربى نمود مى يابد . مثلا نظريهپردازانى مانند »گيدنز« و »رابرتسن« جهانى شدن را گسترش تجدد از جامعه (غربى) به جهان و گسترش ويژگيهاى محورى تجدد در مقياس جهانى ميدانند.١٨ بنابراين همگونى فرهنگى عبارت از نوعى انفعال و استحاله است. در چنين واكنشى معمولا فرهنگها در برابر جهانى شدن منفعل ميشوند و حتى ضمن پذيرش فرهنگى كه جهانى شدن اقتصادى حامل آن است (فرهنگ غربى) ، ويژگيهاى خود را از دست ميدهند. به بيان ديگر برخى نظريهپردازان برآنند كه جهانى شدن زير سلطه نظام جهانىسرمايهدارى و شركتهاى قدرتمند چند مليتى قرار دارد و در حقيقت جهانى شدن اقتصاد، نوعى جهانى شدن فرهنگى را نيز به دنبال مىآورد. اين برداشت از جهانى شدن، همان نظريه امپرياليسم فرهنگى است كه فرآيند جهانى شدن را در خدمت گسترش نوعى فرهنگ مصرفى مى داند.
از اين ديدگاه جهانى شدن عبارت است از اراده معطوف به همگون سازى فرهنگى جهان. بنابراين بهتر است از جهانى كردن يا به عبارت درستتر، غربى كردن جهان سخن گفت. جهانى شدن نه يك فرايند تابع نيروهاى ساختارى و غير ارادى، بلكه نوعىتحميل فرهنگ غرب بر جهان غير غرب است كه توسط عوامل و اراده هاى اقتصادى سياسى نيرومند انجام مى شود.
نظريهپردازان پايبند به نظريه امپرياليسم فرهنگى معتقدند كه ترديدى در گسترش و سلطه فزاينده يك فرهنگ در جهان وجود ندارد، ولى اين فرهنگ همان ارزش ها ، هنجارها و باورهاى قوم محور غربى است كه در ظاهرى عام و غيرقومى عرضه ميشود. و در عبارتى ديگر ، غرب به واسطه گفتمان هاى قدرت و غيرسازى ، دست اندركار نوعى امپرياليسم و استعمار فرهنگىاست .
بر پايه نظريه امپرياليسم فرهنگى ، گرچه جهانى شدن فرهنگى چونان پديده اى فراتاريخى و فراملى يا نيرويى متعالى و جهانى نمودار مى شود ، ولى در واقع چيزى جز صدور كالاها ، ارزش ها و اولويت هاى شيوه زندگى غربى نيست١٩. فرهنگىكه شاخصه هاى اصلى آن را : فردگرايى ، ليبراليسم ، قانونگرايى، حقوق بشر ، آزادى ، برابرى زن و مرد، سياست دموكراتيك و انديشه سكولار ، بازار آزاد و اقتصاد سود محور بازار تشكيل مى دهد.٢٠
روايت خاصترى از همگونى و يكپارچه سازى فرهنگى ، آمريكايى كردن فرهنگ جهانى است . محور بحث در اين روايت ، همگونى فرهنگى به واسطه رسانه هاى آمريكايى است . نظريه پردازان پايبند به چنين ديدگاهى بر اين نكته تاكيد مى كنند كه آمريكايى ها بر منابع اصلى توليد و توزيع فرهنگ ، از جمله سيستم هاى ماهواره اى ، ساخت فن آورى اطلاعات ، بنگاههاىخبرى ، صنعت تبليغ، توليد و توزيع برنامه هاى تلويزيونى و صنعت فيلم سازى سلطه اى بلامنازع دارند . بنابراين ايالات متحده آمريكا فرهنگ خود را به صورت گسترده اى در اقصى نقاط جهان رواج مى دهد٢١.
ابزارهاى همگونى فرهنگى
فرايند همگونى فرهنگى كه توسط نظريه پردازان و عوامل دولتهاى غربى در حال انجام است ، نيازمند بسترها و ابزارهايى است تا اين فرايند به پيش رود . اين ابزارها در درجه نخست شبكه هاى اطلاع رسانى جهانى و رسانه هاى ارتباط جمعى مانند: »راديو، تلويزيون ماهواره اى، اينترنت« و بستر سازى جهت نشر آن در قالب گسترش زبان انگليسى است. امروزه نقش رسانه ها و ميزان نفوذ آنها در ساخت فرهنگى جوامع بر كسى پوشيده نيست. برخى از نظريه پردازان ارتباطات معتقدند كه امروز جهان در دست كسى است كه رسانه ها را در اختيار دارد.٢٢. نقش عمده رسانه ها در شكلدهى به افكار عمومى باعث شده كه اهميت رسانه ها تا اين حد مورد توجه قرار گيرد .
در نظر صاحب نظران غربى، در اختيار داشتن وسايل ارتباط جمعى و فن آورى هاى جديد ارتباطى ، مساوى با در اختيار داشتن استيلاى فرهنگى است . به باور برخى (ادگار موران) استعمار در دو شكل مستقيم و غير مستقيم (يا استعمار نو) ظهور يافته و پس از تبديل استعمار مستقيم به استعمار غير مستقيم ، وادى فرهنگ به عنوان ابزار اين استعمار به خدمت گرفته شده و از اين پس هر فردى كه بر روى زمين متولد مى شود ، فكر و انديشه او تخدير مى گردد و از اين رو استعمار، دائمى و هميشگىشده و و به محدوده هاى صرفا جغرافيايى نيز ختم نمى گردد و ضرب و زور نظامى نيز در آن جايى ندارد . مهم ترين ابزار اين تخدير فرهنگى نيز ، رسانه است.
در بررسى برنامه هاى تلويزيونى توليد شده در جهان ، كه توسط دو محقق فنلاندى ( »تاپيوواريس« و »كارل نوردن استرنگ)« از سال ١٩٧١تا سال ١٩٧٣ انجام شده ، روشن شده كه جريان مسلط توليد ، در اختيار كشورهاى غربى است كه در اين ميان بيشترين سهم متعلق به كشور آمريكاست و سپس با تفاوت بسيار زياد ، كشورهاى انگلستان ، آلمان و فرانسه قرار دارند . خريداران عمده برنامه هاى توليد شده غربى نيز كشورهاى در حال توسعه هستند كه بنيان هاى توليد بالاى برنامه هاىتلويزيونى را دارا نيستند. تاپيوواريس يكى از اين دو محقق، ده سال بعد ، يعنى در سال ١٩٨٣ ، نيز در مقالهاى تحت عنوان »روندهاى جريان بين المللى برنامه هاى تلويزيونى « مجددا اين موضوع را اثبات كرده و اعلام داشت كه پس از گذشت يك دهه ، همچنان جريان حاكم و مسلط ، بر مبناى يافته هاى پيشين است ، اما ارقام حجم توليد بسيار بالا رفته است .آنچه كه در جريان اين تسلط و حاكميت تكنولوژيك و به اذعان ايشان عدم تعادل اطلاعات اتفاق مى افتد ، حاكميت عناصر مسلط فرهنگ غربى است ، به بيان ديگر ، نظام حاكم دراين كشورها بيشتر عناصر فرهنگ غربى است و آنچه كه به مردم ارائه مى شود ، به قول »ادگار موران « جامعه شناس فرانسوى مصرف گرايى ، ستاره پرستى ، شهرت طلبى ، زيبا پرستى ، لذت جويى و ... است. هدف اصلى برنامه ها نوجوانان ، جوانان و زنان هستند كه بيشتر از دريچه عاطفه ، هدف برنامه ريزى هاى توليدكنندگان غربى قرار مى گيرند. »هربرت شيلر« ، استاد سابق دانشگاه كاليفرنيا ، در خصوص نفوذ فرهنگى كشورهاى غربى در ديگر كشورهاى جهان معتقد است كه از سال هاى جنگ جهانى دوم ، در همان حال كه ايالات متحده آمريكا با كمك نظامى به انگلستان و فرانسه ، براى از پا درآوردن آلمان و به دست گرفتن رهبرى جهان تلاش مى كرد ، برنامه ها و سياست هايى نيز در جهت استيلاىفرهنگى و ارتباطى بر جهان تدارك مى ديد. دراين زمان ، استفاده از نظريه جريان آزاد اطلاعات به منظور گسترش نفوذ فرهنگى و تسهيل سلطه جويى اقتصادى بر جهان و به كار گرفتن نظريه توسعه اقتصادى و اجتماعى از طريق وسايل ارتباطى براى جلوگيرى از راه رشد غير سرمايه دارى كشورهاى جهان سوم و گرايش آنها به سوى سوسياليسم ، از اهميت فراوان برخوردار است٢٣.
سلطه رسانه هاى آمريكايى به حدى است كه تقريبا سه چهارم نمايش هاى تلويزيونى كه به سرتاسر جهان صادر مى شود ، از ايالات متحده مى آيند و از هفت رهبر صنعت رسانه اى جهان كه در تقريبا همه چيز مداخله مى كنند ، چهار رسانه آمريكايىهستند. در صنعت فيلم سازى اگر چه هند فيلم هاى بيشترى(٨٥٥ فيلم در سال ٢٠٠٠) نسبت به هاليوود (٧٦٢ فيلم ) توليد مى كند ، اما بيشتر آنها براى تماشاگران داخلى هستند ، ژاپن و هنگ كنگ نيز فيلم هاى فراوانى توليد مى كنند ، اما معدودى از آنها در خارج ديده مى شوند . هاليوود نه تنها بازار سينماى جهان را در سيطره خود دارد ، بلكه توليدات محلىرا هم در خود غرق مى كند . حتى در ژاپن، سهم آمريكا بيش از نيمى از بازار را تشكيل مى دهد . فيلم هاى ايالات متحده ٦٣ درصد از درآمد فروش را در اتحاديه اروپا در سال ١٩٩٦ ، با ٥٣ درصد در فرانسه و ٨١ درصد در بريتانيا به خود اخصاص دادند٢٤.
در دهه ١٩٨٠ ميلادى ، ايالات متحده آمريكا كمتر از ٥% برنامه هاى تلويزيونى خود را وارد كرده است، در حالى كه بيشتر كشورهاى ديگر در اروپا و آمريكاى لاتين، بيش از ٢٥% برنامه هاى خود را فقط از ايالات متحده آمريكا وارد كرده اند٢٥ .
در حالى كه توليدات فرهنگى براى ارتباط هر چه بيشتر با مخاطبين خود نيازمند زبان مشترك هستند، تفاوت هاى زبانىهمچنان سدى در برابر گسترش برنامه هاى تلويزيونى و ديگر محصولات فرهنگى به شمار مى رود، از اين رو سلطه جهانى زبان انگليسى زير ساختى زبانى را براى اين ارتباط فراهم مى كند كه به اندازه هر نظام تكنولوژيكى براى انتقال آرا و فرهنگ ها اهميت دارد.٢٦ گسترش زبان انگليسى راه را براى انتقال متون و پيام هاى فرهنگى هموار مى نمايد و ابزارهاىقدرتمند اطلاع رسانى و آموزشى مدرن در خدمت اين فرايند قرار مى گيرد. طبق برآوردى زبان اول حدود ٣٨٠ ميليون نفر از مردم دنيا زبان انگليسى است و ٢٥٠ ميليون نفر آن را به عنوان زبان دوم خود صحبت مى كنند . يك ميليارد نفر در حال يادگيرى آن هستند و حدود يك سوم جمعيت جهان با آن آشنا هستند و حدس زده مى شود تا سال ٢٠٥٠ نيمى از جمعيت جهان كم و بيش در آن ورزيده خواهند بود.٢٧
تسلط آمريكا بر رسانه ها و جهانى سازى فرهنگ آمريكايى ، در درجه نخست از توان مالى عظيم شركت هاى آمريكايى و سلطه اين كشور بر صنايع فرهنگ ساز سرچشمه مى گيرد. در جهان كنونى بزرگ ترين و قدرتمندترين شركت هايى كه در توليد و توزيع فرهنگ فعاليت مى كنند ، در مالكيت آمريكايى هاست . گرچه برخى كشورهاى پيشرفته صنعتى نيز در اين حوزه فعال هستند، اما سلطه آمريكا بر سيستم هاى ماهواره اى ، ساخت فن آورى اطلاعاتى ، بنگاه هاى خبرى، تبليغات ، توليد برنامه هاى تلويزيونى و صنعت فيلم سازى به صورت جدى تهديد نمى شود .
شركت هاى آمريكايى با در اختيار داشتن منابع عظيم مالى ، گوى سبقت را از رقباى خود مى ربايند و پيش تازى خود را در اين عرصه حفظ مى كنند . افزون بر اين ، دولت آمريكا نيز مى كوشد با هر گونه اقدام و تحولى كه سلطه فرهنگى اين كشور را تهديد كند به مقابله برخيزد . سياستمداران و برنامه ريزان آمريكايى مى كوشند با توسل به شگردها و ابزارهاى مختلف ، از اقدام ها و تلاش هاى گوناگون به منظور فراهم كردن بسترى مناسب براى تجارت آزاد اطلاعات و توليدات فرهنگى جلوگيرىكنند.
در مواردى دولت آمريكا با هر گونه سانسور و كنترلى كه در كشورهاى مختلف به منظور حفظ فرهنگ ملى در برابر نفوذ و رواج فرهنگ آمريكايى اعمال مى شود ، مبارزه و مقابله مى كند . تلاش هاى انحصار شكنانه كشورهاى ديگر نيز معمولا با مخالفت و سنگ اندازى آمريكايى ها روبرو مى شود. همچنين هر گونه اقدام در راستاى ايجاد چارچوبى براى ارتباطات جهانى داراى اولويت هاى و اهداف غير تجارى توسط دولت آمريكا و ديگر نهادها و شركت هاى ذينفع آمريكايى خنثى مىشود٢٨ . از اين رو آمريكا توانسته است گوى سبقت را از رقيبان خود ربوده و با امكانات گسترده اطلاعاتى و ارتباطى ، نقش مهمى در فرايند جهانى سازى فرهنگى ايفا نموده و همگونى فرهنگى را در راستاى فرهنگ خود هدايت نمايد، اگر چه نشانه هايى از خاص گرايى فرهنگى و تحول فرهنگى نيز در سطح جهانى به چشم مى خورد كه سلطه بلامنازع فرهنگ غرب و آمريكا را به چالش مى كشاند .
پىنوشتها:
١. محمد رضا مالك ، »جهانى شدن اقتصاد« ، ناشر: موسسه فرهنگى دانش و انديشة معاصر، چاپ: اول ١٣٨٢، صص ٢٥ ٢٦ .
٢. همان،ص ٢٨.
٣. ر.ك: مجله الواحه، ش ١٦، ص ١٥٣، به نقل از مقالة »جهانشمولى و جهانى سازى«، آيت الله تسخيرى، كتاب »مجموعه مقالات »جهانشمولى اسلام و جهانى سازى « به اهتمام سيد طه مرقاتى، ناشر: مجمع تقريب مذاهب اسلامى، ١٣٨٢، ص ٧١ .
٤. ر.ك: احمد گل محمدى»جهانى شدن فرهنگ، هويت«، نشر نى، چاپ دوم ١٣٨٣، ص ٢٥.
٥. داوود هرميداس باوند، مقالة »ماو غرب: چالش هاى فرهنگى ايران و غرب در عصر جهانى شدن « ، منبع : كتاب »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانى شدن، چالش ها و فرصت ها« ،گردآورى : محمد توحيد فام، انتشارات روزنه، چاپ اول، ١٣٨٢، ص ٩٧.
٦. ر.ك: على اصغر كاظمى، مقالة »نقش فرهنگ در فرآيند جهانى شدن« ، منبع : كتاب »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانى شدن ، چالش ها و فرصتها« گردآورى : محمد توحيد فام، ص ٤٦.
٧. عادل عبدالحميد على : »جهانى شدن و آثار آن بر كشورهاى جهان سوم «، اطلاعات سياسى اقتصادى ،ش ١٥٦١٥٥ص ١٥٢، به نقل از ، محمد رضا مالك، »جهانى شدن اقتصاد«، ص ٢٣-٢٤ .
٨. محمد رضا مالك ، »جهانى شدن اقتصاد«، صص٢٥٢٤ .
٩. ديويد هلد و آنتونى مك گرو، »جهانى شدن و مخالفان آن« ، ترجمه عرفان ثابتى ، انتشارات ققنوس، چاپ اول ١٣٨٢ ، ص ٥٨٥٥ .
١٠. ر.ك : احمد گل محمدى»جهانى شدن فرهنگ، هويت«، ص ٩١٩٠ .
١١. جهت مطالعه بيشتر و مقايسة آمارى حجم تبادلات فرهنگى مراجعه شود به: ديويد هلد و آنتونى مك گرو، »جهانى شدن و مخالفان آن«، جدول ٣ .١ تا ٣ .٤ كه گسترش زيرساخت هاى ارتباطى ، كاربرد آنها و سطوح داد و ستد محصولات فرهنگىعمده را نشان مى دهد.
١٢. يونسكو ١٩٥٠، ١٩٨٦، ١٩٨٩، سازمان توسعه و همكارى اقتصادى ١٩٩٧به نقل از : ديويد هلد و آنتونى مك گرو، »جهانى شدن و مخالفان آن« ، ترجمه عرفان ثابتى، صص٥٣٥٢ .
١٣. ديويد هلد و آنتونى مك گرو، »جهانى شدن و مخالفان آن« ، ترجمه عرفان ثابتى، جدول ٣ .١
١٤. همان ، صص٥٣٥٢ .
١٥. اتحاديه بين المللى مخابرات ، به نقل از: ديويد هلد و آنتونى مك گرو، »جهانى شدن و مخالفان آن« ، ترجمه عرفان ثابتى ، صص٥٥٥٣ .
١٦. يحيى گلمحمدى، مقاله »جهانى شدن و فرهنگ«، كتاب »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانى شدن ، چالش ها و فرصت ها« ،گردآورى : محمد توحيد فام، ص ٨٤ .
١٧. يحيى گلمحمدى، مقاله »جهانى شدن و فرهنگ«، كتاب »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانى شدن ، چالش ها و فرصت ها« ،گردآورى : محمد توحيدفام، ص ٨٩
١٨. احمد گل محمدى، »جهانى شدن فرهنگ، هويت«، ص ١٠١.
١٩. ر.ك: : احمد گل محمدى»جهانى شدن فرهنگ، هويت«، ص ١٠٢.
٢٠. ر.ك : على اصغر كاظمى ، مقالة »نقش فرهنگ در فرآيند جهانى شدن« ، كتاب »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانىشدن ، چالش ها و فرصتها«، گردآورى : محمد توحيدفام، ص ٤٧ .
٢١. يحيى گلمحمدى، مقاله »جهانى شدن و فرهنگ«، كتاب: »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانى شدن ، چالش ها و فرصت ها« ،گردآورى : محمد توحيدفام، صص ٨٣ ٨٢
٢٢. بن. اچ بگديكيان ، »انحصار رسانه ها « ترجمه داود حيدرى ، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها ، تهران ، ١٣٧٤، ص ٥ به نقل از دكتر سيد رضا نقيب السادات، »جهانى سازى« ،ناشر : كتاب صبح ، چاپ اول ١٣٨٢ ص ٤٥.
٢٣. ر.ك: كاظم معتمد نژاد، »مطالعات انتقادى در وسايل ارتباط جمعى« ، فصلنامه رسانه ، ش ٩ ، ص٣ به نقل از دكتر سيد رضا نقيب السادات ،»جهانى سازى«، ص ٤٢٣٩
٢٤. فيليپ لگرين »جهان باز«، ترجمه فريدون دولتشاهى ،انتشارات اطلاعات ، ١٣٨٢، صص ٤٣٤٤٣٥ . (نويسنده اين كتاب پيشتر مشاور ويژه »مايك مور« مدير عامل سازمان تجارت جهانى و قبل از آن نيز خبرنگار تجارى واقتصادى هفته نامه »اكونوميست« بوده است .)
٢٥. يحيى گلمحمدى، مقاله »جهانى شدن و فرهنگ«، كتاب »مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانى شدن ، چالش ها و فرصت ها« ،گردآورى : محمد توحيدفام، صص ٨٢-٨٣
٢٦. ر.ك : ديويد هلد و آنتونى مك گرو، »جهانى شدن و مخالفان آن« ، ترجمه عرفان ثابتى ، ص ٥٣ .
٢٧. ر.ك : فيليپ لگرين، »جهان باز« ، ترجمه فريدون دولتشاهى، ص ٤٣٧ .
٢٨. احمد گل محمدى »جهانى شدن فرهنگ، هويت«، صص ١١٣ ١١٢.