پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - كاركردهاى روحانيت و روشنفكرى - مظاهری سیف حمید رضا
كاركردهاى روحانيت و روشنفكرى
مظاهری سیف حمید رضا
مقدّمه
١. با مطالعه جامعهشناسانه گروهها و نيروىهاى اجتماعى، مىتوان منشأ پيدايش انديشهها و مسير روند جريانهاى اجتماعى را شناخت و منظرهاى تازهاى را در تحولات اجتماعى كشف كرد.
در اينگونه پژوهشهاى توصيفى عوامل پيشبرنده و اصلاحكننده جامعه شناسايى شده و در طراحى برنامهها و چشماندازهاى مديريت جامعه توصيههاى كارامدى به دست مىدهد.
٢. اساس دين مبين اسلام، كه در مذهب تشيع نابترين و بىپيرايهترين چهره خود را مىنمايد، بر تعليم و تربيت و تفكّر و دانايى نهاده شده است. تعليم و تربيت، لايههاى ژرف وجود انسان را مىكاود و مىسازد. جان مردم و جامعه را به حيات طيبه احيا مىكند تا اين مرحله به نصاب معينى نرسد، امكانات تمدّنسازى اسلام تأمين نشده و در ساختن ساختارهاى رويين اجتماعى كاميابى حاصل نخواهد شد. اين سنّت الهى در همه ملتها و بر همه انبيا جارى بود كه با كتاب به سوى مردم مىآمدند تا عدالت را بر پا سازند.
با سير شكوفاى تاريخى نهاد تعليم و تربيت به دست روحانيت، پس از چهارده قرن، انقلاب اسلامى ايران بر نهال مكتب امامان به ثمر نشست و صد البته اين نهال كه امروز درختى تنومند و تواناست، در طوفان اين دوران، نياز فزونترى به تحكيم و تقويت دارد.
در دو سده اخير، كه شاخههاى نهاد تعليم و تربيت از غرب به ايران رسيد و عدهاى از ميوه آن چشيدند، خط سير جديدى در تعليم و تربيت و تفكّر پيدا شد كه - به اصطلاح - روشنفكرى را پديد آورد. تعليم و تربيت بستر تحولات، اصلاحات و انقلابها را در جامعه فراهم مىكند و زايش فرهنگى بسيار و البته ديرياب دارد. بنابراين، دو پايگاه اجتماعى روحانيت و روشنفكرى با كاركردهاى بعضاً همانند، مسئوليتهاى خطيرى بر عهده دارند؛ مطالعه نسبت اين دو از اهميت بسزايى برخوردار است. به ويژه مرور بر انديشهى كسانى كه مصداق هر دو هستند و انديشهى حوزه و دانش دانشگاه را بر طرحى اسلامى بارور كردند و با تفكر دينى احياء جامعه را رقم زدند.
در بخش اول اين تحقيق، نيروى سوم روشنفكرى در ايران شناسايى شده و به عنوان روشنفكرى متدين معرفى مىگردد. و در بخش دوم، انديشهى استاد مطهرى به عنوان بنيانگذار اين نيرو مورد بررسى اجمالى قرار مىگيرد. نيروى سوم روشنفكرى كه از همنهادى انديشه دينى و دانش بشرى با مبناگروى در حوزه تفكر دينى در دو نهاد حوزه و دانشگاه برمىآيد، در زمينه توليد دانش و نظريهپردازى مىتواند نقش اصلاحگرى و هدايت نظام اسلامى را در تحقق اهداف والاى آن به شايستگى ايفا كند.
بخش اول: تعامل حوزه و دانشگاه در نيروى سوم روشنفكرى
پيدايش و گسترش روحانيت
در زمان پيامبر اكرم(ص)، دينشناسى تنها در دانستن آيات قرآن و تفسير اجمالى اندك از آيات دشوار و نقل احاديث رسول خدا(ص) خلاصه مىشد؛ زيرا فرهنگ مردم بيش از اين را برنمىتابيد و از يك مكتب نوپا با مشكلات بزرگى كه در آغاز پيش رو داشت، انتظارى فراتر از اين نمىرفت.
در دوران چهار امام اول، درگيرىها و كشمكشهاى سياسى، اوضاع را به نفع كسانى برگرداند كه نفاق و فريب در كار مىآوردند و از تكيه بر لايههاى عميق معرفت انسانها بىنياز بودند.
پس از آن، امام باقر و امام صادق(ع) شالوده تعليم و تربيت ناب اسلامى را پىريزى كرده، توسعه و تحكيم بخشيدند. با اين برنامه، مبانى حكومت و تمدن اسلامى در دانش كلام به صراحت و در علم فقه با سربستگى بيان شد.
در همان زمان ائمّه اطهار: روحانيت به وجود آمد كه در نقش نمايندگان امامان در سرزمينهاى دور و نزديك ممالك اسلامى سفر مىكردند و به تعليم و تربيت مردم مىپرداختند. مردم هوشمند و تازه مسلمانان ايران كه به قصد شناخت اسلام به سرزمين وحى سفر مىكردند، پاسخ خود را تنها از اهلبيت: مىگرفتند و بازمىگشتند. بدين سان، كشور ايران پذيراى بيشترين نمايندگان امامان: و پيشگام تشيع بود؛ علمايى كه در قم، همدان، رى، خراسان و ساير بخشهاى ايران در مقام ولايت و مرجعيت و منصوب از طرف امام بودند، اما به علت فشار قدرت حاكم، در تبيين و اجراى اسلام به گونهاى شايسته توفيق نيافتند. با همه اين فراز و فرودها، جريان عميق و سازنده تعليم و تربيت به دست روحانيت ناب راه بالندگى خود و جامعه اسلامى را گشود و با بيان احكام و مسائل عقيدتى در باب توحيد و معاد و نبوت و ولايت و از همه مهمتر، شرح حال و مظلوميت اهلبيت: به ويژه امام حسين(ع)، به توسعه و شكوفايى عميق مردم مدد رساندند.
همزمان با غيبت كبرا و در دوره عباسيان، آل بويه در ايران به قدرت رسيد و شرايط مساعدى براى رشد هر چه بيشتر روحانيت شيعه فراهم آمد و حوزه علميه بغداد مهد پرورش علماى نامور شيعه شد. با هجوم مغولها حوزه علميه بغداد به آتش كشيده شد، و هجرت شيخ طوسى به نجف، پايتخت علمى روحانيت شيعه را به آنجا منتقل كرد.
آشفتگى سياسى ايران در چند قرن پس از آن بسيار بود و تا آغاز قرن دهم و روى كارآمدن صفويان سامان نيافت. شاه اسماعيل صفوى با طرح شعارهاى مذهبى شيعى، كه بين مردم ايران مقبوليت بسيار داشت، نه تنها قوم خود، يعنى قزلباشها را جذب نمود، بلكه بخشهاى مختلف جامعه را نيز زير نفوذ خود قرار داد.
وى با بهرهگيرى از تشيّع، رنگ قبيلهاى حركت سياسى خود را ضعيف كرد و به آن شكلى مذهبى داد. در نتيجه، زمينه فرهنگى و سياسى مناسبى براى رشد هرچه بيشتر نهاد تعليم و تربيت شيعى و سازمان روحانيت در ايران پديد آمد.
به تناسب بهرهاى كه شاه از شعارهاى دينى مىبرد، توقعات اجتماعى نيز بر سلوك دينى او در چارچوب فقه سياسى شيعه افزايش مىيافت و اين امر به صورت يك واقعيت اجتماعى، حضور عالمان شيعى را در حوزه اقتدار او تحميل مىكرد. از سوى ديگر، دولت عثمانى اختناق سياسى گستردهاى را بر شيعيان تحميل مىكرد. در نتيجه، عالمان و روحانيان شيعه با مشاهده ضعف موجود در دستگاه صفوى، دعوت شاهان را پذيرفته و براى نفوذ و گسترش تعاليم دين كمر همّت بستند؛ زيرا تا پيش از صفويه شيعيان حتى در ايران اقليتى بودند كه در زير فشار شديد هويت خود را حفظ مىكردند. هم از اينرو، با اينكه روحانيت قايل غاصب بودن حكومتها بود، اما براى مصالح شيعيان و ترويج تعاليم مذهب با آنها كنار مىآمد.
با همه كشمكشهاى فراوانى كه بين دو نيروى روحانيت و دربار صفوى بود، حوزه بزرگ علمى اصفهان شكل گرفت. گاهى دشمنى بنيادين علما و دربار صفوى نمودهاى آشكارى مىيافت؛ از جمله، مسموميت محقق كركى معروف به محقق ثانى، كه در زمان خود از نفوذ بسيارى ميان مردم برخوردار شد. در اين برهه از تاريخ، در حوزههاى علميه رونق بسيار افتاد و روحانيت سامان بسزايى يافت. پس از سقوط صفويه و انتقال قدرت به افشاريه، زنديه، قاجاريه و حتى پهلوى چنان بود كه هركس به قدرت مىرسيد، ناگزير بود حريم مذهب و علما را حفظ كند. با اينكه حوزه علميه پس از صفويه رونق خود را از دست داد ولى استوانههاى نستوه روحانيت در خارج از ايران حضور داشتند، و از نجف و سامرا جهتگيرى مردم و حكومتها را نظارت و رهبرى كرده و به رسالت تبليغى و تربيتى خود عمل مىكردند؛ نهضت تنباكو و قيام مشروطه نمونههاى برجسته آن است.
در طول اين مدت، آنچه در تعاليم فقهى به صورت سربسته آمده بود، به مرور خود را آشكارا نماياند و نظريه ولايت فقيه به نيابت از ولايت امام معصوم شكل گرفت و كارآمدى خود را، به ويژه در حكم معروف ميرزاى شيرازى، نشان داد. مبانى نظريه ولايت فقيه در انديشه امام خمينى به طور شايستهاى پردازش شد و در سلوك سياسى او با تكيه بر لايههاى عميق معرفت مردم تحقق عينى يافت.
پس از انقلاب اسلامى، با برخوردارى دين و روحانيت از قدرت سياسى، قاعدتاً بايد روحانيت در تبيين و اجراى دين موفق مىشد، اما در اينجا مشكل بزرگى پيش رو بود و آن اينكه دين اسلام علىرغم ظرفيتهاى بالايى كه در زمينههاى اجتماعى داشت، كمتر نظريهپردازى در اين حوزه انجام شده بود و نيز هيچ تجربه عملى هم وجود نداشت. مشكل اول تنها به دست روحانيت قابل گشودن بود. از اينرو، علماى دين با پرسشها و فضاهاى نوين دينپژوهى مواجه شدند. و اين پديدهاى بود كه در نظام روحانيت، جريان اصولى توان رويارويى با آن را داشت.
جريانشناسى روحانيت
در زمان اهلبيت: شاگردان و نمايندگان ائمه مىآموختند كه چگونه با كنار هم قرار دادن آيات و روايات و استفاده از عقل و بيشتر نقل، پرسشهاى تازه را پاسخ گويند. همين روند برنامه اصلى آموزش در حوزههاى علوم دينى بود كه با عنوان فقاهت شناخته مىشد. تا چند قرن كه نظام اجتماعى و حيات مسلمانان دستخوش دگرگونى چندانى نشده بود و تنها قدرت سياسى دست به دست مىشد، همين روش مشكلگشا و كارامد بود.
در دوره صفويه با رسميت مذهب تشيّع و نياز روزافزون به مبانى نظرى و گسترش مباحث عقلى، چالشهاى بيشترى فراروى روحانيت قرار گرفت. در اين برهه از بحران توسعه معرفت، گرايش اخبارى پديد آمد؛ روندى متحجرانه كه شرع را منهاى عقل مىخواست و مىكوشيد تنها با گوش سپردن به نقل، مسائل نوين را پاسخگويى و پاسخجويى كند.
در برابر اين جريان، روش اصولى اجتهاد، كه تلاش مىكرد روششناسى فراگيرى را براى اجتهاد تدوين نمايد، به وجود آمد. اين جريان، ميان پرسشها و مجهولات تا منابع اجتهاد (كتاب، سنت و عقل) راهى هموار، منظم و مضبوط كشيد.
ديرى نپاييد كه جريان اصولى و روشمند غالب شد و حوزههاى علميه راهى رها از جمود و تحجّر باز يافت و متناسب با شرايط زمان و مكان پيش رفت. همين قرائت اجتهادى و كارآمد از دين، مبانى نظرى پيدايى و پايايى و پويايى انقلاب اسلامى را فراهم نمود.
البته ميان دو صورت نوعى اخبارى و اصولى مراتبى وجود دارد، و بودهاند كسانى كه با التزام به مبانى اجتهاد اصولى كاملاً از بند تحجّر نرستهاند.
پايگاه و كاركرد اجتماعى روحانيت
ريشههاى ژرف و ديرين روحانيت آنگاه كه با رونق نوگرايانه اجتهادى مىآميزد، پايگاهى نستوه و شكستناپذير در جامعه مىيابد كه هم متمايل به حفظ اصالت و هويت ملى و مذهبى است و هم گرايش به رشد شكوفايى و نوگرايى را پاسخ مىدهد.
مهمترين كاركردهاى روحانيت را مىتوان چنين برشمرد:
١. تعليم و تربيت مردم بر اساس آموزههاى دينى؛
٢. دميدن روح آزادگى و حقطلبى در جامعه با معرفى اسوههاى برترى همچون اميرالمؤمنين(ع)، حسين بن على(ع) و ساير معصومان(عليهم السلام)؛
٣. حفظ استقلال جامعه در برابر تهاجمات و استعمار خارجى؛
٤. نقد حكومتها در همه دورهها؛
٥. اجراى احكام اجتماعى اسلام در صورت امكان.
امروزه روحانيت اساسىترين انتقادها و راهبردهاى سازنده را در برابر حكومت اسلامى ايران دارد. از سوى ديگر نيز، روحانيت همواره در حفظ استقلال داخلى در برابر دشمن خارجى كوشيده و در اين راه از جهاد و شهادت پروا ننموده است. حضور مجتهدانى مبرّز و مبارز در مقام فرماندهى بسيج نيروهاى مردمى در جنگهاى ايران و روس، نمونهاى از آن است.
برقرار كردن ارتباط معنوى، معرفتى و عاطفى ميان مردم و اهلبيت پيامبر(ص)، به ويژه امام حسين(ع)، از مهمترين كاركردهاى روحانيت است كه انقلاب اسلامى را به نتيجه رساند و امروزه ضامن حفظ استقلال و آزادى، پاسدارى از نقش همين الگوها و تربيت عاشورايى مردم است.
وابستگى اقتصادى روحانيت به مردم از طريق وجوهات شرعى و مبالغى كه بابت حق تبليغ دريافت مىكنند، ارتباط اين دو را مستحكم نموده و روحانيت را در كنار مردم، بلكه پيشاپيش آنان در راه خير و صلاح ملى قرار داده است.
انقلاب اسلامى حاصل اين ارتباط و توسعه آن بوده است. بعد از تحكيم و توسعه سازمان روحانيت در عهد صفوى و افزايش اقتدار آشكار مرجعيت در زمان ميرزاى شيرازى و تسهيل ارتباطات، چه در رفت و آمد و چه در اطلاعات در قرن اخير، پيوند مردم با روحانيت بيشتر شد و انقلاب اسلامى به ثمر نشست. پس از اين بود كه روحانيت در كاركرد عمده خود، يعنى تبيين و اجراى ابعاد اجتماعى اسلام، با چالش مواجه شد و در ادامه ايفاى نقش اجتماعى و عمل به تكليف و رسالت خويش لازم است با كاربرد روشهاى منطقى اجتهاد و فهم راستين دين و استفاده از انديشهها و دانشهاى نوين به مسائل جديد پاسخ مناسب دهد.
پيدايش و گسترش روشنفكرى
روشنفكرى محصول آشنايى با انديشههاى نوين غرب است. در واقع، روشنفكرى در جامعه ما معلول مدرنيته در غرب مىباشد، هرچند كه مدرنيته در غرب دستاورد جنبش روشنفكرى كانونهاى علمى و فرهنگى در پايان قرون وسطا، از جمله كليساى شارتر در قرن دوازدهم بود.
اولين گروههاى روشنفكرى در ايران از اواخر دوران قاجار با تأسيس دارالفنون و اعزام دانشجو به خارج - كه معمولاً از درباريان بودند - شكل گرفتند. آنان به دليل تربيت ناسالم، در سفر به فرنگ به صورت انسانهايى خودباخته و فريفته درآمدند كه در بازگشت مىخواستند ايران را نيز همانند كشورهاى غربى بسازند.
روشنفكران در جريان مشروطه، براى اولين بار حضور خود را علنى كردند و با آشفتگى و انحراف در اين حركت، به قدرت دست يافتند، ولى زوال قاجار و روى كار آمدن حكومت استبدادى پهلوى، آنان را به عنوان عمّال آن حكومت استخدام كرد.
با گسترش دانشگاهها، روشنفكرى در جامعه شايع شد و با همه فراز و فرودهايى كه زمينه فكرى داشت، با روحانيت و مردم در به ثمر رساندن انقلاب همراهى نمود.
جريانشناسى روشنفكرى
در آغاز، با رفتن جوانان طبقه اشراف به اروپا براى تحصيل، روشنفكرى در جريان تجددطلبى بر اساس علوم تجربى و گرايش به فلسفههاى اجتماعى ليبراليستى خود را نماياند. اين روند تا پيش از شهريور ١٣٢٠، با عنوان منوّرالفكرى مشهور شد و موجب انحراف مشروطه از مسير واقعى شرعى و ملّى خود گرديد.
پس از شهريور ١٣٢٠، با تباهى و سياهى وجهه اجتماعى جريان ليبراليستى منوّرالفكرى در اثر همكارى با استبداد رضاخانى، گرايش ماركسيستى و كمونيستى با عنوان روشنفكرى در ميان گروهى از جوانان، كه بيشتر دانشجو بودند، پديدار شد.
جريان چپ روشنفكرى در حزب توده و ابسته به حكومت كمونيستى شوروى شكل گرفت، همچنان كه جريان راست در لژهاى سازمان فرماسونى سامان مىيافت و از آن طريق به انگلستان و بعد امريكا مربوط مىشد. پس از شهريور ١٣٢٠، جناح چپ روشنفكرى ميداندار شد و با تأخيرى هشت ساله جناح راست خود را در قالب جبهه ملى بازسازى و سازماندهى كرد. شاخهاى از جناح چپ به منافقين ختم شد و بخش ديگر آن در جريان انقلاب اسلامى حزم و جذب گرديد. جناح راست نيز همچنان به حيات خود ادامه داد، اما در سيطره فراگير و نيرومند روح مذهبى و استقلالطلبى ملت ايران، به ويژه در جريان انقلاب اسلامى، مقهور شد.
امروزه جنبش روشنفكرى جديدى كه از انگارههاى كثرتگرايى و نسبىگرايى پست مدرنيستى استفاده مىكند، پديد آمده كه ميراث برجاى مانده از جناح راست قديم روشنفكرى است.
از منظرى ديگر مىتوان روشنفكران را در همه جناحهاى يادشده به دو شاخه تقسيم كرد: اول، روشنفكر غربزده كه دين را موضوع تفكر قرار نمىدهد و در مبانى و موضوعات و نتايج انديشههاى خود تابع غرب است؛ مثل كسانى كه معتقد بودند براى سعادت و پيشرفت جامعه بايد دين را كنار گذاشت و كمكم از آن فاصله گرفت. دوم، روشنفكر دينى كه با مبانى و روش دانش و انديشه غربى به تفكر در مقولات دينى و نيز به تفسير و توجيه و گاهى تحريف دين بر اساس آنها مىپردازد.
پايگاه و كاركرد روشنفكرى
روشنفكرى در جامعه ما بيمار متولد شد و از آغاز به جاى پيوند با مردم، بر وابستگى به غرب يا شرق تكيه و تأكيد كرد. گسست اقتصادى آن از مردم و دورى از تودههاى مردم، به ويژه براى تحصيلكردههاى خارج از كشور و تفاوت بسيار فضاهاى فكرى و آرمانى ميان مردم و روشنفكران، پايگاه ضعيف و سطحى براى آنان به وجود مىآورد. به اين دليل، روشنفكران تنها مىتوانستند با غوغاسالارى و رفتارهاى سياسى ناهنجار و از راههايى كه كمتر به تكيه بر لايههاى عميق معرفت و آگاهى مردم نياز داشت، به عنوان يك عامل سياسى يا بازيگر در جامعه ايفاى نقش كنند. البته توسعه دانشگاهها و ورود مردم از سطوح مختلف به آنها تا حدى اين خلأ را پر كرد، ولى آنچه در انديشه دانشگاهيان تزريق مىشد، بومى نبود و در جامعه چندان به كار نمىآمد.
با اينكه توسعه دانشگاهها در ايران اندكى از رايحه فرهنگ و تاريخ معنوى را به دانشگاهها رسوخ داد، ولى كاركرد عمدهاش غربى كردن ارزشها و انديشههاى جوانان و جامعه بوده است. هرچند كه بعضى از روشنفكران با گرايشات مذهبى در تحقق انقلاب و تداوم آن، از طريق همراه شدن با مردم، كاركرد مؤثرى داشتند، اما كاركرد عمده روشنفكران رواج ارزشها و انديشههاى غرب و غربى كردن جامعه بوده است. همراهى برخى از روشنفكران با ملت در زمينه خواستهاى دينى و مردمى، دو علت عمده داشت: يكى، تمايلات مردمى و دينى آنان و ديگرى، نياز جامعه به دانش آنها در بستر تحركات و تحولات اجتماعى. البته همين بهرهبردارى از دانشها و انديشههاى روشنفكران، كه از باب اضطرار مانند خوردن گوشت خوك مباح و حتى لازم شمرده مىشد، آثار نامطلوبى نيز در پى داشت؛ يعنى همان رواج ارزشها و انديشههاى غربى كه آثار آن را امروز در عدم تحقق كامل اهداف انقلاب اسلامى مىبينيم.
رابطه روحانيت و روشنفكرى
منابع ناب و سرشار دينى، نوآورى اجتهادى، استقلالطلبى، برخوردارى از اسوههاى اصيل و راستين در كنار نگرشهاى نوين به محصولات علم و انديشه بشرى، مىتواند براى ملت مسلمان ايران و بلكه جهانيان بسيار مفيد و ارزشمند باشد. همين همكارى و همراهى، انقلاب اسلامى را به پيروزى اوليه رساند و تداوم انقلاب و دگرگونى تا رسيدن به سرمنزل نهايى بر همين اساس امكانپذير است.
روحانيت براى اجتهاد و كشف و استخراج و پاسخ مسائل جديد، به دستاوردهاى دانش و انديشه بشرى نيازمند است تا آنها را پس از نقد و تصفيه در منابع و مبانى دينى آماده بهرهبردارى نمايد؛ و اين اندوختهاى است كه در دانشگاهها و جود دارد. دانشگاهها نيز براى جهتيابى درست و مناسب و هماهنگ با فرهنگ اصيل اسلامى، نيازمند چارچوب و بنيانهايى است كه در حوزههاى علوم دينى ذخيره شده. همكارى اين دو با توافق بر سر منابع ملى و هماهنگ و وحدت مبانى معرفتى قابل تحقق است.
امروزه مهمترين كاركرد مورد انتظار از روحانيت و روشنفكران، كوشش نظرى و عملى در پردازش نظريههاى قوى و كارامد در ابعاد اجتماعى علوم اسلامى و تلاش براى اصلاح مديريت جامعه است. اين مهم، تنها در گرو وحدت پوياى حوزه و دانشگاه و همكارى روحانيان و دانشگاهيان است.
اين راهبرد پديدآورنده جريان جديدى در حوزه و دانشگاه خواهد بود كه با نام روشنفكر متدين قابل معرفى است؛ يعنى روشنفكرى كه از دين اثر مىپذيرد و بر مبانى دينى تكيه و تأكيد دارد؛ نه روشنفكر دينى كه بر اساس مبانى غربى به دين مىانديشد و نه روشنفكر غربزده كه دين را به قهر از حوزه تفكّر خويش مىداند. جريان جديد روشنفكر متدين، كه جوانههايى از آن روييده است، با تكيه بر مبانى دينى و در حيطه آموزههاى اسلامى، از دانشها و انديشههاى نوين بهره مىجويد و بدين سان، جنبش نرمافزارى و توليد دانش با شاخصهاى مناسب و شايسته براى تحقق و تداوم حيات طيبه تولد مىيابد و مىبالد.
اين دغدغه ارزشمند رهبرى تنها راه شكوفايى و پيشروى انقلاب اسلامى است: در صورتى كه ميان حوزه و دانشگاه همكارى عميق نظرى و علمى معطوف به توليد دانش و نظريهپردازى انجام شود و از ميان اين ملاقات مبارك قشر روشنفكر متدين برويد و ببالد، هم حوزه و روحانيت پاسخگوى نيازهاى تازه و فضاهاى فكرى جديد خواهد بود و هم دانشگاهى پويا، مستقل و مرتبط با ارزشها و تاريخ و فرهنگ مردم با حداكثر كاركرد مفيد خواهيم داشت. همچنين انقلاب فرهنگى كه در لايههاى ژرف انقلاب سياسى و اجتماعى اسلامى قرار دارد، تحقق يافته و راه صدور و تبليغ پيام انقلاب اسلامى گشوده مىشود.
پىنوشتها
١- بروس كوئن، مبانى جامعهشناسى، ترجمه غلامعباس توسلى و رضا فاضل، چاپ سيزدهم، سمت، ١٣٨١، ص ١٦.
٢- حديد: ٢٥.
٣- ر.ك: جلال آل احمد، در خدمت و خيانت روشنفكران، چاپ سوم، انتشارات فردوسى، ١٣٧٦، فصل چهارم.
٤- ر.ك: ابن قتيبه دينورى، امامت و سياست (تاريخ خلفا)، ترجمه سيدناصر طباطبايى، ققنوس، ١٣٨٠.
٥- رسول جعفريان، حيات فكرى سياسى امامان شيعه، انتشارات انصاريان، ١٣٧٦، ص ٥٣٠ و ٥٤٦.
٦و٧- حميد پارسانيا، حديث پيمانه، چاپ دوم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، ص ٧٩ و ٨٠ / ص ٨٧.
٨- رسول جعفريان، صفويه از ظهور تا سقوط، مؤسسه دانش و انديشه معاصر، ١٣٧٨، ص ٣٧٢ و ٣٧٣.
٩- حميد پارسانيا، پيشين، ص ٩٠.
١٠- ر.ك: مظفر نامدار، رهيافتى بر مبانى مكتبها و جنبشهاى سياسى شيعه در صد ساله اخير، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ١٣٧٦، مقصد نهم و دهم.
١١- مجموعه منبع فقهى جواهر الكلام، به قلم شيخ محمدحسن نجفى (وفات ١٢٦٦) رهاورد اين جريان فقهى است.
١٢- ر.ك: اشپيگل فوگل، تمدن مغرب زمين، ترجمه محمدحسين آريا، اميركبير، ج ١، ١٣٨٠، فصل يازدهم.
١٣- يحيى دولتآبادى، حيات يحيى، انتشارات عطا، ١٣٦١، ج ٤، ص ٣٢٥. همچنين نك. به: جلالالدين آل احمد، پيشين، ص ٢٩٣ - ٤٠٠.
١٤- ر.ك. به: فراماسونرها، روتارينها و لاينزهاى ايران ١٣٣٣ - ١٣٥٧، مركز اسناد انقلاب اسلامى، چ اول، ١٣٧٧.
١٥- ر.ك.به: آثار عبدالكريم سروش.
١٦- شريعتى در پارهاى از آثارش چنين رويهاى دارد، و بعضى از پيروان انديشه او كه گروهى از آنها به تشكيلات سازمان مجاهدين (منافقين) پيوستند.
١٧- اين وابستگى به طور فراگير در حوزه فكر و انديشه بوده است و در مواردى به وابستگى سياسى و اقتصادى هم رسيده، ر.ك. به: سيد يحيى يثربى، ماجراى غمانگيز روشنفكرى در ايران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، ١٣٧٩، ص ٢٠٤.
١٨- حميدرضا مظاهرى سيف، تحقق اهداف انقلاب و رسالت نسل سوم.