پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - دولت كريمه و كرامت انسانى - فیاض ابراهیم
دولت كريمه و كرامت انسانى
فیاض ابراهیم
١. دولت را مىتوان از نظر لغوى، حكومت، مديريت و هدايت هوشمند جامعه انسانى دانست ؛ به عبارت ديگر، مردم يك جامعه يا قوم، به اين دليل به حكومت گردن مىنهند كه امنيت جامع و كامل را مىطلبند و آن را در وجود يك دولت برخاسته از خود، جست وجو مىكنند، به همين دليل دولت نماينده جامعه و هويت بخش آن است. و دولت هر جامعه در حقيقت شرافت آن جامعه است.
٢. دولت در فلسفه غرب، با مليت پيوند خورده است و اين نكته در قرن نوزدهم به اوج خود مىرسد. دولت يعنى تشكيل دهنده مليت در چار چوب مرزهاى جغرافيايى خاص، پس يك مقوله سياسى است و سپس از اين به مقولههاى ديگر كشانده مىشود؛ يعنى دولت به مفهوم حكومت نزديكتر مىشود و علت آن را بايد انسانشناسى حاكم بر غرب دانست كه همان حاكميت غريزه بر انسان است.
٣. دولت در تاريخ غرب، با سكولاريسم همراه است. دولت يعنى جدايى دين از حكومت، جدايى دين از جامعه جدايى دين از اخلاق ؛ دولت يعنى مصادره دين و اموال كليسا به نفع حكومت، دولت به معناى اصلى خود، يعنى ماكياوليسم يا سياست بى اخلاق (سياست پدر و مادر ندارد). از طرفى دولت را به جاى كليسا مىنشانند، پس دولت مقدس است (در انديشه هگل). از طرفى اين دولت بدون اخلاق است (ماكياولى)، پس تقدس و بىاخلاقى حالت »دولت فريب« را به دولت غربى مىدهد.
٤. دولت، به معناى امروزى غربى، داراى مصداق اكملى است كه همان دولت ناپلئونى است. دولتى كه از درون انقلاب سياسى فرانسه به وجود آمد و به الگويى براى ديگر دولتها پس از خود در طول تاريخ تبديل شد و همين ناپلئون بود كه با زور سرنيزه سكولاريسم را به وجود آورد و اموال كليسا را به نفع دولت مصادره كرد، پس بنياد دولت سكولار با زور، قدرت و حكومت همراه مىشود. به همين دليل در انديشه هگل، انسان مقدس پس از مسيح، ناپلئون است و دولت ناپلئون تجلى اراده خداوندى است و ناپلئون انسان كامل در نظر اوست، پس با تفسير هگل، دولت غربى مظهر اين نوع تعريف از انسان كامل است.
٥. دولت رفاه، دولتى است كه در تاريخ متأخر غرب (به طور خاص در اروپا) به وجود آمد و اين هنگامى بود كه دولت منحصر در قدرت قدرتمندان ثروت و مكنت شد و مردم بدون قدرت در سيطره دولت سكولار واقع شدند و ناامنى، جامعه غربى را طى نمود (رمانهاى چار لزديكنز)؛ پس براى امنيت سرمايهدارى حاكم بر غرب، دولت رفاه پيشنهاد شد. دولت رفاه به معناى سير كردن اقشار مردم تا اندازهاى كه امنيت عمومى جامع، براى رشد سرمايهدارى فراهم شود. پس دولت عدالت نيست.
٦. دولت در غرب امروز، از وجوه سكولاريستى خود در حال فرود است و علت آن نيز از بين رفتن همبستگى جامعه در اثر سكولاريسم است و سقوط خانواده، در اثر بى اخلاقى دولت و سرمايهدارى، پس جامعه غربى به جامعهاى حرفهاى، مزدور و مادى گرا تبديل شده است، به همين دليل در فرانسه امروز، مركز دولت مدرن غربى، در اصول لائيسه خود به گونهاى بازبينى مىشود كه دوباره مذهب در آن ديده شود و همبستگى اجتماعى مبتنى بر معنويت به جامعه سكولار غرب باز گردد و اين قصد و نيت تمامى جامعه شناسان و مردم شناسان امروز غرب است.
٧. دولت درغرب، با معناى جنگ همراه است، چون دولت براى پيشرفت و ترقى به وجود مىآيد و اين ترقى جز از راه جنگ به وجود نمىآيد. جنگ عليه درون (مذهب و سنتها) و جنگ عليه برون (دولتهاى ديگر) و دولت ناپلئون، يعنى دولت جنايت و خونريزى و جنگ، مثل كشتار اروپائيان، مردم مصر، فلسطين، سوريه و نابودى مذهب در اروپا و انحطاط سنت در فرهنگ آن ديار، پس دولت غربى دولت كرامت انسانى نيست، بلكه دولت پيشرفت اجتماعى است.
٨. دولت در ديدگاه اسلامى دولت كريمه است ؛ دولتى كه بركرامت انسان بنا مىشود، از باب خليفه اللهى انسان از خداست، پس دولت اسلامى كريم است، چون براساس انسان كريم بنا مىشود و انسان كريم همان انسان كامل است و جانشينان آن، يعنى اولوالالباب، پس كرامت و عقل در حكومت اسلامى به هم پيوند مىخورند ؛ به عبارتى كرامت براى اجرا احتياج به اولوالالباب دارد و بر همين اساس دولت كريمه بنا مىشود.
٩. بر همين اساس، دولت كريمه به دنبال شكوفايى كرامت انسانى و تجلى اخلاق الهى در جامعه است ؛ نه مثل »دولت كريمه« غربى كه به دنبال شكوفايى غرايز انسانى است ؛ به همين دليل، دولت كريمه به دنبال آزادگى انسانى (آزادى از درون و برون) است؛ نه آزادى انسان (آزادى از برون)، به همين دليل دولت اسلامى دولتى اخلاقى است كه براساس تقوا بنا مىشود، پس ساز و كار دولت اسلامى دولت پيشرفت و ترقى نيست، بلكه دولت سعادت و اخلاق است كه پيشرفت و ترقى در آن به معناى عمران و آبادى است كه براساس حيات انسانى (به معناى عام آن) بنا مىشود: »و اعمر اللهم به بلادك واحى به عبادك«.
١٠. دولت كريمه با امرى عمومى همراه است كه جامعه اسلامى به طرف صلاح و اصلاح پيش مىبرد كه همان امر به خوبىها و نهى از بدىها و اين بالاترين اقشار حكومتى (نصيحة لائمه المؤمنين) را نيز در بر مىگيرد كه، پس دولت اسلامى دولتى داعى به سوى اخلاقيات است و جامعه را به طرف اخلاق راه مىبرد و برنامه ريزى آن به طرفى است كه جامعه داراى اخلاقيات شود؛ امنيت ملى نيز از همين بعد داخلى ناشى مىشود.
١١. در دولت كريمه چون ملاك اخلاق و كرامت انسانى است، با فقر و بى عدالتى و تبعيض سرسازكارى ندارد، چون بى عدالتى، كرامت انسان فقير و پولدار هر دو را از بين مىبرد، پس پيشرفت و توسعه عدالت محور براى اين است كه بتواند اخلاقيات انسانى را در جامعه، هنجارى كند، به همين دليل دولت كريمه، دولت قانونى صرف نيست، بلكه »دولت هنجارى« است و دولت نفاق و فريب و رياكارى نيست؛ دولت صداقت و يكرنگى با مردم است.
١٢. قوميت پرستى و ملى گرايى با دولت كريمه ارتباطى ندارد، چون قوميت پرستى و ملى گرايى كه به طرد ديگر انسانها بپردازد و اخلاق را فقط شامل ملت خود بداند و بى اخلاقى را نصيب ديگر ملتها و كرامت ملت خود را حفظ كند و پليدترين اقدامات، مثل تجاوز و كشتار و بى ناموسىها شامل ديگر ملل با اين در قاموس دولت كريمه راهى ندارد. برخورد دولت كريمه با ديگر دولتها براساس اخلاق و كرامت انسانى است كه نه خدشهاى به كرامت ملت خود وارد شود و نه تجاوز بر ديگر ملتها، پس دولت كريمه، دولت صلح و دوستى است؛ نه دولت جنگ و خشونت، پس دولت دفاعى است؛ نه دولت تهاجم.
١٣. دولت كريمه، دولت گفت و گو و ارتباطات است ؛ يعنى به دنبال دعوت اسلامى است، پس حد و حدوى در ارتباطات ميان فرهنگى و ارتباطات بين الملل نمىشناسد.
دولت كريمه، دولت وحشت و تنهائى و با مرزهاى بسته نيست، بلكه دولتى جهانى با مرزهاى باز است و توريسم و جهانگردى و سياست و ارتباطات خود را بر همين اصل بنا مىكند. سپاستگزارى و برنامهريزى فرهنگ و ارتباطى دولت كريمه بر همين اساس بنا مىشود.
١٤. دولت كريمه دولتى معنايى است كه بر معنويت بنا مىشود و عدالت و آزادگى را براى استقرار معنويت مىطلبد و از اين زاويه به دانش بشرى مىنگرد. دانش بشرىاى مورد تأييد دولت كريمه است كه خدمت به انسان را در درون خود دارد ؛ نه حكومت بر انسان، پس به دانش به صورت بومى مىنگرد؛ به عبارت ديگر، يك نگاه فرهنگى به علم و دانش دارد كه در خدمت مردم يك جغرافيا، با يك تاريخ خاص هستند و به دانش طورى نگاه مىكند كه يك دانش خاص (مثل علم تجربى)، راه را بر دانشهاى ديگر بشرى (مثل دين و هنر و ادبيات و...) (مثل دوره مدرنيسم)، پس »دانشى زندگى محور« را دنبال مىكند كه هم به كرامت دنيوى انسان ارج مىنهد و بر كرامت اخروى انسان و سازمانهاى دانش خود را براساس فوق، توسعه و بسط خواهد داد.