پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - عليه روشنفكر مآبى - امين محمدرضا
عليه روشنفكر مآبى
امين محمدرضا
آنچه در پى خواهد آمد، حاصل ٩٠ دقيقه گفتگو با پروفسور نوام چامسكى در دفتر وى واقع در انستيتو تكنولوژىماساچوست (MIT٣) است. وى در اين ملاقات كه به منظور اطلاع از نظراتش راجع به توجيهات ايدئولوژيكى و حقايق تاريخيِ در پس پرده »جنگ آمريكا با تروريسم« انجام شد با اشاره به فجايع مورد حمايت غرب و به خصوص ايالات متحده، با تبيين ماهيت خطرناك جنايات جنگى صورت گرفته در عراق، و حمله به فرهنگ روشنفكر مآبى كه دستور پديد آوردن درد و رنجهاى گسترده را صادر مىكند، و با بيان اطلاع نخبگان از ريشههاى تروريسم، زير بناى بحث »تمدن رو در روى بربريت« را به باد انتقاد گرفت.
در ابتداى بحث، به عواقب و لوازم موضع جنگى كنونى آمريكا و نحوه ارتباط متقابل احتمالى برخى برنامهها و اهداف آن مىپردازيم.
نخست آن كه به نظر مىرسد تصوير ايدئولوژيكى كلى كه دولت و تريبونهاى محافظهكار آن براى ما ترسيم كردهاند، اين است كه جنگ فراگير موسوم به جنگ عليه ترور به معناى جنگ دنياى »متمدن« با »بربريت« است؛ و البته بيزينس ويك(٤) نيز اخيراً همين نظر را ابراز كرد. حال بايد ديد چرا فكر مىكنم اين جنگ از لحاظ ميزان و شدت جناياتى كه خود ما عليه »بربرها«، يعنى قاعدتاً اسلام گرايان و ملى گرايان عراق و فلسطين مرتكب شدهايم، از حيث سياسى و تاريخى ناموجه است.
روشن شدن اين مطلب نيازمند توضيح است؛ منظور من اين است كه ميزان تخريب، ترور و خشونتى كه كشورهاى قدرتمند اِعمال مىكنند، بسيار فراتر از آن است كه بتوان تصور كرد.
براى مثال عراق را در نظر بگيريد، بهترين برآورد فعلى از كشتهها، پس از تجاوز آمريكا ١٠٠٠٠٠ نفر و شايد كمتر يا بيشتر است. تروريستهاى مسلمان اگر بخواهند اين تعداد انسان را بكشند مدت زيادى طول مىكشد. براى مثال وسيعترين اقدام تروريستىنسبت داده شده به تروريستهاى مسلمان، حادثه ١١ سپتامبر بود. در اين حادثه حدود ٣٠٠٠ نفر كشته شدند كه فاجعه بسيار هولناكى بود، ولى در سير وقوع فجايعى كه رخ مىدهد، در رتبه بالايى قرار نخواهد گرفت.
براى مثال، حادثه جنوب ريوگراند(٥) را در نظر بگيريد كه غالباً ١١ سپتامبر ديگرى ناميده مىشود. حادثهاى در ١١ سپتامبر ١٩٧٣ كه آمريكا به شدت درگير آن شد؛ يعنى بمباران كاخ رياست جمهورى، كودتاى نظامى، كشته شدن رئيس جمهور، از بين بردن دموكراسى پيشتاز و قديمىترين دموكراسى در آمريكاى لاتين. تلفات جانى رسمى آن بالغ بر ٣٠٠٠ نفر است، اين تعداد تنها به اجسادى مربوط است كه واقعاً مىتوانند بشمارند و شايد تلفات تخمينى دو برابر رقم مذكور باشد. اگر آن عدد را از حيث مقايسه جمعيتها لحاظ كنيم، تقريباً معادل ٥٠ نفر از ١٠٠٠٠٠ نفرى است كه در ايالات متحده كشته مىشوند. ما همين اخيراً از تعداد شكنجهشدگان مطلع شدهايم كه ٣٠٠٠٠ نفر است (يعنى ٧٠٠٠٠٠ نفر در ايالات متحده) و نيز هزاران مورد زنا و تجاوز، و مردم بسيارى كه گم يا ناپديد شدهاند و كسى نمىداند كه چه بر سر آنها آمده است.
اين حادثه، همچنين عمليات تروريستى بينالمللى را موجب شد كه تحت عنوان »عمليات كُندُر« صورت گرفت و سازمانهاى تروريستى دولتى مشابه، در كشورهاى مجاور را كه ايالات متحده هم نقش مهمى در تأسيس آنها داشت، يكجا جمع كرد. سرويس اطلاعاتى ايالات متحده، DINA (سازمان تروريستى دولتى شيلى) را به گشتاپو و KGB تشبيه مىكرد. اين سازمان وقت را تلف نمىكرد و ايالات متحده چنين نظرى در مورد آنها داشت، ولى در عين حال، بريتانيا و ايالات متحده از آنان حمايت مىكردند و اين فقط نمونهاى از چنين مواردى بود. در واقع اقدامات تروريستى آنها تنها زمانى كه از حد خود تجاوز كرد پايان گرفت. آنان در عين اين كه اجازه نداشتند، ديپلمات معروفى را در واشنگتن دى سى به قتل رساندند و به همين جهت به نوعى متوقف شده و نسبتاً در همان حالت سبعانه باقى ماندند، ولى از آن بدتر نشدند.
١١ سپتامبر ١٩٧٣ واقعهاى بود كه رخ داد و ايالات متحده فقط به صورت غير مستقيم در آن دخالت داشت. اگر مواردى را كه ايالات متحده خود آنها را اجرا كرد، لحاظ كنيم، از شماره خارج است. مثلاً موردى را در نظر بگيريد كه ايالات متحده به خاطر تروريسم بينالمللى محكوم شده و از سوى دادگاه ملزم به پايان دادن به آن شد؛ اين مورد، حمله به نيكاراگوئه بود كه به دادگاه بينالمللى كشيده شد. دادگاه بينالمللى پرونده دقيقى در پيش رو داشت، زيرا ايالات متحده خود را از تمامى پيمانهاى بينالمللى خارج كرده بود. پس نمىشد ايالات متحده را به خاطر جنايات مهم، مثلاً بدترين جنايت بينالمللى (تجاوز)، يا نقض منشور سازمان ملل يا نقض كنوانسيون نسلكشى به دادگاه كشيد. ايالات متحده از اين موارد معاف است زيرا آمريكايىها در دعاوى حقوقى دادگاه بينالمللى خود را از گردن نهادن به پيمانهاى بينالمللى معاف كردهاند.
پس دادگاه بينالمللى بايد با دلايلى بسيار ظريف، وارد پرونده نيكاراگوئه مىشد؛ يعنى فقط از طريق قراردادهاىدو جانبه بين نيكاراگوئه و ايالات متحده و قوانين رايج بينالمللى . با اين حال دادگاه، ايالات متحده را به دليل آنچه استفاده غيرقانونى از قدرت ناميد، محكوم كرده و حكم مفصلى صادر نمود كه كاملاً فراتر از دامنه واقعى پرونده بود؛ يعنى حكم كرد كه ايالات متحده بايد به اين جنايات پايان داده و غرامتهاى سنگينى پرداخت كند. ايالات متحده هم حكم دادگاه را ناديده گرفت و دو قطعنامه شوراى امنيت را كه در تأييد حكم مذكور صادر شده بود، وتو كرده و به جنگ ادامه داد.
اگر مقياس سرانه را لحاظ كنيم، باز هم نتيجه اين خواهد شد كه تقريباً معادل ٥/٢ ميليون نفر در ايالات متحده كشته شوند، يعنى بيش از تعداد كشته شدگان در تمامى جنگها، از جمله جنگ داخلى تاريخ ايالات متحده. نيكاراگوئه نابود شد و اكنون دومين كشور فقير در اين نيمكره است و پس از آن كه ايالات متحده در سال ١٩٩٠ مجدداً آن را تحت سلطه خود درآورد، وضع كشور باز هم رو به وخامت نهاد. اكنون تخمين زده مىشود كه بيش از نيمى از كودكان زير ٢ سال، از سوء تغذيه حادّ رنج مىبرند، يعنى احتمالاً از آسيب مغزى.
در اوائل دهه ٨٠ كه ايالات متحده جنگ را به راه انداخت نيكاراگوئه مورد تحسين سازمانهاى بينالمللى و حتىبانكهاى بينالمللى بود، زيرا پيشرفت چشمگيرى داشت، جوايزى را براى ترقى و جوايز يونيسف را به دليل بهبود رشد و بهداشت كودكان دريافت كرده بود، ولى اكنون وضعيت آن كاملاً به عكس است.
منظور اين است كه اين فقط يك واقعه منفرد است، ولى در كل فراتر از تمامى اقدامات تروريستىاى است كه مىتوانيد به هركس ديگرى نسبت دهيد، ولى حتى آن را قابل بحث هم نمىدانستند.
اين فقط يك رخداد بود و من حتى در مورد جنگهاى بزرگى چون حمله به ويتنام صحبت نمىكنم كه بىشك، يك تجاوز بود نه ترور و همان گونه كه مىدانيد ٤٠٠٠٠٠٠ نفر يا بيشتر، طى آن كشته شدند و هنوز هم مردم ويتنام در اثر جنگ شيميايى گستردهاى كه كِنِدى به راه انداخت، جان خود را از دست مىدهند؛ اين سيماى ايالات متحده است. اگر نگاهىبه ساير كشورها داشته باشيم مى بينيم كه به قدرتمندى ايالات متحده نيستند ولى خشونت آنها در حد شگفتآورى بسيار فراتر از هر اقدام تروريستى ديگر است؛ فرانسه در آفريقا و بريتانيا در كنيا و جاهاى ديگر.
اين بود شالوده »تمدن رو در روى بربريت«، اما يك شالوده پوچ؛ مثلاً فكر مىكنيد بدترين فاجعه از زمان حملات مغولها چه بوده است؟ همان طور كه مىدانيد بدترين فاجعه پس از حمله مغولان، عمدتاً در اواخر دهه ٤٠ - ٣٠ در آلمان رخ داد. آلمان در قله تمدن غرب قرار داشت. اين كشور از لحاظ علم، هنر و ادبيات، مترقىترين جامعه و الگوى درخشان تمدن غرب بود. در واقع تا زمان جنگ جهانى اول كه مردم به آلمانستيزى روى آوردند، كارشناسان سياسى آمريكا، آلمان را به عنوان الگوى دموكراسى توصيف مىكردند. بله اين قله تمدن غرب بود، يعنى همان بدترين بربريت موجود از زمان حمله مغولان تا به حال. بين اين دو خصيصه چه ارتباطى مىبينيد؟
در مورد تلفات، به رقم ١٠٠٠٠٠ نفر اشاره كردم. اشاره به اين نكته جالب است كه در آن برهه توجه رسانهها بر چند مورد احتمالاً انگشتشمار از گردنزدنهاى جنجالى و وحشتناك در عراق متمركز شده بود، ولى همين رسانهها در مورد گزارش Lancet ٦ كمابيش سكوت اختيار كرده بودند. اين گزارش نشان مىدهد كه حدود ١٠٠٠٠٠ غير نظامى عراقى عمدتاً به واسطه بمبارانهاى ايالات متحده كشته شدهاند. همچنين در اين رسانهها، هيچ صحبتى از شاخصهاى سوء تغذيه كودكان عراقى كه آشكارا دو برابر شده بود، در ميان نبود.
همين اوضاع نابسامان در آفريقا هم وجود دارد و مثلاً اين موارد در بوروندى، به دليل جنگ، حادتر هستند تا اوگاندا.
در واقع نحوه برخورد رسانهها با گزارش فوقالذكر به نوعى جالب است؛ يعنى چنين نيست كه اصلاً نتوان آن را در رسانهها پيدا كرد، بلكه آن را مطرح كردند، ولى يا ناديده گرفته شد يا كم اهميت جلوه داده شد. واكنش رايج نسبت به اين گزارش اين بود كه آن را نمونهاى از يك گزارش خوب دانستند.
فكر مىكنيد اين گزارش تا چه حد دقيق بوده است؟ تنظيمكنندگان گزارش، فلوجه را استثنا كردهاند؟! بالاترين برآورد احتمالى حدود ١٠٠٠٠٠ نفر بوده است. واكنش فورى به اين گزارش اين بود كه گزارش خوبى است، ولى شايد تعداد واقعى، كمتر باشد. بله شايد كمتر، و شايد هم بيشتر! در واقع آنان بسيار محافظهكارانه عمل كردهاند. فلوجه را به خاطر اين كه ميزان برآورد، يعنى برآورد تخمينى را افزايش مىداده كنار گذاشتهاند، ولى مناطق كردنشين را كه در آنها جنگى صورت نگرفته و برآورد تخمينى را كاهش مىداده در محاسبات خود منظور كردهاند، و در كل تحليلى محتاطانه و بلكه محافظهكارانه ارائه دادهاند.
به هر روى همين گزارش را هم ناديده گرفته و يا به طور احمقانهاى ادعا كردهاند كه اين فقط يك برآورد است و شايد ميزان آن بيش از حد بالا باشد. بله اين يك برآورد است، پس شايد هم ميزان آن بيش از حد كم باشد! در واقع هر بررسى در مورد تلفات تخمينى، بهداشت يا ...، به همين صورت انجام مىشود. اما به هر حال، رقم واقعى هرچه كه باشد، مثلاً ٥٠٠٠٠يا ١٥٠٠٠٠ نفر، آنچه واقع شده يك فاجعه بزرگ است.
و در واقع صحيح نيست كه بگوييم رسانهها اصلاً جنايات جنگى را گزارش نكردهاند، بلكه اغلب آنها را گزارش كرده و مورد تجليل قرار مىدهند. مثلاً حمله به فلوجه را در نظر بگيريد كه يكى از مهمترين جنايات جنگى و مشابه نابودى گروزنى توسط روسيه، در ١٠ سال پيش بود. اين دو شهر تقريباً هماندازه بودند و به تلى از خاك بدل شده و مردمشان هم بيرون رانده شدند.
آنان همه مردها را جمع كردند و فكر مىكنم كه به آنها اجازه فرار به جاى امن را ندادند؛ يعنى بسيار شبيه به آنچه در سربرنيتسا رخ داد (و با محكويت جهانى مواجه شد). سربرنيتسا منطقهاى بود كه نيروهاى سازمان ملل با بىخيالى از آن محافظت مىكردند و به عنوان مقرّى براى حمله به روستاهاى صرب اطراف مورد استفاده واقع مىشد. روشن است كه بنا بود آن را به صحنه انتقام بدل كنند و اگر بنا باشد، انتقامى صورت گيرد، وحشيانه خواهد بود. آنها همه زنان و كودكان را با كاميون به بيرون از شهر منتقل كردند و مردان را درون شهر نگاه داشته و از قرار معلوم سلاخى كردند. طبق برآوردهاى صورت گرفته، هزاران نفر سلاخى شدند.
اما در فلوجه، آمريكايىها زنان و كودكان را با كاميون به خارج از شهر منتقل نكردند، بلكه آنان را متوارى نمودند. بمباران حدوداً يك ماه به طول انجاميد، حتى خارج شهر هم بمباران شد و اگر راه فرارى وجود داشت، چند صد هزار نفر مىتوانستند به نحوى فرار كرده يا به نوعى خود را از شهر خارج كنند. همان طور كه مىدانيد، مردها را درون شهر نگاه داشتند و نمىدانيم كه پس از آنچه رخ داد و حتى نمىتوانيم ميزان تلفاتى را كه مسؤل آن هستيم، تخمين بزنيم.
اما نكته قابل توجه در مورد فلوجه اين بود كه وقايع آن مخفى نگاه داشته نشد؛ بله مىتوانيد در صفحه اول نيويورك تايمز، تصوير بزرگى از نخستين مرحله حمله يعنى تصرف بيمارستان عمومى فلوجه را مشاهده كنيد و نيز تصويرى از مردم دراز كشيده بر روى زمين وجود دارد كه سربازان آمريكايى مراقب آنها هستند. همچنين گفته مىشود كه بيماران را از تختهايشان بيرون كشيده، به همراه دكترها دستبند زده و وادار كردهاند كه تحت مراقبت سربازان روى زمين دراز بكشند؛ همه اين مسائل در عكس به تصوير كشيده شده است.
طبق قوانين ايالات متحده، فقط به خاطر همين جنايت، رئيس جمهور آمريكا مستحق مجازات مرگ است. چون آنان به طور جدى كنوانسيون ژنو را نقض كردهاند، زيرا اين كنوانسيون به صراحت و بىهيچ ابهامى مىگويد: در هرگونه منازعهاىسربازان بايد از بيمارستانها، پرسنل پزشكى و بيماران حمايت كنند. پس نمىتوان نقضى جدىتر از اين فاجعه براىكنوانسيون ژنو پيدا كرد.
طبق قانون جنايات جنگى، ايالات متحده كه در سال ١٩٩٦ توسط كنگره جمهوريخواه به تصويب رسيد، مجازات نقض جدى كنوانسيون ژنو مرگ است و منظور اين قانون، سربازان مرتكب اين جنايات نيستند، بلكه فرماندهان را مد نظر دارد؛ البته منظور قانونگذاران، ايالات متحد نبود، ولى اگر معناى واقعى اين قانون را لحاظ كنيم، آمريكايىها را هم شامل است.
پس از آن، در پى توجيه جنايت جنگى صورت گرفته در بيمارستان عمومى را بر آمدند. نيويورك تايمز، با خونسردى توضيح داد كه علت جنايت مذكور اين بود كه مركز فرماندهى ايالات متحده، بيمارستان عمومى فلوجه را به عنوان مقرّ تبليغاتى چريكها توصيف كرده، زيرا تلفات را از آنجا گزارش مىكردهاند. نمىدانم اگر نازىها چنين كارى مىكردند، چه مىشد؟ البته تايمز گفت كه ميزان اين تلفات »كاذب« است. بايد پرسيد، با اينكه حتى آنها را شمارش هم نكردهايم، از كجا مىدانيم كه كاذب بوده است؟
البته سركرده عزيز ما گفت كه اين ميزان تلفات، كاذب بوده است. اصلاً فرض كنيم كه واقعاً دروغ بوده، يعنى ايده ارتكاب يك جنايت جنگى بزرگ و آشكار با اين توجيه كه بيمارستان مذكور، به واسطه انتشار تصاوير چهرههاى جان باختگان به حربه تبليغاتى بدل شده بود، يك ايده نادرست است و براى يافتن موردى نظير اين جنايت بايد بسيار جستجو كرد. اما اين ايده نادرست محقق شد و شهر را ويران كرد و سرانجام هم كا را به اين جا رساندند كه بگويند تفنگداران دريايى با چالش جدىجلب مجدد اعتماد مردم فلوجه پس از نابود كردن شهرشان مواجهاند. بله مسلماً اين يك چالش جدى است، اما جالب آنكه شيوه انتخابى آنان براى پشت سر گذاشتن اين چالش، برقرارى حكومت پليسى بود.
هيچ كس اجازه ورود به فلوجه را نداشت، مگر اينكه مورد اسكن شبكيه و انگشتنگارى قرار مىگرفت و قرار است كه همگى را نشانهگذارى و شناسايى كنند. خلاصه اينكه همه نوع اقدامات امنيتى را در مورد آنان به موقع اجرا گذاشتهاند؛ فقط در بدنشان تراشه نصب نكردهاند كه البته شايد بعداً اين كار را هم انجام داده و آنها را به بيگارى گرفته و وادارشان كنند تا آنچه آمريكايىها نابود كردهاند، مجدداً بسازند. آيا مىتوانيد موردى نظير اين پيدا كنيد؟ البته اين فقط يك جنايت جنگى است؛ يعنى بخشى از يك فاجعه گسترده.
البته مىتوان اين گونه استدلال كرد كه اين مورد، اهميت چندانى ندارد. طبق اصول دادگاه نورنبرگ كه ايالات متحده آن را به راه انداخته و به اجرا گذاشت، اين نتيجه به دست مىآيد كه بدترين جنايت بينالمللى، حمله و تجاوز است و اين جنايت تمامى شرارتهايى را كه از آن ناشى مىشود، شامل مىگردد. بنابراين دو برابر كردن ميزان سوء تغذيه، تلفات جانى احتمالى ١٠٠٠٠٠ نفرى و جنگ بىامان در فلوجه فقط يك حادثه پيش پا افتاده خواهد بود، بله در مقابل بدترين جنايت بين المللى، فقط يك حادثه پيش پا افتاده محسوب مىشود.
آنان حمله و تجاوز را با جديّت انجام دادند. در دادگاه نورنبرگ سربازان محاكمه نشدند، فرماندهان صاحب شركتها هم محاكمه نشدند، بلكه مردم محاكمه شده و به دار آويخته شدند، گويا آنان فرماندهان ارشد بودهاند؛ همان گونه كه وزير خارجه آلمان به خاطر همدستى در بدترين جنايت بين المللى كه همه شرارتهاى ناشى از آن را هم شامل مىشود به دار آويخته شد.
اما روى اين جنايات سرپوش نگذاشتند؛ همه آنچه من در مورد آن صحبت كردم از صفحات نخست نشريات نقل شده كه شايد اين هم خود حيرت انگيزتر باشد. مىدانيد كه اين مسئله چقدر وحشتناك است. اين يك پيشرفت مهم نسبت به ادوار گذشته است. منظور اين است كه آنچه در ويتنام رخ داد بسيار بدتر از اين بود ولى حتى موجب نگرانى هم نشد. بر زبان آوردن اين كلمات مشكل است ولى از آن زمان تا به حال پيشرفت فراوانى حاصل شده است؛ يعنى اكنون دستكم بسيارى از مردم نسبت به اين فجايع احساس نفرت مىكنند. امثال اين فجايع در سطح بسيار بالاترى به مدت چند سال، بله واقعاً چندين سال در ويتنام رخ داد و اصلاً كسى اعتراض نكرد. جنگ ويتنام كه در سال ١٩٦٢ آغاز شد يك جنگ تمام عيار بر ضد ويتنام جنوبى بود. جنگى كه كندى در سال ١٩٦٢ به راه انداخت از همان ابتدا بسيار سبعانه بود. بمبارانها و جنگ شيمايى كه براىنابودى محصولات و پناهگاهها صورت مىگرفت تا حمايت از چريكهاى بومى را قطع كند، ميليونها نفر را به سوى چيزىسوق داد كه معادل اردوگاه تجمعى يا حلبى آبادهاى شهرى بود.
هنگامى كه در سال ١٩٦٦ يا ١٩٦٧ اعتراضات مطرح شد، ويتنام جنوبى عملاً نابود شده بود. يعنى برنارد فال، معتبرترين و مهمترين تحليلگر و كارشناس نظامى، در مورد ويتنام در سالهاى مذكور چنين نوشت: تعجب مىكنم كه ويتنام به عنوان يك موجوديت فرهنگى و تاريخى، با وجود سنگينترين حملاتى كه تا به حال منطقهاى با اين ابعاد كوچك متحمل آن شده، چگونه مىتواند از نابودى جان به در برد. در مورد ويتنام تا چندين سال، تقريباً هيچ اعتراضى صورت نگرفت، ولى اكنون از اين حيث نسبت به ٣٣ سال گذشته پيشرفت زيادى به دست آمده است.
اين مسائل انسان را به ياد مطلبى از كتاب Yankee Connecticut نوشته مارك توئين مىاندازد، آنجا كه ظاهراً در مورد انقلاب فرانسه چنين مىگويد:
»اگر توجه داشته باشيم، دو نوع حكومت تروريستى وجود دارد: يكى در قالب شور و هيجان شديد ظاهر مىشود و ديگرى هم در قالب قساوت قلب همراه با خونسردى و بىرحمى. وحشت ما به خاطر »هراس« از ترور كوچك است يعنى ترور موقتى و گذرا. به تعبيرى آيا هراس از مرگ فورى با تبر، چيزى است كه بتوان با مرگ تدريجى در اثر گرسنگى، سرما، توهين، ظلم و غصه مقايسه كرد؟ قبرستان يك شهرى مىتواند حاوى تابوتهايى باشد كه بواسطه آن ترور كوچك پر شده باشند كه ما اين چنين با جديت آموختهايم كه به خاطر آن بلرزيم و متأسف شويم، ولى تمامى فرانسه مشكل بتواند حاوى تابوتهايى باشد كه با آن ترور قديمىتر و واقعى پر شده باشند، ترورى كه به نحو وصف ناپذيرى شوم و وحشتناك است و هيچ يك از ما نياموختهايم كه آن را با همان گستردگى و تأسفى كه در خور آن است ببينيم«.
آيا يكى از كاركردهاى جريان غالب رسانهها، مد نظر قرار دادن يا ندادن واقعى وسعت و تأسف از جناياتى كه شايسته بررسى يا تجربه كردن حقيقى هستند، اين است كه صرفاً تبعيضها و نژاد پرستىهاى جامعه آمريكا را بازگو كنند، يا اين كه حقيقتاً تبعيضها در جامعه آمريكا را پديد آورند؟
از اين پس، رسانهها فقط بخشى از فرهنگ روشنفكر مآب رايج هستند كه همه ما، من و شما را دربر مىگيرد. منظور من اين است كه ما جنايات هولناكى را كه هميشه واقع مىشوند و مىتوانيم به سادگى كارى در مورد آنها انجام دهيم، يا نمىبينيم يا ترجيح مىدهيم نبينيم. چندى پيش دهمين سالگرد قتلعامهاى رواندا را پشت سر گذاشتيم كه كاملاً هولناك بود؛ شايد تا ١٠٠ روز، هر روز ٨٠٠٠ نفر كشته مىشدند؛ يعنى يك نسلكشى بسيار وحشتناك. اكنون نگرانىها و تأسفهاى زيادى وجود دارد كه چرا در اين مورد هيچ كارى انجام نداديم، ميانجىگرى نكرديم، نيروهاى نظامى را اعزام نكرديم و ... ؛ آيا اين نفرتانگيز نيست؟ بله كاملاً نفرت انگيز است، ولى بياييد به زمان حال برگرديم.
دقيقاً همين الان معادل همان تعداد، يعنى ٨٠٠٠ نفر، بله در واقع تقريباً ٨٠٠٠ كودك، البته در هر روز در آفريقاى جنوبىدر اثر بيمارى هاى سهلالعلاج جان خود را از دست مىدهند. البته اگر گرسنگى را هم لحاظ كنيم اين تعداد افزايش مىيابد. ولى بهتر است از بحث بيمارىهاى سهل العلاج منحرف نشويم. آن ميزان قتل در رواندا معادل مرگ و ميرى است كه در آفريقاى جنوبى فقط بين كودكان شايع است البته نه به مدت ١٠٠ روز بلكه هر روز. راه سادهاى براى حل اين مشكل وجود دارد، يعنى مىتوان با پرداخت مبالغى شركتهاى داروسازى را واداشت كه دارو و تأسيسات زيربنايى اندكى را كه مورد نياز است براى اين كودكان فراهم كنند. اما تقريباً هيچ كس به اين فاجعه كه بسيار حادتر از مسائل روانداست، توجه نمىكند.
وانگهى اگر يك گام ديگر برداريم بايد در باب بربريت از خود سؤال كنيم جامعهاى كه ما در آن زندگى مىكنيم چگونه جامعهاى است كه تنها راهى كه مىتوان براى ممانعت از مرگ و مير هر روزه كودكان در مقياس كشتار رواندا بدان فكر كرد، تطميع حكومتهاى استبدادى شخصى به منظور حل چنين مشكلى است. آيا اين فراتر از بربريت نيست؟
ما اين وضع را پذيرفتهايم و در مورد آن فكر نمىكنيم، يعنى ترجيح مىدهيم كه بدان نينديشيم. بدين نحو ما در مورد جنايات كوچك فكر نمىكنيم، بلكه فقط به جنايات بزرگ مىانديشيم و تنها به هر چيزى كه عليه ما انجام شود توجه مىكنيم و اصلاً اهميت نمىدهيم كه خود ما چه رفتارى با سايرين داريم. البته اين رويه مختص ايالات متحده نيست بلكه كاملاً عموميت دارد و بخش ناخوشايند فرهنگهاى حاكم و جوامع مقتدر است.
با وجود تمام حرّافىهاى پر آب و تاب در مورد »بربريت« اشاره به اين نكته هم جالب است كه »كميته علوم دفاعى« پنتاگون متشكل از فرماندهان ارشد نظامى و شخصيتهاى اطلاعاتى چندى پيش با انتشار گزارشى اعلام كرد كه علت اصلىنفرت جهان اسلام از آمريكا، حمايت ايالات متحده از اسرائيل و پشتيبانى آن از حكومتهاى ديكتاتور عربى است، نه نفرت يا عدوات باطنى نسبت به نفس ارزشهاى غربى. اگر نخبگان ارتش و پنتاگون اين مطلب را درك كردهاند، چرا بين آنچه پذيرفتهاند و آنچه مىگويند چنين تفاوت فاحشى وجود دارد؟ يعنى چه ضرورتهاى استراتژيكى موجب مىشود كه چنين خشمى را به جان بخرند؟
اين گزارش پنتاگون كه به نوعى جالب بود، در واقع تكرارِ لفظ به لفظ گزارش سال ١٩٥٨ شوراى امنيت ملى (NSC ) بود؛ يعنى زمانى كه رئيس جمهور آيزن هاور، اين مسئله را با كادر خود در ميان گذاشت كه چرا در جهان عرب، آن هم در ميان مردم و نه دولتها، مبارزهاى توأم با نفرت عليه ما وجود دارد؟ ولى چرا اكنون نيز در جهان عرب مبارزه توأم با نفرت عليه ما وجود دارد؟ در تحليل ١٩٥٨ كه از سوى شوراى فوقالذكر ارائه شد، پاسخى براى اين مطلب به چشم مىخورد: علت انزجار مذكور اين است كه عربها چنين برداشتى دارند كه ايالات متحده از حكومتهاى ستمگر و ددمنش حمايت كرده و سد راه دموكراسى و توسعه مىشود؛ و علت اينكه ما آمريكايىها چنين رفتارى با عربها داريم اين است كه مىخواهيم بر نفت و ذخاير نفتى آنان تسلط يابيم. اين مسئله سال ١٩٥٨ بود و آنان چنين ادامه دادند كه بله برداشت عربها صحيح است، ولى اكنون نيز ما همان رويه را ادامه مىدهيم!
خشم مذكور، به واسطه سياستهاى خاصى، تشديد يافته است. تإ؛ آنجا كه من اطلاع دارم دقيقاً پس از ١١ سپتامبر يكىاز روزنامههاى ايالات متحده يعنى وال استريت ژورنال صداقت به خرج داد و در مورد افكار عمومى جهان اسلام تحقيقى انجام داد. متصديان تحقيق سراغ مردمى رفته بودند كه برايشان اهميت داشت، يعنى همانهايى را مد نظر قرار داده بودند كه مسلمانان ثروتمند، مديران شركتهاى چند مليتى و وكلاى بينالمللى مىنامند. واضح است كه اين نوع اشخاص نگران جهانى شدن يا چيز ديگرى نيستند، بلكه بخشى از سيستم اجرا شده توسط ايالات متحده هستند. ولى همان گونه كه گزارش پنتاگون هم مىگويد، باز هم به همان نتايج سال ١٩٥٨ رسيدند. اين افراد از بنلادن كه مىكوشد آنان را نابود كند در هراساند، ولى در عين حال برداشتى دارند كه به نفع موضع بنلادن است. آنان از سياست ايالات متحده هم متنفرند، زيرا با پشتيبانىاز شرارتها و تجاوز اسرائيل و تحريمهاى عراق كه موجب مرگ صدها هزار نفر و نابودى جامعه و پيدايش خشمىفراوان شد، از حكومتهاى ستمگر ددمنش حمايت كرده و چوب لاى چرخ دموكراسى و توسعه مىگذارد.
گزارش پنتاگون فقط تكرار چيزى است كه هر كسى كه چشمانش را باز نگاه داشته باشد مشاهده خواهد كرد. اين واقعيت كه گزارش مذكور تا چه حد موجب برانگيختن تعجب در ايالات متحده شد دقيقاً نشان مىدهد كه تا چه حد روشنفكران ترجيح مىدهند چشمان خود را بسته نگاه دارند. محتواى گزارش صحيح است و تقريباً با همان وضوح سال ١٩٥٨ بيان شده و مىتوان مطالب آن را در پژوهشهاى ديگرى هم كه تا به حال صورت گرفته مشاهده كرد. وانگهى مىتوانيد مضمون آن را در همه كتابهاى در مورد تروريسم همه كتابهاى جدّى در مورد تروريسم، نه هر كتابى كه فقط داد و قال به راه انداخته و نويسنده آن مسئله را جدى گرفته، بيابيد؛ آثارى مانند پژوهش جيسون برك٩ در مورد القاعده كه بهترين مطالعه در اين زمنيه است.
جهان عرب از آزادى ما بيزار نيست، بلكه از سياستهاى ايالات متحده متنفر است، زيرا اين سياستها سالها آنان را مقهور كرده است. بله آنان از سياستهاى ما متنفرند. پنتاگون دقيقاً چيزى را دريافته، بلكه مجدداً دريافته كه قبلاً هر كسى كه چشمانش باز بوده متوجه شده است. گزارش ١٩٥٨ از ١٥ سال قبل منتشر شده است و من شخصاً در سال ١٩٩٠ مطالبى در مورد آن نوشتهام. بله اگر بخواهيم راحت باشيم بايد بر سكويى بايستيم و در مورد فاشيسم اسلامى و اين كه چگونه مىكوشد ما را نابود كند داد و فرياد به راه اندازيم؛ چون اين كار مستلزم فكر كردن راجع به سياستهاى خودمان و چاره انديشى براى آنها نيست.
اين مطلب در مورد آنچه به طور كلى تروريسم ناميده مىشود، نيز صادق است، يعنى تروريسم هم از همينجا ناشىمى شود. مثلاً ارتش جمهوريخواه ايرلند (IRA ) را در نظر بگيريد كه ايالات متحده بسيار از آن حمايت و بودجه آن را هم تأمين مىكرد. تروريسم IRA كه بسيار هم خطرناك بود حتى از راه اعانات كليساهاى ايالات متحده هم تأمين بودجه مىشد و FBI هم از اين مسائل مطلع بود، ولى هيچ عكسالعملى نشان نمىداد. تروريسم مذكور بسيار خطرناك بود، ولى بدون پشتوانه هم نبود، بلكه به طرفدارى فراوان مردم متكى بود؛ مردمى كه ظلمى را كه IRA از آن سخن مىگفت واقعاً درك مىكردند. در واقع هنگامى كه انگليسىها نه با خشونت، بلكه با قدرى توجه به ظلمها عكسالعمل نشان دادند، قضيه به پيشرفت مهمى منتهى شد، بله يك پيشرفت بزرگ. البته بِلفاست بهشت نيست ولى نسبت به آنچه ١٠ سال پيش بود، بسيار ترقى كرده است.
آرى، به طور كلى مسئله از اين قرار است؛ علاوه بر اين كه هر متخصص جدّى در باب تروريسم بر اين امر واقف است؛ براى مثال سرويس اطلاعاتى اسرائيل را در نظر بگيريد. منظورم رؤساى سابق شين بِت(١٠) است كه در مورد آن سخن گفتهاند، نه رؤساى فعلى كه نمىتوانند چنين كارى كنند و همگى متفقالقول بودند: تا زمانى كه با فلسطينيان با احترام برخورد كنيد، تا زمانى كه حقوق اوليه آنها را تأمين كنيد، هرگز درصدد برنخواهيد آمد كه به تروريسم پايان دهيد؛ بله چاره كار همين است. در حقيقت ظلمهايى روا داشته مىشود، ظلمهاى واقعى؛ ما با تحقير، توهين و تخريب با آنان برخورد مىكنيم و زمين و منابع آنان را به سرقت مىبريم. اين امر تقريباً مورد اجماع جهانى است، مورد اجماع مردمى كه براى آن اهميت قائلاند.