پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١
سينما و تجربه عاشورايى
میراحسان احمد
عليرغم نقش شگفت انگيز عاشورا در روشن كردن موتور انقلاب اسلامى، هنوز بازخوانى نو و شايستهاى از اين واقعه كه به آفرينش سينمايى فراموش نشدنى منتهى شده باشد پديد نيامده است... چرا؟
جهان مدرن، به بنيادهاى سنتى / الهى گذشته باور ندارد. براى عصر جديد گذشته، گذشته است و فهم و درك سنتى، برداشتى ناراست از علل واقعى و بيانگر اعتقادات متافيزيكى ارائه مىدهد كه خرافهاى بيش به شمار نمىآيد. با اين وصف، مدرنيته، به بازخوانى رويدادهاى گذشته و تفسير مجدد آن براساس قواره تفكر مدرن علاقمند است. جهان مدرن، هم جهان اسطورهاى و هم جهان دينى را طورى باز كاوى مىكند كه از دل ادراك اسطورهاى و دينى كه آنها را هم ارز مىداند، استنباط جديد خود را باز آفرينى نمايد و بر پندارهاى كهنه فائق آيد. نگاه مدرن، براى همين رويدادهاى دينى در ادامه رويدادهاى اسطورهاى، تأديلهايى ماورايى و خيالى مىيابد. انسان معاصر بايد با تفكر علمى به فهم مناسبات و علل آن دست يابد و ما از ياد نمىبريم كه سينما معتبرترين هنر مدرن تكنولوژيك است.
اما انقلاب اسلامى اين منظر را باور نداشته و بر عكس معتقد است كه عصر جديد در مفاهيم اصيل و سيماهاى چند جانبه و موجوديت جامع انسان اغتشاش ايجاد كرده و مجدداً بايد مفاهيم اصيل را احيا كرد و غبار غفلت و فراموشى را از هستىهاى اصلى، باطنى و حقيقى زدود. احياى حقيقت وحى، هستى باطنى، روح جارى در ژرفاى موجوديت جسمانى، جهان روحى و هستىهاى فرا مادى، احياى معرفتهاى ماورايى، خدا باورى، شهود و غيب، و ماجراها و تجربه قدسى و مفهوم انسان اهل معرفت و باطن، هستى معصومانه انسان كامل، آزمون الهى، جهش فرا عقلى / فرا اخلاقى اولياى خدا و... رويدادهاى فرهنگى / اعتقادى انقلاب دينى ايران بوده است. در آميختن مباحث عرفان و اجتماع و رواج عرفان اجتماعى، فرهنگ بيدارى نسبت به تلاش عارفانه رهبران را زنده كرده است. به ويژه اهميت رويدادهاى صدر اسلام كه داراى مشخصه معرفت درون نگر و برون نگر، آميزه عرفان قرآنى و علل سياسى / اجتماعى بودهاند، در انقلاب ايران قدر و ارجى روز افزون يافتند و مىتوان گفت تجربههايى مقدس نظير عاشورا يا حكومت امام على (ع) از منظر مبارزه عليه ظلم حاكم و يا تجربه تحقق عدل و قسط آرمانى، چراغ فروزان روزهاى مبارزه و وعده و تصور حكومت موعود محسوب شدند، هنوز اين فرهنگ با همان قدرت زنده است و عليه تفسير خدا ناباورانه مدرن مقاومت مىكند؛ در واقع معرفت درونى را در چالش با جاهليت مدرن نسبت به ناآگاهى از غيب مىبيند.
بينش وحدانى، ادراك منسجم حيات والا، احساس واقعيت مبرهن سلطه و مشيت، حضور الهى، احساس تيّمن، صلح و صفا در محضر الهى، حس قدس و الوهى در عمل اجتماعى - سياسى و بيان ناپذيرى تجربه ژرف روحى از يك سو و باور به آگاهى ديگر و نداى الهى و پاسخ به آن تا سر حد قربانى كردن هر چيز و همه چيز خود در راه تنها معشوق حقيقى و عمل به تكليف از سوى ديگر،... ويژگىهاى تجربه عاشورايى در انقلاب اسلامى است كه به گفته بنيانگذار و رهبر بلا منازع انقلاب، سر چشمه همه پيروزىها، عاشورا بوده است، زيرا اين تجربه درست آنجا شكل مىگيرد كه شكست بى معنا مىشود و به محض پاسخ به سروش الهى و حركت در مسير حقيقت متعال، پيروزى تحقق مىيابد و نيروهاى انقلاب دينى طى سالهاى زندان و تبعيد، و سپس همه مردم در ماههاى حركت ميليونى بارها و بارها، با تمسك به تجربه حسين و على (عليهما السلام) و گفتن »نه« به ستمگر ظالم تا سر حد ريختن خون خود و فرزندانشان، انقلاب را پيش بردند. در اينجا تنها امكان سقوط و ناكامى، از كف رفتن باور قلبى و جدايى از راه ايمانى بى چشمداشت است.
اكنون آشكار است شهادت كه به معنى گواهى است، چرا مرگ ناپذيرى است، نه مرگ پذيرى و چرا خون شهيد، عيناً آگاهى است و چگونه بر سلاح پيروز مىشود و چرا شهيدان نزد خداوند روزى دارند و به چه دليل در انقلاب و جنگ عراق عليه ايران، اين فرهنگ و عرفان سياسى، تنها ابزار معتبر فرهنگى حسين و على (ع)، تنها الگو يا مهمترين الگوى عمل مؤمنانه و پيروزمند شمرده شده است. آيا سينما هم پاى اين تفسير، توانسته است نقش بسيج كنندهاى در بازخوانى تازه شهادت داشته باشد؟
سينما در برابر موتور محرك اصلى انقلاب اسلامى، يعنى پديده عاشورا، چه عكس العملى داشت؟ اين پرسش اصلى ماست.
اولاً نه از منظر دينى و نه از منظر مدرن، يعنى نه از زاويه ديد باور به حقيقت باطنى و ماورايى عاشورا و نه از آن زاويه كه اين حماسه در تفسير مدرن، تفسيرى اسطورهاى يافته باشد. پيش از انقلاب هم اثر مهمى از عاشورا در سينما نمىيابيم. شايد بدان دليل كه به عكس غرب، سينما در ايران از ذخيره آيين و داستانهاى مذهبى، به عنوان روايت اصلى فيلمنامه و تراژدى سود نجست و از آغاز در راهى گام نهاد كه بينش مذهبى آن را ترويج ابتذال و فساد، و فروش عريانى و حرام كارى ارزيابى مىكرد و تحريمش مىنمود، پس روايت عاشورا در سينما در سال ٥٧ هيچ پشتوانهاى ندارد.
اما بعد از انقلاب، پس از آنكه امام خمينى (در مصاحبه با گاردين و اشپيگل)، رسماً اعلام كردند كه قرار نيست سينما در ايران تعطيل شود و تنها جلوى رواج فساد و فحشا در فيلمها گرفته خواهد شد، به اَشكال گوناگون، تأثير جلوههايى از عاشورا در فيلمهاى سينماى ايران اندك اندك پديدار گشت؛ به ويژه جنگ عراق عليه ايران، عرصه بسيار مناسب رواج فرهنگ عاشورايى بود كه سرودهاى آهنگران، كويتى پور و... از يك سو و فيلمهاى مستند روايت فتح شهيد آوينى از سوى ديگر، آن را تبليغ مىنمود و به درون فيلمهاى سينمايى سر ريز مىكرد.
در اين روايت شهادت، مرگطلبى يا خشونت نبود؛ پذيرش قربانى شدن به سود حقيقت بود.
در آغاز بازتاب مستقيم و سپس طنين تلويحى و هنرمندانهتر رويداد عاشورا در آثار سينمايى پديدار شد، اما هرگز احضار عاشورا به زمان حال و پيگيرى تراژدى نداى حسين و صداى يزيد در متن زندگى و شخصيتهاى معمولى امروز كه هر يك تجربهاى از حسينيت و يزيديت و ظالمى و مظلومى را با هم تجربه مىكنند، در روايتى نو از عاشورا در سينماى ايران، تحقق نيافته است و بازخوانى تراژيك تازهاى از عاشورا، هنوز آرزويى برآورده نشده است.
به هر رو، در فيلمهاى پس از انقلاب، عاشورا و اشاره به حسين بن على (ع) به گونههاى مختلف، در فيلمها مطرح گشت؛ از سطحىترين جلوه تا صورتهاى بالنسبه ژرف كاوتر:
١. به صورت شعارى و اشاره مستقيم در ديالوگها، در آثار عامهپسند و حتى مبتذل سالهاى نخست انقلاب كه با سوء استفاده از مذهب و كلام مذهبى رنگ و رويى دينى به خود مىدادند. ذكر و ياد شهيد مظلوم كربلا در صورت يك سوگند، يك جمله و يك اشاره در فيلمهايى نظير فرياد مجاهد (معدنيان)، شجاعان ايستاده مىميرند (كسايى) خوشبارش (قويدل)، برزخىها (قادرى) مرز (حيدرى) و... كم و بيش وجود داشت و از جنس همان سوگندهايى بود كه پيشتر در آثار يا سمى، ملك مطيعى و فردين وجود داشت و دهانشان را پس از مست كردن آب مىكشيدند و...
٢. همين الگو در فيلمهاى ژانر تابع آثار هاليوودى از جنگ پديدار شد. اما اين بار خود فضاى جنگ اين اشارات را حتى در فيلمهاى جمعى و عاميانه كه كوچكترين ربطى به فضاى واقعى جبههها نداشت، تقويت نمود. يك فرياد »يا حسين« يا »يا ابوالفضل« در هر لحظه از يورش يا شكستن خط محاصره يا گير افتادن در ميدان مين، چاشنى بسيارى از فيلمها نظير »عبور از ميدان مين« (طاهرى)، »بازداشتگاه« (شكوة) و... بود.
٣. آثار ايدئولوژيك كه داراى يك شالوده باورمند دينى بودند، به گونه عميقترى از ماجراى عاشورا، چه در آثار جنگى و چه در روايت مستقيم حادثه كربلا سود جستهاند:
الف. روايت مستقيم عاشورا با سفير (فريبرز صالح) آغاز شد كه فيلم قابل تأملى بود و به روايت داستان »قيس ابن مسهر« نماينده امام حسين عليه السلام در سفر به كوفه و دستگيرى و شهادتش، مىپرداخت.
»روز واقعه« اسدى كه فيلمنامه آن را بيضايى نوشته بود، خود اثرى شايسته تفسير و نمونه ديگرى از رويش يك فضايى دراماتيك درباره ماجراى عاشوراست.
ب. آثارى كه در متن روايت جنگ، با نگرشى سالمتر از آثار مبتذل، از احساسات و فرهنگ سنتى مردم در ارتباط با رويداد عاشورا سود جستهاند هم بسيارند.
حسن كاربخش، سلحشور، باكيده، ملاقلىپور، شورجه، حاجى ميرى، حاتمى كيا، آوينى، بَحرانى و... در آثارى چون نينوا، پرچمدار، ديدهبان، ديار عاشقان، شب دهم، روايت فتح و... از مفهوم عاشورا سود جستهاند.
در شب دهم محرم، عزاداران حسينى با مأموران ارتش درگير مىشوند. ارتشىها مدافع چند مرد مست آمريكايى هستند كه حرمت آيين مسلمانان را نگاه نداشتهاند. عزيز از مهلكه عزاداران مىگريزد و همسرش را تنها مىگذارد و اكنون سالهاست سركوفته و حقارت آلوده آن شب است.
فرزندش طبق ارزشهاى برادر همسرش تربيت مىشود كه سر دسته عزاداران حسينى بوده است، پسر به جبهه جنگ مىرود و عزيز به دنبال او روانه جبههها مىشود. موج انفجار او را مىگيرد. تأثير جبهه بر او، فراموشى گذشته درك متفاوت از وضع خود است و... .
چنين تمهايى بى آنكه در آنها به شخصيتپردازى و افقهاى زيبايى شناسانه ارزشمندى توجه شود، نشان مىدهند كه قرينهپردازى بين دفاع مقدس و واقعه كربلا چه جايگاه مهمى در ميان فيلمسازان مبلغ آرمانهاى انقلاب اسلامى داشته است.
البته شب دهم بعدها نام سريالى شد كه به وسيله فتحى نوشته و كارگردانى شده بود و آميزش دراماتيكى از مراسم عزادارى دهه محرم و رويدادهاى داستانى زمان رضاخان به وجود آورده بود.
بى ترديد، در ميان همه آثار سينمايى بلند، »روز واقعه« جايگاه ممتازى دارد و در كنار آن انبوه فيلمهاى مستند، چون كاروان را بايد نام برد و يا آثار داستانى كوتاه و مستند كه نمونههايى فراموش نشدنى از پيش از انقلاب بر جاى مانده است؛ نظير نخل، اربعين و انواع مستند از آيينهاى عاشوراى سراسر ايران .
اربعين و انواع مستند از آيينهاى عاشورا در سراسر ايران، داراى حيثيتى انديشگون است كه غالباً در سينماى بلند ايران تكرار نشده و روايت كربلا در سطحى عمومى و حتى عاميانه در فيلمها تكرار شده است. مىتوان روز واقعه را يك استثناء بشمار آورد كه فيلمى لايه دار محسوب مىشود و با همذات پندارى مسيح (ع) و حسين (ع)، در محيطى از عربيت جاهلى كه خود فرزند پيامبر خويش را ذبح مىكنند يا بى اعتنا به پايكوبى و جشن و بىخبرى مشغولاند، يك »غريبه«، يك مسيحى جوان (شجاع نورى)، نداى درخواست يارى را مىشنود و بدان لبيك مىگويد. ساختار فيلم، ساده، مؤثر و باوركردنى است، اما اين روايت در قالب همان داستانپردازى كلاسيك اتفاق مىافتد.
اما تعزيه كيا رستمى از جنس ديگرى است. يكسر روايت امروزى تعزيه و اثرى پست مدرن است. خلاقيت، قرائت نو و يك ساختار چند وجهى تئاتر / شبيه خوانى / سينما بدان ويژگى خاصى داده است. يك تكيه دولت واقعى در ايتاليا با هزينه زياد براى اين نمايش بر پا شد و كار او در اروپا سر و صداى زيادى به پا كرد، زيرا تعزيه كيارستمى حاوى يك نگاه و فرم يكتا و بسيار عميق در روايت واقعى بوده است كه عناصر ناهمزمان در اين كار همزمان شدهاند، در حالى كه تماشاگران ايتاليايى گرداگرد نشسته و سرگرم تماشاى تعزيه واقعى خوانسار، در دايره وسط صحنه بودند، در ديواره محل نمايش، تصاويرى از زنان ايرانى را پخش مىكردند كه با باورى بهتانگيز و مستند، به صحنه چشم دوختهاند، آنچنان كلوز آپها مؤثر بود كه خود هر بار به تأويلى تازه ختم مىشد.
به هررو، جاى اين گونه بازخوانىها كاملاً خالى است و سينما بايد به احياى تازه تراژدى عاشورا بينديشد.