پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - فرهنگ عاشورا، آسيبها و تحريفها - آقا جانی علی

فرهنگ عاشورا، آسيب‌ها و تحريف‌ها
آقا جانی علی

تحريف و آسيب‌ها متوجه هر پديده اجتماعى و به ويژه تحريف مربوط به قيام حسينى و عزادارى، اساساً از بعد جامعه شناختى، معلول علت هايى در درون آن جامعه‌اند كه شناخت درست آن‌ها، نخستين و شايد مهم‌ترين گام براى برخورد مناسب با آن باشد. از اين رو، ما نيز در ابتدا بايد به طرح ريشه‌ها و عوامل ايجاد و گسترش تحريف و آسيب‌ها متوجه موضوع مورد بحث بپردازيم. بنابراين، عوامل ياد شده را با طرح مثال‌هايى بدين صورت بر مى‌شماريم:

١. دگرگونى فضاى اجتماعى و تغيير در گفتمان عاشورا
يكى از آسيب‌هايى كه به شدت متوجه فرهنگ عاشوراست، آسيبى است كه از راه تغييرات زمانه به وجود مى‌آيد. از آن جا كه فرهنگ عاشورا و عزادارى، سنتى اجتماعى در درون جامعه شيعى است، به ناچار ممكن است با تحول زمان، تغيير پذيرد. همين موضوع است كه وظيفه انديشوران و دل بستگان فرهنگ ناب عاشورايى را دو چندان مى‌كند ؛ اگر چه بى نهايت كارى سخت و سترگ به شمار مى‌آيد. اگر نگاهى به ادبيات منثور و منظوم عاشورا در دوره‌هاى مختلف بيفكنيم، خواهيم ديد كه تا حدود بسيارى، رابطه‌اى متقابل و متعامل ميان رويكردهاى عاشورا با وضع اجتماعى - سياسى ويژه هر دوره‌اى وجود دارد. فرضيه اين نظريه آن است كه دگرگونى شرايط وضعيت و منطق هر زمان، تأثيرى عميق بر نگرش غالبى مردمان آن عصر دارد و اين تغييرات در سنت‌هايى اجتماعى به ويژه سنت‌هاى دينى چون فرهنگ عاشورا و عزادارى نقش به سزايى دارد. بر اين اساس گفته مى‌شود »دوره‌هايى كه جامعه شيعى، جامعه سياسى و كنش گرا از نظر اجتماعى است، قرائت و ادبيات عاشورا، صبغه‌اى سياسى و فعال به خود گرفته و وجه مبارزه‌جويانه و حماسى عاشورا، شاخصه فرهنگ مكتوب يا شفاهى، منظوم يا منثور سياسى مى‌گردد و در شرايطى كه به هر دليل و سبب اجتماعى - تاريخى، جامعه شيعى غير سياسى و »پوليتيزه« مى‌شود، وجه فاجعه بار، غم‌انگيز، سوگوارانه و منفعلانه عاشورا بر جسته مى‌گردد.« از اين دست مى‌توان در سده‌هاى نخست تاريخ شيعه، ادبيات حماسى و انقلابى شاعران حماسه سراى شيعى چون فرزدق، كميت اسدى، سيد حميرى و دعبل خزائى و مقتل‌هايى چون مقتل ابى مخفف و ارشاد را مشاهده كنيم.
در دوران آل بويه و سلجوقى، ادبيات عاشورا، غير حماسى و غير سياسى مى‌شود كه در آثار سنايى، كسايى و قوامى رازى و نيز كتاب‌هايى چون اللهوف على قتلى الطفوف مى‌بينيم. در فاصله زوال ايلخانان تإ؛ تأسيس صفويه، شاهد سياسى شدن جامعه شيعى و به تبع آن، حماسى شدن ادبيات عاشورا هستيم كه ادبيات نهضت را رقم مى‌زند.
با تبديل شدن نهضت به نظام در دوران صفويه، بار ديگر قرائت غير سياسى و غير حماسى از عاشورا برترى يافته، اين وضعيت تا پايان دوران رضا خان ادامه مى‌يابد. از شهريور ١٣٢٠ تا اواخر جنگ تحميلى ايران و عراق، دوباره رويكرد حماسى اوج مى‌گيرد اين رويكرد آثار كسانى چون امام خمينى (ره)، محمد تقى شريعتى، آيت الله كاشانى، آيت الله طالقانى، فدائيان اسلام، شهيد مطهرى، مهندس بازرگان، دكتر على شريعتى است.
از اواخر جنگ به اين سو، به تدريج با فروكش كردن تكاپوى انقلابى، گفتمان عاشورا نيز به تدريج و در مراتبى غير حماسى و غير سياسى شد. البته اين نظريه، به حتم نمى‌تواند تمامى مسايل مرتبط با فرهنگ عاشورا را توضيح دهد و پرسش‌هايى چند نيز در برابر آن، قابل طرح است. البته مى‌توان آن را يكى از عمده‌ترين - و نه تمامى - عوامل تحريف‌زا دانست ؛ چرا كه در هر يك از اين دوره‌ها، كه فرهنگ عاشورا به تبع جامعه، سياسى و يا غير سياسى مى‌شود، ابعاد ديگر آن مورد غفلت قرار مى‌گيرد و نيز تحريف‌هاى لفظى و معنوى بر اساس گفتمان رايج زمان در آن صورت مى‌گيرد. براى مثال در فضاى سياسى، همه ابعاد فرهنگ عاشورا، سياسى، ايدئولوژيك و كار كردى شده و بر آن اساس تفسير مى‌شود. يا در فضاى غير سياسى، اين ابعاد به بعد عاطفى و احساسى فروكاسته مى‌شود كه هر يك از اين دو رويكرد در بردارنده تحريف فرهنگ عاشورا است.

٢. تبيين نشدن فلسفه صحيح قيام
يكى از عوامل بنيادين وقوع تحريف لفظى و معنوى و ورود آسيب‌هاى متعدد به ساحت فرهنگ عاشورا و عزادارى سيد الشهدا (ع)عدم تبيين و تشريح آموزه‌هاى ناب عاشورايى و اهداف و فلسفه نهضت عاشورا در ميان مردم است. اين نقص متوجه نخبگان و دانشورانى است كه مرجع توده مردم به شمار مى‌آيند كه به طور عميق و همه جانبه در عاشورا انديشه نكردند و به درستى به تشريح و تبليغ آن نپرداختند؛ به تك بعدى نگرى پرداختند يا ميدان را به غير اهل واگذاشتند. به همين سبب بود كه فلسفه سازى‌هاى انحرافى در ميان مردم و حتى در ميان خواص رواج يافت و در ادبيات شعرى و غير شعرى نيز تبلور يافت. اين موضوع كه خود يك تحريف معنوى عمده است، زمينه ساز بسيارى از تحريف‌هاى لفظى نيز قرار گرفت. شهيد مطهرى در اين راه، از دو فلسفه تراشى انحرافى براى قيام ابا عبدالله (ع)نام مى‌برد. نخست اين كه شهادت امام حسين (ع)را، كفاره گناهان امت و دوست داران عترت و هدف از قيام را، تنها آمرزش و شفاعت گناهكارانى كه ولايت و محبت آن حضرت را دارند، دانسته‌اند.
اين تفسير از قيام، كاملاً شبيه به برداشت مسيحيان از - به زعم خود - كشته شدن حضرت عيسى و بلكه رونوشتى از آن است. »مسيحيت بر اين باور بود كه همانطور كه مردم در آسيب وضعى گناه شركت دارند، يك نماينده از بشريت مى‌تواند كفاره اين گناه باشد... و عيسى كفاره آن آسيب را يك بار و براى هميشه محقق ساخت.«
شهيد مطهرى با اشاره به اين تفسير، به نقد آن مى‌پردازد و مى‌گويد: »شهادت آن حضرت به عنوان كفاره گناهان امت واقع شد! امام حسين (ع)شهيد شد كه اثر گناهان را در قيامت خنثى كند و به مردم از اين جهت آزادى بدهد. در حقيقت مقابل اين عقيده، بايد گفت امام حسين (ع)ديد كه يزيدها و ابن زياد و شمر و سنان‌ها هستند، اما عده شان كم است ؛ خواست كارى بكند كه بر عده اين‌ها افزوده شود«. »اباعبدالله كه براى مبارزه با گناه كردن قيام كرد، ما گفتيم قيام كرد تا سنگرى براى گنه كاران باشد. گفتيم حسين (ع)يك شركت بيمه تأسيس كرد. بيمه چه؟ بيمه گناه. گفت ايها الناس! هر چه مى‌توانيد بد باشيد من بيمه شما هستم«.
اين تفسير از دير باز تا كنون در ميان مردم رواج داشته و دارد و بخش قابل توجهى از ادبيات عاشورا را تشكيل مى‌دهد و در اشعار، تعزيه‌ها، منبرها و... بازگو مى‌شود.
در واقع اين برداشت، برداشتى انحرافى و منحط از موضوع شفاعت ائمه اطهار به ويژه امام حسين (ع)است كه به سبب عدم طرح درست و مناسب آن و آميخته شدنش با عقايد و عادت‌هاى سطحى مردم، اين چنين مسخ شده است. از اين رو، نمونه‌هاى اين تفكر را فراوان در ادبيات عاشورا مشاهده مى‌كنيم:
فتحعلى شاه:
... بادا فداى خاك رهش صد هزار جان چون كرد جان به امت عاصى فدا حسين
وصال شيرازى:
... دلى مى‌خواست يزدان تا سرش زيب سنان گردد
كه در هنگامه محشر شفيع عاصيان گردد
يكى از تعزيه‌ها:
...براى عذر گناهان شيعه پدرم رضا شدم كه به خون دست و پازند پسرم
سروش اصفهانى:
...بهر شفاعت گنه دوستان خويش كرديم سينه را هدف تير حادثات
همان طور كه مى‌نگريم، در اين جا منطق قيام و شهادت، منطق فداست. امام حسين (ع)همانند مسيح فدا شده است تا امت را از ترس جهنم برهاند. همين و بس. بر اين اساس است كه خواب‌ها و نقل‌هاى عجيب واگويه و ساخته مى‌شود. مانند اين داستان كه دزدى كه كارش غارت كاروان‌ها بود، در سر راه قافله زايران كمين كرد، ولى خوابش برد و كاروان رفت. در همين حال خواب ديد كه او را به طرف جهنم مى‌برند، ولى جهنم از پذيرش او امتناع مى‌كند. علت آن نيز اين بود كه گرد و غبار زايران كربلا بر تن و لباس او نشسته است. سپس شعرى نيز براى آن درست كرده‌اند كه:
فان النّار ليس لمسّ جسماً
عليه غبار زوار الحسين
تحريف دومى كه در راستاى بحث ما صورت گرفته، يك سره جنبه الهى و قدسى و آسمانى بدان بخشيدن و آن را در حد يك دستور خصوصى فروكاستن است. البته اين در واقع، خارج ساختن انديشه و رفتار امام حسين (ع)از چارچوب مكتب است كه عدم قابليت پيروى و بهره‌گيرى را به همراه دارد و در نهايت، به عقيم سازى فرهنگ عاشورا مى‌انجامد. وقتى قيام منحصر به امام (ع)شد، ديگر هيچ آموزه عام ديگر شمولى را نمى‌توان از آن به دست آورد. جهاد، امر به معروف ونهى از منكر، شهادت‌طلبى، مبارزه جويى و... ديگر قابليت استنتاج از قيام را نمى‌يابد.

٣. تمايل به اسطوره سازى و افسانه پردازى
تمايل بشر به افسانه‌پردازى و اسطوره سازى، از ديگر عوامل ايجاد و گسترش تحريف در تاريخ و فرهنگ عاشورا است. شايد شهيد مطهرى (ره) نخستين كسى باشد كه اين عامل را به عنوان يكى از عوامل تحريف بر شمرده است.
ايشان مى‌گويد: »در بشر يك حس قهرمان پرستى هست كه در اثر آن، درباره قهرمان‌هاى ملى و قهرمان‌هاى دينى افسانه مى‌سازد... قسمتى از تحريفاتى كه در حادثه كربلا صورت گرفته، معلول حس اسطوره سازى است. اروپايى‌ها مى‌گويند در تاريخ مشرق زمين، مبالغه‌ها و اغراق‌ها زياد است و راست هم مى‌گويند«. شهيد مطهرى ابتدا به افسانه سازى‌هايى در مورد بو على سينا و شيخ بهايى اشاره مى‌كند كه بو على صداى چكش مسگرهاى كاشان را از اصفهان مى‌شنيده است.
هم چنين داستان هرات و وجود ٢١ هزار احمد يك چشم كله پز را در آن مثال مى‌آورد. افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر بر اثر اصابت ضربت شمشير على (ع)و دو نيم شدن كامل »مرحب خيبرى« و نفهميدن خودش، رساندن تعداد لشكريان كوفه به
ششصد هزار سوار و يك ميليون و ششصد هزار نفر پياده ، ساعت بودن روز عاشورا، رساندن عدد كشته شده‌هاى به دست امام حسين (ع)را به سيصد هزار نفر و تعداد كشته‌هاى به دست ابوالفضل را به بيست و پنج هزار نفر و نيز كشته شدگان به دست بقيه ياران به ٢٥ هزار نفر و داستان حضور هاشم مرقال - كه در جنگ صفين به شهادت رسيد- در جريان كربلا ، از نمونه‌هاى اسطوره سازى و افسانه‌پردازى هستند.
اين‌ها همه از حس اغراق، مبالغه گويى و شخصيت سازى در خصوص بزرگان سرچشمه مى‌گيرد، به گمان اين كه با اين كار، چيزى بر عظمت آن شخصيت مى‌افزايند. شهيد مطهرى با دردمندى مى‌گويد: »اين حس اسطوره سازى خيلى كارها كرده است. ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار دهيم... ما وظيفه داريم حال براى هرات هر كس هرچه مى‌خواهد بگويد، »ولى« آيا صحيح است در تاريخ حادثه عاشورا، حادثه‌اى كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب زنده بداريم، اين همه افسانه وارد شود؟«
٤. برخورد عاطفى صرف با مقوله عزادارى
شايد جدى‌ترين و اصلى‌ترين عامل ورود آسيب‌هاى متعدد در بنياد و بنيان فرهنگ عاشورا، اكتفا نمودن به برخورد عاطفى صرف و دورى گزيدن از برخورد عقلانى با مقوله قيام و عزادارى باشد. اين مسئله، سبب بروز تحريف وسيع لفظى و معنوى است كه انديشه اصيل عاشورايى و حسينى را به پژمردگى مى‌كشاند.
بى شك در صحنه عاشورا، از سوى امام و يارانش، شاهد عاطفى‌ترين صحنه‌ها، و از سوى لشكريان كوفه، شاهد جنايت بارترين و دهشتناك‌ترين وقايع هستيم. از اين رو، حادثه عاشورا، بعد عاطفى قوى اى دارد كه از اين جهت، مى‌توان آن را يك تراژدى دانست. البته اين تنها يك رويه از صحنه عاشوراست كه در آن جنايت موج مى‌زند. عاشورا صحنه ديگرى نيز دارد كه سرشار از حماسه و زيبايى است و حسين (ع)و يارانش قهرمان آن اند.
ولى در فرهنگ عامه، بيش تر شاهد حضور پر رنگ بعد تراژديك عاشورا هستيم، به گونه‌اى كه تا حدودى عرصه را بر بعد حماسى تنگ ساخته است .
آن چه بيش از همه در زبان مردم شنيده مى‌شود، واژه‌هاى غريب، مظلوم، تشنه، بى كس و مانند اين الفاظ است و تشنگى، بى آبى، بى يارى و غربت امام (ع)بسامد بالايى در فرهنگ عاميانه دارد.
البته منظور تخطئه كلى اين مسايل نيست كه اين خود بعدى از ابعاد عاشوراست، بلكه منظور، غلبه اين نوع نگرش بر ذهنيت توده مردم است كه كم‌تر از اين سطح گذر مى‌كند.
اين پرداختِ افراطىِ بعد عاطفى قيام، سازنده و پردازنده بيش‌تر تحريف‌هاى لفظى و معنوى فرهنگ عاشورا بوده است. جالب اين است كه اين تفكر، با تناقضى آشكار و جدى رو به روست. از سويى، امام را به تمامى آسمانى و ملكوتى معرفى مى‌كند و از سوى ديگر، هنگام مقايسه، امام را به تمامى فرهنگ عاميانه خود محك مى‌زند و آن حضرت را همانند يكى از افراد اين فرهنگ مى‌انگارد. از اين روست كه بسيار گفته مى‌شود عزادارى امام حسين عليه‌السلام، به دليل تسلاى خاطر حضرت زهرا (ع)است؛ چون ايشان هميشه در بهشت بى‌تابى مى‌كند و هزار و چهار صد سال است كه آرام ندارد.
شهيد مطهرى رحمه الله با تندى به اين ايده مى‌تازد و مى‌گويد:
آيا اين حرف مسخره نيست. بعد از هزار و چهار صد سال، هنوز حضرت زهرا (س)احتياج داشته باشد، در صورتى كه به نص خود امام حسين (ع)به حكم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين عليه السلام، ايشان و حضرت زهرا (س)نزد يكديگرند. مگر حضرت زهرا (س)بچه است كه بعد از هزار و چهارصد سال هنوز بر سر خود بزند.
بر اين اساس، عزادارى، نوعى خدمت و تسلاى خصوصى و عاطفى شمرده مى‌شود. نكته ديگرى كه به جهت سيطره روح عاطفى صرف پديد مى‌آيد،اين است كه امام حسين عليه‌السلام فرد بى تقصير، بى يار، مظلوم و بى پناهى نمايانده مى‌شود كه به طرز فجيعى به دست ظالم ها و اشقيا به شهادت رسيده و از دست رفته و به قول شهيد مطهرى نفله شده است. بنابراين، بايد بر امام از دست رفته گريست و عزادارى كرد
.همان طور كه گفته شد، عمده تحريف لفظى نيز در همين راستا به وجود آمده است. چون غرض اين است كه بر امام حسين (ع)كه بى جهت كشته شده و هنگام شهادت، مادر نيز نداشته است، بگرييم. از اين رو، روضه او هر چه جان سوزتر و دل گدازتر بيان شود، به اين هدف نزديك‌تر است و دل مادرش حضرت زهرا را بيش‌تر شاد و خنك مى‌كند.
جعل داستان عروسى حضرت قاسم در روز عاشورا، بايد در همين راستا ارزيابى شود؛ چون داستان عروسى داماد سيزده ساله‌اى كه پس از عروسى، هدف شمشيرها قرار مى‌گيرد و كشته مى‌شود و سر از پيكرش جدا مى‌گردد، بسيار جان‌سوز خواهد بود.
داستان عروسى قاسم (ع)براى نخستين بار در روضة الشهداى كاشفى آمده است و منتخب طريحى نيز آن را نقل كرده و از آن پس، به دليل همين بعد قوى عاطفى و اشك گير، به شدت رواج يافته است، به طورى كه براى قاسم (ع)حجله عروسى ساختند و در وسط عزادارى نقل پخش مى‌كردند. اين قصه حتى در اشعار فارسى نيز نمود داشته است. عمان سامانى كه يكى از عالى‌ترين منظومه‌هاى عاشورايى را سروده است نيز از اين تحريف مصون نمانده و با مهارتى شگفت، داستان جعلى عروسى قاسم را با اين شعر تصوير كرده است:
باز دارم راحت و رنجى به هم
متحد عنوانى از شادى و غم
ناپرور نو عروسى هست بكر
مر مرا در حجله ناموس فكر
... آن چه قاسم را زهستى بود نقد
مر عروسش را به كابين بست عقد نمونه ديگر، داستان حضور ليلا؟ در كربلاست كه بنابر نظر شهيد مطهرى، هيچ سندى ندارد.
از همين منظر، مى‌توان داستان حضور حضرت زهرا(س) بر بالين ابالفضل (ع) هنگام شهادت آن حضرت و گفتن اين سخن را كه اگر مادرت نيست، من هستم، جعلى دانست ؛ زيرا در هيچ كتابى حتى كتاب‌هاى مجهول نيز نيامده است. داستان حضرت رقيه نيز در همين راستا بسيار جالب توجه است.
از ديگر موارد، مى‌توان به ترسيم چهره حضرت عباس (ع) بدون دست در همه نقل خواب‌ها و منبرها اشاره كرد. شهيد مطهرى از همين قماش، داستانى نقل مى‌كند كه زنى را كه در زمان متوكل به زيارت امام حسين (ع) رفته بود، به دريا انداختند. او فرياد زد يا ابالفضل، آن گاه سوارى آمد و گفت ركاب اسب مرا بگير. زن گفت چرا دستت را دراز نمى‌كنى؟ پاسخ داد كه من دست در بدن ندارم. يا آن كه هميشه حضرت زهرا در خواب‌ها و مكاشفات به صورت قد خميده و دست بر پهلو تصور مى‌شود.
افسانه هايى چون آب خواستن امام حسين (ع) در پاى منبر على (ع) و آب آوردن ابالفضل (ع) و داستان فاطمه صغرا نيز از همين دست به شمار مى‌آيد.
هم چنان كه ملاحظه مى‌شود، در اين جعل‌ها و تحريف‌ها، مؤلفه‌هايى حضور دارند كه موجب عاطفى شدن هر چه بيش‌تر عزادارى و گريه بيش‌تر مى‌شود و براى مثال، عطش و آب و يا حضور و عدم حضور مادر، سبب پر و بال دادن و پروراندن اين گونه تحريف‌ها و جعل‌ها گشته و مى‌گردد. در حالى كه اگر از برخورد عاطفى صرف پرهيز و با تاريخ و حوادث عاشورا برخورد عقلانى گردد؛ يعنى اين مطالب در ترازوى عقل سنجيده شود، بسيارى از اين تحريفات روى نمى‌دهد. اين موضوع، هم در ارزيابى متون قيام عاشورا و شهادت امام حسين (ع) قابليت بهره‌گيرى دارد و هم در شنيده‌هاى عزادارى. آن كه بر سرش تيغ و قمه مى‌زند يا با زنجير گران، پشتش را مجروح مى‌كند، با اين نيت كه هم چون حسين و يارانش باشد، اگر نيك بنگرد كه شرايط حسين (ع) چگونه بود، در خواهد يافت كه در آن گونه شرايط است كه بايد چنين كند.

٥.جبر انگارى
جبر نگرى درباره قيام، يكى از عوامل وقوع تحريف و ورود آسيب‌ها در حوزه فرهنگ عاشورا و عدم بهره بردن و تعميم آن است. جداى از سابقه طولانى جبرانگارى و تقدير گرايى در تفكر دينى - اجتماعى مردم كه در فرهنگ منثور و منظوم آنها تبلور نيز يافته، بايد از تلاش امويان در ترويج جبر گرايى به طور عام و تعبير جبرى حادثه عاشورا به طور خاص، ياد كرد. اولين سخن ابن زياد در هنگام مواجهه زينب كبرى (س) اين بود:
خدا را شكر كه شما را رسوا كرد. خدا را شكر كه شما را كشت و خدا را شكر كه ادعاهايتان را باطل ساخت.
منطق ابن زياد در اينجا، به طور كامل، جبر گرايانه است. او مى‌خواهد شهادت امام حسين(ع) را، به تقدير و خواست خدا حواله داده، بدين ترتيب، خود را مبرا و مقرب درگاه خدا جلوه دهد. به همين سبب است كه شهيد مطهرى، منطق جبرگرايى را، منطق ابن زياد مى‌شمارد. در واقع اين چنين است كه اولين گام تحريف، به وسيله قاتلان و جانيان برداشته مى‌شود.
البته با كمال تأسف در طول تاريخ، اين روحيه جبرى نگرى، تا حدود بسيارى در فرهنگ مردم نهادينه شد؛ به طورى كه در شعر و فكر بسيارى از شاعران و مرثيه سرايان نيز راه يافت. نمونه‌هاى اين جبر گرايى را نسبت به حادثه عاشورا و منتسب نمودن آن به چرخ، فلك، روزگار، سرنوشت، تقدير و مانند اينها، در اشعار شاعرانى چون محتشم كاشانى و وصال شيرازى و بسيارى ديگر از شاعران به ويژه در تعزيه‌ها مى‌توان تماشا كرد:
محتشم كاشانى:
اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده‌اى وزكين چه‌ها در اين ستم آبادى كرده‌اى

وصال شيرازى:
اى چرخ از كمان تو تيرى رها نشد كازاده‌اى نشان خدنگ بلا نشد
يا در تعزيه‌ها مى‌شنويم كه:
اى چرخ بر حسين جفايى شماره كن اى بى‌وفا جفاى پياپى شماره كن
يا:
"فلك خراب شوى بى بردارم كردى".
نيز:
»فلك چه خاك نشاندى تو بر سر زينب چرخ بر چيده، بساط عزت ما از جفا« و ديگر اشعار و قطعاتى كه همه، حادثه را به سر نوشت و قضاى روزگار حواله مى‌دهد. نتيجه اين جبرى گرايى، تسليم و وادادگى است كه به طور كلى و به لحاظ ماهيت با مفهوم »رضا« در فرهنگ اصيل اسلامى متفاوت است. تسليم و رضاى جبرگرايانه، كاملا منفعل است و انديشه و عمل آدمى را فلج مى‌سازد و ميوه آن، ذلت‌پذيرى، بى انديشه بودن و بى طراوتى، و نيز توجيه اينها با پيش كشيدن جبر است.
اين جبر نگرى، هم چون زهرى در درون فرهنگ عاشورا بوده است و آن را به ركود، سكون، انفعال و جمود كشانده است. بر اين اساس، درس آموزى و پندگيرى از اين واقعه و بسان حسين(ع) و زينب(س) عمل نمودن، چندان معنايى نمى‌يابد.

٦.نقش حكومت‌ها و تاريخ نگاران دربارى
يكى از موضوع‌هاى تحريف‌شناسى عاشورا، شناخت نقش حاكمان جور، به ويژه امويان در تحريف واقعه عاشورا و از سوى ديگر، تحريف‌هايى است كه از طرف تاريخ نگاران طرفدار مكتب عثمانى، اموى و تأثير پذيرفتگان از آنها به وجود آمده است. نخستين انحرافى كه امويان مى‌خواستند به وجود آوردند، آن بود كه شهادت امام حسين (ع) را به قضاى الهى و خواست خداوندى نسبت دهند و خود را مبرا سازند. گفتار ابن زياد با زينب كبرى (س) در همين جهت است.
تحريف دوم آن بود كه امويان، چه پيش از شهادت و چه پس از آن، كوشيدند تا امام (ع) را به عنوان فردى شورشى و طغيانگر بر ضد حاكم مشروع مسلمانان بنمايانند كه مرتكب گناه بزرگ، يعنى خروج بر امام مسلمين شده و از اين رو، خون او مباح است. تمام سعى امام (ع) نيز از ابتداى حركت تا پايان آن، بر اين است كه با سخنرانى‌هاى افشاگرانه و روشنگر، اين اتهام و تبليغ را خنثى كند و مسير خود را به درستى بشناساند.
تحريف ديگرى كه امويان بر گسترده ساختن ابعاد آن مى‌كوشيدند، عيد اعلام نمودن و جشن گرفتن روز عاشورا بود. براى اين منظور، گفتند كه عاشورا، روزى است كه كشتى نوح بر زمين نشسته يا روزى است كه فرعونيان در رود، غرق شدند. در حالى كه اصولا عيد گرفتن اين روز و روزه گرفتن آن، به يهود باز مى‌گردد كه اين روز را »عيد عاسور« نام گذاشته بودند. به همين سبب است كه در زيارت عاشورا مى‌خوانيم: اللهم ان هذا يوم تبركت به بنو اميه و ابن آكلة الاكباد. البته در برابر اين موضوع امامان شيعه نيز موضع‌گيرى كرده، و روزه گرفتن اين روزها را ممنوع ساخته و آن را روز حزن و اندوه نام نهادند.
اما از سوى تاريخ نگاران عثمانى و اموى نيز تحريفاتى در متن و هدف نهضت عاشورا اتفاق افتاد كه نمونه هايى از آن را در مكتب تاريخ نگارى در شام و ايران و برخى ديگر از تاريخ نگاران مشاهده مى‌كنيم. نمونه هايى از اين تحريف‌ها را بر مى‌شماريم:
نخست آن كه كوشيدند چهره‌اى از حسين بن على (ع) تصوير كنند كه بر اساس آن، امام فردى جنگ طلب، خشونت خواه، دوست دار خون ريزى و تند زبان بوده است و طبيعى است كه قتل چنين فردى، مى‌تواند روا و جايز باشد.
تحريف ديگر، آن است كه امام (ع) را دنيا خواه و حكومت طلب و قيام وى را، براى به دست آوردن دنيا و امارت معرفى كرده‌اند، به طورى كه كسانى چون عبدالله بن عمر، امام را از پى دنيا بودن باز مى‌دارند.
تحريف ديگر، در خواست ملاقات و بيعت امام حسين(ع) با يزيد است كه در مكاتبه عمر بن سعد با عبيدالله بن زياد به نقل از امام (ع) آورده شده و در تاريخ دمشق ابن عساكر و در كتاب‌هايى چون تاريخ ابن كثير، ذهبى و ديگران گزارش شده است، در حالى كه هم به لحاظ عقلى و هم تاريخى قابل خدشه است.
تحريف مهم ديگرى كه از سوى اين تاريخ نگاران صورت پذيرفته است، تلاش براى تبرئه يزيد از قتل امام حسين(ع) و مقصر جلوه دادن عبيد الله بن زياد به تنهايى است، به طورى كه از گريه يزيد بر امام حسين (ع)، نفرين و لعن ابن زياد، مهربانى او با اسيران و اظهار ناخشنودى يزيد از كشته شدن امام حسين (ع) سخن گفته‌اند.البته اين سخنان نيز به دلايل تاريخى معتبر ديگرى كه خود اين گروه نيز نقل كرده‌اند، از نظر عقل و نقل قابل خدشه است.
دلايل تاريخى اى چون بيعت خواستن يزيد از امام و فرمان شديد او به حاكم مدينه ، مكاتبات ميان ابن زياد با يزيد، چوب زدن يزيد بر دهان مبارك امام حسين (ع)و اشعار او در اين هنگام، آويختن سرهاى شهيدان بر دروازه‌هاى شام به مدت سه روز، همگى نشان دهنده نقش كليدى يزيد در شهادت امام حسين (ع)و عوام فريبى‌هاى او پس از آن است. ضمن آن كه احوالات كلى يزيد و كارهاى زشت او، مانند فاجعه حرّه واقم و هجوم به مكه، ترديدى در اين مسأله باقى نمى‌گذارد.
تحريف مهم ديگرى كه از سوى ابن خلدون و پوشش تحليل تاريخى صورت گرفته و بايد آن را تحريفى معنوى به شمار آورد، آن است كه عدم موقعيت‌سنجى و حركت شكست خورده رابه امام نسبت مى‌دهد و در واقع، روح و هدف قيام آن حضرت را به چالش مى‌كشاند.

٧. تعصب‌هاى بى جا و جمود فكرى
تعصب‌هاى بى جا و خشك مغزى، تباه‌گر انديشه و فكر است و همين مسأله، از دلايل وقوع تحريف در حماسه حسينى است .
اين موضوع ،از چند بعد قابل تبيين است: از يك منظر، تعصب در نقل تاريخ، كه چنان چه موافق يا خلاف موضوعى باشد، در همان مسير حركت كرده و به پردازش دروغ يا حذف قسمت هايى از تاريخ انجاميده است. مثال آن، برخورد تاريخ نگاران عثمانى و اموى با قيام امام حسين (ع)از سويى، و ساختن نقل قول‌ها و حكايات و رواياتى براى افزودن بر عظمت قيام عاشورا، به وسيله برخى تاريخ نويسان و مقتل نگاران از سوى ديگر است .
جزم انديشى نيز قسم ديگرى از آن است. براى مثال، تعصب بسيارى از مردم در خصوص فدا شدن امام حسين (ع)براى شفاعت گناهان دوست داران آن حضرت و نهادينه شدن آن در ميان مردم، به طورى كه هيچ سخنى را در اين موضوع نمى‌پذيرند و گوينده آن را سر زنش مى‌كنند، از اين دست تعصبات است .
قسم ديگر، تعصب به اجراى شيوه خاصى از عزادارى است كه ممكن است براى برخى به صورت رسم و سنت در آمده باشد و هر چه ديگران بابيان و دلايلى آن را نكوهش مى‌كنند، باز به دليل همان تعصب و خشك مغزى حاضر به قبول آن نيستند و بر آن اصرار مى‌ورزند، مانند مسأله قمه زنى .

٨. تمسك به روايات تسامح در ادله سنن
در بسيارى موارد، وقتى به كسانى كه اخبار و روايات مجعول و نادرست نقل مى‌كنند اعتراض مى‌شود، در پاسخ، به روايات تسامح در ادله سنن استناد و تمسك مى‌كنند؛ يعنى اين افراد، نوعى دليل فقهى براى آن چه مى‌گويند و مى‌نويسند، مى‌آورند. اما بايد ديد كه واقعيت مطلب چيست ؟
توضيح اين كه رواياتى داريم مبنى بر اين كه: »هر كس بشنود يا به او برسد كه براى عملى ثوابى قرار داده‌اند و آن عمل رابه اميد رسيدن به آن ثواب به جاى آورد، آن ثواب رابه او خواهد داد، هر چند پيغمبر (ص) آن را نفرموده باشد«.
براين‌اساس ،سيره علما، بر نقل اخبار ضعيف و ضبط روايات غير صحيح در ابواب فضايل، قصص و مصايب و در يك كلام مسامحه در اين مقام است ؛ چنان چه شيخ مفيد در تمام ابواب مربوط به حالات ائمه، اخبار را با سند نقل مى‌كند، به جز باب مقتل ابى عبد الله (ع) البته اگر نگوييم كه اين موضوع، كلمه حقى است كه باطل از آن اراده شده، دست كم كلمه حقى است كه از آن برداشت نادرست شده است. دلايل اين مسئله نيز چنين است:
١. اساساً اين موضوع در جايى است كه روايتى ضعيف در كتاب‌هاى قدما و كسانى كه نزديك به عصر ائمه بوده‌اند، وجود داشته باشد ؛ نه آن كه جديد الاحداث و ساخته امروزيان باشد.
٢. اين مسئله، به حوزه ثواب و عقاب داشتن عملى باز مى‌گردد و چندان مشخص نيست كه بتوان آن را، به حوزه‌هاى جديد ديگر چون نقل وقايع تاريخى سرايت داد. چرا كه بررسى تاريخ روش خاص خود را دارد.
٣. روايت ضعيف، روايتى است كه سلسله راويان يا بعضى از آنها فاسق باشند، يا براى خبر، سلسله سندى وجود نداشته باشد، و يا يكى از راويان ذكر شده باشد. ولى در نقل روايت ضعيف هم، مى‌بايد نخستين نقل كننده خبر ثقه باشد، تا بتوان اخبار ضعيف او را در حوزه مستحبات و مكروهات، به ديده قبول نگريست. بنابراين، چنين نيست كه از هر كسى، اگر چه دروغگو، از هر كتابى، اگر چه بى پايه، و از هر كجا، اگر چه بر ديوار مسجد، بتوان روايتى را نقل كرد.
٤. بحث در اين جا، در خصوص اخبار ضعيف است و تعريف اخبار ضعيف هم مشخص است؛ ولى روايات تسامح در ادله سنن، به هيچ روى اخبار موهون را در بر نمى‌گيرد. اخبار موهون، اخبارى است كه موجب خدشه دار شدن ائمه يا مذهب مى‌شود. بسيارى از روضه‌ها و نقل‌هاى مورد نظر ما، نه ضعيف، كه موهون هستند و نقل اخبار موهون جايز نيست!
٥. در نقل روايات ضعيف نيز بايد توجه داشت كه آنها را با اصول استنباط اسلامى و روايات صحيح و كليات دينى تعارض نداشته باشند.
٦. مشكل و مسئله امروز و ديروز ما اين است كه بسيارى از مصيبت‌هاى مشهور در ميان مداحان، روضه خوانان و مردم، در كتاب‌هاى سيره و اصحاب مناقب، حتى به نقل ضعيف هم نيامده و از مصيبت‌ها و نقل‌هاى ساختگى به شمار مى‌آيند.

٩. جمود تاريخى و گويا نشدن تاريخ
ابن خلدون مى‌گويد:
يكى از اسباب دروغ، عجز از تطبيق اوضاع و احوال با رويدادهاست.
بر اين اساس، مى‌توان يكى از عوامل تحريف واقعه را جمود در تاريخ و گويا نشدن آن به وسيله تحليل گران شايسته و آگاه تاريخ دانست. عدم بازپرورى داده‌هاى تاريخى، توسط آگاهان به آن در حوزه‌هاى گوناگون معارف، دو آفت عمده را در پى دارد: ايستايى، ركود و جمود در تاريخ كه موجب عدم انتقال ذهنى و عينى از گذشته به حال و عدم بهره‌گيرى مناسب از آن مى‌شود كه نتيجه اين مسئله، پوسيدگى از درون و نيز عدم آزادگى است و دوم، بهره‌گيرى و تفسير نادرست تاريخ، به وسيله تحليل گران بى مايه يا مغرض است كه به انحراف آن مى‌انجامد.
يكى از عوامل تحريف در فرهنگ عاشورا نيز، همين موضوع بوده و هست.
بنابراين، همواره بايد ژرف نگران، بر اساس آگاهى از زمان و همه جانبه‌نگرى، با تكيه بر داده‌هاى صحيح و پالايش پيرايه‌ها و اطلاعات دقيق و عميق، به بازپرورى، باز سازى و استخراج مفاهيم نوين و استنتاج آموزه‌هاى جديد براى توان‌مند ساختن فرهنگ عاشورا و عزادارى دست زنند تا از گزند جمود و خمود رهايى يابد.

١٠. سهل انگارى و تسامح منفى در به كارگيرى روش‌ها
تفكرى كه امرزه وجود دارد و در گذشته با شدت بيش‌ترى جريان داشته، اين است كه مسايل مربوط به عزادارى سيدالشهدا (ع)و روش‌هاى به كار گرفته شده در آن را، تافته‌اى جدا بافته از مجموعه مسايل دينى مى‌داند. از اين رو، انجام آن به هر گونه‌اى، درست است و ثواب دارد و احكام موضوعات عبادى بر آن حمل نمى‌شود بنابراين، ريا، دروغ و... چنان چه در راه ترويج و تقويت عزادارى ابى عبد الله (ع)باشد، بى‌اشكال است. به طور قطع ما هيچ سند دينى كه بر اين مسأله دلالت داشته باشد، نداريم. به نظر مى‌آيد كه بيش‌تر گذرى روان شناختى از برخى روايات عزادارى بدين مسأله باشد كه به واسطه برداشت اشتباه يا مغرضانه صورت گرفته است. براى مثال ،در روايتى از امام صادق (ع)آمده است.
... هر كس در مرثيه حسين (ع)بيتى بخواند، پس بگريد- و به گمانم فرمود - يا خود را شبيه گريه كنندگان كند، پس بهشت براى اوست.
برداشت نادرست از اين نوع روايات - كه كم هم نيست - موجب شد تا آن را امرى غير عبادى و توصلى (از نظر فقهى) بپندارند و هر نوع عزادارى و گرياندن و گريستن را جزء آن به شمار آورند. برخى ديگر نيز از همين نظر گاه، آن را خارج از دايره احكام دينى به شمار آوردند و در حوزه مسايل عشق قلمداد كردند؛ چنان چه يكى از عالمان دينى اصفهان نيز گفته بود:
اين كار، كار عشق است ؛ ربطى به دين ندارد.
مرحوم سيد عبد الحسين شوشترى، از منظرى فقهى به كالبد شكافى مسأله عبادى بودن عزادارى پرداخته و طرح توصلى بودن عزادارى را، شبهه‌اى براى گمراهى عوام دانسته است. وى دلايل تعبدى بودن امر عزادارى را، اجماع بر شرط بودن نيت در صحت و درستى آن، اصالت تعبدى بودن هر امر مأثور، استقراى تام در تعبدى بودن اعمالى از اين قبيل، مانند گريه از ترس خدا و شمرده شدن عاشورا در زمره ده عملى كه همه آن‌ها تعبدى هستند، بر مى‌شمارد. .وى سپس به پاسخ اين شبهه كه ممكن است هر دو امر توصلى و تعبدى در عزادارى جمع شده باشد، از اين رو رعايت شرايط تعبدى بودن آن لازم نيست، مى‌پردازد و آن را مردود مى‌داند؛ چرا كه بر اين اساس ،تمام عبادت‌هاى باطل، مطلوب و مشروع مى‌گردد. آن گاه مى‌نويسد:
اين توهم فاسد باعث شده براى توصل به حصول ابكاء و بكاء و ايجاد آن، به هر وسيله‌اى متوسل شود ولو به منكرات و محرمات و بدعت‌هاو...و حال آن كه عقوبت و مجازات معصيتى كه در ضمن طاعتى انجام شود، مضاعف است؛ نه اين كه معفو باشد، چنان كه امام (ع) مى‌فرمايد: »اطاعت خدا نمى‌شود از آن جهت كه معصيت او مى‌شود«
آرى به سبب همين تسامح نارواست كه گاه برخى عزادارى‌ها، به مجمعى از گناهان و سخنان و رفتارهاى نامطلوب تبديل مى‌شود و آن چه ناسزاست، سزاوار شمرده مى‌شود. توجيه آنان نيز اين است كه »براى امام حسين باشد؛ ايرادى ندارد« ؛ يعنى به طور دقيق نگرش »هدف، وسيله را توجيه مى‌كند« نمود مى‌يابد و به قول شهيد مطهرى، مى‌گويند الغايات تبررّ المبادى ؛ نتيجه‌ها، مقدمات را تجويز مى‌كند، در حالى كه اگر هدف مقدس و مشروع است، بايد وسيله‌ها نيز مقدس و مشروع باشند؛ چرا كه به طور حتم، اگر وسايل نامقدس و نامشروع باشند، در دراز مدت نتيجه معكوس خواهد داد و بيش‌تر به هدم آن هدف خواهد انجاميد.
با كمال تأسف بايد گفت كه اين انگاره، در ذهن، انديشه و عمل برخى عالمان دينى و بسيارى از واعظان، روضه خوانان، مداحان و مردم وجود داشته و هنوز نيز وجود دارد. نمونه آن، واقعه سازى هايى است كه درباره رقيّه صورت مى‌گيرد.
در حالى كه در وجود شخصيتى به نام رقيه ترديد وجود دارد ؛ براى وى از مدينه تا خرابه شام، تاريخ و مصيبت ساخته مى‌شود. يا زبان حال هايى كه به جز نارسايى و تحريف مفهومى، تحريف تاريخ و جعل آن نيز، به شمار مى‌آيد و به تدريج، به صورت واقعه و اصل تاريخى مى‌آيد ؛ مانند آمدن حضرت زهرا بر بالين ابالفضل (ع) نيز در اجراى مداحى‌ها، روضه‌خوانى‌ها و دسته‌ها، هر نوع شيوه‌اى به كار برده مى‌شود و آنگاه با نام حسين (ع) توجيه مى‌شود.

١١. هراس نخبگان از عوام يا عوام زدگى آنان
از جمله عواملى كه در گسترش و شيوع تحريفات و آسيب‌هاى عزادارى و رشد و نهادينه شدن آنها نقش داشته، سكوت يا تأييد و حمايت نخبگان دينى از اين گونه مسايل بوده است. نقش و وظيفه انديشمندان، آگاهان، بزرگان و نخبگان جامعه، به ويژه نخبگان دينى آن است كه فراتر از درك عامه مردم، واقعيت‌هاى سطحى و زيرين جامعه را بشناسند، عوامل رشد و انحطاط را دريابند و به موقع و با روش مناسب، از خود واكنش نشان دهند. اگر همين نخبگان، به هر جهت از انجام وظيفه خود بازمانند، كوتاهى كنند و يا دچار اشتباه شوند، سير انحراف و انحطاط شتاب بيش‌ترى مى‌گيرد.
به نظر مى‌رسد كه در جريان تحريف فرهنگ عاشورا، اين موضوع، يكى از عوامل تكميل كننده و شتاب بخش باشد. دليل آن نيز دو چيز مى‌تواند باشد:
يكى هراس نخبگان از عوام كه با مخالفت و مقاومت جدى آنان روبه رو گردند و توفيقى نيابند و خود نيز جايگاه اجتماعى شان را از دست بدهند، يا آنكه اقدام در برابر آن را، بى فايده و پر ضرر دانسته‌اند و از اين رو، به ورطه »محافظه كارى« در معناى غير مثبت آن غلتيده‌اند.
دليل دوم نيز همسويى كامل و همانند ديگر مردم انديشيدن برخى از آنهاست كه به عوام زدگى تعبير مى‌شود. عالم عوام زده، نه تنها مصلح نيست و نقش اصلاحى ايفا نمى‌كند، كه در پى ساختن دستاويزى دينى و توجيه شرعى براى خرده فرهنگ‌هاى عوام نيز بر مى‌آيد كه ممكن است از روى ساده انديشى و يا غرض ورزى باشد.
پيرايش، پالايش و آرايش فرهنگ عمومى مردم، وظيفه نخبگان آگاه است. نقش نخبه و عالم دينى را، از جهت‌هاى گوناگون مى‌توان به ديده‌بان، پزشك جراح يا چيزهاى ديگر تشبيه كرد كه در اين موارد، فرياد كردن و عمل كردن اگر چه با واكنش منفى نيز مواجه شود، وظيفه او است.
گاه، عدم برخورد نامناسب با اين پديده‌هاى تحريف‌آميز، به دليل هراس از تضعيف و يا تخريب پايه‌ها و هنجارهاى اعتقادى مردم است. البته اين تحليل، فاقد عنصر آينده نگرى و دور بينى است ؛ چرا كه اگر اين تحريف‌ها در آينده از پرده بيرون افتد - كه به طور حتم چنين است - خطرش براى مبانى اعتقادى، صدها برابر بيش‌تر است.

١٢. تبديل شدن عزادارى به عادت
اين مقوله، از آسيب‌هاى كلى مربوط به آداب دينى است. منظور از عادت نيز، آن چيزى است كه بار انديشه‌اى، برهانى و معنايى خود را به تدريج از دست داده و به هنجارهاى تكرارى تبديل شده است.
يكى از دلايل مهمى كه فرهنگ عزادارى به طور كامل نتوانسته نقش خود را ايفا كند و آموزه‌هاى اصلاحى و احيا گرانه قيام عاشورا را بازتاب دهد، همين موضوع است. بار عاطفى اين حادثه قوى است. از اين رو، ظرفيت عادت پذيرى آن، به شدت افزايش مى‌يابد. بسيارى از آسيب‌هاى فرهنگ عاشورا، از همين آبشخور سرچشمه مى‌گيرد. هنگامى كه موضوعى به عادت تبديل شد، ديگر براى انسان به جا آورنده آن، هدف فقط انجام آن است و با به جا آوردن آن، تخليه روانى مى‌شود. در چنين صورتى، انتظار معنا دار بودن اين عمل و پويايى آن، انتظارى بى معناست ؛ چرا كه از هر تأمل عقلانى و حتى در حد افراط آن ؛ هر گونه تأمل عرفانى نيز تهى است. ديگر خود اين عمل اصالت خواهد داشت و نه چيزى ديگر. اين چنين است كه از لحاظ اجتماعى، مى‌تواند اثر نامطلوبى نيز داشته باشد ؛ يعنى نقش توجيه‌گر و تخدير گرانه به خود بگيرد. گاهى توجيه‌گر كار زشت به جا آورندگان مى‌شود، گاه، دغدغه‌هاى وجدان را كاهش مى‌دهد و گاه نفس ملامت‌گر را به خاموشى وا مى‌دارد.

١٣. آميخته شدن فرهنگ‌هاى قومى و سرزمينى با عزادارى
عزادارى، سنتى اجتماعى و مردمى است. از اين رو، هر ملتى و هر سرزمينى، از پيش شكل خاص عزادارى خود را دارد و عزاى امام حسين (ع) را، بر همان پايه تبيين و تعريف مى‌كند. البته به تلقين‌ها و نمادهايى نيز دست مى‌يازد، ولى قالب اصلى و كلى، همان قالب عزادارى خويش است. بدين جهت، نه تنها شكل و ظاهر و ريشه عزادارى به شيوه فرهنگى و قالب عزادارى سرزمين‌ها و ملت‌هاى مختلف وابسته است، كه گاه روحيات و خلقيات يك قوم وملت نيز، در شكل روايت و باز سازى و تفسير حادثه نيز مؤثر است. از اين رو، همانگونه كه زبان‌ها و الفاظ از قومى به قوم ديگر، و از سرزمينى به سرزمين ديگر متفاوت است، شيوه‌هاى عزادارى و شدت و ضعف آن و چگونگى برداشت و تجسم نهضت عاشورا، مى‌تواند براساس ويژگى‌هاى فرهنگى و اجتماعى آنان متفاوت باشد. بدين سان، فرهنگ عزادارى مردم عراق، پاكستان، اردن، بحرين، لبنان، تركيه و نقاط ديگر جهان، هر يك به تناسب فرهنگ كلى مردمان آن، با يكديگر متفاوت است. اگر چه اين هم سازى ميان گرامى داشت امام حسين (ع) و نهضت عاشورا، با فرهنگ عزادارى كلى يك ملت و سرزمين، طبيعى به نظر مى‌رسد، بايد نكته‌اى را در نظر داشت و آن، تلاش براى هماهنگ ساختن و قاعده‌مند كردن عزادارى سيد الشهداء بر اساس فرهنگ يك ملت با فلسفه و اهداف و روح قيام است.
اين موضوع ضمن آن كه از ورود تحريفات خواسته و ناخواسته جلوگيرى مى‌كند، به اعتلاى فرهنگ عمومى جامعه نيز مى‌انجامد. البته مسئله ديگر كه بسى مهم‌تر و در مسير انحراف مؤثر است، عاريه گرفتن فرهنگ عزادارى قومى توسط قوم ديگر و ملتى توسط ملت ديگر، آن هم نه نقاط قوت كه نقاط ضعف و قالب‌هاى شكلى آن است. نمونه‌هاى بارز آن، ورود قمه زنى از تركيه عثمانى و يا به روايتى از مسيحيت و زنجير زنى از هندوستان به عزادارى‌هاى ايران و عراق است.

١٤.ضعف دانش و بينش عمومى
فقدان يا نقصان دانش و انديشه در جامعه، زمينه ساز هر گونه انحراف و تحريفى است. در اين زمينه، ميزان و سطح سواد عمومى جامعه، عامل مهمى است. در اين ميان تعداد باسوادان جامعه، سطح سواد اقشار و گروه‌هاى سنى تأثيرگذار چون جوانان، ميانگين تحصيلات در جامعه، و نيز ميانگين سواد نخبگان و سكان داران هدايت امور جامعه، اهميت دارد. به يقين، در جامعه‌اى كه بيش‌تر افراد آن، بى سواد يا كم سواد باشند، ميزان و شدت شيوع تحريفات و خرافات بسيار بالاست. از سوى ديگر، اظهار مطالب درست و علمى و عميق از سوى عالمان آگاه نيز به سبب نبود قدرت هضم و درك آنها دشوار است.
مسئله ديگرى كه ارتباط محكمى با دانش عمومى پيدا مى‌كند، بينش عمومى است كه با سطح كيفى دانش و اطلاعات ارتباط دارد. هر چه سطح بينش و فرهنگ عمومى - كه يكى از اركان آن دانش است - بالا باشد، روحيه پرسشگرى، نقادى و نقد پذيرى و نيز درك و تحليل موضوعات هم بالاتر خواهد بود كه نتيجه آن، از بين رفتن امنيت روانى براى طرح كنندگان مطالب سست و بى پايه، و اعتلاى جايگاه عالمان و واعظان آگاه و مصلح است.
ادامه دارد