پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مسابقه امريكا و اروپا براى اصلاح جهان عرب

مسابقه امريكا و اروپا براى اصلاح جهان عرب


دكتر طلال عتريسى
رييس دانشكده علوم انسانى و اجتماعى دانشگاه لبنان

ايالات متحده امريكا، در ماه فوريه سال جارى ميلادى، طرح «خاورميانه بزرگ» را به هشت كشور صنعتى دنيا ارائه كرد و به موازات آن، گفت‌وگوهاى گسترده‌اى را با سران اين كشورها به راه انداخت، تا در اجلاس آينده سران هشت كشور صنعتى، نظر موافق آنان را در اين باره جلب كند.
اين نخستين بار است كه ايالات متحده، به صورت رسمى و در اين سطح از گستردگى جغرافيايى، طرحى را براى اصلاح در يك منطقه سرشار از درگيرى‌هاى نظامى و امنيتى، و فشارها و تهديدات نسبت به كشورها و حكومت‌ها و سازمان‌هاى مختلف عرضه مى‌كند؛ به تعبير ديگر، اين نخستين بار است كه امريكا مى‌كوشد تا چهره‌اى غير نظامى را از خود به نمايش بگذارد.
طى سال‌هاى گذشته، چهره امريكا به عنوان چهره‌اى كاملاً نظامى تصوير شده است؛ طى اين سال‌ها ـ كه هنوز ادامه دارد ـ امريكا استراتژى جنگ با تروريسم و جنگ پيش‌گيرانه را در پيش گرفت و هزينه دفاعى اين كشور به بيش از چهارصد ميليارد دلار رسيد.
طرح خاورميانه بزرگ امريكا، همان‌گونه كه انتظار مى‌رفت، واكنش‌هاى فراوانى را در كشورهاى خاورميانه و به ويژه كشورهاى عرب به دنبال داشت. بسيارى از گروه‌هاى روشنفكر و احزاب سياسى، نسبت به اصلاحاتى كه در اين طرح پيش‌بينى شده و از خارج تحميل خواهد شد، موضعى مخالف اتخاذ كردند؛ حتى دولت‌ها هم بى آنكه ضرورت اصلاحات را انكار كنند، اصلاحات تحميلى را رد كردند؛ برخى از اين دولت‌ها هم گام‌هاى عملى‌اى براى نشان دادن اهتمام خود به اصلاحات در زمينه آموزش مسايل زنان، انتخابات و تشكيل شوراهاى شهر و ايجاد تعديل‌هايى در برخى قوانين كه از دهه‌هاى پيش دست نخورده باقى مانده بود، آغاز كردند؛ در برخى از كشورهاى عرب، اين اقدامات، تا تشكيل «كميسيون غير دولتى دفاع از حقوق بشر» پيش رفت.
روشن است كه فشارهاى مستقيم آمريكا در شكل‌گيرى اين اقدامات، نقش اساسى داشته است ؛ طبيعى است كه اگر تحول راهبردى‌اى كه پس از اشغال عراق و قرار گرفتن امريكا در قلب منطقه خاورميانه رخ نداده بود، ايالات متحده هرگز چنين طرحى را به هشت كشور صنعتى ارائه نمى‌كرد. راهبردهاى امريكا در منطقه و از جمله طرح ياد شده، بر مطالعاتى استوار است كه معتقد است، ساختار اجتماعى و سياسى كنونى در اين منطقه، منبع پيدايش تروريسمى است كه امنيت ايالات متحده و هم‌پيمانانش را تهديد مى‌كند و تغيير اين ساختار، هر چند از راه فشارها يا دخالت مستقيم، بهترين راه براى جلوگيرى از بازسازى اين تروريسم از راه اصلاحات و دموكراسى است.

خاورميانه بزرگ

پس از اقدام واشنگتن به قطع منابع مالى شبكه‌هاى جهانى تروريسم كه پس از حوادث ١١ سپتامبر رخ داد، اصطلاح «خاورميانه بزرگ» از سوى واشنگتن، براى اشاره به منطقه‌اى كه به تصور آنها، «چالش و فرصت بى نظير جامعه بين‌الملل» بود، عنوان شد؛ اين منطقه از جهان عرب تا پاكستان، افغانستان، ايران، تركيه و اسراييل را در بر مى‌گيرد. به لحاظ تاريخى نيز مى‌دانيم كه نامگذارى «خاورميانه» و يا تعيين حدود و كشورهايى كه در اين منطقه مى‌گنجند، بنا به مصالح كشورهاى استعمارگر و نگرش آنان به اين منطقه انجام شد. خاورميانه يك بار كوچك مى‌شود و يك بار بزرگ ؛ در هر دو حالت، معيار آن منافع استعمارگران است.
امروزه هنگامى كه به بحران خاورميانه اشاره مى‌شود، مقصود «مشكل فلسطين» يا چالش عرب‌ها و اسراييل است و نه هيچ چالش و بحران ديگرى در اين منطقه. تعبير «خاورميانه بزرگ»، به طور مستقيم و با نگرش ويژه امريكا به آينده اين منطقه و كشورهاى منطقه، و آينده منافع امريكا در آن ارتباط دارد؛ به هر روى، اين نخستين بار نيست كه طرح‌هاى اصلاحى در اين منطقه مطرح مى‌شود. از آغاز قرن بيستم تا كنون، بسيارى از علما و متفكران با مقايسه وضع جهان اسلام با غرب، و به هدف كم كردن فاصله ميان آن با غرب رو به پيشرفت، نداى اصلاحات را سر داده‌اند. حتى غالب آنچه امروز تحت عنوان بهبود سطح آموزش، ارتقاى سطح اجتماعى زنان و دعوت به بعد رهايى از سلطه استبداد مطرح مى‌شود. از نگاه مصلحان پيشين به دورنمانده است.
اما علل چندى را مى‌توان براى ناكامى ايده‌ها و انديشه‌هاى اصلاحى متفكران و مصلحان اسلامى بر شمرد؛ نا آرامى اين منطقه در طول نيم قرن‌گذشته، فشارهاى خارجى و داخلى، سياست‌هاى غير عادلانه گاه نامتوازن و معمولاً استبدادى حاكمان، وجود ثروت‌هاى سرشار طبيعى در اين منطقه كه طمع قدرت‌هاى خارجى را بر مى‌انگيخت و زمينه دخالت آنان را فراهم مى‌كرد و...
اكنون سه الگو يا مدل براى اصلاحات در خاورميانه مطرح است؛ الگوى امريكايى كه در آن خاورميانه بزرگ‌تر شد و خاورميانه بزرگ نام گرفته است، طرح اروپا تحت عنوان «مشاركت راهبردى براى آينده‌اى مشترك با خاورميانه»، و اقدام مصر، سوريه و عربستان براى اصلاح ساختار اتحاديه عرب.

طرح امريكايى خاورميانه بزرگ

طرح امريكا، از سويى به گزارش‌هاى توسعه انسانى جهان عرب طى سال‌هاى ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ مستند است كه در آنها شكاف‌هاى بزرگ در كشورهاى عرب، در مسايل آزادى، علم و توسعه مشخص شده است و از سوى ديگر، به «فراهم نياوردن شرايط تهديد منافع ملى هركدام از كشورهاى هشت‌گانه صنعتى» در منطقه معطوف است، «زيرا تا زمانى كه شمار محرومان از حقوق سياسى و اقتصادى روبه‌فزونى باشد، شاهد افزايش تندروى و تروريسم، جنايت‌هاى بين‌المللى و مهاجرت‌هاى غيرقانونى خواهيم بود».
بنابراين، هدف نخست ايده اصلاحات امريكايى در منطقه، حفاظت از ايالات متحده و اروپا از تروريسم و تندروى و مهاجرت‌هاى غيرقانونى است. طرح امريكا، در همين حال خواهان تشويق دموكراسى و حكومت شايسته و بناى جامعه‌اى علمى و افزايش فرصت‌هاى اقتصادى شده است. روشن است كه هيچ كس نمى‌تواند براين اولويت‌ها اعتراض كند و يا اهميت فزاينده آنها در ميان ملت‌هاى اين منطقه را منكر شود. اما آنچه در اين طرح، شگفتى و پرسش برانگيز است اين است كه اين طرح، نسبت به موانع اساسى شكل‌گيرى «خاورميانه بزرگ» كه در صورت نيافتن راه حل‌هاى درست و عادلانه، آن را به سرابى تبديل خواهد كرد، تجاهل ورزيده است.
در برابر طرح اصلاحات امريكايى اين پرسش‌هاى اساسى وجود دارد كه:
ـ با توجه به دموكراسى، چگونه مى‌توان از تأثير رهايى عراق و افغانستان از سلطه دو نظام سركوبگر سخن گفت و در همان حال، از مسئله فلسطين كه به سبب اشغالگرى اسرائيل و جنگ‌هايى كه اسرائيل بر آن تحميل كرده، غفلت ورزيد؛ در حالى كه اسرائيل منشأ ناآرامى در منطقه است؟
ـ آيا ممكن است كه اين خاورميانه بزرگ، بدون حل عادلانه مسئله فلسطين و تحقق آرزوهاى ملت فلسطين به مرحله ظهور برسد؟
ـ آيا مى‌توان از خاورميانه‌اى بزرگ، آن هم در زمانى كه آينده عراق مبهم و معلق است، سخن گفت؛ در حالى كه عراق، نقشى مهم در هرگونه طرح خاورميانه‌اى در آينده دارد؟! امريكا چگونه «دموكراسى و شايسته‌سالارى را تشويق مى‌كند و كشورهاى هشت‌گانه صنعتى را به پشتيبانى از انجام انتخابات آزاد در كشورهاى منطقه فرا مى‌خواند، در حالى كه در عراق از انجام چنين انتخاباتى جلوگيرى مى‌كند و حتى گذشته از آن، در تحكيم و تقويت پايگاه‌هاى نظامى خود در اين كشور مى‌كوشد؛ وانگهى ملت‌هاى منطقه، چگونه شعارهاى حمايت از شايسته‌سالارى در منطقه را باور خواهند كرد، در حالى كه امريكا از حمايت و تأييد رؤسا و زعما و شيوخ منطقه، به سبب هماهنگى ايشان با سياست‌هاى امريكا دريغ نكرده و كارى به ميزان استبدادورزى آنان در داخل كشورهايشان و سازوكار به قدرت رسيدنشان نداشته است؛ براى مثال بايد به «شريك برتر» ايالات متحده در منطقه، يعنى پاكستان اشاره كرد كه در سايه حكومت پرويز مشرف قرار دارد كه با كودتاى نظامى به قدرت رسيد، و در جنگ امريكا با طالبان و القاعده در كنار اين كشور قرار گرفت؟!
اعتراض اصلى برخى حكام منطقه و بسيارى از روشنفكران و پژوهشگران خاورميانه به اين طرح، در رد هرگونه اصلاحات تحميلى از خارج و تجاهل اين طرح نسبت به ويژگى‌هاى فرهنگى و اجتماعى، و منشأ درگيرى‌ها و ناآرامى‌ها در منطقه، از فلسطين گرفته تا عراق، خلاصه مى‌شود؛ اين سه نقطه اساسى در طرح اصلاحات اروپايى مورد توجه قرار گرفته است.

طرح اروپا

پس از ارايه طرح امريكا، فرانسه و آلمان نيز به وضع طرحى براى اصلاحات در منطقه خاورميانه، با عنوان «مشاركت استراتژيك براى آينده‌اى مشترك با خاورميانه» اقدام كردند. در اين طرح، مانند هر طرح اروپايى ديگر، نقش ايالات متحده و «هماهنگ‌سازى تلاش‌ها با امريكا» و «تكميل نقش» آن، ناديده گرفته نشده است. اما در طرح فرانسه و آلمان، بر مواردى كه در طرح امريكا مورد غفلت قرار گرفته، تأكيد شده است.
اين طرح درباره اهداف خود چنين مى‌گويد: هرگونه اقدامى در خاورميانه، بايد به گونه‌اى باشد كه به نيازهاى منطقه پاسخ دهد و كاميابى آن در درجه نخست، به [اراده[ خود اين كشورها وابسته است، و قدرت حركت نيز بايد از درون اين منطقه برخيزد». اين طرح به صراحت، تحميل اصلاحات از بيرون را رو مى‌كند.
در بخش اصول كار نيز اين طرح تأكيد مى‌كند كه «حل نزاع عرب ـ اسرائيل، اولويت راهبردى اروپا را تشكيل مى‌دهد و در صورت نبود چنين راه حلى، هيچ راهى براى پايان بخشيدن به ديگر مشكلات خاورميانه متصور نخواهد بود؛ هم‌چنين ايجاد حكومتى داراى حاكميت و مسئول در عراق ضرورى است و تا زمانى كه روند صلح در خاورميانه پيشرفت نداشته باشد، نمى‌توان توقع موفقيت كامل را داشت». اين بخش از طرح اروپا، در حقيقت پاسخى به تجاهل و غفلت امريكا نسبت به مسئله عراق و فلسطين در طرح خاورميانه بزرگ امريكا است.
اينكه در طرح اروپا از مشاركت صادقانه سخن گفته شده، به معناى آن است كه اروپا مصلحت كلان خود را در تحولات مثبت منطقه مى‌بيند و اين تحولات اولويتى اساسى براى اروپا دارد.
اروپااز سال ١٩٩٥ م سياست «مشاركت اروپا ـ خاورميانه» را براى بهبود همكارى‌هاى امنيتى، اقتصادى، تجارى و جلوگيرى از مهاجرت‌هاى غيرقانونى، به ويژه از كشورهاى مغرب عربى (تونس، الجزاير و مغرب) به اروپا در پيش گرفته است و در ضمن اين مشاركت دو جانبه، مجموعه‌اى از برنامه‌هاى كمكى را به مورد اجرا گذاشته است. اروپا در طرح خود، خواهان تكميل اين مشاركت شده و در عين حال به روابط و پيوندهاى جغرافيايى، فرهنگى و اقتصادى و انسانى ميان اروپا و منطقه خاورميانه اشاره كرده است؛ برخلاف امريكا كه چنين پيوندهايى ميان آن و خاورميانه برقرار نبوده و نيست.
در طرح اروپا هم‌چنين بر «فعال‌سازى اقدامات چندجانبه، به ويژه ميان اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد و پيمان ناتو، در امور مربوط به امنيت و دفاع» تأكيد شده است. راه حل‌هايى كه در چارچوب اصول اتحاديه اروپا پيشنهاد شده، در پنج گام قابل تلخيص است؛
١. گفت و گوى سياسى و امنيتى در مورد مسئله صلح و آرامش در خاورميانه.
٢. دموكراسى، حقوق بشر، دولت قانونمدار و آزادى مطبوعات.
٣. اصلاحات ساختارى در زمينه اقتصاد.
٤. ايجاد تحولات اجتماعى، به ويژه در حوزه آموزش و ايجاد فرصت‌هايى برابر براى زن و مرد.
٥. پشتيبانى از گروه‌هاى جامعه مدنى و ايجاد زمينه‌هاى شكوفايى و ابراز نظر آنها.
اقدام مشترك عربى (مصر، سوريه و عربستان)
در نتيجه فشارهاى مستقيم و غيرمستقيم براى انجام اصلاحات و در سايه ناتوانى مزمن اتحاديه عرب از حل بحران‌هاى به‌وجود آمده در ميان كشورهاى عرب، از زمان اشغال كويت به وسيله عراق تا زمان اشغال عراق به وسيله امريكا، و نيز در سايه نقش‌هاى منطقه‌اى فزاينده تركيه و ايران، رايزنى‌ها ميان مصر، سوريه و عربستان براى اعمال اصلاح در ساختار اتحاديه عرب، به عنوان بديلى براى اصلاحات امريكايى تحميل شده از خارج شكل گرفت؛ هر چند اصلاح ساختار اتحاديه عرب و تحول بخشيدن به نهادهاى آن و كارآمدسازى سازوكارهاى آن، طرحى قديمى است و دبيركل جديد آن عمر و موسى، از چند سال پيش و از زمان آغاز به كار خويش آن را طرح كرده است، اما تحولات اخير در عراق و منطقه كه به حاشيه رانده شدن مصر و تهديد سوريه و اهتمام عربستان در توجه به امنيت داخلى خود را در پى‌داشت، به نشست‌ها و رايزنى‌هاى سه كشور عرب ياد شده براى تنظيم طرحى اصلاحى براى اتحاديه عرب انجاميد.
پيشنهادهاى اين طرح، هرچه باشد، مانند ايجاد پارلمان مشترك يا سازوكار دفاعى مشترك و... نه مى‌تواند با اوضاع منطقه‌اى كنونى مقابله كند و نه راه به متن اصلاحاتى خواهد برد كه طرح اروپا و طرح امريكا بدان اشاره كرده‌اند. نهايت چيزى كه مى‌توان گفت اين است كه اين طرح را هم بايد به طرح‌هاى سابق كه از زمان تأسيس اين اتحاديه تاكنون پذيرفته شده، افزود؛ مهم‌ترين كاركرد اين ديدوبازديدها و نشست‌ها و رايزنى‌ها، احياى دوباره محور سوريه، عربستان، مصر است كه براى رويارويى با فشارهاى امريكا و تهديدات اسرائيل و تثبيت نقش منطقه‌اى اين سه كشور شكل مى‌گيرد.
مسئله اصلاحات در منطقه خاورميانه، هر وسعتى كه داشته باشد، بسيار پيچيده است، به ويژه در بخش عربى خاورميانه كه اقدامات خارجى بيشتر متوجه اين منطقه است.
اين مسئله پرسش‌هاى فراوانى را مطرح كرده كه پاسخ بدان‌ها در اوضاع مبهم و طوفانى منطقه بسيار دشوار است؛ براى مثال چگونه ممكن است كه كشورهاى عرب منطقه، طرح «انتخابات آزاد و دموكراتيك» را كه اساس آنها را ويران و يا حداقل تمام نيروهاى مخالفشان را به سطح جامعه مى‌كشاند، بپذيرند؟
پرسش ديگر اين است كه در صورتى كه اسلام‌گرايان كه به احتمال قوى در بيشتر كشورهاى عرب پرطرفدار هستند، به پيروزى برسند، امريكايى‌ها و اروپايى‌ها چه خواهند كرد؟ چه نيرو و نهادى به تثبيت دموكراسى، حقوق بشر، حكومت قانون و آزادى مطبوعات و... اشراف خواهد داشت؛ حكومت‌هاى كنونى يا دخالت‌هاى خارجى؟
چگونه اين اصلاحات شكل خواهد گرفت، در حالى كه نيروهايى كه بايد مسئوليت آن را بر دوش خود احساس كنند، يكدست نيستند و اهداف و روش‌هاى متفاوت و متضادى دارند؛ گروهى از اسلام‌گرايان [سلفى] به حمد و ستايش پادشاهان مشغول هستند و عصيان و خروج بر سلطان را روا نمى‌دانند و حتى تشكيك در مشروعيت آنها را بر نمى‌تابند. گروهى ديگر، تنها كارشان صدور فتوا بر جهاد عليه «يهوديان، صليبى‌ها و كفار» است. گروهى ديگر در زندان‌ها به سر مى‌برند و برخى ديگر تلاش مى‌كنند تا به رسميت شناخته شوند. از ميان روشنفكران و جريان‌هاى ديگر، برخى كه ايجاد تغييرات از داخل را ناممكن مى‌دانند، خواهان دخالت نيروهاى خارجى هستند.
در مقابل گروه ديگرى از روشنفكران هم اين راه را اساسا مردود مى‌دانند و گروه‌هايى هم همچنان از سياست‌هاى اين حكومت‌ها دفاع مى‌كنند. برخى جريان‌هاى سياسى و اسلامى نيز اولويت را به مبارزه با بيگانه اشغالگر مى‌دهند و اصلاحات داخلى را در مرتبه بعدى قرار مى‌دهند.
به موازات اين همه، هر ساله گزارش‌هاى بين‌المللى اى منتشر مى‌شود كه از مشكلات هولناك جهان عرب در مسايل آزادى، حقوق بشر، آموزش و توسعه، در همه سطوح پرده بر مى‌دارد؛ ايالات متحده و اتحاديه اروپا بر سر اصلاح اين جهان با هم مسابقه گذاشته‌اند، در حالى كه اتحاديه عرب مى‌كوشد، روح رفته را به جسد هلاك شده بازگرداند.