پگاه حوزه
(١)
يك پيشنهاد براى رسانه ملّى -
١ ص
(٢)
گزارش تكان دهنده از پشتپرده ابوغريب -
٢ ص
(٣)
مسابقه امريكا و اروپا براى اصلاح جهان عرب -
٣ ص
(٤)
بحثى در باب ضرورت نظام فكرى -
٤ ص
(٥)
كنكاشى در عصر اطلاعات و مديريت اسلامى -
٥ ص
(٦)
پزشكى مدرن - راهدار احمد
٦ ص
(٧)
شش اثر تازه در باب فلسفه دين و كلام جديد -
٧ ص
(٨)
پروندهاى براى يك فيلم - تقی دخت محمدرضا
٨ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - پزشكى مدرن - راهدار احمد
پزشكى مدرن
راهدار احمد
نگاهى به توانايىهاى پزشكى سنتى (غيرمدرن)
طرفداران مدرنيته، پزشكى مدرن را از مهمترين دستاوردهاى آن مىشمارند. آنها معمولاً با مطرح كردن چند مصداق جزيى در موفقيت پزشكى مدرن در تشخيص و رفع برخى بيمارىها، به طب سنتى و بلكه هر طب مخالف با اصول پزشكى مدرن مىتازند. در اين خصوص تنبه به چند نكته مهم مىباشد:
بسيارى از طرفداران طب جديد، از ضايعات و معضلات آن اطلاع ندارند و يا به دلايلى به رغم اطلاع از مشكلات آن، باز هم از آن تبليغ مىكنند. امروزه بر آگاهان و خردورزان جامعه جهانى بوضوح روشن شده است كه طب جديد در اكثر موارد منجر به پيدايش عوارض و نتايج ناگوارى در مورد سلامت انسان انجاميده است.
بسيارى از طرفداران طب جديد، از وامدارى آن نسبت به طب سنتى بىاطلاع مىباشند. بسيارى از مواردى كه طب جديد با موفقيت همراه بوده است، معلول وامدارى آن از شيوهها و داروهاى طب سنتى مىباشد.
بسيارى از طرفدارن طب جديد، هيچگونه اطلاع دقيق از طب سنتى ندارند يا اينكه غالبا از نقصهاى آن اطلاع دارند. مهمترين مزيتهاى طب سنتى بر طب مدرن عبارتند از:
الف) شيوه دفعكنندگى نه رفعكنندكى؛
شيوه درمانى طب سنتى، شيوه دفعكنندگى مىباشد، بر خلاف طب جديد كه معمولاً شيوه درمانى رفعكنندگى دارد. اصول طب سنتى مانع از مريض شدن مىشود، در حالى كه اصول طب جديد بيشتر به درمان مرض واقع شده اختصاص دارد. طب سنتى مىگويد چه بايد كرد تا ويرس وارد بدن نشود، طب جديد مىگويد ويروس وارده شده را چگونه بايد خارج كرد.
ب) درمان علتها نه معلولها؛
در مواردى كه طب سنتى به درمان ويروس وارد شده مىپردازد، بيشتر به درمان علتها مىپردازد، در حالى كه طب جديد بيشتر به عوارض و معلولها مىپردازد. طب سنتى درمان بيمارى را به تعديل درون انسان حوالت مىدهد، در حالى كه طب جديد بيشتر به دنبال هماهنگ كردن انسان با بيرون مىباشد.
ج) شيوه درمانى اقليمى نه جهانى؛
شيوه درمانى طب سنتى اقليمى و جزيى مىباشد، برخلاف طب جديد كه داروها و نسخههاى آن عمومى و جهانى پيچيده مىشوند. در شيوه طب سنتى براى ساكنان هر اقليمى مناسب با همان اقليم دارو و نسخه عرضه مىشود، به عنوان مثال؛ ممكن است حكيم و طبيب سنتى، براى يك بيمار كرمانى مبتلا به ميگرن دارويى غير از داروى بيمار ميگرنى شمالى تجويز كند، در حالى كه نسخههاى طب جديد براى همه افراد در همه شرايط يكسان پيچيده مىشود.
د) داروى گياهى نه شيميايى؛
از آنجا كه داروهاى طب سنتى اغلب گياهى و طبيعى مىباشد، حتى در صورتى كه طبيب نتوانسته است درد و بيمارى را به طور صحيح مورد شناسايى قرار دهد، باز هم استفاده آن داروها ضرر و درد مضاعفى براى بيمار ايجاد نمىكند، اما در طب جديد كه بسيارى از داروهاى آن به طور شيميايى مىباشد، در صورت عدم تشخيص صحيح بيمارى، استفاده دارو درد بيمار را مضاعف مىكند. به همين علت، بسيارى از مردم ديگر از طب جديد نااميد شده و به طب سنتى روى آوردهاند. «آمار تخمينى نشان مىدهد كه آمريكايىها هر سال در حدود ١٣ ميليارد و هفتصد ميليون دلار براى استفاده از معالجه و معاينه روشهاى سنتى پزشكى پرداخت مىكنند زيرا اعتقاد دارند كه روشهاى جديد قادر به درمان بيمارى آنها نيست».(١)
طب سنتى، مخصوصا آن بخشش كه از سخنان معصومين عليهمالسلام گرفته شده است، از غنا و توان بسيار بالا براى درمان بيمارىها مىباشد. ساير دستورها و نسخههاى طب سنتى نيز دستاورد تجربه طبيعى و فطرى بشر در تعامل با طبيعت در طول تاريخ مىباشد كه به برخى از توانايىهاى آنها اشاره مىكنيم:(٢)
ـ مصرىها؛ «آنها [مصرىها] مىتوانستند استخوانهاى شكسته را مرتّب كنند و آنها را با تختههاى شكستهبندى ببندند، زخمبندى و پانسمان كنند و جراحىهاى خاصى را انجام دهند».(٣)
«مصريان قديم، استخوانهاى بزرگ و امعا و احشا را با دقت تمام، وصف كردهاند و قلب را محرك اصلى بدن و مركز جهاز دوران خون دانستهاند. در پاپيروس ابرس، چنين مىخوانيم كه: «رگهاى قلب به همه اندامهاى بدن مىرود و طبيب، خواه دست خود را بر پيشانى انسان بگذارد يا بر پشت سر يا بر دست و پاى او، همه جا با قلب روبرو مىشود». ميان اين گفتار و آنچه لئوناردو و هاروى گفتهاند، گامى بيش نيست ولى براى برداشتن اين گام، سه هزار سال زمان لازم بوده است... بعدها پزشكى مصرى، از اين پايه، بىاندازه ترقى كرد و بالاتر آمد و پزشكان و جراحان و متخصصانى در آن پيدا شدند كه از همان قانون اخلاقىاى پيروى مىكردند كه نسل به نسل، انتقال پيدا كرد و در آخر كار به صورت سوگندنامه بقراط درآمد. بعضى از پزشكان، متخصص در قابلگى و امراض زنانه بودند؛ بعضى ديگر جز اختلالات معده، بيمارى ديگرى را معالجه نمىكردند؛ گروهى تنها چشمپزشك بودند. شهرت اين پزشكان به اندازهاى بود كه كوروش، شاهنشاه پارس، يكى از آنان را به كشور خود دعوت كرد. از اين پزشكان متخصص گذشته، طبيبانى بودند كه ريزهخوار آنان بودند و به مداواى فقرا مىپرداختند؛ اين طبيبان، در ضمن كارهاى خود، روغنها و عطرياتى براى ماليدن به دست و صورت و موادى براى رنگين كردن مو، و داروهايى براى زيبايى پوست يا كشتن كك و مگس نيز مىساختند. چند پاپيروس مربوط به امور پزشكى بر جاى مانده و به دست ما رسيده است. گرانبهاترين آنها كه به نام كاشف آن ادوين سميث به اسم پاپيروس سميث ناميده مىشود، طومارى است به درازاى ٥/٤ متر كه تاريخ آن تقريبا به ١٦٠٠ ق.م مىرسد، و در آن از كتب و مراجع كهنهتر استفاده شده. حتى اگر از اين مدارك قديمى نيز چشم بپوشيم، خط اين پاپيروس، باز قديمترين سند علمى شناخته شده در تاريخ به شمار مىرود. در اين طومار، از ٤٨ حالت جراحى سريرى، از شكستگى كاسه سر گرفته تا جراحتهاى نخاع شوكى، بحث شده. هر يك از اين حالات، به صورت منظم، مورد تحقيق قرار گرفته و در ضمن آن، عناوين مختلف تشخيص و آزمايش و بحث از عوارض مشابه با امراض ديگر و تشخيص علت و معالجه آمده است؛ و در هرجا اصطلاح خاصى بوده، درباره آن توضيحى ديده مىشود. مؤلف، با وضوحى كه نظير آن در نوشتههاى علمى قبل از قرن هجدهم ميلادى به نظر نمىرسد، به اين مطلب اشاره مىكند كه دستگاه اداره كردن اندامهاى تحتانى بدن در مغز سر جاى دارد؛ و اين نخستين بار است كه اين كلمه به صورت نوشته به نظر مىرسد... پزشكان مصرى در برابر اين بيمارىها با قرابادينهاى (= دستورهاى دارويى) فراوان مجهز بودند؛ در پاپيروس ابرس، نام ٧٠٠ دارو براى درمان كردن امراض مختلف، از گزش افعى گرفته تا تب نفاسى، ذكر شده. پاپيروس كاهون (كه تاريخ آن به ١٨٥٠ ق.م مىرسد) شيافهايى را شرح مىدهد كه شايد براى جلوگيرى از آبستنى به كار مىرفته است».(٤)
ـ هندىها؛ «علم تشريح و فيزيولوژى، مثل برخى از سيماهاى شيمى، محصول فرعى طب هندى بود. طبيبان هندى، در قرن ٦ ق.م، رباطها، انواع بخيه، جهاز لنفى، شبكه عصبى، نيام، بافتهاى چربى و عروقى، غشاهاى بلغمى و زلالى، و نيز عضلانى را، بيش از آنچه امروزه از روى هر جسدى مىتوان نشان داد، وصف كردند... پزشكان برجسته هندى عبارتند از سوشروته در قرن ٥ ق.م و چركه كه در قرن ٢ م مىزيست. سوشروته استاد طب دانشگاه بنارس بود و درباره نظام تشخيص و درمان، كتابى به زبان سانسكريت نوشت، كه مفردات آن را از استادش دنونترى اخذ كرده بود. در كتابش از جراحى، مامايى، پرهيز، استحمام، دارو، تغذيه و بهداشت نوزاد و آموزش پزشكى مشروحا بحث مىكند. چركه كتاب سمهيتا (يا دانشنامه) طب را تأليف كرد كه هنوز هم در هند از آن استفاده مىشود. او به شاگردانش سوگندى مىآموخت كه كمابيش به مفهوم سوگند بقراطى نزديك است: «بايد بيمارانتان را نه براى خودتان، نه براى رسيدن به جيفه دنيايى، بلكه تنها براى خير انسانهاى رنجور درمان كنيد، و بدينگونه بر همه برترى يابيد». سوشروته بسيارى از اعمال جراحى، مثل آب مرواريد، فتق، درآوردن سنگ، سزارين، و مانند اينها، و ١٢١ ابزار جراحى از قبيل: انواع نشتر، سوند، فورسپس، ميل و سپكولوم براى مهبل و مقعد را شرح مىدهد. او به رغم منع برهمنان، مدافع تشريح اجساد بود و آن را در تربيت جراحان ضرورى مىدانست. او اولين كسى بود كه قسمتهايى از پوست بدن را به گوش پاره شدهاى پيوند زد؛ بر اثر كارهاى او و اخلاف هنديش بود كه رينوپلاستى، يا جراحى ترميمى بينى به طب جديد رسيد. گاريسن مىگويد: «هنديان قديم تقريبا همهگونه عمل مهمى را، به استثناى بستن شريانها، انجام مىدادند» دست و پا قطع مىكردند، جراحىهاى درون شكم انجام مىدادند؛ شكستگىها را جا مىانداختند؛ انواع فيستول را درمىآوردند. سوشروته اصول دقيقى براى مقدمات جراحى وضع كرد؛ پيشنهاد او براى استريل كردن زخم، از طريق دود دادن با مواد گندزدا، يكى از كهنترين كوششهاى شناخته شده در جراحى، مطابق با روشهاى ضد عفونى است. سوشروته و چركه، هر دو، كاربرد شرابهاى طبى را براى ايجاد بىحسى در برابر درد ذكر مىكنند. در سال ٩٢٧ ميلادى، دو جراح، جمجمه يك پادشاه هندى را با مته سوراخ كردند، و با استفاده از دارويى به نام سموهينى او را در هنگام عمل بىحس كردند. سوشروته ١١٢٠ بيمارى برمىشمارد و براى كشف آنها، تشخيص از طريق مشاهده، لمس با دست، و گوش دادن به صداهاى بدن بيمار را توصيه مىكند. گرفتن نبض در رسالهاى به تاريخ ١٣٠٠ ميلادى وصف شده است. تجزيه ادرار، روش مطلوب تشخيص بيمارى بود؛ مشهور بود كه پزشكان تبّتى مىتوانند هر مريضى را فقط با دادن اندكى از قاروره او درمان كنند. در زمان يوان جوانگ، معالجه پزشكى با يك روزه هفتروزه آغاز مىشد؛ غالبا بيمار در اين فاصله خوب مىشد؛ امّا اگر بيمارى ادامه مىيافت؛ آن وقت از دارو استفاده مىكردند. حتى آن موقع هم در مصرف دارو امساك مىكردند؛ بيشتر به پرهيز، انواع استحمام، انواع تنقيه، انواع بخور، انواع تزريقات ميزراهى و مهبلى و خونگيرى با زالو انداختن يا از طريق حجامت تكيه مىكردند. پزشكان هندى، خصوصا، در درست كردن انواع پادزهر مهارت داشتند؛ آنان در درمان مارگزيدگى هنوز بر اطباى اروپايى برترى دارند. مايهكوبى، كه پيش از قرن هجدهم در اروپا ناشناخته بود، در سال ٥٥٠ ميلادى در هند شناخته شده بود؛ مؤيد اين امر البته متنى منسوب به دنونترى، يكى از كهنترين اطباى هندى است: «مايع آبله را با نوك نشتر از روى پستان گاو... بگيريد، و با آن بازوها را در قسمت بين شانه و آرنج نشتر بزنيد تا خون بيايد؛ بعد، آن مايع را با خون بياميزيد، تب آبله ايجاد مىشود». بسيارى از كارهاى بهداشتى كه سوشروته و مانو توصيه مىكردند، دالّ بر اين بود كه گويا آنها آنچه را ما امروزىها كه عاشق لغات نو براى چيزهاى كهنه هستيم، نظريه ميكروبى بيمارى مىناميم، مسلّم مىدانستند».(٥)
ـ چينىها؛ «پزشكى چين قبل از اختراع خط پديد آمد و مدتها پيش از عصر بقراط يونانى، طبيبان حاذق به بار آورد. در عهد دودمان چو، دولت براى كسانى كه قصد طبابت داشتند، هر ساله آزمايشهايى ترتيب مىداد و آنان را كه از عهده امتحانات برمىآمدند، بر حسب لياقتشان، از حقوقى ماهانه برخوردار مىگردانيد. در قرن ٤ ق.م، يكى از حكام چين فرمان داد كه كالبد چهل بزهكار مقتول را بشكافند و تشريح كنند... در قرن دوم، چانگ چونگ نينگ در زمينه پرهيز غذايى و انواع تب، به نوشتن رسالاتى پرداخت كه مدت هزار سال در مدارس به عنوان درسنامه به كار رفت. در قرن سوم، هواتو رسالهاى در باب جرّاحى منتشر كرد و با ساختن شرابى كه بيهوشى كامل مىآورد، عملهاى جراحى را رواج بخشيد. متأسفيم كه بر اثر حماقت تاريخ، نسخه اين شراب ناپديد شده است! در حدود ٣٠٠ ميلادى، وانگ شوهو رساله مهمى در باره نبض انتشار داد. در اوايل قرن ششم، تائو هونگ چينگ شرح مفصلى در باره ٧٣٠ داروى چينى نوشت؛ ١٠٠ سال بعد، چائو يوان فانگ در زمينه بيمارىهاى زنان و كودكان اثر مهمى به وجود آورد. در عصر دودمان تانگ، انتشار دايرة المعارفهاى طبى، و در عهد دودمان سونگ، گزارشهاى دقيق پزشكى رواج گرفت. در دوره فغفورهاى سونگ، يك دانشكده پزشكى تأسيس شد. كسانى كه نزد طبيبان شاگردى مىكردند، اكثرا به رموز طبابت دست مىيافتند و خود، طبيب مىشدند. داروهاى چينى بسيار متنوع و فراوان بود. سه قرن پيش، يك داروفروش روزانه هزار دلار فروش داشت. پزشكان چينى در تشخيص امراض، اهتمامى مبالغهآميز مىورزيدند و ١٠ هزار نوع تب و ٢٤ نوع ضربان نبض مىشناختند. براى درمان بيمارى آبله، دست به مايهكوبى مىزدند، و شايد اين نكته را از هنديان آموخته بودند».(٦)پىنوشتها:
١. ظهور و سقوط مدرن، ص ٢٢.
٢. برگرفته از: مهدى نصيرى، اسلام و تجدد، (تهران: كتاب صبح، چ ١، ١٣٨١)، صص ٢٥٤ ـ ٢٥٩.
٣. شپرد بى. كلاو، ظهور و سقوط تمدن، ترجمه محمود طلوع، (تهران: بدر، چ ١، ١٣٧٠)، ص ٦٧.
٤. ويل دورانت، تاريخ تمدن (مشرقزمين؛ گاهواره تمدن)، ترجمه احمد آرام و ديگران، (تهران: علمى و فرهنگى، چ ٥، ١٣٧٦)، ج ١، صص ٢١٧ ـ ٢١٩.
٥. تاريخ تمدن، ج ١، صص ٦٠١ ـ ٦٠٤.
٦. تاريخ تمدن، ج ١، صص ٨٤٧ - ٨٤٨.