پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ادگارمورن و يهوديان منصف - قلی پور منصوره
ادگارمورن و يهوديان منصف
قلی پور منصوره
افتخار به سامى بودن مناقشهاى فرهنگى و هويتى است كه در بين يهوديان و اعراب داراى سابقه است. اخيراً در مقالهاى به اين سؤال برخوردم كه سامىهاى واقعى چه كسانى هستند؟ اعراب، نصرانيان، مسلمانان يا يهوديان؟
نويسنده اين مقاله با بحث مختصرى كه درباره پيشينه و ديرينه ساميان داشت نگاه خود را به موضوعى منعطف كرده بود كه اگرچه ساميان واقعى همان عربها هستند و زبان و نژاد و فرهنگ و قوميت تاريخى آنان تأييدى بر اين است اما نبايد همه يهوديان را نيز به يك چوب راند.
نويسنده مقاله خود را اينگونه آغاز كرده بود:
«آنچه كه همزمان گريه و خنده را بر چهره مىنشاند، به كار بردن اصطلاح غير سامى يا دشمنان سامى نژاد از سوى فعالان متعصب يهود جهانى به عنوان يك اتهام جنايى بزرگ به هر كسى است كه متعرض سركوب وحشيانه اسرائيل عليه اعراب فلسطينى مىشود.
و اينكه آنان در اين موضوع توانستهاند به هر شكل بسيارى از اروپايىها و بهويژه امريكايىها را قانع سازند.
چه بخواهند صادقانه بگويند و چه تظاهر به صداقت كنند، گفتن اينكه يهوديان تنها صاحبان حق در برابر دشمنانشان هستند و آنها صرفاً از نوادگان سام فرزند حضرت نوح عليه السلام هستند. يك تهمت غير انسانى است در حالى كه ما عربها از نظر زبان و ريشه و تاريخ و... سامى هستيم.» نويسنده در ادامه آورده است:
«يهوديان به چاپى كه تلاش مىكردند به عنوان پاداش مادى و نفوذ سياسى و اقتصادى به آن برسند، دست يافتهاند و دولت حمايت شدهاى را در زمينى غصب شده به پاكردهاند و خود به خود در احتكار و انتساب اصل و نسب سامى به خود حق مىدهند. كما اينكه به خود حق مىدهند از اصطلاح «دشمنان سامى» براى منافع خودشان استفاده كنند. بويژه اقدامات خصمانه آنها عليه اعراب فلسطينى در سالهاى اخير در حدى است كه به اين اعتقاد جدى ـ از نظر آنها ـ منجر شده كه هدف اساسى از كشتار و تبعيد و ويرانگرى و ترور رهبران فلسطينى، نابودى فلسطينىها عنوان ملتى به هم پيوسته بوده و شهرك سازى جديد و گسترده در تمام اين منطقه واقعيتى واجب و لازم است.
تا اين قسمت از مقاله موضعى مشخص و روشن دارد اما اين نويسنده در بخش ديگرى از مقالهاش بحثى را پيش كشيده بود كه در ظاهر امر، جانبدارى از يهوديان را به ذهن مىآورد اما در واقع اينگونه نبود و با موضعى كه در آغاز مقاله اتخاذ كرده بود، مشخص بود كه در پى اين هدف نيست و تنها در پى آن بوده كه با رويكردى به اصطلاح منصفانه يادبودى از برخى چهرههاى يهودى انديشمند اما مخالف با سياستها و رويههاى ددمنشانه يهوديان متعصب اسرائيلى داشته باشد.
او در مقاله خود از يهوديانى نام مىبرد كه در تاريخ علم و انديشه نام خود را ثبت كردهاند، انيشتين، فرويد، كافكا و زاخاروف.
اين نويسنده سپس اشارهاى به برخى چهرههاى معاصر داشت كه از نظر نژاد، يهودى اما از لحاظ تفكر، مخالف يهوديت افراطى و داراى آثار و مقالاتى در اين زمينه هستند.
پروفسور «ادگارمورن» جامعه شناس فرانسوى فردى است كه او در مقالهاش از وى ياد مىكند و مقالات ضد يهودى وى در نشريات فرانسوى را يادآور مىشود.
«مورن» مهرماه سال گذشته به ايران آمده بود. او به دعوت كرسى حقوق بشر، صلح و دموكراسى دانشگاه شهيد بهشتى در سمينار ميان رشتهاى نبوغ فرهنگى و حقوق بشر سخنرانى كرد. در همين سمينار داريوش شايگان نيز سخنرانى داشت. كتابهاى مورن در ايران اغلب توسط على اسدى ترجمه شده است. سرمشق گمشده، شناخته شناخت، طبيعت طبيعت، زندگى زندگى، عقايد، هويت انسانى كه نسخهاى از آن را اميرنيك پى تحت عنوان انسانيت انسانيت ترجمه كرده از كتابهايى است كه در ايران منتشر شده است.
مورن از مدافعان و نظريهپردازان اصلى فعاليتهاى ميان رشتهاى و مخالف تقسيم بندى قاطع در علوم انسانى است.
ادگارمورن در سخنرانى سال گذشته خود پيرامون باز و بسته بودن فرهنگها مبحثى ارائه كرد كه بر نظريات او درباره ميان رشتهاى بودن علوم انسانى اشارات صريحى داشت.
به اعتقاد مورن، پيشرفت واقعى در علوم انسانى آن جايى انجام گرفته كه انتظارش را نداشتيم: در ماقبل تاريخ، مورن در كتاب سرمشق گمشده اين موضوع را باز مىكند. او اجزاى جديد شناخت را كه از كشفيات ما قبل تاريخ در غارالدوواى (در تانزانيا) به دست آمده بود بيرون آورده و عناصر بوجود آورنده انسان در چندين ميليون سال گذشته را ترسيم كرده است. او مىگويد در ما قبل تاريخ مىتوان خصلت چند ساحتى انسان را نشان داد. مسئله علوم اجتماعى بايد اين باشد كه اين چند ساحتى بودن را فراموش نكند.
مورن با صراحت مىگويد كه نتيجه اين تكه تكه كردن مصنوعى علوم اجتماعى به رشتههاى مختلف اين مىشود كه اقتصاد بسته است، جمعيتشناسى و روانشناسى بسته است... جامعه شناسى نه تنها بسته است بلكه به پارههاى كوچك تكه شده و هر كدام از آن تكهها نيز بسته است.
به اعتقاد وى علوم انسانى علومى هستند كه علميت آنها جزيى و ناقص و محدود است و هرگز نمىتوان به يك قانون عام و دقيق و كارآمد در علوم انسانى رسيد.
مورن صرف نظر از نظريات علمى، ديدگاههاى شديدا ضديهودى دارد كه اخيرا به محاكمه وى منجر شد و مشكلات فراوانى را براى اين فيلسوف ٨٣ ساله به وجود آورد.
در مقالهاى طولانى كه نشريه لوموند فرانسوى به تاريخ ٤ ژوئن ٢٠٠٢ تحت عنوان «اسرائيل ـ فلسطين ـ سرطان» با امضاى ادگارمورن و دو فرانسوى ديگر به نامهاى سامى ناينو نماينده پارلمان اروپا و خانم دانيال سالتاف نويسنده منتشر كرده بود، شديدا اقدامات وحشيانه اسرائيل عليه ساكنان فلسطين را محكوم كرده بود و بهويژه ادگارمورن در نظرات خود يك حرف و نظر ارائه داده بود و آن اينكه: يهوديان اسرائيل كه خود را از قربانيان روند تفرقه نژادپرستى (آپارتايد) مىدانند و محنت و تحقير را تجربه كردهاند، خود به اهانت و تحقير و قربانى كردن فلسطينىها روى آورده و گستاخانه از ناانسانيت وحشتناك سخن مىگويند:
ادگارمورن در مقالهاى ديگر كه در ماه فوريه گذشته منتشر كرده، به طور جدى ضرورت تفكيك بين غيريهوديان داراى منشأ دينى مسيحيت و غيرساميان نشأت گرفته از تصور نژادى جديد و همينطور غيراسرائيلىها يا نهضت سياسى اسرائيل را كه به طور واقعگرايانهتر متعصبان را به استفاده از اصطلاح دشمنان اسرائيل به جاى دشمنان سامى فرا مىخواند، خاطرنشان مىكند.
همين مقاله بود كه كينه و دشمنى لابى يهودى فرانسه را برانگيخت و گروه «وكلاى بدون مرز» و جمعيت «فرانسه و اسرائيل» عليه شخص ادگارمورن به اتهام «دشمن سامى» و «تهمت نژادپرستى» و «دفاع از تروريسم» و... اقامه دعوا كردند و اولين جلسه اين محاكمه در هفدهم ماه مارس گذشته به مدت ٨ ساعت به طول انجاميد كه داراى انعكاس فراوان و گسترده در بين عموم مردم فرانسه بود. بطوريكه برخى با صراحت از شكايات جعلى اينگونه كه طرفداران اسرائيل را تحريك مىكند، ابراز نگرانى كردند و گفتند كه اين بدبختى جديدى است كه كشورشان را نابود مىكند و در سينههاى فرانسوىها سنگينى مىكند. همانطور كه اين موضوع اخيرا باعث شكلگيرى نظرخواهىهايى عليه يهوديان در اروپا شده است.
نويسنده مقالهاى كه در ابتداى مطلب ذكر شد، نمونه ديگرى از شجاعت و انصاف يهوديانى چون ادگارمورن را برمىشمارد و از دانشمند هستهاى معروف اسرائيل «فعنونو» نام مىبرد كه اخيرا پس از آزادىاش از زندانى كه ١٨ ماه طول كشيد، با صداى بلند در مقابل دوربينها و مخاطبان بسيارى كه از نقاط مختلف جهان او را مىديدند. نيروهايى را كه عليرغم حضور نيروهاى امنيتى در پيرامونش وى را دستگير و زندانى كرده بودند، مورد خطاب قرار داد و فرياد زد: «من دوباره و از نو جهان را فرا مىخوانم و به همگان درباره آنچه در داخل منطقه اتمى «ديمونه» مىگذرد، هشدار مىدهم. به محمد البرادعى و رييس هيأت بينالمللى تحقيقات هستهاى بگوييد كه وارد اين منطقه شده و درباره آن تحقيق كنند... موضوع كاملاً جدى است.... در اين منطقه بيش از ٤٠٠ كلاهك اتمى نگهدارى مىشود كه هر لحظه آماده شليك است.»
اين نويسنده در پايان مقالهاش اينگونه نتيجهگيرى كرده بود:
مطمئنا همه يهوديان مثل شارون نيستند و هنگاميكه از نامهاى بزرگى چون انيشتين، فرويد، كافكا و زاخاروف و ديگر نابغههاى يهود نام مىبريم، محكوميت خود درباره اقدامات وحشيانه يهوديان در گذشته (مثل داستان و سناريوى فيلم مصائب مسيح) را به خاطر مىآوريم و در عصر حاضر نيز فلسطين اشغالى نمونهاى پيش روى ماست. با اين حال بخاطر داشته باشيم كه محكوميت همه يهوديان موجه نبوده و افرادى شجاع مثل ادگارمورن، فعنونو و ديگر يهوديان منصف هم وجود دارند.
همچنين بخاطر داشته باشيم كه جنگ ما نيز نه عليه يهوديت به عنوان يك دين و يا يهوديان متدين غيرمتعصب نيست بلكه عليه افراطگرايى و نژادپرستى و قساوت بىرحمىها است.