پگاه حوزه
(١)
نمايشگاه كتاب و گسلهاى معرفتى - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
نمايشگاه مطبوعات؛ كاركردها، كاستىها و راهكارها -
٢ ص
(٣)
معماى مردم - کچويان حسین
٣ ص
(٤)
قفقاز، دالان نفوذ به تمدن مسيحى -
٤ ص
(٥)
ادگارمورن و يهوديان منصف - قلی پور منصوره
٥ ص
(٦)
آسيبها و تبعات گزينه جديد امريكايىها در عراق -
٦ ص
(٧)
مردمسالارى در نظام ولايى -
٧ ص
(٨)
جنبش دانشجويى و روشنفكرى دينى - افروغ عماد
٨ ص
(٩)
زن مسلمان و آزادى به سبك غربى - مرادى مجيد
٩ ص
(١٠)
گفتمان اسلامى در مؤلفههاى محيطى غرب
١٠ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
گفتمان اسلامى در مؤلفههاى محيطى غرب
مركز مطالعات و پژوهشهاى اسلامى، همايش پژوهشى را تحت عنوان «گفتمان اسلامى در غرب»، در شهر سن دونى فرانسه برگزار كرد. در اين همايش كه جمعى از اساتيد و پژوهشگران در آن مشاركت داشتند، ابتدا دكتر عبدالمجيد نجار، متفكر معروف مسلمان و مدير فعلى اين مركز، درباره انگيزههاى برگزارى اين همايش در شرايط حساس كنونى سخن گفت و براين نكته تأكيد كرد كه گفتمان اسلامى در غرب، به نوسازى عميق مبتنى بر فهم دقيق از اوضاع فرهنگى، اجتماعى، سياسى و تمدنى غرب نيازمند است و اين شرط كارآمدسازى اين گفتمان است.
پژوهش اصلى ارائه شده به اين همايش، پژوهش دكتر فتحى ملكاوى، مدير اجرايى «المعهد العالمى للفكر الاسلامى» بود. وى دكتراى فلسفه علم از دانشگاه ايالات ميشيگان امريكا است و از نظريهپردازان «اسلامىسازى معرفت» به شمار مىآيد. ملكاوى در ابتداى سخنرانى خود، مؤلفههاى محيطى غرب و بازتاب آن بر روش و گفتمان اسلامى را معرفى كرد. وى گفت: محيط غرب و گونههاى متعددى از چالشها ترتيببندى دوباره اولويتها، ساختاربندى مسايل شايسته پژوهش و شايسته توليد علم، و معرفت پيرامون آن، ايجاب مىكند و گفتمان اسلامى را به تعامل با آن محيط، در ضمن مؤلفههايى كه از قبل محاسبه نشده، مجبور مىكند.
يكى از مؤلفههاى محيطى زندگى مسلمانان در غرب اين است كه اينان اقليتى دينى هستند كه دين در زندگى ايشان جايگاهى متفاوت از جايگاه دين در زندگى اكثريت مردم دارد. اين امر، اهتمام ويژه به شئون فقهى اقليتها را مىطلبد. اين اقليت، رابطه مستحكمى با كشورهايى كه از آنجا آمدهاند، دارند و به سبب همين رابطه، گاه فشارهاى سنگينى را تحمل مىكنند.
وى آن گاه با اشاره به مؤلفههاى روش اسلامى گفت: روششناسى اسلامى، مرتبط با تفكر، جستوجو، و تعامل با اشيا، اشخاص و افكار، و اساسا برجهانبينىاى استوار است كه از عقيده و ارايه پاسخها و تفسيرهاى فراگير پيرامون جهان، زندگى و انسان مدد مىگيرد و نوع تعامل انسان با هستى را مشخص مىكند.
وى با اشاره به مفهوم رويت در قرآن كريم (نگرش / بينش) و اهميت كارآمدسازى آن در زندگى فردى و اجتماعى گفت: در بسيارى از آيات قرآن به نگريستن دعوت و تشويق شده است و طبعا منظور از آن، تأمل عقلى و ذهنى، و تفكر است. دعوت قرآن به نظر (افلم ينظروا، قل انظروا، فلينظروا و...) نيز براى تأكيد بر اعمال قدرت فهم و درك انسانى و غنىسازى جهانبينى است؛ منبع اين جهان بينى فراگير براى انسان مسلمان، عقيده، و نقطه جامع اين عقيده توحيد است كه براساس آن، انسان حقايق هستى را يك كل هماهنگ مىبيند و در نظام ادراكى او، جهان غيب با جهان طبيعت (شهادت) ربط مىيابد و حقايق جهان با حقيقت الوهيت، و دنيا با آخرت ارتباط مىيابد؛ به اين ترتيب، توحيد خاستگاه فقه و فقه خاستگاهى براى عمل مىشود و توحيد مفهومى فراگير مىيابد كه حوزه سياسى را با حوزه فقهى، عقيدتى و اجتماعى پيوند مىدهد.
ملكاوى، آن گاه به حاكميت قدرتمندانه تفكر علمى در غرب، از آغاز دوره رنسانس اروپايى اشاره كرد و آن را بر دو خط سير استوار دانست: يكى روش تجربى اثباتگرا كه از تفكر به وصف گامهايى اجرايى در پژوهش علمى سخن مىگويد كه از مشاهده، توصيف، فرضيهسازى و آزمون آغاز، و به نتيجهگيرى ختم مىشود و اساسا برتبيينها و تجربههاى آزمايشگاهى، و وضع قوانين توصيفى پس نظريات تفسيرى مبتنى است.
روش دوم، روش تفكر علمى ابطال گرا است كه فيلسوف مشهور كارل پوپر طرح كرده است؛ وى علم را تلاشى پيوسته براى نقض و ابطال نظريات و تبيين خطاى آنها مىداند.
دكتر ملكاوى، مشكل علوم در عصرهاى جديد را گسست پيوند ميان جهان مشهود و جهان غيب در آنها مىداند. علت گسست ياد شده آن بود كه دانشمندان اروپايى از دوره رنسانس به بعد، كوشيدند تا مشكلاتى را كه تفكر دينى در برابر حركت علمى اروپايى به وجود آورده، پشتسر بگذارند؛ تفكر دينى مسيحى در برابر حركت علمى ايستادگى مىكرد و تفكر فلسفى متافيزيكى نيز در جريان اين حركت، اقدام سازندهاى نداشت اما برخى علوم ـ به ويژه فيزيك ـ با آغاز قرن بيستم، خلأ عنصرى به نام غيب را در بناى علم درك كردند و تلاش نمودند شكاف ميان بعد تجربى و پوزيتويستى و تفكر غيبى را كم كنند و با اين كار، اعتبار گذشته را به متافيزيك را بازگردانند. نظريه انيشتاين (نسبيت) در آغاز، فقط نظريهاى متافيزيكى بود و وى اين نظريه را براساس تجربه وضع نكرد، بلكه آن را براساس نگرشى متافيزيكى طرح كرد كه بعدها تجربه صحت آن را اثبات كرد. همچنين نظريه (قوى ـ ضعيف) دكتر محمد عبدالسلام كه در سال ١٩٧٩ م به جايزه نوبل دست يافت و در سال ١٩٨٦ اثبات شد نيز به همين صورت است.
وى در ادامه تأكيد كرد كه علم غربى مىتواند در تحكيم اعتقاد ما به توحيد و ايمانمان به مسايل غيبى به ما يارى برساند، زيرا روششناسى اسلامى، جامع قرائت وحى و قرائت هستى است و در اين دو قرائت هم از عقل و هم از حس بهره مىگيرد و دعوت قرآن كريم به ضرورت تلاش در روى زمين و تفكر در جهان هستى و جهان نفس و جهان انسان و احوال جوامع و داستانهاى گذشتگان، نشانه تأكيد بر اهميت تجربه حسى در فهم نص است، زيرا عقل نمىتواند، بدون حس كار كند، حتى در زمانى به قضاياى غيبى نظر مىافكند. قرآن هم كه از بهشت سخن مىگويد، به گونهاى غيرقابل توصيف از آن سخن نگفته، بلكه توصيف دقيق، شگفت و مادىاى از آن ارائه مىدهد.
دكتر ملكاوى، براهميت فوق العاده توليد معرفت از طريق نهادهاى علمى تأكيد ورزيد و گفت: معرفت به شكل عبث و بيهوده، و از راههايى قصد نشده، بدست نمىآيد و مبناى معرفتى، داشتن هر گفتمانى به اين معنا است كه در توليد معرفت، و تطبيق و مصرف آن، بر پژوهش علمى متكى باشد و جهان غربى، جهانى مصرفى و مصرفگرا است كه ابزارهاى تمدن معاصر را كه مراكز پژوهشى غرب توليد مىكنند، مصرف مىكند، زيرا تحقيق و پژوهش است كه معرفت را توليد مىكند و مفاهيم و نظريات را شكل مىدهد و آن گاه به تكنولوژى و كالا تبديل مىكند كه مردم آن را مصرف مىكنند؛ بنابراين مراكز پژوهشى نقشى اساسى در هدايت جوامع غربى دارند. احزاب، اصناف، كارخانهها و حتى خانوادههاى بزرگ، مراكز پژوهشىاى دارند كه به منافع و نفوذ اجتماعى و ديگر مسايل آنها اهتمام مىورزند. وى در ادامه، به ويژگىهاى روششناختى گفتمان اسلامى در غرب پرداخت و گفتمان اسلامى در غرب را نيازمند برنامهريزى براى پىريزى پايههاى معرفتى آن دانست و اين نيز بر ايجاد توازن ميان ابعاد سه گانه گذشته، حال و آينده استوار است و اولويت بخشى به گذشته، ايدهاى غيرقابل قبول است.
در ادامه، دكتر احمد جاب الله، مدير مدرسه عالى اروپايى علوم انسانى در پاريس، طى سخنانى يادآور شد كه مجموعهاى از مشكلات معرفتى بر سر راه بناى گفتمان اسلامى در غرب وجود دارد كه به درمان نياز دارد. يكى از اين مشكلات، مسئله ارتباط ميان علوم شرعى و علوم انسانى است؛ ما شاهد جدايى آشكار ميان متخصصان علوم دينى و علوم انسانى هستيم. در حالى كه متخصصان علوم دينى، بر ميراث و سنت تمركز كرده و واقعيت را وانهادهاند، متخصصان علوم انسانى تنها به يافتهها و دادههاى جديد توجه دارند و رابطه آنها با علوم شرعى ـ جز در مواردى استثنايى ـ كاملاً محدود است. اين دشواره به بحث و بررسى نياز دارد؛ به ويژه در پرتو نگرش تكامل گرايانهاى كه فرهنگ اسلامى در آن ريشه دارد و در خود غرب نيز از مرحله تخصصگرايى دقيق فراتر رفتهاند و ايده معرفت متكثر را طرح كردهاند.
دكتر جاب الله همچنين به دشواره توازن ميان تلاشهاى فراگيرانه و تلاشهاى انتقادى اشاره كرد و گفت: پژوهشگران و دانش پژوهان علوم شرعى، بايد هم علوم شرعى و محتوا و حقايق آن را خوب فرا بگيرند و هم نگاه انتقادى داشته باشند كه آنان را به درك تازهاى از ميراث توانمند مىكند و در عين حفظ عناصر ثابت و ضرورى، ابعاد تازهاى از گذشته را كشف مىكند.
وى در ادامه، از وضعيت مراكز پژوهشى اسلامى در غرب انتقاد كرد و متذكر شد: در حالى كه غرب، بودجههاى هنگفتى براى پژوهش اختصاص مىدهد، مراكز پژوهشى اسلامى در اروپا و امريكا، از امكانات مادى بسيار محدودى برخوردار هستند و اين وضعيت، قطعاً بر توليد معرفتى آنها ـ هم به لحاظ كمى و هم از جهت كيفى ـ تأثير خواهد داشت.
انيس قرقاح، استاد علوم شرعى و عضو شوراى اروپايى فتوا و پژوهش، بزرگترين مشكل گفتمان دينى در اروپا را مسئله اصطلاحات دانست، زيرا اصطلاحات موجود در كتابهاى قديمى فقهى، مانند دارالحرب، دارالاسلام، اهل ذمّه، كفار و...، نگرانى بسيارى از حقوقدانان را برانگيخته است و بايد در اين امور، به گونهاى بازنگرى صورت گيرد تا مسلمانان مقيم در غرب و مسلمانان غربى، در وضعيت دو گانگى قرار نگيرند و بهتر است به جاى بحث از سيئات و بسترهاى تاريخى تنازعآميز، تعاملى مثبت و هم زيستانه با جامعه غربى داشته باشند.
عبدالقادر وينسى، متخصص علوم اسلامى، در اين همايش يادآور شد كه امت اسلامى همواره قدرت توليد گفتمان را داشتهاند، اما مشكل در چگونگى انتقال اين گفتمان است. گفتمان اسلامى با قواعد شرعىاى معين شده كه خروج از آن ممكن نيست و در عين حال، با وضعيت واقعى و متغير انسانها ارتباط دارد. وى همچنين از ترويج گفتمان غير عقلانى در مساجد، به شدت ابراز تأسف كرد و گفت: اين در حالى است كه ما مسلمانان، به شدت به گفتمان عقلانىاى كه خرافهها را از ميان بردارد، نيازمند هستيم.
از نظر استاد مسكين، حل مشكل پژوهش، نيازمند درمان تربيتى مسلمانان است، زيرا در ميان مسلمانان احساس نياز به پژوهش كمتر مشاهده مىشود. در گذشته، كسى مانند ابن خلدون، سالها در قلعه بنى سلامه اقامت مىكرد تا «مقدمه» مشهورش را بنويسد، و يا امام غزالى، دو سال در مسجد اموى دمشق نشست و كتاب «احياء علوم الدين» را تأليف كرد و ابن بطوطه ٢٩ سال دور جهان را گشت، تاملتها را بشناسد و تأملات خود را در سفرنامه معروفش بنويسد. ما امروزه نيازمند احياى اين روح علمى و شور و شوق معرفتى هستيم.
وى بر ضرورت تعليم روش و روشمندى به كودكان و تقويت روح نقادى در آنان تأكيد كرد.استاد ضو مسكين، در ادامه متذكرشد كه به دعوت كليسا در مدارس پيش دانشگاهى و در آزادى كامل درسهاى اسلامشناسى را ارائه كرده است و مسئولان اين مدارس مسيحى، به قدرت درك، نقد و تمييز دانشآموزان خود اعتماد دارند و از نفوذ افكار و ديانتهاى ديگر بر آنان ترسى ندارند. استاد حبيب مكنى، مدير مدرسه المستقبل در پاريس، بر نقش متفكر مسلمان كه حركت دادن امت به سوى خيزش، بيدارى و تحرك است، تأكيد كرد و گفت: مسئوليت متفكر مسلمان، از شناخت محيط غرب آغاز مىشود، زيرا تحصيلكردگان و مبلغانى كه در اروپا فعاليت مىكنند، وقت زيادى را در تعيين ماهيت غرب و جواز يا عدم جواز اقامت يا توطن در اروپا ضايع كردهاند.
دكتر حسين جزيرى، متخصص در فلسفه، بر آن است كه دكتر ملكاوى در سخنرانى خود به اصل موضوع گفتمان اسلامى وارد نشده است؛ از اين رو، اين پرسش همچنان پا برجاست كه آيا مسلمانان گفتمان در غرب، گفتمان خاص و ثابتى دارند كه متصف به اقناع و تمايز و ديگر صفات درخشانى باشد و نيازمند نوسازى نباشد؟ زيرا گفتمان اسلامى در دوره نوزايى اسلامى و براى نمونه گفتمان محمد عبده و رشيد رضا و كواكبى، گفتمانى محكم و متين بود كه پرسشهاى ژرفى را مطرح كرد، ولى گفتمان كنونى در دوره ضعف قرار دارد؛ هر چند چندين دهه از رهايى جهان اسلام از سلطه استعمارگذشته است، با اين حال، تأثير اسلام در دوران كنونى كه دوران سيطره مدرنيسم اروپايى است، در حوزه انديشه، فزونتر شده است و اين دليل ضعف افكار ديگر و استوارى اسلام است.
دكترعبدالحليم هربير، رييس شوراى علمى انجمن جامعهشناسان مسلمان در فرانسه، از متفكران مسلمانى، چون محمد اقبال لاهورى، دكتر على شريعتى، نجم الادين بامات و محمد حميد اللّه كه غرب و جريانهاى فكرى حاكم بر غرب را به درستى فهميده بودند، تجليل كرد و تعامل آنان با غرب را هوشمندانه توصيف كرد.
وى در ادامه متذكر شد كه علوم عملى، به ويژه برخى از شاخههاى فيزيك، ما را به عالم متافيزيك و غيب رهنمون مىشوند، در حالى كه علوم اجتماعى غربى، در بعد معنوى، تنگ مايهاند. در پايان دكتر ملكاوى به پرسشها و نقطه نظرات طرح شده درباره مقاله خود پاسخ گفت.