پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - زن مسلمان و آزادى به سبك غربى - مرادى مجيد
زن مسلمان و آزادى به سبك غربى
مرادى مجيد
يكى از مهمترين محورهاى تلاش امريكا براى ايجاد تغييرات فرهنگى در منطقه خاورميانه، بلكه در جهان اسلام، تغيير در وضعيت زنان مسلمان (با طرح شعار آزادى زن مسلمان) است. امريكايىها به درستى دريافتهاند كه در صورت موفقيت در ايجاد تحول در وضعيت زنان جوامع اسلامى ـ به سبك غربى ـ بزرگترين دژ مقاومت جهان اسلام را تصرف خواهند كرد، زيرا زن، نقشى كليدى، محورى و نمادين در جامعه اسلامى دارد و ميزان حاكميت ارزشهاى اسلامى را مىتوان، با ارزيابى وضعيت زنان دريافت.
هدف ايالات متحده، تنها تغيير قوانين رسمى كشورهاى اسلامى درباره زنان و رفع محدوديتهاى كنونى زنان، به لحاظ حقوق اجتماعى و فردى كه در قوانين رسمى اين كشورها بدان تصريح شده، نيست. امريكا هدفى فراتر از اين را تعقيب مىكند و آن دگرگونسازى سنتهاى فرهنگى مربوط به زن در جوامع اسلامى (در زير نقاب شعار آزادى زن) است.
هرچند محدوديتهايى كه در برخى كشورهاى اسلامى براى زنان وجود دارد، مانند محروميت از حق رانندگى، حق آموزش، حق داشتن شناسنامه، حق رأى دادن و حق نامزد شدن نمايندگى و...، بهانههاى لازم را به دست دشمنان اسلام مىدهد، تا هم اسلام و هم سنتهاى جوامع اسلامى را يكجا مورد سرزنش قرار دهند، اما خام انديشى است اگر بپنداريم كه رفع اين محدوديتها و محروميتها در كشورهاى اسلامى، امريكا را راضى و قانع كند؛ وانگهى متفكران مسلمان نيز از يك قرن پيش، تلاش بى وقفهاى را در جهت اصلاح بسيارى از سنتهاى مربوط به زن آغاز كرده و تصريح كردهاند كه بسيارى از اين سنتها، ريشه دينى مشخص و قطعى ندارد، بلكه ميراث فرهنگهاى بومى، محلى و منطقهاى است و اين سنتهاى محدود كننده براى زنان، مختص فرهنگهاى جوامع اسلامى نيست و چه بسا در غرب، اين محدوديتها در شكل غليظترى جريان داشته است.
پس از سرنگونى نظام طالبان، «لورا بوش» همسر رييس جمهور ايالات متحده، اعلام كرد: در نتيجه پيروزىهايى كه نيروهاى امريكايى در افغانستان به دست آوردهاند، ديگر زنان در خانههاى خود محبوس نخواهند ماند و مىتوانند به موسيقى گوش دهند و دخترانشان را بدون هيچ بيمى روانه مراكز آموزشى كنند؛ جنگ با تروريسم، جنگ براى كسب آزادى و كرامت زن نيز هست.
اما توجه به نتيجه پژوهشى كه با مديريت پروفسور اينگلهارت، در دانشگاه ايالت ميشيگان، انجام شده است، نشان مىدهد كه اهداف دراز مدت امريكا، فراتر از رفع محدوديتهاى جزيى ياد شده است.
اينگلهارت و همكارانش در اين پروژه، نظرسنجىهاى ميدانى متعددى را براى شناخت رويكردهاى ارزشى در جهان اجرا كردهاند؛ يكى از محورهاى اين نظرسنجى، كسب آراى نظردهندگان درباره برابرى زن و مرد و برابرى حقوق زن و مرد است. اينگلهارت و همكارش نوريس، معتقدند كه برخلاف نظر هانتينگتون كه تفاوت اساسى ميان جهان اسلام و جهان غرب را در وجود يا غياب ارزشهاى سياسى تثبيت كننده دموكراسى مىداند، اين موضوع نمىتواند گوياى تفاوت ميان اين دو جهان باشد، زيرا در جهان اسلام، چنان كه نتايج اين پژوهش نشان مىدهد، دموكراسى از حمايت و تأييد گستردهاى برخوردار است، بلكه اختلاف بزرگتر، در نوع نگاه به زن و آزادىهاى جنسى نهفته است.
اين پژوهش نشان مىدهد كه نسل جديد در غرب، در اين مسايل ليبرالتر و آزادىگراتر شده است و ولنگارى و اباحىگرى گسترش بيشترى يافته است، در حالى كه جهان اسلام، همچنان به عنوان سنتىترين مناطق جهان، باقى مانده است.
در اينكه وضعيت زنان در بسيارى ازكشورهاى اسلامى، وضعيتى مطلوب و منطبق با فرهنگ آرمانى اسلامى نيست، ترديدى وجود ندارد، ولى بدان معنا نيست كه زنان مسلمانِ ناراضى از وضع كنونى، به هر وضع جايگزينى رضايت دادهاند و از هر شعار و ايدهاى كه آنان را از اوضاع كنونى برهاند، استقبال مىكنند؛ نتايج برخى از پژوهشها در غرب، گوياى خلاف اين است. پژوهشگران يك مركز پژوهشى غربى، با انجام پژوهشى پيرامون نقش زن در جنبشها و احزاب اسلامى، به اين نتيجه رسيدهاند كه اقبال زنان مسلمان و پيوستن آنان به احزاب و جنبشهايى اسلامى رو به افزايش است و اين امر ـ بنا به ادعاى اين پژوهشگران ـ از تناقضى آشكار پرده بر مىدارد، زيرا در حالى كه اين جنبشها و احزاب كه مروج و مبلغ اسلام هستند، حقوق زن را پايمال كرده و عرصه زندگى اجتماعى زن را تنگ كردهاند، زنان، پشتيبان و مؤيد اين جنبشها و احزاب هستند و بالاتر از اين، در فعاليتهاى اين احزاب شركت مىكنند. از ديدگاه اين پژوهشگران، زنى كه به اين احزاب مىپيوندد، مانند كسى است كه با اختيار خود به سوى مرگ سياسى خود مىشتابد. آنان همچنين يادآور مىشوند كه نظريه مدرنيسم كلاسيك، اين نكته را مفروض مىگرفت كه رواج و گسترش آموزش و ارتباطات و فزونگيرى رشد اقتصادى و ظهور نهادهاى جديد، در وضعيت زنان تغيير و تحول ايجاد خواهد كرد، در حالى كه پژوهشهاى جديد، خلاف اين امر را اثبات مىكند. براى تفسير اين پديده، فرضيهها و يا تأويلهايى ظهور يافتند؛ مانند فرضيه فمينيسم اسلامى كه اين وضع را نشانه نوعى رويكرد زنمدارانه در درون فرهنگ جوامع اسلامى مىداند و برخى ديگر، اين پديده را در حقيقت، نوعى ابراز خشم و غضب نسبت به حكومتهاى موجود دانستهاند و پارهاى ديگر، چنين تفسير كردهاند كه حمايت زنان از حركتهاى اسلامى، ضرورتاً به معناى حمايت از اشكال فرهنگى قديمى نيست.
به نظر مىرسد كه مهمترين علت پيوند زنان مسلمان با جريانهاى اسلامى را بايد در استحكام بنيادهاى نهاد خانواده و روح اخلاقى حاكم بر آن در جوامع اسلامى، و تضمين بقاى اين نهاد در سايه ارزشهاى اسلامى جستوجو كرد.
امروزه غرب و در رأس آن ايالات متحده امريكا، تغيير در وضعيت زنان مسلمان را به عنوان يكى از دستاويزهاى حضور خود در منطقه خاورميانه و اعمال برخى سياستهاى خاورميانهاى خود قرار دادهاند؛ شعار آزادسازى زن شرقى از قيد سنتهاى دست و پاگير شرقى، پيشينهاى به درازاى تاريخ كهن استعمار دارد؛ در دوره تاريك استعمار، موضوع زن، يكى از عمدهترين دغدغهها يا بهانههاى غرب بود. استعمار بريتانيا و فرانسه، موضوع زن را يكى از توجيهات و مجوزهاى اخلاقى استعمارگرى خود قرار دادند؛ يكى از توجيهات انگليسىها در اشغال و استعمار هندوستان، مبارزه با سنت خودسوزى زنان هندوى شوهر مرده بود كه خود را مىسوزاندند تا به شوهرشان بپيوندند. فرانسوىها نيز در اشغال و استعمار الجزاير، مبارزه با سنت حجاب يا نقاب را دستاويز خود قرار داده بودند. شگفت اينكه از ميان تمام اوضاع فرهنگى، آموزشى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى زنان مسلمان، آنچه بيش از همه مورد توجه غرب است، بعد حجاب است و ديگر شئون فردى و اجتماعى زن مسلمان، به اين اندازه مورد توجه و اهتمام غربىها نبوده و نيست.
لورد كرومر فرماندار انگليسى مصر در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم، تلاش وسيعى را در مبارزه با حجاب در مصر به راه انداخت؛ بىآنكه به فراهم سازى فرصتهاى آموزشى و علمى براى زنان توجه كافى داشته باشد. وى در همان زمان كه براى ايجاد تغيير در وضعيت زنان مسلمان مصر تلاش مىكرد، با دادن حق رأى به زنان در كشور خود، يعنى انگليس به شدت مخالفت مىنمود.