پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

پرسش‌هايى درباره شعر دينى
میراحسان احمد

سنت اصيل شعر فارسى، بر منظرى دينى و نگرش و جهان‌بينى‌اى الهى استوار است. شعر مدرن از اين سنت جدا شد، اما پس از انقلاب اسلامى اين سنت احيا شده است. نوشته حاضر اولين قسمت از مجموعه گفتارهاى كوتاهى است كه به شعر از ديدگاهى دينى و غيردينى (ديدگاه‌ها مدرن) مى‌پردازد.
وظيفه اين متون، ايجاد پرسش و مواجهه خواننده با امكانات خاص در حوزه‌اى است كه بدان مى‌پردازم. در واقع اين نوشته، وظيفه پاسخ را بر دوش نگرفته، جز آنكه طى طرح پرسش، شاهراه‌هاى پاسخ را نشان دهد.
در بخش نخست، از شعر دينى سخن خواهيم گفت; وقتى ما از شعر دينى سخن مى‌گوييم، به نگاه‌هاى گوناگون در اين زمينه برمى‌خوريم; يك نگاه اصول‌گرا به وضعيت كنونى مى‌نگرد، به اين صورت شروع مى‌كند كه بايد مشخص كنيم در چه دستگاهى سخن مى‌گوييم. نوعى التقاط و رفتار آشفته با معناپردازى، در گفت‌وگو از شعر دينى وجود دارد كه محصول جدى نگرفتن وافقت‌يا مخالفت‌با آن است.
براى مثال در گذشته نوجوان شاعرى بودم و زمانى شعرهايى با نشانه‌شناسى دينى و طبعا به اعتبار مسلمانى‌ام، با نشانه‌هاى اسلامى سروده‌ام، ولى به دليل همه چالش‌هاى موجود در فضاى فرهنگى كشور و وضعيت دوگانه و جايگزينى افكار مدرن به جاى نگره‌هاى سنتى در ذهن جوان خود، اندك اندك از باورهاى سنتى فاصله گرفتم و هر روز بيشتر به نگاه مدرن و گسسته از سنت گرويدم. ثمره اين موقعيت و تحول وجودى و عدم‌پذيرش تعريف‌هاى گذشته و گرويدن به مفاهيم تازه آن است كه همين شاعر جوان، از يك‌سو آن مفهوم شعر دينى سابق را قبول ندارد و از سوى ديگر، در پى آن است كه دايره تعريف را آنچنان باز و گسترده كند كه گرايشات كنونى او در آن جاى گيرد.
در اينجا يك تجربه نو، با اتكاء به شالوده‌هاى وحيانى كه همه وجود، زندگى و آگاهى او را فرا گرفته باشد، مطرح نيست، بلكه همين تضعيف نقش وحى در زندگى و اعتقادات و بركنار ماندن «حال‌» و واقعيت، و كنش و عمل كنونى‌اش در زمان از آن باورهاست كه با خود باورهاى تازه‌اى را به‌بار آورده كه سعى مى‌كند، مثلا پيش از گسست كامل از نگاه عنيب و باور الهى، به گونه‌اى، فاصله از آن را توجيه كند و به تلقى تازه خود همچنان نام دينى بدهد.
بديهى است كه نگاه باز نيز ديدگاه خود را ارائه مى‌دهد، اين منظر بر جزميت نگرش متشرعان ظاهر انديش دلالت دارد كه هم در فهم وجود و هم در فهم آگاهى، در پوسته متوقف هستند و نمى‌توانند در مغز حقيقت الهى و كلام خدا نفوذ كنند و در برخورد با شعر هم، اصلا حقيقت و سرچشمه شعر را نمى‌شناسند و به صورى‌ترين شكل ظهور مذهب در شعر اكتفا مى‌كنند و غير آن را شعر دينى محسوب نمى‌كنند.
بديهى است كه با اين نگاه، فقط اشعار مدايح و مناقب صورى بزرگان مذهب، شعر دينى است و البته تمايزى هم ميان شعر دينى و شعر مذهبى نيست و شعر حافظ كفر است. مولوى و... شايسته سوزاندن هستند، چه رسد به و سپهرى و... كه جاى خود دارند.
اين مثال، به كلى‌ترين شكل، ضرورت تعريف دستگاه‌هاى فكرى مختلف در برخورد با شعر را نشان مى‌دهد; آيا ما در يك دستگاه متحجر با شعر برخورد مى‌كنيم، يا در دستگاهى مدرن و گسسته از هستى‌شناسى رسمى؟
در گام ديگر، حتى شالوده‌هاى فلسفى مختلف نيز مهم است; آيا ما در دستگاه افلاطونى، مفهوم دينى شعر را بازخوانى مى‌نماييم يا ارسطويى؟ آيا در دستگاه فلوطينى به آن مى‌نگريم يا اكويناسى؟ آيا در دستگاه دكارتى به شعر دينى فكر مى‌كنيم يا در دستگاه روسويى؟ آيا با نقد خرد ناب كانت‌به شعر مى‌نگريم و يا با ديالكتيك حركت ايده مطلق هگلى در تاريخ؟ آيا با دستگاه ماركسى، نيچه‌اى، هيدگرى آن را مطالعه مى‌كنيم، يا انواع دستگاه‌هاى ساختارگرا يا فرماليستى و نئوفرماليستى؟
همه اينها تعاريف خود را دارند، پرسش شعر دينى در دستگاه هرمنوتيكى مدرن، با دستگاه شالوده‌شكنى، هرگز نتيجه همانندى ندارد، در حالى كه تحت‌يك الگوى كلى به اسم پست مدرن منش التقاطى سخن گويى ظاهر مى‌شود كه تعريف‌هاى مبتنى بر پوزيتيويسم و ضد پوزيتيويسته را گرد مى‌آورد. دستگاه‌هاى انگليسى و فرانسوى ناآگاهانه به هم مى‌آميزد و چيز بى‌بنيادى تحويل مى‌دهد; پس بهتر است ما با روشن كردن منظر خود، هر بار براساس دستگاهى كه به روشنى مفاهيمش را تعريف مى‌كنيم، به بررسى اين پرسش بپردازيم.
نخست مى‌توان از يك منظر درون اسلامى به پرسش در مورد هنر دينى نگريست. منابع اصيل براى دريافت‌سرچشمه‌ها و شالوده‌هاى اين نگاه، پيش‌از همه وحى الهى است. اما قرآن ملاك شعر نيست و قرار نيست كه براى ما درباره زيبايى‌شناسى دينى سخن بگويد. پس ما در «كتاب‌» خدا به دنبال چه مى‌توانيم باشيم؟
در قرآن نخست، پيامبرى از شاعرى تمايز داشته شد و تذكر داده شد كه آنچه پيامبر اسلام به مردم منتقل مى‌سازد، شعر نيست و وحى الهى است. بديهى است كه دفاع قرآن مجيد از وحيانيت كلام الله، به معنى نفى شعر و ارزش و مقام مطلوب شعر براى انسان نيست، بلكه نفى كذب مخالفان وحى الهى و كلام پيامبر (ص) است; كلامى كه از سوى رب‌العالمين به او نازل شده و فرشته وحى به عنوان كلام الله، آن را بى‌كم و كاست تحويل رسول خدا (ص) داده است.
سوره شعرا با نشانه‌اى معناگريز، شروع مى‌شود و سپس مى‌فرمايد: «تلك آيات الكتاب المبين‌» ; اينها نشانه‌هاى كتاب روشنگر است. چرا آيات اين كتاب روشنگر است؟
به نظر من، چون نشانه‌هاى شعر، نشانه‌هاى روشنگر نيست، در واقع اساس سوره بر دفاع از حقيقت وجودى كلام‌الله (قرآن) قرار دارد. پس از روايت غير خطى و بسيار جديد قرآن، بالاخره در انتها به سوژه پنهان سراسر سوره مى‌رسد كه تقابل كلام روشنگر آگاهى دهنده و كلام اغواگر است. اين مسئله از آيه ١٩٢ شروع مى‌شود: «و انه تنزيل رب العالمين‌» ; و آن (قرآن) فرو فرستاده آفريدگار جهانيان است. و ادامه مى‌دهند (آيات ١٩٣ به بعد): كه روح الامين (جبرئيل) آن را بر دل تو فرود آورده است تا از هشدار دهندگان باشى. به زبان عربى شيوا. و آن در صحف پيشينيان هست. آيا اين براى آنان نشانه نيست كه عالمان بنى اسرائيل آن را مى‌شناسند. و اگر آن را بر بعضى از گنگان بيگانه زبان نازل كرده بوديم. سپس آن را بر ايشان مى‌خواند به آن ايمان نمى‌آوردند. بدينسان آن را در دل‌هاى گناهكاران راه داده‌ايم. كه به آن ايمان نمى‌آورند مگر آنكه عذاب دردناك را بنگرند. كه ناگهان بر سر آنان آيد و آنان آگاه نباشند. آنگاه گويند آيا ما مهلت‌يافته خواهيم بود. پس آيا عذاب ما را به شتاب مى‌خواهند. ملاحظه كن كه اگر سال‌ها بر خوردارشان سازيم. سپس آنچه از آن بيم‌شان داده‌ايم به سراغ آنان آيد. آن برخورداريشان به كار آنان نيايد. و هيچ قريه‌اى را نابود نكرديم مگر آنكه هشدار دهندگانى داشتند. و ما ستمگر نبوده‌ايم. و آن را شياطين نازل نكرده‌اند. و آنان را نرسد و چنين كارى نتوانند كرد. چرا كه ايشان از شنيدن [وحى] بر كنار هستند. پس در جنب خداوند خدايى ديگر را مخوان كه از عذاب ديدگان خواهى شد. و خاندان خويشاوندت را هشدار ده. و در برابر مؤمنانى كه از تو پيروى مى‌كنند، مهربان و فروتن باش. پس اگر از تو سرپيچى كردند، بگو كه من از آنچه مى‌كنيد برى و بر كنارم. و بر پيروزمند مهربان توكل كن. همان كه تو را به هنگامى كه بر مى‌خيزى مى‌بيند. و نيز گشتن تو را در ميان نمازگزاران. چرا كه او شنواى داناست. آيا شما را آگاه كنيم كه شياطين بر چه كسى فرود مى‌آيند. بر هر تهمت زن گناهكارى فرود مى‌آيند. گوش فرا مى‌دهند و پيشترين آنان دروغگو هستند. و شاعران را گمراهان پيروى مى‌كنند. آيا نمى‌نگرى كه ايشان در هر وادى سرگشته‌اند. و ايشان چيزهايى مى‌گويند كه خود انجام نمى‌دهند. مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند و خداوند را بسيار ياد مى‌كنند. و پس از آنكه ستم ديده‌اند، انتقام‌شان را گرفته‌اند و كسانى كه ستم كرده‌اند، بدانند كه به چه بازگشتگاهى راه خواهند برد.
در قرآن مجيد كلمه‌هايى كه ريشه آنها شعر است، ٣٤ بار تكرار شده است; همچون «بل احياء ولكن تشعرون‌» ، (٥٤ البقره) و «ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون‌» ، يا «و ما علمناه الشعر و ما ينبغى له ان هوالا ذكر و قرآن مبين‌».
در سوره انبياء هم كلمه شاعر آمده و در سوره‌هاى الصافات، الطور و الحافه نيز آمده است; «الانبياء بل قالوا اضغاث احلام بل افتراء بل هو شاعر» ; يا اينكه گويند (قرآن) خواب‌هاهاى پريشان است‌يا آن را برساخته‌اند (افترايى است) يا او شاعر است....
در آيه ٣٦ سوره صافات آمده است: «و يقولون ائنا كتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون‌» ; و مى‌گفتند: آيا ما ترك كنيم خدايان‌مان را به خاطر شاعرى مجنون.
آنچه در كانون همه اين نشانه‌ها از منظر وحى مهم است، ادراك رابطه غوايه و شعر به طور ماهوى است و عامل تمايز شعرى به شاعرانى تعلق دارد كه گمراهان از آنان پيروى مى‌كنند (غاوون پيرو اين شاعران هستند) و اينان در هر وادى سرگشته‌اند. اينان چيزهايى مى‌گويندكه خود انجام نمى‌دهند. اين شعر غيردينى است; پس شعر دينى از آن كسانى است كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند و خداوند را بسيار ياد مى‌كنند; «ذكروا الله كثيرا».
در اينجا ما با يك نگاه آگاه كننده روبرو هستيم. در حوزه درك درون دينى يا درون وحيانى از شاعران، آن كس كه به قرآن‌كريم باور دارد، در پايان سوره الشعرا، ناگهان با كلام خدا مواجه مى‌شود كه مى‌فرمايد: آيا شما را آگاه كنم كه شياطين بر چه كسى فرود مى‌آيند; بر هر تمهت زن گناهكار فرو مى‌آيند. گوش فرا مى‌دهند و بيشترين آنان دروغگو هستند. در اين گفتار شاعران پرده‌پوش از شاعرانى هستند كه شياطين برآنان فرو مى‌آيند.
آنان از خبرها و الهام‌هاى آسمان، به عنوان گفت‌وگويى جارى در ملكوت آن را به عنوان الهام‌هاى شعرى، به زمين براى شاعران پرده‌پوش فرود مى‌آورند تا در خدمت دروغ‌ها، گناهكارى‌ها و تباهى‌ها به كار گيرند. اما چون خبرها را نصفه نيمه و ناتمام مى‌شنوند، و چون اهل اغوا و پرده‌پوش و كذاب هستند، همواره در هر وادى سرگشته‌اند. آنان نفى كننده وجود هستند و روشنايى را قربانى ظلمت مى‌كنند. آنان خود به آنچه مى‌گويند، عمل نمى‌كنند.
براى همين خداوند، در ميان كسانى كه شاعرى را به آنان آموخت، فقط به آنان كه به وجود، حقيقت وجود و سرچشمه وجود ايمان آوردند و از تباه‌كارى، گناه‌كارى و دروغ دورى مى‌كنند و در واقع حق تعالى را فراوان ياد مى‌كنند، رستگارى مى‌بخشد. آنان پس از آنكه ستم مى‌بينند، دادخود از را بيداد مى‌ستانند، و از حق در برابر دروغ دفاع مى‌كنند.
بنابراين ما با دو نكته اصلى سروكار داريم; نخست آنكه شاعر بايد آموخته شده باشد كه اين وديعه‌اى الهى براى عده‌اى است. در ميان شاعران هم هستند كه اهل اغوا هستند و منبع الهام‌شان شياطين است. خود پرده‌پوش هستند و غاوون از آنان پيروى مى‌كنند و همواره سرگشته‌اند....
جز اين، جايگاه و مرز تمايزى براى شعر و غيرشعر و شعر حقيقت و شعر باطل بيان نشده است.
بديهى است كه پس از اين ما در روايات به دنبال جايگاه شعر مى‌گرديم و باز با غرابت‌بيشتر و گشودگى عجيب‌ترى سروكار مى‌يابيم; براى مثال، زمانى امام صادق (ع) از اصحاب‌شان مى‌پرسند، مى‌دانيد ناقوس‌ها چه مى‌گويند؟ پاسخ مى‌شنوند: نه، و مى‌فرمايند آنان هربار لااله الا الله مى‌گويند. خوب اين فهم با فهم ظاهر بين فرق دارد، زيرا ناقوس‌ها، نشانه‌هاى نامسلمانى و كفر هستند. به همين منوال، ما آواهايى در شعر داريم كه در ظاهر، هرگز از نشانه‌هاى آشكار مذهبى سخن نمى‌گويند، بلكه حتى كافر هستند (مانند ناقوس‌ها). به نظر مى‌رسد كه طنينى غيراسلامى دارد، ليكن در گوهر خود، گواهى دهنده حقيقت‌يكتايى درونى و وجود يگانه ناب است. و نه تنها اغوا نيست، بلكه از ويژگى‌هاى زبان شعرى براى شهادت دادن بر حقيقت هستى بهره مى‌برد.

* * *

اما پس از انقلاب، چندالگوى تعريفى از شعر دينى رواج يافت.
١. نوعى شعر متحجر، در قوالب كهنه و تفكر دينى ظاهرسازانه كه بيشتر از شاعران دود و دمى پيش از انقلاب و فسيل‌هايى كه مرده بودند و با نسيم انقلاب جان تازه‌اى گرفتند، صادر مى‌شد.
٢. نوعى شعر ايدئولوژيك سياسى كه تحت تاثير سيطره دينى انقلاب اسلامى، خود را شعر دينى تصور مى‌كرد، يا به وسيله ديگران شعر دينى تصور مى‌شد، در حالى كه گاه حتى خود داراى ايدئولوژى چپ بود و به صدق يا كذب، به داس جنگ يا انقلاب آويخته بود.
٣. تعريف شعر دينى از ديدگاه مدرنيته، در واقع در منظر ايدئولوژيك مدرن و ايدئولوژى ستيزى فرامدرن، همچون دو دستگاه جداگانه به تعريف شعر دينى پرداختند و بديهى است كه هر دو آن را نفى كردند، چون فرقى ميان ايدئولوژى‌ها نبود.
٤. از منظر تجربه قدسى نيز مى‌توان به پرسش از شعر دينى پرداخت.
در اينجا ما پرسش‌هايى داريم كه اصلا شعر الهى يعنى چه؟
١. محل تلاقى شعر و انديشه دينى كجاست و نسبت‌شان چيست؟
٢. دين در بيان شاعرانه چه جايگاهى دارد؟
٣. شعر انسانى چه نسبتى با شعر دينى و الهى دارد؟
٤. رابطه شعر و حضرت خيال در دستگاه ابن عربى، رابطه شعر و عالم مثال، رابطه شعر و ملكوت اشياء
٥. هم‌جوارى شعر و نبوت.
٦. كاربرى شاعرانه تاريخ نبوى.
٧. رمزانديشى شعر و دين و نسبت‌شان با هم
ابن عربى: رمز خداوند در ميان آوايى رسا و زمزمه‌اى ناپيدا نهفته است!
٨. شعر شبه دينى.
٩. مشروعيت و عدم مشروعيت‌شعر.
١٠. رؤيا و رؤيت‌باطنى; زبان شعر و زبان دين، زبان مشترك و زبان نامشترك دين و شعر.
١١. نگاه دينى به ساختار زبانى شعر.
١٢. قرآن و شعر فارسى كهن و جديد; معناپردازى، فرم و زبان.
١٣. شعر استعلايى.
١٤. زيبايى‌شناسى دريافت‌شعر و دين.
١٥. تحول انسان در ساحت‌شعر و دين.
١٦. جهان‌بينى شعر.
١٧. اخلاق و شعر.
١٨. شهود عرفانى و شعر.
١٩. هرمنوتيك مدرن و شعر.
٢٠. ساختارزدايى شعر دين‌ستيز.

* * *

براى درك پرسش شعر دينى در آغاز قرن بيست و يكم و طى بيست و پنج‌سال اخير در ايران، بايد به شعر و تقدس زدايى بپردازيم، ولى پيش از آن مجبوريم كه به پرسش شعور و تقدس‌زدايى و يا معرفت استرس‌زدايى بپردازيم.

* * *

بايد بگويم كه باگسست وجود، آگاهى و شعر و پرسش گسست‌حقيقت و زيبايى، امروز با سرچشمه وجودى و در واقع الهى شعر، به صورت منفى و امرى ارتجاعى روبرو مى‌شوند. اما اگر به حكمت‌شرق رجوع كنيم، مى‌بينم كه در آغاز حقيقت توامان هستى و معرفت‌بود و اين رهيافت همان روشنى و سعادت بود.
در اينجا من مايلم، يكبار با هم به فصل اول سخنرانى‌هاى دكترنصر، در دانشگاه ادينبورگ، مشهور به سخنرانى‌هاى كيفورد اشاره كنم و آن را مرور كنيم؟ زيرا با درك اين ريشه‌اى‌ترين هستى و وجود شعر، يعنى اتحاد هستى و شعور، وجود، معرفت، حقيقت و معرفت است كه ما به درك شعر دينى در ژرف‌ترين معنايش نائل مى‌آييم. پس بهتر است اول به اين گام اول و رابطه شعور و شعر و معرفت‌با امر قدسى بينديشيم; اين مهم‌ترين نكته شعر دينى است. در اينجا ما به پرسش‌هاى خود در مورد شعر پايان مى‌دهيم تا در شماره‌هاى بعد، پرسش‌هاى ديگرى از منظر دستگاه‌هاى ديگر طرح نماييم.