پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - يادى از سيد حسن حسينى و تاثير او در تحول ادبيات آيينى - تقی دخت محمدرضا

يادى از سيد حسن حسينى و تاثير او در تحول ادبيات آيينى
تقی دخت محمدرضا

اشاره

وقتى در تابستان سال ١٣٧١، نخستين چاپ كتاب «گنجشك و جبرئيل‌» منتشر شد، كمتركسى مى‌توانست پيش بينى كند كه اين كتاب كم‌حجم و ارزان قيمت، جاى خالى يكى از آثار مورد نياز شعر نو فارسى و شعر مذهبى را پر خواهد كرد و به عنوان راهبردى جدى در عرصه ادبيات آيينى مطرح خواهد شد.
صبحگاه يكشنبه نهم فروردين سالجارى، دكتر سيدحسن حسينى شاعر «گنجشك و جبرئيل‌» در بيمارستان بوعلى تهران در گذشت و از وى كه پس از نشر «گنجشك و جبرئيل‌» بيشتر به كار تدريس و تحقيق و ترجمه مشغول بود، چند اثر ديگر نيز باقى ماند كه از جمله مى‌توان به «همصدا با حلق اسماعيل‌» ، «بيدل، سپهرى و نگاهى به خويش‌» و... اشاره كرد.
اما مهم‌ترين اثر منتشره اين شاعر، محقق و مترجم ٤٨ ساله، مجموعه شعر «گنجشك و جبرئيل‌» است كه بى‌اغراق يكى از مطرح‌ترين و بهترين آثار منتشرشده در زمينه ادبيات آيينى است.
نوشته حاضر، يادداشتى ديرهنگام بر كار اين شاعر فقيد، از دريچه كتاب ذكر شده است.

مقدمه و درآمد

«گنجشك و جبرئيل‌» جدى‌ترين مجموعه «شعر نو مذهبى‌» است كه تاكنون سروده شده است. در اين سخن، لختى درنگ مى‌كنيم.
همه آنها كه در مرور كارنامه شعر نو فارسى، در كنار همه جريانات، عنايتى نيز به موضوع مذهب و متعلقات آن در شعر نو داشته‌اند، بى ترديد بر اين نكته اتفاق نظر خواهند داشت كه وضع «شعر نو مذهبى‌» ، يا عناوين مشابه مثل «شعرنو دينى‌» ، تا روزگار ما، آن اندازه بى‌سامان بوده است كه از ذكر عنوانى جداگانه براى آن، در كنار ساير عناوين و جريانات شعر نو، پرهيز شود.
مرور اجمالى نزديك به يكصد سال تاريخ شعر نو فارسى، به روشنى گواهى مى‌دهد كه سهم مذهب (در بعد اثباتى) در اين تاريخ و انعكاس آن در اين گونه شعرى، بسيار اندك و كم مايه است و اگر هم در اين يكصد سال حركتى صورت گرفته، يا از اندازة حد و شان مذهب و متعلقات آن پايين‌تر بوده است و يا آن‌قدر كم‌سو و پراكنده بوده است كه مجال ظهور و بروز جدى نيافته است.
به اين موضوع، خواسته يا ناخواسته بايد از دو وجه نگريست: نخست آن‌كه شعر نو، اساسا پديده‌اى است كه در بنيان خود، متاثر از تفكر غربى است و شاعران، سرآمدان و ادامه‌دهندگان اين جريان در بعد اصلى و جريان مبنايى آن نيز، بيش‌تر روشنفكران بوده‌اند تا شاعرانى كه تحت تاثير مستقيم سنت‌ها و علقه‌هاى دينى و مذهبى باشند و على‌القاعده توقع پرداختن به مقوله مذهب و ريختن محتواى دينى و مذهبى (و حتى داشتن سهمى از تعهد ديندارانه) در شعر آنها، توقع موجهى نيست; دوم آن‌كه جنجال‌ها، منازعات و رويه روبه رشد شعر نو و در اصل صيرورت تكميلى اين جريان تازه بنياد، اجازه عبور از تكميل اصل جريان به نفع تشكيل جريان‌هاى فرعى را به شاعران آن نداد و بدين سان، موضوع «شعر نو مذهبى‌» تا پيش از انقلاب اسلامى به عنوان بخشى يا جريانى از شعر نو، مورد تامل قرار نگرفت و به آن پرداخته نشد.
پيروزى انقلاب اسلامى و تغيير بنيان‌هاى ايدئولوژيك حاكم بر تفكر كلى جامعه و اثر آن بر حوزه هنر و ادبيات، اگر چه باعث‌شد تا اندازه‌اى از سرعت جريان پر شتاب شعر نو كاسته شود و قالب‌هاى سنتى شعرى نيز در كنار جريان دمنده شعر نو مجددا عرصه ظهور يابند، اما در وجه ايدئولوژى و اعتقاد، باعث‌بازگشت‌شاعران و هنرمندان به مقولات دينى و مذهبى شد. بازخورد تفكر برخاسته از دين و موضوعات و متعلقات آن، در دوران پس از انقلاب، اگر چه باز هم در شعر سنتى بيش‌تر و پر مايه تر بود، اما شعرهاى نو مذهبى موفق و قابل تامل و توجهى نيز محصول تغيير ايدئولوژيكى بنيان‌هاى فكرى جامعه بود كه از جمله مى‌توان به شعر معروف «خط خون‌» على موسوى گرمارودى اشاره كرد; يا برخى شعرهاى خانم دكتر صفارزاده با بن مايه‌هاى انقلابى دينى.
در مجموع، آن‌چه با رخداد انقلاب اسلامى ايران در سال ٥٧ پيوستگى خاص داشت، ورود مجدد مفاهيم دينى و ارزشى (از منظر دين) به حوزه شعر بود و اين فضاى مهياى فكرى، شاعران نوسرا را نيز تحت تاثير قرار داد و شعرهاى پراكنده، اما نسبتا موفقى در اين زمينه بر جاى نهاد.

يك اتفاق تازه و مهم در ادبيات آيينى و شعر انقلاب

كمتر كسى مى‌توانست پيش بينى كند كه كتاب كم‌حجم (٩٤ ص) و ارزان قيمتى (٧٠ تومان) كه نشر افق در تابستان سال ١٣٧١ روانه بازار كتاب كرد، به زودى جايگاهى جدى در عرصه شعر نو مذهبى را به خود اختصاص دهد و به عنوان اثرى تاثير گذار بر شعر انقلاب مطرح شود.
كتابى سامان يافته از ٣٠ قطعه شعر نو و سپيد كه شاعر، تمامى آن‌ها را در سال‌هاى ٦٣ و ٦٤ سروده بود و على القاعده بعد از مدتها تامل و تدقيق، آن‌ها را هفت‌سال بعد به گردونه نشر سپرده بود.
اما جايگاه جدى و مهم «گنجشك و جبرئيل‌» و شاعر آن «سيد حسن حسينى‌» ، صرفا محصول سرودن مجموعه‌اى از شعر مذهبى خوب نبود; سيد حسن حسينى با تمركز بر يك حوزه كار نشده و تلاش و پيرايش محتوا و صورت شعر مذهبيو ريختن آن در قالبى تازه، مجموعه‌اى به دست داده بود كه، آن‌گونه كه پيش از اين گفته شد، جاى خالى آن در تاريخ شعر نو فارسى بسيار نمايان بود. «گنجشك و جبرئيل‌» در شعر نو، صرفا يك مجموعه موفق نبود كه شاعر آن تلاش كرده بود مضامين مذهبى را هر چه بهتر، نزيه‌تر و پيراسته‌تر عرضه نمايد، بلكه ارايه راهبردى جدى و اساسى در شعر انقلاب اسلامى بود.
بسيارى از مخالفان و حتى بخش مهمى از موافقان ادامه جريان شعر نو پس از انقلاب اسلامى، اعتقاد جدى داشتند كه قالب شعر نو و قالب‌هاى تابع آن (آزاد، سپيد، حجم و..). از اساس به گونه‌اى ريخته شده است كه امكان پرداختن جدى به مضامين اعتقادى، مذهبى و دينى در آن وجود ندارد. اين تصور وقتى جدى‌تر مى‌شد و رنگ قاعده به خود مى‌گرفت كه «نگاه به مخاطب‌» شعر مذهبى نيز كه عموما عامه بودند واكاوى مى‌شد و با وجود جريانات مخالفى كه شعر نو داشت و تصوير غلط و البته رايجى كه از شعر نو در افواه عامه مردم شهرت يافته بود، اساس پرداختن به مقولاتى از سنخ دين و اعتقاد در شعر نو زير سؤال مى‌رفت. اما انتشار كتاب «گنجشك و جبرئيل‌» اين تصور را كه كم كم حكم قاعده مى‌يافت، مخدوش كرد و راهى تازه را در شعر نو نشان داد.
در نوشته حاضر، تلاش مى‌شود به وجوه و دلايل توفيق مجموعه گنجشك و جبرئيل در جريان شعر نو مذهبى، طى سه عنوان كلى پرداخته شود; اگر چه نقد و تحليل شعرهاى اين مجموعه، ازسوى اين نگارنده، پيش از اين در مطبوعات منتشر شده است.

الف. گام نخست‌بر زمينه‌اى بى‌تعريف

پيش از اين گفته شد كه در جريان شعر نو و تاريخ حدود يكصد ساله آن، كمتر شاعرى از شاعران مطرح به صورت مستقيم به مضامين دينى و درونمايه‌هاى مذهبى در شعر عنايت داشت. شيفتگى شاعران شعر نو به مضامين روز و اوضاع سياسى اجتماعى معاصر با تاريخ شعر نو، آن اندازه از مضامين سياسى، چريكى، انقلابى و... را به دامن شاعران ريخته بود كه كمتر شاعر جدى‌اى مى توان يافت كه پيشينه يا برجستگى خاصى در تاريخ شعر نو داشته باشد و رويكردى نيز به مضامين مذهبى در شعر او ديده شود.
اگر اين موضوع را بر كم‌اعتقادى و بى‌توجهى بسيارى شاعران شعر نو نيز بيفزاييم، خواهيم ديد كه مذهب و دين، به طور مستقيم و در خميرمايه و اساس محض خود، از جمله مضامينى هستند كه در تاريخ شعر نو بسيار مورد بى‌مهرى و كم توجهى واقع شده است. از سوى ديگر، مخاطب خاص شعر نو تحصيلكردگان و طبقه فرادست عامه به لحاظ فرهنگى كه عموما از روشنفكران و يا مدافعان جنبش‌ها و تفكرات روشنفكرى بودند نيز، خواستى نسبت‌به اين موضوع نداشتند و جايى كه مخاطب شناسى شعر، به شاعر تكليف نكند كه مضمونى را در شعرش بياورد، على القاعده شاعر نيز در اين زمينه جهدى نخواهد كرد.
اما شعر مذهبى در شاخه نو آن، پيش از انقلاب اسلامى خالى از جهش‌ها و جرقه‌هايى نيز نبود. گفتيم كسانى نيز اين جريان را البته به صورت بسيار كم رنگ و در سايه شعرهاى آميخته با مضامين ديگر پى گرفتند و ميراثى هر چند اندك در اين زمينه باقى گذاشتند. تلاش‌هاى كسانى چون خانم دكتر صفارزاده از جمله تلاش‌هاى درخور تقدير در اين دوران است، كه به سبب خالص نبودن مضمونى و نيز عدم پرداختن صرف به اين موضوع، حركتى نبود كه جريان خاصى را ايجاد كند و ديگران را به سوى خود بكشاند.
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، بار ديگر توجه به مذهب و مضامين مذهبى را به دايره هنر و ادبيات وارد كرد. انقلابى با اين متد ايدئولوژيك و عقيدتى، تاثير بسيارى بر متفكران گذاشت و البته پالايش چهره‌هاى ناموجه نيز، باعث‌يكدستى حوزه شاعران و هنرمندان بر مبناى عقيده و ايده تازه شد. پرداختن به مضامين مذهبى از جمله عاشورا و مهدويت‌به خصوص مورد اول، از همان ابتداى انقلاب مورد توجه شاعران قرار گرفت و مضامين مرتبط نيز به حوزه شعر كشانده شد; اما بيش‌تر اين مضامين، به قالب‌هاى سنتى وارد شد و از اين دريچه نوظهور پس از انقلاب انعكاس يافت.
تا انتشار كتاب «گنجشك و جبرئيل‌» ، تقريبا قدم و گام جدى‌اى در زمينه شعر نو مذهبى برداشته نشده بود و تلاش‌هاى پراكنده كسانى چون استاد على موسوى گرمارودى و ديگران اگر چه بسيار تاثير گذار بود اما به دليل اين‌كه متد و الگوى تازه‌اى را در قالب و محتوا (به صورت توام و البته يكجا) ارايه نكرده بود، نتوانست‌به عنوان راهبردى جدى در شعر نو مذهبى معرفى شود و حكم الگو پيدا كند.
«گنجشك و جبرئيل‌» ، از اين حيث، كتابى «الگو» به شمار مى رود. كتابى كه شاعران آن، در اوج كار ساير شاعران در سرودن سروده‌هاى انقلابى و سال‌هاى پر شور شاعران جنگ، با تامل و مداقه در يك حوزه دور از دسترس و بى تعريف، تلاش كرده است الگويى تازه را در شعر نو مذهبى ارايه دهد و راهى را در اين زمينه بگشايد كه قدم اول آن، كتاب خود اوست. «گنجشك و جبرئيل‌» گام نخست‌بر زمينه بى‌تعريف شعر نو مذهبى است.

ب. درهم ريختن تصور رايج

گفته شد كه تصور عامه اين بود كه قالب‌هاى مرتبط با شعر نو، اساسا امكان پذيرش محتواى مذهبى را ندارند و اگر هم تلاشى در اين زمينه صورت بگيرد، بى‌ثمر به انجام خواهد رسيد. اين موضوع نيز از سه جهت اهميت داشت: نخست اين آسيب بود كه به هر حال، مخاطب شعر مذهبى عامه هستند و عامه، از اساس، عنايتى به شعرنو ندارند تا بخواهند شعر نو مذهبى را بپذيرند و با آن زيست معنوى كنند.
دوم آن‌كه مذهب، به لحاظ محتوا قابل دستكارى و پيرايش ونزهت جدى نيست و درهم ريختن محتوا و تاويلات و تبديل‌هاى محتوايى، كه عموما از ذاتيات شعر نو و سپيد و... به شمار مى‌رود، در مورد مضامين مذهبى امكان پذير نخواهد بود و سوم آن‌كه وارد كردن كلمات، تعابير و عبارات روز آمد، كه مخصوص به شعر نو است، با مضامين سنت‌هاى هزار و چند ساله دينى و مذهبى (سنتى مثل عاشورا) همخوانى ندارد و امكان ورود در اين حوزه‌ها را نخواهد يافت.
«گنجشك و جبرئيل‌» اين تصور رايج را كه تبديل به قاعده نسبتا مقبول اما نانوشته‌اى شده بود، بر هم زد. از سويى شاعر اين مجموعه كوشيد تا با حفظ تكنيك و آرايه‌ها و اصول بلاغى و لفظى شعر نو، مضامين مذهبى را وارد شعر نو كند و از سوى ديگرتلاش كرد قالب و صورت را در اختيار محتوا در آورده و پوششى معنوى بر قالب و اندام شعر نو بپوشاند; پوششى كه تا روزگار نشر «گنجشك و جبرئيل‌» بر تن شعر نو، راست نيامده بود.
حسن حسينى اين ادعا را كه «حتى اگر شعر نو مذهبى هم سروده شود، تاثير گذارى روحى نخواهد داشت و صحبت «قال‌» خواهد بود و اثرى از «حال‌» و روحانيت در آن وجود نخواهد داشت‌» ، نقض كرد و نشان داد كه مى‌توان با وجود حجم فراوانى از تكنيك، آرايه‌هاى صورى و بلاغى و... ، شعر نو مذهبى‌اى به دست داد كه در عين امروزى بودن، تاثيرگذارى جدى‌اى نيز داشته باشد و نه تنها عامه شعر خوان، كه عامه مردم را نيز تحت تاثير فكرى و عاطفى قرار دهد.

ج. به دست دادن تصويرى جديد از وقايع مذهبى

كاركردهاى مذهب در شعر سنتى مذهبى ما، تا پيش از انقلاب، كاركردهاى حماسى و تا حد زيادى شعارگونه بود. پيشتر در موارد متعدد گفته‌ايم كه آسيب جدى شعرهاى مذهبى ما، فقدان عينيت و منظر تازه در ارايه گزارش از وقايع مذهبى است. استفاده‌هاى صرفا حماسى و انقلابى حكمى از وقايع مذهبى، تقريبا در تمامى دوره‌هاى شعر فارسى، وجه غالب بوده است و رست‌به همين دليل است كه شعرهاى مذهبى اندك شمارى توانسته‌اند به دليل نگاه ديگرگونه به موضوع مذهب، از ديوار سال‌ها و قرن‌ها بگذرند و به روزگار ما برسند. تكرار استفاده‌هاى حماسى از وقايع مذهبى و اساس مذهب، آسيب جدى شعر مذهبى فارسى بوده كه تا روزگار ما نيز ادامه دارد.
اما اگر پديده فوق به درستى تحليل شود، به اين نتيجه منتهى خواهد شد كه شعرهايى با مشخصات فوق، درصدد القاى پيامى حماسى يا حرفى ظاهرى بوده‌اند و در بيش‌تر مواقع، صرفا انگيزش عاطفى و هيجانى هدف آنها بوده است و درست‌به همين دليل، نتوانسته‌اند جريانى ايجاد كننده يا سبك و متد خاصى شمرده شوند.
«گنجشك و جبرئيل‌» اما تصويرى جديد از وقايع خاص مذهبى را، در بافت كلامى تازه‌اى به ما ارايه مى‌دهد. بيان سيد حسن حسينى در اين كتاب، بيانى تكرارى و كليشه‌اى نيست و فارغ از همه چيز، در كار شرح و وصف عينى وقايع در هر شعر، البته بيشتر با تمركز بر شخصيت‌يا واقعه‌اى خاص است.
نگاه كلى مجموعه، نيم نگاهى به واقعة عاشورا است و در كنار آن، در چند شعر محدود، به برخى موضوعات مذهبى ديگر نيز از جمله كشته شدن «ديباج اصفر» ، شخصيت امام خمينى (ره) نيز اشاره شده است و جز يك شعر (شكار و مردار)، مجموعه واقعه يا شخصيت‌خاصى را به تماشا و توصيف نشسته و تلاش كرده است پنجره‌اى جديد را به روى آن بگشايد و تصويرى تازه از آن ارايه دهد.
به نمونه‌هايى از اين تصاوير نگاهى مى اندازيم:
وصف حضرت اباالفضل در شعر «راز رشيد»:
تو آن راز رشيدى/كه روزى فرات/بر لبت آورد/و ساعتى بعد/در باران متواتر پولاد/
بريده بريده/افشا شدى/و باد/تو را با مشام خيمه‌گاه/در ميان نهاد/و انتظار/
در بهت كودكانه حرم/طولانى شد...
مى‌بينيم كه در اين شعر قضيه سقايت‌حضرت اباالفضل و آب آوردن و شهادت ايشان و انتظار بى‌نتيجه كودكان حرم، چه اندازه غير مستقيم و تنها با اشاره به كلمه «فرات‌» شرح داده شده و علاوه بر آن، زيبايى ظاهر كلام و معنا تا حدى است كه جريان «آب را تا لب بالا آوردن و نخوردن‌» توسط حضرت اباالفضل وجهى ديگر يافته و خود آن حضرت، در تمثيلى، رازى دانسته شده است كه تنها بارفتن بر لب فرات و آب ديدن و به حكم غيرت ننوشيدن آن، افشا شده است. در واقع، شرح اين قضيه كه غيرت و وفادارى حضرت تا چه اندازه بوده است.

وصف شهادت حضرت على اصغر در شعر «منطق سيال‌»:

فلسفه نمى‌بافم/سخن از گلوى تردى است/كه صادقانه/بر فراز منبر بر آمد/و
بلاغت را به عرش رسانيد/به روايتى صادق و صميمى: /استثنايى بزرگ در
تاريخ/سيلانى بى سقوط/فريادى متصاعد/كه با سه شعله زبانه كشيد...
در اين شعر نيز كلمات «ترد» در وصف گلو و «سه شعله‌» در انتهاى عبارت، اشاره به واقعه شهادت حضرت على اصغر (ع) دارند و بيان مشير ديگرى ديده نمى شود; اما به زيبايى تمام، واقعه پاشيدن خون گلوى حضرت على اصغر به آسمان و بازنگشتن آن، درتركيب «سيلان بى سقوط‌» و «فرياد متصاعد» ، آن‌هم به عنوان «استثنايى بزرگ در تاريخ‌» كه «بلاغت را به عرش رسانيده است‌» ، تصوير شده و در واقع به نوعى مى‌تواند اوج واقعه عاشورا و سوگنامه آل محمد در اين روز باشد.
هم چنين وصف حضرت زينب و عظمت كار ايشان در شعر «روايت پانزدهم‌»:
پلك صبورى مى‌گشايى/و چشم حماسه‌ها/روش مى شود/كدام سرانگشت پنهانى/
زخمه به تار صوتى تو مى‌زند/كه آهنگ خشم صبورت/عيش مغروران را منغص
مى‌كند/مى‌دانيم/تو نايب آن حنجرة مشبكى/كه به تاراج زوبين رفت/و دلت/
مهمان‌سراى داغ‌هاى رشيد است/اى زن! /قرآن بخوان/تا مردانگى بماند/قرآن بخوان /به نيابت كل آن سى جزء/كه با سرانگشت نيزه/ورق خورد...
مى‌بينيم كه پيام رسانى حضرت زينب و اعتراض و خطبه ايشان، كارى عرشى دانسته شده و چيزى كه منشا آن يك «سرانگشت پنهانى‌» است و در واقع حضرت زينب به نيابت امام (ع)، پيام شهادت آن حضرت را به تاريخ مى‌رساند و با كلام خود، مردانگى و آزادگى را جاويد مى‌سازد.
اين نحو بيان، كه با وجود فنى بودن، زيبا و روان است، در عين واجد بودن اين هر دو مشخصه، تصاوير جديد و بديعى نيز از عاشورا ارايه مى‌دهد كه در ساخت‌شعرهاى سنتى گذشته نيامده است و مخصوص به گونه و نوع بيانى شعر نو است.
در درآمد اين نوشتار گفتيم كه «گنجشك و جبرئيل‌» جدى‌ترين مجموعه شعر نو مذهبى است كه تا كنون سروده شده است. با توجه به آنچه گذشت، و مرور مجموعه ذكر شده و شعرهاى سروده شده مذهبى از انقلاب اسلامى، مى‌توان ادعا كرد كه «گنجشك و جبرئيل‌» خلا راهبردى شعر نو مذهبى را در ابتداى راه پر كرد و علاوه بر اين‌كه راهبردى تازه را در شعر نو مذهبى معرفى نمود، در شعر انقلاب اسلامى نيز بابى تازه را گشود كه دامنه تاثير آن نه تنها بر شعر نو، كه بر شعر سنتى نيز در گونه شعر مذهبى دامن گسترد و افق تازه‌اى را در شعر مذهبى گشود كه تا امروز به نوان راهى جدى و قابل تامل، فرا روى شاعران و راهروان است.