پگاه حوزه
(١)
نگراشى بر تاثير فرهنگ عاشورا بر پيدايش، پيروزى و تداوم انقلاب اسلامى - محمدی علیرضا
١ ص
(٢)
عاشورا و رد سكولاريسم -
٢ ص
(٣)
تهران 57 و زايش دين - انقلاب -
٣ ص
(٤)
چند جانبهگرايى در اوراسيا -
٤ ص
(٥)
كالبد شكافى يك رابطه -
٥ ص
(٦)
تاريخ نگارى و تاريخپردازى - واسعي سيد عليرضا
٦ ص
(٧)
قرائتى از انقلاب و اصلاحات از منظر انديشههاى سياسى كانت - قلی پور منصوره
٧ ص
(٨)
رويكردهاى معرفتشناسى دينى - فعالى محمدتقى
٨ ص
(٩)
ادوار تاريخى چالشهاى غرب و جهان اسلام -
٩ ص
(١٠)
نقد بولينگ در كلمباين - حمد امیر
١٠ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عاشورا و رد سكولاريسم
عاشورا و رد سكولاريسم
برخى در جهت اثبات جدايى دين از سياست، چنين القا مىكنند كه قيام امام حسين (ع) صددرصد دموكراتيك و به خواست مردم انجام گرفته است و با اين رويكرد، نفى حاكميتخداوند را به امام (ع) نسبت مىدهند; «خروج و حركتسيدالشهداء از مدينه و مكه به كربلا و به قصد كوفه، بنا به اصرار و دعوت شفاهى و كتبى انبوه سران و مردم كوفه، براى نجات آنها از ظلم و فساد اموى و عهدهدار شدن زمامدارى و اداره امور آنان بود; دعوتى بود صد درصد مردمى و دموكراتيك... جنگ و شهادت يا قيام و نهضت امام حسين (ع) و اصحاب او، علاوه بر آن كه يك عمل دفاعى صد در صد در حفظ و حيثيت اسلام و جان و ناموسشان بود، نشان از اين حقيقت مىداد كه خلافت و حكومت از ديدگاه امام و اسلام، نه از آن يزيد و خلفاست، نه از آن خودشان و نه از خدا، بلكه از آن امت و به انتخاب خودشان است». (١)
واقعيات تاريخى و تحليل سخنان امام حسين (ع)، به خوبى بيانگر الهى و دينى بودن اقدامات سياسى امام، و در نتيجه رد نظريه طرفداران سكولاريسم است. براى تبيين اين موضوع، لازم استبه تفاوتهاى مهم حكومت دينى با حكومتسكولار توجه شود، زيرا اين دو در امور مهمى نظير فلسفه و اهداف حكومت، نوع مشروعيتحكومت، شرايط حاكم اسلامى و... تفاوتهاى اساسى دارند; از اين رو به اختصار به تبيين ديدگاه آن امام همام پيرامون موضوعات ياد شده مىپردازيم:
الف. فلسفه و اهداف حكومت
امام حسين (ع) بر خلاف نظامهاى سكولار و مكاتب سياسى رايج دنيا، اهداف حكومت را بسيار فراتر از تامين رفاه و امنيت دنيوى و معيشتى مردم مىداند;
يكم. حضرت به هنگام ترك مدينه و قبل از اينكه مسئله دعوت و يا بيعت كوفيان مطرح باشد، يكى از اهداف قيام خويش را اصلاح جامعه اسلامى و انجام امر به معروف و نهى از منكر اعلام مىنمايد;
«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى، اريد ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر». معناى اين انگيزه اين است كه اگر امام از عدم تشكيل حكومت و همچنين از نقض عهد مردم كوفه نيز مطمئن بود - بدون توجه به مسئله علم امامت - دست از خروج و قيام خود بر نمىداشت; چرا كه انگيزه اصلى واولى قيام حضرت، همان احياى دين بود و مسئله حكومت و زمامدارى در مراحل بعدى قرار داشت.
دوم. امام (ع) در واپسين فراز سخنرانى مهمى كه در اواخر عمر معاويه در موسم حج و در سرزمين منى و با حضور صدها نفر از رجال و شخصيتهاى مذهبى و سياسى عصر خويش ايراد كرد، اهداف خود از تلاش براى به دست گرفتن حكومت را چنين ترسيم مىكند: «اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فى سلطان و لا التماسا فى فضول الحطام و لكن لنرى المعالم من دينك و نظهرالاصلاح فى بلادك و يامن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك» (٢)
امام (ع) پس از بيان اين نكته كه نه به دنبال سلطنت و رياستبر مردم هستم و نه در پى رسيدن به ثروت و مال دنيا، اهداف خود را چنين تعيين مىكند;
١. آشكار كردن نشانههاى دين تو.
٢. اصلاح زمين تو.
٣. ايجاد امنيتبراى بندگان مظلوم تو.
٤. عمل كردن به واجبات، سنتها و احكام و قوانين تو.
سوم. حضرت اباعبدالله (ع) در گفتوگويى كه با فرزدق در مسير مكه به كوفه، در منزل صفاح دارد، مىفرمايد: «يا فرزدق! ان هولاء قوم لزموا طاعه الشيطان و تركوا اطاعه الرحمن و اظهروا الفساد فى الارض، و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استاثروا فى اموال الفقرا و المساكين و انا الولى من قام بفصره دين الله و اعزاز شرعه و الجهاد فى سبيله لتكون كلمه الله هى العلياء» (٣) در اين فراز، امام حسين (ع) امويان را به عنوان نخستين سكولارهاى واقعى در درون جامعه اسلامى كه در انديشه كنار نهادن دين الهى هستند، معرفى مىكند و هدف خويش را مقابله با آنان و برپايى دين الهى مىداند. امام فلسفه حكومت را «برترى كلمه الله» بيان مىنمايد; البته پرواضح است كه برپايى دين اسلام به صورت كامل، سعادت دنيوى و اخروى افراد را تضمين خواهد نمود.
ب. مشروعيت الهى حكومت
بررسى سخنان امام حسين (ع) ثابت مىكند كه مشروعيتحكومت، فقط الهى است و حكومتى مشروع است كه فقها از طرف خداوند منصوب باشند و راى و بيعت مردم، هيچگونه تاثيرى در مشروعيتحكومت ندارد; هر چند تاثير آن در كارآمدى كومتحائز اهميت است، آنگونه كه افراد ناآگاه و فريفته مكاتب سياسى دنيا يا مغرض، از سكولار بودن حكومتحتى در زمان حضور امام معصوم (ع) سخن مىگويند و درصددند تا جنبه الهى و آسمانى حكومت را به هر نحوى انكار نمايند;
يكم. امام (ع) به فرماندار مدينه كه درخواستبيعت از آن حضرت براى يزيد داشت فرمود: «ايها الامير! انا اهل بيت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائكه و محل ال رحمه و بنا فتح الله و بنا ختم و يزيد رجل فاسق شارب الخمر و قاتل النفس المحرمه معلن بالفسق و مثلى لايبايع مثله». (٤)
در اين جمله امام حسين (ع) ضمن بر شمردن دلايل مشروعيتخويش براى حكومتبر جامعه اسلامى، به دلايل نامشروع بودن حكومتيزيد اشاره مىنمايد كه به سبب فقدان نصب الهى، نه تنها هيچگونه مشروعيتى براى تصدى و رهبرى جامعه اسلامى نداشت، بلكه به دليل ارتكاب محارم الهى و ناديده گرفتن حدود الهى، حتى هيچ مصلحتى در بيعتبا او نيز وجود ندارد.
عدم بيعت امام حسين (ع) با يزيد، با اينكه اكثريت مردم او را پذيرفته بودند و قيام عليه او، به خوبى بر لزوم مشروعيت الهى حاكم و همبستگى دين و سياست و رد نظريه سكولاريسم دلالت دارد; هرچند حتى اگر امام (ع) قيام هم نمىكردند، باز هم عدم بيعتبا يزيد، به تنهايى بر اين موضوع دلالت داشت.
دوم. امام حسين (ع) در بيانات متعدد، بر انتقال مشروعيتحكومت از طريق وحى و پيامبر (ص) به ائمه (ع) تاكيد مىكند; «ان مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء بالله على حلاله و حرامه». (٥)
نكته واضح و روشن در اين روايت اين است كه نه تنها امام (ع) مردم را متولى زمامدارى و حكومت ندانسته، بلكه حق حاكميت را به عهده علماء - و به طور يقين خود ائمه - نهاده است. (٦)
سوم. وقتى ابن زبير از بيعت امام با يزيد سؤال كرد، امام (ع) ضمن پاسخ منفى، علت آن را انتقال حق حاكميت جامعه اسلامى به خوش، پس از شهادت امام حسن (ع) ذكر مىكند; «اصنع انى لا ابايع له ابدا، لان الامر انما كان لى من بعد اخى الحسن». (٧)
چهارم. امام همچنين در نامه به مردم بصره نوشت: «ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او (پيامبر (ص)) و سزاوارترين مردم به جانشينى او هستيم كه ديگران بر ما سبقت جستند و ما تسليم شديم، تفرقه نخواستيم و به وحدت پاسخ داديم; اين در حالى بود كه مىدانستيم ما بر امر ولايت از متوليان آن شايستهتريم». (٨) و يا در نامهاى به اشراف كوفه مىنويسد: «انى احق بهذالامر لقرابتى من رسول الله (ص)» (٩)
ج. شرايط حاكم اسلامى
از ديدگاه امام حسين (ع) فلسفه و هدف حكومت، حاكميت احكام و قوانين دينى است تا در پرتو آن، سعادت دنيا و آخرت مردم را تامين نمايد; در اين صورت بديهى است كه حاكم آن بايد از شرايط ويژهاى برخوردار باشد;
يكم. علم به احكام الهى، چنانكه يكى از محورهاى مخالفت امام با خلفا همين نكته بود. حضرت در يك گفتوگو، خطاب به خليفه دوم اظهار داشت: «صرت الحاكم عليهم بكتاب نزل فيهم لاتعرف معجمه و لاتدرى تاويله الا سماع الا ذان». (١٠) يعنى تو بر آنان حاكم شدى، آن هم حكومتبا كتابى كه در خاندان محمد (ص) فرود آمد و تو از نكات سربسته و تاويل آن جز شنيدن به گوشها چيزى نمىدانى.
دوم. (همچنان كه گذشت) حضرت در جمع رجال و شخصيتهاى مذهبى و سياسى در سرزمين منى فرمود: امور بايد به دست «عالمان بالله» باشد كه امين حلال و حرام خدا هستند و در زمان حضور مصداق بارز آن امام معصوم (ع) است.
سوم. عامل به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) ; امام در نامه خود به كوفيان در اين زمينه چنين مىفرمايد: «فلعمرى ما الامام الا العامل باالكتاب، و الاخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات الله» (١١) كه دلالت صريح بر «عمل به قرآن» و «وقف خود در راه خدا» ، به عنوان شرايط حاكم دارد.چهارم. برپا كننده عدالت;
از ديدگاه امام حسين (ع) عدالت و اقامه آن از شرايط و وظايف بسيار مهم براى حاكم اسلامى است; چنان كه در نامه خود به كوفيان مىفرمايند: «و الاخذ بالقسط» ، و يا در موارد متعدد ديگرى، يكى از دلايل عدم مشروعيتخلفاى اموى را فقدان اين موضوع مىداند.
بنابراين، از ديدگاه امام حسين (ع) و فرهنگ عاشورا، دين با سياست پيوندى عميق و ناگسستنى دارد و اهداف و فلسفه حكومتها، مشروعيت و شرايط حاكم و زمامدار، كاركرد و كار ويژههاى دولت، همه بايد بر اساس احكام و آموزههاى الهى و در راستاى تحقق روابط فردى و اجتماعى جامعه و تامين سعادت دنيوى و اخروى بشر باشد.
«اللهم اجعل محياى محيا محمد وآل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد» (١٢)