پگاه حوزه
(١)
آموزش عالى و چالشهاى فرارو - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
تاملى مفهومشناسانه در بحران -
٢ ص
(٣)
بم از منظر مردمشناسى - فیاض ابراهیم
٣ ص
(٤)
مدرنيته و افسانه كنترل مرگ و مير - راهدار احمد
٤ ص
(٥)
انتخابات مجلس هفتم رفتار گروهها و جناحها و مشاركتحداكثرى مردم -
٥ ص
(٦)
نگاهى به پيشينه و پرونده گروهك مجاهدين خلق در عراق -
٦ ص
(٧)
از انسانشناسى توحيدى تا انسانشناسى فلسفى معاصر - پارسانیا حمید رضا
٧ ص
(٨)
نگاهى فلسفى به فروپاشى ماركسيسم -
٨ ص
(٩)
نظم نوين جهانى و بومشناسى فرهنگى -
٩ ص
(١٠)
نقد و بررسى كتاب ژئوپليتيك شيعه - لک زايى نجف
١٠ ص
(١١)
اسلامى سازى معرفت در حوزه اقتصاد - لک زايى نجف
١١ ص
(١٢)
فصل فاصلهها
١٢ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢
فصل فاصلهها
مرورى بر مجموعه شعر آقاى محمدرضا تركى
«فصل فاصله» ، نخستين مجموعه شعر دكتر محمد رضا تركى است كه در سال ١٣٨١ از سوى نشر همسايه، روانه بازار شد. شاعر اين مجموعه همان دقت و احتياط را كه در سرودن شعر داشته، با چاپ دير هنگام و گزينش محتاطانه شعرها براى چاپ تكرار كرده است. تركى از چهرههاى درخشان شعر پس از انقلاب است و حجم كمشعرهايى كه از وى منتشر شده، به جايگاه وى آسيبى نمىرساند. در تاريخ ادب پارسى شاعرانى را سراغ داريم كه تنها با يك غزل ماندگار شدهاند. مهم اين است كه شعر زبان دل باشد و دل صاف و بىتكلف و زلال، قطعا شعرى كه از دل زلال و بىتكليف سرازير شود، ماندگار خواهد بود.
دليل عمدهاى كه مىتوان براى ناشناخته ماندن تركى در عرصه ادبيات امروز ايران بر شمرد، فروتنى و بىسروصدا بودن خود او است; هر چند مهمترين شبكه راديويى جمهورى اسلامى (شبكه فرهنگ)، سالها تحت مديريت وى قرار داشته و سردبيرى مجله شعر در طى چند سال، در كارنامهاش به چشم مىآيد.
تركى اهل شلوغ كردن نيست و آرام و بىسروصدا حركت مىكند. او به جاى آن كه در صدد حجيم كردن پرونده شعرى و زاد و ولد بىرويه و يا مناسبتى شعر باشد، شاعرانه زندگى مىكند و شخصيتى شاعرانه دارد; منظور از شخصيتشاعرانه، متانت و درك عميق و رفتار موزون است، نه وادادگى زلف و...
تركى از دو آبشخور علمى حوزه و دانشگاه سيراب شده و دستمايهاى غنى از ميراث علم و ادب و اخلاق اندوخته است; شعر تركى آميزهاى از اصالتها، نوآورىها، انديشهها و صنايع مختلف ادبى است. آن قدر ساده و زلال است كه بىهيچ تكلفى بر دل مىنشيند . «فصل فاصله» با شعر هويت آغاز مىشود: غزلى سرشار از انديشه و تلاش شاعر براى فلسفيدن هستى و يافتن هويت و راز كه اساسىترين پرسش انسان است:
نه جانور، نه ديو، نه مردم، معجونى از غرور و توهم
بىبهره از حقيقت انسان، چيزى شبيه سوء تفاهم
در جنگى از آهن و سيمان، در غارهاى تازه انسان
انسان نيمه اهلى امروز، مانده استبىسرود و ترنم
لبريز از تمرد و عصيان، سرشار از تغافل و نسيان
جاويد در بهشتحماقت، ناخوانده رمز آدم و گندم
چشمى بدون لذت ديدن، كامى بدون شوق رسيدن
با خندهاى به رنگ شقاوت، بىبهره از صفاى تبسم
در جنگلى به وسعت دنيا، يك روح زخم خورده دروا
انسان بىهويت تنها، بىخويش و بىخدا و رها، گم
انسان بدون عشق و كرامت، چيزى است مثل جنگ و دريا
جنگل ولى بدون طراوت، دريا ولى بدون تلاطم
شاعر «همسفر بادها» سفر خود را در جستوجوى نگاهى روشن و آفتابى ادامه مىدهد;
تو از عشيره اشكى، من از قبيله آهم
تو از طوايف باران، من از تبار گياهم
تو آبشار بلورى، تو آفتاب حضورى
طلوع روشن نورى، در آسمان پگاهم
به جستوجوى نگاهت، هزار دشت عطش را
گذشتهاند پريشان، قبيلههاى نگاهم
قلندران تبسم، نشستهاند چه غمگين
كنار خيمه سبز نگاههاى تو با هم
كدام وادى شب را در آرزوت گذشتم
كه دستهات گلى را نكاشتبر سر راهم
جستوجو گرى شاعر همچنان ادامه مىيابد و به عرصه سرنوشتخاكى شدن و راز فرو افتادن در عالم خاكى مىانجامد. شكواييهاى كه همه شاعران جهان به گونهاى آن را - واگويه كردهاند و شايد بتوان اصل شعر را پاسخى به اين پرسش درونى انسان دانست و شايد نخستين شاعر، خود آدم بود كه طبق روايات در سرانديب فرود آمد و چهل شبانه روز بگريست.
اما در غزل «نيمه ديگر» ، شاعر روايت رايجى را مبنا قرار مىدهد كه حوا را مسئول و مقصر هبوط مىشناسد، در حالى كه اين روايت در منابع اسلامى، از قرآن تا روايات معصومين، به گونهاى ديگر آمده است. قرآن در هيچ جا به همسر آدم به عنوان تنها مقصر و يا تنها مسبب هبوط اشاره نكرده، بلكه اشاره مىكند كه شيطان هر دوىايشان (آدم و حوا) را فريفت و آنان را از جهانى كه در آن مىزيستند، بيرون كرد و آنگاه خدا امر به هبوط آدم و حوا داد. در برخى آيات هم، تنها به آدم اشاره شده و سخنى از همسرش در ميان نيست. حال مىتوان به فمنيستهاى وطنى اين حق را داد كه تركى را بر اين شعر نبخشند، هر چند وى آدم را با آن همه شكوه از حوا، هنوز دل داده حوا و نيازمند او مىداند و مگر جز اين مىتواند بود:
حواى ساده چه كردى، ايمان بار آورم را
در دستشيطان نهادى، دستان عصيانگرم را
يك لحظه، يك لحظه گم، نه سيب ماند و نه گندم
يك شعله بى ترحم، آشفتخاكسترم را
ناگاه طوفانى از غم ما، را جدا كرد از هم
افكند در قعر دوزخ، هر ذره پيكرم را
احساس كردم حرامم، يك روح نيمه تمامم
انگار گم كرده بودم، آن نيمه ديگرم را
هرچند حسرت نصيبم، آواره عطر سيبم
اما تو را دوست دارم، دشمنترين ياورم را
حالا كه دور از بهشتم، در برزخ سرنوشتم
بگذار بگذارم اى دوست، برشانههايتسرم را
سهم من از تو همين است، از بوى تو مستباشم
عمرى به راهتبدوزم چشمان ناباورم را
پرسشها و دغدغههاى فلسفى شاعر كه در جست و جوى يقين است و يگانه پنجره روبه آسمان را عشق مىداند و در پى كنار زدن غبار غفلت و ترديد و رسيدن به آرامش در سايهسار صداى روشن پيامبران است، او را رها نمىكند:
زمين فسرد و زمان مرد و آسمان گم شد
تبارنامه خونين عاشقان گم شد
غبار غفلت و ترديد آن چنان برخاست
كه آفتاب يقين در مه گمان گم شد
چنين كه آدمى از عاشقى كناره گرفت
يگانه پنجره روبه آسمان گم شد
دريغ و درد كه در گرگ و ميش حادثهها
هزار گله انسان بىشبان گم شد
در ازدحام خدايان و بانگ اهريمن
صداى روشن و پاك پيمبران گم شد
كپك زدند صداها و واژهها پوسيد
ز بس صداقت و ايمان كه پاى نان گم شد
زبون شدند زبانها و باد استغنا
چنان وزيد كه آرامش جهان گم شد
تركى شاعر جنگ نيز هست; جنگ او را از آبادان به اصفهان، قم و تهران كشاند. وى تجربه حضور در صحنههاى نبرد را نيز در كارنامه خود ثبت كرده است; او در غزل «آبادان ٦٧ شاعر» در جست و جوى خاطرههايش بر مىآيد:
... ديگر نشان آينهها را نيافتم
آن روزهاى خوب خدا را نيافتم
در كوچههاى خاكى تو، گم شدم ولى
حتى غبار خاطرهها را نيافتم
بر شانههاى زخمى آن نخل سوخته
گيسوى در نسيم رها را نيافتم
بر توچه رفت اى شط غمگين كه بعد از آن
ديگر تو را زلال و گوارا نيافتم
در آسمان شرجى شب اى ستارهها
من گم شدم، چرا كه شما را نيافتم
گفتم گره ز كار فرو بسته وا كنم
دردا كه دستهاى دعا را نيافتم!