پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نظم نوين جهانى و بومشناسى فرهنگى

نظم نوين جهانى و بوم‌شناسى فرهنگى


«قسمت اول‌»

پروفسور حميد مولانا
مترجم: محمد رضا امين

دهه‌هاى آخر قرن بيستم، شاهد لرزش‌هاى حاصل از زلزله زمين در خود بود و جهان بر خود لرزيد. اين نه «پايان ايدئولوژى‌» ، يعنى همگرايى كاپيتاليسم و سوسياليسم، بنابر پيش‌بينى «دانيل بل‌» سوسياليست‌بود و نه «پايان تاريخ‌» ، يعنى پيروزى بى‌دردسر ليبراليسم سياسى و اقتصادى، بنابر تبيين «فرانسيس فوكوياما» ، تحليل‌گر سياسى جناح محافظه‌كار آمريكايى.
به وضوح تاريخ از هم شكافت و جست‌وجو براى ايدئولوژى‌هاى جديد آغاز شد; ناگهان رهبران و پيروان جديد ظهور كردند، البته براى برخى، حوادث تيره و تار رخ داد و براى سايرين نور اميد دميد. اگر بخواهيم به چند مورد اشاره كنيم، بايد بگوييم سياست امريكايى، فرهنگ اسلامى و فن آورى ژاپنى، جرات ورود به حوزه‌هاى تجربى و جديد را به خود دادند. برخى از مردم، به بلنداى روشنفكرى‌هاى نوين و برخى به منجلاب نهاد [آدمى] مى‌انديشيدند.
اين سال‌ها همچنين بسيار سرنوشت‌ساز بودند و «صحنه‌هاى‌» عملياتى زنده‌اى را به وجود آوردند: ويتنام، ايران، لبنان، افغانستان، نيكاراگوئه، پاناما، شيلى، چين، آفريقاى جنوبى، كويت، عراق و البته اروپاى شرقى و اتحاد جماهير شوروى. البته صرف نظر از تحولات كشمير تا الجزاير و ايرلند شمالى تا آفريقاى جنوبى. به نظر مى‌رسيد، روح دگرگونى بر شرايط فرهنگى، سياسى و اقتصادى جهان حاكم است.

جست‌وجو براى نظم نوين فرهنگى

دقيقا در اين محيط است كه عوامل فرهنگى نقش جهانى يافته‌اند. به موازات تعميم روابط بين‌الملل به انبوهى از ساختارها و علائق گوناگون كه دامنه آنها از عرصه‌هاى نظامى تا سياسى و عرصه‌هاى اقتصادى تا فرهنگى را در بر مى‌گيرد، مسئله بوم‌شناسى ارتباطات و محيطى كه در آن يك ساختار جديد ريشه مى‌دواند، نقش برجسته‌اى مى‌يابد.
در سال‌هاى‌اخير، هم رشد تريبون‌هاى آزاد و هم رشد آثار مكتوب در حوزه ابعاد اخلاقى و معنوى روابط بين‌الملل، حاكى از اهميت فراوان نظام ارزش‌ها و عطف توجه به محيط نمادين ناشى از فن‌آورى اطلاعات است. تنازعات معنوى، دينى و ايدئولوژيكى ١٠ سال اخير هم، مبرم بودن و عميق بودن برخوردهاى فرهنگى در روابط بين‌الملل را برجسته‌تر مى‌سازد.
دليل قانع كننده پيوند متقابل ايدئولوژى و فن‌آورى، در خطابه‌ها و اعمال مربوط به سياست‌بين‌المللى در طول اين دوره تجلى يافته است و علاوه بر اين امر، تقاضاى مستقيم يا غيرمستقيم، براى بوم‌شناسى نوين اطلاعاتى با مركزيت فرهنگ، از سوى‌افراد و حتى دولت‌ملت‌ها مشهود است. بهترين راه براى روشن شدن اين مطلب، توجه به وقايع خاورميانه و دخالت ايالات متحده در اين بخش از جهان، در طول چند دهه اخير است; براى مثال، در عين اين كه در سال ١٩٩١ استراتژى «سلطه اطلاعاتى‌» و فن‌آورى برتر، ايالات متحده را در كسب پيروزى بر رژيم جنگ‌طلب و سكولار عراق موفق كرد، [اما] اقدامات پياپى واشنگتن در سال ١٩٧٩ براى حفظ شاه ايران بر سر قدرت و ممانعت از [پيروزى] انقلاب اسلامى عملا ناكام ماند. از اين رو، هرگونه بحث از نظم نوين جهانى، بايد زمينه گسترده‌تر بوم‌شناختى - ارتباطاتى علاوه بر تنوع فرهنگ جهانى را مد نظر داشته باشد.
منابع مشروعيت و اقتدار در سياست جهانى معاصر چيست و اين منابع چگونه در ترتيبات نهادى جارى روابط ملى و بين‌الملل تجلى مى‌يابند؟ چه روش‌هاى پاسخ‌گويى را مى‌توان ايجاد كرد تا حفاظت از منافع عمومى جهانى و كل جامعه جهانى را تضمين كند؟ آيا نظم نوين جهانى، از لحاظ بين‌المللى، به گونه‌اى ايجاد خواهد شد كه كشورهاى در حال توسعه، به صورت روزافزون وابسته شوند؟
از مدت‌ها پيش، عبارت دهكده جهانى كه مارشال مك لوهان كانادايى آن را به كار برده، رايج‌شد و وندل ويلكى امريكايى با شور وشوق ناشى از حمل و نقل مدرن هوايى، عبارت جهان واحد را رواج داد. اما امروزه افكار و احساسات پيچيده‌اى كه معمولا با اين عبارات پيونده خورده‌اند، در اصل گفتمان متعلق به ويلكى يا مك لوهان نيستند; اين عبارات تاريخى طولانى دارند.
اين واقعيت كه جهان واحد است، از لحاظ ستاره شناسى يا تكنولوژيكى، به عنوان يك سياره منفرد واقع در ميدان جاذبه يك ستاره معين، از اهميت‌سياسى، اقتصادى و فرهنگى برخوردار نيست. جغرافياى تاريخى بيشتر بر يك مبناى انيشتينى‌استوار است تا يك مبناى نيوتنى.
على‌رغم پيشرفت‌هاى علمى و تكنولوژيكى، از جمله رشد فوق العاده سخت‌افزارى - نرم‌افزارى اطلاعات و ارتباطات طى چند دهه گذشته، اكثريت غالب ساكنين اين دهكده جهانى، از نظر امراض، بى‌سوادى، گرسنگى، بيكارى و سوء تغذيه در شرايط شرم‌آورى زندگى مى‌كنند و هنوز از ابزارهاى ابتدايى دانش و ارتباطات نوين محروم هستند. يك نويسنده هندى اين رويداد شگفت را به خوبى بيان كرده است:
«اگر ١٠٠ نفر در اين دهكده جهانى سكونت داشته باشند، تنها يك نفر امكان تحصيل در مقطع پس از مدرسه را خواهد داشت; ٧٠ نفر قادر به خواندن و نوشتن نخواهند بود; بيش از ٥٠ نفر از سوء تغذيه رنج مى‌برند و بيش از ٨٠ تن در خانه‌هاى غير استاندارد زندگى مى‌كنند. شش تن از اين ١٠٠ نفر، كل درآمد دهكده را در اختيار دارند; اين شش نفر بدون مسلح كردن خود تا بن دندان و بدون تهيه تسليحات براى كسانى كه مى‌خواهند به نفع اين ٦ تن بجنگند، چگونه مى‌توانند در صلح و آرامش با همسايگان خود زندگى كنند؟ ١
يكى از حساس‌ترين مسائلى كه مردمان فوق‌الذكر با ظهور به اصطلاح انفجار اطلاعات و جامعه اطلاعات با آن مواجه هستند، كنترل نهايى فن‌آورى و پردازش اطلاعات در عصر الكترونيك معاصر و محو تدريجى فرهنگ سنتى يا شفاهى است كه يك نيروى مخالف عمده در برابر سلطه فرهنگى بوده است. مفهوم جامعه سكولار، زمانى به زندگى پيچيده سرزمين‌هاى اسلامى‌وارد شد كه نيروهاى مخالف در كمترين حد بودند. با آگاهى جديد و ميزان بسيج و احياى فرهنگى كه ما در دهه‌هاى‌اخير در جوامع اسلامى در سرتاسر دنيا شاهد آن بوده‌ايم، رواج انقلاب اطلاعاتى و نفوذ به جامعه اطلاعاتى، همانند فرود آمدن بر زمين سنگلاخ به نظر مى‌رسد.
مسئله بسيار مهم براى جوامع اسلامى اين است كه آيا جامعه ارتباطاتى و اطلاعاتى جهانى در حال شكل‌گيرى، يك جامعه معنوى و اخلاقى است‌يا اينكه صرفا صحنه ديگرى از تصاوير در حال پرده‌بردارى از دگرگونى است كه در آن، غرب در مركز و جهان اسلام در حاشيه است. در سرتاسر تاريخ اسلام و به خصوص در قرون نخست، اطلاعات نه يك كالا، بلكه يك نياز معنوى و اخلاقى بود. آيا جامعه اطلاعاتى، گونه‌اى از «جامعه شبكه‌اى‌» است كه در آن نوعى خردگرايى جديد، احتمالا در صدد تحميل سياست استفاده افراطى از ابزار است كه به موجب آن، مشكلات اجتماعى مشكلات فنى تلقى شده و متخصصين جايگزين شهروندان خواهند شد؟ آيا فن‌آورى‌هاى جديد اطلاعاتى، مشوق تمركز در تصميم‌گيرى و تجزيه جامعه است كه به جايگزينى‌اشكال زندگى جمعى توام با فردگرايى خشمگين منجر خواهند شد؟ آيا جامعه اطلاعاتى از جايگاه ايجاد تغييرات كيفى در اشكال سنتى ارتباطات و سرانجام تغيير دادن شكل ساختارهاى اجتماعى برخوردار است و آيا چنين ساختارهاى‌جديدى مستلزم اصول اخلاقى جديدى خواهند بود؟ از اين رو، به نظر مى‌رسد كه گفتمان و مفاهيم نظم نوين جهانى‌كه اكنون در مركز سياست جهانى قرار دارد، هم از ورود يك بوم‌شناسى ارتباطاتى جديد تجليل مى‌كند و هم كليد كنترل اطلاعاتى بيشتر را در دست دارد.

پارادايم جامعه اطلاعاتى

اين تحليل را با اين سؤال آغاز مى‌كنم كه آيا جامعه اطلاعاتى جهانى كه اكنون در حال ظهور است كاربرد اجتماعى اطلاعات امت اسلامى را تسهيل مى‌كند يا اين كه سد راه آن خواهد شد؟ پاسخ اين سؤال در بررسى عناصر به اصطلاح جامعه اطلاعاتى نهفته است و براى الگوى حاكم بر فعاليت‌هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى ايالات متحده و تعدادى از كشورها حائز اهميت فراوان است. پاسخ به اين سؤال همچنين نيازمند بررسى درك وسيع‌ترى از زندگى اجتماعى است كه بر جامعه نمونه اسلامى و دولت تاكيد دارد.
در كانون اين بحث، دو تصور از جامعه وجود دارد; پارادايم جامعه اطلاعاتى و پارادايم امت اسلامى. در سطوح فلسفى و عقلانى، فلسفه و تئورى ارتباطات و اطلاعات، جايگزين گفتمان غير تجربى، به عنوان دغدغه اوليه تامل فلسفى در غرب شده است. در سطوح عملى و خطمشى‌ها، پارادايم جامعه اطلاعاتى در غرب، به ترسيم ايدئولوژى نومدرنيسم نوين، پسامدرنيسم يا پساصنعتى، بدون كنار گذاشتن اقتصاد سرمايه‌دارى و نظام‌هاى اجتماعى منجر شده است كه همچنان وجه تمايز جوهر غرب را تشكيل مى‌دهد.
بنابراين، پارادايم جامعه اطلاعاتى، به عنوان تحقق جامعه‌اى كه موجب شكوفايى عمومى خلاقيت عقلانى‌انسان، به جاى مصرف مادى فراوان معرفى مى‌شود. بر اساس اين ادعا، رابطه بين دولت، جامعه و فرد، از طريق توليد ارزش اطلاعاتى، و نه ارزش مادى تعيين خواهد شد. از اين رو، آنگونه كه استدلال شده، جامعه اطلاعاتى موجب تبديل جامعه به يك گونه كاملا جديد از جامعه انسانى خواهد شد.
برخى از ويژگى‌هاى پارادايم جامعه اطلاعاتى به گفته طرفداران آن عبارت است از «روحيه جهانى‌شدن‌» ، «رضايت‌مندى از اهداف تحقق‌يافته‌» ، «دموكراسى مشاركتى‌» ، «درك ارزش زمان‌» ، «جامعه داوطلبانه‌» و «اقتصاد مبتنى بر تعاون‌».
به علاوه، به ما مى‌گويند كه چنين جامعه اطلاعاتى‌اى مبتنى بر خدمتگزارى‌است; بنابراين، جامعه اطلاعاتى، مسابقه‌اى بين افراد است و آنچه كه اهميت دارد اطلاعات است. فرد مهم متخصصى است كه تحصيل كرده و آموزش ديده است تا انواع مهارت‌هاى مورد نياز جامعه اطلاعاتى را تامين كند. جامعه اطلاعاتى همچنين قرار است‌يك جامعه علمى ابرسكولار، مبتنى بر نظام دولت ملت‌باشد.

پارادايم امت اسلامى

انديشه پارادايم جامعه اطلاعاتى و جامعه اطلاعاتى جهانى در حال ظهور، از چند جنبه اساسى، با مفهوم مبنايى امت اسلامى و تعدادى از عقايد اصولى اسلام تخالف دارد; به بيان دقيق‌تر، تا آنجا كه به مسائل كليدى مطرح شده در اين فصل مربوط مى‌شود، براى درك پارادايم امت اسلامى و تجربه آن با غرب، چهار حوزه تحقيق بنيادين وجود دارد; اين حوزه‌ها عبارت است از: جهان‌بينى توحيدى، جامعه‌شناسى دانش، انسجام شخصيت و معناى جامعه و دولت.

جهان‌بينى توحيدى

پارادايم امت اسلامى پارادايم وحى است و نه پارادايم اطلاعات. اين اسلام و نظريه توحيد (وحدت خدا، انسان‌ها و جهان) است كه حدود و ثغور اطلاعات را مشخص مى‌كند، نه امور ديگر. در دنياى نظام‌هاى طبيعى و ماوراى طبيعى; اين نظام ماوراى طبيعى است كه يك مسلمان، براى كنترل سمت و سوى نظام طبيعى، به آن چشم دارد; از اين رو، اطلاعات و دانش عارى از ارزش نيستند، بلكه حاوى دستورات معنوى، اخلاقى و هنجارى هستند. جهان‌بينى توحيدى به زندگى معنا، روح و هدف مى‌دهد و فرد را متعهد به انجام عمل اخلاقى مى‌كند. خلاصه كلام اينكه، اين اصل ابدى توحيد است كه پارادايم امت اسلامى را سامان داده و به خود اجازه نمى‌دهد كه بعضا يا كلا سرسپرده هيچ پارادايم ديگرى باشد.
بنابراين، از ديدگاه اسلام، هم پارادايم علمى كه عمدتا در نتيجه انقلاب صنعتى شكل گرفت و هم پارادايم اطلاعاتى كه امروزه برانگيخته شده است تا جوامع فراصنعتى را توصيف كند، هر دو ناقص و در حالت دگرگونى هستند. تضاد و دوگانگى‌مهمى كه طى صد سال اخير در كشورهاى اسلامى به وجود آمده، ناشى از اين حقيقت است كه پارادايم علمى غرب، به عنوان يك نيروى مسلط براى هدايت روند توسعه اجتماعى و اقتصادى، به اين كشورها وارد و معرفى شد.
امروزه پارادايم جامعه اطلاعاتى، به عنوان تحقق جامعه‌اى انعكاس يافته است كه موجب شكوفايى عمومى فعاليت‌هاى عقلانى بشر و معنويت مى‌گردد; چرا كشورهاى اسلامى بايد منتظر باشند تا اين پارادايم اطلاعاتى بيايد و معنويت را ايجاد كند، در حالى كه جهان‌بينى اسلامى، در درجه اول بر پايه معنويت و فعاليت‌هاى انسانى بنا شده است و داراى اصل قانونى، حقوقى و اخلاقى‌مبسوطى است؟

جامعه‌شناسى دانش

انقلاب اطلاعاتى معاصر كه بر پارادايم جامعه اطلاعاتى تاكيد مى‌كند، نبايد به عنوان يك پديده منحصر به فرد در تمدن بشر ترسيم شود. همچنين نبايد آن را پديده‌اى مجزا از پارادايم امت اسلامى تلقى كرد. همان‌گونه كه در جاى ديگر استدلال كرده‌ام، در تمامى مراحل سه گانه توسعه اجتماعى و تكنولوژيكى و كشاورزى، صنعتى، و اكنون پساصنعتى، اطلاعات عنصر محورى و همچنين عمومى‌ترين و فراگيرترين عنصر در روند توسعه آنها بوده است. اطلاعات در قالب مهارت و دانش، بر شكل‌گيرى سرمايه مقدم است و از بسيارى جهات مشخصه هر سه مرحله است. اگر اين فرض را بپذيريم، به وضوح به اين معناست كه اطلاعات و دانش، ويژگى اختصاصى جوامع صنعتى نيستند.
در واقع، پارادايم امت اسلامى، موجب به وجود آمدن اطلاعات و انقلاب علمى‌اى است كه مشخصه قرون وسطا است. آنچه كه در تاريخ غرب به عنوان عصر سياه قرون وسطا شناخته مى‌شود، در كشورهاى اسلامى يك عصر طلايى بود كه از اندونزى و اقيانوس آرام در شرق تا اسپانيا و كرانه اقيانوس اطلس در غرب، از آسياى مركزى و كوه‌هاى هيماليا در شمال تا كشورهاى‌جنوب آفريقا و اقيانوس هند امتداد داشت. در طى قرون وسطا تمدن و جامعه اسلامى در اسپانيا، سرچشمه پيشرفت جهانى در زمينه اطلاعات و علم بود. در حالى كه اروپا در حال گذر از مرحله‌اى از جهالت‌بود، مدارس قرطبه و غرناطه به كانون‌هاى نور در اين قاره تبديل شدند.
زمانى كه تفكر كلاسيك باستانى در ظلمت صومعه‌ها مدفون شده بود، دانشمندان، فلاسفه و محققين اسلامى در شهرهاى آسياى مركزى، مانند بخارا و سمرقند، و در كتابخانه‌هاى بزرگ خاورميانه، از رى در ايران تا بغداد در عراق، در حال توليد مجموعه متنوعى از دانش بودند. كسب دانش، نه تنها رشد تصاعدى داشت، بلكه [به عنوان مثال] مانند مكانيك و كشاورزى، به صورت تكنولوژى درآمد.
جهت‌گيرى اسلام به سوى زندگى دنيوى، در اين دوره بسيار چشمگير بود و تاثير عميقى بر جريان تكنولوژى و علم اطلاعات برجاى گذاشت. تفاوت‌هاى بنيادين ميان فرهنگ يونان در دوران باستان و فرهنگ اسلامى در قرون وسطا، در اين واقعيت نهفته است كه در حالى كه تفكر يونانى فقط مجذوب مطالعه بر روى نوع بشر بود، فرهنگ اسلامى دانشمندان خود را به مطالعه بر روى كل جهان تشويق مى‌كرد.
بنابراين، عصر اطلاعات و علم كه مشخصه شكوفايى اسلام ميان سال‌هاى ٧٠٠ تا ١٣٠٠ بود، نه تنها شاهد دستاوردهاى معنوى، بلكه شاهد دستاوردهاى دنيوى نيز بود، و اين دستاوردها با مشاركت فراوان اسلام در عرصه‌هايى نظير رياضيات، نجوم، شيمى، زيست‌شناسى، طب، فلسفه، ادبيات، تاريخ، جغرافيا، جمعيت‌شناسى، سياست، جامعه‌شناسى و اقتصاد همراه بود; از اين رو، مسلمانان علاقه به روابط بين‌الدولى و مسائل بين المللى و در نتيجه قدردانى‌فراوان از دانش و قدرت را رونق بخشيدند.
مفهوم وحدانيت‌خدا و برادرى انسان‌ها، دو مفهوم بنيادين در نظريه توحيد، عامل تغذيه دانش و تحقيقات علمى در اين دوره بود. مفهوم يكپارچگى بشر، موانع جغرافيايى و ديوارهاى زبانى و نژادى را كه - در گذشته قبلا ايجاد شده بود، فرو ريخت. يونانيان دانش را سازمان و تعميم دادند و در آن نظريه‌پردازى كردند، اما تحقيقات سازمان‌يافته و روش‌هاى علمى، و مطالعات بلند مدت اندازه‌گيرى‌ها به عصر اسلامى اطلاعات و دانش تعلق دارند.
آنچه كه ما آن را به عنوان علم مدرن مى‌شناسيم، در اروپا به عنوان ثمره اين روح جديد تحقيق ظهور كرد كه دانشمندان مسلمان پيش از دوره رنسانس آن را به اروپا وارد كردند. اين امر نقطه مهمى در ارزيابى فرهنگ اسلامى و ويژگى عصر علم و اطلاعات است كه حالت‌بى‌تحركى در يونان قديم را به وضعيت دنياى پويا در چارچوبى بى‌كران در بعد زمان و مكان تبديل كرد. اسلام بر عقل تاكيد مى‌كند، وتجربه بر طبيعت و تاريخ، به عنوان منابع علم بشر تاكيد دارد.
در عرصه اطلاعات، اسلام هم به خود فرد و هم به جهان، به عنوان منابع دانش توجه دارد. شيوه مشاهده و تجربه، و روش علمى استقراء، تاكيد بر ادراك حسى به عنوان يك منبع دانش، همگى به اين عصر اطلاعات و انقلاب علمى در تاريخ اسلام تعلق دارند. در واقع اگر به خاطر سقوط قرطبه و تاراج بغداد و رى در قرون ١٢ و ١٣ به دست مهاجمين خارجى نبود، اروپا ناچار نمى‌شد كه براى مشاهده طلوع نوزايى علمى خود، سه قرن انتظار بكشد.
گستره اين انقلاب علمى و اطلاعاتى توسط بسيارى از مورخين غربى تصديق شده و به صورت خلاصه در كلام بريفو آمده است: «گرچه حتى در يك بعد از رشد اروپا، نمى‌توان تاثير تعيين‌كننده فرهنگ اسلامى را رديابى نكرد، اما اين تاثير در هيچ كجا به اندازه ايجاد قدرتى كه مشتمل بر نيروى متمايز و پايدار دنياى مدرن و منشا برتر پيروزى آن است; يعنى علوم طبيعى و روحيه علمى روشن و سرنوشت‌ساز نيست‌».
اطلاعات موجوديتى خنثى نبود، بلكه اجتماعى و فرهنگى بود. تبديل آن به دانش، پيگيرى و درك آن در علوم طبيعى، اجتماعى و مذهبى مستلزم پژوهش در زمينه‌هاى زبان‌شناختى، گرامرى و حتى نظرى بود. جنبه نظرى اين دانش، به ويژه در باب عقائد، سبب شكل‌گيرى علم كلام Scholastic و رشته تصوف Spiritualism/ Mysticism شد. در همان زمان علم شريعت‌يا فقه در شكل جامع خود، در ميان مسلمانان به وجود آمد و به همراه آن قاموس‌هاى سيره‌نويسى كه يكى از مشخصه‌هاى اين عصر بود، شكل گرفت.
«فارابى‌» (٨٧٠ - ٩٥٠) يا همان الفارابيوس در ميان فلاسفه اسكولاستيك لاتين كه به سقراط دوم معروف است، سهم مهمى‌در حوزه‌هاى هستى‌شناسى، كيهان‌شناسى، روان‌شناسى عقلانى و اقتصاد سياسى داشت. فلاسفه اسكولاستيك مسيحى، يعنى آلبرت كبير و سنت توماس آكوئيناس، به دين خود نسبت‌به وى، در شرح و بسط آثار خود اذعان كردند. ديدگاه‌هاى وى فوق‌العاده به ديدگاه‌هاى اسپنسر و روسو در نظريه سياسى نزديك است. رساله‌هاى او در مورد «انديشه‌هاى اهل مدينه فاضله‌» و «اقتصاد سياسى‌» ، همانند قانون طبيعت هابز، نظريه قرارداد اجتماعى روسو و اصل «اراده معطوف به قدرت‌» نيچه است.
بيرونى (٩٧٣ ١٠١٤) پدر علم نقشه‌بردارى، مورخ، اخترشناس، رياضى‌دان و دانشمند بزرگى بود كه در تمامى شاخه‌هاى‌دانش انسانى به كاوش پرداخت. نظريه وى در مورد جهان، نوشتار او در مورد تكوين‌شناسى، گاه‌شمارى و وقايع‌نگارى، نقد وى بر نظريه علت محرك ارسطو (كه طى آن، بيرونى نظرية جهان متغير و پويا را ارائه كرد)، همگى قرن يازدهم [ميلادى] را به «عصر بيرونى‌» تبديل كرد. سفر او به هند و اثر ماندگار او در مورد شبه قاره هند، تنها نمونه‌اى از توجه دانشمندان مسلمان به اطلاعات و گردآورى داده‌ها در قرون وسطا است. وى بر اهميت اخبار و روايات، (Traditionsand , News ,) Information در شناخت روابط بين‌الملل آن زمان و ترويج دانش «براى بيان حقيقت‌» تاكيد داشت.
«غزالى‌» (١٠٥٨ - ١١١١م) يكى از بزرگ‌ترين و خلاق‌ترين متفكرين تمام اعصار بود; انسان در مرور آثار وى، رد پاهايى از افكار و نظرياتى را مى‌يابد كه بعدها به روش شك دكارت، شك‌گرايى هيوم، سنجش خرد ناب كانت و تجربه‌گرايى معنوى تعدادى از فلاسفه عصر مدرن تبديل شدند. وى در ادله ادراك حسى تشكيك كرد و براى نخستين بار، نظريه عدم ضرورت رابطه على را مطرح كرد. همان‌گونه كه هيوم قرن‌ها بعد پى برد و همان‌گونه كه غزالى به صورت مبسوط استدلال كرد كه «آنچه را كه ما آن را عليت مى‌ناميم، صرفا «درپى هم آمدن‌» و تكرار است كه ما را به اين نتيجه‌گيرى مى‌رساند كه يك علت معمولا معلول خود را درپى دارد.» از همان اوائل قرن دوازدهم، ترجمه آثار وى، ابتدا به زبان لاتين و پس از آن به زبان عبرى آغاز شد.
پارادايم امت اسلامى، همچنين بانى عرضه صدها اثر ادبى بديع و بزرگ در زمينه شعر، نمادپردازى و عرفان توسط بزرگان تاريخ، مانند ابن عربى، مولاناى رومى، حافظ، سعدى، نظامى و عطار بود. همه اين موارد، آثار مهمى در پهنه جهان‌بينى‌اسلامى است كه شامل جهان‌بينى اطلاعاتى و ارتباطى است كه هنوز هم به طور كامل مورد تحقيق و بررسى قرار نگرفته است. آنها صرفا تفسيرهاى ادبى و شاعرانه از ارزش‌هاى اسلامى نيستند، بلكه داراى ابعاد روان هنجارى و فرهنگى‌اجتماعى‌اى هستند كه وجه تمايز جامعه اسلامى محسوب مى‌شدند.
بر خلاف امپراتورى‌هاى روم و ايران كه براى حفظ انسجام قوميت‌هاى متنوع، ناچار بر تشكيلات ادارى و نظامى تكيه مى‌كردند، نخستين دولت اسلامى امتياز منحصر به فردى در برخوردارى از كتاب خداوند (قرآن) و قانون الهى (شريعت) داشت كه مرزهاى سياسى‌ملى را برچيد و روند تحرك اجتماعى و فيزيكى را در سرتاسر سرزمين اسلامى سرعت‌بخشيد.
تبادل كالاها و خدمات و نيز انتشار اطلاعات و علوم در قالب الگوى اسلامى جامعه، نيازمند ارتباطات بود. اين امر، تاسيس شبكه‌هاى جهت‌يابى، حمل و نقل، و پستى جديد و نيز انتشار كتب راهنما و نقشه‌هاى جغرافيايى را در پى داشت كه مشخصات تاريخى و اقتصادى هر شهر را به صورت مبسوط بيان مى‌كرد و اسامى شهرها و شهرك‌ها را بر حسب حروف الفبا نشان مى‌داد.
حاكمان، زمان و مكان سرويس‌هاى پستى روزانه در هر شهر را پيشاپيش اعلام مى‌كردند، به گونه‌اى كه هم نامه‌هاى شخصى و هم نامه‌هاى دولتى، مى‌توانستند به موقع به مقصدهايى از مصر گرفته تا آسياى ميانه ارسال شوند. تقويمى كه عمر خيام تهيه كرد، به مراتب بر هر تقويم علمى ديگرى از جمله تقويم دوران گرگورى‌١ برترى داشت.
دريانوردان مسلمان شبكه جهت‌يابى‌اى ايجاد كردند كه از بصره در عراق تا سواحل چين امتداد داشت. امروزه لغاتى مانند arsenal (ذخيره)، cable (كابل)، monsoon (بادهاى موسمى)، douane (گمرك)، و tariff (عوارض گمركى) كه همگى ريشه عربى دارند، گواه بر عصر اطلاعات و ارتباطاتى هستند كه مشخصه تاريخ اسلام در قرون وسطا بوده است.
كسب دانش يكى از بالاترين ارزش‌ها در اسلام است. اما اين، برداشتى از جامعه، به عنوان يك كل يكپارچه در درون پارادايم امت اسلامى بود كه جريان انقلاب‌هاى علمى و اطلاعاتى تمدن اسلامى در قرون وسطا را هدايت مى‌كرد، نه منافع ملى‌گرايانه، اقتصادى، سياسى و يا گروهى. در اسلام امور ايده‌آل و امور واقعى، يعنى خطمشى اجتماعى و اطلاعات، نبايد بطور جداگانه گسترش يابند، چرا كه اين دو نيروهاى متضاد و ناسازگار نيستند.
ركود دنياى اسلام در پنج قرن اخير، دقيقا از زمانى آغاز شد كه نيروهاى داخلى در قالب آشوب‌ها و تعارضات درون سلسله پادشاهان، و نيروهاى خارجى در قالب استعمارگرى، روند فروپاشى را آغاز كردند. مرزبندى ميان علوم مدرن و اسلامى از يك سو، و دستخوش امواج تجمل، ماديگرى و متافيزيك بودن از سوى ديگر، امت اسلامى را به سوى انحطاط سوق دادند. از اين رو، انديشه اسلامى در مورد علوم و فنون، عملا ساكن ماند. روند وابستگى به علوم و فن‌آورى غرب، حركت‌خود را آغاز كرد. حكام دنياى اسلام به دليل تاثيرپذيرى از مرحله جديد انقلاب‌هاى علمى و صنعتى در اروپا، و به دليل ضعيف شدن در اثر تقسيم جامعه به واحدهاى كوچك‌ترى كه نگران ظهور «نظم نوين‌» بودند، به پذيرش الگوهاى توسعه غربى روى‌آوردند و خود را به جوامعى سرسپرده تحت نظام‌هاى بين‌المللى سياسى و اقتصادى در حال ظهور تبديل كردند. ظهور «خصلت‌شرقى‌» كه وابستگى حاصل از نظام آموزشى غربى شده، آن را پيچيده كرده بود، طبقه‌اى از روشنفكران و ديوان‌سالاران مدرن را به وجود آورد كه رهبرى سياسى آنها به موجه ساختن و شتاب دادن به اين روند فروپاشى و شقاق كمك كرد.

انسجام شخصيت

پارادايم جامعه اطلاعاتى بر سكولاريسم استوار است، در حالى كه پارادايم امت اسلامى بر يك نظام سياسى، مذهبى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى استوار است كه مبتنى بر علم فقه و اصول شرعى دقيق و پيچيده‌اى است. علما به عنوان دانشمندان علوم مذهبى اسلامى، خصوصا علم فقه، نه شباهتى به متخصصين اطلاعاتى و طبقه‌روشنفكر جوامع سكولار دارند كه كارشان فقط حول محور حقوق، اقتصاد و سياست دور، مى‌زند و نه شباهتى به طبقه كشيش‌هاى آيين مسيحيت كه تنها دل مشغولى آنها مسائل كلامى است. علما، يا همان دانشمندان اسلامى، مرجع تقليد Sourceof Practices هستند كه در مسائل فرهنگى، اقتصادى، حقوقى و حكومتى اسلام، از راهنمايى‌هاى معتبر و موثق آنها تبعيت مى‌شود.
بنابراين، زمانى كه سكولاريسم تلاش مى‌كند تا دين را از سياست، ايده را از ماده، و عقلانيت را از بينش كيهانى جدا كند، از انديشه سياسى و اجتماعى اسلام بيگانه مى‌شود. اسلام به همه اين امور، به عنوان يك كل منسجم مى‌نگرد; در نتيجه سكولاريسم غربى در جوامع اسلامى با استقبال مواجه نشد و امتياز مثبتى كسب نكرد، زيرا نماد كفر و ماده‌گرايى غرب بود; روندى از ماده‌گرايى كه طى آن، فن آورى‌ها، روش‌ها و ايدئولوژى‌ها، از اروپا و بعدها از آمريكا وارد مى‌شدند.
شرح برداشت اسلامى از زندگى سكولار (در مقابل زندگى دينى) مشكل است، چرا كه هيچ‌گونه تمايزى ميان نهاد سياسى به معناى درست آن و ساير انواع نهادها وجود ندارد. اسلام تمامى ابعاد زندگى سياسى و اجتماعى و ضوابط مدون رفتارى را دربرمى‌گيرد. از اين رو، اساسا در اسلام هيچ‌گونه تفكيكى ميان دين و سياست وجود ندارد، و امت اسلامى بر خلاف مسيحيت در اروپا، هيچ‌گاه نه از لحاظ نظرى و نه در عمل، متشكل از حكومت روحانيون نبوده است.
واژه حكومت روحانيون در تاريخ اسلام، هم نادرست و هم تناقض‌آميز است، زيرا بر خلاف آنچه كه در سنت مسيحيت رخ داده است، در جوامع اسلامى هيچ‌گاه سران دولت، تنها پيشوايان دينى نبوده‌اند. وانگهى هيچ‌گاه يك طبقه كشيش‌گونه فرمانرواى جوامع اسلامى نبوده‌اند، چرا كه مفهوم كليسا نهادى است كه با اسلام بيگانه است. در اسلام هيچ واسطه‌اى بين خدا و انسان وجود ندارد، و هيچ فرد يا سازمانى حق تغيير، اصلاح يا تكميل قوانين الهى، يعنى قرآن و سنت Tradition را ندارد.
انقلاب فرانسه، زمانى كه جايگزين رژيم تحت‌سلطه كليساى مسيحى شد، موجب شكل‌گيرى ابعاد فلسفى و سياسى‌سكولاريسم مدرن گرديد. اما به‌عكس انقلاب اسلامى در ايران، پايان سلطنت‌سكولارى بود كه مدل‌هاى غربى توسعه را تبليغ مى‌كرد، و نيز ظهور دولتى اسلامى مبتنى بر مرجعيت وحى و قرآن بود. در حالى كه اعدام لويى‌شانزدهم‌١، نماد مرگ سلطنت دينى و ظهور حكومت‌سكولار در فرانسه بود، بركنارى شاه سمبل مرگ طاغوت يا ظالم سكولار و ظهور مجدد قدرتى‌معنوى و دنيوى در ايران بود.
جنبش‌هاى «مدرن‌سازى‌» در جوامع اسلامى، در قرن گذشته با شكست مواجه شد و علت آن هم عدم توانايى آنها در بسط آموزه‌اى منسجم و مبتنى بر يكپارچگى قدرت‌هاى معنوى و دنيوى بود; در پارادايم امت اسلامى، اين دو نيرو غير قابل تفكيك هستند.
ادامه دارد
منابع در دفتر مجله موجود مى‌باشد.