پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - بم از منظر مردمشناسى - فیاض ابراهیم

بم از منظر مردم‌شناسى
فیاض ابراهیم

١. مردم كلمه‌اى است كه انسان را به ياد زندگى مى‌اندازد و مفهوم آن با مفهوم زندگى مرده است; چرا كه مردم به انسان‌هايى كه در يك حوزه جغرافيايى خاص و با فرهنگ خاص خود زندگى مى‌كنند، گفته مى‌شود و مردم‌شناس اساس خود را بر همين حوزه‌هاى جغرافيايى، فرهنگى و معرفتى بنا مى‌نهد.
٢. اصالت مردم، اصالت دادن به فرهنگ بومى آنها است و نگاهى فرعى به مردم از سر نخبگى بلند مى‌شود و نخبگان را بر مردم ترجيح مى‌دهد و مردم را فرع و ابزار نخبگان مى‌داند، به همين دليل مردم در فرهنگ نخبگان، مفهوم تحقير شده‌اى است و فقط زمان خودنمايى نخبگان مثل انتخابات، به عنوان گوشى براى شنيدن سخنان نخبگان و اطاعت محض از آنها، مطرح مى‌شوند كه غالب نخبگان در نظام‌هاى دموكراسى جهان، با همين بنيان، به مردم مى‌نگرند.
٣. مردم چون زندگى مى‌كنند، پس مهم‌ترين اصل براى آنها همين زندگى است و همه چيز را در پناه زندگى به معناى عام آن مى‌خواهند; مثل فرهنگ، دين، فناورى، پيشرفت و.... راه تفسير دين و فرهنگ مردم هم همين زندگى است‌يعنى دين مردمان را نمى‌توان خارج از زندگى آنها تعريف كرد، به همين دليل پيامبران از خود مردمان بوده‌اند و با زبان مردم با آنها سخن مى‌گفته‌اند و هر نخبه‌اى نيز بايد براى انذار به درون مردم خود بازگردد.
٤. چون مردم هميشه وجود دارند و هميشه زندگى بخش بيابان‌ها، كويرها، دره‌ها و دشت‌ها بوده‌اند، پس زندگى هميشه ادامه دارد. تا مردمى در يك جا وجود داشته باشند، زندگى شكل مى‌گيرد; همان‌طور كه در بهار طبيعت جان دوباره مى‌گيرد. و مصائب طبيعت و خشونت‌هاى آن را هموار مى‌كند، همين زندگى مردم است و اين نه تنها در زمان بلا و فاجعه، بلكه بر زندگى روزمره انسان حاكم است و طبيعت‌خشن به وسيله مردم و زندگى آنها نرم و مطاع مى‌شود.
٥. تمام نكات فوق بر فاجعه بم تطبيق مى‌كند; آنها مردمى بودند كه در يك دشت نيمه كويرى زندگى مى‌كردند و از دل اين بيابان درختان و باغ‌هاى بسيار به وجود آورده‌اند و آن دشت زرد را به دشت‌سبزى تبديل كردند و با خرما و مركبات آنجا، كام ايرانيان و جهانيان را شيرين كردند، پس مسئله مهم اين است كه كمك كنيم، اين مردمان زندگى خود را ادامه دهند و در پناه زندگى آرامش بگيرند و هر عمل ديگر با هر اسم و عنوان، و توسط هر كس كه زندگى آنها را مختل كند، بسيار مضر و آزاردهنده است.
٦. آنچه در اين فاجعه قابل تامل است; غفلت‌بزرگ نخبگان در ساعات اوليه زلزله است; يعنى اينكه آنها سخت غافل بودند. صدا و سيما تا ساعت نوزده شب، برنامه جشن «كودك و تلويزيون‌» پخش مى‌كند و ذره‌اى به زلزله بم توجه نمى‌كند. و مسئولين استان هم در ابتدا، از محل وقوع زلزله غافل بودند.
آنچه در اين ميان عبرت‌آموز نخبگان است، اين است كه مردم بايد محور باشند و اگر مردم محور باشند، هم از مصائب انسان‌ها زود با خبر مى‌شوند و هم علاج آن را مى‌دانند.
بسيارى بر اين عقيده‌اند كه اگر روز اول فاجعه، مردم منطقه مطلع مى‌شدند، شايد نصف قربانيان مى‌ماندند; ساعات اوليه فاجعه حياتى‌ترين ساعت است، مثل كمك‌هاى اوليه.
اين نكته خود بر مردم‌گرايى نهادها و تجديد نظر در ساختار ادارى، با توجه به مردم تاكيد مى‌كند; مانند ايجاد راديوهاى محلى و شهرى كه اگر اين راديو وجود داشت، امروز ما شاهد اين فاجعه نبوديم.
٧. بزرگ‌ترين ضعف نخبگان جامع در اين باب عدم قدرت سازماندهى مردم براى نجات مردم بود و اين مسئله در جمع آورى كمك‌هاى مردمى، خون و... به خوبى مشهود بود و اگر مردم هر استان سازماندهى شوند و براى فاجعه‌هاى مختلف، آموزش داده شوند و گروه‌هاى سازمان يافته، رهبرى به عهده بگيرند، بسيارى از مشكلات حل مى‌شوند و يا اصلا به وجود نمى‌آيند كه اين نكته نيز نياز به تجديد ساختار ادارى و اجرايى كشور را نمايان مى‌سازد.
٨. براى بازسازى نيز لازم است كه زندگى مردم، محور قرار گيرد; به طورى كه آب را براى آنها گل نكنيم و بگذاريم، آنها به زندگى خود ادامه دهند و ما فقط به آنها كمك كنيم كه خانه و كاشانه خود را متناسب با فرهنگ و زندگى خود بنا كنند; براى زندگى دشتى و بيابانى آنها خانه‌هاى كوهستانى بنا نكنيم و به عبارتى اشتباهات بازسازى بعد از جنگ و زلزله‌هاى اخير را تكرار نكنيم; پس نخبگان بايد راه را هموار كنند تا مردم به زندگى خود ادامه دهند.
٩. استفاده از علوم انسانى و به طور خاص علوم اجتماعى و به طور اخص مردم‌شناسى بسيار ضرورى است; چرا كه علوم انسانى زندگى مردمان يك سرزمين را ترسيم و توصيف مى‌كند; به همين دليل مردم‌شناسى در نقطه مركزى علوم انسانى قرار دارد و شروع علوم انسانى از مردم‌شناسى يا انسان‌شناسى فرهنگى است. پس درك زندگى مردم بم و تاريخ، فرهنگ و بوم‌زيست آنها براى نخبگان صنعتى و اجرايى كشور بسيار ضرورى است تا مجموعه اقدامات در جريان بازسازى به جايى منتهى نشود كه زندگى مردم بم را با يك نوع بازسازى وارداتى، تلخ و زجرآور روبه‌رو نمايد.
بنابراين، سازمان‌هاى دولتى نقش هميار، مشاور و ناظر را دارند و نه پيشتر; چرا كه اگر سازمان‌هاى دولتى محور قرار گيرند، فسادهاى وحشتناك بر اين بازسازى حاكم مى‌شود، همانطور كه در زلزله‌هاى آوج و منجيل اتفاق افتاد، و ناراحتى‌هاى مضاعفى برناراحتى‌هاى مردم مصيبت زده تحميل شد. در نتيجه بازسازى با ضرر بسيار همراه شد و روند بازسازى در يك دوره تقريبا طولانى و غيرواقعى صورت گرفت.
١١. استفاده از هنر و ادبيات براى نشان دادن زندگى يك مردم، نبايد حالت مصادره زندگى مردم، براى زندگى شخصى خود باشد; مانند برخورد كيارستمى با زندگى مردم منجيل و رودبار در فيلم‌هاى «زندگى و ديگر هيچ‌» و «زير درختان زيتون‌» هنر براى كمك بايد در خدمت زندگى اين انسان‌هاى زندگى از دست داده باشد نه براى شهوت و خودنمايى خود هنرمند كه در رسانه‌هاى مطبوعاتى و صدا و سيما نيز شاهد نمونه‌هايى از اين دست‌بوده‌ايم.
١٢. جمع آورى اسناد فاجعه و مطالعه و تحقيقات بى‌طرفانه و فارغ از گرايش‌هاى سياسى، براى بررسى نوع برخورد با اين فاجعه و ضعف و قوت‌ها بسيار ضرورى است. استقبال كشورهاى خارجى براى كمك و حضور در محل حادثه، علاوه بر بر بعد انسان دوستانه كه بسيار قابل تقدير و ستودنى است، در عين حال حاكى از يك فرصت‌سنجى و توجه هوشيارانه در بالا بردن تجربه خود در برخورد با اين فاجعه است تا بتوانند به مردم خود در حوادث مشابه، به موقع يارى برسانند. اما در داخل، مطالعه در جمع آورى اسناد، مطالعات، مشاهدات و سخنان براى مصادره منسجم و جامع براى مراكز علمى و پژوهشى كشور بسيار ضرورى است.
١٣. عاطفه مردمان ايران و جهان درباره بم بى‌نظير بود و اين مسئله نشان دهنده وارد شدن جهان به مرحله جديد مردم محورى و مردم‌گرايى است; مردم چون مردم هستند، مورد احترام مردمان ديگر هستند، براى هم دل مى‌سوزاندند و زندگى يك‌ديگر را اعتبار و ارج مى‌نهند و اين همان است كه در عرفان اسلامى و نظريه شيعى تجلى يافته است.
بنى آدم اعضاى يك‌ديگرند و چون عضوى را روزگارى به درد آورد، ديگر عضوها را در آرامش نمى‌مانند و آن پيكر همان مردم با فطرت پاك الهى هستند كه با همان فطرت زندگى مى‌كنند.
١٤. نخبگان ايرانى و جهانى، چون خود را عقب مانده از مردم مى‌دانستند، در اين حادثه به بازى‌هاى زبانى مشغول شدند و ساز خود را بر اساس ديپلماسى زلزله كوك كردند و بر قبر مردمان بم كه در نهايت واماندگى نظاره‌گر شده بودند، نواختند.
اين گمان از آن روايت كه نخبگان ايران و جهان، هنوز مردمان را درنيافته‌اند و هنوز نمى‌خواهند، واقعيت‌هاى مردمان خود را دريابند و اين نهايت مسائل و مشكلات بشر امروز است. و در آخر، اين مردم جهان و ايران خواهند ماند و زندگى خواهند كرد و نخبگان را به گوشه‌اى وا خواهند نهاد.