پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - آموزش عالى و چالشهاى فرارو - فیاض ابراهیم

آموزش عالى و چالش‌هاى فرارو
فیاض ابراهیم

١. اولين چالش اساسى دانشگاه‌هاى كشور، به ويژه دانشگاه‌هاى فنى و پزشكى، بومى نشدن آنها است كه نتوانسته‌اند خود را بر دانش‌هاى بومى و شرايط جغرافيايى كشور تطبيق داده و به توليد نظريه و فكر خاص در قالب يك مكتب فنى و پزشكى ايرانى نائل آيند.
٢. كشورى مثل ايران از دوره ماقبل تاريخ تا به حال، داراى ادوار فرهنگى و معرفتى بوده است كه اين ادوار به‌صورت لايه‌هاى تاريخى زمين‌شناسى بر روى هم در حافظه تاريخى انباشته شده‌اند و در كنش‌هاى انسان ايرانى تجلى يافته و كنش او را به صورت كمى و كيفى معنادار كرده است. اين حافظه تاريخى سخت‌برشناخت ايران تاثير مى‌گذارد و چارچوب خاصى را بر آن تحميل مى‌كند كه در تمامى دانش‌هاى ايرانى، چه فنى و چه پزشكى و چه انسانى قابل بررسى است، اما دانشگاه‌هاى ايرانى از معرفت‌به اين چارچوب شناختى عاجز بوده‌اند.
٣. عدم بازتوليد تاريخ و فرهنگ ايرانى در دانشگاه‌ها، فرهنگ دانشگاهى ايرانى را پارادوكسيكال و دچار تضادهاى گوناگون كرده و اين تضادها به صورت بحران‌هاى دانشجويى (فرهنگى - سياسى) و بحران‌هاى معرفتى درونى و برونى شده و نيروهاى علمى و انسانى و ساختارى دانشگاه را به تحليل مى‌برد، بطورى كه مى‌توان تاريخ دانشگاه‌هاى ايران را با تاريخ بحران‌ها مصادف دانست.
٤. اگر نقطه شروع دانشگاه‌هاى فعلى را از دارالفنون بدانيم، بنيان جدايى دانشگاه‌ها از سنت تفكر و شناخت و حافظه تاريخى ايران هم از همانجا شروع شد كه در قالب جدايى دانشگاه از حوزه در دوران تاريخى بعدى، تجلى پيدا كرد، به‌ويژه دارالمتعلمين و فروغى كه تعليمات دينى در آن توسط روشنفكران مذهبى (ملى‌گرايان) شروع مى‌شود و جدايى كامل دانشگاه‌ها از حوزه‌ها را رقم مى‌زند.
٥. دانشگاه‌هاى اسلامى در جهت پركردن گسل معرفتى - ساختارى ميان حوزه و دانشگاه به‌وجود آمدند; آنها مى‌خواهند نت‌برگرفته از حوزه - از علوم هندسى و پزشكى گرفته تا علوم انسانى - را با توجه به دانش بشرى فعلى فعال و بارور كنند.
انقلاب اسلامى از وحدت حوزه و دانشگاه به‌وجود آمد و دانشگاه‌هاى اسلامى نيز براى تعميق اين وحدت و جبران اشتباه تاريخى دارالفنون، پا به عرصه وجود گذاشتند، ولى تا رسيدن به اين هدف، راه زيادى باقى است.
٦. با اين سابقه تاريخى دانشگاه ايرانى، مى‌توان به بحران‌هاى دانشگاهى ايران در برخورد با جامعه و فرهنگ ايران پى‌برد; اولين نكته آن است كه تا به حال، نه دانشگاه و نه جامعه به يك تعامل ساختارمند و سازمانمند و روشن نرسيده‌اند. جامعه هنوز نقش دانشگاه را براى خود به طور كامل نپذيرفته است و دانشگاه هم نقش خود در جامعه را به صورت روشن تعريف نكرده است، بطورى كه دانشجويان بعد از ورود به دانشگاه از جامعه فاصله مى‌گيرند تا چه رسد به اساتيد دانشگاه.
آنها اين فاصله گرفتن از جامعه را يك نوع راه نجات از دغدغه‌ها و يك نوع تعالى مى‌دانستند. اما اكنون اين جدايى به يك فرهنگ دانشگاهى تبديل شده و سبب جدايى روزافزون دانشگاه (چه از نظر معرفتى و چه ساختارى) از جامعه شده است.
٧. يكى از اساسى‌ترين چالش‌هايى كه با جدايى دانشگاه از جامعه رخ مى‌دهد، عدم تبيين نقش دانشگاه در امور سياسى كشور و جامعه است; اينكه دانشگاه در سياست دخالت كند، ولى دچار سياست‌زدگى و لمپنيزم سياسى يا عوام‌زدگى سياسى نشود يا نقش سياسى خود را ايفا كند، ولى بحران‌زدگى سياسى را دنبال نكند و اينكه وارد سياست‌شود ولى ابزار قدرت‌نمايى احزاب و قدرتمندان جامعه نشود، مبهم است. اما اين ابهام، هم در سطح معرفتى و هم ساختارى و هم نيروى انسانى (دانشجو و استاد) به‌خوبى روشن و واضح است.
٨. عدم ارتباط دانشگاه‌ها با جامعه، موجب پارگى درونى دانشگاه‌ها، يعنى پارگى ميان رشته‌هاى فنى و پزشكى و انسانى شده و دليل آن نيز واضح است; چرا كه جامعه جامع تمامى علوم و دانش است; به عبارت ديگر، اگر دانشگاه‌ها دانش را انتزاعى بررسى مى‌كند، جامعه دانش را به‌صورت انضمامى در درون خود حلاجى مى‌كند، به همين دليل امروزه در كشورهاى صنعتى، مؤسسه‌هاى فوق تخصصى وجود دارد كه براى ارتباط دانش و دانشگاه از يك طرف و جامعه از طرف ديگر، از طريق تحقيق ميان رشته‌اى فعاليت مى‌كنند و چون در ايران ارتباط دانشگاه با جامعه روشن نيست، يك نوع گسل معرفتى رخ مى‌دهد كه به رقابت ميان رشته‌اى تبديل مى‌شود.
٩. رقابت ميان رشته‌اى، سبب تفوق رشته‌هاى فنى در دانشگاه‌هاى ايران شده است. به‌علت رشد كمى و كيفى رشته‌هاى فنى در دانشگاه‌هاى ايران و رياضى فكر كردن آنها و ساده‌گرايى فنى آن و... تسلط مديريتى فنى‌ها، چه به صورت معرفتى و چه به صورت ساختارى، در دانشگاه‌ها سبب شده است كه فشار عظيمى بر دو رشته پزشكى و به ويژه علوم انسانى وارد آيد، و اين تسلط، ساده‌انگارى در باب علم و دانش را دامن زده است، همان ساده‌انگارى و تسلط فنى‌ها كه بر دانشگاه‌هاى شوروى به‌وجود آمد و سبب شد كه اين كشور از هم بپاشد.
١٠. تسلط فنى‌ها بر وزارت فرهنگ و آموزش عالى موجب تغيير نام آن به وزارت علوم، فناورى و تحقيقات شد كه به‌خوبى پيروزى اسمى و عملى فنى‌ها بر علوم انسانى را به اثبات مى‌رساند كه اين يك طرفه شدن وزارت آموزش عالى يك نوع انقلاب معرفتى به نفع فنى‌ها محسوب مى‌شود كه سبب انحطاط علوم‌انسانى در ايران و خودبه‌خود عدم ارتباط شديدتر دانشگاه‌ها با جامعه خواهد شد، چون علوم انسانى روشن كننده ارتباط دانش‌ها و دانشگاه با جامعه است.
١١. پس از انقلاب تسلط فنى‌ها بر وزارت آموزش عالى، دانشگاه‌ها را به يك حوزه معرفتى خاص وابسته كرده كه اين حوزه، حوزه معرفتى امريكايى (در مقابل اروپايى) و يك حوزه اثبات‌گراى تجربى در مقابل مكتب معناگرا و تفسيرى اروپايى است كه اين مسئله موجب لاغرى انديشه در دانشگاه‌ها خواهد شد وعمل‌گرايى را ترويج‌خواهد كردو اولين قدم آن ضربه خوردن علوم انسانى خواهد شد كه برخاسته از اروپا است.
١٢. استقلال بخشيدن به حوزه‌هاى فنى و پزشكى و علوم انسانى، چه از نظر معرفتى و چه ساختارى، يكى از راه‌هاى نجات از چالش‌هاى آموزش عالى است; آيا وزارتخانه‌هاى متعدد بايد به‌وجود بيايند يا معاونت‌هاى مستقل در وزارت آموزش عالى تشكيل شوند كه يك حوزه مافوق نقش هماهنگ كننده اين سه حوزه با جامعه را به عهده داشته باشد.
١٣. بومى نبودن دانشگاه‌هاى ايران موجب شده است كه دانشگاه‌هاى ايرانى، استانداردهاى خود را در خارج بجويند و چون استانداردهاى خارجى بر ايران تطبيق ندارند، سبب ضربه به علم و دانش در ايران شده است. شاهد آن چاپ مقاله علمى - پژوهشى براى استخدام و ارتقاى بعد از استخدام در دانشگاه‌ها است. اگر صدها كار تحقيقاتى و نوآورى توسط محقق انجام شده باشد، ولى مقاله‌اى پژوهشى نداشته باشد، اين به معناى عدم كفايت علمى او براى استخدام در دانشگاه و عدم ارتقا خواهد بود كه سبب شده است، دانشگاهيان به جاى تحقيقات محتوايى عميق به طرف تحقيقات شكلى بروند. حال اگر به آيين‌نامه ارتقاى خوب توجه شود، براى ارتقاى برخى از مراحل، چاپ مقاله علمى - پژوهشى خارجى و در مجلات خارجى لازم است كه اين نيز معناى كامل استاندارد خارجى گرفتن را روشن مى‌كند كه همين استاندارد خارجى گرفتن، يكى از اسباب فرار مغزهاى دانشگاهى است، چون اگر معيار خارج باشد، رفتن به خارج (اگرچه براى ابد) لازم مى‌آيد.
١٤. عدم تناسب و هماهنگى ساختار جمعيتى دانشگاه‌ها چالش ديگرى است كه دانشگاه‌ها با آن روبرو هستند. وجود دانشگاه‌هاى آزاد و غيرانتفاعى و دوره‌هاى شبانه در دانشگاه‌هاى دولتى، فضاى علمى كشور را به‌شدت دچار خدشه و اشكال كرده و موجب شده است كه مدارك مساوى باشد ولى دانش‌ها و تجربه‌هاى بسيار متفاوت و داراى سطوح مختلف وجود داشته باشد و در محل‌هاى كار، انسان‌هاى با مدارك بالا ولى كم سواد، با زد و بندهاى اجرايى راه را بر باسوادان از دانشگاه‌هاى معتبر ببندند كه سبب فرار باسوادان از كشور و خالى شدن مؤسسات پژوهشى و آموزشى كشور از انسان‌هاى باسواد و شكل‌گرايى آنها و در نهايت‌به پوكى رسيدن آنها در دراز مدت مى‌شود.