پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نسبيت و ارزشهاى جاودانه - آزاد پور رضا
نسبيت و ارزشهاى جاودانه
آزاد پور رضا
با توجه به پراكندگى فرهنگها، آداب و رسوم، شناخت دقيق ارزشهاى جهانى امرى دشوار است; مشكل مفهوم مقياس (Scale) براى ارزشهاى جهانى، تنها ناشى از اين نيست كه پديدههاى غيرمادى را نمىتوان به طور كامل سنجيد، بلكه از پيچيدگى زندگى هم ناشى مىشود. دو فرد را در نظر بگيريم كه در زمانهاى مختلف، مقاصد يكسان داشته باشند و اعمال يكسان انجام دهند; آيا عمل آنها، از نظر ارزش، مساوى است؟ خير، زيرا ممكن است، نيت آنها متفاوت باشد. در اين صورت، ملاك ارزش واحد آنها نقض مىشود و يا كسى امروز عملى را انجام مىدهد و ممكن است كس ديگرى فردا آن را تكرار كند; اين دو نيز يكسان نيست، زيرا اوضاع و احوالى كه اعمال در آنها انجام مىگيرد، متفاوت است.
با پذيرش اين رويكرد كه ارزشهاى جهانى تا حدودى نسبى است، بايد بگوييم كه ملاكهاى ثابت و جاودانهاى نيز براى شناخت ارزشها وجود دارد. اگر قائل به عدم نظم و نسبى بودن محض ارزشها باشيم، نمىتوانيم هيچ گونه شناخت و تعريفى از ارزشها ارائه دهيم و بالاخره نمىتوانيم هيچ حكمتى را در زندگى تصور كنيم.
مسلما در طول تاريخ، مردان حكيمى بودهاند كه بر اساس اجماع و اتفاق نظر مبتنى بر تشخيصهاى شهودى مردم، ارزشهاى ثابتى را فراروى مردم ترسيم كردهاند; همه معلمان بزرگ اخلاق جهان، كسانى چون بودا، كنفوسيوس، پيامبران بنىاسرائيل، عيسى مسيح و بهويژه حضرت محمد (ص)، به مسئله ميزان ارزشها توجه داشتهاند. نگرشهاى آنان، محلى و منطقهاى نبوده است. ايشان درباره ارزشهاى زندگى انسان نكتههايى گفتهاند كه براى همه انسانها، در هر فرهنگ و اقليمى صادق است. وقتى بودا مىگويد: «ترك نفس، تنها وسيله رهايى از هوى و هوس است» ، تنها براى فرهنگ بودايى و اهالى هندوچين اعتبار ندارد، بلكه براى همه فرهنگها و در همه جا معتبر است.
وقتى از شناخت ارزشها سخن مىگوييم، منظور ما ارزشهاى كلى حاكم بر جهان است، نه ارزشهاى جزيى و فردى. ارزشهاى جزئى فقط درباره يك شخص يا به صورت كلىتر يك جامعه صادق است; براى مثال ممكن استبه كسى بگوييم: «براى شما تجرد بهتر از ازدواج است». اين ارزش، صرفنظر از درستيا غلط بودن آن، جزئى است و نمىتوانيم آن را به كل جهان تعميم دهيم و بگوييم «تجرد براى بشريت، بهتر از ازدواج است». ارزشهاى كلى به ما مىگويد كه در زندگى انسان به طور كلى، چه چيزهايى بهتر يا بدتر است و يا چه چيزهايى خوب و چه چيزهايى خوبتر است همچنين، چه چيزهايى بد و چه چيزهايى بدتر است.
ارزشهاى افلاطونى
افلاطون، فيلسوف و متفكر بزرگ يونان باستان، در كتاب هشتم و نهم جمهورى، ارزشهاى كلى حاكم بر جهان را به پنج دسته تقسيم كرده كه عبارت است از: حكمت، افتخار، ثروت، لذت، و ميل حسى بسيار شديد. به عقيده افلاطون ما تا اندازه زيادى مىتوانيم افراد و تمدنها را با اين مقياسها، تقويم و ارزشيابى كنيم كه در چه مرحلهاى از مراحل مراتب ارزشى قرار دارند. با رهيافتبه اين نكته كه فرد يا جامعه، كداميك از ارزشهاى پنجگانه را برترين مرتبه قرار مىدهد، ارزش واقعى آنها را طبقهبندى كرده و درباره آنها داورى مىكنيم. با اين توضيح، اكنون به شرح هركدام از پنج ارزش مذكور مىپردازيم و در پايان با نظر اسلام تطبيق مىدهيم.
حكمت ; (Wisdow) از نظر افلاطون حكمت و معرفت، برترين ارزش انسانى و جوامع بشرى است و عالمان و فيلسوفان برترين نوع آدمها هستند. از اين ديدگاه، آتن در زمان افلاطون به سبب آنكه ارزشهاى حاكم بر آن فكرى بود، رفيعترين جامعه بود. حكمت و معرفتى كه افلاطون به عنوان بدترين ارزش زندگى از آن ياد مىكند، معرفتبراى نفس حكمت است، نه وسيلهاى در خدمت مقاصد ديگر. حكمت مطلوب افلاطون، حكمتى است كه خون زندگى بخش دانشگاهها و مجامع علمى و انگيزه غالب جهت كشفيات علمى باشد. هيچ تمدنى از تمدنهاى باستان، مانند يونان، ارزش علم را برترين ارزش انسانى ندانسته است. در تمدن قديم هند، معرفت فقط براى مقاصد عملى و رستگارى فردى دنبال مىشد. چينىها، هر چند اهل علم را اكرام مىكردند، اما ظاهرا براى مقاصد اجتماعى بوده است. البته بعدها تمدن اسلامى، بر باور يونانيان صحه گذاشت و دانش را درصدر ارزشها نشاند.
قرآن، كتاب آسمانى مسلمانان با فعل امر «اقرا» آغاز مىشود كه بيانگر ماهيت معرفتى اين آيين آسمانى است. امام كاظم (ع) در روايتى مىفرمايند: «كار يك عالم و دانشمند كه به كسى دانش بياموزد، از كار صد عابد بافضيلتتر است، زيرا عابد فقط به فكر نجات جان خويش است، اما غايت همت عالم، نجات جان خويش و بندگان ديگر است». (١) آموزگار عشق و اخلاق سعدى شيرازى، شايد با الهام از اين حديث است كه مىگويد:
صاحبدلى به مدرسه آمد زخانقاه
بشكست عهد صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عابد و عالم چه فرق بود
تا اختيار كردى از آن اين فريق را
گفت آن گليم خويش به در مىبرد زموج
وين جهد مىكند كه بگيرد غريق را (٢)
پرفسور مونتت (Montet) مىگويد: «اسلام دينى است اساسا علمى و عقلانى، عقلانى به معنى وسيع كلمه.... عقلانيت اسلام، از نظر محتوى و تاريخ، هر دو است. تعريف عقلانى و عقلانيت، به عنوان نظامى كه عقايد دينى را بر اصول مورد تاييد عقل و مبانى علمى استوار مىنمايد، دقيقا براسلام صادق است». (٣) اسلام در سالهاى آغاز گسترش، هر سرزمينى را كه فتح مىكرد، ابتدا به آموزش و علم آموزى اهالى آن مبادرت مىكرد. روپل (Ruppell) گزارش مىدهد كه در حبشه و همه شمال آفريقا، پس از ورود اسلام، ساكنان اين قاره، با توجه به ماهيت دانشاندوزى اسلام، فرزندان خويش را به خواندن و نوشتن گماشتند. (٤)
افتخار ( ; (pride در مقياس افلاطون، دومين جايگاه ارزش به افتخار يا اعتبار اختصاص دارد. مفاهيمى مانند شهرت، اعتبار، موقعيت، نام و آوازه، شكوه و حتى موقعيتهاى نظامى همه نمونههايى از «افتخار» موردنظر افلاطون هستند. يونانىها در عمل عنوان و افتخار را پس از معرفت در اوج ارزشها قرار مىدادند. آنها در بازىهاى المپيك، به قهرمان پيروز بهجاى پول، تاجى از برگ مىدادند تا نشان دهند كه افتخار، جايگاه بسيار بلندى - دست كم فراتر از پول - دارد. افلاطون، در انتخاب شكوه و افتخار، به عنوان يكى از ارزشهاى برتر انسانى، شايد نيمنگاهى هم به دولت اسپارت در آن زمان داشت كه برخلاف يونانيان، بيشتر به دنبال شكوه بودند و از امور فكرى و معرفتى تا حدودى غافل بودند. از منظر افلاطون، مقام اسپارت از آتن پايينتر بود، ولى باز هم مقامى بالا داشت. امروزه در جوامع ورزشهاى حرفهاى، اين ارزش در سطح اول است.
در اسلام نمىتوان گفت كه مفاهيمى مانند شكوه، عظمت و غيره، در چه رتبهاى از مراتب ارزش هستند، اما چنين مضامينى، با توجه به جوانب نيرومند اجتماعى بودن دين اسلام، شكوه و نظم اجتماعى مقام ارجمندى دارد. لويى ماسينيون (massignon) مستشرق معروف فرانسوى مىگويد: «اسلام نظامى الهى - مادى است كه برابرى، وحدت، شكوه و همبستگى كامل سياسى و اجتماعى در آن در حد اعلاى امكان وجود دارد». (٥)
ثروت ; (wealth) ثروت ارزش درجه سوم است كه پولداران يا داد و ستد گران مثال مجسم آنند. افلاطون، عشق به ثروت را به فينيقيان و مصريان نسبت مىدهد (٦) و اين علاقه و عشق را به ثروت، هدف اصلى آنان مىداند. افلاطون از اين جهتبا اغلب فلاسفه بزرگ اخلاقى جهان هم عقيده است، زيرا همگان، ثروت را فروتر از حكمت مىدانند و براى آن ارزش نسبتا كمى قائل هستند، ليكن ثروت همواره فراتر از لذت حسى است. منظور افلاطون اين است كه دنبال كردن پول نسبتبه تعقيب معرفت، سعادت كمترى را براى بشريت مىآورد.
آنچه از رهيافت نظريه افلاطون در مورد ثروت به دست مىآيد، اين است كه ثروت بايد متعادل باشد تا ارزش تلقى شود، همان چيزى كه امروزه به آن «اقتصاد» مىگوييم.
افلاطون به هيچ روى ثروتهاى سرشار و بىضابطهاى كه شكاف عميق طبقاتى را بهدنبال دارد، ارزش نمىداند. چنين ثروتهايى در واقع ضد ارزش هستند. موريس گرينه مىگويد: «چگونه مىتوان در سال ٢٠٠٠ در جهانى با صلح و صفا زندگى كرد كه متجاوز از ٦ ميليارد جمعيت دارد كه از يك اقليت ثروتمند (با درآمد ٨٠٠٠ تا ١٢٠٠٠ دلار) و يك اكثريت فقير (با در آمد ٢٠٠ تا ٨٠٠ دلار) تشكيل شده است؟ چگونه مىتوان از هر ده نفر، هشت نفر در جنبش بزرگ در راه پيشرفت مادى، اجتماعى و انسانى شركت نداشته باشد». (٧)
در اسلام نيز از آنجا كه راه و رسم و نظام كامل و جامع زندگى است، بر مسائل دنيوى تكيه شده است و نظام ثروت اندوزى آن بر برابرى، عدالت و خوداتكايى دسته جمعى استوار است. از اين رو، در اسلام ثروت اندوزى در حد متعادل آن توصيه شده است. خداوند در قرآن مىفرمايد: «و ان ليس للانسان الا ما سعى» (النجم/٣٩)، براى آدمى جز آنچه به سعى و عمل خود انجام داده، جزايى نخواهد بود. قرآن امت اسلام را به «امت وسط» (ميانهرو) معرفى مىكند.
در اسلام اهرمهاى كنترل كننده، مانند خمس و زكات، براى جلوگيرى از لجام گسيختگى ثروت وجود دارد كه موجب تعديل آن مىشوند.
لذت، ميل حسى شديد; اين دو در مرتبه فرودين ارزشها هستند و مىتوان گفت كه در واقع اين دو از حيطه ارزشها خارج هستند (بهويژه نوع دوم لذتطلبى)، افلاطون، هدف كسى را كه يك لذت حسى را با شور بر سراسر زندگىاش مسلط مىكند و جز آن هدف ديگرى ندارد، آخرين و فرومايهترين هدف مىداند. دستههايى مانند مىگساران، معتادان به مواد مخدر و كسانى كه عشق مفرط به امور جنسى دارند، نمونههاى آن هستند.
در اسلام غرايز و لذتطلبىهاى انسان به ستوران وحشى مانند شدهاند كه در بند و قيد انسان هستند; انسان مومن، طبق دستورهاى اسلام، بايد اين ستوران را به طور كامل آزاد، رها و يله نكند و از طرفى نبايد آنان را از آب، كاه و جو و امثال آن محروم كند تا بميرند.
مقام «زهد» در عرفان اسلامى، عامل تعديل و كنترل لذات نفسانى است كه مانع از پيشرفتبىرويه آنان است. قشيرى مىگويد: «گروهى گويند زهد اندر حرام بود، زيرا كه حلال مباح است از قبل حق; چون ايزد تعالى بر بنده نعمت كند به مال حلال و او به شكر آن قيام نمايد، دستبداشتن از آن به اختيار مقدم ندارند و بر نگاهداشتن آن به حق ادب آن». (٨)
نتيجه و خلاصه
اعتقاد افلاطون، هر چند از جهاتى ناقص است، چون در ميان مراتب پنجگانه از ارزشهاى دينى، مانند عشق به خدا و يا ارزشهاى والاى ديگر، نظير نيكوكارى، صداقت، شفقت، همدلى، ايثار به چشم نمىخورد، اما همواره تقسيم او از نظر ارزشهاى «فراتر» و «فروتر» هنوز در خور توجه است. مقصود اصلى افلاطون اين است كه بعضى چيزها سهم بيشترى در سعادت بشرى دارند و بعضى چيزها نيز سهم كمترى دارند و يا اصلا ندارند. براى مثال حكيم، فيلسوف، فرزانه، كسى كه به پرورش امور معنوى مىپردازد، منبع بزرگترى براى سعادت دارد تا كسى كه هدفهاى اصلى او دنبال كردن شهوت و ثروت است و اسلام نيز با اندكى اختلاف، همه نظريات افلاطون را تاييد مىكند.پىنوشتها:
١. تعليم و ترتيب از ديدگاه شهيد ثانى و امام خمينى، سيد احمد فهرى، دفتر انتشارات اسلامى، ١٣٦٢، ص ١٧.
٢. گلستان سعدى، تصحيح دكتر غلامحسين يوسفى، انتشارات خوارزمى، چاپ چهارم، ١٣٦٩، ص ١٥٤.
٣. ديباچهاى بر تاريخ فلسفه نشر اسلام، دكتر ابوالفضل عزتى، دارالتبليغ اسلامى، ص ١٧٠.
٤. همان ماخذ، ص ٥٢٢.٥. w.m. watt,islamicpoliticalthought, P.٨
٦. مقالات استيس، و. ت. استيس، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، انتشارات سازمان چاپ و انتشارات، ١٣٧١، ص ٨٨.
٧. نظم نوين جهانى، آندره خونتن، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى، نشر فاخته، ١٣٧١، ص ١٢٣.
٨. ترجمه رساله قشيريه، ابوعلى عثمانى، تصحيح بديع الزمان فروزانفر، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٥، ص ١٧٤.