پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سكولاريسم يا مصادره مذهب - فیاض ابراهیم

سكولاريسم يا مصادره مذهب
فیاض ابراهیم

١. سكولاريسم، از مفهوم مصادره، يعنى مصادره اموال كليسا به نفع دولت آغاز شد و اين مصادره با خشونت تمام توسط يكى از خشن‌ترين جنگجويان تاريخ بشرى (ناپلئون) در بستر كاتوليسم و سپس سوسياليسم فرانسوى رخ داد.
٢. كاتوليسم به جاى آنكه يك مذهب باشد، يك نوع سازمان مذهبى مقدم بر ايمان است; يعنى انسان فقط در كليسا مى‌تواند خدا را بطلبد و از او طلب پوزش و مغفرت كند و اين امر خارج از كليسا مقدور نيست، چون خداوند در پيكره عيسى حلول كرده است و اين پيكره‌ها در كليساها و پدرهاى آنها كه جانشين پدر آسمانى هستند، تجسم مى‌يابد. بنابراين در كاتوليسم، سازمان‌هاى دينى كليسا واسطه ميان انسان و خدا هستند و كسى مستقيما به طرف خداوند نمى‌رود. پس ابتدا بايد در نزد پدر كليسا اعتراف كرد، سپس در محضر خود خداوند.
٣. اولين مصادره، همين سازمان كليسايى است كه در فرايند سكولاريزه كردن، به مصادره دولت درآمد و مفهوم و ساختار آن با خشونت در جهت ايجاد دولت‌به كار گرفته شد و در قالب سوسياليسم فرانسوى تجلى يافت و سوسياليسم فرانسوى (همان شكل مصادره شده كاتوليسم فرانسوى)، در فلسفه تاريخ هگل به خوبى مشاهده مى‌شود.
٤. سوسياليسم اگر چه به جامعه‌گرايى معنا مى‌شود، ولى جامعه‌گرايى خود در دولت‌گرايى تجلى مى‌يابد; چرا كه دولت نماينده جامعه‌اى است كه سوسياليسم را تجلى مى‌بخشد، پس اگر كاتوليسم در فرانسه حاكم است، سوسياليسم هم در فرانسه ريشه پيدا مى‌كند، چون اين مصادره در فرانسه رخ داده است و روشنفكرى كه ريشه در چپ و سوسياليسم دارد هم در فرانسه تجلى يافته و بقيه كشورها، حتى آلمان و روشنفكرى حاكم در انديشه هگلى‌هاى چپ نيز از فرانسه اقتباس گرفته‌اند.
٥. اگر فلسفه هگل را توضيح و تفسير مصادره مذهب به سكولاريسم و كليسا به دولت تعريف كنيم، بى‌راهه نرفته‌ايم; چرا كه فلسفه هگل زاييده انقلاب فرانسه است كه يك نوع حسرت در آلمانى‌هاى روشنفكر به وجود آورده بود، به خصوص اگر حمله ناپلئون به آلمان و تسخير آلمان را در نظر بگيريم و حسرت هگل در زمان رژه لشكر ناپلئون در خيابان‌هاى آلمان را در نظر بگيريم، مى‌بينيم كه اين حسرت، به فلسفه «دولت‌گرايى مقدس‌» هگلى تبديل شد تا بتواند اين پيروزى را تفسير كند.
٦. پس اگر سكولاريسم را به دولت‌گرايى تعريف مى‌كنيم، به خوبى خط سكولاريسم در مصادره اموال كليسا ونيز خدمات آموزشى و بهداشتى به نفع دولت در تاريخ غرب روشن مى‌شود و دولت‌گرايى، يعنى يك نوع «استبدادگرايى سكولاريستى‌» كه در قالب ناپلئون در فرانسه، سپس هيتلر در آلمان و آنگاه رضاشاه، در ايران بوجود آمد (براى فهم نكته فوق، به برخورد هيتلر با قبر ناپلئون در سفر به پاريس و عشق رضاشاه به ناپلئون و ساخت قبر او به شكل قبر ناپلئون كه در خاطرات تاج‌الملوك آمده است، توجه شود) .
٧. اين استبداد در نتيجه «سكولاريسم‌» معرفتى به وجود مى‌آيد; يعنى مصادره مفاهيم دينى براى به وجود آوردن مفاهيم سكولار، و اين استبداد دوباره به نوبت‌بر مصادره مفاهيم مذهبى بر مفاهيم سكولار نيز تاثير مى‌گذارد; قسمت اول زمانى رخ مى‌دهد كه سكولاريسم، جهان را كوچك و كوتاه و تنگ و باريك مى‌كند، تا بتواند آن را در چارچوب معرفتى خود بگنجاند و اين جهان‌شناسى به يك نوع «تعين گرايى معرفتى‌» و از آن به يك نوع «تعيين‌گرايى ساختارى‌» تبديل مى‌شود كه به همان معناى استبداد ناپلئونى و هيتلرى و رضاشاهى براى سكولاريزه و استاندارد سازى معرفت و ساختار بوده كه ريشه در دولت‌گرايى سكولاريسم دارد (كارهاى پوپر در جامعه باز و دشمنانش، و حدس‌ها، ابطال‌ها و جهان سوم آنها بر مطالب فوق تاكيد مى‌كند).
٨. به همين دليل سكولاريسم از خشونت‌به وجود آمد و به شدت خشونت آور شد، خشونت اولى از ناپلئون و برخورد شديد او با كليسا شروع شد و به جنگ‌هاى وحشتناك جهانى اول و دوم و جنگ‌هاى منطقه‌اى پس از آن دو جنگ منتهى شد و قرن بيستم كه قرن سكولاريسم بود، خشن‌ترين قرن بشرى نام گرفت و ميليون‌ها كشته و زخمى باقى گذاشت، و خانواده، زندگى بشرى و محيط زيست، سخت مورد تعرض و تجاوز واقع شدند.
٩. سكولاريسم همه مفاهيم مذهب را براى توليد مفاهيم خود مصادره كرد و اين مصادره از بى‌معنا سازى اين مفاهيم آغاز شد; مانند بى‌معناسازى مفهوم كليسا و تبديل آن به دولت و بى معناسازى انسان كامل (مسيح) و تبديل به مستبدان بزرگ (ناپلئون، هيتلر و رضاشاه)، و بى‌معنا سازى فطرت و بى‌معناسازى جهان‌شمولى دينى به جهانى‌سازى كالايى و سرمايه‌دارى و سوسياليستى .
به همين دليل، هر مفهوم اصلى در علوم انسانى را بايد در مذهب اروپاى شرقى ريشه‌يابى كرد، در غير اين‌صورت به عمق علوم انسانى نخواهيم رسيد.
١٠. به دليل فوق، آلمان كه مركز نظريه‌پردازى علوم انسانى در غرب است، هميشه از مذهب شروع مى‌كند، به همين دليل محافظه‌كارى بر آلمان حكومت مى‌كند و در آلمان يك خط موازى و رقيب جهان‌بينى محور، در كنار سكولاريسم معرفتى وجود داشته است كه در قالب پديدارشناسى و اگزيستانسياليسم و فلسفه حيات‌گرا تجلى و تجسم مى‌يابد و مورد غضب روشنفكرى غرب و سكولارهاى غربى واقع مى‌شوند.
١١. استعمار يك مفهوم مصادره شده مذهب توسط سكولاريسم، براى استانداردسازى معرفت و ساختار جهانى بود كه اولين مكانى كه مورد استعمار و خشونت‌سكولاريستى واقع شد، شرق و خاورميانه بود و پدر عملى سكولاريسم، يعنى ناپلئون، به منطقه خاورميانه و شمال افريقا لشكركشيد و كشتارى از مردم فلسطين كرد كه به علت كثرت جسد، نتوانست در شهرهاى فلسطين بماند (جلد يازدهم تاريخ ويل دورانت). پس سكولاريسم به تاريك‌سازى شرق نورانى و اشراقى، با خشونت تمام اهتمام ورزيد (مانند تعطيلى حوزه‌هاى علميه و حمله به فلسفه اسلامى و در زمان رضا شاه).
١٢. پسامدرنيسم كه شكل غربى شده عرفان شرقى است، در قرن بيست و يكم در فرانسه (يعنى حوزه جغرافيايى لائيسم و سكولاريسم) به منصه ظهور مى‌رسد، تا از تنگناى بى‌معنايى سكولاريسمى و از بحران ساختارى - اخلاقى و معنوى جامعه رهايى يابند. برخورد ميشل فوكو پدر پست‌مدرنيسم با انقلاب اسلامى ايران، اعلاميه ژاك شيراك در باب مذهب از طرف حزب محافظه‌كار، و اعلاميه اخير اتحاديه اروپا در باب اديان ابراهيمى، بر نكته فوق صحه مى‌گذارند.