پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - صدام، دين حكومت - ارکان مائده

صدام، دين حكومت
ارکان مائده

«قسمت اول‌»
كشور عراق كه زمانى «بين‌النهرين‌» ناميده مى‌شد، مركز شكوفايى تمدن‌هاى باستانى بود كه شامل فرهنگ‌هاى سومرى، بابلى و پارتى مى‌شد.
اين كشور در منطقه خاورميانه قرار گرفته و توسط كشورهاى ايران در شرق، تركيه در شمال، سوريه در شمال غربى، اردن در غرب، عربستان سعودى در جنوب غربى، كويت در جنوب و خليج فارس در جنوب شرقى محصور شده است. از لحاظ جغرافيايى اين سرزمين را مى‌توان به چهار منطقه جغرافيايى تقسيم كرد:
١. كوهستان‌هاى شمال شرقى كه شامل كوه‌هاى زاگرس مى‌شود;
٢. ناحيه مرتفعى كه بين رودخانه دجله و فرات قرار گرفته و عمدتا بيابانى است;
٣. منطقه باتلاقى كه درست‌بالاى تلاقى رودخانه دجله و فرات قرار گرفته است;
٤. منطقه صحرايى‌نشين، باير و صخره‌اى در جنوب و غرب كه بخشى از صحراهاى سوريه و عربى را تشكيل مى‌دهد.
بدين ترتيب ٣٨ درصد از زمين‌هاى خشك را صحراها تشكيل مى‌دهند، و دجله و فرات رودخانه‌هاى اصلى اين سرزمين مى‌باشند.

زبان، نژاد، حكومت، مذهب، احزاب

زبان: زبان رسمى مردم عراق عربى است و بيش از ٨٠ درصد مردم اين كشور به اين زبان صحبت مى‌كنند. زبان‌هاى انگليسى، كردى، تركى و آشورى، زبان اقليت‌هاى مردم عراق مى‌باشد.
نژاد: نژاد اصلى اكثريت مردم اين سرزمين كه ٧٧ درصد از جمعيت آن را تشكيل مى‌دهند، عرب است. دو گروه نژادى نسبتا ناهماهنگ ديگرى در اين كشور وجود دارد: الف) بدوى‌هايى كه چادرنشينان صحرايى هستند; ب) مادان‌ها كه اعراب ساكن دلتاهاى دجله و فرات سفلى هستند. كردها بزرگ‌ترين اقليت نژادى هستند كه ١٩ درصد از جمعيت را تشكيل مى‌دهند و در منطقه كوهستانى شمال شرقى عراق زندگى مى‌كنند. گروه‌هاى كوچك نژادى ديگر شامل ترك‌ها، فارس‌ها، لرها، آشورى‌ها، ارمنى‌ها، يزيدى‌ها، شابك‌ها، ماندائين‌ها و سارلياها مى‌باشند كه مجموعا كمتر از ٥ درصد از جمعيت اين كشور را شامل مى‌شوند.
حكومت: نظام سياسى اين كشور در زمان بعثى‌ها براساس قانون اساسى داراى سه قوه بود: قوه مقننه، قضاييه و مجريه. هيچ يك از اين قوا از مجريه و خود قوه مجريه نيز از شوراى فرماندهى انقلاب مستقل نبود. (١)
الف) مجلس ملى: در دسامبر ١٩٧٩ زير فشار انقلاب اسلامى ايران، شوراى فرماندهى انقلاب با شتاب، پيش‌نويس تاسيس مجلس شوراى ملى را انتشار داد و در مارس ١٩٨٠، پس از تغييرات جزئى اين مصوبه به صورت قانون انتخابات مجلس شوراى ملى درآمد. (٢)
مجلس ملى (در دوره حكومت صدام حسين) ٢٥٠ عضو داشت كه ٢٢٠ نفر از آنها را مردم انتخاب مى‌كردند و براى يك دوره چهار ساله در اين مجلس حضور مى‌يافتند. ٣٠ نفر ديگر را رئيس‌جمهور انتخاب مى‌كرد تا نماينده سه استان شمالى باشند، كه در مارس ٢٠٠٠ انتخاب گرديدند. عراق به هيجده استان تقسيم شده بود، كه رياست هر كدام را يك حاكم با قدرت اجرائى بالا بر عهده داشت.
ب) سيستم قضايى: سيستم قضايى عراق براساس مدل فرانسوى است كه در طول حاكميت عثمانى رواج يافت. اين سيستم داراى سه نوع دادگاه مدنى، مذهبى و ويژه مى‌باشد. دادگاه‌هاى ويژه عمدتا پرونده‌هاى امنيت ملى را بررسى مى‌كرده‌اند. سيستم دادگاه استيناف و دادگاه فرجام ساختار قضايى عراق را تكميل مى‌كنند.
ج) دولتمردان حكومت صدام حسين: رئيس جمهور، رئيس شوراى فرماندهى انقلاب (RCC) ، نخست‌وزير، دبير كل فرماندهى حزب بعث.
معاون اول رئيس جمهور، طاها ياسين رمضان;
معاون اول رئيس جمهور، طاها محى الدين معروف;
معاون نخست وزير، طارق عزيز;
معاون نخست وزير، عبدالتواب ملاحويش;
معاون نخست وزير، احمد حسين خدير السمراى;
وزير اطلاعات، محمد سعيد الصحاف;
وزير امور خارجه، ناجى صبرى حديثى;
وزير امور مالى، معاون نخست وزير، حكمت الازاوى;
سفير عراق در سازمان ملل، محمد الدورى;
وزير نفت، امير رشيد محمد الابيدى;
وزير تجارت، محمد مهدى صالح;
وزير مشاور، ارشد محمد الزيباربى;
وزير بهداشت، اميد مدحت مبارك;
وزير صنايع و معادن، ميسر رجا صلاح التكريتى;
وزير امور دادگسترى، منظر ابراهيم النشاوى;
وزير حمل و نقل و ارتباطات، دكتر احمد مرتضى خليل;
مذهب: دين رسمى كشور عراق اسلام است و مسلمانان شيعه ٦٠ تا ٦٥ درصد از جمعيت را تشكيل مى‌دهند. در حالى كه مسلمانان سنى، جمعيت كمترى را در برمى‌گيرند، بر دستگاه ادارى دولت در زمان حكومت صدام حسين مسلط بودند. اقليت‌هاى كوچك‌تر دينى در اين كشور يهوديان و مسيحيان مى‌باشند.
احزاب: فضاى حاكم بر كشور عراق در دوره رياست جمهورى صدام حسين، به صورتى بود كه به جز حزب بعث احزاب ديگر قادر به فعاليت نبودند. بدين لحاظ فقط احزاب كردستان، كه از حمايت‌بين‌المللى برخوردار بودند در مناطق تحت نفوذ خود فعاليت مى‌كردند. احزاب چپ و احزاب مذهبى عراق در خارج از كشور فعاليت مى‌كردند. به دليل اهميت‌حزب بعث‌به تعريف آن مى‌پردازيم.
حزب بعث: در اصل حزب بعث عراق با حزب بعث‌سوريه متحد بود; اما سرانجام اين حزب به دليل دكترين متفاوتش به دو حزب تبديل شد. حزب بعث عراق كه از نظر ماهيت، سكولار و سوسياليست است، اشتراكات زيادى با جنبش‌هاى فاشيست اروپايى داشته و به دليل اتكا به توسعه وجدان ناسيونال افراطى به عنوان ابزارى براى اتحاد مردم عليه دشمنان خارجى و داخلى بوده است.
حزب بعث از طريق شوراى فرماندهى وزيران كه داراى ٩ عضو بود، بر عراق حكومت مى‌كرد كه به وضع قوانين مى‌پرداخت. رئيس اين شورا (رئيس دولت و فرمانده كل نيروهاى مسلح) را دو سوم اكثريت اعضاى اين شورا انتخاب مى‌كردند. شوراى وزيران (كابينه) كه توسط شوراى فرماندهى انقلاب انتخاب مى‌كردند، داراى مسئوليت‌هاى ادارى بودند و نيز وظيفه برخى از امور قانونگذارى را بر عهده داشتند.
پيش از بررسى كردن دو موضوع دين و حكومت در زمان رياست جمهورى صدام حسين، اندكى به بيوگرافى اين شخصيت، به دليل تاثيرگذارى‌اش بر اين دو موضوع مى‌پردازيم:

ديكتاتورى به نام صدام حسين

صدام حسين كه داراى عناوينى نظير عموى بزرگ، رهبر با شكوه، فرمانده نيروى زمينى و رئيس جمهور بود، در خانه‌اى گلى و خانواده‌اى چوپانزاده در روستاى فقير العوجا در مجاورت شهر تكريت‌به دنيا آمد. وى كم كم رشد كرد و تبديل به يكى از جنايتكارترين ديكتاتورها در نيمه دوم قرن بيستم تبديل شد. علت اين امر حضورش در حزب بعث‌بود. وى در سن بيست‌سالگى وارد شاخه جوانان آن شد.
صدام، تحصيلات دانشگاهى‌اش را در رشته حقوق در دانشگاه قاهره و دانشگاه بغداد به پايان برد و مرحله دوم تحصيلاتش را بعد از كودتاى غير خشونت‌آميز حزب بعث در عراق ادامه داد. او در اين زمان داراى موفقيت‌هاى متفاوتى در حزب بحث‌شد و در حكومت فعاليت‌هاى مختلفى انجام داد; اما در سال ١٩٧٩ م زمانى كه احمد حسن بكر بازنشستگى خود را اعلام كرد، سعى كرد تا موقعيت‌هايى مانند رياست‌حزب و رياست جمهورى را در دست‌بگيرد و قدرت زيادى را به تنهائى در اختيار داشته باشد. حفظ چنين قدرتى عمدتا وابسته به توانايى او در حفظ سطح قابل قبولى از رشد اقتصادى براى مردمش بود. اين امر از طريق در آمد نفتى حاصل مى‌شد.
محبوبيت صدام حسين، در دنياى عرب و جهان اسلام به‌طور چشمگيرى نوسان داشت، كه اين امر به نوع شرايط سياسى آن زمان وابسته بود. به علت‌سركوب نمودن اقليت‌شيعه در عراق و جنگ طولانى با ايران، مسلمانان شيعه نمى‌توانستند در آن زمان از او به خوبى ياد كنند. علاوه بر اين، وى به دليل وفاداريش به سكولاريسم و غير دينى‌سازى عراق، براى مسلمانان متدين محافظه كار دشوار بود كه از او به نيكى ياد كنند.
از طرف ديگر، صدام حسين يكى از معدود رهبران عرب است كه قادر بوده است رو در روى غرب بر مبنايى نظامند بايستاد و از استقلال عرب و عراقى‌ها در برابر قدرت و منافع غرب دفاع كند و اين امر بود كه توجه بسيارى از اعراب و مسلمانان را به خود جلب كرد. در منطقه‌اى كه رهبران قدرتمند معدودى حضور داشته‌اند تا مردم به آنان افتخار كنند، صدام يك قهرمان مردمى محسوب مى‌شد; اگر چه قدرت او به اندازه يك قهرمان ضعيف بوده است. فقدان كانديداهاى مناسب‌تر از صدام حسين، به او موقعيت پيشرفت داد. جاى تعجب نيست كه افرادى كه با تسلط غرب بر خاورميانه مخالفت كرده و حمايت‌خود را از صدام اعلام كرده‌اند، حمايت و همدردى خود را از جمال عبدالناصر ابراز نمودند; شخصى كه مبارزه‌طلبى و استقلال بر ضد منافع غربى را اثبات كرد.

تاريخ سياسى معاصر عراق

در اواخر جنگ جهانى اول، عراق سرزمينى تحت قيومت‌بريتانيا بود. هنگامى كه استقلال اين كشور در سال (١٩٣٢م) اعلام شد، خاندان هاشمى كه بر اردن حكومت مى‌كردند، سلطنت مشروطه را در عراق اعلام كردند. عراق در سال (١٩٤٥ م) به ضويت‌سازمان ملل متحد در آمد و يكى از اعضاى بنيانگذار ليگ عرب شد. در طول دهه ١٩٥٠م دولت عراق با كمپانى‌هاى نفتى خارجى قراردادى را امضا كرد كه به آنها اجازه توليد نفت را در عراق مى‌داد. اين كشور در سال ١٩٥٦ م به پيمان بغداد پيوست; پيمانى كه اعضاى آن كشورهاى تركيه، پاكستان، بريتانيا و عراق بودند و اين كشورها مراكز فرماندهى خود را در بغداد تاسيس كردند. در جولاى ١٩٥٨ افسران ارتش، دولت عراق را سرنگون كردند و ملك فيصل، پرنس عبدالله و همچنين نورى السعيد را كشتند و در اين كشور جمهورى اعلام كردند. ژنرال عبدالكريم قاسم كه از طريق كودتا در جولاى ١٩٥٨ م قدرت را به دست گرفته بود، عضويت عراق را در پيمان بغداد در سال ١٩٥٩ م لغو كرد. در فوريه سال ١٩٦٣ م ناسيوناليست‌ها و بعثى‌ها كه اتحاديه عرب (union Arab) را تاسيس كردند، دولت را سرنگون نمودند و ژنرال عبدالكريم قاسم را به قتل رساندند. نه ماه بعد، عبدالسلام عارف با يك كودتا حكومت‌بعث را سرنگون ساخت. عارف در آوريل ١٩٦٦ م در سانحه سقوط هواپيما كشته شد و برادرانش ژنرال عبدالرحمن و محمد عارف جانشين او گرديدند. در ١٧ جولاى سال ١٩٦٨ م گروهى از بعثى‌ها و عناصر نظامى، حكومت عارف را سرنگون كردند. در اين دوره، احمد حسن بكر مجددا در صحنه سياست‌حضور يافت و به عنوان رئيس جمهور عراق و رئيس شوراى فرماندهى انقلابى (Rcc) انتخاب گشت. در سال ١٩٧٠ م احمد حسن بكر موافقتنامه‌اى را با كردها به امضاء رساند و تقريبا به جنگ ده‌ساله با كردها خاتمه داد. اگر چه مجددا درگيرى به مدت چهار سال آغاز شد، ولى در سال ١٩٧٥ م آتش‌بس ديگرى اعلام شد. احمد حسن بكر در جولاى ١٩٧٩ م استعفا داد و جانشين منتخبش صدام حسين، هر دو سمت را انتخاب كرد.
در سال ١٩٧٢ م صدام، عمدتا مسئول ملى‌سازى حوزه‌هاى نفتى و پالايشگاه‌هاى نفتى بود تا بتواند در آن زمان كمپانى‌هاى نفتى غرب را تحت كنترل خود در بياورد. وى همچنين فعالانه مدرنيزه كردن اقتصاد عراق را ترتيب داد. لذا زمانى قدرت را پذيرفت كه به منابع وسيع در آمدهاى دولتى دسترسى داشت و از آن براى گسترش قدرت نظامى عراق و جاه‌طلبى‌هاى خود سود برد.

صدام حسين و رهبرى دو جنگ

با روى كار آمدن صدام، فشارهاى سياسى و اقتصادى زيادى بر مردم اين سرزمين تحميل شد. وى همواره مردمش را در تنگنا قرار مى‌داد; به طورى كه فعاليت‌هاى سياسى و مذهبى آشكارى را در اين كشور قابل مشاهده نبود. به اين دليل كه هر فعاليتى در مخالفت‌با رژيم به سرعت‌سركوب مى‌شد و فعالان سياسى و مذهبى را به نحوى نابود مى‌كرد. صدام حسين علاوه بر اختناق شديد در اين كشور، براى همسايگانش هم مشكلاتى را ايجاد نمود. در زمان حكومتش دو جنگ (جنگ با ايران و جنگ با كويت) را رهبرى كرد. در ٢٣ سپتامبر ١٩٨٠ م نيروهاى خود را به داخل خاك ايران گسيل داشت و يك جنگ پر هزينه و طولانى را آغاز نمود كه دائما مسير تاريخ عراق را دچار تحول مى‌نمود. بدين ترتيب هشت‌سال جنگ بر سر مناقشات ارضى و ديگر اختلافات آغاز شد. در طول هشت‌سال جنگ، دو ملت عراق و ايران متحمل خسارت‌هاى هنگفتى شدند. در ١٨ ژولاى ١٩٨٨ م ايران با اكراه آتش بس را پذيرفت و امام در پيامش اعلام كرد كه جام زهر را نوشيدم. در اين زمان هم عراق پيروزى خود را اعلام كرد; اما در واقع بازگشتى ملال آور به وضعيت پيش از جنگ بود.

جنگ عراق با ايران (١٩٨٨ - ١٩٨٠م)

اين جنگ، بزرگ‌ترين تاسيسات نظامى را در منطقه خليج فارس براى عراق باقى‌گذاشت; اما با قرض‌هاى سرسام آور و شورش مداوم كردها در شمال عراق همراه بود. حكومت عراق با استفاده از سلاح‌هاى كشتار جمعى نظير بمباران شيميايى حلبچه، هزاران نفر از مردم كرد را به خاك و خون كشيد. اين جنگ زندگى سياسى و اجتماعى مردم عراق را مختل كرد و منجر به بحران‌هاى اقتصادى شد. از منظر تاريخى، شروع خصومت‌ها بين دو كشور عراق و ايران در سال ١٩٨٠م فقط مرحله ديگرى از منازعات اعراب - فارس بود كه به دليل منازعات مرزى قرن بيستم شروع شد. به هر حال، بسيارى از ناظران عقيده دارند كه تصميم صدام حسين براى حمله به ايران، يك اشتباه تاريخى در محاسبه شخصى بر مبناى اهداف جاه‌طلبانه و حس ضعف وى بود . صدام حسين، على‌رغم قدم‌هاى بلندى كه در ايجاد يك ملت - دولت عراقى برداشته بود، از آن نگران بود كه رهبرى انقلاب جديد ايران تعادل حساس شيعه - سنى را در عراق برهم زند و از آسيب‌پذيرى ژئواستراتژيك عراق، نظير دسترسى اندك به خليج فارس، سوء استفاده نمايد.
از يك جنبه تصميم صدام حسين براى حمله به ايران يك سابقه تاريخى دارد. حاكمان قديمى بين النهرين نگران درگيرى‌هاى داخلى و منازعات خارجى بودند، و همچنين اغلب در جنگ‌هاى مكرر با مردم مناطق كوهستانى درگير بودند.
جنگ بعدى كه صدام حسين در طول دوره رياست جمهورى‌اش شروع كرد، جنگ با كشور كوچك كويت‌بود. عراق در دوازده اگوست ١٩٩٠م با يكصدهزار سرباز و تانك عراقى به كشور كويت‌حمله كرد. هدف از اين حمله رسيدن به موقعيت مناسب در مرزهاى كويت‌بود. سه هفته بعد از حمله به كويت، اين كشور را نوزدهمين استان عراق خواند; در حالى كه كويت هرگز تسليم عراق نشد. بدين ترتيب ائتلافى به رهبرى امريكا در چارچوب قطعنامه‌هاى سازمان ملل به وجود آمد و عراق را در فوريه ١٩٩١ م وادار به خروج از كويت كرد. سازمان ملل حمايت‌خود را از راه حل نظامى به رهبرى امريكا اعلام كرد، و با دعوت از عربستان سعودى، شاه فهد، ارتش زمينى و نيروى هوايى شروع به كار كردند كه با يك تحريم دريايى همراه بود. در ٢٩ نوامبر ١٩٩٠م شوراى امنيت‌به درخواست امريكا استفاده از تمام شيوه‌هاى ممكن براى اخراج عراق از كويت را تا ١٥ ژانويه خواستار شد. در ١٧ ژانويه ١٩٩١ م عمليات طوفان صحرا (Operation Desert Storm) شروع شد و در ٢٧ فوريه ١٩٩١م رئيس جمهور بوش، آزادى كشور كويت را از اشغال عراق اعلام كرد و از ٢٨ فوريه آتش بس عملى شد. به علت آنكه بخشى از آتش بس بر كشور عراق تحميل شد، اين كشور مجبور بود تا به افشاى كامل و اجازه بازرسى و نابودى همه انبارهاى سلاح‌هاى هسته‌اى، بالستيك، بيولوژيكى‌اش يا امكانات توسعه آنها بپردازد.
بلافاصله بعد از آتش بس، عراق به تهاجم نظامى وسيعى عليه كردها دست زد كه منجر به تحميل منطقه پرواز ممنوع، در شمال عراق گشت. در اول مارس ١٩٩١، شيعيان در بصره شورش كردند كه بعدا سركوب شد. در هشتم آوريل ١٩٩١م، راه‌حل بريتانيا منجر به ايجاد منطقه امن در عماديه شد، كه در اصل به استقرار چهار هزار و پانصد نيروى انگليسى و ده هزار نيروى امريكايى در آن منطقه انجاميد. در نوزدهم جولاى ١٩٩١م، عراق به سازمان ملل اعتراف كرد كه آزمايش‌هاى مربوط به يك سلاح قوى را در كوه‌هاى جبل حمرين انجام مى‌دهد. در دوم آگوست ١٩٩١م، كنگره امريكا طرح‌هايى را تصويب كرد تا امكانات تسليحات بيولوژيك، شيميايى و هسته‌اى عراق را با استفاده از همه شيوه‌هاى ممكن نابود سازد. در سوم سپتامبر ١٩٩١م، صدام حسين قانون جديدى را اعلام كرد كه آزادى محدود احزاب سياسى مخالف را مجاز مى‌شمرد. در سيزدهم سپتامبر ١٩٩١، صدام نخست وزير خود، سعدون حمادى را به علت ناتوانى دولت در اصلاح شرايط اقتصادى وخيم از كار بركنار كرد. در ١٩٩٢م، عراق تهاجم ديگرى عليه اعراب مستقر در جنوب را آغاز كرد كه منتهى به ايجاد منطقه «پرواز ممنوع‌» ديگرى در جنوب در آگوست همين سال شد; زمانى كه تحريم‌هاى تجارى در طول همان سال به قوت خود باقى ماند. در هفتم ژانويه ١٩٩٢م، عراق دو پليس كويتى را كه در قلمرو عراق سرگردان بودند، بازداشت و در همان زمان هم، چهار فرد غربى را به اتهام ورود غيرقانونى به عراق زندانى كرد. در يازدهم مارس ١٩٩٢، معاون نخست وزير، طارق عزيز به شوراى سازمان ملل اظهار داشت كه عراق آماده است تا همه برنامه تسليحاتى‌اش را به طور كامل افشا سازد; گرچه از ورود بازرسان سازمان ملل كه مايل به ورود به ساختمان وزارت كشاورزى بودند، به مدت چند هفته جلوگيرى شد. در ششم آوريل ١٩٩٢م، كميسيون سازمان ملل در امور مرز عراق - كويت، شش چاه نفتى و بخشى از بندر ام قصر را به كويت اعطا كرد كه عراق بر سر آنها مشاجره داشت. در هفده جولاى ١٩٩٢م، صدام در بيست و چهارمين سالگرد انقلاب بعثى‌ها به مردم خويش اظهار داشت كه نبايد انتظار داشته باشند كه تحريم‌هاى اقتصادى تحميلى در نتيجه جنگ خليج‌به زودى پايان پذيرد. همچنين، در طول سال ١٩٩٢، عراق فعاليت‌هاى خود را براى ساخت كانالى يازده كيلومترى براى زهكشى مرداب‌هاى زمين‌هاى پست آغاز كرد كه در آنجا پايگاه‌هاى شيعيان شورشى مستقر بود. اين كانال‌كشى در دسامبر ١٩٩٢م به اتمام رسيد و امريكا در بيست و هفتم دسامبر به يك جنگنده عراقى كه وارد منطقه «پرواز ممنوع‌» در جنوب شده بود، تيراندازى كرد. در ژانويه ١٩٩٣م، امريكا اولتيماتومى به عراق داد تا شش پست پليس در مجاورت مركز كويت را بردارد و سپس موشك‌هاى كروز تام هاوك را به اهدافى در بغداد كه به نظر مى‌رسيد برنامه تسليحات هسته‌اى دولت در آنجاست، شليك كرد. در آويل ١٩٩٣م، يك قايق توپ‌دار عراقى، يك كشتى ايرانى را در كانال شط‌العرب توقيف نمود. در جولاى ١٩٩٣، نيروهاى عراقى به سوى پايگاه‌هاى مرزى عربستان سعودى آتش گشود. در ژوئن ١٩٩٣، كشتى‌هاى جنگى امريكا، بيست و سه موشك را به قصد تخريب مراكز اطلاعاتى و جاسوسى عراق پرتاب كرد; گرچه بغداد تا چهاردهم نوامبر ١٩٩٣، ادعا كرده بود كه دوباره آن مراكز را ساخته است. بريتانيا در پانزدهم نوامبر ١٩٩٣م، تصاويرى را پخش كرد كه از روستاهاى تخريب شده شيعيان را در سرزمين‌هاى باتلاقى نشان مى‌داد كه منجر به فرار هزاران مسلمان شيعه به سوى ايران گشت.
در طى چند سال گذشته تا اوايل سال ٢٠٠٣م، ماموران سازمان ملل براى پيدا كردن سلاح‌هاى هسته‌اى و بيولوژيك عراق، تلاش زيادى به كار بستند; ولى موفق نشدند و با وجود اين، حمله امريكا به عراق شروع شد و اين دولت را سرنگون كرد.

دين

قبل از پيروزى مسلمانان در سرزمين عراق، طبقه ايرانى حاكم، زردتشتى بوده، روستاييان از نسل بابليان و آرامى بودند و اكثر روستاييان خورشيد يا ستارگان يا آتش و آب را مى‌پرستيدند. البته مسيحيان نستورى هم در اين سرزمين زندگى مى‌كردند. در ميان «آرامى‌ها» ى اكثريت، تعداد قابل ملاحظه‌اى عرب و كرد و تعداد كمى هم سورى، يونانى، هندى و آفريقايى وجود داشت. جامعه مذهبى وظيفه سازماندهى و اداره جامعه را به عهده داشت. ساسانيان حاكم بر عراق از طريق رهبرى مذهبى هر جامعه‌اى با آنان تماس مى‌گرفت و مذاكره مى‌كرد; مثلا در بخش مركزى عراق، ساسانيان يك مقام يهودى را مسئول كل جامعه يهود كرده بودند. رهبران مذهبى از امتيازات خاص برخوردار بودند; مثلا خاخام‌ها از دادن خراج ساليانه كه مردم عادى بايد پرداخت مى‌كردند، معاف بودند. پيروزى اسلام در اين خطه بسيارى از روستاييان را بر آن داشت كه تغيير كيش دهند، و اسلام را پذيرا شوند. (٣)

الف. ورود اسلام و پيدايش شيعه در عراق

شيعيان از ابتدا از اكثريت مخالف حكومت در كشور عراق محسوب مى‌شدند. البته درباره زمان گرايش مردم عراق به تشيع، اختلاف‌نظر وجود دارد. (٤)
فهد نفيسى در كتاب نهضت‌شيعيان در انقلاب اسلامى عراق معتقد است كه در زمان حكومت عثمانى‌ها قبايل پيرو مذهب تسنن از مناطق مسكونى خود در باديه جنوبى به عراق كوچ كردند و پس از اسكان، به مذهب تشيع گرويدند. وى ادامه مى‌دهد كه مورخان عراقى قرن نوزدهم اين پديده، يعنى پيوستن قبايل كوچ كننده به مذهب تشيع را معلول فعاليت وعاظ شيعى مى‌دانند كه از اماكن مقدسى مانند نجف اشرف، كربلا و سامرا براى انجام تبليغات مذهبى به ميان اين قبايل مى‌رفتند. دكتر سيف زاده در كتاب عراق، ساختارها و فرآيندهاى شكل‌گيرى، معتقد است كه بر خلاف استنادات تاريخى نسبت‌به تشكيل خلافت‌حضرت على (ع) در كوفه و مبانى حمايتى كوفه و بصره از قيام امام حسين (ع)، پژوهشگران غير اسلامى، عمده قدرت شيعيان عراق امروزى را به بخش‌هاى تازه مسلمان شده اسناد مى‌دهند; مثلا نويسنده‌اى به نام نقاش، پيدايش جامعه شيعى در عراق را در پى تحولات قرن نوزدهم مى‌داند. وى معتقد است اسكان يافتن ايل‌ها در كنار بقاع متبركه و جوامع شيعى، به شيعى شدن آنها منجر شده است. نقاشى مدعى است كه فشار دولت‌سنى مذهب عثمانى از يك طرف و وهابى‌گرى سعودى‌ها، اين گروه مهاجر را به تعريفى شيعى از خود وادار كرد. (٥) نقاش تشديد شيعى گرى در عراق را ناشى از حملات سال‌هاى ١٨٣١ عثمانى مى‌داند. (٦) تخريب اماكن متبركه شيعى در سال ١٨٣٤م به حس هويت‌خواهى شيعيان دامن زد. (٧)
با به شهادت رسيدن حسين بن على (ع) در ماه محرم ٦١ هجرى، قدرت سياسى شيعيان خاتمه پيدا كرد و شيعيان به كنارى نهاده شدند; اما حس درستكارى و پرهيزگارى شيعيان پايان نيافت. مردم جنوب و مركز عراق طى قرن‌ها حكومت‌سنى مذهبان، اعتقادات خود را به‌رغم تبعيض‌هاى ناروا حفظ كردند. سكونت‌شيعيان در يك منطقه جغرافيايى به آنها كمك كرد تا هويت گروهى خود را حفظ كنند. باديه نشينان عرب ديگرى كه به اين مناطق مهاجرت مى‌كردند، مذهب شيعه را پذيرا مى‌شدند. (٨)
بدين ترتيب مى‌توان گفت جامعه شيعى به عنوان يك گروه بسيار فقير، از طريق نيروى سنت و ارتباطى كه هر جامعه محلى با شهرهاى مقدس شيعه داشت، اعتقادات و جامعه خود را حفظ كرد و سنى مذهب‌ها از طريق همكارى با دولت‌هاى مختلف، حيات خود را حفظ كردند. (٩)
در طول تاريخ، شيعه هم از لحاظ سياسى ناتوان بود و هم از لحاظ اقتصادى دچار ركود شده بود. با شروع قرن شانزدهم ميلادى زمانى كه سنى‌هاى عثمانى از هم كيشان عراقى‌شان حمايت مى‌كردند، شيعيان، پيوسته مخالف قدرت سياسى در عراق بودند. دكتر سيف‌زاده در كتاب عراق، ساختارها و فرآيندهاى شكل‌گيرى، اظهار مى‌دارد: در مورد حذف شيعيان از شركت فعالانه در ساختار سياسى عراق، نقاش دو عامل را موثر مى‌داند: ١. نقش كادر ادارى سياسى تربيت‌شده در عثمانى سنى مذهب، ٢. حكم جهاد علماى شيعى مذهب بر ضد انگليس در سال ١٩١٥ م.
وى ادامه مى‌دهد كه علت عدم مقاومت‌شيعه در مقابل ساختار سياسى جديد عراق از نظر نقاش سه عامل بوده است: «١. كاهش تهديد اكثريت‌سنى به لحاظ استقلال عراق از عثمانى ٢. سياست مداراى شيعيان به لحاظ خطر تهديد وهابيون (به رغم اين مدارا، زمينه‌هاى تفرقه بين شيعيان و اهل تسنن به زودى پديدار شد) ٣. تعارض و دشمنى مشترك خاندان هاشمى و شيعيان با سعودى‌هاى وهابى‌».
در سطح اقتصادى، جدا از تعداد كمى از اربابان و تاجران ثروتمند، شيعيان به لحاظ تاريخى همانند كشاورزان و خدمتكاران مورد استثمار قرار مى‌گرفتند. حتى موفقيت اكتسابى بدست آمده از رونق نفتى دهه ١٩٧٠ م وضعيت‌شيعيان عراق را كمى بهتر كرد. البته در ابتداى نيمه دوم دهه ١٩٧٠ م سياست‌هاى اقتصادى مردم گرايانه (Populist) صدام حسين تاثير مطلوبى بر آنها داشت و بعضى از شيعيان را قادر ساخت تا به صفوف طبقه متوسط و جديد شيعه بپيوندند.

ب. انقلاب اسلامى ايران، عراق و شيعيان

از فوريه ١٩٧٩ م به دليل سقوط شاه ايران طرح‌هاى جاه طلبانه صدام حسين و مسير تاريخى عراق به‌طور چشمگيرى تغيير يافت. وى به انقلاب اسلامى ايران هم به عنوان يك تهديد و هم به عنوان يك فرصت مى‌نگريست. تهديد از آن جهت كه يك ولت‌شيعه همسايه مى‌توانست‌بر مردم عراق و شيعيان آن بسيار تاثيرگذار باشد، و فرصت از آن جهت كه سقوط شاه ايران و سردرگمى به وجود آمده بعد از انقلاب اسلامى، مى‌توانست‌با اهداف جاه‌طلبانه منطقه‌اى صدام حسين سازگار باشد. به نظر مى‌رسيد كه ايران ضعيف شده، فرصتى براى اعمال قدرت بر خليج فارس به دست مى‌دهد تا مجددا كنترل آب‌راه شط العرب را به دست گيرد و ادعاهاى عراق را مبنى بر رهبرى دنياى عرب تحكيم نمايد.
شيعيان عراق كه تحت تاثير رهبر انقلاب اسلامى ايران امام خمينى بودند، تعادل سنى - شيعه را در عراق در هم ريختند و بدين ترتيب يك ايران متخاصم (از ديد عراق) مى‌توانست امنيت عراق را در خليج فارس تهديد نمايد. علاوه بر اين، اختلافات عميق شخصى، دو رهبر عراق و ايران را از هم جدا كرد; دو مردى كه به‌طور گسترده‌اى ايدئولوژى‌هاى كاملا متفاوت داشتند. امام خمينى كه به مدت سيزده سال در شهر نجف اشرف زندگى در تبعيد داشت، در سال ١٩٧٨ م به درخواست‌شاه ايران از دولت عراق از اين كشور به كويت فرستاده شد.
هنگامى‌كه تظاهرات گسترده شيعه در فوريه ١٩٧٧ م به وقوع پيوست، حكومت عراق حادثه‌اى را پيش بينى مى‌كرد; لذا از ورود زائران به شهر كربلا براى انجام مراسم مذهبى ممانعت كرد. قبل از اينكه نيروهاى ارتش براى سركوب كردن ناآرامى در اين كشور فراخوانده شوند، برخوردهاى خشونت‌آميز بين پليس و زائران شيعه از شهر كربلا به شهر نجف كشيده شد و چندين روز به طول انجاميد. به هر حال تاثير انقلاب اسلامى ايران (١٩٧٩م) بود كه نارضايتى شيعيان اين كشور را از حزب بعث‌به يك مخالفت مذهبى تبديل كرد. رهبرى حزب بعث عراق از پيروزى انقلاب اسلامى ايران نگران بود; به اين دليل كه اين پيروزى در ايران مى‌توانست‌براى شيعيان عراق الهام بخش باشد.
هنگامى‌كه شورش‌ها از شهر كربلا به شهر نجف كشيده شد، نگرانى دولت از ناآرامى‌ها در جولاى ١٩٧٩م شدت پيدا كرد و به اين علت از درخواست آيت الله سيد محمد باقر صدر، مبنى بر اعزام گروهى به ايران براى تبريك گفتن انقلاب اسلامى به امام خمينى مخالفت كرد.
با ادامه شورش‌ها و نگرانى دولت از اين ناآرامى‌ها (جولاى ١٩٧٩م) شدت يافت. نگرانى از شورش‌ها زمانى بيشتر شد كه يك گروه شيعى زيرزمينى كه به واسطه رهبران مذهبى با ايران رابطه داشتند، كشف شد. آيت الله سيد محمدباقر صدر رهبر الهام بخش اين گروه (به نام حرب الدعوه) بود كه عمدتا به آن الدعوه مى‌گويند. آيت الله سيد محمد باقر صدر شخصى بود كه از برنامه‌هايى شبيه به برنامه امام خمينى دفاع مى‌كرد; يعنى بازگشت‌حكومت‌به احكام اسلامى دولتى و عدالت اجتماعى.
به دليل نگرانى حكومت عراق از انقلاب اسلامى ايران (١٩٧٩م) روابط دوستانه دو كشور ايران و عراق كه بر طبق قرارداد الجزيره (١٩٧٥م) برقرار شده بود، خدشه دار شد. حسن البكر هم به عنوان نشانه‌اى براى تمايل به حفظ روابط دوستانه با تهران يك پيام شخصى براى امام خمينى فرستاد كه در آن «بهترين آرزوهاى خود را براى مردم دوست داشتنى ايران به مناسبت تاسيس جمهورى اسلامى تقديم كرد».
علاوه بر اين، در اواخر آگوست‌سال ١٩٧٩م حكومت عراق ملاقاتى با اولين نخست وزير ايران (مهندس مهدى بازرگان) ترتيب داد و از او دعوت كرد كه به منظور گسترش روابط دو جانبه به عراق سفر كند. همزمان با بركنارى دولت ميانه رو بازرگان از حكومت در اواخر سال (١٩٧٩م) روابط ايران و عراق تيره گشت.
در بهار سال ١٩٨٠م وقايع مهمى اتفاق افتاد كه باعث تيرگى روابط ايران و عراق شد. در آوريل همين سال حزب الدعوه، وزير امور خارجه عراق طارق عزيز را ترور كرد. مدت كمى بعد از ترور نافرجام طارق العزيز حزب الدعوه وزير فرهنگ و اطلاعات عراق لطيف نياف جاسم را به قتل رساند. در اين زمان بود كه حزب الدعوه مورد سوءظن قرار گرفت. در واكنش به اين ترورها، دولت عراق اعضا و طرفداران حزب الدعوه را محاصره كرد و هزاران ايرانى شيعه را كه داراى اصالت ايرانى بودند، از عراق اخراج و به سمت ايران روانه كرد. در سپتامبر ١٩٨٠ م، درگيرى در بخش‌هاى مركزى نزديك قصرشيرين با يك تبادل آتش توپخانه بوسيله هر دو طرف ايرانى و عراقى آغاز گرديد و چند هفته بعد صدام حسين به طور رسمى قرارداد ١٩٧٥ م را كه بر اساس قرارداد الجزيره بين ايران و عراق منعقد شده بود، لغو نمود و اعلام كرد كه شط العرب به حاكميت عراق باز مى‌گردد. دولت ايران اين اقدام عراق را رد كرد و بدين ترتيب بود كه خصومت‌ها شدت گرفت و به جنگ هشت‌ساله عراق عليه ايران انجاميد.
پى‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود است.
ادامه دارد