پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نماد و معنا در آيينه فرهنگ

نماد و معنا در آيينه فرهنگ


محمد نورى
گاهى ميان دو پديده يا دو مفهوم در ذهن ما، چنان پيوندى برقرار مى‌شود كه با ورود يكى از آنها در فضاى ذهن، ديگرى نيز بلافاصله حضور مى‌يابد. دستگاه ذهنى ما از برخورد با يكى به ديگرى منتقل مى‌شود و از تصور يكى، ديگرى را نيز تصور مى‌كند. اين عملكرد ذهن را «تداعى معانى‌» ناميده‌اند. مثلا اگر دو دولت صميمى را چند بار با هم ببينيم، با يادآورى يكى از آنها ديگرى نيز به ياد مى‌آيد.
انسان از اين ويژگى مهم ذهن خود استفاده كرده و با قراردادهاى خاص يا عام، از نشانه‌هاى ساده‌اى براى احضار معانى به ذهن بهره گرفته است. اين نشانه‌هاى قراردادى، نماد، سمبل، شعار و مظهر نام دارند. تمام واژه‌ها، نشانه‌هاى قراردادى معانى خود هستند. پرچم نماد يك كشور و مليت است، آرم نشان يك مؤسسه يا نهاد، حلقه نامزدى نشان همسرى، دست‌بر سينه نماد احترام، بوسيدن نماد محبت، القاب و عناوين نشان‌دهنده رتبه علمى و ميزان تحصيلات اذان، پيام اسلام، صليب نشان مسيحيت، چفيه و پلاك نماد جبهه و ايثار و فداكارى و جانبازى، سوزاندن پرچم آمريكا نماد تحقير فرهنگ استكبار، چادر مشكى سمبل عفت و متانت زن مسلمان، گنبد و گلدسته نشانه مسجد، نوع آرايش سر و صورت نشان اعتقاد به يك ايده و فرهنگ و گروه [اجتماعى] زنگ مدرسه نشان شروع ساعت كلاس چراغ سبز نشان دهنده حق عبور، ويرگول نشان مكث كوتاه، علائم روى دوش نظاميان معرف درجه و موقعيت آنها، و هلال قرمز نماد امداد رسانى. دسته‌اى از نمادها، نمايانگر يك ايده و فرهنگ و انديشه هستند و استفاده از آنها دلبستگى انسان را به آن مكتب يا روش بيان مى‌كند. به راستى در روزگار ما رنگ‌ها، خطها، طرح‌ها، آرم‌ها، فعل‌ها، صداها و... خلاصه نمادها روزانه چه ميزان پيام را بدون ادعا رد و بدل مى‌كنند و چه مقدار بر ذهن و دل ما اثر مى‌گذارند؟ پيوند ميان اين «نشان‌» و آن «صاحب نشان‌» در ذهن چنان استوار و محكم است كه گويى وجود اين با وجود آن در هم آميخته و اين نماد وجود ديگرى از آن معنى شده است. نماد چنان در معنى ذوب مى‌شود كه مى‌توان به جاى احضار معنى از نماد آن استفاده كرد و به اين ترتيب روابط اجتماعى را تسهيل بخشيد. انسان‌ها براى برقرارى روابط و انتقال معانى به اذهان يكديگر از اين پس مجبور نيستند به خود شى‌ء اشاره كنند بلكه با استفاده از يك لفظ، خط، طرح، رنگ، تصوير، صدا و خلاصه با يك «نماد» اين رابطه را به سهولت‌برقرار مى‌نمايند.
«نماد» آينه تمام نماى معنا است. ما آنگاه كه براى خريد آينه اقدام مى‌كنيم به ويژگى‌هاى آينه و آينه بودن توجه مى‌كنيم، اما وقتى كه در آينه نظر مى‌كنيم، آينه را نمى‌بينيم خود را مى‌بينيم. «نماد» هم اين گونه است. وقتى براى وضع يك نماد اقدام مى‌شود، به ويژگى‌هاى فردى او توجه مى‌شود. اما پس از آن، نماد وجود ديگرى از معنى است و بدون ارائه ويژگى‌هاى خود، يكبار معنى را نشان مى‌دهد. اين ارتباط شديد ميان نماد و معنى هنگامى در ذهن ايجاد مى‌شود كه شخص،
١. از وضع نماد براى معنى آگاهى داشته باشد;
٢. مكرر اين پيوند را مشاهده كرده باشد.
هر چه اين مشاهده بيشتر باشد، ارتباط ميان نماد و معنى شديدتر مى‌شود; به حدى كه گويا نماد، معنا و معنا، نماد است. آنگاه اگر آدمى نماد را تصور كند، معنا را ديده است و اگر معنا را تصور كند آن را با نمادش درك مى‌كند. شاهد اين ارتباط شديد انتقال زشتى و زيبايى، قداست و كراهت، عظمت و حقارت و ساير ويژگى‌هاى معنى به نماد است. خاك تيره كربلا و سنگ‌هاى سخت قبرستان بقيع زيبا و مقدس و ارزشمند و دوست داشتنى هستند; زيرا نشان از محبوب دارد. لفظى كه براى معانى ركيك يا لباس زير وضع شده - هر چند به خودى خود روان و نمكين باشد - زشت و سنگين و نفرت‌انگيز به نظر مى‌رسد و بر زبان جارى نمى‌شود; زيرا نماد يك امر قبيح است. پرچم آمريكا در نظر مردم دنيا تداعى كننده ظلم و تيرگى و وحشت است; زيرا نماد قرن‌ها استكبار و تباهى است.

فوايد و تاثيرات نماد

١. چنان كه پيش از اين گفتيم، نمادها با تبادل سريع پيام، روابط اجتماعى انسان را آسان مى‌كند. رنگ نارنجى اتومبيل، راننده تاكسى را از تلاش براى اعلام شغل بى‌نياز مى‌كند; همان‌گونه كه عصاى سفيد موقعيت جسمانى فرد نابينا را به راحتى براى ديگران روشن مى‌نمايد.
٢. علاوه بر اين، نمادها بر ذهن و حال انسان - هر چند در ميان جمع نباشد و قصد ارتباط با ديگران را نداشته باشد - اثر مى‌گذارند. نماد با يادآورى معنا و احضار آن در ذهن، «توجه‌» ما را جهت مى‌دهد و غفلت را مى‌زدايد. اين «توجه‌» در شكل‌دهى اراده ما بسيار مؤثر است. (١) شركت‌هاى بزرگ كه براى تبليغ فراورده‌هاى خود، مبالغ هنگفتى هزينه مى‌كنند با جلب توجه و تداعى معانى مكرر، در ناخودآگاه وجود ما باورهاى جديد ايجاد مى‌كنند و اراده ما را براى خريد آن كالاها تحت فشار قرار مى‌دهند .
٣. فايده ديگر نماد اين است كه باطن و شخصيت فرد را مى‌نماياند. پيراهن مشكى شيعيان در ايام محرم و مجالس سوگوارى عشق و علاقه آنها را به امام حسين (ع) و اعتقاد آنها را به فرهنگ عاشورا بيان مى‌كند. شيخ فضل الله نورى با امتناع از نصب پرچم بيگانه بر آستانه منزل، ايمان و باور خود را نمايانده است.
با توجه به اصل تاثير باطن بر ظاهر، از ظواهر افراد تا اندازه‌اى به حقيقت وجود آنها دست مى‌يابيم. اگر در يك كشور غير مسلمان، كسى تصوير امام خمينى (ره) را در منزل يا محل كار خود نصب كرده باشد، چقدر با او احساس خويشاوندى مى‌كنيم؟ اين تصوير، گوياتر از هزار كلمه، دلبستگى او را به ارزش‌ها و آرمان‌هاى امام بيان مى‌كند. حجاب دختران دانشجوى اروپايى كه با خالفت‌شديد دولتمردان روبرو شد، همين نقش را ايفاد كرده است.
«لباس هر انسان، پرچم كشور وجود اوست....» (٢) بر اين اساس، تغييرى كه در تيپ ظاهرى مردمان رخ مى‌دهد، نشان از طوفانى درونى دارد كه بر زواياى افكار و اميال آنان اثر گذاشته است.
٤. نماد علاوه بر اينكه معناى خود را مى‌نماياند، درجه حضور و حيات آن معنى را در جامعه بيان مى‌كند. التزام مسلمانان به احكام شرعى، اعلام حضور اسلام و حيات آن در جامعه است. صليب و صداى ناقوس كليسا ابراز موجوديت فكر مسيحى است. مظاهر جبهه و جنگ نشان‌دهنده آن است كه اجتماع اسلامى پس از پايان جنگ نيز شهادت و جانبازى در راه خدا را ارزشمند مى‌داند. گردهمايى ساليانه حج، تظاهر به قدرت عظيم امت اسلامى و اتحاد آنها گرد محور بندگى است و نشانه بقاى اسلام.
امام صادق (ع) مى‌فرمايد: لا يزال الدين قائما ما دامت الكعبه (٣)
«تا كعبه باقى است، دين پايدار است.»
(بقاى يك نماد بقاى فرهنگ و ادامه حيات آن)
٥. نماد، توسعه دهنده فكر و ايده و فرهنگ در اجتماع خصوصا براى نسل‌هاى آينده است. مثلا نماز يك مسلمان يادآور فرهنگ اسلامى و تبليغ غير مستقيم انديشه توحيدى است.
پس ما با استفاده از «نماد» چه بخواهيم و چه نخواهيم:
١. پيامى را انتقال مى‌دهيم و توجه فراوانى جلب مى‌كنيم;
٢. اثرى مى‌پذيريم;
٣. باطن خود را مى‌نمايانيم;
٤. حضور و حيات انديشه‌اى را پاس داشته، موجوديت آن را اعلام مى‌كنيم;
٥. فكرى را ترويج و فرهنگى را تبليغ مى‌كنيم.
انديشمندان و مصلحان بزرگ در طول تاريخ از نقش كار آمد نماد در برنامه‌هاى اصلاحى و تربيتى خويش بهره فراوان جسته‌اند.
در ميان برنامه‌هاى عبادى اسلام نيز نماز و حج صورت نمادين آشكارى دارد. ركوع نماد تعظيم، سجده نشانى از نهايت كرنش و خاكسارى، قنوت نماد تذلل و در خواست عاجزانه، قربانى جلوه دست‌بر داشتن از همه دلبستگى‌ها، رمى‌جمرات طرد همه وسوسه‌ها... و لباس احرام، طواف كعبه، قبله، وضو، سعى صفا و مروه هر كدام يك نشانه و يك شعار (٤) است.
شياطين و منكران نيز براى پيشبرد اهداف پليد خويش اين اهرم توانا را فراموش نكرده‌اند. آنها براى انتشار فرهنگ و انديشه خود دو تلاش موازى انجام مى‌دهند:
١. نمادهاى خود را در سراسر جهان توزيع مى‌كنند. زبان، خط، لباس، آرايش ظاهرى، معمارى، رفتارهاى اجتماعى، خوراكى‌ها و نوشيدنى‌ها و همه مظاهر فرهنگ خود را بين‌المللى مى‌نمايند و با اين نشانه‌ها در صددند تا فرهنگ و باور و سليقه خود را برتر اعلام كنند و حضور دائم خود را به رخ جهانيان بكشند.
٢. نمادهاى فرهنگ اصيل ما را تضعيف يا تحريف مى‌كنند. تلاش براى از بين بردن نمادهاى دين و ارزش‌هاى انسانى و يا قطع ارتباط آن نمادها با محتوايشان از مهم‌ترين برنامه‌هاى بيگانگان است. براى آنكه جهاد و شهادت از خاطره‌ها محو گردد، بايد نام و تصوير شهدا و بنا يا مجلس يادبود آنها را كه تداعى كننده عزت و شرف و فداكارى است از ميان برداشت. شهيد نماد پرادختن همه دارايى‌ها و سرمايه‌ها در راه خداست. شهيد نماد معامله جان با رضاى اوست. شهيد و آنچه متعلق به فرهنگ شهادت است، بايد از جامعه زدوده شود تا روحيه شهادت‌طلبى و جانبازى در راه خدا بر اثر طول زمان دستخوش فراموشى گردد. چفيه كه حامل قداست اين فرهنگ است، بايد بر سر دختران بدحجاب بازارى ديده شود تا معناى تازه‌اى جايگزين مفاد آن گردد و ارزش و قداست آن لوث شود. نام شيرين امامان معصوم كه نماد عشق و علاقه نسل‌هاى ما به انسان‌هاى كامل و فضيلت‌هاى مجسم است، به جرم عربى بودن! تحقير مى‌شود و نام پادشاهان خونريز تاريخ به بهانه احياى زبان فارسى، شيوع پيدا مى‌كند. پرچم آمريكا و انگليس كه منفورترين دولت‌هاى جهان هستند، برچسب ماشين‌ها مى‌شود. عكس سگ و خوك و خوانندگان و هنرپيشگان غربى بر روى پيراهن جوانان ما تبليغ مى‌شود. در مقابل، پوشيدن چادر مشكى يا به دست كردن انگشتر عقيق مورد تمسخر قرار مى‌گيرد. انباشته‌اى از مو كه ما را مشابه گروه‌هاى بى هويت غربى مى‌گرداند، حرام نيست، ولى اندكى ريش كه نشان تشبه ما به شهدا و پاكان و نماد مورد توصيه دين براى مردان مسلمان است، براساس قواعد بهداشتى، زيان‌بخش تلقى مى‌گردد!
چند درصد سود بيشتر، اتومبيل پر از اسكناس، كليد زرين يك واحد مسكونى سكه‌هاى طلا كه مانند باران بر سر يك برنده خوش‌شانس! فرو مى‌بارد و مظاهر فراوانى از اين دست، همراه با آهنگى كه ذهن را رها نمى‌كند، در كار تبليغ مستمر ارزش‌هاى مادى و ايجاد التهاب و عطش براى از دست ندادن يك فرصت استثنايى! علاقه‌ها و حساسيت‌هاى مردم را دستكارى مى‌كنند. نشان شركت‌هاى بزرگ صنعتى در ابعاد چشمگير دور تا دور ما را گرفته و دائم، ذهن و دل ما را به اسباب رفاه اين دنيا فرا مى‌خواند.
كودكان ما نيز هر روز در معرض داستان‌ها و فيلم‌هايى كه آداب زندگى غرب را مى‌آموزانند و لطيفه‌ها و بازى‌هايى كه نمادهاى فرهنگ بومى را تحقير مى‌كند، قرار مى‌گيرند. از باب نمونه به بازى كامپيوترى «شاهزاده ايرانى - Princeof Persia اشاره مى‌كنيم كه محل وقوع درگيرى، در كاخ چند طبقه مجللى است‌با نماى خارجى مسجد، داراى گنبد و گلدسته و مقرنس كارى اسلامى در داخل، متعلق به كسى به نام جعفر كه لباس بلند شرقى بر تن و عمامه بر سر دارد. او در طبقه نهايى اين كاخ دختركى را محبوس كرده و تدابير امنيتى شديدى از جمله نگهبانانى با همان هيات و لباس براى محافظت در نظر گرفته است. بازيگر بايد با تمام اين مظاهر شيعى، اسلامى يا شرقى مبارزه كند تا بتواند آن زيبايى در بند را دريابد.

ما و شعائر

با توجه به اهميت نماد و توانايى فراوان آن در انتقال فرهنگ، تلاش براى ١. اظهار و ابراز شعاير، ٢. بزرگداشت آنها ٣. محافظت از آنها ٤. ايجاد و ابداع نمادهاى نوين يا تكميل نمادهاى موجود، يك ضرورت است. «محافظت از نماد» نيز، هم به معنى باقى نگاه داشتن ظاهر نماد و حضور مستمر آن در صحنه اجتماعى است و هم به معنى جلوگيرى از تحريف آن و حفظ رابطه نماد با معنى.
و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب (٥) ;
«بزرگ داشت‌شعائر الهى نشانه تقواى قلب است.»
يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله (٦) ;
«اى اهل ايمان، حرمت‌شعائر الهى را نگاه داريد.»
امام سجاد (ع) كه مجسمه مهابت و وقار است (٧) ، از نماد گريه و اشك براى ابقاى حركت كربلا بهره گرفته است. اساسا مراسم سوگوارى امام حسين (ع) موجب انتقال فرهنگ عاشورا به نسل‌هاى پيوسته تاريخ است. تشييع پيكر شهدا كه پس از سال‌ها در مناطق جنگى كشف مى‌شدند و نيز تدفين آنها در ميان جامعه، نه خارج از شهر و دور از چشم‌ها، عطر فرهنگ شهادت‌طلبى را در كشور ما زنده و پايدار كرده است. نام‌گذارى سال‌ها و روزها و ماه‌ها كه موجب تذكر مجدد ارزش‌ها مى‌شود، بهانه كردن زمان و خلق نماد است. حضور رهبر انقلاب در مراسم تشييع پيكر شهدا و بوسيدن تابوت شهيد، ارج نهادن به مقام شهيد و تعظيم شعائر است.
بسيارى از شخصيت‌ها، تبديل به نماد «فضائلى‌» شده‌اند كه در طول حيات خود با مجاهدت به دست آورده‌اند. تجليل از آنها، بزرگداشت آن مجاهدت و احياى آن فضايل است....
از طرف ديگر وظيفه موضع‌گيرى در مقابل سنت‌هاى باطل و انديشه‌هاى نادرست مقتضى از بين بردن، تحقير يا تحريف نشانه‌هاى آن است. توصيه به از بين بردن هياكل عبادت مثل بت و صليب، اقدام حضرت موسى (ع) در به آتش كشيدن گوساله سامرى و به دريا ريختن خاكستر آن (٨) و سوزاندن مسجد ضرار توسط پيامبر اكرم (ص)، نمونه‌هايى از اين موارد است.
كمترين موضعى كه درباره اين قبيل شعائر مى‌توان به كار گرفت، عدم استفاده و ترك آن است كه به مرور زمان منجر به مرگ آن خواهد شد. «الباطل يموت بترك ذكره‌».
استفاده از نمادهايى كه متعلق به فرهنگ باطل است، تبليغ و تقويت آن فرهنگ و اعلام حيات و حضور آن در جامعه است. ما با اين نمادها عضويت‌خود را در آن انديشه و وفادارى خود را نسبت‌به آن اعلام مى‌كنيم و سياهى لشكر آن محسوب مى‌شويم.
من تشبه بقوم فهو منهم. (نهج البلاغه، حكمت ٢٠٧، نحوه)
«هركس به گروهى شبيه گردد، از آنها است.»
بهره گرفتن از يك نماد «پذيرش‌» آن و «ابراز مهر» به اوست و اين نتيجه تولى است: و من يتولهم منك فانه منهم; (٩) «هركس از شما كه تحت ولايت آنها رود، از آنها است.»
پيامبر اكرم به امت‌خود سفارش مى‌فرمودند:
ولا تشبهوا باليهود (١٠) ;
«ظاهر خود را به مانند قوم يهود مگردانيد.»
به اين ترتيب برما است كه رابطه ميان نمادهاى دين و معانى آن را اگر گسسته شده برقرار كنيم و اگر متزلزل گشته، محكم گردانيم و بايد بدانيم كه دينداران بى تعهد، بيش از دشمنان متعهد، مى‌توانند در تغيير و تحريف نمادهاى دين تاثير داشته باشند.
در شرايطى كه گنبد و گلدسته مساجد، لابلاى برج‌هاى سر به فلك كشيده گم مى‌شوند و هر آنچه انسان را به ياد خدا و معنويت و ابديت مى‌اندازد، كم‌فروغ مى‌شود و اطراف ما را مظاهر لذايذ مادى و دنياطلبى فرا مى‌گيرد و ابزارهاى لهو و لعب و سرگرمى‌هاى غفلت‌زا فراوان مى‌شود، بهترين خدمت، تذكر حقيقت و تداعى ارزش‌ها و فضيلت‌ها است; احياى نمادها و بلندكردن صداهايى كه در ميان اين همه هياهوى خاموش، دعوت انبيا را تداعى كند و پژواك پيام صالحان باشد.
اگر ما از سر ضعف يا جهل مظاهر فرهنگ و اصالت‌خود را پنهان كنيم، نسل آينده ما كه در معرض هزاران پيام پنهان و آشكار قرار دارد، از ديندارى خجالت‌خواهد كشيد و از عمل به وظايف شرعى احساس حقارت خواهد كرد و آنگاه نماز خواندن، صدقه دادن، بسم الله گفتن، امر به معروف، نهى از منكر، اذان، سلام، چادر مشكى، عزادارى و... پديده‌اى شبيه كالاى قاچاق و به تدريج دستخوش فراموشى خواهد شد.
پى‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود است.