پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با آيت الله شهيد سيد محمد باقر حكيم

مصاحبه با آيت الله شهيد سيد محمد باقر حكيم


اشاره وياد

شهيد آيت الله سيد محمد باقر حكيم فرزند مرجع عاليقدر شيعى آيت الله العظمى سيد محسن حكيم (قدس سره) در ١٣٥٨ ه. ق در نجف اشرف ديده به جهان گشود و در حوزه ديرين و پرآوازه آن شهر، آموزه‌هاى علمى و دينى را فرا گرفت. به ويژه از محضر آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر استفاده وافر برد و از ياران خاص آن متفكر شهيد شد. از او ده‌ها اثر علمى - دينى نشر يافته است.
شهيد سيد محمد باقر حكيم در مبارزه با رژيم سفاك بعثى تلاش فراوان داشت و از پرچمداران رايت جهاد با آن دستگاه خودكامه بود. از خاندان وى (آل حكيم) حدود ٩٠ نفر به دست رژيم حاكم عراق به شهادت رسيدند. او پس از سقوط صدام، در ميان استقبال پرشور، به كشور محنت‌زده عراق بازگشت و كانون توجه مردم آن ديار شد.
قبل از مراجعت، نشريه پگاه در مصاحبه اختصاصى با وى، خاطرات جهادى او و نيز ديدگاه‌هايش در مورد مبارزات مردم آن سرزمين را بازخوانى داشته است. اينك در يادمان خاطره آن مجاهد انديشمند و نيز پاس‌داشت ايام عطرآگين حضورش در ميان ما ايرانيان، اين مصاحبه را مجددا ملاحظه مى‌كنيد.

«پگاه‌»

با سپاس از وقتى كه در اختيار ما گذاشتيد، به عنوان نخستين سؤال، دوست داريم از نهضت علماى عراق پس از سقوط نظام سلطنتى و جزئيات اين حركت و چگونگى آغاز فعاليت‌سياسى، اجتماعى و فرهنگى علماى شيعه در نجف و ديگر شهرهاى بزرگ عراق مطالبى را براى ما بيان بفرمائيد.
اين موضوع ابعاد و زواياى فراوانى دارد كه من فقط به عناوين اين ابعاد اشاره مى‌كنم. البته مى‌توان اين موضوع را با كمك اسناد موجود و يافتن شرح و تفصيل آن‌ها در برخى نوشته‌ها، پى‌گيرى كرد. عنوان نخست در اين موضوع، وضع سياسى تازه‌اى است كه در آن شرايط و اوضاع به وجود آمد، و تغيير نظام سلطنتى به نظام جمهورى، يكى از نتايج آن بود. پس از جنگ جهانى اول، جهان عرب و اسلام، به سوى كسب آزادى و استقلال گام برمى‌داشت. در اين اوضاع كه از جمله آنها مى‌توان به حوادث مهمى به وقوع پيوست‌حركت مصدق و جنبش ملى شدن صنعت نفت در ايران و هم‌چنين سقوط نظام پادشاهى و روى كار آمدن نظام جمهورى و ملى شدن كانال سوئز در مصر اشاره كرد. در مناطق ديگر جهان نيز شاهد چنين حركت‌هايى بوديم. حركتى از اين نوع را در استقلال پاكستان از هند و برپايى نظام جمهورى اسلامى در پاكستان هم مشاهده كرديم. همه اين حوادث برمنطقه و نيز بر عراق تاثيرگذار بود.
عامل مهم ديگر در اين دوره، ظهور مرجعيت «امام حكيم (ره)» بود. پس از جنگ جهانى اول و انقلاب دهه بيست عراق، حوادثى پيش آمد كه در نتيجه آن علما و مراجع عراق به انزوا و دست كشيدن از فعاليت روى آوردند. وضعيت‌سركوب حاكم بر عراق شبيه وضعى بود كه رضاخان در ايران براى علما و مراجع به وجود آورده بود. در اين مرحله، ظهور مرجعيت امام حكيم با خصوصيات و شخصيت‌برجسته ايشان، تاثير جدى‌اى در بيدارى علما داشت. وى انسانى آگاه، با سابقه مشاركت در جهاد عليه انگليس (در جنگ عراق و سقوط دولت عثمانى) بود. وى پس از اين نيز در درگيرى‌هاى ميان جنبش مشروطه خواهان و استبدادطلبان مشاركت داشت و ايشان علاوه بر اشتغال به كار فقهى، حوزوى و مسئله مرجعيت، به امور سياسى و اجتماعى نيز اهتمامى تام داشتند.
موضوع مهم ديگر، هجوم فرهنگى - فكرى مخالفان بود كه برجسته‌ترين نشانه آن سوسياليسم علمى - ماركسيستى بود. احزاب كمونيست در جهان عرب، به ويژه در عراق، به شكل گسترده‌اى فعاليت داشتند; احساس خطرى كه علما از اين ناحيه مى‌كردند و ترس از تاثير اين تفكر بر ابعاد فكرى و فرهنگى جوامع اسلامى نقش عمده‌اى در ورود علما به عرصه سياسى و فرهنگى داشت. عوامل ديگرى نيز وجود داشت، اما عواملى كه محرك‌هاى اصلى اين جنبش محسوب مى‌شود، اين چند عامل است:
عامل اول، مرجعيت دينى; به همين دليل مرجعيت دينى به عنوان چارچوب فعاليت‌هاى سياسى و اجتماعى مطرح شد و حتى احزاب و سازمان‌هاى اسلامى نيز دنباله رو مرجعيت دينى بودند، در حالى كه مى‌بايست‌خود آنها داراى چارچوب فعاليت‌سياسى - اجتماعى مى‌بودند.
عامل دوم، بسيج امت‌براى ورود به عرصه سياسى - اجتماعى بود. حتى مردم نيز به دليل حوادث سركوب‌گرانه گذشته، منزوى شده بودند و از فعاليت‌سياسى - اجتماعى دست‌شسته بودند و فعاليت اجتماعى تنها منحصر در نخبگان بود. نظر امام حكيم اين بود كه بايد مردم را براى فعاليت‌سياسى - اجتماعى بسيج نمود و خود وى نيز گردهمايى‌هاى بزرگى را در برخى از مناطق عراق مانند نجف، كربلا، سامرا، بصره، ديوانيه و ديگر مناطق ترتيب مى‌داد كه به طور سالانه برگزار مى‌شد و صدها هزار نفر از عموم مردم عراق در آن شركت مى‌كردند. وى هيئت‌هاى حسينى را نيز به فرصتى براى فعاليت دينى، اسلامى، سياسى و اجتماعى تبديل كرد. امام حكيم روابط صميمانه و گسترده‌اى را با گروه‌هاى مؤثر مانند عشاير عراقى كه نقش مهمى در حركت‌ها داشتند، برقرار كرد. هم چنين وى با تحصيل‌كردگان، كارمندان ادارات و نيروهاى ارتش كه بخش وسيعى از آنان را شيعيان تشكيل مى‌دادند، رابطه برقرار كرده بود.
به طور حتم آيت الله العظمى حكيم براى پيش برد طرح‌هاى خود به يك سرى نيروهاى آموزش ديده و هماهنگ نياز داشت تا در مقابل تهاجمات فرهنگى و فكرى ايستادگى كنند، زيرا اين كار به ايجاد آمادگى و آگاهى‌هاى لازم نيازمند بود.
اين موضوع سومى است كه من قصد داشتم بيان كنم. موضوع نخست، تشخيص چارچوب بود كه همان مرجعيت دينى بود. موضوع دوم بسيج مردم به عنوان نيروى قابل اتكا در جنبش سياسى است و موضوع سوم ايجاد آگاهى فرهنگى - سياسى در متن امت‌بود. در اين زمينه امام حكيم (ره) چند كار بسيار مهم انجام داد; نخستين كار، جذب عناصر تازه، به ويژه جوانان، به حوزه‌هاى علميه بود. زمانى كه ايشان مرجعيت دينى را عهده‌دار شدند، شمار طلاب عراقى از صد نفر فراتر نمى‌رفت كه در دوره مرجعيت ايشان به يك هزار و پانصد نفر رسيد. بيشتر اين طلبه‌ها از جوانانى بودند كه از نقاط مختلف عراق به حوزه‌هاى علميه هجرت كردند.
برنامه دوم ايشان، تاسيس كتابخانه‌هاى فرهنگى در نقاط مختلف عراق بود، به گونه‌اى كه شمار شعبه‌هاى كتابخانه مركزى آيت الله حكيم به بيش از هفتاد كتابخانه در سراسر عراق مى‌رسيد. اين كتابخانه‌ها مركز تجمع جوانان عراق بود كه جلسات و ميزگردهاى خود را در آن‌ها برگزار مى‌كردند.
اقدام سوم ايشان تاسيس مؤسسات فرهنگى مانند مدارس نظام‌مند و دانشكده‌ها; مانند دانشكده اصول دين و دانشكده فقه و... بود. دانشگاه كوفه را نيز ايشان تاسيس كرد كه بعدها بعثى‌ها آن را مصادره كردند.
اقدام چهارم ايشان انتشار كتاب و مطبوعات بود; مجموعه‌اى از مطبوعات فرهنگى مانند جمله النجف، مجله الاضراء، مجله الايمان و... از دوره مرجعيت ايشان برجاى مانده است. بسيارى از كتاب‌هاى اسلامى نيز براى گسترش فرهنگ اسلامى منتشر شد. بسيارى از اين كتاب‌ها به شكل سلسله جزوات چاپ و توزيع مى‌شد.
اين خط فرهنگى كه ايشان ايجاد كرده بودند، آثار مهمى برجاى گذاشت. امام حكيم سعى كرد تا اسلام را به عنوان نظامى اعتقادى و نظامى اجتماعى در جامعه مطرح كند، به گونه‌اى كه بتواند مشكلات اجتماعى‌اى را كه انسان‌ها با آن روبه‌رو مى‌شوند، حل كند.
موضوع پنجمى كه مى‌توان بدان اشاره كرد، ايستادگى ايشان در برابر استبداد، ظلم و فساد موجود در جامعه بود. استبداد، فساد و ظلم از مسائل عمده‌اى بود كه ايشان به طور مستقيم به مبارزه با آن برخاستند; براى مثال ايشان از كردهاى شمال عراق با آن كه شيعه نبودند و از نظر مذهبى با ايشان ارتباط نداشتند، دفاع مى‌كرد، زيرا آنان در معرض كشتار، آوارگى و مظلوميت قرار گرفته بودند. ايشان با طائفه‌گرايى و تعصب‌هاى مذهبى مقابله مى‌كردند و مسئله فساد موجود در ادارات و دستگاه‌هاى دولتى و جامعه را با قدرت پى‌گيرى مى‌نمودند و در مناسبت‌هاى مختلف از آن سخن به ميان مى‌آوردند. از اين رو سيماى مرجعيت، سيمايى اصلاح‌گرا و استبدادستيز گرديد. اصل مهم ديگرى كه فراموش كردم كه آن را زودتر بيان كنم، مسائل عام امت اسلام و در راس آن مسئله فلسطين است. براى نخستين بار در زمان امام حكيم (ره) مرجعيت دينى فتوايى درباره جهاد براى آزادسازى فلسطين و در تاييد عمليات شهادت‌طلبانه صادر كرد. ايشان مصرف اموال شرعى و زكات براى كمك به فلسطينى‌ها را جايز شمرد و زمانى كه حادثه آتش‌سوزى در مسجدالاقصى اتفاق افتاد، بيانيه‌اى در اين باره صادر كرد. زمانى كه شاه ايران قصد داشت اسراييل را - هر چند به شكل جزئى - به رسميت‌بشناسد، ايشان موضع گرفتند كه در اين‌باره نامه‌هايى بين ايشان و شيخ الازهر مبادله شده. در مورد رهايى ملت‌هاى اسلامى از يوغ استعمار نيز اهتمام جدى‌اى داشتند. ايشان خواهان استقلال ملت‌هاى مسلمان و رهايى آنان از سلطه استعمار غرب و شرق بودند و با هر دو اردوگاه حاكم بر جهان، يعنى شرق و غرب مبارزه مى‌كردند.

علماى ايرانى ساكن در عراق در اين جريان چه نقشى داشتند؟

چنان كه اشاره كردم، اهتمام امام حكيم تنها منحصر به عراق و ارتقاى سطح حوزه‌هاى علميه آن نبود. حوزه‌هاى علميه در زمان ايشان رشدى جدى داشت و سطوح محروم و مستضعف حوزه علميه نيز ارتقا يافت. براى مثال تعداد افغانى‌هاى حوزه كه شمارشان از صد و بيست نفر فراتر نمى‌رفت، در زمان ايشان به بيش از دو هزار رسيد. پاكستانى‌ها كه شمارشان در حوزه به بيش از پانزده نفر نمى‌رسيد، به سيصد نفر رسيد. تعداد لبنانى‌ها كه تنها چند نفر را در حوزه داشتند، از چهارصد تن فراتر رفت. در منطقه خليج و بحرين نيز كه شمار طلبه‌هاى آن از عدد انگشتان دست فراتر نمى‌رفت، حوزه بزرگى تشكيل شد. امام حكيم توجه جدى‌اى به اين طبقات و مناطق محروم داشتند. اما ايرانى‌ها كه بحمدالله از قديم در عراق حضورى قوى و فعال داشتند.
اما اين كه چرا مشاركت عراقى‌ها بيشتر بود، نخست اين كه برخى عواملى كه اشاره كردم آنان را به اين كار وامى‌داشت و دوم اين كه قوانين حاكم بر كشور عراق به عراقى‌ها بيش از ديگران اجازه فعاليت مى‌داد. پس از جنگ جهانى اول، حكومت‌هاى ملى جديد اتباع خارجى را از فعاليت‌سياسى منع مى‌كرد. در اين جريان برخى از علماى ايران هم اخراج شدند. موضوع مهم ديگر اين كه عراقى‌هايى كه در درون جامعه عراق زندگى مى‌كردند، بيش از كسانى كه در حوزه تنها به درس و بحث مشغول بودند، اوضاع را لمس مى‌كردند. براى مثال كسى كه از بصره يا ناصريه به حوزه مى‌آمد، همه آن چيزهايى كه مردم عراق از دست ظلم و استبداد و فساد مى‌كشيدند را لمس مى‌كرد. اما علماى ايرانى حوزه‌هاى عراق اين احساس مستقيم را نداشتند. اين نيز انگيزه ديگرى براى تحريك بيش‌تر علماى عراقى بود.

هر نهضتى نيازمند تشكيلات و تشكلاتى است. اين تشكل‌ها در چه قالبى شكل گرفتند و معماران اين تشكلات چه كسانى بودند؟

چنان كه گفتم، امام حكيم در دستگاه مرجعيت‌خود تصورى كامل از اين بعد تشكيلاتى و سازمانى داشت. ايشان در درون حوزه تشكيلاتى را براى فعاليت‌سياسى و اجتماعى، و تشكيلاتى را براى فعاليت فرهنگى و علمى به راه انداخت. ايده تاسيس «جماعه‌العلما» ى نجف، بغداد و كاظمين از ايشان بود. چنين تشكل‌هايى را ايشان به‌راه انداختند. حتى ايده تشكيل جامعه روحانيت مبارز تهران نيز از همان الگوى «جماعه‌العلما» گرفته شده است.
محور ديگر فعاليت ايشان، تشكيل احزاب اسلامى بود. امام حكيم معتقد بودند كه تشكيل احزاب و سازمان‌هاى اسلامى امرى مفيد و ضرورى است، اما اين احزاب بايد تابع مرجعيت‌باشند نه رقيب آن.
محور ديگر فعاليت امام حكيم ايجاد تشكيلات در بين نيروهاى مؤثر در عراق (مانند عشاير) بود. به‌طور عمومى عراق كشورى عشايرى و روستايى است، به‌عكس ايران كه بيشتر شهرى است. قيام دهه بيست نيز بيش از هر چيز ديگر با تحرك و جهاد عشاير عليه انگليسى‌ها به‌راه افتاد.
حال كه سخن از نقش اصلاحى امام حكيم به ميان آمد، مناسب است از نقش ايشان در پشتيبانى از انقلاب اسلامى عراق سخن بگوييد.
چنان كه گفتم، امام حكيم بنيان‌گذار بيدارى اسلامى در عراق بودند و شهيد صدر نيز در همين مسير گام برداشتند و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران نقش عمده‌اى در شكوفايى اين بيدارى داشتند. شهيد صدر گام بر جاى پاى امام حكيم گذاشتند تا اين كه انقلاب اسلامى ايران پيروز شد و نظام اسلامى برقرار گرديد و حركت‌بيدارى، تطورى تازه يافت. ايشان علاوه بر اهتمام به تشكل‌سازى، سعى كردند تا اسلام را در مقابل انديشه ماركسيستى و سرمايه‌دارى مطرح كنند و آن هم نه‌تنها در عرصه فكر و فرهنگ، بلكه در عرصه اجتماعى و سياسى. ايشان به برپايى حكومت اسلامى و حاكميت اسلام در عرصه حيات دعوت مى‌كردند. دعوت ايشان علنى بود و در گردهمايى‌ها، بيانيه‌ها و مذاكرات ابراز مى‌شد. ايشان سعى مى‌كردند حتى هيئت‌هاى حسينى را نيز به سمت اهداف سياسى سوق دهند.

آيا خود ايشان ايده و طرح اين همه تشكلات را ابداع مى‌كردند يا كسان ديگرى هم بودند ؟

اجازه بدهيد منظورم را روشن‌تر بيان كنم. زمانى كه از امام حكيم صحبت مى‌كنم منظورم شخص نيست، بلكه منظورم نهاد مرجعيت، حوزه و نهضت اسلامى عراق است. زمانى كه از امام خمينى (ره) سخن مى‌گوييم نيز منظورمان شخص ايشان نيست. اگرچه ايشان نقش بسيار بزرگى داشتند. اما در همان زمان هم چه‌بسا برخى از علماى بزرگ در فعاليت‌سياسى بر امام پيشى داشتند و آنان هم نقش داشتند. در ايران نمى‌توان نقش «آقاى كاشانى‌» و «آقاى طالقانى‌» را كه پيش از امام فعاليت داشتند، ناديده گرفت. يا اين كه نقش «شهيد صدوقى‌» و «شهيد مدنى‌» را هيچ انگاشت. امام حكيم نيز نماد حركت اسلامى عراق بود و منظور من اين نيست كه ايشان به طور مستقيم و شخصى همه اين اقدامات را انجام مى‌دادند، بلكه ايشان كارهاى اوليه و زمينه‌سازى‌ها را براى اقدامات بعدى ديگران انجام دادند. ايشان خط كلى را ترسيم كردند و علما و فرزندان حوزه علميه نيز بايد نقش ابتكارى و ابداعى خود را ايفا مى‌كردند. حتى برخى تحصيل‌كردگان دانشگاهى نيز نقش خوبى ايفا كردند. ايشان در برخى تشكل‌ها مانند جماعه‌العلما يا كتابخانه‌ها و دانشگاه فقه، صاحب راى نهايى بودند و در برخى تشكل‌ها نقش تاييدى و حمايتى داشتند.
به نظر مى‌رسد كه نوعى تشابه ميان جنبش اسلامى در عراق و بيدارى اسلامى در مصر وجود دارد; گويى كه جنبش اخوان‌المسلمين در عراق هم بازتاب‌هايى داشته است.
جنبش اسلامى عراق چند عنصر عمده داشت: يكى عنصر مرجعيت‌بود كه روش‌ها، رويكردها و شخصيت‌هاى آن كاملا مستقل بودند. اين عنصر مشابه همان چيزى بود كه در قم و در حركت امام خمينى به‌راه افتاد. عنصر ديگر احزاب اسلامى‌اى بودند كه سر برآوردند; مانند حزب‌الدعوه كه از مهم‌ترين احزاب اين دوره بودند. البته پيش از حزب‌الدعوه احزاب كوچك و محدودى مانند «جماعه‌العلماء القائديين‌» يا «الشباب المسلم‌» و... وجود داشتند، ولى احزابى كه پس از حزب الدعوه به‌وجود آمدند، متاثر از جريان‌هاى موجود در جهان اسلام و نيز متاثر از حوزه‌هاى علميه بودند، زيرا اين احزاب از سوى حوزه تاييد و حمايت مى‌شدند.
اين احزاب مى‌كوشيدند تا از تجارب ديگر احزاب اسلامى موجود در جهان اسلام استفاده كنند.

چرا جنبش‌هاى اسلامى عراق با همه اقدامات و زحمات مرحوم آيت‌الله حكيم (ره) به نتيجه مورد نظر نرسيد؟

به اعتقاد من مهم‌ترين علل ضعف و سستى نهضت اسلامى عراق از اين قرار است:
نخست، طغيان و استبدادى كه نظام سياسى در برابر اين نهضت از خود نشان داد. خشونت و قساوتى كه حكومت‌بعث‌به‌كار گرفت، با هيچ مورد ديگرى قابل قياس نيست. حتى آن‌چه اكنون در فلسطين جريان دارد، يك دهم آن‌چه در عراق گذشت و مى‌گذرد، نيست.
عامل ديگر، كمال نيافتن و دوام نيافتن آگاهى سياسى بود كه البته شهيد صدر نقش عمده‌اى در تكميل بعد فرهنگى و فكرى آن داشت. ولى آمادگى و آگاهى سياسى به اندازه‌اى نبود كه مردم آمادگى نبرد مسلحانه را داشته باشند. مردم حتى آمادگى تظاهرات، تجمعات و اعتراضات گسترده دسته‌جمعى را نداشتند. اين وضع تا آن اندازه بود كه وقتى شهيد صدر به شهادت رسيد، حتى يك نفر در تشييع جنازه‌اش شركت نكرد. اما مقاومت تداوم يافت و رو به رشد نهاد و نقاط ضعفى كه در بعد آگاهى سياسى و فرهنگى وجود داشت، به تدريج‌برطرف شد. عامل سوم اين بود كه ايده سامان‌دهى تشكيلات و سازمان‌دهى امور كه امام حكيم در نظر داشت و اقداماتى هم در اين زمينه انجام داد، به خوبى پى‌گيرى نشد. اما در ايران، مساجد و تشكيلات بزرگى بودند و مركز تجمع و سازماندهى نيروها به شمار مى‌آمدند. در هر مسجدى عالم يا يك مجتهد يافت مى‌شد، ولى در عراق وضعيت‌به اين صورت نبود. در تمام عراق، به جز نجف، كربلا و كاظمين، شايد فقط يك مجتهد پيدا مى‌شد و همين مسئله موجب عدم تكامل شكل‌گيرى سازمان‌ها وتشكل‌ها شد. عامل ديگر، خلا رهبرى بود كه شايد مهم‌ترين عامل ضعف جنبش اسلامى عراق است. زمانى كه امام حكيم رحلت كرد، خلا رهبرى آشكار شد تا اين كه به تدريج‌شهيد صدر مطرح شد و به عنوان مرجع مورد توجه مردم قرار گرفت. ده سال بر همين منوال گذشت تا اين كه رساله علميه‌اش چاپ شد و رجوع مردم به ايشان بيشتر شد.
در مرحله كنونى استراتژى مجلس اعلا براى سنگين بودن وزنه سياسى شيعيان در عراق چيست؟
استراتژى مجلس اعلا ادامه همان خطوط استراتژيك پيشين، با ايجاد تغييراتى در روش‌ها است. مجلس اعلا به ضرورت ادامه ارتباط و تحكيم روابط با نيروهاى حقيقى موجود در حوزه‌هاى علميه، عشاير و ارتش عراق و نيز نيروهاى جديد مقاومت كه براى خلاصى از وضع كنونى تلاش مى‌كنند، اعتقاد دارد. امروزه مجلس اعلا تنها نهادى است كه روابط مستحكمى با نيروهاى ياد شده دارد. يكى از خطوط استراتژيك بسيار مهم، ايجاد جو اعتماد در ارتباط با نيروهاى غير اسلامى موجود در صحنه است كه در اهداف اساسى خود در ايجاد وصفى واحد براى مبارزه با استبداد با ما مشترك هستند. گام ديگر، تلاش براى معرفى حقوق و اهدافى است كه دنبال مى‌كنيم و تلاش براى به رسميت‌شناخته شدن آن در منطقه و جامعه جهانى كه در اين زمينه به موفقيت‌هايى دست‌يافته‌ايم.
محور استراتژيك ديگر، جهت دادن فعاليت‌ها است‌به گونه‌اى كه همه مردم عراق - نه فقط شيعيان - را در بر بگيرد. در عراق شيعيان داراى اكثريت هستند، اما فعاليت‌سياسى و فرهنگى بايد - چنان كه در پيام شهيد صدر آمده است - همه عراقى‌ها را مخاطب قرار دهد. از اين رو، در مجلس اعلا عناصرى از اهل سنت، كردها و تركمن‌ها هم حضور دارند. از ديگر خطوط استراتژيك ما تاسيس نهادهاى سياسى و نظامى است.
در حال حاضر الگوى اصلى نهضت‌شيعى - سياسى عراق كدام است.
مى‌توان هر كدام از حركت‌هاى امام حكيم، شهيد صدر و امام خمينى را الگو و سرمشق اين نهضت دانست. البته حركت اين سه مكمل يكديگر است.
چه شباهت‌هايى ميان انقلاب اسلامى ايران و انقلاب اسلامى عراق، به ويژه از نظر نقش روحانيون، وجود دارد؟
از چند جهت مى‌توان نقاط شباهت را ملاحظه كرد:
١ - رهبرى و مقاومت روحانيون و علما;
٢ - همگامى توده متدين، به ويژه شيعه;
٣ - موضع واحد در رد اردوگاه شرق و غرب;
٤ - طرح ايده حكومت اسلامى و انديشه اسلامى به عنوان راه رهايى;
٥ - تكيه بر توده‌هاى مردمى پيش از سازمان‌ها و حركت‌هاى سياسى.
البته تفاوت‌هايى هم داشت كه شدت سركوب در عراق و تسلط سياسى طائفه‌اى و قبيله‌اى و ضعف آگاهى سياسى در عراق از جمله آن‌ها است.